• منتقدي كه علاوه بر تبحر در كار خود، دغدغه ادبيات كودك را هم داشته باشد نداريم يا كم داريم.
• كسي با شعر معاصر فال نمي گيرد، اما نوجوانان هنوز شعرهاي خود را از بر و با آنها زندگي مي كنند.
* شعر نوجوان را مردم كمتر از شعر كودك مي شناسند؛ وجه تمايز اين شعر از ساير اشعار چيست؟
** البته آنچه مردم بيشتر از هر دو اينها با آن آشنا هستند، اشعار كودكانه اي است كه بدون واقع شدن در زيرمجموعه ادبيات و هنر، صرفاً شامل خواندني هاي سرگرم كننده كودكان مي شود. پس درواقع، آشنايي مردم با شعر رسمي كودك نيز محدود است اما درباره وجه تمايز شعر نوجوان از نظاير آن بايد گفت. اين وجه تمايز دقيقاً همان چيزي است كه يك اثر هنري بزرگسالان، مثل شازده كوچولو يا هاكلبري فين را كه واجد همه شرايط يك اثر موفق هنري هم هست، عملاً متعلق به بچه ها مي سازد. از سوي ديگر، نياز ما به ادبيات كودك و نوجوان درست همان نيازي است كه با وجود به حساب نيامدن اين قشر سني در طول تاريخ و عرض جغرافيا، در قالب ترانه، متل، لالايي و بازيهاي منظوم خودنمايي كرده است. شعر نوجوان فلسفه وجودي خود را از همين ها مي گيرد.
* با اين حال جامعه ما، شعر كودك را با شعرهاي بزرگسالان هم ارزش نمي داند؛ شايد به همين دليل است كه شعر كودك در مجامع علمي و محافل انتقادي حضور ندارد؛ اين طور نيست؟
** متأسفانه فضاي عنوان گراي جامعه از هنر كه پايان معارف بشري است، تصور حوزه دست دوم و تفنني علوم و معارف را القا مي كند. در درون اين حوزه، ادبيات و هنر كودكان هم ادبيات و هنر دست دوم شناخته مي شود و مورد بي اعتنايي قرار مي گيرد، دست كم به دو دليل؛ اول اين كه ادبيات كودك، حاميان پرقدرت آثار بزرگسالان را ندارد تا برايش جشنواره برگزار كنند و به آن جايزه بدهند؛ ثانياً وقتي حوزه اي دست دوم معرفي شود، روشن است كه ظرفيت هاي حقيقي خود را از دست مي دهد و به جاي جذب نخبگان و استعدادها، رفوزه هاي حوزه هاي ديگر رابه خود مي پذيرد؛ همانطور كه در ادبيات كودك نيز شاهد حضور روزافزون افرادي هستيم كه به دليل سرخوردگي از ادبيات بزرگسالان به اين حوزه مي پيوندند.
* چرا شعر كودك با اتكا به زيبايي هاي حقيقي اش نتوانسته است گوياي اهميت خود باشد؟
** چون ذوق و سليقه كودكان كه برخلاف مخاطبان بزرگسال، تجربه و قدرت انتخاب ندارند، با اولين شعرهايي تربيت مي پذيرد كه در اختيار آنها ست. پس از شكل گيري اين ذائقه، ديگر مشكل مي توان تصور اوليه كودك از شعر را تصحيح كرد يا او را به موقعيت پيش از خواندن آنها بازگرداند. با چنين پيش فرضي، معلوم است كه در فضاي خالي از نقد چه اتفاقاتي ممكن است بيفتد. آثار ضعيف كه طبعاً نياز بيشتري هم به بازار گرمي دارند، با تبليغات فراوان به مخاطب كودك عرضه مي شوند. كه بايد از منتقدان پرسيد كه چه استفاده اي به شعر كودك رسانده اند؟
* يعني در حالي كه شعر نوجوان به اندازه كافي به مخاطبانش شناسانده نشده است؛ نقد اين شعر مي تواند عهده دار اين مسؤوليت شود؟
** نقد به دليل جنبه ارشادي آن از هر دو سو به كمك شعر مي آيد؛ هم در سليقه شاعران تأثير مي گذارد و هم در اقبال و انتخاب مردم. كافي است نقدي اساسي، مخاطب را به يك مجموعه قوي شعر متصل كند؛ در اين صورت بعيد به نظر مي رسد كه ذوق مأنوس با اين شعرها كه در اصطلاح ادبا «ذوق سليم» ناميده مي شود، به اشعار بازاري و كم ارزش گرايش پيدا كند.
* آيا رواج اشعار بازاري به تنهايي مي تواند مانع توفيق شعر واقعي كودك و نوجوان به حساب بيايد؟
** نه، چرا كه جوهر هنر، هر قدر هم در محاصره آثار كم ارزش واقع شود، قابل تشخيص است. مشكل اينجاست كه اين تشخيص از عهده عده اي برمي آيد كه وظيفه آنها نقد هنر است. وقتي اين عده، نقاط ارزشمند آثار را كشف كرده و بر آنها تأكيد كنند. آثار ضعيف و غيرهنري خودبه خود رسوا مي شوند، آن وقت سيل آثار بازاري است كه بر پيشخوان كتابفروشي ها باد مي كند، سالنهاي سينماست كه از تماشاگر خالي مي ماند و هنر حقيقي است كه جايگاه خود را به دست مي آورد.
* فضاي نقد هم اكنون نيز تا حدي فراهم است، پس چرا شاهد چنين اتفاقهايي نيستيم؟
** به نظر من منتقد كسي است كه اولاً از معيارهاي تشخيص زيبايي در هنر اطلاع داشته باشد، ثانياً معيارهاي او مشخص و قابل ارائه باشد، مثلاً بگويد كه من براساس كتاب المعجم شمس قيس رازي يا رساله بوطيقاي ارسطو يا معيارهاي معيني كه خودم از زيبايي شناسي و فلسفه هنر استخراج كرده ام، درباره آثار هنري قضاوت مي كنم ثالثاً در نقد اثر، قبل از هر چيز جوهره هنري برايش مهم باشد، نه اعراض و حواشي آن، براين اساس ادبيات كودك و نوجوان به منتقد تقليل گرا نيازمند است، نه منتقد تكثرگرا. يعني ما منتقدي نمي خواهيم كه نشانه هاي تاريخي اثر را بررسي كند يا يافته هاي فلسفي و روانشناسي آن رابه بحث بگذارد، بلكه نيازمند منتقدي هستيم كه مستقيم برود سراغ جوهر زيبايي و با معيارهاي علمي، بيان كند كه چرا اين اثر هنري، يك اثر هنري شده است، با اين وصف فكر مي كنم منتقدي كه علاوه بر تبحر در كار خود دغدغه ادبيات كودك را نيز داشته باشد اساساً نداريم يا كم داريم.
* از معيارهاي ثابت نقد شعر نوجوان گفتيد؟ با توجه به سابقه اندك چنين شعري، اين توقع كمي زودهنگام به نظر نمي رسد؟
** سابقه اندك يا بسيار، تأثيري در زيبايي شناسي هنر ندارد، آنچه سابقه در آن مؤثراست، تجربه نقد و نقادي است كه براي ادبيات توليد نظريه مي كند؛ اما از طرفي اين سابقه گوياي حقايقي نيز هست، مثلاً اينكه رشد جدي ادبيات كودك و نوجوان از سالهاي پس از انقلاب آغاز شد و زادگاه اين ادبيات، رسانه هايي بوده كه در اين سالها شكل گرفته اند تولد و شروع در رسانه هاي گذشته از مزايايي كه دارد، مي تواند براي ادبيات و هنر زيان آور نيز باشد، چرا كه رسانه برخلاف هنر كه انتقال دهنده روحيات بشري است، وظيفه اطلاع رساني، سرگرمي و ارتقاي معلومات مخاطب را به عهده دارد، بنابراين هرچند عرضه ادبيات در رسانه ها و برخورداري از دو ويژگي سرعت و نظارت رسانه، مفيد است، اما توجه صرف به زمان حال نيز، دورخيز شاعران و نويسندگان را محدود مي سازد. البته برخي قرابتهاي هنر و رسانه با توجه به شرايط اجتماعي انقلاب و جنگ طبيعي بوده است، ولي به نظر مي رسد كه امروزه هنرمندان كودكان و نوجوانان، جدا از ارتباط با رسانه ها، به خلوتي هنري نيز نياز داشته باشند تا آثاري با شمول و ژرفاي بيشتر از خود به جا بگذارند؛ رسانه ها نيز هر وقت بخواهند مي توانند تريبون خود را به اين آثار هنري اجاره دهند.
* وضعيت نظارت اخلاقي نسبت به ادبيات كودك را چگونه مي بينيد؟
** ادبيات كودك دركشور ما هيچگاه از نظارت به معناي مميزي يا سانسور ضربه نخورده است، بلكه غالباً از نظارتهاي تكليفي متضرر شده است؛ به اين معنا كه در بعضي اوقات، به جاي آنكه آموزش يا ارتقاي اخلاقي كودك را به عهده هنرمندان بگذاريم تا اين موضوع با طبيعت هنر بياميزد، از هر اثري توقع استخراج پيام داشته ايم؛ به عبارت ديگربه آثار هنري «مأموريت»هايي داده ايم كه نه اين مأموريتها به انجام رسيده و نه از مأمور، اثري به جا مانده است؛ لذا نظارتي كه بكوشد همه معضلات فرهنگي، اجتماعي و حتي اقتصادي را از طريق هنر حل كند كارآمد نيست؛ چرا كه اين مشكلات بايد در جاي خود حل و فصل شوند.
* كم نيستند كساني كه سرودن شعر براي كودك و نوجوان را دشوارتر از شعر گفتن براي بزرگسالان مي دانند؛ آيا دليل اين دشواري محدوديت ابزار شعر كودك است يا...
** محدوديت ابزار نمي تواند دليل درستي باشد، چون وسعت ذهن كودك به ميزان اطلاعاتي است كه دريافت كرده است. بنابراين كودك هيچ وقت درباره آنچه نمي شناسد، خيالپردازي نمي كند و يا دچار احساسات عاشقانه بزرگسالان نمي شود؛ پس ايجاد هماهنگي بين ابزار اين نوع شعر با معناي آن كار دشواري نيست؛ دشواري كار وقتي است كه يك شاعر يا نويسنده نتواند از اطلاعات بيشتري كه به عنوان يك بزرگسال در اختيار دارد، صرف نظر كند و يا از اطلاعات مورد علاقه بچه ها آگاه شود.
* اخيراً دفتر شعر نوجوان شما با نام «سفرنامه بوي گل» به چاپ رسيده است؛ فكر نمي كنيد با وجود يك مجموعه شعر، شاعري كم كار هستيد؟
** چرا و البته كم كاري را عيب نمي دانم، شعرهاي اين دفتر، گزيده اي از سروده هايي است كه در ۱۰سال گذشته در مطبوعات نوجوانان از من به چاپ رسيده است. مي توانستم مجموعه هاي بيشتري منتشر كنم، اما ترجيح دادم همان روشي را كه در شعرهاي غيرنوجوانانه در پيش گرفته ام، در سرودن اين گونه شعرها نيز حفظ كرده باشم.
* روند كنوني شعر نوجوان را چگونه مي بينيد؛ پيشرو يا در حال توقف؟
** اين روند در هر صوت از روند شعر در حوزه عمومي قوي تر است؛ در سه دهه گذشته، جريان شعر نيمايي تا حد ممكن كم رنگ شده است؛ از سويي ديگر نوآوريها گاه عرصه را بر خود شعر تنگ كرده اند، شاعران سنتي نيز پا را از قلم و سبك هندي يا مكتب بازگشت فراتر نگذاشته اند؛ دراين سه دهه شايد تنها يكي دو شاعر جدي منشأ تأثير بوده باشند؛ اما در شعر زيباي كودك، بويژه در سالهاي پس از انقلاب، صورتها و سبكهاي گوناگوني پديد آمده است، بطوري كه مي توان ادعا كرد كه مثلاً اختصاصات سبكي شعر افشين علاء در مجموعه «يك سبد بوي بهار» از شعر بيوك ملكي در كتاب «پشت يك لبخند» و سروده هاي ناصر كشاورز در كتاب «بوي گردوهاي كال » كاملا ً متمايز است.
علاوه بر آن كه شعر معاصر و حتي قبل از آن هيچگاه آنچنان در زندگي مردم ما راه نيافته كه مثل غزل حافظ به آن تفأل شود يا مانند غزليات مولوي، بدنه موسيقي آوازي قرار گيرد؛ اما شعر نوجوان همواره اين توفيق را دارد كه در ذهن و زبان نوجوانان ايران جاري و ساري باشد تا آنها اين اشعار را از بر كنند و با زندگي خود گره بزنند.