|
سنگ بناي هرمنوتيك اسلامي
(بخش دوم و پاياني)
نگاهي به زبان صوفيانه در تفسير عرفاني امام جعفر صادق(ع)
نماد، تأويل و جهان رازآلود متن
* گفت وگوي خواننده با متن چيزي است كه امام جعفرصادق(ع) از آن به استنباط تعبير مي كند.
استنباط در لغت يعني بيرون آوردن آب از چشمه. اين چشمه همان حال لحظه اي عارف (خواننده متن) است.
* استنباط شيوه نويني است از خواندن متن كه عارف بر اثر آن تجربه روحي اي كه در هنگام خواندن آيه دارد، برداشت خاصي از آيات مي كند.
|
|
|
بخش نخست از مطلب حاضر روز سه شنبه از نظر خوانندگان ارجمند گذشت.
در اين مقاله كه به مناسبت سالگرد شهادت امام جعفر صادق(ع) تهيه شده است نويسنده، محور «زبان» و مختصات آن را در تفسير عرفاني ا مام صادق محل كاوش قرار داده است.
مؤلف بر آن است كه شالوده سنت تأويل متون و هرمنوتيك اسلامي به تفسير عرفاني امام صادق (ع باز مي گردد.
گروه انديشه
گفت وگوي خواننده با متن، چيزي است كه امام جعفرصادق(ع) از آن به استنباط تعبير مي كند. استنباط در لغت يعني بيرون آوردن آب از چشمه. اين چشمه همان حال لحظه اي عارف (خواننده متن) است. تجربه اي كه عارف در حين خواندن قرآن آن را زيسته است. استنباط شيوه نويني است از خواندن متن كه عارف بر اثر آن تجربه روحي اي كه در هنگام خواندن آيه دارد، برداشت خاصي از آيات مي كند. او دراين حالت به بعد تاريخي و شأن نزول آيه يا زمينه هاي خاص نحوي هيچ توجهي ندارد، بلكه از نقطه وجودي خود، از دريچه تجربه فردي خود در آيه غور مي كند. در حقيقت از ظاهر متن به لايه هاي باطني آن رسوخ مي كند. و در مقام «راسخون في العلم» قرار مي گيرد. بنابر اين، استنباط ادراك بي واسطه متن است به اقتضاي حال عارف يا خواننده متن. به عنوان مثال وقتي امام با كلمه نجم (ستاره) در آيه والنجم اذا هوي (قسم به آن ستاره كه پنهان شد ـ سوره ۵۳ آيه۱) روبه رو مي شود از ستاره يا نجم تأويل خاصي دارد كه با تأويل و تفسير مفسران ظاهري تفاوت دارد. او مي نويسد: ستاره آنجاست
كه پنهان و پيدا شوي
در دل دردآشنايان
در اين تخيل شاعرانه ستاره به خاطر خصلت طبيعي خود (چشمك زدن و درخشيدن) به محل پنهاني و پيدايي تشبيه شده.
و همچنين در تفسير فاوحي الي عبده ما اوحي (وحي كرد به بنده اش آنچه وحي كرد ـ سوره ،۵۳ آيه۱۰):
بودني ببود
و گذشتني بگذشت
و دوست گفت آنچه گفت
حبيبش را
و نواختش او را
نوازش ياري، يارش را
و با او راز گفت
چنانكه حبيبي حبيبش را
اما آنچه ميان آنان بود پنهان داشتند
و كس را از سر خود آگاه نساختند
جز خود دو تن
دوست
بر دوست شد
به نجوا وا نس
و اينگونه گفت
«هركس را كه خواهيم به درجات رسانيم»
قلب يا دل يكي ازكليدي ترين واژگان در تفسير امام صادق(ع) است. واژه اي كه اكثر نمادها با آن مربوط است. او در تفسير آيه سخر لكم الفلك لتجري في البحر بامره (س۱۴ آيه ۳۲) (كشتي را در تسخير شما درآورد تا به فرمان خدا در دريا روان شوند) از كشتي به قلب تعبير مي كند و مي گويد: قلب مؤمن را تسخير مي كند براي محبت ومعرفت.
آسمان معمولاً نماد دل است: تبارك الذي جعل في السماء بروجا(س،۲۵ ۶۱ـ تبارك است كسي كه در آسمان برجهاي فلكي را قرارداد). امام در تفسير اين آيه مي گويد آسمان سمو(بلندي) دارد و به همين دليل سماء نام گرفته. دل نيز آسمان است زيرا از طريق معرفت بلندي و اوج مي گيرد. او سپس موازنه اي ميان برجهاي فلكي و اطوار دل برقرار مي كند: همانطور كه خورشيد و ماه در برجهاي آسمان منزل مي كنند و تدبير كار جهان به گردش آنها وابسته است، دل نيز آسمان است و برجهاي آن ايمان و معرفت و عقل و يقين و… است و تدبير و صلاح كار دل نيز به حركت خورشيد قلب در اين برجها بستگي دارد. ابوعبدالرحمن سلمي به دنبال تفسير امام مي افزايد كه بعضي از عارفان گفته اند، آسمانها را به ستارگان زينت داد و آن را علامتي قرار داد براي كساني كه در تاريكي بر و بحر راه مي جويند و دلها را به ستارگان دروني زينت داد تا با نور آن به مقامات معرفت برسند و تنها كسي به اين علامات مي رسد كه بصير باشد و چشم دلش باز باشد و عيان در او بنگرد. در اينجا، برج، رمز علامات راه است. علاماتي كه سالك بدون آن در ظلمت گم خواهد شد. ولي تنها كساني كه بصير باشند مي توانند اين علامتها رامشاهده كنند.
بنابر اين مي توان ساختار معناهاي ظاهري و باطني اين تفسير را طبق جدول زيرنشان داد.
حلاج نيز در حدود ۱۵۰سال بعد در بعضي موارد عناصر فلكي را در معنايي مشابه به كار برده است. از جمله در تفسير آيه والي السماء كيف رفعت (و به آسمان كه چه سان بركشيده شده ـ سوره ،۸۸ آيه۱۸) حلاج مي گويد: نگاه كن به دلهاي اوليا كه چگونه بر اثر مكاشفه پرتو افشان مي شود. خورشيد باطني كه در تفسير امام جعفر اشاره كرديم، در كلام حلاج نيز داخل شده: فلما جن عليه الليل رأي كوكبا ـ چون شب او را فروگرفت ستاره اي ديد (سوره ،۶ آيه۷۶) حلاج مي گويد: «هر آينه خورشيد روز در شب غروب مي كند درحالي كه خورشيد دلها غايب نمي شود». يعني خورشيدي در دلها هست كه برخلاف خورشيد طبيعي شبها مي درخشد. اين مضمون عرفاني در شعرمولوي نيز انعكاس دارد:
آفتابا ترك اين گلشن كني
تا كه تحت الارض را روشن كني
آفتاب معرفت را نقل نيست
مشرق او غيرجان و عقل نيست
خاصه خورشيد كمالي كان سري است
روز و شب كردار او روشن گري است
(مثنوي، دفتر دوم، ۴۲ تا ۴۵)
گاه در زبان عرفاني از آسمان به عرش تعبير مي شود. عرش در مفهوم عرفاني با قلب انسان ارتباط دارد شيخ محمود شبستري در گلشن راز مي گويد:
تفكر كن تو در خلق سماوات
كه تا ممدوح حق گردي در آيات
ببين يك ره كه تا خود عرش ساعظم
چگونه شد محيط هردو عالم
چرا كردند نامش «عرش رحمان» چه نسبت دارد او با «قلب انسان»
(بيت ۲۱۲ تا۲۱۴)
پرتوافشاني قلب عارف در مكاشفه با خورشيد و ماه باطني منظورحافظ هم هست:
شبي كه ماه مراد از افق شود طالع
بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
حافظ با ايهام و زبان غيرتصريحي كه خاص اوست از واژگاني سود جسته كه در سنت تفسير عرفاني و زبان آن پيشينه اي ديرين دارد. به ياد آوريم كه در متنهاي كهن و اصيل تصوف، مراد به معني حق تعالي هم آمده است، زيرا نهايت اراده و خواست عارف (مريد) به مراد (خدا) تعلق مي گيرد. در اين صورت ماه مراد، پرتو تجلي حق است كه در افق دل طلوع مي كند و طالع مي شود. شاعر مي پرسد آيا در وقت تجلي، قلب مرا نيز كه در اين منزلگاه خاكي محبوس است (بام اشاره به خانه خاكي تن است) آيا نصيبي و بهره اي از پرتو معنويت خواهد بود؟
***
اين سخن پايان ندارد. آنچه گفته شد تنها شمه اي بود براي نوازش جان علاقه مندان. پس سخن را در اينجا خاتمه مي دهيم و بحث مفصل تر درا ين باره را به فرصتي ديگر موكول مي كنيم.
|