**** عالي
*** خوب
** متوسط
* ضعيف
* بي ارزش
• اينجا روي زمين Here On Earth**
كارگردان: مارك پيزنارسكي ـ بازيگران: كريس كلاين، ليلي سوبيسكي، جاش هارتنت
كلي (گريس كلاين) دانش آموز درس خوان سال آخر دبيرستان است كه پدر پولدارش ماشين آخرين مدلي برايش خريده تا بعداز فارغ التحصيلي به او بدهد. او يك شب مخفيانه ماشين را برداشته و به شهر كوچكي در نزديكي محل زندگيش مي رود. توجه كلي و سم (ليلي سوبيسكي) به هم باعث برانگيخته شدن حسادت جسپر (جاش هارتنت) مي شود و درگيري او و كلي به سوختن رستوران خانوادگي سم مي انجامد. محكوم شدن كلي به كمك دربازسازي رستوران منجربه سكونت موقت او در اين شهر كوچك و درخانه جسپر مي شود و حضور اين سه نفر در كنار هم روابط بينشان را تغيير مي دهد. مارك پيزنارسكي كارگردان تلويزيوني است و «اينجا روي زمين» نخستين تجربه سينمايي او مي باشد.
«اينجا روي زمين» چيزي جز كليشه هاي تكراري و هزار بار استفاده شده ندارد: از كليشه عشق پسر و دختري با اختلاف طبقاتي و خانوادگي زياد گرفته تا مثلث عشقي كه يك نفر با وجود علاقه زيادش كنار مي كشد و حتي كليشه «داستان عشق». اما اين بار با فيلمنامه اي طرف هستيم كه اين كليشه ها را به خوبي كنار هم گذاشته است. فيلمنامه مايكل سايتزمن، در عين اينكه كوچكترين نوآوري هم ندارد و حتي ايده بهشت «اينجا روي زمين» آن هم تكراري است. اما به خوبي توانسته داستان تكراريش را تا انتها پيش ببرد. روابط سه شخصيت اصلي فيلم و عشق و دشمني بينشان باورپذير از آب درآمده و حتي تغيير تدريجي اين روابط هم منطقي است. كريس كلاين و ليلي سوبيسكي هم به عنوان شانسهاي اول براي جايگزيني ستارگان نسل قبل، تركيب خوبي در برابر هم به وجود آورده اند. اما در حالي كه ليلي در فيلمهاي مختلفش نقشهاي متفاوتي را ايفا كرده و توانايي هنريش را هم نشان داده است. كريس هنوز همان شخصيتش در «انتخابات» و «شيريني آمريكايي» را تكرار مي كند و به عنوان جانشين تام كروز، از او فقط چهره و اندام زيبا مي بينيم.
• بونز Bones**
كارگردانان: ارنست ديكرسون ـ بازيگران: اسنوپ داگ، پم گرير، مايكل تي وايس
اسنوپ داگ قرار بود بالاخره با اين فيلم همان اعتباري كه به عنوان خواننده رپ دارد را به عنوان بازيگر هم كسب كند؛ او هرگز بازيگرنقش اصلي يك فيلم مطرح و خوب نبوده است. اما با توجه به شكست هنري و تجاري بونز بايد گفت كه اسنوپ هنوز هم موفق نشده است. او در كنار پم گرير و در فيلمي از ارنست ديكرسون (سازنده «ضدگلوله» و «نجات يافتن از بازي») هم به موفقيت نرسيد و به نظر مي رسد كه بايد در نقشهاي كوتاه در فيلمهاي ارزشمندتر مثل «روز تمرين» قناعت كند. اسنوپ اين بار نقش جيمي بونز را ايفا كرده است: گنگستر خلافكار اما در عين حال مردم دوست و محبوب كه توسط يك خلافكار ديگر و يك پليس فاسد به قتل رسيده است. چهار خواهر و برادر جوان، بي خبر به سراغ ساختمان مخروبه اي كه بونز سالها پيش درآن به قتل رسيده مي روند و فرزند بونز هم با آنها همراه مي شود تا ساختمان را تبديل به يك كلوب شبانه كنند. بي توجهي آنها به هشدارهاي پدرشان و زن غيب بيني كه دوست بونز بوده (پم گرير) باعث زنده شدن دوباره بونز و تلاشش براي انتقام گيري مي شود.
حتي اگر ندانيد كارگردان «بونز» فيلمبردار بوده است، با ديدن فيلم آن را حدس مي زنيد. اين مسأله چه در فضاسازي سورآل زنده شدن بونز و چه در كابوسهاي ساير شخصيتها ديده مي شود. بازي خوب با نور و سايه است كه باعث مي شود ترس و هيجان اين صحنه ها خوب از آب دربيايد؛ اگر نه فيلمنامه، بازي بازيگران و حتي دكوپاژ ديكرسون قابليت ايجاد اين وحشت راندارند. تنها نكته مثبت بونز همين صحنه هاست و ساير قسمتهاي فيلم بسيار ضعيف تر است. «بونز» مرتباً تغيير لحن و تغيير ژانر مي دهد و اين كار را آنقدر بد انجام داده كه ارتباط احساسي كه با تماشاگر برقرار كرده را مرتباً مي شكند و يك بار ديگر از اول تلاش مي كند آن را برقرار كند. شخصيت بونز در فلاش بكها و درزمان حال كاملا ًمتناقض است و خيانت و انتقام گيري هم نمي تواند اين تناقض و رفتار او بعد از احياء را توجيه كند.
• چيزهايي كه مي تواني فقط با نگاه كردن به او بگويي
***Things You Can tellJust By Looking At Her
كارگردان: رودريگو گارسيا ـ بازيگران: كتي بيكر، ايمي بره نمان، گلن كلوز، كامرون دياز، كليستا فلاكهارت، هالي هانتر
رودريگو گارسيا در چند فيلم مهم دهه ۹۰ جزو گروه فيلمبرداري بود و در نيمه دوم اين دهه مديريت فيلمبرداري چند فيلم را هم به عهده گرفت كه از مهمترين آنها مي توان به «جيا» و يك اپيزود از «چهار اتاق » اشاره كرد. او با «چيزهايي كه مي تواني...» براي نخستين بار فيلمنامه نويسي و كارگرداني را تجربه كرد و ساخته اش هم با استقبال قابل توجهي در جشنواره كن روبرو شد. گارسيا بعد از اين فيلم، فيلمنامه اي هم با نام فريدا نوشته كه با بازي سلما هايك، ادوارد نورتن، جفري راش، اشلي جاد و انتونيو بندراس ساخته مي شود.
او با حمايت مؤسسه ساندنس و به خاطر فيلمنامه بسيار خوبش توانست بازيگران مطرح و معتبر زن هاليوود را براي فيلمش انتخاب كند. اين فيلم ابتدا قرار بود نمايش سينمايي داشته باشد، اما سرانجام از تلويزيون كابلي پخش شد و متعاقباً ويديوي آن منتشر گشت.
«چيزهايي كه مي تواني فقط با نگاه كردن به او بگويي» را مي توان به نوعي دنباله غيرمستقيم دو فيلم تلويزيوني «اگر اين ديوارها مي توانستند صحبت كنند» دانست. اين فيلم هم مستقيماً به مسائل و مشكلات زنان مي پردازد و ساختاري اپيزوديك دارد. البته زندگي زناني كه در داستانها مي بينيم، كاملاً جدا از هم نيست و براي برقراري ارتباط روايي، با هم برخوردهايي دارند. يكي از مزاياي «چيزهايي كه مي تواني...» نسبت به دو فيلم ديگر اين است كه گارسيا فاصله گذاري بين اپيزودهايش را بسيار خوب انجام داده و از جدا كردن آشكار آنها از هم اجتناب كرده است. با وجود اينكه گارسياي كارگردان توانسته روايت روان و بي نقصي از طريق ساختار خوب فيلمش ارايه كند، اما باز هم نقطه قوت اصلي فيلم، فيلمنامه قوي او و بازي درخشان بازيگران است. هر پنج بازيگر زن فيلم بهترين بازيهايشان را ارايه داده اند و بخصوص بازي كامرون دياز در نقش دختري نابينا، هرچند ضعيف تر از ديگر بازيگران؛ اما بسيار فراتر از انتظار و بازيهاي قبلي اوست.
افشين ابراهيمي
afshin . ebrahimy@cuty. com