شماره ۲۰۲۲ - سال هفتم - شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 12, 2002
Cina black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نقدي بر مسافر ري
قال هفته
گشتي در تئاتر شهر

نقدي بر مسافر ري
اين ناكامي، آن اقبال
044205.jpg
۱ـ داوود مير باقري با«مسافر ري» به كوشش اش براي ساخت جذاب آثار مبتني برداستانهاي مذهبي ادامه مي دهد. او اين داستانهاي قديمي را كه در هاله اي از رمز و ابهامات تاريخي عناصر مقدس پوشيده شده، انتخاب مي كند و براي جذاب تعريف كردن شان و تحميل الزامات دراماتيك اين وقايع، باهاشان كلنجار مي رود.
تا پيش از ساخت سريال امام علي (ع)، كمتر كسي الزامي به افزون جذابيت هاي داستاني و نمايشي به اين گونه داستان هاي مذهبي حس مي كردماجراي اين سريال ها و فيلم ها تشكيل شده بود از شخصيت هايي با گريم هاي عجيب و غريب و جملاتي كه از فرط شعاري و كتابي بودن ، حال آدم را به هم مي زدند. تنفر و خشم احتمالاً شادي اي كه پس از ديدن اين آثار احساس مي كرديم، بيشتر بستگي به اطلاعات پيشين ما از شخصيت هاي تاريخي و واقعي اين داستان ها داشت. سازندگان اين قبيل فيلم ها انگار بيشتر به مرور و يادآوري آن چه پيش از اين مي دانستيم فكري كردند تا ساخت يك اثر جذاب و تأثير گذار و تازه براساس اين ماجراهاي تاريخي و آن ها هاله تقدسي كه اين ماجراها را در برگرفته بود، بهانه مي كردند و سعي داشتند كم كاري شان را اين جوري توجيه كنند.
اما داوود ميرباقري براي تحول در روايت اين داستان ها، از اين راه ها وارد مي شود:
الف) گفت وگو نويسي: ميرباقري گفت وگو نويس درجه يكي است. هنگام گوش سپردن به ديالوگ هاي مثلاً سريال «رعنا» حال آن لحظه اي را پيدا مي كنيد كه مثلاً داريد به گفت وگوهاي «ريك» و «سروان رنو» دركازابلانكا (مايكل كريتز) گوش مي كنيد. در هر دومورد، از اينكه چقدر ديالوگ اساسي در ميان رگبار كلمات از دست تان درمي رود، اعصاب تان خرد مي شود و ميرباقري از ذوقش در گفت وگونويسي، در حيطه نوشتن همان داستانهاي تكراري تاريخي استفاده مي كند و در عين حال مي كوشد در كليشه تكرار همان جملات بي ربط و استفاده از كلمه هاي قلمبه سلمبه نيفتد. چيزي مثل: روزگارت چگونه مي گذرد اي شيخ؟ كه اغلب اوقات به جاي «اوضاع چطور پسر؟» به كار مي رود. ميرباقري مي كوشد به تركيبي از اين جمله هاي محاوره اي با آن كلمه هاي قديم برسد كه گاهي به نتايج به درد خوري منجر مي شود. از سوي ديگر همين قراردادهاي استفاده از تركيب هاي ادبي در اينگونه سينمايي، دست او را كه نويسنده خوبي است براي كاربرد تركيب هاي ادبي جذاب بازمي گذارد.
براي نمونه به اين ديالوگ «مسافر ري» توجه كنيد كه تركيبي از تمام تمهيدهاي گفته شده است؛ وقتي همسر عبدالعظيم (ع) به نگهباناني كه براي دستگيري شوهرش به خانه اش هجوم آورده اند مي گويد: «عرضه داشتيد، صيدتان را در بيشه صيد مي كرديد، نه در خانه اش.»
044202.jpg
ب) تفسير و بازخواني: ميرباقري مي داند كه بازگويي يك داستان تاريخي، در هر دوره و زمانه اي، به شدت به پيش فرض ها و تجربه ها و دانسته هاي ما، در آن دوره تاريخي و روح غالب آن روزگار بستگي دارد. اين داستانهاي تكراري، از صافي ذهن هنرمندي كه مقيد به زمان و مكاني است و در آن زندگي مي كند، مي گذرند و از اين طريق به جلوه هاي تازه اي مي رسند. اين جوري است كه در تاريخ سينما كلي مثلاً «هملت» ساخته مي شود كه هيچ كدام نمي تواند جاي ديگري را پر كنند. فضاي دهه هفتاد قرن بيستم ميلادي، مي تواند وجه قرباني بودن هملت را در هنگام بازخواني اش در يك اثر سينمايي تشديد كند و اگر همين هملت در اين سالها ساخته شود، فكر مي كنم حس ترديدش برجسته شود. البته تمام اين ويژگي هايي كه گفتم، بستگي به وجود خودهنرمند دارد كه روح زمانه اش را درك كرده باشد و متون گذشتگان را نيز بفهمد تا بتواند پرسش ها، ترديدها، رنج ها و مسائل ومشكلات عصر زندگي اش را هنگام «بازخواني» و نه «بازگويي و تكرار» داستانهاي قديمي، مطرح كند.
و داوود ميرباقري سعي مي كند بي اينكه لطمه اي به اصل و اساس حكايت هاي مذهبي ما وارد شود، روح زمانه اي را كه در آن زندگي مي كنيم، در اثرش بگنجاند و مسائل و مشكلات نسل خودش را از طريق اين داستانها مطرح كند و حتي جوابي برايشان بيابد. به اين ترتيب او در سريال «امام علي (ع)» بخش مبارزه با تحجر و ايمان كوركورانه و مبارزه مولا با اين طرز فكر را برجسته مي كند و همچنين ريايي كه از سوي نهادهاي اجتماعي تحميل مي شود و مي تواند مغز استخوان مؤمن را بتركاند.
در «مسافرري» نيز ميرباقري، مي كوشد تفسير تازه اي از ماجراي مهاجرت حضرت عبدالعظيم به ري ارائه دهد. او در اينجا روي قضيه گفت وگوي تمدنها و هويت عجم و هويت عرب و آشتي اسطوره هاي ايراني با روايت هاي مذهبي و بالاخره تأكيد عبدالعظيم (ع) نيز استفاده از عقل و عدم پيروي كوركورانه از تعاليم مذهبي و بالاخره اتحاد ميان فرقه هاي اسلامي تأكيد مي كند.
ج) رعايت اصول دراماتيك: داوود ميرباقري، مي كوشد جذابيت هاي داستان گويي را رعايت كند و مثلاً مي داند كه شخصيت منفي قوي، يكي از مهم ترين دلايل تأثيرگذاري يك اثر سينمايي است. (آن جمله هيچكاك را لابد شنيده ايد كه گفته، فيلمي بهتر است كه شخصيت منفي اش قوي تر باشد) ميرباقري شخصيت هاي منفي داستانش را البته مطابق الگوهاي مرسوم اين نوع فيلم ها شكل نمي دهد. يعني به نوعي از شخصيت هميشگي شان آشنايي زدايي مي كند و آنها را پيچيده تر و ملموس تر جلوه مي دهد و رعايت همين ويژگي ها، باعث قوت آدم منفي هاي اثرش مي شود. به خصوص كه در آثار مذهبي، آدم هاي مثبت قصه، معمولاً شخصيت هاي مقدس و معصومي هستند و همين نكته باعث مي شود كه يكي از قواعد اصلي درام، يعني برانگيختن تمايل بيننده براي اين كه جانشين قهرمان قصه باشد، رعايت نشود. چون اين شخصيت هاي مقدس و معصوم، بسيار دور از دسترس به نظر مي رسند. به اين ترتيب كه معجون سحرانگيز از ويژگي هاي مثبت و منفي كه قهرمان را براي ما باورپذير مي كنند، در آثار مذهبي ميرباقري (و بخصوص مسافرري) به شخصيت منفي منتقل مي شود و اوست كه بايد بار همدلي بيننده را بر دوش بكشد. در همين فيلم اخير، جمشيد هاشم پور به نقش ابوعون، بسيار هم دلي برانگيزتر از داريوش ارجمند به نقش حضرت عبدالعظيم(ع) است كه بيشتر قرار است احترام ما را برانگيزد. و ميرباقري نيز با هوش مندي، عنصر «تغيير و تحول» را (كه نمي تواند روي عبدالعظيم(ع) اعمال كند) به ابوعون منقل مي كند. بخصوص كه طرح اصلي «مسافرري» از الگوي سفر تبعيت مي كند و در چنين طرحي، تغيير قهرمان، يك پيامبر نسبتاً ضروري است.
البته شخصيت هاي منفي مسافرري، به جز ابوعون و بقاي، خوب از كار درنيامده اند. محمدرضا شريفي نيا به نقش متوكل، كپي بدكيفيتي از وليد سريال امام علي است و محمودي كه ادعاي پيامبري مي كند، هرچند ديالوگ هاي باقري را دارد و نماي درشت اش كه ريش و موي بلندش تمام كادر را پر كرده، خيلي بانمك است، بااين حال در نسخه فعلي، ربطي به بقيه داستان ندارد و ريتم فيلم را مي شكند. ديگر شخصيت هاي فرعي فيلم نيز كه عبدالعظيم(ع) در طول راه باهاشان روبرو مي شود. (و لزوماً منفي يا مثبت نيستند) چندان در خاطر نمي مانند. اما كاراكتر ابوعون با بازي جمشيد هاشم پور تمام اين چيزها را جبران مي كند. اين يكي از جذابت ترين شخصيت هاي امسال سينماي ايران است. گريم و صدا و بازي و گفت وگونويسي ابوعون، به نحو حيرت انگيزي هماهنگ با يكديگر طراحي شده اند و سكانس هاي مربوط به او جذاب ترين بخش هاي فيلم هستند و توانايي ميرباقري در كمدي سازي را آشكار مي كنند. ابوعون بيشتر از حضرت عبدالعظيم(ع) شبيه ماست. (اين ديالوگ معركه اش را عمراً اگر فراموش كنيد: «من آدميزادم. از آسمان و مردان آسماني هم دل پري دارم.» و تحول اش در انتهاي قصه، آرزوي همه ماست. ابروهاي پرپشت و دماغ عقابي و دندان هاي پيش آمده و برجسته اش، قيافه اي به او مي بخشند كه به شدت با شخصيت اش هماهنگي دارد و اصلاً صرف نگاه كردن به چهره اش، شما را از خنده روده بر مي كند و بازي جمشيد هاشم پور با آن حركات اغراق شده دست و پايش حرف ندارد. صحنه اي هم كه پس از مست شدن، دست هايش را باز مي كند و نام دختر مورد علاقه اش را فرياد مي زند، خيلي با مزه از كاردرآمده است.
۲ـ اما «مسافر ري» مشكلاتي هم دارد كه كمر فيلم را شكسته: از جمله صرفه جويي سازندگان فيلم در تعداد سياهي لشگر و ساخت دكور كه زواياي دوربين عزيز ساعتي، به جاي آن كه«چنين فقري را بپوشاند، بيشتر در معرض ديد تماشاگر قرارش مي دهد.
لحن فيلم هم كمي كنترل نشده به نظر مي رسد و تعادل چنداني بين قسمت هاي كمدي و بخشهاي جدي وجود ندارد. توانايي و احتمالاً علاقه ميرباقري به ساختن كمدي، باعث شده كه فيلم گاهي از مسير اصلي اش خارج شود.
مهمترين اشكال فيلم ـ اما عدم انسجام داستاني نسخه فعلي است. (زمان جشنواره كه نسخه كامل فيلم را نشان مي دادند، تا آخر نگاه نكردم. پيش از آن كه كاراكتر محشر ابوعون سروكله اش پيدا شود، بلند شدم.) نمي دانم اين به دليل يك ساعتي است كه براي نمايش عمومي از مدت زمانش كسر شده يا از همان اولش همين جور بوده. بالاخره نسخه اي كه از مسافر ري در سينماهاي كشور اكران شده، ته ندارد و بسياري از روابط ميان شخصيت هاي داستان هم گنگ و بي ربط باقي مي مانند. مثلاً توجه كنيد به رابطه روشنك و دوست اش و نامزد دختري كه خودكشي كرده يا رابطه متوكل با قاتلين اش. و اصلاً به نظر مي رسد شخصيت ها و انگيزه هايشان و روابط ميان آنها و مضامين مطرح شده توسط ميرباقري آنقدر پردامنه و وسيع است كه امكان پرداختن كامل به آنها در نسخه طولاني تر هم وجود نداشته است.
۳ـ مسافرري باوجود تمام كوشش هاي ميرباقري ـ حالا موفق ياناموفق ـ در جلب مخاطب موفق نبوده و «مريم مقدس» با همه كاستي ها و ساختار و عناصر تكراري اش، به يكي از پرفروش ترين فيلم هاي امسال سينماي ايران تبديل شده است. به گمانم پاسخ اين تناقض را تنها نبايد در حيطه مسائل مربوط به تفاوت هاي ساختاري اين دو فيلم جست وجو كرد. اين ناكامي و آن اقبال، در حيطه بسيار وسيع تري شايسته بررسي هستند. با موضوع جذابي طرفيم. پاسخ اما بسيار پيچيده تر از اين حرفهاست. من هم هنوز به پاسخ صريح و قانع كننده اي در اين زمينه برنخورده ام. مي ارزد كه درباره اش فكر كنيد.

قال هفته
خود آموز نقد نويسي
• مواد لازم:
۱ـ خودكار يا ترجيحاً روان نويس (در ۷ رنگ) =۲ـ كاغذ ترجيحاً اعلا به مقدار كافي ـ ۳ ـ پيژامه گل باقالي دو يا سه عدد ـ ۴ـ موسيقي پاپ، راك، جاز، سنتي، كلاسيك هر چه قدر، در صورتي كه هيچ كدام دم دست تان نيست مي توانيد آن را با دهان، دست، پا و اجرا كنيد ـ ۵ ـ تلويزيون كشور ما ايران، ۶ شبكه ـ ۶ـ اعتماد به نفس ۳ گالن مربا خوري ـ ۷ ـ اسپند ۴ كيلو ـ ۸ ـ ذغال خوب يك كيلو* ۹ـ تخمه كدو نيم كيلو ـ ۱۰ ـ دغدغه فلسفي به ميزان مورد نياز و كمي هم چرب تر ـ ۱۱ـ پياز داغ به مقدار مورد نياز، بستگي به سردبيرتان هم دارد ۱۲ـ مسقطي ۱۰۰ گرم ۱۳ـ چوب سيگار ۳ عدد ۱۴ـ دستمال كاغذي يا دستمال توالت يك بسته ۱۵ـ كباب شامي دوپرس ۱۶ـ خاله دلسوز ۵نفر ۱۷ـ عمه فداكار ۵ نفر (براي ايجاد تعادل خانوادگي موارد ۱۶ و ۱۷ بايد به يك اندازه ديده شود) ۱۸ـ عقده هاي رواني به ميزان دلخواه ۱۹ـ عاشقيت (Ashegheyat) خيلي ۲۰ـ كتاب قطور بدون عكس، يكي هم كافي نت ۲۱ـ هدايت فيلم دو عدد ۲۲ـ گوشت كوب يك عدد ۲۳ـ زودپز دو عدد ۲۴ـ چسب زخم ده عدد ۲۵ـ آدم چيزفهم سه مثقال.

• يك توضيح ضروري
اين يك دستورالعمل بسيار جدي و مهم است،لطفاً نيش تان را ببنديد وگرنه مي سپاريمتان به دندانپزشك و روانپزشك سپس جراح پلاستيك/ از آن جايي كه شما به عنوان يك نوآموز نقد نويسي پس از اجراي اين دستورالعمل به يك حرفه اي تمام عيار تبديل خواهيد شد، پس ضروري مي باشدكه آموزه هاي پست مدرنيستي موج نوي نقد نويسي كشور را مو به مو و لب به لب اجرا نماييد.

• آمادگي حسي
نقدنويسي هم مثل هر كارديگر در اين مملكت نياز به «احساس خاصي» دارد. پس چشم هايتان را ببنديد و اين نكته را از نظر دور نداريد كه پس از نوشتن تنها دو نقد مي توانيد مدعي نجات سينماي ايران، جهان، هم نوعان، مردم افغانستان و كردستان و در آينده اردن و توران باشيد. همچنين از اين لحظه به بعد چه بخواهيد، چه نخواهيد بشريت بشدت به شما مرهون و مديون مي باشد. اگر هنوز حس لازم در شما بيدار نشده كمي به خودتان فشار بياوريد و نامهاي بزرگ سينما و ادبيات را در ذهن مرور كنيد. شما خواهيد توانست ... شما ... مي ... ت .... وا ... نيد ...

• طرز تهيه
۱ـ شما پيش از هر چيزي به يك تيتر مهم، جذاب و غيرمتعارف نياز داريد. توجه داشته باشيد كه در اين مرحله هنوز زمان انتخاب فيلم موردنقد فرا نرسيده است.
سعي كنيد واژه هايي را كه چيز زيادي از مفهوم آنها حاليتان نمي شود در ذهن مرور كنيد و آنها را رفته رفته يا نرفته نرفته روي كاغذ بياوريد. البته راههاي ديگري هم براي انتخاب تيتر وجود دارد.
مثال: الف ـ مشغول ذمه اين چهره ماندگار پاك باخته ام و همچنان مي باشم تا آرابلا فرا رسد و صدايم كند: هي يارو! يارو! يارو!
ب ـ اجازه هست يا به آقايم بگويم حالت را اخذ نمايد؟
روش ديگر براي انتخاب تيتر مراجعه به ترانه هاي مشهور بشريت است.
الف ـ ديوونه تم عزيزم ـ تو ديوونه ترم كن
ب ـ جيرينگ جيرينگ صداي چيه؟ صداي النگوهاي كيه؟
ج ـ بس كه تو آزردي مرا، ديگر نمي خواهم تورا [اين تيتر براي نقد آثار جنايي ـ رفاقتي مناسب مي باشد]
د ـ So close no matter howfar
( سوكلوز نومدرهاو فار)
زـ ياحبيبي يالا ـ نيفره ودكو، ماشاالله...!
۲ـ اكنون شما صاحب يك تيتر كنجكاوي بر انگيز شده ايد، اما اشتباه نكنيد، هنوز براي انتخاب فيلم مورد نقد زود است. شما اكنون بيش از هر چيز به يك پيش درآمد نياز داريد. پس همان كتاب قطور بي عكس را برداريد، چشم هاي تان را ببنديد و به صورت كاملاً اتفاقي يك صفحه اش را انتخاب كنيد و بخشي از آن را در بالاي صفحه، كمي پايين تر از تيتر واسم خودتان بنويسيد. درآمد مطلب مقدمه مي تواند از يك كتاب فلسفي انتخاب شود يا از كتاب هاي آشپزي، بهداشتي، چاقي و لاغري و... حتي مي توانيم تنها كتاب شعري كه در عمرتان ديده ايد و آن هم كاملاً اتفاقي به دست تان رسيده است رامنبع پيش درآمد خود قرار دهيد. اگر دوست داريد مقاله تان با class باشد مي توانيد از متن يك ترانه مشهور جهاني، با تريپ راك و اينها استفاده نماييد.
مثال: الف نرون نرون نرون ـ از شرق تا غرب دور ـ در دست نرون به زور (neron-AZ sharghta gharb-e door-dar daste neron beh zoor)
ب: زندگي منشوري است در حركت دوار
(zendegi manshoryest dar harekate davvar)
ج: (سويا) so ya
(تاوت يا) Thought ya
(مايت لايك توگوتود شو) might like to go to the show
۳ـ در اين مرحله كم كم تخمه خوردن را هم آغاز كنيد. آسوده خاطر و با فراق بال كلمات زير را به صورت كاملاً آبستره روي صفحه هايي كه پيش روي تان است، پخش كنيد. هر كلمه را مي توانيد به انتخاب خود و ترجيحاً با چشم بسته در هر جايي ازكاغذ كه دل تان خواست بنويسيد. پس از پخش كردن هركلمه به سراغ كلمه هاي بعدي برويد و آنها را بدون هيچ نظم خاصي در كنار بقيه قرار دهيد تا در پايان، پازل نيمه تمامي از يك نقد پرشور وعاشقانه جلوي تان باشد. تعداد استفاده از هر كلمه بستگي مستقيم به حجم سفارشي ست كه گرفته ايد.

• كلمه ها و تركيبات تازه:
معركه، جانانه، بروبينيم بابا، افسردگي، برخوردار مي باشد، آقام، آقات، قات، آقاش، يواش، بلندتر، مرسي، مرسي مرسي، شاهكار، بي بديل، آشغال بي مصرف، ستاره، زيبا، قند عسل، فيلمبرداري، مونتاژ، رپورتاژ، جون، بشريت، بشر، جوامع بشري، كارواش، شوكران، از ما كه گذشت، سينماي ايران، اوا فدات، درواقع، في الواقع، آخرالامر، ملانصرالدين، كارناوال، اجازه ندادم، اجازه نمي دهم، دهنش را آسفالت مي نمايم، رفاقت، خرده نون، كلپاچ، اين يارو، يارو، توخوبي تو، عوضي گرفته اي عوضي، كاروان سرا، طويله، طول عمر، الاغ!، دوستم، فرمودم، گفتي، فرمود، فرموديم، حرف مفت زدي، فرمودند و...
۴ـ حالا ۹۰ درصد كار انجام شده است. تلويزيون تان را روشن كنيد و شبكه هايش را عوض كنيد، بالاخره يك فيلم يايك سريال معروف، مشهور يا مهجور ايراني يا خارجي پيدا خواهيد كرد. اگر هم پيدا نكرديد به يك مجله قديمي سينمايي يا يك فرهنگ سينمايي تفأل بزنيد و بالاخره يك فيلم را انتخاب كنيد. نام فيلم كه انتخاب شد وارد مرحله بعد مي شويد.
۵ـ با انجام و اتمام مرحله سوم، بين واژه ها وتعابيري كه نوشته ايد مقداري جاي خالي وجود دارد. جاخالي ها را با تعريف كردن داستان فيلم يا سريال مورد نظر پركنيد.
۶ـ در آخرين مرحله، هنوز جا خالي هايي در متن وجود دارد، آخرين جاخالي ها را با نام فيلم يا سريال مورد نقد پركنيد و در صورت لزوم مي توانيد پسوندها و پيشوندهايي از نوع «فيلم آشغال...» يا «... شاهكار و معركه» به كار ببريد.
۷ـ پس از تحويل يا فكس نقدتان به نشريه مورد نظر، شال وكلاه كنيد و سعي كنيد در انجمن عضو شويد. اعتبار را فراموش كنيد.

• توضيحات ضروري تر
الف ـ از آن جا كه اين مطلب بسيار جدي است، هرگونه مشابهت مثال هاي ذكر شده با افراد حقيقي نه تنها اتفاقي نيست بلكه كاملاً هم از روي تعمد انجام شده است.
ب ـ اين هفته هم به آقاي محمد حسن پزشك سلام خاص و ويژه مي رسانيم و هيچ انتقادي هم به هيچ چيزي نداريم.
*ـ ديالوگ معركه اي در فيلم «دست هاي آلوده» ساخته سيروس الوند هست كه مي گويد: زغال خوب از اولاد خوب بهتره.
عين.معتمدي

نامه هاي شما رسيد
044199.jpg
• تهران؛ آقاي حسن پور
لازم نيست قسم بدهيد، همينطوري هم جواب نامه را مي نويسيم!
درباره اصطلاحات سينمايي كه خواسته برايش ستون به پا كنيم. اگر سري به كتابفروشي ها بزنيد چنين كتابهايي هست كه نياز شما را رفع كند. در ضمن به صنعت نشر هم كمكي مي كنيد.
دبير ويژه نامه مراتب ادب شما را به اطلاع آقاي حاتمي كيا رسانده اند. ايشان چون مشغول تدوين فيلمشان بوده اند فقط سلام رسانده اند!
اگر به دبير ويژه نامه اعتماد داشتيد طرحتان را خلاصه روي يك صفحه بنويسيد تا به فيلمساز موردنظرتان برسد. اگر نتوانستيد روي يك صفحه جمع وجور كنيد. برويد سراغ رمان نويسي!
مشهور كه شديد همديگر را زيارت مي كنيم.

• تهران؛ آقاي بيژن پاكدل
مطلب شما درباره سگ كشي رسيد. خيلي ممنون. متأسفيم كه نتوانستيم از آن استفاده كنيم.

• تهران ؛ خانم ثريا قزيلي
چشم. حتماً به مطالب شما توجه بيشتري خواهد شد. مي گويند شخصي براي خودش تخلص انتخاب كرد كه شعر بگويد اما نتوانست! ان شاء الله شما مي توانيد.
در ضمن ما حتماً براي جشنواره برنامه خواهيم داشت. در ضمن دوم، اينكه قصد ما از پرداختن به سينماي ايران عقب نشيني و نديدن سينماي جهان نيست!

• تهران؛ خانم يا آقاي «ر.ت»
دروغ چرا تا قبر آآآآ. بعيد است با هنرپيشه مورد علاقه شما مصاحبه چاپ كنيم. ما اين كاره نيستيم!

• زاهدان؛ آقا يا خانم دانشجو ر.ف
سينماي ايران بخشي از سينماي جهان است و به اندازه خودش احترام دارد. حتماً به سينماي جهان بيشتر خواهيم پرداخت. «ديويد ممت ولينچ» به عنوان آدمهاي بزرگ سينما ارزش خودشان را دارند و نمي توان گفت سينما در علايق يك عده كه مثلاً اين دو را دوست دارند خلاصه شده است.

• اهواز؛ آقاي ابراهيم سنايي
اينطوري نمي شود. حداقل يك زنگي بزنيد.

• مجدداً اهواز؛ آقاي شهنام پورمحمدي
خوشحاليم كه هنوز به سينما علاقه داريد. بدنيست اگر خانه پيداتان شد به جز شعر فيلم ايراني هم ببينيد. CD غيرمجاز نباشد بهتر است. چشم به اميد ديدار در جشنواره آبادان.

• تبريز؛ آقاي مهندس علي نوذري
بله اين فقط يك نظر است. گرافيك سينما تئاتر دقيقاً مثل خودش است و شما مي توانيد از آن لذت نبريد و برعكس اما اينكه ما به گرافيست نشريه چيزي را بقبولانيم حسابمان با كرام الكاتبين است.
راستش مي رود پيش استادش يعني بزرگترش «زيرآب» مي زند.
همه با اين گرافيك حرف دارند ولي نمي دانم چرا همه هم خوششان مي آيد.

• مشهد؛ خانم مريم رضايي
مطالب قادري آنقدر دير به دستمان مي رسد كه نمي توانيم بخوانيم تا چه رسد به سانسور، نمي خواستم بگويم اما اگر مطالب اين نويسنده را نفهميد بايد در همان شهرتان پي اش بگرديد و بپرسيد منظورشان چه بوده است.
اي ميل هاي آقاي احمدي از شيراز و رضا كرمي از اصفهان هم جواب داده شد. تو را به خدا سعي كنيد اي ميل هايي بفرستيد كه نيازمند جواب نباشد. فقط به ما چيز ياد بدهد. همين.

گشتي در تئاتر شهر
«باله روي سطرهاي بي معني »
كارگردان : ليلي عاج
بازيگران: هانيه توسلي، نرگس اميني
«ابديت آمار»
شديداً از اين مي ترسم كه وقتي نقدي براين كار مي نويسم ، سطرهايي بي معني باشند.
۱۳ـ ۲۹۵۰ ـ ۹۹۹ـ ۱۲۷ـ ۲۷ـ ۳ـ ۴ ـ ۵ـ ۵۲۷۸۴ ـ ۲۷ـ ۲۷ اعداد و اعداد و اعداد و ورق پاره هايي كه كل صحنه نه چندان كوچك خانه خورشيد را (كه كف تمام سالن مي باشد) پوشانده اند.
يك چهارپايه و تنها يك بازيگر.
صحبت از استخدام است و آمارگيري.
بازيگر سعي مي كند با صحبت با تماشاچيان وحتي اسم بردن از آشناهايش كه درتماشاچيان هستند ، ارتباطي مستقيم برقرار كند.
اما غافل از آن است كه بيننده را به زور نمي توان مجبور به اين كار كرد. اشتراك تماشاچي با بازيگر را به صورت فيزيكي و در سطح عالي زماني «جوليان بك » تجربه كرد. اما امروز ديگر احتياجي به مشاركت فيزيكي با تماشاچي نيست، بلكه تماشاچي بايد به صورت معنوي مشاركت داشته باشد.

به علت اينكه ليلي عاج حال مساعدي براي گفت وگو نداشت ، لاجرم با هانيه توسلي بازيگرايشان مصاحبه اي انجام شد:
* خانم توسلي ، به عنوان بازيگري كه در ساخت كار همگام با كارگردان پيش رفتيد، مي شود توضيح دهيد كه آيا اين كار كاملاً براساس بداهه سازي شكل گرفته و يانه، يك چارچوب اوليه متن داشته ايد؟
** جرقه هاي اوليه بعد از خواندن يك داستان كوتاه از «هاينريش بل » به نام «ابديت آمار» زده شد. توي اين داستان آدمي هست كه دريك بخش آماري استخدام مي شود و وظيفه اش اين كه آدمهاي روي پل را بشمارد. ما همين دوجمله را از داستان گرفتيم و براساس اين ، شروع به بداهه سازي كرديم و كم كم چيزهايي از وجود خودمان را وارد داستان كرديم مثل عشق. درنهايت براساس بداهه سازي هاي من، كارگردان متن را نوشت و به همين صورت كار طي ،۳ ۴هفته بسته شد.
* كلاً سه، چهارهفته تمرين داشتيد؟
** كلاً… نه ، ولي سه،چهارهفته متن دستمان بود، قبل از آن حدود يك ماه، يك ماه ونيم كار كرديم.
«دونمايش نئواكسپرناتورئاليك از دلقكها»
كارگردان : طوفان مهرداديان
بازيگران: احمد نجفي ، طوفان مهرداديان، بهرام مسروري نژاد
* طوفان مهرداديان ، به نظرم رسيد كار شما بيشتر از دو قسمت است؟
** بله كار ما دو قسمت است ولي در اصل چهار قسمت است. قسمت اول به نام «يك اتاق بزرگ است » كه دوستم محمود ناظري نوشته و من قبلاً اين را كار كرده بودم. و نوبت اجرايش به حالا افتاد. كار حدود بيست دقيقه بود كه ما مجموعه دوم را كه شامل سه قطعه پانتوميم است به آن چسبانديم.
كلاً هرچهارقسمت حول محور لج و لجبازي دور مي زند كه البته لايه روي كار است، درعمق كار ما شاهد يك طنز فلسفي هستيم.
* شما درطول اجرا مجموعه دوم را به عنوان تريلوژي معرفي كرديد، من فكر مي كنم اين عبارت تعريف خاصي داشته باشد كه با كار شما همخواني ندارد. چرا از اين عبارت استفاده كرديد؟
** ببينيدما اسم كار را گذاشته ايم نئواكسپرناتوراليك، اين يك هجويه است عليه استفاده از اين عناوين. درمورد استفاده از عنوان تريلوژي هم فكر مي كنم به عنوان دلقك يك همچين حقي را داشته باشيم.
* چرا كاراكتر دلقك را انتخاب كرديد. ما درايران هم كاراكترهاي طنز به اين صورت داريم. البته من نمي گويم بايد از كاراكترهاي ايراني استفاده مي كرديد.
** مثلاً؟
* سياه .
** نه من دوست ندارم.من دلقك را به عنوان يك كاراكتر خارجي انتخاب نكردم. به نظر من دلقك بين المللي است. درصورتي كه سياه خيلي ايراني است. اين دوتاكاراكتر مي توانستند آدم فضايي باشند يا مي توانستند دوتا لوبيا باشند. ولي فكر مي كنم حالت كنوني بهترين حالت است، يك فرم كوبنده با طنز اسليپ استيك.
ehsan-Theatre@yahoo.Com
احسان بهمنش



|   شناسنامه   |   آرشيو   |