شماره ۲۰۲۲ - سال هفتم - شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 12, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بار يكتر ازمو
• مرد جوان همسرش را با ضربه چاقوي ميوه خوري از پاي در آورد
پس از خاتمه يافتن مقدمه ۱۰۰ صفحه اي ادعانامه نماينده مدعي العموم
• قاضي دادگاه اعلام كرد تنها در موارد خاص در يك جلسه دادگاه تعداد دو ويا چند متهم شركت خواهند كرد

لباسهاي كهنه صندوقچه قديمي، راز ازدواج دوم را فاش كرد
گروه حوادث: گروهبان جواني كه با معرفي خود به عنوان سرهنگ نيروهاي مسلح، پس از فريب دختر جواني او را به عقد خود در آورده بود، با اعلام شكايت همسرش تحت تعقيب قضايي قرار گرفت.
راز اين سرهنگ قلابي هنگامي فاش شد كه همسرش پس از مشكوك شدن به حركات و رفتار او، دست به تحقيق درباره هويت او زد.
اين زن جوان كه «سميه ـ خ » نام دارد با مراجعه به دفتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده ـ طي شكايتي اعلام كرد: حدود سه سال پيش با مرتضي ـ همسرم كه خود را سرهنگ نيروهاي مسلح معرفي مي كرد، در يك جشن عروسي آشنا شدم. پس از مدتي او از من خواستگاري كرد.
وي گفت: من به اتفاق چندتن از دوستانم درباره مرتضي تحقيق كرديم ومتوجه شديم او در گذشته به خواستگاري چندتن از دختران و زنان بيوه رفته است و حتي با دو نفر از آنها نامزد شده ولي پس از مدتي به دلايل نامعلوم از ازدواج با آنها منصرف شده است.
وي افزود: وقتي اين موضوع را با مرتضي ـ خواستگارم ـ درميان گذاشتم، او خيلي خونسرد جواب داد: من مرد مشكل پسندي هستم و بايد همسر آينده ام تمام شرايط مورد نظرم را داشته باشد. وقتي ديدم همسر آينده ام مرد نكته سنجي است با مهريه هزار سكه به عقد او درآمدم.
وي ادامه داد: ۱۷ ماه از اين ماجرا گذشت. يك روز براي انجام كاري به زيرزمين خانه رفتم و در گوشه زيرزمين يك صندوق قديمي كه درش قفل بود، نظرم را جلب كرد. از روي كنجكاوي قفل صندوق را شكستم و باتعجب چند دست لباس نظامي با درجه گروهباني پيدا كردم. بخاطر اينكه همسرم سرهنگ است و ديگر اين لباسها به درد او نمي خورد، آنها را برداشتم وبه يك فقير دوره گرد دادم.
وي ادامه داد: عصر همان روز او براي كاري به زيرزمين رفت ولي دقايقي بعد با عصبانيت بيرون آمده و از من پرسيد؛ چه كسي به زير زمين رفته ولباسهايم را برداشته است؟ من هم با خونسردي گفتم، لباسهاي كهنه تو را كه درجه گروهباني داشت از صندوق برداشتم و به يك فقير دادم. همسرم با شنيدن اين خبر عصباني شده و بدون اينكه حرفي بزند مرا به باد كتك گرفت و از آن روز اخلاق و رفتار همسرم تغيير كرد و هر روز به بهانه اي مرا اذيت مي كرد، تا اينكه تصميم گرفتم درباره كار همسرم تحقيق كنم و يك روز به محل كارش رفتم. در آنجا درباره همسرم سؤالاتي را مطرح كردم. آنجا وقتي فهميدند كه من همسرش هستم با تعجب گفتند: مگر مرتضي ازدواج كرده، چون او هفته آينده قرار است بادختري در شهرستان آمل ازدواج كند.
همچنين متوجه شدم شوهرم بادرجه گروهباني در يكي از واحدهاي خدماتي اين پادگان كار مي كند.
با پي بردن به اين موضوع حركات او را تحت نظر گرفتم تا اينكه متوجه شدم او وقتي قصد دارد به خانه بيايد لباس نظامي گروهباني خود را در زير زمين خانه يا در يك مكان ديگر عوض مي كند تا من متوجه نيرنگ او نشوم.
وي ادامه داد: با گرفتن نشاني خانواده دختر به شهرستان آمل رفتم و مشاهده كردم كه همسرم با لباس سرهنگي سرسفره عقد نشسته است. بنابراين ماجراي فريبكاري هاي او را براي دختر و خانواده اش بازگو كردم. اما همسرم باادعاي اينكه من يك بيمار رواني هستم و قصد ايجاد مزاحمت براي او را دارم سعي داشت دختر و خانواده او را عليه من تحريك كند. اما من با ارايه عقدنامه خود آنها را در جريان واقعيت قرار دادم.
حميديان رئيس مجتمع قضايي خانواده با شنيدن شكايت اين زن جوان پرونده او را به شعبه ۱۷۰۶ دادگاه خانواده ارجاع كرد و قاضي دادگاه نيز شوهر اين زن را به اتهام فريب در ازدواج و ترك نفقه و طلاق به دادگاه احضار كرد.

بار يكتر ازمو
نان خشكي براي خوردن
از در كه وارد شد شروع به گريستن كرد. از يك طرف دست به چادر داشت از طرفي بچه در بغل معلوم بود بيش از حد ناتوان شده است. به ديوار تكيه داد. سن زيادي نداشت اما حركاتش بي شباهت به پيرزنان نبود. بسختي آب دهانش را قورت داد تا حرفي بزند. اما نتوانست. سرفه هاي پشت سرهم كودكش امان مادر و كودك را بريد. جرعه آبي ولرم نيز كودك را آرام نكرد. گريه هاي مادر شدت گرفت. «سينه پهلو گرفته، پولي ندارم تا او را دكتر ببرم...» وقتي از او سؤال شد يعني حتي پنجاه يا صد تومان براي اينكه به درمانگاه ببريد نداريد.
خيلي آرام پاسخ داد: «نه آقا، امان از نداري»
يكي از كارمندان كه شاهد صحنه بود نتوانست اشكهاي خود را پنهان كند. خود را پشت كمدي كشيده و چشمانش را پاك كرده يادداشتي به من داد.
«اگر اجازه بدهيد من اين كودك را ببرم درمانگاه مقابل اداره...»
وقتي از مادر كودك مي خواهم قبل از رسيدگي به كار اداري او كودك را به همراه كارمندمان به درمانگاه ببرد، برشدت گريه و التماس مي افزايد.
«آقا تورا خدا اگر مي خواهيد كمك كنيد شوهرم را آزاد كنيد مي دانم او دزدي كرده، اشتباه كرده اما گناه من و سه بچه چيست كه بايد اسير شويم. بچه هاي من به سرفه و تب و درد عادت دارند...» او را به آرامش دعوت كرده پرونده شوهرش را بررسي مي كنيم. پرونده تمام مراحل رسيدگي را طي كرده و حتي شوهرش از تخفيفهاي قانوني نيز بهره مند شده است و بايد تا اتمام حبس براي دوسال ديگر در زندان بماند. در عين حال كه چشم به پرونده دارم صداي سرفه هاي دخترك آزارم مي دهد. با خود مي گويم اين وسط او چه گناهي دارد كه بايد تاوان اشتباه و خطاي پدر را بپردازد و از ذهنم مي گذرد چرا بايد مادر او پنجاه تومان براي مراجعه به درمانگاه دولتي نداشته باشد. در همين افكار ودر عين حال كه تصوير دهها كودك و مادر اين چنيني در طول هفته را در ذهنم مرور مي كنم، حركت مادر كودك توجهم را جلب مي كند. او به خيال اينكه من متوجه نيستم تكه نان خشكي را از داخل سطلي كه كنار ميز قرار دارد يواشكي برداشته و زير چادرش مي گذارد. وقتي متوجه شد كه من حركت او را ديدم سربه زير انداخت احساس مي كرد حرفي براي گفتن ندارد. در حالي كه سعي داشت كودكش را آرام كند نگاهي به من كردو گفت: «نان خشك را برداشتم ببرم. براي خوردن سه شب و روز است. در خانه مان نان نداريم...» دقايقي بعد او از اجراي احكام خارج شد و من كه هر روز شاهد چنين صحنه هاي رقت باري هستم احساس كردم توان نشستن ندارم. خواستم بلند شوم كه سرايدار از دراتاق وارد شده طبق معمول روزنامه ها را آورد. در يكي از آنها نوشته بود: «كاش نماينده محترم،.... كودكان معصوم را كه بخاطر ناتواني در تأمين اوليه ترين نيازهاي زندگي شان گريه مي كنند مي ديدند...».
جعفر رشادتي

ربايندگان دختر و پسر جوان در دام پليس
گروه حوادث: خلاف رانندگي، باعث به دام افتادن ربايندگان يك پسر و دختر جوان شد.
اين حادثه نخستين ساعات صبح روز چهارشنبه ۱۹ ديماه سال جاري در خيابان ظفر تهران هنگامي رخ داد كه مأموران گشت كلانتري ۱۰۳ گاندي به ۴ سرنشين يك خودرو پيكان كه بدون توجه به قوانين راهنمايي و رانندگي در خيابان يك طرفه حركت مي كردند، مظنون شده و آنان را متوقف كردند.
آنان در جريان بازرسي از سرنشينان اين خودرو، متوجه دختر جواني شدند كه بسيار وحشت زده در ميان دو جوان ديگر نشسته بود.
مأموران وقتي وضعيت را اينگونه ديدند، از سرنشينان خودرو خواستند تا صندوق عقب خودرو را باز كنند كه در آنجا با پسر جواني روبرو شدند كه دست و پا و دهانش با چسب بسته شده بود. پسر جوان در جريان بازجويي هاي مأموران گفت: من به همراه «سوگند» كه از بستگانم است، از ميدان تجريش به طرف خانه مان باز مي گشتيم كه اين سه جوان ما را به زور سوار خودرو كردند.

دزدان و صاحبخانه در پشت بام
گروه حوادث: قطع ناگهاني برنامه تلويزيون، باعث لو رفتن دزدان «ال.ام. بي»هاي آنتن ماهواره يك مجتمع مسكوني در شمال تهران شد.
اين حادثه سه شنبه هفته گذشته هنگامي رخ داد كه دو دزد جوان نيمه هاي شب اقدام به سرقت «ال.ام.بي»هاي يك مجتمع مسكوني در خيابان گاندي تهران كردند. به گزارش خبرنگارما، دو پسر جوان ساعت۲۳ سه شنبه ۱۸ ديماه پس از رفتن به پشت بام يك مجتمع مسكوني سرگرم دزديدن «ال.ام.بي»هاي نصب شده در آنجا بودند كه ناگهان يكي از ساكنان مجتمع را در چندقدمي خود ديدند.
دو دزد جوان بلافاصله خود را به خيابان رسانده و پا به فرار گذاشتند، ولي هنوز چندقدمي دور نشده بودند كه خود را در محاصره مأموران گشت نيروي انتظامي ديدند.
اين دو متهم كه مهدي و محمد، ۲۴و۲۵ ساله نام دارند، هنگامي كه در برابر قاضي دادگاه عمومي تهران قرارگرفتند، به سرقت «ال.ام.بي» از مجتمع هاي مسكوني اعتراف كردند.

تلخ ترين لحظه
• مرد جوان همسرش را با ضربه چاقوي ميوه خوري از پاي در آورد
گروه حوادث: يك مرد خياط كه در برابر چشمان سه كودك اش، همسر خود را با ضربه چاقو از پاي در آورده است، توسط پليس دستگير شد.
اين جنايت، زماني در زير زمين ۱۲ متري يك خانه مسكوني واقع در شهرك مسعوديه تهران رخ داد كه در آن زن جوان به همسرش بخاطر خريدن غذا از محل پول بدهي برق، اعتراض كرده بود.
044289.jpg
بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۳ ظهر جمعه ـ ديروز ـ مسؤولان درمانگاه رازي در تماس با پليس ۱۱۰ اعلام كردند مرد جواني، همسرش را كه ضربه اي چاقو به پشت او اصابت كرده است براي درمان نزد آنان برده است.
دقايقي بعد، با هماهنگي مركز فوريتهاي پليسي، اكيپي از تجسس كلانتري ۱۵۷مسعوديه تهران به سرپرستي سرهنگ ابوالقاسمي به درمانگاه رازي اعزام شد در حاليكه زن جوان بخاطر شدت جراحات به بيمارستان نيروي هوايي انتقال يافت.
وقتي كارآگاهان از پزشكان بيمارستان شنيدند كه زن ۳۵ ساله به نام «ثريا گودرزي»، بخاطر خونريزي ريوي در اتاق عمل جان سپرده است، پسر قرباني به نام «فرزين» را تحت بازجويي قراردادند كه وي ادعا كرد شاهد جنايتي بوده است و در آن پدرش با كارد ميوه خوري به مادرش حمله كرده است.
بدين ترتيب، پليس قبل از اينكه عامل جنايت خانوادگي پي به مرگ همسرش برده باشد،در كمتر از ۱۵ دقيقه او را در محوطه بيمارستان دستگير كردند و تحت بازجويي قراردادند.
اين مرد كه «بهمن» نام دارد و ۳۸ ساله است در حاليكه باور نداشت همسرش به قتل رسيده است در بازجويي ها با به گردن گرفتن قتل، گفت: «من از سال نخست ازدواج با دختر عمويم با معتاد شدن به مواد مخدر از كار خياطي دست كشيدم و هميشه بخاطر بي كاري، مشكل مالي زيادي داشتم تا اينكه از چهار ماه پيش با اصرارهاي «ثريا» دست از مصرف مواد مخدر كشيدم و دنبال كار گشتم.
به هر جا سر مي زدم از كار خبري نبود، من يك پسر و دو دختر ـ به نامهاي «فرزانه و هانيه» ـ دارم كه هميشه با ديدن گرسنگي آنها در عذاب بودم، همسرم زن خوبي بود و با نداري من مي ساخت، درمدت بي كاري از هر كسي مي شناختم قرض مي گرفتم تا بتوانم روزها را بگذرانم.»
عامل جنايت، درادامه افزود: «از چهار ماه پيش بخاطر بدهي ۱۳ هزارتوماني برق خانه را قطع كردند، من چاره اي نداشتم و شب ها را بدون داشتن برق مي گذرانديم تا اينكه پنجشنبه ـ۲۰ ديماه ـ از خواهرم ۱۰ هزار تومان قرض گرفتم تا بدهي اداره برق را بپردازم.
ظهر روز قتل، «هانيه» كه دوساله است از گرسنگي بي تابي مي كرد، وقتي از «ثريا» شنيدم هيچ چيزي براي خوردن نداريم به بيرون رفتم و ۵۰۰ تومان كالباس خريدم تا شرمنده بچه هايم نباشم.
044292.jpg
اين مرد در حاليكه گريه مي كرد، ادامه داد، «از اينكه براي بچه ها چيزي خريده ام خوشحال بودم، «هانيه»، «فرزانه» و «فرزين» دورم نشسته بودند، «ثريا» با شنيدن اينكه از پول قرضي، كالباس خريده ام به من اعتراض كرد، او مي گفت هنوز براي پرداخت پول برق، كم داريم اما من چاره اي نداشتم بچه ها چه گناهي كرده بودند. بعد از مشاجره لفظي، من در حاليكه كارد ميوه خوري در دست داشتم كالباس را قسمت كردم تا به بچه ها بدهم اما «ثريا» دست بردار نبود او بدون اينكه بداند من چه عذابي در وجودم است شروع به ناسزاگويي كرد، ابتدا موهايش را گرفته و مشتي به دهانش زدم ، «ثريا» سيني كالباس را برداشت و به صورتم كوبيد، نمي دانم ديگر چه شد به سمت او حمله بردم و از پشت چاقوي ميوه خوري را در پشتش فرو بردم.
«بهمن» درپايان گفت: «من «ثريا» را دوست داشتم او شرايط سختي را با من تحمل كرده بود، بخاطر گرسنگي هايي كه كشيده بود، شده بود پوست و استخوان، در زير زمين ۱۲ متري بدون هيچگونه امكاناتي زندگي مي كرد وقتي او را به بيمارستان مي رساندم، بي هوش شده بود، خيلي پشيمانم و نمي دانم دختر دوساله ام در چه شرايطي است. اي كاش خودم مي مردم اما بچه ها بي مادر نمي شدند.»
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، بادستور قاضي جواد اسماعيلي، رئيس شعبه ۱۶۰۲ مجتمع امور جنايي تهران عامل اين جنايت دربازداشت بسر مي برد و صبح امروز بعد از بازجويي در دادگاه با صدور قرار قانوني روانه زندان خواهد شد.

پس از خاتمه يافتن مقدمه ۱۰۰ صفحه اي ادعانامه نماينده مدعي العموم
متهمان ملي ـ مذهبي بطور جداگانه محاكمه مي شوند
• قاضي دادگاه اعلام كرد تنها در موارد خاص در يك جلسه دادگاه تعداد دو ويا چند متهم شركت خواهند كرد
گروه حوادث:در دومين جلسه محاكمه متهمان موسوم به ملي ـ مذهبي، نماينده مدعي العموم ادعانامه خود را عليه متهمان كه در بيش از ۱۰۰ صفحه تنظيم شده بود، براي دادگاه قرائت كرد.
در اين جلسه نماينده مدعي العموم فقط مقدمه ادعانامه خود را قرائت كرد و قرار شد در جلسه بعدي اتهام هر متهم به تفكيك خوانده شود و متهم و وكيل از اتهامات وارده دفاع كنند. به گزارش خبرنگار قضايي ما، ساعت نه وسي دقيقه روز پنجشنبه (بيستم دي) دادگاه بمدت چهار ساعت تشكيل جلسه داد و علي اصغر تشكري نماينده مدعي العموم ادامه ادعانامه خود را قرائت كرد. در اين جلسه عزت الله سحابي، حبيب الله پيمان، سعيد مدني، تقي رحماني، هدا رضازاده صابر، مرتضي كاظميان، مسعود پدرام، محمدي اردهالي، محمد ملكي، محمد بسته نگار، عليجاني، حسين رفيعي، رضا رئيس طوسي، محمود عمراني و عليرضا رجايي متهمان موسوم به ملي ـ مذهبي به همراه وكلاي خود حضور داشتند و وكلاي مدافع متهمان پس از پايان قرائت ادعانامه از قاضي حداد براي مطالعه پرونده اتهامي موكلان خود درخواست مهلت كردند كه مورد موافقت قاضي دادگاه قرار گرفت و قرار شد درجلسه بعدي كه ظرف ۱۰ روز آينده برگزار خواهد شد به اتهامات عزت الله سحابي رسيدگي شود. گفتني است، دادگاه پس از قرائت مقدمه ادعانامه نماينده مدعي العموم تصميم گرفت به اتهام متهمان به تفكيك رسيدگي كند و در حقيقت در هر جلسه ، پرونده يك يا دو متهم و مورد رسيدگي قرار گيرد ونيازي به حضور كليه متهمان و وكلاي آنان در جلسه رسيدگي نيست كه وكلاي مدافع متهمان با اعتراض خواستار حضور در كليه جلسات محاكمه متهمان ملي ـ مذهبي شدند.

سارقان مسلح بانك صادرات مشهد فردا به دار آويخته مي شوند
گروه شهرستانها: قاضي اجراي احكام دادگستري كل خراسان اعلام كرد: دو سارق مسلح بانك صادرات مشهد روز يكشنبه در ملأ عام به دار مجازات آويخته مي شوند. اين دو سارق ۱۴ ديماه سال گذشته مسلح به كلت كمري و كلاشينكف وارد بانك صادرات واقع در خيابان رضا (سي متري) منطقه احمدآباد مشهد شدند و با به وحشت انداختن مردم و كارمندان بانك، ۶۰۰ ميليون ريال چك در گردش، ۲۴ ميليون ريال وجه نقد و تعدادي مهر بانك را به سرقت بردند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |