|
گزارش دكتر مهاجراني به مناسبت پايان سال گفت وگوي تمدنها
• برخي به اين گمان كه اگر گفت وگوي تمدنها مورد توجه قرار گيرد، موضع رئيس جمهوري تقويت خواهد شد، از آن استقبال نكردند
|
|
|
|
در گفت و گو با گروه سياسي «ايران» عنوان شد
• چگونه مي شود در جامعه اي كه مديريت سنتي در برابر هرگونه تحولي مقاومت مي كند، مبارزه با فساد را پيش برد؟
|
|
|
|
آيت الله ابراهيم اميني امام جمعه موقت قم:
|
|
|
|
به بهانه سالگرد شهادت سرلشگر ستاري
|
|
|
|
نقدي بر نگاه دو جريان اصلاح طلب و محافظه كار به مقوله رفراندوم
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
|
گزارش دكتر مهاجراني به مناسبت پايان سال گفت وگوي تمدنها
طرح گفت وگوي تمدن ها قرباني مواضع سياسي شد
• برخي به اين گمان كه اگر گفت وگوي تمدنها مورد توجه قرار گيرد، موضع رئيس جمهوري تقويت خواهد شد، از آن استقبال نكردند
|
|
|
گروه سياسي: دكترسيدعطاءالله مهاجراني، رئيس مركز بين المللي گفت وگوي تمدنها گفت: صداي مردم فقط از نمايندگان واقعي ملتها شنيده مي شود.
وي افزود: هميشه مقامهاي سياسي سخنگويان افكارعمومي نيستند و افكارعمومي كساني را دارند كه از زبان آنان سخن مي گويند و صدايشان بهترشنيده مي شود. مهاجراني كه به بهانه پايان سال ۲۰۰۱ كه در جهان سال گفت وگوي تمدنها نام گرفته بود، در گفت وگو با ايرنا گفت: در عرصه داخلي، ما آنچنان كه شايسته بود و هست ازبحث گفت وگوي تمدنها استفاده نكرديم. البته وقتي كه گفت وگوي تمدنها را مطرح مي كنيم گفت وگوي فرهنگها و اديان نيز موردنظر است. وي درباره ازدست رفتن فرصتها ازطرح گفت وگو در عرصه ملي گفت: بخشي از قوايي كه دركشور ما به عنوان گروه سياسي فعاليت مي كنند و در حاكميت هم حضوردارند و خود را منتقد دولت و اصلاحات مي دانند، هيچوقت نسبت به طرح گفت وگوي تمدنها اقبالي نشان ندادند. بلكه همواره در موضع تعريض و تعرض بودند. به اعتقادمهاجراني، بحث گفت وگوي فرهنگها و تمدنها نيازمند يك فضاي روشن، آرام و متعادل است و طبيعي است با فضايي كه به وجودآمد ازجمله برخوردي كه با مطبوعات صورت گرفت و همچنين فضاهايي كه زمينه گفت وگو را با تنش و حتي انسداد روبروكرد و مي كند، طبيعي است كه زمينه توجه به مقوله گفت وگوي تمدنها و فرهنگها تاحدي محدودمي شود. مهاجراني خاطرنشان كرد: من گمان مي كنم كه اين يك واقعيت است كه ما بايد گفت وگو را به عنوان يك راه حل انتخاب كنيم، البته اگر كسي نشنيد، التماس نمي كنيم كه به سخن ما گوش دهد. ما با افرادمختلف سخن مي گوييم و البته ممكن است اين گفت وگو به ثمرنرسد. مهاجراني در پاسخ به اين سؤال كه «چرا طرح گفت وگوي تمدنها در داخل كشور همچون عرصه هاي بين المللي با استقبال روبرو نشد»، گفت: بحث گفت وگوي تمدنها درداخل كشور قرباني مواضع سياسي شد. يعني ما شاهد هستيم بعضي احزاب سياسي منتقد دولت و بعضي از مطبوعات وابسته به آنها به اين بحث روي خوشي نشان ندادند و شايد گمان مي كردند كه اگر به اين بحث توجه كنند و به آن گرايش مثبتي نشان دهند، رئيس جمهوري بيشتر تقويت مي شود و آنها نمي خواهند اين كار را انجام دهند.
برخي در داخل كشور حتي فكرمي كنند، گفت وگوي تمدنها يك سياست استكباري و امپرياليستي است كه ما آن را دامن مي زنيم. در حقيقت گاهي منافع و مصالح ملي جاي خود را با منافع سياسي عوض مي كند. وي تصريح كرد: به يقين طرح گفت وگوي تمدنها و نظريات آقاي خاتمي، براي كشور اعتباري ايجادكرد و ما بايد از اين اعتبار استفاده كنيم. اين امكان مناسبي است كه براي ما فراهم شده و در بازسازي چهره ايران در مجامع جهاني تأثير زيادي گذاشت. مهاجراني درباره مخالفان طرح گفت وگوي تمدنها در داخل گفت: كساني كه قايل به خشونت هستند و قايل به گفت وگو نمي باشند و طرح گفت وگوي تمدنها را برنتابيدند با كساني كه در حوزه هاي تمدني قايل به تقابل تمدنها هستند، نزديكند. وقتي ما در عرصه ملي حاضرنيستيم با فردي كه درهمين عرصه ملي فعاليت مي كند و مسلمان هم هست در چارچوب قانون اساسي هم كارمي كند، گفت وگو كنيم يا گاه به جاي گفت وگوكردن و استفاده از كلمه، از گلوله استفاده مي كنيم، ـ مانند ترورحجاريان ـ و به جاي استفاده از كلمه از ضربه استفاده مي كنيم، ـ مثل كساني كه جلسات سخنراني صاحبنظران را برهم مي زنند ـ طبيعي است اين افراد كه از كلمه استفاده نمي كنند اگر بخواهند نظريه خود را درسطح جهان تبليغ كنند چيزي شبيه همان تقابل و يا نبرد بين تمدنها خواهدشد.
وي دربخش ديگري از سخنان خودگفت: بايد ديد چه اتفاقي مي افتد كه برخي در دين خود دچار گرايش افراطي مي شوند، يكي از دلايل اين است كه فردگمان مي كند فهم او از دين تمام حقيقت دين است، همچنين گمان مي كند كه شيوه اي كه اعمال مي كند تمام حقيقت است. اين افراد طبعاً وقتي با مخالفان ديدگاه خود روبرومي شوند، براي حذف مخالف ازطرق مختلف تلاش مي كنند. مهاجراني خاطرنشان كرد: يكي از راههايي كه مي توان به لحاظ نظري دربرابر افراطي گري ديني مقاومت كرد، طرح «قرائتهاي مختلف» يا «پلوراليزيم» است. مهاجراني خاطرنشان كرد: حوادثي دركشور ما به وجودآمد كه مي شد از آن به نفع انقلاب و نظام بهره برداري كرد. اما منافع سياسي و گروهي موجب شد آنچه كه مي توانست در خدمت نظام و منافع ما قراربگيرد، تبديل به عكس آن شود و نتيجه معكوس داد.
|
|
|
|
|
در گفت و گو با گروه سياسي «ايران» عنوان شد
صفايي فراهاني : هرجا رقابت و نظارت نباشد، فساد پديد مي آيد
• چگونه مي شود در جامعه اي كه مديريت سنتي در برابر هرگونه تحولي مقاومت مي كند، مبارزه با فساد را پيش برد؟
|
|
|
گروه سياسي : مهندس صفايي فراهاني گفت: پديده فساد در اقتصاد ايران داراي ريشه ها و زواياي بسياري است كه مواجهه با آن درقالب روشهاي ساده دستوري امكانپذير نيست .
وي در گفت وگو با خبرنگار ما گفت: در تجربه چندسال اخير مبارزه با فساد نگاهها همواره به معلولها معطوف شده و بر همين اساس با مفسدها برخورد شده و كانونها و ساختارهاي زاينده فساد فراموش شده است. وي در تعريف مقوله فساد گفت: يك برداشت اوليه و آسان از اين مفهوم مي گويد: سوءاستفاده از امكانات و موقعيت شغلي معادل فساد است اما تعريف كلان و فراگير اين است كه هر جا رقابت نباشد و انحصار رايج شود و مكانيزمهاي نظارتي پاسخگو نباشد، فساد پديد مي آيد. مهندس فراهاني تأكيد كرد: چگونه مي شود در جامعه اي كه مديريت سنتي در برابر هرگونه تحولي مقاومت مي كند، مبارزه با فساد را پيش برد؟ نماينده مردم تهران در تشريح ديدگاه خود گفت: عمده دلايل توسعه فساد اقتصادي در جامعه، چند نرخي بودن ارز و كالا، فقر تحميلي ناشي از جنگ به جامعه و سوم دولتي شدن و دولتي ماندن بيش از ۷۵درصد اقتصاد كشور در ابعاد سرمايه گذاري و توليد است.
عضو فراكسيون مشاركت مجلس افزود: وقتي كالا و ارز با نرخ هاي متفاوت عرضه مي شود، شرايط فساد مالي فراهم شده است. وي با اشاره به كاهش درآمد سرانه كشور از ۲۵۰۰ دلار در سال ۱۳۵۶ به زير ۱۵۰۰ و حتي با احتساب قيمتهاي گذشته به زير ۱۰۰۰ دلار در سالهاي پس از جنگ، مشكلات اقتصادي و فقر ناشي از آن را نيز عاملي مهم در شيوع فساد اقتصادي دانست. نماينده مردم تهران در توضيح رابطه دولتي بودن اقتصاد كشور و شيوع فساد گفت: دولت ما يك فروشنده بزرگ و يك كارفرماي بزرگ است كه مي خواهد با مديريت سنتي بر اين همه دارايي مديريت كند كه اين خود از دلايل اصلي توسعه فساد در بخشهاي دولتي و خصوصي مي باشد.
خبرنگار ما از مهندس فراهاني درباره وضعيت فساد در دوره هاي گذار اقتصادي سؤال كرد و وي پاسخ داد: از اين نظر، در دوره گذار به سر نمي بريم، اين دوره وقتي است كه قبول كرده باشيم كارخانه هاي فولاد و نيروگاهها و مخابرات و پتروشيمي و غيره را بفروشيم، آن هم در جهت توليد و نه فروش دلال مآبانه. صفايي فراهاني درباره واگذاري پروسه مبارزه با فساد به يك نهاد يا قوه حكومتي و در نقد مرحله تازه مبارزه با مفاسد اقتصادي گفت: تا علتها باقي باشند و موارد مورد اشاره را نتوانيم حل كنيم شرايط را براي فاسد شدن آدمها فراهم كرده ايم و بالطبع مبارزه مان نيز در سطح باقي خواهدماند. وي افزود: همه آدمهاي جامعه با درصد نزديكي از تفاوت داراي خصوصيات و فرهنگ مشتركند، وقتي بستر فسادخيز باشد، افراد، ارگانها و نهادهاي مختلف هم در معرض فساد قرار خواهندگرفت و دليلي براي ارجح دانستن بخشي بر بخش ديگر نداريم.
وي افزود: بايد بپذيريم كه يك كشوريم نه يك فروشگاه يا كارخانه و كشورهم بايد با ابزارها و دانش فراگير اداره و حكومت شود، به شكل گلخانه اي نمي توانيم مشكلي را حل كنيم. معلولها را كه روز به روز فراوان مي شوند را مي توانيم به گلخانه ببريم و تأديب كنيم، اما تا علتها برطرف نشوند، كار آنقدر گسترده مي شود كه به واقع كاري از دست كسي برنمي آيد.
عضو كميسيون بودجه و محاسبات مجلس درباره نقش نهادهاي مدني، احزاب و مطبوعات در مبارزه با فساد گفت: طرفداري از احزاب و مطبوعات آزاد به معناي اين است كه بخواهيم به كمك آنها ساختارهاي سالم حكومتي پيدا كنيم. آنها بايد گره هاي حكومتي و ابعاد نظارتي جامعه را تشريح و به باز شدن اين گره ها كمك كنند.
وي افزود: براي مثال الآن بيش از ده سال از پايان جنگ مي گذرد و همه مي گويند بايد در جهت مثبت براي اقتصاد ملي به سمت واگذاري امور و اموال دولت حركت كنيم، در اين زمينه قانون هم داريم اما موفق نيستيم. احزاب و مطبوعات بايد روشن كنند كه چرا موفق نيستيم؟ وي خاطرنشان كرد: البته عكس اين حالت را بوضوح مشاهده مي كنيم كه مثلاً برخي مطبوعات در جهت ايفاي نقش ترمزگونه در اين مسير حضور دارند. در مواردي هم حق دارند چون مديريت سنتي خود فسادخيز است. اما جهت گيري كلي و كلان بايد روشن باشد، حتي اطلاع رساني مطبوعات هم مي تواند كلان و مثلاً دربرگيرنده نظام بودجه ريزي سنتي كشور باشد كه روز به روز حالت دولتي تر به خود مي گيرد.
صفايي در پاسخ به اين سؤال كه باتوجه به جميع جهات موجود مبارزه با فساد بايد بر كدام پايه و اساس استوار شود، گفت: در جامعه اي كه مكانيزمهاي مختلف بدون كنترل در اختيار افراد قرارمي گيرد، در جامعه اي كه ارزش پول در سيستم بانكي تمام دولتي اش با بهره ۲۰ درصد است و در بازار در حدود ۵۰درصد و درجامعه اي كه مديريت سنتي در برابر تحول مقاومت دارد، مبارزه با فساد كار مشكلي است، چگونه مي شود همه اينها را كنترل كرد و مبارزه با فساد هم داشت؟ اين نوع مبارزه برخورد با معلولهاي فراوان است با كمترين استفاده، مثل قضيه موادمخدر كه مدام با آن مبارزه مي كنيم و توسعه پيدا مي كند.
|
|
|
|
|
آيت الله ابراهيم اميني امام جمعه موقت قم:
به جاي اختلاف افكني، دولت را ياري كنيد
گروه سياسي ـ آيت الله ابراهيم اميني امام جمعه موقت قم توصيه كرد: به جاي اختلاف افكني به دولت كمك كنيد تا بتواند به وظيفه خود عمل كند. وي تصريح كرد: اگر امنيت و آرامش نباشد دولت نمي تواند مشكلات را حل كند. آيت الله ابراهيم اميني در خطبه هاي نمازجمعه قم اظهارداشت: چرا كارگزاران عالي رتبه و قوا نمي نشينند با گفت وگوي دوستانه، مشكلات خود را حل كنند؟ وي افزود:اگر ابهامي بود بايد به قانون اساسي مراجعه و به آن عمل كرد نظام ما كه بي قانون نيست. امام جمعه موقت قم گفت: من درصدد بررسي ماهيت اين اختلافات نيستم ولي به صلاح كشور و انقلاب نمي دانم وقت مردم به اين امور گرفته شود. وي افزود: من شخصاً به هر دو نهاد قوه مقننه و قضاييه و همچنين قوه محترم مجريه علاقه دارم و وظيفه خود مي دانم ضمن تقويت از آنها دفاع كنم. وي خطاب به مردم گفت: شما كه طرفدار نمايندگان خود هستيد از آنها بخواهيد مشكلات را پيگيري و حل كنند.
|
|
|
|
|
به بهانه سالگرد شهادت سرلشگر ستاري
اسطوره مقاومت و پايمردي
|
|
|
سرلشگر شهيد منصور ستاري، در تاريخ ۲۹ارديبهشت ماه سال۱۳۲۷ در قريه ولي آباد ورامين در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدرش، مرحوم حاج حسن، مردي فاضل، اديب و شاعر بود. اين شهيد وارسته دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه «پوئينك» ورامين به پايان رساند. وي در طول دوران تحصيل، همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار مي رفت. ايشان پس از اخذ مدرك ديپلم متوسطه در سال۱۳۴۵ وارد دانشكده افسري شد و پس از پايان دوره سه ساله دانشكده به درجه ستوان دومي نايل آمد.
در سال۱۳۵۰ جهت طي دوره رادار كنترل به كشور آمريكا اعزام و با سپري نمودن دوره اي يك ساله در سال۱۳۵۱ به عنوان افسر كنترل شكاري در تيپ دفاع هوايي نيروي هوايي مشغول به كار شد.
شهيد ستاري در مقام بندگي انساني مؤمن و متفكر، در مقام سخن وري اديبي دانش پژوه، در مقام هنرمندي نقاشي زبردست، در مقام فرزندي اولادي مطيع و براي مادر باعث افتخار و در مقام سرپرستي، نه تنها پدري مهربان براي فرزندان خود كه مشهور به هماي سعادت براي فرزندان يتيم بود.
تيمسار ستاري به دليل فعاليت بيش از حدي كه در ارايه طرحهاي نوين و مبتكرانه از خود نشان داد، در سال۱۳۶۲ به سمت معاون عملياتي فرماندهي پدافند هوايي نهاجا منصوب شد. طرح و روشهاي پيشنهادي او بسيار منطقي، عملي، كاربردي و مؤثر بود از اين رو در سال۱۳۶۴ به عنوان معاون طرح و برنامه نهاجا برگزيده شد و به دليل كارداني و شايستگي كه در شخصيت ايشان وجود داشت، در بهمن ماه سال۱۳۶۵ در درجه سرهنگي به فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب و تا هنگام شهادت پرافتخارش در اين سمت انجام وظيفه نمود. او با تلاش روزافزون و ظرفيت فكري والا به اين نيرو نظام و قوام بيشتري بخشيد و آن را بيش از پيش به مرز خودكفايي رسانيد. بدون اغراق برخي از طرحها و پروژه هاي اين مرد ارزنده شايد در دنيا كم نظير باشد. از جمله طرحهاي مبتكرانه اش ايجاد شبكه نوين و به هم تنيده پدافند هوايي كشور متشكل از رادار، سيستمهاي موشكي و توپخانه زمين به هوا و هواپيماهاي تجسس و رهگير است. با مديريت و نظارت عاليه او توانايي شبكه آفندي و پدافندي نيروي هوايي كه در حين جنگ تحميلي پاره اي از كلياتش پياده گرديد، افزايش قابل ملاحظه يافت، نيروي هوايي با تكيه بر اين شبكه توانست علاوه بر آنكه صيانت هوايي كشور اسلاميمان را كامل نمايد، آسيب پذيري نيروي هوايي دشمن بعثي را بيشتر نموده و راههاي نفوذ بر آسمان عراق را افزايش دهد.
از اساسي ترين اقدامات اين فرمانده دلسوز ازدياد ظرفيت فني و خصوصاً ايجاد بنيانهاي صنعتي و مدرن نيروي هوايي براي ساخت هواپيما و تعميرات اساسي وهمه جانبه بود. محصول چنين اقداماتي، ساخت هواپيماي آموزشي و پشتيباني سبك پرستو با ظرفيت ۴نفر است.
شهيد هميشه در خاطر «منصور ستاري» با ايجاد محيط مناسب براي تفكر و نوآوري امكان حداكثر مشاركت پرسنل نيرو را در بالاترين رده تعميرات و نگهداري كليه تجهيزات و دستگاههاي بسيار مدرن و فني نهاجا، فراهم آورد.
نوسازي شبكه تداركاتي و افزايش توان لجستيكي نيرو، افزايش امكانات نوسازي و بهسازي مهندسي نهاجا، چند برابر نمودن كارآيي بهداشتي و درماني نيرو خصوصاً پس از راه اندازي مجتمع آموزشي ـ پزشكي و درماني نيرو نمونه هايي چند از اين تغيير است. بيمارستان ۷۵۰تختخوابي و قابل توسعه به هزار تختخوابي مركزي همراه با مركز پاتولوژي و دانشكده پرستاري آنكه مجهز به مدرن ترين سيستمهاي بيمارستاني و تحقيقاتي و آموزشي هستند. همچنين ايجاد مؤسسات علمي و دانشگاهي بسيار پيشرفته دانشگاه هوافضا و دانشكده پرواز، نشانه هايي از تفكر و فعاليت گسترده آن زنده ياد مي باشد.
پرسنل نيروي هوايي بيش از هر فرد و عاملي ديگر «ستاري» را باعث تحول فكري خود دانسته و به ياد مي آورند، تحول از ناباوري ها به «خودباوري و خوداتكايي». پرسنل آزاده نيروي هوايي هرگز تأكيد او را بر اينكه «ايراني علاوه بر آنكه نسبت به ملل غربي و دنياي پيشرفته، هيچ كم و كسري از نظر استعداد و نبوغ ندارد بلكه در بسياري از موارد باهوش تر و بااستعدادتر نيز مي باشد،» فراموش نخواهند نمود. او در عمل و با همكاري، همدلي و بيش از آن با ايثار و فداكاري افراد نيروي هوايي اين مهم را به اثبات رساند كه با اتكال به خداوند قادر متعال و در سايه سعي و همت و با فراگيري دانش و بيش از همه با خودباوري و اعتماد به نفس مي توان بر مشكلات فايق آمد و صعب ترين وناهموارترين مسير را بر تعالي كشور، هموار نمود.
«روحشان شاد و راهشان پررهرو باد»
|
|
|
|
|
نقدي بر نگاه دو جريان اصلاح طلب و محافظه كار به مقوله رفراندوم
نه كابوس نه رؤيا!
|
|
|
صبح روز شنبه ۱ديماه، وقتي كه محمد خاتمي دفتر خود را به قصد حضور ـ و سخنراني و پرسش و پاسخ ـ در جمع انبوه دانشجويان گرد آمده در تالار شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران ترك مي كرد، اين احتمال را چندان بعيد نمي دانست كه راديكاليسم دانشجويي مرزهاي رواداري رئيس جمهوري را طي كند و با طرح مطالبات و شعارهايي ـ كه صبغه اي از انتقاد و اعتراض را نيز به همراه دارد ـ وي را به چالش بكشد. بي ترديد هم خاتمي و هم مشاورانش اين گمان را كه در شعارهاي دانشجويان نكات تندي مطرح خواهد شد، پيش بيني و ارزيابي كرده بودند. چنين نيز شد!...
به گزارش گروه سياسي روزنامه ايران «دانشجويان قبل از شروع رسمي مراسم، شعار مي دادند كه... رفراندوم، رفراندوم؛ اين است شعار مردم... نه سازش نه تسليم رفراندوم. رفراندوم.»(۱) پاسخ خاتمي به شعار دانشجويان دو مؤلفه مشخص را دربرمي گرفت: الف: «امروز سخن از رفراندوم مي شود. مگر مردم چند بار بايد در رفراندوم شركت كنند؟ مگر مردم در انتخابات دوم خرداد، هجدهم خرداد، مجلس ششم و حتي انتخابات اخير در استان گلستان با همه مشكلاتي كه داشت نگفتند كه چه مي خواهند؟ رفراندوم از اين روشن تر؟!»
ب: «كساني كه به خواست مردم تن ندهند به رفراندوم نيز تن نخواهند داد.»(۲)
به عقيده نگارنده موضوع رفراندوم از سوي هيچكدام از دو جناح عمده سياسي كشور به درستي تبيين نشده است:
.۱ جناح اصلاح طلب تصور مي كند با انجام همه پرسي تمام مشكلات دولت و مجلس ـ كه بخشي از آن به مشكلات همين جناح مربوط مي شود ـ به سرعت حل و مرتفع خواهد شد. بدين اعتبار همه پرسي براي اين جناح تبديل به يك رؤياي شيرين و كليد طلايي گشودن قفل انسداد سياسي شده است. به گمان اصلاح طلبان رويكرد همه پرسي مي تواند محافظه كاران را وادار به عقب نشيني كرده و در دستيابي به اهداف اصلاحات مؤثر واقع شود.
.۲ در مقابل محافظه كاران با گاردي بسته و موضعي واكنش گرانه با موضوع همه پرسي مواجه شده اند و چنين پنداشته اند كه گويي همه پرسي كابوسي است كه خوابهاي آشفته را تعبيري شوم به دست مي دهد.
اين برداشتها به طور مشخص از آنجا ريشه مي گيرد كه:
.۳ اصلاح طلبان به درستي مي دانند كه از پشتوانه اكثريت افكارعمومي برخوردارند. اين مدعا را حداقل چهار انتخابات گذشته به اثبات رسانده است. به همين اعتبار جناح اصلاح طلب كه خود را از پيش و تا اطلاع ثانوي برنده احتمالي هرگونه همه پرسي مي داند؛ مشتاق است از طريق كسب يك پيروزي ديگر، به چند هدف مشخص ذيل دست پيدا كند:
الف ـ تا مدتي صفوف خود را منسجم نمايد و گسل هاي فعلي را تحت پوشش قرار دهد.
ب ـ به جناح مقابل ثابت كند كماكان از اعتبار مردمي برخوردار است.
ج ـ فشار بيشتري به مخالفان اصلاحات وارد نمايد.
از اين رهگذر شايد بعضي از حاشيه روان اصلاح طلب نيز بتوانند براي مدتي سوژه مناسبي به دست آورند و جناح رقيب را هو و تحقير كنند.
.۴ محافظه كاران كه خوب مي دانند در حال حاضر در هر انتخابات و يا همه پرسي در اقليت قرار خواهند گرفت از اينكه شكست ديگري را در كارنامه خود ثبت كنند بيم دارند. آنان هنوز از تنگناي چهار انتخابات گذشته بيرون نيامده و توفيق ترميم شكافهاي دروني خود را نيافته اند، به همين خاطر حاضر نيستند در شرايط اردو (شرايطي كه بيشتر به آماده سازي شبيه است و از موقعيت مسابقه فاصله دارد) وارد يك مسابقه نفس گير با رقيب شوند.
آنچه گفته شد، عين واقعيت است. تحليل صريح واقعيت به زبان ساده. اما حقيقت ماجرا چيز ديگري است.
.۵ حقيقت اين است كه همه پرسي نه اصلاح طلبان را به قله رفيع پيروزي خواهد رساند و نه محافظه كاران را نوميد از آينده خواهد ساخت. همه پرسي در نهايت مي تواند به تصريح جهتها و خط مشي ها ياري رساند و در ماهيت خود فاقد هرگونه تحول بالفعل استراتژيك است. حقيقت ديگر اين است كه ما در كشوري زندگي مي كنيم كه به طرز بي سابقه اي بعد از انقلاب، همه پرسي هاي متعددي را تجربه كرده و در اصل پنجاه و نهم و بند سوم از اصل يكصد و دهم قانون اساسي اش درهاي قانوني همه پرسي را باز گذارده است. بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي با وجود رهبري كاريزماتيك خود و بي آنكه نيازي به همه پرسي داشته باشد در نخستين اقدام مهم خود شيوه حكومت را به همه پرسي گذارد. چنان كه در يك سخنراني مهم (در بهشت زهرا به هنگام بازگشت از تبعيد) ضمن نفي سلطنت و دولت خود خوانده بختيار بر اين نكته خاطرنشان كرد كه پدران ما حق ندارند براي ما تصميم بگيرند. (نقل به مضمون) به شهادت نگارنده در كشورهاي توسعه يافته اي چون سويس و... در موارد متعدد مسائل مختلف و گاه بسيار پيش پاافتاده نظير تغيير نام يك خيابان به همه پرسي گذارده مي شود و آب هم ازآب تكان نمي خورد. در حاكميت مردم سالار، در نظامي كه قرار است ميزان رأي مردم باشد، انجام همه پرسي نه يك رؤياي شيرين و نه يك كابوس تلخ است. اصلاح طلبان و محافظه كاران بيهوده با هم كلنجار نروند.
پي نوشت ها:
۱ و .۲« ايران»؛ ۲دي ،۱۳۸۰ ص۳:
.۳ حيات نو؛ 5دي ،۱۳۸۰ ص: 3 (متن سخنراني پيش از دستور بهزاد نبوي).
|
|
|
|
|
يادداشت
شكافهاي جهاني و سناريوهاي آينده
اگر دولت ـ ملتها در قرون نوزدهم و بيستم با شكافهايي مثل مردم سالاري ـ اقتدارگرايي، چپ ـ راست، امنيت ـ آزادي، تئوكراسي ـ سكولاريزم، انقلاب ـ اصلاح، سنت گرايي ـ مدرنيسم، انزوا ـ ادغام (در حيطه بين المللي) مواجه بوده و همچنان بسياري از آنها با اين شكافها دست و پنجه نرم مي كنند و دنبال نقطه بهينه ميان آنها مي گردند جامعه جهاني در سالهاي آغازين قرن بيست و يكم با چهار شكاف روبرو است: امنيت ـ حقوق و آزاديهاي فردي، جهاني سازي ـ حفظ تعرفه ها و محدوديتهاي محلي، همگني ـ تفاوت، شمول ـ نفي و طرد. بررسي اين شكافها موقعيت، بحرانها و چالشهاي جامعه جهاني را در سالهاي آينده در برابر ما مي گذارد.
الف ) امنيت ـ حقوق و آزاديهاي فردي
جهان در قرون ۲۰ـ۱۵ مواجه با سلطه طلبي و بسط و نفوذ خشونت آميز قدرتهاي غربي (از استعمار هلندي، اسپانيايي و پرتغالي تا استعمار بريتانيايي و نواستعمار آمريكايي) مواجه بوده است. گسترش ارتباطات و تكنولوژي در نيمه دوم قرن بيستم موجب شكل گيري نوعي تروريسم بين المللي (با كادر بين المللي و حوزه نفوذ و عمل در واكنش به گسترش طلبي و بسط سلطه قدرتهاي بزرگ شده است. رويارويي ملل ضعيف و مأيوس با ملل قدرتمند و مغرور از يك سو موجب ترس و واهمه در ميان شهروندان جامعه جهاني و از سوي ديگر موجب نگراني مدافعان حقوق و آزاديهاي فردي شده است. جهان به هم پيوسته، زيست امن يك قدرت سلطه جو با حفظ حقوق و آزاديهاي فردي در آن جامعه را دشوار كرده است. اگر امنيت براي ملل ضعيف وجود ندارد، براي قدرتمندان نيز با علل و عوامل ديگري مفقود خواهد بود. فقدان امنيت جايي براي اعتماد به شهروندان و محافظت از حقوق و آزاديهاي فردي شهروندان و افراد مقيم باقي نمي گذارد. سلطه طلبي جهاني كه رقيب سرسخت خود، تروريسم بين المللي را توليد كرده است اكنون با عوارض و پيامدهاي عمل خود مواجه شده است. اگر در قرن هجدهم و نوزدهم، جزيره نشينان بريتانيا در آفريقا و آسيا و آمريكا، بوميان را قصابي كرده و در امنيت مي زيستند و مدعي حفظ حقوق شهروندان خود بودند «در سايه امنيت جزيره اي خويش» اكنون قدرتهاي جهاني اگر ناوهاي هواپيمابر خود را در همه آبراه ها و خليج ها مستقر كرده و در همه نقاط استراتژيك پايگاه نظامي دارند، بايد كفش شهروندان و افراد مقيم خود را در فرودگاهها بگردند تا مگر كسي امنيت آنهارا تهديد نكند.
ب) جهاني سازي ـ حفظ تعرفه ها و محدوديتهاي محلي
عليرغم رؤياهاي عرضه شده توسط جهاني سازي گرايان مبني بر رفع فقر و تبعيض با جهاني شدن اقتصاد و بسط نظام سرمايه داري و تجارت آزاد به همه مناطق و جوامع، شكاف ميان غني و فقير و دارا و ندار در طي دو دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ عميق تر شده است. تظاهرات سازمانهاي مستقل و نهادهاي مدني بين المللي عليه جهاني سازي از يك سو و اصرار برخي جوامع محلي در جوامع توسعه يافته و برخي كشورها در جهان در حال توسعه بر تعرفه ها و محدوديتها نمايانگر دو روند متقابل جهاني گرايي و محلي گرايي در حوزه اقتصاد هستند. به خشونت گراييدن تظاهرات ضدجهاني گرايي در سياتل آمريكا و اخيراً در ايتاليا و قدرت جذب و سازماندهي اين جنبش (با استفاده از اينترنت) در جوامع در حال توسعه اعلام زنگ خطر براي رؤياپردازان جهاني گرايي با غفلت از نابرابريها و تبعيض هاست.
ج) همگني ـ تفاوت
انگاره حاكم بر جهاني گرايي در قرون نوزدهم و بيستم، همگني (فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي) بوده است. اين انگاره در هسته هاي سياستگذاري قدرتهاي جهاني يا در تعامل خشونت آميز دولت ـ ملتها بازپرورده شده است. اما در جهاني پر از تفاوت و رنگارنگي تمدني، نژادي، جنسي، زباني، مذهبي، قومي و فرهنگي ناديده گرفتن اين واقعيتها توسط قدرتمندان بين المللي، منطقه اي و ملي، فروبردن سر در برف و زندگي در قلعه حصيري است. در اين دوره قوانين و روندهاي حاكم بر دولت ـ ملتها، بسياري از اين تفاوتها را ناديده گرفتند و گروه حاكم يا اكثريت با استفاده از سازوكارهاي قدرت تلاش كردند جامعه را تا حد ممكن همگن سازند و از گفت وگو ميان تفاوتها جلوگيري كنند. عموم جنبشهاي اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم در جهت به رسميت شناساندن تفاوتها و مديريت آنها در يك جامعه تساهل آميز، آزاد، باز و مردم سالار عمل كرده اند. جنبشهاي اجتماعي قدرتمند مثل جنبش دانشجويي، زنان، كارگران، اقليتهاي قومي، نژادي و مذهبي و روشنفكري از سطح تأكيد بر برابري و عدالت و حقوق شهروندي اجتماعي در دهه هاي شصت و هفتاد به سطح تأكيد بر تفاوتها و حقوق شهروندي سياسي و مدني در دهه هاي هشتاد و نود ميلادي ارتقا يافته اند.
د) شمول ـ نفي و طرد
گروهها و اقشار قدرتمند، داراي منزلت يا برخوردار يا جوامع و ملل توسعه يافته و قدرتمند همواره دموكراسي، آزادي، حقوق شهروندي و مدني، رفاه، عدالت اجتماعي و پيشرفت را براي خودخواسته و «ديگران» را نفي و طرد كرده اند. درمقابل نيز برخي گروههاي ضعيف يا نابرخوردار و ملل توسعه نايافته خود را حق مطلق پنداشته و «ديگران» را از شمول در دايره لطف الهي يا حقانيت ايدئولوژيك خارج دانسته اند. تقسيم جهان به خود و ديگري (خودي ـ غيرخودي) مبتني بر الگوي نفي و طرد است كه همچنان در سطح تنازعات و تنشهاي ملي و بين المللي حاكم است. اما در مقابل اين الگو، الگوي شمول نيز در حال رشد است. اين الگو بر مساوي بودن همه افراد در برابر قانون و كرامت انساني آنها در سطح ملي و مساوي بودن همه ملتها در برابر قوانين بين المللي در سطح بين المللي تأكيددارد.
همچنان اين الگو تبعيض هاي جاري در جوامع گوناگون ميان شهروندان و افراد مقيم يا مهاجران، ميان گروه حاكم و اپوزيسيون، ميان كاست حكومتي و بقيه شهروندان در حوزه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي را نفي مي كند. شعارهايي از قبيل «دموكراسي براي همه»، «مشاركت همگاني»، «محافظت از حقوق مخالفان»، «استيفاي حقوق بشر» و «رفع محدوديتها براي ورود همه جوامع به سازمانهاي جهاني» مبتني بر اين الگوست، اما هيچيك از الگوهاي شمول يا نفي و طرد بر جهان ما حاكميت ندارند و شكاف ميان دو الگو برقرار است.
براساس غلبه هريك از طرفين شكافها مي توان سناريوهاي متفاوتي براي جهان آينده تصور كرد. سناريوهاي محتمل بدين قرارند:
۱ـ عصر تدابير امنيتي: غلبه الگوهاي امنيت، همگني و نفي و طرد
۲ـ عصر تجزيه و تفرق: الگوهاي مبتني بر حفظ تعرفه ها و محدوديتهاي محلي، نفي و طرد، همگني در سطح ملي و عدم گفت وگو در سطح بين المللي
۳ـ عصر جهاني سازي: غلبه الگوهاي جهاني سازي اقتصادي، همگني و نفي وطرد
۴ـ عصر گفت وگو: غلبه الگوهاي حقوق و آزاديهاي فردي، جهاني سازي، تفاوت و شمول
مجيد محمدي ـ نيويورك
|
|
|
|