۱ـ داوود مير باقري با«مسافر ري» به كوشش اش براي ساخت جذاب آثار مبتني برداستانهاي مذهبي ادامه مي دهد. او اين داستانهاي قديمي را كه در هاله اي از رمز و ابهامات تاريخي عناصر مقدس پوشيده شده، انتخاب مي كند و براي جذاب تعريف كردن شان و تحميل الزامات دراماتيك اين وقايع، باهاشان كلنجار مي رود.
تا پيش از ساخت سريال امام علي (ع)، كمتر كسي الزامي به افزون جذابيت هاي داستاني و نمايشي به اين گونه داستان هاي مذهبي حس مي كردماجراي اين سريال ها و فيلم ها تشكيل شده بود از شخصيت هايي با گريم هاي عجيب و غريب و جملاتي كه از فرط شعاري و كتابي بودن ، حال آدم را به هم مي زدند. تنفر و خشم احتمالاً شادي اي كه پس از ديدن اين آثار احساس مي كرديم، بيشتر بستگي به اطلاعات پيشين ما از شخصيت هاي تاريخي و واقعي اين داستان ها داشت. سازندگان اين قبيل فيلم ها انگار بيشتر به مرور و يادآوري آن چه پيش از اين مي دانستيم فكري كردند تا ساخت يك اثر جذاب و تأثير گذار و تازه براساس اين ماجراهاي تاريخي و آن ها هاله تقدسي كه اين ماجراها را در برگرفته بود، بهانه مي كردند و سعي داشتند كم كاري شان را اين جوري توجيه كنند.
اما داوود ميرباقري براي تحول در روايت اين داستان ها، از اين راه ها وارد مي شود:
الف) گفت وگو نويسي: ميرباقري گفت وگو نويس درجه يكي است. هنگام گوش سپردن به ديالوگ هاي مثلاً سريال «رعنا» حال آن لحظه اي را پيدا مي كنيد كه مثلاً داريد به گفت وگوهاي «ريك» و «سروان رنو» دركازابلانكا (مايكل كريتز) گوش مي كنيد. در هر دومورد، از اينكه چقدر ديالوگ اساسي در ميان رگبار كلمات از دست تان درمي رود، اعصاب تان خرد مي شود و ميرباقري از ذوقش در گفت وگونويسي، در حيطه نوشتن همان داستانهاي تكراري تاريخي استفاده مي كند و در عين حال مي كوشد در كليشه تكرار همان جملات بي ربط و استفاده از كلمه هاي قلمبه سلمبه نيفتد. چيزي مثل: روزگارت چگونه مي گذرد اي شيخ؟ كه اغلب اوقات به جاي «اوضاع چطور پسر؟» به كار مي رود. ميرباقري مي كوشد به تركيبي از اين جمله هاي محاوره اي با آن كلمه هاي قديم برسد كه گاهي به نتايج به درد خوري منجر مي شود. از سوي ديگر همين قراردادهاي استفاده از تركيب هاي ادبي در اينگونه سينمايي، دست او را كه نويسنده خوبي است براي كاربرد تركيب هاي ادبي جذاب بازمي گذارد.
براي نمونه به اين ديالوگ «مسافر ري» توجه كنيد كه تركيبي از تمام تمهيدهاي گفته شده است؛ وقتي همسر عبدالعظيم (ع) به نگهباناني كه براي دستگيري شوهرش به خانه اش هجوم آورده اند مي گويد: «عرضه داشتيد، صيدتان را در بيشه صيد مي كرديد، نه در خانه اش.»
|
|
|
ب) تفسير و بازخواني: ميرباقري مي داند كه بازگويي يك داستان تاريخي، در هر دوره و زمانه اي، به شدت به پيش فرض ها و تجربه ها و دانسته هاي ما، در آن دوره تاريخي و روح غالب آن روزگار بستگي دارد. اين داستانهاي تكراري، از صافي ذهن هنرمندي كه مقيد به زمان و مكاني است و در آن زندگي مي كند، مي گذرند و از اين طريق به جلوه هاي تازه اي مي رسند. اين جوري است كه در تاريخ سينما كلي مثلاً «هملت» ساخته مي شود كه هيچ كدام نمي تواند جاي ديگري را پر كنند. فضاي دهه هفتاد قرن بيستم ميلادي، مي تواند وجه قرباني بودن هملت را در هنگام بازخواني اش در يك اثر سينمايي تشديد كند و اگر همين هملت در اين سالها ساخته شود، فكر مي كنم حس ترديدش برجسته شود. البته تمام اين ويژگي هايي كه گفتم، بستگي به وجود خودهنرمند دارد كه روح زمانه اش را درك كرده باشد و متون گذشتگان را نيز بفهمد تا بتواند پرسش ها، ترديدها، رنج ها و مسائل ومشكلات عصر زندگي اش را هنگام «بازخواني» و نه «بازگويي و تكرار» داستانهاي قديمي، مطرح كند.
و داوود ميرباقري سعي مي كند بي اينكه لطمه اي به اصل و اساس حكايت هاي مذهبي ما وارد شود، روح زمانه اي را كه در آن زندگي مي كنيم، در اثرش بگنجاند و مسائل و مشكلات نسل خودش را از طريق اين داستانها مطرح كند و حتي جوابي برايشان بيابد. به اين ترتيب او در سريال «امام علي (ع)» بخش مبارزه با تحجر و ايمان كوركورانه و مبارزه مولا با اين طرز فكر را برجسته مي كند و همچنين ريايي كه از سوي نهادهاي اجتماعي تحميل مي شود و مي تواند مغز استخوان مؤمن را بتركاند.
در «مسافرري» نيز ميرباقري، مي كوشد تفسير تازه اي از ماجراي مهاجرت حضرت عبدالعظيم به ري ارائه دهد. او در اينجا روي قضيه گفت وگوي تمدنها و هويت عجم و هويت عرب و آشتي اسطوره هاي ايراني با روايت هاي مذهبي و بالاخره تأكيد عبدالعظيم (ع) نيز استفاده از عقل و عدم پيروي كوركورانه از تعاليم مذهبي و بالاخره اتحاد ميان فرقه هاي اسلامي تأكيد مي كند.
ج) رعايت اصول دراماتيك: داوود ميرباقري، مي كوشد جذابيت هاي داستان گويي را رعايت كند و مثلاً مي داند كه شخصيت منفي قوي، يكي از مهم ترين دلايل تأثيرگذاري يك اثر سينمايي است. (آن جمله هيچكاك را لابد شنيده ايد كه گفته، فيلمي بهتر است كه شخصيت منفي اش قوي تر باشد) ميرباقري شخصيت هاي منفي داستانش را البته مطابق الگوهاي مرسوم اين نوع فيلم ها شكل نمي دهد. يعني به نوعي از شخصيت هميشگي شان آشنايي زدايي مي كند و آنها را پيچيده تر و ملموس تر جلوه مي دهد و رعايت همين ويژگي ها، باعث قوت آدم منفي هاي اثرش مي شود. به خصوص كه در آثار مذهبي، آدم هاي مثبت قصه، معمولاً شخصيت هاي مقدس و معصومي هستند و همين نكته باعث مي شود كه يكي از قواعد اصلي درام، يعني برانگيختن تمايل بيننده براي اين كه جانشين قهرمان قصه باشد، رعايت نشود. چون اين شخصيت هاي مقدس و معصوم، بسيار دور از دسترس به نظر مي رسند. به اين ترتيب كه معجون سحرانگيز از ويژگي هاي مثبت و منفي كه قهرمان را براي ما باورپذير مي كنند، در آثار مذهبي ميرباقري (و بخصوص مسافرري) به شخصيت منفي منتقل مي شود و اوست كه بايد بار همدلي بيننده را بر دوش بكشد. در همين فيلم اخير، جمشيد هاشم پور به نقش ابوعون، بسيار هم دلي برانگيزتر از داريوش ارجمند به نقش حضرت عبدالعظيم(ع) است كه بيشتر قرار است احترام ما را برانگيزد. و ميرباقري نيز با هوش مندي، عنصر «تغيير و تحول» را (كه نمي تواند روي عبدالعظيم(ع) اعمال كند) به ابوعون منقل مي كند. بخصوص كه طرح اصلي «مسافرري» از الگوي سفر تبعيت مي كند و در چنين طرحي، تغيير قهرمان، يك پيامبر نسبتاً ضروري است.
البته شخصيت هاي منفي مسافرري، به جز ابوعون و بقاي، خوب از كار درنيامده اند. محمدرضا شريفي نيا به نقش متوكل، كپي بدكيفيتي از وليد سريال امام علي است و محمودي كه ادعاي پيامبري مي كند، هرچند ديالوگ هاي باقري را دارد و نماي درشت اش كه ريش و موي بلندش تمام كادر را پر كرده، خيلي بانمك است، بااين حال در نسخه فعلي، ربطي به بقيه داستان ندارد و ريتم فيلم را مي شكند. ديگر شخصيت هاي فرعي فيلم نيز كه عبدالعظيم(ع) در طول راه باهاشان روبرو مي شود. (و لزوماً منفي يا مثبت نيستند) چندان در خاطر نمي مانند. اما كاراكتر ابوعون با بازي جمشيد هاشم پور تمام اين چيزها را جبران مي كند. اين يكي از جذابت ترين شخصيت هاي امسال سينماي ايران است. گريم و صدا و بازي و گفت وگونويسي ابوعون، به نحو حيرت انگيزي هماهنگ با يكديگر طراحي شده اند و سكانس هاي مربوط به او جذاب ترين بخش هاي فيلم هستند و توانايي ميرباقري در كمدي سازي را آشكار مي كنند. ابوعون بيشتر از حضرت عبدالعظيم(ع) شبيه ماست. (اين ديالوگ معركه اش را عمراً اگر فراموش كنيد: «من آدميزادم. از آسمان و مردان آسماني هم دل پري دارم.» و تحول اش در انتهاي قصه، آرزوي همه ماست. ابروهاي پرپشت و دماغ عقابي و دندان هاي پيش آمده و برجسته اش، قيافه اي به او مي بخشند كه به شدت با شخصيت اش هماهنگي دارد و اصلاً صرف نگاه كردن به چهره اش، شما را از خنده روده بر مي كند و بازي جمشيد هاشم پور با آن حركات اغراق شده دست و پايش حرف ندارد. صحنه اي هم كه پس از مست شدن، دست هايش را باز مي كند و نام دختر مورد علاقه اش را فرياد مي زند، خيلي با مزه از كاردرآمده است.
۲ـ اما «مسافر ري» مشكلاتي هم دارد كه كمر فيلم را شكسته: از جمله صرفه جويي سازندگان فيلم در تعداد سياهي لشگر و ساخت دكور كه زواياي دوربين عزيز ساعتي، به جاي آن كه«چنين فقري را بپوشاند، بيشتر در معرض ديد تماشاگر قرارش مي دهد.
لحن فيلم هم كمي كنترل نشده به نظر مي رسد و تعادل چنداني بين قسمت هاي كمدي و بخشهاي جدي وجود ندارد. توانايي و احتمالاً علاقه ميرباقري به ساختن كمدي، باعث شده كه فيلم گاهي از مسير اصلي اش خارج شود.
مهمترين اشكال فيلم ـ اما عدم انسجام داستاني نسخه فعلي است. (زمان جشنواره كه نسخه كامل فيلم را نشان مي دادند، تا آخر نگاه نكردم. پيش از آن كه كاراكتر محشر ابوعون سروكله اش پيدا شود، بلند شدم.) نمي دانم اين به دليل يك ساعتي است كه براي نمايش عمومي از مدت زمانش كسر شده يا از همان اولش همين جور بوده. بالاخره نسخه اي كه از مسافر ري در سينماهاي كشور اكران شده، ته ندارد و بسياري از روابط ميان شخصيت هاي داستان هم گنگ و بي ربط باقي مي مانند. مثلاً توجه كنيد به رابطه روشنك و دوست اش و نامزد دختري كه خودكشي كرده يا رابطه متوكل با قاتلين اش. و اصلاً به نظر مي رسد شخصيت ها و انگيزه هايشان و روابط ميان آنها و مضامين مطرح شده توسط ميرباقري آنقدر پردامنه و وسيع است كه امكان پرداختن كامل به آنها در نسخه طولاني تر هم وجود نداشته است.
۳ـ مسافرري باوجود تمام كوشش هاي ميرباقري ـ حالا موفق ياناموفق ـ در جلب مخاطب موفق نبوده و «مريم مقدس» با همه كاستي ها و ساختار و عناصر تكراري اش، به يكي از پرفروش ترين فيلم هاي امسال سينماي ايران تبديل شده است. به گمانم پاسخ اين تناقض را تنها نبايد در حيطه مسائل مربوط به تفاوت هاي ساختاري اين دو فيلم جست وجو كرد. اين ناكامي و آن اقبال، در حيطه بسيار وسيع تري شايسته بررسي هستند. با موضوع جذابي طرفيم. پاسخ اما بسيار پيچيده تر از اين حرفهاست. من هم هنوز به پاسخ صريح و قانع كننده اي در اين زمينه برنخورده ام. مي ارزد كه درباره اش فكر كنيد.