شماره ۲۰۲۰ - سال هفتم - پنجشنبه ۲۰ دي ۱۳۸۰
Thu, Jan 10, 2002
Dar black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گپ خانوادگي با زوج قضايي دادگاه خانواده
پزشك خانواده
پاورقي هفته
داستان قبل از خواب بچه ها

اختلالات خلقي شديد و روان پريشي پس از زايمان
Post Partum Psychosis
043872.jpg
ماههاي آبستني زن، حساس ترين دوره زندگي هر خانواده اي است. زيرا ازيكسو وضعيت جسمي، رواني، اجتماعي و عاطفي زن آبستن در شرايط ويژه اي قراردارد كه نياز به مراقبت در تمام وضعيت هاي مذكوردارد.
ازسوي ديگر موجوديت جسمي ـ رواني يك انسان ديگر (جنين) دربطن وجودمادر آبستن در حال شكل گيري است. جنين نياز به مادر ازنظر جسمي و بهداشتي سالم؛ رواني ـ اجتماعي ايمن و فاقداسترس، اضطراب، افسردگي و ازنظر تغذيه تأمين شده دارد. درصورت مساعدبودن وضعيت مادر، ظرفيت هاي ژنتيك تخمك بارورشده درطي ۹ماه بارداري بالفعل گردد. پس از دوران بارداري، دوران نوزادي و سال هاي اوليه كودكي نيز براي رشد و تحول جسمي ـ رواني سالم نياز به مادر واجد سلامت جسمي، رواني و اجتماعي دارد.
بطوري كه بسياري از آسيب هاي رواني، اجتماعي و جسماني انسانها ريشه در دوران بارداري، نوزادي و كودكي دارد، يكي از بيماريهاي مادر كه آسيب هاي جدي به نوزاد و كودك و در سطح خفيف تر بر كل خانواده واردمي كند سندرم يا نشانگان روان پريشي پس از زايمان (Post partum psychosis) است.
در اعصارگذشته و در جوامع فاقد توسعه بهداشت رواني كنوني اين اختلال را به جن زدگي و آل زدگي مادر پس از زايمان نسبت مي دهند.
اما اين يك اختلال رواني است كه همچون ديگر اختلالات رواني داراي علل، نشانه ها و روشهاي درماني خاص مي باشد. روان پريشي پس از زايمان به چهارشكل افسردگي شديد، شيدايي شديد، افسردگي ـ شيدايي و روان پريشي كوتاه مدت (به شرط بروز علايم روان پريشي غيرخلقي درطي ۴هفته پس از زايمان) تظاهرمي نمايد.
به هرشكلي بروزنمايد تمام نشانه هاي مرضي آن اختلال را بيماربروزمي دهد. درشكل افسردگي شديد اگر بروزنمايد نشانه هايي همانند خلق افسرده و غمگين، كاهش شديد علاقه و لذت به امورزندگي، كاهش يا افزايش شديدوزن (بيش از ۵كيلو)، بيخوابي شديد، بيقراري شديد، احساس بي ارزشي و گناه افراطي، افكارمرگ و خودكشي و بعضاً اقدام به خودكشي. اگر در شكل شيدايي بروزكند نشانه هاي مرضي دربيمار به صورت شادي زياد و غيرقابل كنترل همراه با تحريك پذيري، بزرگ منشي و عزت نفس بسياربالا، كاهش نياز به خواب، پرحرفي بيش ازحد، پرش افكار، حواس پرتي شديد، بيقراري، ولخرجي ها و سرمايه گذاريهاي بي محابا و بي احتياطي جنسي بروزمي نمايد.
در شكل شيدايي ـ افسردگي بيمار در دوره اي علايم شيدايي را نشان مي دهد و در دوره ديگر حالت طبيعي يا افسردگي شديد را نشان مي دهد.
در شكل چهار يا روان پريشي غيرخلقي، بيمار علايم افسردگي يا شيدايي را نشان نمي دهد بلكه علايم روان پريشي همانند توهم، هذيان، گفتار و رفتار آشفته و بطوركلي ناتواني بارز در تطبيق با واقعيت هاي زندگي اجتماعي و به هم ريختگي قضاوت و درك را نشان مي دهد.
درهرچهارشكل ميزان بيماري شديد و درسطح روان پريشي است كه نياز به مراقبت و درمان فوري دارد تا بيمار به خود، اطرافيان و بخصوص نوزاد آسيب نزد.
وقتي بيمار هذيان دارد اغلب هذيان هاي او مربوط به نوزاداست مثلاً بيمار باوردارد كه نوزاد تحت كنترل شيطان است، يا سرنوشت تلخي خواهدداشت. برخي مواقع بيمار تحت فشار افكاروسواسي خشونت نسبت به نوزاد را تحمل مي كند. غالب مواقع ترجيح مي دهد ازمنزل فراركند. آنهايي كه شكل افسردگي را مبتلا شده اند گريه شديد، حمله هاي وحشت زدگي، اضطراب شديد، عدم علاقه به نوزاد، بي خوابي شديد، احساس گناه شديد دارند. آنهايي كه به شكل روان پريشي غيرخلقي مبتلا مي شوند تحت دستورات توهمي گرايش به كشتن نوزاد خود دارند كه بايد از اين نظر مدام تحت مراقبت باشند.
آمار شيوع اختلالات خلقي شديد و روان پريشي پس از زايمان بين يك پانصدم تا يك هزارم درزايمان ها گزارش شده است.
احتمالاً بيشتر در اولين بارداريها ديده مي شود. احتمال اينكه در زايمانهاي بعدي نيز مادر اين اختلال را نشان دهد حدود ۵۰درصد است. علل اين اختلال همانند علل ديگر روان پريشي ها و اختلالات خلقي شديد است.
يعني عوامل ژنتيك و رواني ـ اجتماعي به صورت توأم درايجاد آن دخيل هستند. تحقيقات نشان مي دهد كه در زناني كه اختلاف زناشويي و نارضايتي ازازدواج با همسر خوددارند و بچه ناخواسته اي را متولد مي كنند و يا احساس مي كنند كه نوزاد عامل ناكام كننده شديد او در نايل شدن به اهداف زندگي خواهدبود بيشتر مبتلا به اين اختلال مي شوند. بنابراين در درمان اين اختلال همراه با دارو درماني براي كنترل به هم ريختگي شديد رواني و عاطفي و رفتاري، ضروري است. شوهران و ديگر اعضاي خانواده زن و شوهر رفتار حمايت كننده داشته باشند و ازمواجه شدن او با هرگونه استرس، رويدادهاي رنج آور و گفت وشنودهاي ناخوشايند جلوگيري به عمل آورند و استرس هاي مربوط به نگهداري و تغذيه نوزاد نيز بايد ازمادر سلب شود و سعي شود همسر زن نيز چهره مثبت تر ازخود نشان دهد، زايمان هاي بعدي نيز بايد با احتياط و مراقبت كامل صورت گيرد.
دكتر سيدابوالقاسم مهري نژاد ـ روانشناس و استادياردانشگاه

خبرهاي فرهنگي
• «وقت قرار» در حوزه هنري
در چهارمين نشست از برنامه «نگاه بلند به فيلم كوتاه» فيلم «وقت قرار» به كارگرداني پژمان پروازي توسط يونس صباحي مورد نقد و بررسي قرارمي گيرد. در اين نشست يونس صباحي درباره برنامه ريزي توليد فيلم كوتاه صحبت كرده و فيلم «وقت قرار» به نمايش درمي آيد. علاقه مندان مي توانند براي شركت در اين برنامه روز شنبه ۲۲ ديماه ساعت ۱۶ در پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه هنري حضور يابند.

• وضعيت موسيقي نواحي ايران
در ادامه سلسله مباحث هنر، انديشه و ادب در گستره ي فرهنگ ايراني ـ اسلامي ويژه موسيقي وضعيت موسيقي نواحي ايران و اهميت ارزشها و آينده اين موسيقي توسط محمدرضا درويشي مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد.
اين نشست پژوهشي ۲۵ ديماه ساعت ۱۷ در سالن اجتماعات پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه هنري برگزار مي شود.

• اورسن ولز نشاني از شر
فيلم سينمايي «نشاني از شر» به كارگرداني اورسن ولز ۲۳ ديماه در پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه هنري به نمايش درمي آيد.

• سينايي و يك مرثيه گمشده
فيلم «مرثيه گمشده» به كارگرداني خسروسينايي در سي وهفتمين نشست از نشست هاي «مطالعات پژوهشي سينما» ويژه سينماي مستند مورد نقد و بررسي قرارمي گيرد. نمايش اين فيلم با حضور كارگردان مرثيه گمشده و سخنراني وي ۲۴ ديماه در حوزه هنري همراه خواهدبود.

• كبراي آبي به بايرامي رسيد
كبراي آبي جايزه كتاب سال سوئيس طي مراسمي در زوريخ به محمدرضا بايرامي نويسنده كتاب «كوه مرا صدا زد» اهدا شد. در اين مراسم كه با حضور نويسنده، مترجم، هيأت داوران و جمعي از هنرمندان برگزار شد پس از سخنراني سخنگوي هيأت داوران و بيان دلايل انتخاب اين اثر به عنوان كتاب سال، چارلز ليفزماير از مسؤولان روزنامه زوريخ درباره نقش تقديرو مذهب در كتاب «كوه مرا صدا زد» سخنراني كرد. كتاب «كوه مرا صدا زد » با عنوان «جلال همچنان مي تازد » توسط يوتا هيملر كه پيشتر كتابهايي را از هوشنگ گلشيري و سيمين دانشور ترجمه كرده بود به زبان آلماني برگردانده شد. اين اثر توسط واحد ادبيات حوزه هنري منتشر شده است.

• تئاتر كارگاهي مدرنيستها
پنجمين جشنواره تئاتر كارگاهي به همت حوزه هنري بوشهر از ۲۵ الي ۲۹ديماه برگزار مي شود.
تاكنون ۳۰گروه نمايش براي شركت در پنجمين جشنواره تئاتر كارگاهي بوشهر اعلام آمادگي كرده اند كه اين آثار از دهم ديماه مورد بازبيني قرار مي گيرد.

سگهاي ولگرد آموزش مي بينند
043878.jpg
گروه خبر: سگهاي ولگرد پس از آموزش توسط انجمن حمايت از حيوانات، در اختيار نيروي انتظامي و هلال احمر قرار خواهند گرفت.
دكتر سيد جاويد آل داوود ـ رئيس هيأت مديره انجمن حمايت از حيوانات ـ با اعلام اين خبراظهار داشت: براساس پروتكلي كه ميان انجمن حمايت از حيوانات و شركت ساماندهي امضا شده است، از اين پس سگهاي ولگرد اتلاف نخواهند شد.
وي افزود: در اين راستا سگهاي ولگرد توسط شركت ساماندهي به محلي كه براي نگهداري اين سگها در نظر گرفته شده است، منتقل مي شوند. دراين محل متخصصان ما پس از انجام معاينات لازم سگهايي را كه با استانداردهاي بين المللي مطابقت دارند، تحت مراقبت قرار داده و پس از آن كه آموزش هاي لازم به آنان داده شد، سگ ها را در اختيار نيروي انتظامي و هلال احمر قرار خواهد داد.
دكتر آل داوود گفت: سگ هاي ولگردي نيز كه نياز به اتلاف داشته باشند، توسط خود انجمن با روش بدون درد و استاندارهاي تعيين شده معدوم مي شوند.
وي با تشكر از شهردار و سازمان دامپزشكي اظهار كرد: در راستاي اجراي اين طرح سازمان دامپزشكي همكاريهاي لازم را براي واكسن هاي مورد نياز و قلاده دار كردن سگها با ما داشته است و شهردار محترم نيز با دستورات لازم به سرعت انجام اين طرح تأكيد كرده اند.

تدوين قانون جامع حقوق معلولان ايران
گروه خبر: كميته اي متشكل از متخصصان در سازمان بهزيستي درحال تدوين قانون جامع حقوق معلولين در ايران هستند.
دكتر كمالي ـ مديركل توانبخشي سازمان بهزيستي ـ با اعلام اين خبر گفت: معلولين مانند ساير اقشار جامعه حقوقي برابر به لحاظ اجتماعي، فرهنگي، سياسي و مدني دارند و از آنجا كه بايد حق دسترسي معلولان به امكانات جامعه شناخته شود و نهادها و سازمانها اين حقيقت را بپذيرند كه براي آرامش معلولين بايد سيستم هاي خود را مناسب سازي كنند و معلول را در طراحي هايشان در نظر بگيرند و ما به جايي برسيم كه هر وزارتخانه در برنامه ريزي هاي كلان خود افراد معلول رابه عنوان جزيي از اجتماع در نظر بگيرد، كميته اي در سازمان تشكيل شده است كه درحال تدوين قانون جامع حقوق معلولين درايران هستند.
وي افزود: كه پس از آماده شدن، آن قرار است به مجلس شوراي اسلامي ارائه شود. كمالي با ابراز اميدواري از اينكه اين طرح تا پايان امسال به مجلس شوراي اسلامي ارائه شود، گفت: اگر اين قانون تصويب شود، ديگر ما نياز نخواهيم داشت تا يك فروشگاه، راه، دانشگاه و بطور اختصاصي براي معلولان در نظر بگيريم و اين مسأله براي تحقق شعار يك جامعه براي همه است و ما قصد داريم در مرحله بعد از وزارتخانه ها يكسري تخفيف ها و معافيت ها براي معلولين بگيريم.

وظيفه سازمانهاي حمل ونقل شهري براي سه دسته از معلولان
043869.jpg
گروه خبر: هنوز هم با وجود تصويب آيين نامه مناسب سازه حمل ونقل مناسب براي معلولان، هيچ اقدامي صورت نگرفته است.
دكتر كمالي ـ مديركل توانبخشي سازمان بهزيستي ـ اعلام كرد: معلولان دو عصايي، ويلچري و نابينا نمي توانند از وسايل حمل ونقل عمومي استفاده كنند، به همين جهت در آيين نامه مناسب سازي شركت واحد و تاكسيراني موظف شده اند تا سرويس ويژه اي را براي حمل و نقل اين سه دسته از معلولان راه اندازي كنند. وي با ابراز تأسف از عدم به اجرا رسيدن اين آيين نامه گفت: اين طرح بايد از ابتداي برنامه سوم به اجرا درمي آمد، ولي متأسفانه ما نمودي از آن رادر سال جاري نيز كه رو به اتمام است، نديده ايم.

• صندوق مسكن براي معلولان
تاكنون براي معلولان هيچ اعتباري درخصوص مسأله مسكن در نظر گرفته نشده است.
دكتر كمالي ـ مديركل توانبخشي سازمان بهزيستي ـ اظهار كرد: متأسفانه تاكنون هيچ اعتباري درخصوص مسكن معلولان در نظر گرفته نشده بود. به همين جهت ما پيشنهاد صندوق مسكن معلولان را داده ايم و اعتقاد داريم وزارت مسكن مسؤوليت دارد تا قشر معلول را نيز ببيند.

هر خانواده يك امدادگر
گروه خبر: طرح آموزش امداد در حوادث طبيعي، به زودي از سوي جمعيت هلال احمر در سراسر كشور برگزار مي شود.
يك مقام آگاه در روابط عمومي جمعيت هلال احمر، بااعلام اين مطلب گفت: هدف ما از اجراي اين طرح ترويج و آموزش كمك هاي اوليه و خودامدادي در بين خانواده هاست تا آنان براي مقابله مناسب تر با موانع طبيعي آمادگي لازم را داشته باشند.
وي ادامه داد، براساس اين طرح كه با همكاري شهرداري سراسر كشور اجرا خواهد شد، جمعيت هلال احمر در سراسر كشور خانواده ها را آموزش خواهد داد تا در هر خانواده يك امدادگر وجود داشته باشد.
اين مقام آگاه افزود: جمعيت هلال احمر در سراسر كشور حدود دو ميليون نفر عضو دارد كه همه آنها كاملاً درمورد امداد در حوادث توجيه شده و آموزش ديده اند، آموزشگران هلال احمر با همكاري اين اعضا در دو سطح مدارس و خانواده ها آموزش خواهند داد.
وي گفت: سازمان جوانان هلال احمر مسؤوليت آموزش جوانان و دانش آموزان و سازمان داوطلبان امداد مسؤوليت آموزش عموم خانواده ها را برعهده مي گيرند.

آموزش هاي مادر نخستين قدم براي اشتغال زايي است
بخش هاي خصوصي و آموزشگاههاي آزاد بايد در رشته هاي سبك، زود بازده، مرتبط با نيازهاي روز جامعه به آموزش نسل جوان جامعه اقدام كنند، تا شرايط اشتغالزايي در جامعه فراهم شود.
دكتر سازگارنژاد، رئيس سازمان آموزش فني وحرفه اي كشور با بيان اين مطلب گفت:تأكيد دولت در سال آينده بر اين است كه آموزش هاي فني وحرفه اي در بخش دولتي به سمت آموزش هاي مادر و استراتژيك گرايش پيدا كند و آموزش هاي بخش خصوصي نيز به سمتي برود كه زيرمجموعه آموزش هاي مادر را در كشور گسترش دهد.
وي افزود: سازمان درصدد است تا به عنوان پل ارتباطي بين دانشگاه و بخش صنعت منابع معطل مانده در گوشه و كنار جامعه را فعال سازد، تا به اين ترتيب شرايط اشتغالزايي براي جوانان به وجود آيد.
سازگارنژاد معتقد است، آموزش هاي فني وحرفه اي بخش ثابت يا دولتي بايد به سمت آموزش هاي مادر و استراتژيك هدايت شود تا در زيرمجموعه آن بخش آموزشگاههاي آزاد رشد پيدا كند و بتواند فرصت هاي شغلي جديدي به وجود آورد.
وي به مشاركت جويانه بودن توسعه اقتصادي تأكيد كرد وگفت: در توسعه اقتصادي نمي توان فقط از دولت انتظار ارايه طريق داشت، چرا كه مجموع درآمدهاي آن توان پاسخگويي به نيازهاي بازار كار را ندارد.

گپ خانوادگي با زوج قضايي دادگاه خانواده
بگو مگو مانع انفجار خانواده مي شود
043875.jpg
عصر روز جمعه بود. قرار بود آقاي حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده ـ با همسرشان خانم رنجبر ـ معاون مجتمع قضايي خانواده ـ ميهمانمان باشند.
علي رغم تمام گفت وگوهاي رسمي، باوجود تمام مشغله هاي مربوط به مجتمع خانواده و بحث وگفت هاي قضايي درمورد خانواده، دلمان براي انجام يك گفت وگوي خودماني بااين زن و شوهر فعال با يك دنيا گرفتاري تنگ شده بود.
مي خواستيم ببينيم اين زوج كه مسؤوليت حفظ كيان خانواده را بر دوش خود دارند باتمام تجربه هاي تلخ و شيرين در پيچ و خم هاي زندگي چگونه عبور مي كنند.

ميزان مهريه اولين سؤالي بود كه از اين زوج كرديم.
حسن حميديان اعتقاد داشت، براي ازدواج مناسب دخترش فكر مي كند يك سكه بهار آزادي به نشانه وحدانيت خدا، كفايت مي كند ولي براي موارد ديگر با مصاديق متفاوت مطمئناً بايد به گونه ديگري عمل شود. براي مثال مهريه يك دختر روستايي كه هيچگونه پشتوانه اي ندارد، بايد به گونه اي باشد كه راحتي و آرامش او را در برابر ناملايمات زندگي فراهم كند و اگر كسي پشتوانه داشته باشد مهريه بالا اصلاً خوب نيست.
زينب رنجبر در اين ميان مي گويد: اصلاً چرا راه دور برويم. مهريه خود من نشاندهنده اين مسأله است. من در سال ،۵۶ مهريه م را ۲۵ هزارتومان انتخاب كردم. در آن زمان اين مبلغ نسبت به مهريه هايي كه خانواده ها براي دختران خود در نظر مي گرفتند، خيلي كم بود.
رئيس و معاون مجتمع قضايي خانواده در مورد ازدواج خود گفتند.
حميديان با به يادآوردن گذشته لبخندي زده و مي گويد: ازدواج ما، خيلي ساده بود. من ۲۰ساله بودم و دانشجوي سال سوم حقوق بودم، با برادر خانم زنجبر دوست بودم، ضمن اينكه همسايه هم بوديم. در ساري زندگي مي كرديم و من تصميم گرفتم كه با ايشان ازدواج كنم. خانم رنجبر چهارسال از من كوچكتر بود. وقتي خواستگاري كردم، متوجه تمايل خانم رنجبر به ازدواج شدم چون براي هردو ما مهم رسيدن به يكديگر بود، توافق كرديم كه ۲۵ هزار تومان مهريه كنيم و روي مسائل مادي و ظاهري تكيه نكرديم.
خانم رنجبر در جواب به اين سؤال كه مهريه تان به نرخ روز چقدر است؟ مي گويد: يك ميليون و چندصدهزار تومان مي شود.
در اين ميان هم آقاي حميديان با لبخند مي گويد: در عوض من هرچه در زندگي خريده ام به نام خانم كرده ام. خانه، تلفن همراه، خودرو و هرچيز ديگري را كه مي خرم همه به نام خانم است و اين روش من از طرف مردان فاميل، دوست و آشنا مورد اعتراض قرار مي گيرد و همه مي گويند: زنهاي ما هم مي خواهندما همين كار را انجام دهيم.
رنجبر مي گويد: خيلي از دختران كه مهريه هاي بالايي دارند، براي رهايي و آزادي از شوهر آن را مي بخشند در حقيقت مهريه بالا به نوعي در جايگاه باج آزادي قرار گرفته است.
حميديان در تأييد حرف هاي خانم رنجبر مي گويد: اصلاً من اعتقاد دارم بدترين قانون اگر اجرا شود بهتر از بهترين قانوني است كه هرگز اجرا نمي شود در مورد مهريه هم همينطور است. كم باشد و پرداخت شود بهتر از اين است كه بالا باشد ولي هرگز پرداخت نشود.
رنجبر در ادامه مي گويد: من اعتقاد دارم نوع مهريه بستگي به مورد دارد. ممكن است پسر از نظر تحصيلات بالا نباشد، ولي درآمد خوبي داشته باشد و دختري كه تمايل به ازدواج با او دارد و او را سنجش كرده است، حق دارد كه مهريه اي بالا براي خودش در نظر بگيرد. برعكس اين موضوع را در نظر بگيريد پسري تمام عمر بيست و چندساله اش را وقف درس خواندن كرده است ومال و منالي ندارد، ظلم است كه دختري از او بخواهد مهريه بالايي هم براي او در نظر بگيرند.
اصلاً چون مرد بايدمهريه را به محض جاري شدن صيغه عقد بپردازد، صادق ترين مردكسي است كه در حد توان پرداخت خود بعد از صيغه عقد، براي همسرش مهريه در نظر بگيرد. وقتي مي پرسيم چندبار تا حالا دعوا كرده ايد؟ با تعجب به هم نگاه مي كنند. حميديان در جواب به اين سؤال از رنجبر پيشي مي گيرد و مي گويد: در تمام زندگي ها، بگو مگو است. اصلاً زندگي خانوادگي مثل ديگ زودپز است. زودپز يك سوپاپ اطمينان دارد كه از طريق آن بخارهاي جمع شده در سوپاپ خارج مي شود.
زن و شوهري كه بگومگو ندارند، بايد آماده انفجار باشند. خانمي را مي شناختم كه هر وقت در مورد چگونگي زندگي اش از او سؤال مي شد، مي گفت: زندگي خوبي دارم. بيست سالي گذشت متوجه شدم كه بيمار شده است. چون دوست بوديم و با همسرش رفت و آمد داشتيم، براي عيادت به خانه اش رفتيم متوجه شدم بيماري افسردگي گرفته است، علت را كه پرسيدم گفت: ۲۰سال هر چه شوهرم گفت گوش كردم،ولي حالا به خاطر فشارهايي كه به من در اين مدت وارد شد، افسرده و بيمار شده ام. زندگي ما هم مثل تمام زندگي هاست ولي سعي كرده ايم زندگي را با تار و پود خردمندي و محبت ببافيم و در شرايط اضطراري براي داشتن يك خانواده متعادل، بموقع تصميم مقتضي را بگيريم، موقعيت ها را درك كنيم و با افق هاي باز نسبت داشته باشيم.
رنجبر مي گويد: ما در واقع هيچ وقت دعوا نداشته ايم، ولي اختلاف سليقه داشته ايم.
رنجبردر حالي كه به شوهرش نگاه مي كند، با لبخند ادامه مي دهد: از نقاط مثبت زندگي ما اين است كه ما همزمان نظرمان را در مورد مسأله اي بيان مي كنيم و در آن مورد با هم اتفاق نظر داريم. البته داشن اختلاف سليقه عادي است چون من در يك جنسيت و وضعيت متفاوت با شوهرم هستم من داراي نقش مربيگري هستم كه تمام زنان دارند.
وي با لبخند مي گويد: بعضي وقت ها با هم قهر كرده ايم ولي بيشتر از ۵دقيقه طول نكشيده است چون حميديان در همه كارها خانواده اش را در نظر مي گيرد. او اهل مشورت است، شايد خودش در نهايت تصميم بگيرد، ولي نمي گذارد در همان تصميم گيري اش كسي ناراحت شود، او توضيح مي دهد و همه را قانع مي كند به خاطر همين روشن است كه پسراولمان جوانترين پزشك كشور است. دخترم در حالي كه ۱۸سال بيشتر ندارد، ليسانس حقوق مي گيرد و پسر ديگرمان مهندس عمران است و پسر كوچك هم كلاس سوم ابتدايي درس مي خواند.
حميديان با قدرشناسي مي گويد: خانم خيلي زحمت كشيده است. در طول سالها او با تلاشي كه كرده، بچه ها را تا وقتي نياز به توجه داشتند، به اينجا رسانده است و بعد هم با سعي و تلاش توانسته است به دانشگاه راه يابد و بعد از آن هم در دادگاه خانواده به عنوان معاون مجتمع به مردم خدمت كند.
هيچ وقت بچه هاي شما با هم دعوا كرده اند كه ناچار شويد دخالت كنيد؟
حميديان مي گويد: بله. من در اين مواقع مي گويم بيشتر بزن، محكم بزن و... كه باعث مي شود بچه ها از هم خجالت بكشند و به اختلاف پايان دهند.
رنجبر مي گويد: سعي ما اين بود كه بين بچه ها به نوعي دوستي ايجاد كنيم و اين باعث شده تا ميزان اختلاف ميان آنان پايين آيد.
آخرين سؤالمان مربوط به پرونده اي است كه اين زن و شوهر را تحت تأثير قرار داده است.
رنجبر در حالي كه نگاهش را به روبرو دوخته است مي گويد: معمولاً وقتي بچه اي را مي بينم كه در مقابل كشمكش پدر و مادرش براي طلاق، له مي شود و ظلم مضاعفي به او مي شود دلم مي سوزد و به درد مي آيد.
قرباني بلافصل طلاق بچه ها هستند و پدران و مادران كه قصد جدايي دارند بر اثر لجبازي ها، ناآگاهي ها و... ملاقات طفل را بدون عذر موجه محدود مي كنند و يا با بدگويي نزد فرزند و واسطه قرار دادن او درنزاع دست مي زنند، تحت تأثير قرار مي گيرم و براي اصلاح آنان دعا مي كنم.
حميديان مي گويد: با ديدن يتيمي كه نگران است يا زني كه ناجوانمردان بر هستي اش تاخته اند، غمگين مي شوم.
گاهي پدري اعتياد دارد، زن مي خواهد شوهر كند و فرزند در كنار مادربزرگ مانده است، بعضي اوقات اين پيرزنان كه ديگر از بار مسؤوليت نوه شان خسته شده اند، به دادگاه مي آيند تا بچه را بدهند، دچار ناراحتي مي شوم چون در لحظه اي كه مادربزرگ از مشكلاتش مي گويد و توجهي به نوه اش ندارد، نگاه دردمند و تنهاي آن بچه كوچك به مادربزرگ براي از پاي درآوردن هر صاحب دلي كافي است.

پزشك خانواده
مبارزه واكسن هاي جديد با ميكروب ها و ويروس هاي جديد
043908.jpg
آيا شما مي دانيد هركسي و در هر سني مي تواند واكسيناسيون را شروع و يا تكميل نمايد. برنامه ايمن سازي در مقابل بيماريهاي مختلف خيلي مؤثرتر و ارزان تر از درمان بيماري مي باشد.
واكسن هاي جديد در راه هستند تعدادي از اين مواد ايمني زا در كشورهاي مختلف و بخصوص در كشورهاي غربي مورد استفاده قرارمي گيرد و چه زماني، در مملكت عزيزمان بتوانيم مورد استفاده قراردهيم بستگي به فاصله راه دارد!
خوشبختانه در مملكت ما، با سعي و همت دست اندركاران برنامه ايمن سازي در سرتاسر كشور به جديت انجام مي شود و آيا مي دانيد هم اكنون چه واكسن هايي در كشور عزيزمان استفاده مي شود و تفاوت واكسيناسيون ما با كشورهاي غربي در چه مواردي است؟
در ايران برعليه هفت بيماري بطور منظم و روزمره واكسيناسيون انجام مي شود كه شامل: سل، ديفتري، كزاز، سياه سرفه، فلج اطفال، سرخك و خوشبختانه از هشت سال قبل برعليه هپاتيت ـ ب نيز شروع شده است. به اين تعداد واكسن، دو نوع واكسن اوريون و سرخجه و يا مخلوط سه نوع واكسن (سرخك ـ سرخجه ـ اوريون) كه بطور خلاصه به واكسن «ام.ام.آر» معروف است و بيشتر در مراكز خصوصي ايران تلقيح مي شود اضافه مي شود. اميدوارم روزي واكسن هاي جديدي كه در كشورهاي غربي استفاده مي شود در كشور عزيزمان نيز مورد استفاده قرارگيرد.
* هم اكنون بيش از پنجاه نوع توليدات ايمن سازي در آمريكا اجازه مصرف دارد. تعداد واكسن هايي كه در كشورهاي غربي مثلاً آمريكا بطور روزمره استفاده مي شود. متجاوز از دوازده نوع مي باشد.
واكسن هاي جديدتري كه در اين كشورها استفاده مي شود، علاوه بر برنامه واكسيناسيون ما در ايران واكسن هاي زيرمي باشند. واكسن HIB(هموفيلوس آنفلونزا) ـ واكسن هپاتيت ـ آ، واكسن آبله مرغان ـ واكسن روتا ويروس و مضافاً به اينكه در اين گونه كشورها واكسن ام.ام. آر براي تمام گروههاي كودكان استفاده مي شود.
* تفاوت ديگر واكسن ها در فورم هاي جديد كه مثلا ً«در مورد واكسن سياه سرفه كه واكسني گاهي(پر درد سر كه سبب تشنج ـ ورم مغزي و حتي مرگ مي شود مي باشد) كه توانستند اين خطر را با تغيير در سنتز آن اصلاح نمايند و ديگر اينكه فورم هاي پنج قلوي واكسن كه پنج نوع را در يك واكسن آماده كرده اند كه اصطلاحاً پنتاكوك گويند كه مجموعه (ديفتري، كزاز، سياه سرفه، هموفيلوس، آنفلوانزا و فلج) را در يك سرنگ تزريق مي كنند. در بازارهاي غربي استفاده مي شود.
* واكسن هايي كه در شرايط خاص استفاده مي شود، عبارتند از: واكسن آنفلوانزا، واكسن پنوموكوك، واكسن مننژيت، مننگو كوسمي، حصبه، وبا، هاري، تب زرد، تيفوس و…
* واكسن هاي جديد ديگر كه براي بيماري لايم ساخته شده و براي يك دسته بيماريهاي تب دار خونريزي دهنده كه بيماريهاي خطرناكي هستند نيز واكسنهاي جديدي ساخته شده كه هم اكنون در كشورهايي مثل كره و چين مصرف مي شوند.
* مطالعات و تحقيقات دانشمندان از حدود ۳۰ـ۲۰سال اخير روي انواع بيماريهاي قديمي و جديدتر، مثل ايدز، بيماري ابولا، بيماريهاي تب دار خونريزي دهنده، جنون گاوي و غيره بطور مستمر ادامه دارد. به اميد اينكه در آينده نويد پيشگيري با واكسن ها، چراغ راه درمان بيماران قرارگيرد. اگرچه سرعت و حركت و تغيير شكل و پيدايش ويروس ها اين مهم را مشكل ساخته است، به عنوان مثال روزي ادعا مي شد فقط دونوع هپاتيت از انواع آ و ب داريم ولي الآن متجاوز از شش نوع از اين نوع و ياويروس هاي بيماريهاي خونريزي دهنده كه متجاوز از دوازده نوع مي باشد و يا همين ويروس ايدز كه حدود سه دهه تمام محققان را مشغول خود كرده است.
بايستي ديد آيا پزشكان و محققان موفق ترند و يا اين موجودات بسيار ريز ميكروسكپي؟ زيرا قبل از انسان ها اين ارگانيسم زندگي را شروع كرده اند.

پاورقي هفته
غصه هاي پنهان
در قسمت گذشته خوانديم كه مادري در بستر بيماري افتاد و چهار فرزندش به نامهاي پري، پريسا، پژمان و پدرام كنار بسترش حاضر مي شوند.
فرزندان اين زن كه همه بزرگ و صاحب خانواده هستند، با به يادآوردن دوران كودكي، نوجواني و جواني شان در كنارمادر، به گذشته برمي گردند.
پريسا به ياد فرار خود از خانه مي افتد و سختي هايي را كه در طول فرار داشته است. پريسا به ياد شبي مي افتد كه...:
و ادامه داستان

تا سر كوچه، به سختي خود را كشانيد. چمدان براي دستهايش سنگين بود. تاكسي جلوي پايش ايستاد. هوشنگ از آن طرف خيابان شاد و شنگول به طرف خانه مي رفت. قلب پريسا به شدت مي زد.
راننده با تعجب به پريسا نگاه مي كرد.
هوشنگ يك دفعه او را ديد.
ـ پريسا، كجا مي روي؟
پريسا مبهوت به او خيره شده بود. مرد راننده با تعجب هنوز ايستاده بود. هوشنگ چاقويي از جيبش بيرون آورد. راننده در تاكسي را باز كرد.
ـ آبجي ! زود باش چرا ماتت برده است؟
پريسا خود را به درون تاكسي انداخت. هنوز درتاكسي را نبسته بود كه راننده پايش را روي پدال فشار داد.
وقتي راننده از درون آينه ماشين عقب را نگاه كرد، هوشنگ را ديد كه چمدان را در دست گرفته و به طرف پياده رو مي رود.
ـ آبجي! اين آقا كي بود؟
پريسا آهي كشيد.
ـ يك مزاحم.
ـ ولي انگار شما را مي شناخت.
ـ بله.
آنقدر بي حوصله جواب داد كه راننده ديگر سؤالي نكرد. تنها زير لب گفت:
ـ اگر زودتر سوار شده بودي، آبجي چمدانت را جا نمي گذاشتي.
چند قطره اشك از گوشه چشمان پريسا شروع به ريختن كرد.
ـ آقا خيلي چيزها را در خانه آن مرد جا گذاشتم و فقط تنهايي ام را برداشتم و فرار كردم.
تاكسي در سكوت شب خيابانها را طي مي كرد. تا اينكه دوباره راننده از پريسا پرسيد:
ـ آبجي! كجا بروم.
اين سؤالي بودكه او در طول روزها و شبهاي طولاني كه بر او گذشته بود از خودش كرده بود. هيچ جا نداشت. ترس و وحشت سرتاپايش را فراگرفته بود. اي كاش همان جا مانده بود، اي كاش هوشنگ با همان چاقويي كه در دست داشت، قلبش را شكافته و راحتش كرده بود.
پريسا دستهايش را جلوي صورتش گرفت. نمي دانست بايد به راننده چه بگويد. او حتي اين شهر لعنتي را خوب نمي شناخت. او هيچ وقت درشمال زندگي نكرده بود. به ياد نداشت كه شبي تا اين موقع تنها بيرون باشد. از جرأت و شهامتي كه پيدا كرده بود، تعجب مي كرد.

ـ پريسا از عالم هپروت بيا بيرون.
ليوان آب را از دست پري گرفت. آهي كشيد. مادر هنوز بي حال دررختخوابش افتاده بود.
ـ پژمان، كو؟
ـ مگرنفهميدي ، رفت تا بيرون كمي خريد كند.
پريسا نگاهي به پري انداخت. در چشمهاي خسته او انگار غم دنيا پيدا بود.
ـ پري، چشمهايت با من حرف مي زنند.
پري لبخندي زد. نگاهي به ساعت كرد. عقربه هاي ساعت چقدر آرام حركت مي كردند. پريسا به سختي از جا بلند شد. انگار سرش گيج مي رفت. به طرف تلفن رفت.
مرتضي از آن طرف گوشي تلفن را برداشت.
ـ سلام پريسا. حال مامان چطور است؟
تعريفي ندارد. داداش با نرگس آمد.
ـ بله نرگس و پويان دارند با هم بازي مي كنند و من و آقاداداشت داريم با هم گپ مي زنيم.
پريسا با خيال راحت گوشي را گذاشت. كنار مادر آمد. آرام نشست. آن طرف اتاق پري دراز كشيده بود. همين روزها پري هم مادر مي شد.
ـ اي كاش مامان تا زايمان تو روي پا باشد.
پري سرش را تكان داد.
او چقدر احساس غربت مي كرد. سيامك درست شش ماه بود كه براي گذراندن دوره اش رفته بود. پري در كنار مادر شاد بود. مادر آنقدر با دخترش همدلي مي كرد، آنقدر لي لي به لالاي خودش و مسافر كوچكش مي گذاشت كه حدي نداشت.
حالا اگر مادر مي رفت. او با مسافرش چه بايد مي كرد؟
ـ پري كمي چشمهايت را ببند. كمي استراحت كن. براي بچه ات لازم است.
صداي تيك تاك ساعت دوباره به گوش مي رسيد. سكوت درتمام اتاق ريشه كرده بود.

ـ آبجي من چه كار كنم؟
ـ به خدا من نمي خواهم مزاحم شما باشم. به خدا من تنهام. به خدا در اين شهر غريبم. به خدا اينجا كسي را ندارم. به خدا...
صداي گريه پريسا در تاكسي پيچيد.
ـ پس آبجي اينطوري كه نمي شود. لااقل اجازه بدهيد من شما را ببرم خانه مان. مادر هم هست. شما زبان همديگر را بهتر متوجه مي شويد.
پريسا مثل مجسمه نشسته بود. دراين لحظه مرد راننده برايش از هركس ديگري قابل اعتمادتر بود. شايد راننده تاكسي فقط آمده بود، تا او را نجات دهد.
تاكسي به سرعت از ميان چند خيابان گذشت و داخل كوچه اي رفت. راننده ازتاكسي پياده شد. زنگ در خانه اي قديمي را فشرد.
ـ كيه؟
ـ منم مادر، در را باز كن.
مرد وارد شد. چند دقيقه اي طول كشيد تا پيرزني با چادر سفيد در آستانه در ظاهر شد. پيرزن جلو آمد.
ـ چي شده مادر؟
پريسا به چهره استخواني زن نگاه كرد.
ـ كمكم كنيد. خواهش مي كنم.
پيرزن دستش را روي دستهاي او گذاشت. گرمي دستهاي پيرزن چقدر شبيه گرمي دستهاي مادرش بود. خودش را در آغوش پيرزن انداخت و شروع به گريه كرد.
راننده تاكسي از كنار در به او نگاه مي كرد. پيرزن او را در آغوش گرفت و از چارچوب درگذشت.
ـ مادر در ماشين ات رو قفل كن و بيا تو.
پريسا گوشه اتاق كز كرده بود. پيرزن استكان چاي را جلوي او گذاشت.
ـ مادر! اهل اينجا نيستي؟
پريسا سرش را به علامت نفي تكان داد.
ـ چاي ات را بخور يك خورده جان بگيري.
پريسا استكان چاي را در دست گرفت. گرمي استكان او را به ياد دستهاي پيرزن انداخت. هنوز استكان چاي را به دهانش نزديك نكرده بود كه راننده از در وارد شد.
با تعجب نگاهي به او انداخت، چقدر جوان بود. از اينكه اين موقع شب مزاحم شده بود، از خودش خجالت كشيد. پيرزن يك استكان چاي جلوي پسرش گذاشت. پسر جوان چاي را خورده نخورده از جا بلند شد. حالا پيرزن و او در اتاق تنها بودند. پيرزن دو تشك كنارهم در اتاق انداخت.
ـ مادر راحت باش مرتضي رفت بخوابد، ديگرنمي آيد.
پريسا تا صبح كابوس ديد. صبح زود وقتي چشم باز كرد. پيرزن نبود. از جا بلند شد به حياط رفت. صداي به هم خوردن قابلمه ها از زيرزمين به گوش مي رسيد. آرام از پله هاي زيرزمين پايين رفت و سلامي كرد.
ـ بيدار شدي، دخترم؟
پريسا لبخند تلخي زد.
ـ من مزاحم شما هستم. ولي هرطور شده همين امروز مزاحمت ام را كم مي كنم.
پيرزن سيني صبحانه را دستش داد:
ـ من را از تنهايي درآوردي، برو بالا من هم الآن مي آيم.
پريسا با سيني بالا رفت. در اتاق را باز كرد. راننده تاكسي گوشه اتاق نشسته بود. دو نان سنگك را روي سفره پهن شده انداخته بود.
پريسا، يكه خورد. مرد جوان لبخندي زد و صورتش سرخ شد.
پريسا دستپاچه به طرف سفره رفت. سيني در دستش لرزيد و استكانهاي چاي در سيني واژگون شد. پيرزن در اتاق را بست.
ـ چرا هول كردي، مادر؟!
راننده سيني را برداشت. لبخند كم رنگي زد و با سيني بيرون رفت. لقمه هاي كوچك نان و پنير به سختي از گلوي پريسا پايين مي رفت.
ـ مادر تو با شوهرت چه مشكلي داري؟
پريسا به ياد داستان زندگي اش افتاد.
صداي ناله پريسا را به خود آورد. نگاهي به مادر كرد. پلكهاي مادر حركت كوچكي كرد و...
مريم ساماني

توصيه پزشكان براي كنار آمدن بامشكل ناباروري
بيشتر زنان با اين انتظار و آرزو باليده و رشد مي كنند كه روزي مادر خواهند شد. تصويرها و انتظاراتي از عروسكهاي كودكان گرفته تا مراسم غسل تعميد كه از سوي والدين ـ دوستان ـ مذهب ـ آگهي هاي تبليغاتي و رسانه ها به سوي ما هجوم مي آورند ما را در محاصره خود گرفته اند. براي بسياري از مردان نيز اميد پدر شدن بخش مهمي از هويت آنهاست. فشار براي تشكيل خانواده مي تواند فشار عظيمي باشد و فكر اينكه يك فرد قادر نيست اين كار را انجام دهد مي تواند باعث شود كه خيلي ها احساس كنند اشكالي در كار آنها وجوددارد.
از اين شماره گفت وگوهايي را مي خوانيد كه با روانشناسان برجسته درباره زوجهاي نابارور براي دست يابي به بهترين روشهاي كنار آمدن با استراتژيهايي كه واقعاً مؤثر و عملي مي باشند انجام گرفته است.
* ناباروري يك بحران است
ناباروري شايد يكي از سخت ترين شرايطي باشد كه يك فرد ممكن است با آن مواجه شود. اين امر مي تواند اساسي ترين انتظارات فرد را از خودش ـ بدنش و ارتباطش با همسرش زير سؤال ببرد. يك متخصص مشاوره نازايي مي گويد به رسميت شناختن اين موقعيت كليدي براي كنار آمدن با آن مي باشد. داشتن يك حس عظيم از دست دادن چيزي ـ حس تحت فشار عصبي بودن ـ غمگين بودن يا خرد شدن كاملاً عادي است. افراد نبايد خود را به خاطر داشتن چنين حس هايي شكنجه كنند. «اگر به خود اجازه دهيد كه اين عواطف قدرتمند را در خود حس كنيد، اين به شما كمك خواهد كرد تا وراي آن حركت كنيد.» زوجهايي كه در شغل هاي خود موفق هستند مي توانند اوقات بسيار سختي داشته باشند در كنار آمدن با عدم كنترلي كه در نتيجه عدم توانايي در باروري عارض مي شود. همين متخصص مي گويد: «اگر نقشه همه چيز راكشيده باشيد ـ شغل، خانه، تعطيلات ـ و ناگهان دريابيد كه توانايي بچه دار شدن را نداريد، اين بسيار بي رحمانه خواهد بود.»
* از شركت در فعاليتهايي كه با محوريت كودكان تشكيل مي شود خودداري كنيد
اگر شركت درگردهمايي و يا مهماني هاي خاصي براي شما رنج آور مي باشد ـ تمام همقطاران شما دوسال پيش بچه دار شده اند و يا اينكه پي درپي به مراسم غسل تعميد دعوت مي شويد ـ اين اجازه را به خود بدهيد كه در مواردي كه اين كار براي شما سخت است از اينگونه مهماني ها بپرهيزيد. رفتن تنها به معناي شكنجه شدن خواهد بود. اگر موردي پيش آمده است كه واقعاً نمي توانيد از رفتن سرباز بزنيد دير برويد و زود هم آنجا را ترك كنيد.
ترجمه : وحيده دينداري

داستان قبل از خواب بچه ها
خر و گاو
043917.jpg
يك خر و يك گاو در طويله اي با هم زندگي مي كردند. مرد روستايي از خر براي سواري استفاده مي كرد و از گاو براي شخم زدن و خرمن كوبي استفاده مي كرد.
يك روز كه گاو از كار زياد خيلي خسته شده بود و از خستگي آه و ناله مي كرد، به خر گفت: ما گاوها از شما بدبخت تريم.
خر گفت: اين چه حرفي است، توهم كار مي كني ماهم كاري مي كنيم.
گاو گفت: شما فقط به آدمها سواري مي دهيد، اما ما بايد هم كار كنيم و هم شير بدهيم و در آخر ما را به دست قصاب مي دهند.
043911.jpg
خر دلش به حال گاو سوخت و به او گفت: مي خواهي به تو كاري ياد بدهم كه از كار كردن راحت شوي؟
گاو گفت: مي ترسم يك كار احمقانه يادم بدهي و وضعم بدتر شود.
خر گفت: ما اينقدرها هم خر نيستيم، براي همين است كه كسي از ما براي شخم زدن و كارهاي سخت استفاده نمي كند. به نظر من بهتر است خودت را به بيماري بزني و از جايت تكان نخوري.
گاو گفت: بعد مرا با چوب مي زنند.
خرگفت: يك كم تو را مي زنند بعد تو را ول مي كنند.
گاو فردا به نصيحت خر عمل كرد، مرد روستايي كه كارش مانده بود نمي دانست كه چه كار كند، يكدفعه فكري به ذهنش رسيد. خر را برداشت و به مزرعه برد و خيش بست تا زمين را شخم بزند.
043914.jpg
خر كه از نصيحت خود پشيمان شده بود نمي دانست چه كار كند. نزديك ظهر فكر كرد كه بهتر است خودم به نصيحت خودم عمل كنم و خود را به مريضي بزنم.
مرد روستايي عصباني شد و با چوب به جان خر افتاد و گفت: اگر رعايت گاو را كردم بخاطر شير و گوشتش است ولي تو اگر قرار باشد كار نكني همان بهتر كه بميري.
خر ترسيد و شروع به كار كرد و تا شب زمين را شخم زد و پيش خود گفت بايد فكري كنم تا گاو راضي شود به كار خود برگردد.
شب وقتي به طويله رسيد، گاو به او گفت: ديدي كار من چقدر مشكل است؟
خر گفت: خيلي هم راحت بود ولي من فقط از يك موضوع ناراحتم.
گاو پرسيد از چه موضوعي؟
خر گفت: امروز وقتي مرد روستايي با دوستش صحبت مي كرد گفت: گاوم بيمار است، مي ترسم بميرد، مي خواهم او را به قصاب بفروشم.
گاو ترسيد و گفت: مي دانستم كه نصيحت خر به درد نمي خورد، از فردا مي روم و كار مي كنم.
خر خوشحال شد و شب را خوابيد.
فردا صبح مرد روستايي گاو را به صحرا برد و به پسرش گفت: يك خيش هم تو بردار و با اين خر كار كن و يك تكه چوب هم با خودت ببر كه به فكر تنبلي نيفتد

شعركودك
دوست دارم
دوست دارم خواب باشم
صاف و ساده مثل آب
مثل خورشيدي كه دارد
نور گرم آفتاب

دوست دارم چشم هايم
چشمه زيبا شود
دوست دارم رود باشم
تا دلم دريا شود

دوست دارم پاك باشم
بهتر از گل هاي ناز
صورتم شبنم بگيرد
صبح ها، وقت نماز

دوست دارم دوست باشم
با خداي مهربان
دست هايم را بگيرم
روبه سوي آسمان
• محمدعلي كشاورز

خال خاله
خاله من
روصورتش
يه عالمه خال داره

از همونا
كه پينه دوز
به روي هربال داره
مي خوام بگم
به خاله ام
يواشكي يه روزي:
خاله جون
خال خالي ام
مثل يه پينه دوزي
• شكوه قاسم نيا

خاطره مادر بزرگ و پدربزرگ
043905.jpg
• خاطره مادربزرگ
تاچند سال يكي ويكدانه خانه مان بودم. آنقدر مركز توجه پدرومادرم بودم كه هرچه مي خواستم برايم انجام مي دادند و به همين خاطر چشم ديدن هيچ بچه اي را حتي براي چند دقيقه نداشتم تا اينكه برادرم به دنيا آمد. به سختي مريض شدم. اصلاً دلم نمي خواست او زنده باشد. وقتي مادرم او را تر وخشك مي كرد احساس مي كردم كه مي خواهم او را خفه كنم. تا اينكه كم كم من و برادرم بزرگتر شديم. برادرم چندسال بيشتر نداشت كه يك روز با او در حياط بازي مي كرديم . بازهم دلم مي خواست او نباشد تا من تنها موردتوجه پدرومادرم باشم براي همين هم تصميم گرفتم تمام غصه اي را كه با آمدن او در دلم پيدا شده بود و رشد كرده بود يكجا خالي كنم.
آرام آرام برادرم را كنار استخر خانه مان كشاندم. استخر پراز آب بود. شروع به حرف زدن با او كردم او هم در عالم بچگي اش به من كه خواهرش بودم وچندسال هم از او بزرگتر بودم ، پناه برده بود. در يك لحظه مناسب يكدفعه برادرم را به وسط استخر هل دادم. برادرم درحال غرق شدن بود. زير آب مي رفت و بعد بالا مي آمد. دست وپا مي زد.
درهمين دست وپا زدن هايش بود كه احساس كردم چقدر دوستش دارم . نمي توانستم خودم را به وسط استخر برسانم. شروع به گريه كردم، اگر برادرم مي مرد، من چقدر تنها مي شدم. نمي توانستم خودم را ببخشم شروع به جيغ زدن كردم. مادرم دستپاچه به حياط دويد، با التماس استخر را نشان مي دادم.
مادرم برادرم را نجات داد. از همان زمان بود كه محبت عجيبي را كه در قلبم در زير لايه هاي حسادت پنهان شده بود، نسبت به برادرم كشف كردم.
حالا بعد از سالهاي سال وقتي با برادرم مي نشينيم ، به ياد آن زمان ، به خنده مي افتيم.

• خاطره پدربزرگ
آتش نشان بودم و در طول مدتي كه در آتش نشاني كار كرده بودم، تجربياتي به دست آورده بودم. تا اينكه در سال ۴۹ بوديم. به ما خبر دادند محله كوچكي در ميدان شوش دچار حريق شده است. به محل كه رسيديم متوجه شديم آتش وسعت پيدا كرده است. تمام محله شعله ور شده بود.
منطقه اي كه حريق در آن اتفاق افتاده بود، محل تردد افراد زيادي بود. تا توانستيم آتش را مهار كنيم و گروههاي كمكي بيايند، مدت زمان نسبتاً زيادي صرف شد.
بلافاصله كار امداد به محبوس شدگان و مجروحان حادثه آتش سوزي را شروع كرديم. به كمك همكارانم و ايستگاههاي امداد و كمكي كه به محل حادثه آمده بودند، توانستيم ۱۳ جنازه را كه كاملاً سوخته بود، بيرون آوريم وضعيت آنقدر دلخراش و فجيع بود كه تحمل آن سخت بود. در آن گرما گرم فشارهاي روحي ـ رواني قسمتي از خاك و خاكسترها نظر مرا به خود جلب كرد. كمي جلوتر رفتم. صداي گريه آرام نوزادي به گوشم رسيد.
بچه ها كه متوجه حركات مشكوك من شده بودند، كنارم آمدند. فكر مي كردم خيالاتي شده ام. اما صداي گريه دوباره بلند شد. بلافاصله به طرف آن قسمت رفتيم. با احتياط خاك ها را شروع به عقب زدن كرديم. صحنه اي را ديديم كه همه شروع به گريه كرديم. مادري نوزادش را در آغوش گرفته بود و خود را در مقابل آتش قرارداده بود تا حرارت شعله هاي آتش به نوزادش نرسد. او سپر بلاي شيره جانش شده بود.
نوزاد را به بيرون برديم. كمك هاي اوليه توسط مأموران اورژانس براي تنفس به اين نوزاد كه شروع شد دوباره به محل بازگشتم و در كنار جسد آن مادر فداكار نشستم و آرام آرام شروع به خواندن فاتحه اي كردم.
هانيه بي آزار



|   شناسنامه   |   آرشيو   |