شماره ۲۰۱۵ - سال هفتم - جمعه ۱۴ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 4, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
جنگ و صلح در زندگي روژه مارتن دوگار
043170.jpg
روژه مارتن دوگار در ۲۳ مارس ۱۸۸۱ در پاريس متولد شد. پدرش وكيلي موفق و مادرش از تبار سهامداران سرمايه دار بود. وي در پاريس بزرگ شد و همزمان با تحصيل در دبيرستان كوندورست، در مدرسه مذهبي نيز به يادگيري مشغول بود. حول و حوش ۹ سالگي، هنگامي كه يكي از همشاگردي هايش غمنامه اي را كه خود نوشته بود، دكلمه مي كرد، علاقه اش برانگيخته شد. خود در اين باره مي گويد: «فكر مي كنم نياز به نوشتن كه در همه زندگي باعث رنج و عذابم شد، در يك بعدازظهر بهار تحت تأثير افسون كلمات با احساس دوستم، ژان، متولد شد. » او در تئاتر رفتن حريف و در مدرسه، دانش آموز بيحالي بود. در ۱۷ سالگي يكي از معلمانش، كتاب جنگ و صلح را به او معرفي كرد و همين كتاب الهام بخش او در جاه طلبي هاي ادبي اش شد. از آن به بعد او متناوباً به اين شاهكار تولستوي رجوع مي كرد، «هميشه با همان اشتياق، هميشه با همان شگفتي خوشايند». اين كتاب برايش «تأثيرات ديرپا و قطعي» داشته است. مارتن دوگار بين ۱۸ تا ۲۴ سالگي كه دوران سربازي در آن وقفه اي ايجاد كرد، در مدرسه چارتر به فراگيري كتيبه شناسي پرداخت و در سال ۱۹۰۵ با پايان نامه اي كه در مورد صومعه نورمن در جوميگز نوشت، مدركش را گرفت و سرفراز از روش هاي تاريخي كه آموخته بود و همان ها در مستند كردن داستانش به كار رفت آنجا را ترك كرد. يك سال بعد با هلن فوكات ازدواج كرد و در پاريس ساكن شد ولي اين ازدواج به شكست انجاميد و تنها دخترشان، كريستين، عرصه منازعه اي براي والدينش شد. هلن فوكات بالاخره با صميمي ترين دوست مارتن دوگار كه ۲۵ سال از او جوان تر بود، ازدواج كرد. دوگار پس از گرفتن ديپلم در سال ۱۹۰۵ شروع به نوشتن رمان هايش كرد و با نوشتن «يك زندگي مقدس» در سال ،۱۹۰۷ «شدن» در ۱۹۰۸ و «يكي از ما» در ،۱۹۰۹ كه بعدها از آنها به عنوان تأليفات دوران جواني اش ياد كرد، موفقيتي آني نصيبش گشت، ولي اثر برجسته اش در سال ۱۹۱۳ با عنوان «ژان بارو» به ثبت رسيد. او در اين كتاب با استفاده از تكنيك هاي تجربي كنار هم گذاردن مكالمات و مستندات تاريخي، كشمكش رواني بين استدلال و اعتقاد رومي هاي كاتوليك را در شخصيت قهرمان جوانش، بارو، توصيف مي كند. ژان بارو پس از تعليم و تربيت در خانواده اي كاتوليك و شهرستاني، معلم بيولوژي مي شود. يك سري اعتراض ها و دودلي هاي علمي او را به تعمق و بالاخره به سمتي سوق مي دهد كه مذهبش را انكار مي كند. در پاريس، او با پيوستن به محافل جناح چپ و نوشتن مقالات سوسياليستي و ضدروحاني به عنوان يكي از طرفداران علم عليه مذهب شهرت جهاني كسب مي كند ولي در نهايت، فشار اعتقادات اوليه اش قوي تر از تصميمش مبتني بر رهايي اش از قيد مي شود. مارتن دوگار ابتدا قصد داشت نام كتاب را «طلوع رهايي» بگذارد، عنواني كه براي همه رمان هايش مصداق پيدا مي كند. عده كمي از شخصيت هاي داستان هايش قادرند خود را از كلاف هاي دروني شان رها كنند. ژان بارو قلمرو جديدي در ادبيات فرانسه مي گشايد. اين كتاب سياست را نه يك اصل نهانگاهي كه يك نيروي فعال تلقي مي كند و روي صحبتش با نسلي است كه دست به گريبان ادعاهاي ضد و نقيض ماده گرايي و مذهب هستند. اين كتاب به پيشنهاد آندره ژيد، كه يكي از دوستان صميمي اش شد، به چاپ رسيد و سبب شد تا مارتن دوگار نزد بسياري از روشنفكران نامي آن زمان نظير ژاك كپيو، گاستون گاليمارد و آندره ژيد احترام زيادي كسب كند. ژيد همچنين موضوع مقالات دوگار تحت عنوان «يادداشتي براي آندره ژيد» مي باشد. با وقوع جنگ جهاني اول در اگوست ،۱۹۱۴ دوگار به عنوان افسر درجه دار بسيج شد و مسؤول انتقال لشگر سواره نظام گرديد. در زماني كه نامدارترين نويسندگان فرانسه متوسل شدن به تسليحات را تبليغ مي كردند و تسليم تب ميهن پرستي اي شده بودند كه ملت را فرا گرفته بود، از نامه هاي دوگار به وضوح نمايان است كه او جنگ را حماقت نكوهش پذير مي دانسته و هر دو طرف را وحشي خطاب كرده است. در طول جنگ، او در دفتر روزنامه اش، از فعاليت هايي كه داشته، يادداشت بر مي داشت و پس از جنگ، اين يادداشت هاي ناقص را به عنوان يادآوري كننده حقايق مهم، به قدري ارزشمند يافت كه بين سال هاي ۱۹۱۹ تا ،۱۹۴۹ شروع به دوباره نويسي آن حوادث كرد و در سال ۱۹۹۰ گاليمارد اين يادداشت ها را در سه جلد منتشر كرد. مطالعه آثار تولستوي او را مستعد كرد تا طولاني ترين رمانش را با شخصيت هاي متعدد و بخش هاي چندگانه به رشته تحرير درآورد و بين سالهاي ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۰ اين شاهكار ادبي تحت عنوان «خانواده تيبو» در هشت جلد منتشر شد.
043098.jpg
اين رمان با دنبال كردن زندگي دو خانواده از طبقه متوسط جامعه و نحوه رويارويي اعضاي خانواده با مشكلاتي كه اين طبقه با آن روبه رو هستند، به شرح انحطاط جامعه پيش از جنگ جهاني اول پرداخته است. شخصيت هاي اصلي داستان، ژاك تيبو و آنترون هستند. ژاك يك جامعه گراي انقلابي است، ولي آنترون پزشكي است كه معتقد است جامعه نياز به تغيير دارد، ولي نه از طريق انقلاب بلكه از طريق تكامل و تحول تدريجي. به گفته مارتن دوگار «الهام دهنده اصلي براي نوشتن خانواده تيبو تجلي همزمان دو گرايش متفاوت در سرشتم بود؛ نياز غريزي براي گريز، شورش، مخالفت با هر گونه همنوايي و از طرف ديگر نياز غريزي براي نظم، اعتدال و اجتناب از روش هاي افراطي كه ريشه در وراثتم داشت. » اين رمان نه تنها زندگي خانواده تيبوي كاتوليك و خاندان فانتانين پروتستان را احاطه كرده است بلكه دوستان، وابستگان، خدمتكاران و يارانشان را نيز در بر مي گيرد؛ شبكه خويشاوندي كه با همه پيچيدگي اش، در رمان هاي نو فرانسه بي همتا است. گرچه روح تولستوي در سرتاسر كتاب شناور است، اما مارتن دوگار درك و هوش مستقلي را در آن آشكار مي سازد. براي مثال شرح درد جانكاهي كه برادر مستبد در بستر مرگ به آن تن در مي دهد، پاسخ دلخراشي است به آرمان گرايي خويشاوندي كتاب «مرگ ايوان ايليچ» تولستوي. مارتن دوگار همچنين نسبت به تولستوي درباره موضوعات جنسي صريح تر سخن مي گويد. تصادفي كه در سال ۱۹۳۱ به مجروح شدن دوگار و همسرش انجاميد باعث شد تا او طرح هايش را براي بقيه جلدهاي خانواده تيبو از نو بيازمايد. او اين بار، با استفاده از تكنيك مستندسازي، داستان را از بررسي روانشناسانه خارج كرد و به شرح حوادث تاريخي اي كه منجر به شروع جنگ جهاني اول شدند، كفايت كرد.
043101.jpg
در هفتمين جلد خانواده تيبو به نام «تابستان ۱۹۱۴» كه جايزه نوبل ادبي ۱۹۳۷ به خاطر آن به مارتن دوگار اهدا شد، ژاك با تلاش مذبوحانه اي كه براي پيروزي صلح طلبي انجام مي دهد، عوامل جنگ را از نقطه نظر خود روشن مي سازد. در دوراني كه دوگار مشغول پروراندن رمان خانواده تيبو بود، دو نمايشنامه به نام هاي «ورم (۱۹۲۲ ـ ۱۹۲۴» و «خاموش (۱۹۳۱)، يك رمان روانشناسانه به نام «اعتقاد از نوع آفريقايي «(۱۹۳۰) و رمان ديگري به نام «فرانسه سالخورده» (۱۹۳۲) منتشر كرد. در ژانويه ۱۹۴۰ آخرين جلد خانواده تيبو به چاپ رسيد. تا بخش آخر كتاب، تقريباً دو نسل از تيبوها و فانتانين ها مرده و طبقات قبل از جنگ نيز از بين رفته اند. مارتن دوگار براي اين كه يك دوره تيره را تيره وار به تصوير بكشد، به شخصيت هايش اجازه مي دهد كه فقط كورسويي از اميد داشته باشند. ژان پل كه پسر كوچك ژاك و نماينده نسل جديد است، آرزوهاي مغلوب نسل والدينش را بر دوش حمل مي كند. آخرين كلمه اي كه آنتوان، قبل از تزريق بيش از اندازه داروي كشنده، به دفتر خاطر روزانه اش اضافه مي كند: «نام ژان پل» است. پس از چاپ جلد آخر خانواده تيبو، دوگار به جستجوي موضوعي براي رمان بعدي اش پرداخت. وقتي آلمان به فرانسه حمله كرد، او شش ماه بود كه همچنان در حال بررسي بود. يك روز قبل از آنكه آلمان ها به شهر ترتر برسند، دوگار به نيس گريخت. گرچه اين فرار باعث سردرگمي موقتي اش گرديد، الهام بخش رمانش گشت و بالاخره در اول مي۱۹۴۱ كه بيخوابي او را به ستوه آورده بود، طرح كلي يك رمان در ذهنش بنا شد. اين دومين اثر بزرگ او كه ۱۷ سال از زندگيش را به خود اختصاص داد و بالاخره هم با مرگش كه در ۲۳ اگوست ،۱۹۵۸ در ۷۷ سالگي اتفاق افتاد، ناتمام ماند عنوان «خاطرات كلنل مامورت» گرفت. در سال ۱۹۶۸ مكاتباتي كه دوگار با آندره ژيد داشت، پيدا و در سال ۱۹۸۰ تحت عنوان «نامه ژنرال» به چاپ رسيدند.
منبع: اينترنت مترجم: پروانه عزيزي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |