شماره ۲۰۱۹ - سال هفتم - سه شنبه ۱۸ دي ۱۳۸۰
Tue, Jan 8, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر

آرشيو
شناسنامه
كيچ در هنر و ادبيات
043758.jpg
كيچ لغتي است كه معادل فارسي مناسبي براي آن نمي توان يافت تنها بعضي مواقع به هنر بازاري تفسير مي شود. ميلان كوندرا در كتاب هنر رمان خود آن را به آينه دروغين زيبا شده يا آينه زيباشده دروغين تعبير مي كند و منظور هنر و رفتاري است كه فرد توليدكننده، استفاده كننده و رعايت كننده آن از طريق آن سعي دارد خود را ارزشمند جلوه دهد.
به بياني ديگر به معناي نوعي فرهنگ است كه دارندگان آن بيشتر تازه به دوران رسيدگان هر دوره بوده كه سعي دارند با آويختن به آويزهاي ارزشي طبقه اي كه تازه به آن وارد شده اند، بدون آنكه درك درست و دروني از آن داشته باشند خود را مانند آنان جلوه دهند تا بدين وسيله به باور خودشان كسب اعتبار، اصالت وريشه داري كنند. طبيعي است در عصر تسلط سرمايه و سرمايه داري حضور اين نوع فرهنگ بيشتر ديده شده و نمو داشته باشد. مقاله زير گذاري است در اين باره.
043752.jpg
كيچ چيست؟ «آينه زيبانماي دروغين»(۱) كه مي توان آن را در تمام سطوح رفتاري انسان تاريخي ديد. اما صحبت كردن از كيچ آيا ما رابه كيچي ديگر مبتلا نمي كند؟ اگر چنين باشد بي شك ما كيچ مدرنيم «تاريخه كيچ برمي گردد به دوران رمانتيسم احساساتي قرن نوزدهم و آلمان اروپاي مركزي آن زمان كه بسي رمانتيك تر از نقاط ديگر بود و هنوز هم فراوان به كار مي رود.»(۲)
اينكه كيچ ريشه در رمانتيسم دارد دليل آن شايد در تعريف و ذات مكتب رمانتيسم باشد، زيرا همواره نه به دنبال آنچه هست و واقعيت دارد مي گردد، بلكه با يك حضور پرعاطفه و احساسي جهان را آنگونه كه دوست دارد، مي خواهد. دراين صورت است كه در رجعتي به گذشته تابوها شكل واقعيت به خود مي گيرند و بقاياي گذشته تقدس مي يابند و فرد سعي مي كند آنها را در زندگي خود تشخص داده تا در سايه آنها احساس ارزشمندي و معنا كند. در چنين حالتي او ناخواسته از اصالت «در زماني» خويش گسسته و با يك حضور تقليدوار در گذشته نزول كرده. او در اين زمان دچار كيچ شده است. كيچ ابتدا در حوزه معماري يافت مي شود. بطوري كه اگر بخواهيم معماري مدرن را در آغاز قرن بيست در يك كلام خلاصه كنيم بايد بگوييم انقلاب با طرد عنصر كيچ آغاز مي شود.(۳) بدين معني كه سعي در طرد هنر ارزان بهايي است كه براي مصرف طبقه متوسط شهري تازه به دوران رسيده كه مي خواهند خود را شبيه اشراف بنمايانند و رفتار كنند، آفريده مي شود. سرمشق كيچ مي تواند شاهكارهايي چون ونوس ملمومو يا لبخند ژكوند باشد يا تقليدهاي ناشيانه از آثار هنري و ادبي ديگر.(۴) كه دراين بين استيلاي نظام سرمايه داري لجام گسيخته قرن نوزدهي اصلي ترين دليل شكل گيري و بازتوليد و تقويت كيچ است.
043767.jpg
همان گونه كه آمد، رسوخ كيچ را مي توان درتمام سطوح رفتاري و فكري انسان تاريخي ديد. بخصوص در بازكاوي توليدات فرهنگي هنري و ادبي گروه خواص(۵) كه براي بقا همواره نگاهي معطوف به گذشته و باززيست آن را تأييد و تبليغ و رفتار مي كنند. در نتيجه در بطن خويش مدام كيچ را بازتوليد مي نمايد و گروه خواص دوره سرمايه داري را البته بايد تازه به دوران رسيده هاي مرفه و متوسط شهري دانست كه در غرب، اوج آن را در قرن نوزدهم و بيستم مي بينيم كه به دليل جست وجوي مبناهاي ارزشمندي از خارج خود و درنتيجه عدم توانايي فرهنگ سازي به تنهايي دچار كيچ شده اند. يعني به ناچار براي معنادهي خود به تقليد كور از گذشته و اشرافيت و مواريث آنكه به گمان آنان ريشه دار با اصل و نسب هستند، سعي مي كنند خود را متشخص و ارزشمند و اصيل جلوه دهند و اينجاست كه انسانهايي با شمايل زيبا اما دروغين توليد مي شود كه فرهنگشان آينه اي مي شود نمودگار ابتذال و سبكي و انعكاس آن ادبيات و هنر و رفتار اجتماعي كه در پشت آن خالي از هرگونه نگاه زيباشناسانه است. [اگر زيبايي را حس التذاذ به واسطه خودآگاهي و درك دروني از عناصر محيطي بدانيم] البته با كلماتي چون «خودآگاهي»، «درك دروني» نياز به تعريف دارد كه در مجالي ديگر لازم است به آن پرداخته شود.
طبيعي است در عرصه اجتماعي، حال كشور ما نيز در موقعيت ايجاد شده بخاطر جنگ و همچنين مديريت و اقتصاد دولتي بعد از انقلاب، توليدكننده طبقه مرفه و متوسط شهري تازه به دوران رسيده بود كه فرهنگ كيچ را بازتوليد كرده اند.
نوع ديگري ازكيچ نيز در نظامهاي با ساختار سياسي متمركز وتك حزب ديده مي شود كه جهت بررسي آن نياز به مجالي ديگر است امابه اختصار آنكه درنظامهاي گفته شده، چون ملاك ارزشمندي خارج شخص و زاده نظام ايدئولوژيك كل گراي حزبي است، در نتيجه مداوماً نوعي تظاهر به داشتن معيارها و ملاكهاي حزبي و تقليد و افراط در رعايت آنها جهت هرچه نزديك تر شدن به مجموعه رأس هرم و كسب جايگاه مناسب در ساختار از طرف افراد اجتماع بخصوص وابستگان حزبي ديده مي شود كه عملاً نوعي كيچ را در پي خواهد داشت.
به هر روي اگر اساس كيچ را جست وجوي ارزشمندي از مبناهاي ارزشي خارج شخص به هدف كسب جايگاه اجتماعي يا سياسي بدانيم، فرد جهت ارزشمند جلوه دادن خود دردو فضا به تلاش و عملاً تقليد خواهد پرداخت، ۱ـ گذشته و مواريث تقدس داده شده يا تابوشده آن. ۲ـ مؤلفه هايي كه از طريق نظم سرمايه داري، مباني اعتبار و ارزش تلقي و تبليغ و ترويج مي شوند كه درنهايت در عرصه هايي چون هنر و ادبيات و فرهنگ شاهد تولد شبه آن چيزي هستيم كه هراجتماع جهت تداوم و پويايي خويش و در عين حال داشتن «مايي» جداي از ديگران درعرصه هاي مذكورنياز دارد و البته ريشه اصلي آن برمي گردد به وضعيت جامعه كه الف: از نظر سياسي داراي ساختارمتمركز است يا غيرمتمركز و يا بين اين دو نقطه ب: از نظر فرهنگي غالب است يا مغلوب و از نگاه درون فرهنگي تا چه حد از پيشينه و پشتوانه فرهنگي برخوردار است و خواست آگاه شدن (بازانديشي) چقدر دروني اعضاي جامعه است. ح: از نظراجتماعي و جايگاه جهاني آيا كشوري پيراموني است ياتوسعه يافته و... و اينكه نحوه تبادلات در عرصه هاي مختلف اجتماعي با بيرون چگونه است و... كه البته ناگفته پيداست كه سه مؤلفه وضعيت سياسي و فرهنگي و اجتماعي (وضعيت اقتصادي و علمي را پيامد اين سه وضعيت دانسته ام) مدام با هم ديالكتيك برقرار كرده و در هم تأثيرو تأثر دارندكه بازتاب آن دركليتي به نام جامعه نمود پيدا مي كند.
043764.jpg
يك مثال: اگر بپذيريم، هنرو ادبيات زاده ديالكتيك ذهن هنرمند يا نويسنده با محيط، باشد دراين صورت بديهي است در اجتماعي كه دچار كيچ است هنرو ادبيات كيچ نيز رونق خواهد يافت. [اگرچه بعضي آثار ادبي و هنري به عنوان آفرينشهايي كه در بطن خويش تغيير وضع موجود را خواسته است مي توان مشاهده نمود اما اين موضوع نافي فضاي كلي جامعه كه دچار كيچ است نيست.]
به بياني ديگر وقتي اكثر افراد جامعه درك صحيحي از زيبايي نسبت به هنرو ادبيات ندارند و صرفاً بنابر تقليد يا تجمل آثاري را خريداري مي نمايند، نظام سرمايه داري نيز كه مترصد چنين فرصتهايي است دست به تبليغ، ترويج وتوليد اين نگاه و آثار مي زند كه نهايتاً توليدات هنري و ادبي درحقيقت مشق و برداشتي مبتذل از شاهكارهاي هنري و ادبي خواهد بود. نمونه آن در عرصه شعر فارسي امروز كشورمان به خوبي ديده مي شود. گروهي از شاعران با تقليد و تمسك و تابو كردن ادبيات كهن در پي كسب شخصيت (اعتبار) دست به آفرينش آثاري مي زنند كه جز برداشتي سبك و سطحي از آثار كلاسيك نيست و گروه ديگر شاعراني به ظاهر نوگرا كه شعر نو را تابو نموده و بدون درك حداقلي از شاعرانگي سعي در سرايش شعري دارند، بديهي است كه هر دوي اين گروهها دچار كيچند. يكي كيچ سنتي، ديگري مدرن.
بازگويي اين مطلب لازم است كه به هر حال كيچ در فرهنگ و ادبيات و هنر امروز ما سخت ريشه دار مي نمايد چرا كه به نظرمي رسد بنابر دلايل مختلف ما نتوانسته ايم براساس زمان و مبناهاي ارزشمند و اعتباري كه خود تعريف كرده باشيم فرهنگ آفريني كنيم. به همين خاطر بنابر شرايط با تمسك پندارمآبانه و كور به سنت و مواريث آن همچنين تحت تأثير جوامع صنعتي و ماهيت سرمايه داري لباسي به ظاهر فاخر براي خود دوخته ايم و طبيعي است در برابر هم، ژستهاي اصالت مندانه، انديشمندانه يا هنرمندانه مي گيريم بي آنكه بدانيم در پس اين رفتار ما نه تنها پوكي عجيبي ريشه دارد بلكه با اين كار «مايي» ما به عنوان قوميت ايراني است كه در گذر زمان دچار اضمحلال مي شود.
البته بديهي است همه فرهنگها براي زنده ماندن و پويايي بهتر نياز به بده بستان با فرهنگهاي ديگر دارند. بخصوص كه در جهان امروز و عصر ارتباط و فرآيند «جهاني شدن» و موقعيت كشورما كه بنا به هر دليل پيراموني و ناخواسته داراي فرهنگ مغلوب. درنتيجه طبيعي است كه بيشتر ست شده باشيم اما ترديدي نيست كه بايد در راستاي حفظ فرهنگ خويش در انديشه باشيم و چنانچه ستانده ها بدون داشتن هيچ نسبتي از آگاهي باشد قطعاً در گذر زمان زيرپاي فرآيند «جهاني شدن» له شده دچار استحاله فرهنگي در فرهنگهاي ديگر خواهيم شد.
كيچ از منظر سنت مدرن پست مدرن
در ابتدا آمد كه مفهوم و كلمه كيچ زاده دوره مدرنيسم است (البته مدرنيسم به عنوان ايدئولوژي نه به مفهوم نو شدن مداوم كه در ذات خويش بازبيني و بازانديشي را همواره همراه خود دارد) مدرنيسم هرگونه تقليد و برداشت كوركورانه و غيرعلمي از گذشته يا هر مقوله ديگر را نفي مي كند و شديداً معتقد به عقلانيتي است كه پيامد آن اسارت و شيءگشتگي انسان است. چرا كه علمي بودن همواره با معنا و خواست فايده مندي به همه قضايا مي نگرد و از طرفي انسان عملاً اسير قاعده اي است كه خود گذارده او خود را مكلف كرده هرآنچه غيرعلمي است واگذارد و تنها آنچه علمي است بپذيرد (كه البته اينكه مفهوم علمي بودن وانطباق آن با واقع چقدر از درستي بهره دارد و اصولاً تعريف «انطباق با واقع» خود چقدر با واقع انطباق دارد و اصلاً خود واقع چيست كه با آن انطباق كنيم. اصلاً دست يافتني هست يا نه كه هر يك از موضوعات فوق خود جاي بحث مفصل دارد). اما با همه اين تفاصيل آيا هرآنچه غيرعلمي است كيچ است؟ تاريخ در عمل نشان داده است كه چنين نيست.هنگامي كه انسان در پروسه رشدش، مدرنيسم و «خودي» را كه محصول مدرنيسم است به دليل پيامدهاي مصيبت بارش به نقد مي كشد و اينكه تحمل عقلانيت صرفي را كه مدرنيسم مي خواهد در خود نمي يابد و خود را نيازمند به زندگي كردني سيال احساس مي كند كه بتواند در سايه آن با پيرامونش آزادانه ارتباط برقرار كند و وجودش را در آن حس كند (دوره موسوم به پست مدرن).
آيا دراين صورت بشرامروز باز هم دچار كيچ شده است. بي گمان بي انصافي است اگر چنين بپنداريم. چراكه وقتي انساني در نوستالژي خويش سعي دارد به گذشته (و هر زمان ديگري) سفر كند گذشته اي كه اكنون مدرنيسم هم جزو آن است و در غرقه شدن درآن روح خود را از زيباييهاي آن بياكند آيا او دچار كيچ است. او خواهان آن است بر گذشته قدم نهد. در آن بچرخد [بگردد] و دراين گشت و گذار در سايه بازانديشي و بازبيني كه البته اين خود محصول مدرنيسم است. آنچه را نمي پسندد وانهد و آنچه را مي پسندد بردارد به دوره اكنون آورده بازخواني اش كند. آنگاه آن را زندگي كند آيا او دچار كيچ شده است. البته از نگاه مدرنيسم آري، چرا كه براساس قوانين علمي رفتار نكرده است. اما از نگاه پست مدرن [پسوند ايسم را بر آن نمي توان اضافه كرد چرا كه با ايسم كردن پست مدرن درحقيقت ماهيت آن را نفي كرده ايم] كه اساسش بر بازبيني و بازبيني نهاده شده است و با يك عقلانيت انسان محورانه عقلانيت سودمحورانه مدرنيستي را به نقد مي كشد. درنتيجه عملكرد گذشته مدرن را چيزي جز شيءگشتگي و اسارت انسان در عقلانيت خويش نمي داند و در برابر آن موضع گرفته آن را مورد انتقاد قرار دهد. به همين دليل انسان دوره پست مدرن خواهان آن است كه به حضوري آزاد و سيال نسبت به زمان به مفهوم كامل آن (گذشته، حال، آينده) و البته تمام مقوله ها داشته تا هرآنچه نيازمند زيست اكنون خويش مي يابد انتخاب و برداشت نموده مابقي را واگذارد. در انتها اينكه الف: اگرچه انسان دوره پست مدرن هنوز نتوانسته است جايگزيني براي «كليتهايي چون بازار و بوروكراسي»(۶) كه مدام تسلط ساختاريشان رابر انسان قوام و استمرار مي بخشند پيدا كند اما مهم آن است كه او خواهان رهايي است و هر نوع كليتي را كه بخواهد تسلط ساختاري بر او اعمال كند درنظر دارد نفي و يا به جزييت تبديل نمايد.
ب: انسان امروز (دوره پست مدرن) هرگز اصالت را برگذشته نداده و چون مقلدي كور و ناآگاه رفتار نمي كند بلكه تمام سعي خود را بر اين نهاده است كه با يك حضور آزاد در عين حال نقاد بر زمان به مفهوم كامل كلمه قدم گذارده هرآنچه توانايي بازخواني شدن به امروز را داشته باشد بردارد و مابقي را وانهد او خواهان آن است كه بي هيچ تعصبي و پنداري آنچه را كه زندگي نام دارد جست وجو كند.

پانوشتها:
۱ـ هنر رمان ـ ميلان كوندرا ـ ص.۲۳۵
۲ـ مجله دنياي سخن شماره۶۴ ـ مقاله پست مدرنيسم در يك رمان. نجف دريابندري .
۳ـ همان.
۴ـ همان.
۵ـ دكتر ا.ح.آريانپور در كتاب جامعه شناسي هنر ص۱۰۴ هنر را به دو دسته تقسيم مي كند: هنر گروه خواص ـ هنر گروه عوام.
منظور او از هنر خواص هنري است كه در راستاي حفظ و تداوم وضع موجود آفريده مي شود درنتيجه عناصري و مقوله هايي را تبليغ مي كند كه او را در حفظ موقعيت و وضع موجود ياري نمايد و هنر گروه عوام. هنري است كه زاده خواست دروني توده، جهت تغيير وضع موجود است درنتيجه واقعي و تحول زاست درمقابل هنر خواص كه ايستا و منفعل است. البته اين تقسيم بندي شايد براي زمان حال و كشورهايي كه دموكراسي در آنها نهادينه شده است كاربرد نداشته باشد ليكن اگر از ديدگاه هابرماس به دموكراسي امروز نگريسته شود مي توان خواص را مشاهده نمود. منتها خواص جهان سرمايه داري مشخصه هاي مخصوص به خود را دارد.
۶ـ مراد فرهادپور ـ سخنراني در كلاسهاي تابستاني انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير ـ شهريور ۸۰ ـ فرهنگسراي ارسباران.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |