شماره ۲۰۲۲ - سال هفتم - شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 12, 2002
Cinc black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با فرشته طائرپور تهيه كننده سينما(بخش پاياني)
سينماي كودك سكته كرد
به سلامتي هم نمي رسد
هفته پيش گفت وگوي سينما تئاتر ايران با خانم فرشته طائرپور ـ اولين تهيه كننده زن سينماي ايران ـ را خوانديد. به علت طولاني بودن و مباحثي كه طرح شده بود، نتوانستيم به شيوه معمول باحذف بخشهايي، مصاحبه را در قالب در صحنه اي رايج ارايه كنيم و اميدواريم دوباره به روزهاي اول واندازه كردن هر مصاحبه اي با هر مصاحبه شونده اي برگرديم و به رفتار استاندارد برسيم! اكنون، بخش آخر (و دوم) مصاحبه به دست چاپ سپرده مي شود با اين اميدكه فرصتي براي اهالي سينما فراهم شده باشد كه بحث هاي اصولي مديريت در سينماي ايران به چالش كشيده شود.
سينما تئاتر ايران
• كانون پرورش فكري بعد از انقلاب، مرحله به مرحله بيشتر داراي تعريف دولتي شد. با همه محدوديتها، امكانات و ضوابط اينگونه تشكلهاي وابسته به دولت. براساس همين تعريف بود كه «باشو» تا پنج سال امكان نمايش نيافت
• مؤسسه رسانه هاي تصويري، به جز مشكل حقارت بودجه، مشكل اصلي ديگري هم دارد و آن فروشگاههاي غيراستاندارد و عاري از خصوصيات ويژه اينگونه مراكز هستند.
044229.jpg
\ مي خواهم مثال قديمي پيرمرد كه چوبها را كنارهم قرار مي دهد و مي خواهد به فرزندانش وحدت را بياموزد خاطرتان بياورم و به اين خاطر گفتم كه شما نگاه صنفي آن رفاقتي شده كه ما در افتخاركردن هم آدمهايي را مي بينم كه دراطراف ما هستند. سينماي كودك ما و افتخاراتش در دوره توجه جدي دولت و مسؤولان فرهنگي ما به تعليم و تربيت پديد آمد. انقلاب با خودش يك سري آرمان مي آورد و ايدئولوگهايي كه در راستاي اين آرمانها مي انديشند! تعليم و تربيت براي اين آدمها از اهميت فوق العاده برخوردار است . چون بناست شرايط به هم ريختگي به سمت نظم جديد و روش جديد پيش برود . اما پس از اين آزمون شرايط ديگري هم براي انقلاب هست، انقلاب بازده فرهنگي مي خواهد اما نمي تواند بازده اقتصادي نخواهد . وقتي شرايط فقط به سمت بازده فرهنگي صرف است ، روابط خاصي شكل مي گيرد كه مي تواند رانت هم درآن پيدا شود اما وقتي جهت گيري به سمت بازده اقتصادي است ، شرايط فرق مي كند جهت گيريها به سمت اقتصاد باز است يكدفعه متوجه جرياني سودجو مي شويد كه بديهيات دلخوش است ورويه كارش كار فرهنگي مبتني بر اقتصاد است.

* شما دريك سؤال از چند جهت حمله مي آوريد. اولاً من فهرست فاخران سينماي كودك را تنظيم نمي كردم كه جاافتادگي درآن مورد مؤاخذه باشد. من فكر مي كنم درچند جاي همين مصاحبه، بحث افتخار به كساني چون كيارستمي ومجيدي را مطرح كرده ام. بنده حتي اگر از بعضي از كارهاي نادري يا مخملباف يا جليلي خوشم نيايد، نمي توانم منكر جايگاه جهاني آنها باشم.
** يعني ممكن است تهيه كننده فيلمشان نشويد.
* بله. بحث اين است كه من دارم از زاويه سينماي كودك، به معناي سينماي «كودك پسند » حرف مي زنم. طبيعي است كه مثالهاي من بيشتر روي اسامي آدم هايي مكث كند كه درسالهاي اخير وعملاً از سالهاي ۶۷ به بعد كه جرياني به اسم سينماي كودك فعال شد، دراين زمينه مطرح بوده اند. از سالهايي كه به دنبال يك وقفه پس از موفقيت شهرموشها، براي اولين بار بخش خصوصي و همين دفتر كوچك «خانه ادبيات و هنركودكان» گلنار را ساخت. (البته پس از فيلم ماهي ) … و توفيق گلنار به عنوان پرفروش ترين فيلم سال، دركنار فيلم هايي چون افق و هي جو، بخش خصوصي و صاحبان سالن را به اين سمت متوجه كرد و تاچند سال رونق توليد و نمايش فيلم هاي كودكان، اين اتفاق را بطور جدي، تبديل به يك جريان پويا ساخت.
برومند ، پرتوي ، طهماسب، پوراحمد، هركدام فصلي از آن تاريخچه هستند. فيلم هاي ارزشمندي مثل «خانه دوست كجاست»، «باشو»، «دونده » و «رنگ خدا» ، خود را در طبقه بندي ديگري مطرح كردند. نبودن اين بزرگان درمثال هاي من، صرفاً به دليل تفكيك اين دو نوع است. البته اين سه چهار فيلم اخير كه نام بردم از نظر من جزو همان هايي هستند كه نظام آموزشي كشور، موظف به حمايت از نمايش آنها بود. درهمان سالهايي كه به كودكان و نوجوانان ما دائماً گفته مي شد، ويديو نبين، پاي ماهواره ننشين و… هرگز گفته نشد به جايش بيا برويم فلان فيلم را براي سرگرمي و آن يكي را براي بيشتر فهميدن انسان و جهان با هم ببينيم … چه به عنوان ولي و چه به عنوان مربي.
** اصلاً چيزي هم نداشتيم كه بهش بديم
درآن دوره رونق كه مي گويم، داشتيم سياه مشق هاي خوبي مي نوشتيم كه متأسفانه سينماي كودك را به يك كماي چندساله فروبردند و بعد از آن هم ديگر هرگز سرحال و شاداب، آنطور كه بايد درتداوم دوره قبل خود باشد، نشد.
درمورد بخش اقتصادي سؤال قبلي شما هم بگويم كه طبيعي است به عنوان يك تهيه كننده ، بقا و ارتقاي جريان توليد فيلم را در موفقيت هرتجربه، آن هم براي رفتن به سراغ تجربه بعدي بدانم و اين برخلاف تصور كليشه اي از قبل از انقلاب برجاي مانده ، مطلقاً معناي سودجويي نمي دهد. به اعتقاد من تهيه كنندگان سينماي ايران، به دليل سرمايه گذاري برخلاقيت جماعتي هنرمند، آن هم بي اميد به بازگشت، به هيچ وجه برچسب سودجويي را نمي توانند با خود حمل كنند.
حتي آن تهيه كننده كم دانش كه تنها سرمايه، وام و توان مالي اش را براي انجام يك كار فرهنگي هزينه مي كند هم به دليل اين انتخاب، شايسته احترام است ، البته تا وقتي كه كم دانشي خود را با سرمايه اش، به كار تزريق نكند. سرمايه درهمه رشته ها، به دنبال امنيت وسود مي گردد وجالب اينجاست كه درعرصه سينما، اين دو تضمين به كمترين شكل ممكنه، وجود دارند يا حتي مي توان گفت كه اصلاً وجود ندارند.
اما باز انگيزه هاي هنري، فرهنگي و حداقل اعتباري، اين عرصه را از داوطلب خالي نمي گذاردن نگراني اينجاست كه قربانيان تك تجربه وياحتي با تجربه اين ميدان ، دارند روز به روز بيشتر مي شوند. آخر دركدام حرفه شما به سراغ توليد محصولي مي رويد كه ويترين و محلي براي عرضه آن به مشتريانش ، نداشته باشيد؟
** اين مشكل كه امروز پديد نيامده ، ظرفيت نمايش سينماي ايران از ابتدا مشخص بود. توليد براساس ظرفيت شكل مي گيرد. ظرفيت نمايش فقط سينما نيست. ويديو، تلويزيون و… هم هست… اما مشكل اين است بسياري از كارها براساس مخاطب سنجي (منظورم هرنوع مخاطبي است ) توليد مي شوند. اصلاً خود شما به عنوان دفتري كه براي كودك فيلم توليد مي كند براي توليداتتان مخاطب سنجي كرده ايد؟
* مجموعه توليدات اين دفتر نشان مي دهد كه ما هردونوع سينما را آزموده ايم . با پيش بيني صحيحي از پاسخ آن . براي ساختن ماهي ، سكوت، سايه هاي هجوم و ايليا، همانطور كه بايد مي بود سرمايه گذار دولتي را ترغيب كرديم و براي ساخت گلنار، پاتال ، مدرسه پيرمردها ، يكي بود ، يكي نبود خود و عوامل فيلم ، خطر را پذيرفتيم. آمار تماشاچيان اين نوع دوم نشان از درست بودن پيش بيني ها دارد. نان و شعر و پسر مريم اگرچه از زمره فيلم هايي بودند كه به اعتقاد من بخش دولتي بايد بودجه شان را مي داد، اما به دليل ارزش آنها، وقتي از همت دولت نااميد شديم، خودمان آستين بالا زديم… اگرچه خطر اقتصادي توليد آن را كاملاً پيش بيني مي كرديم ومي دانستيم كه به احتمال زياد چه برسرمان مي آيد. البته از وام هاي مصوبه دولت، به عنوان بخشي از سرمايه ـ كه بايد با بهره شان مسترد شوند ـ نيز استفاده كرديم . به هرحال جواب گرفتن از فيلم هايي مثل گلنار، گربه آوازه خوان، پاتال ، مدرسه پيرمردها، دزد عروسكها، كلاه قرمزي ، خواهران غريب و… نشان مي دهد كه اين نوع سينما در شكل بهره مندي از بهاي بليت واقعي وشرايط اكران مناسب ، مي تواند به جهت اقتصادي خودكفا وحتي سودآور باشد. اما افسوس كه هردوي اين عوامل تعيين كننده ، فعلاً وجود ندارند. بهاي تفاوت قيمت واقعي بليت را با آنچه كه عمل مي شود ، نه دولت از جانب مصرف كننده مي دهد نه مي توان بردوش مصرف كننده اي اضافه كرد كه درهمين قيمت بليت هم دچار اما واگر مي شود. امكان بهره مندي از سالن ها و تماشاگران بيشتر هم كه رؤيا شده است.
** روي مثالهايي كه زديد حرف دارم. اين آثار عموماً آثاري هستند كه با ترانه و فضاي شاد كه در دوره اي نمي شد درهمه فيلمها ديد، موفق بودند. الآن همين ها را توليد كنيد اتفاقي نمي افتد؟
* شما فكر مي كنيد عامل موفقيت فيلم هايي مثل دزد عروسكها ، گلنار، گربه آوازه خوان و فقط ترانه داشتن شان درآن ايام بود؟
** شما فكر نمي كنيد كه يكي از علت هاي برجسته اش بود؟
* به عنوان يكي از علت ها، حتي علت اصلي قبول دارم ، اما به نظر من اصلي ترين و تعيين كننده ترين علت، قصه گو بودن اين نوع سينما و بهره مندي اش از عناصري بود كه بچه ها را براي بارها و بارها ديدن، به سينما مي كشاند.
فيلم گلنار اولين فيلم زنده ـ عروسكي ، موزيكال و خوش رنگ وآب سينماي بعد از انقلاب بود. فيلم براساس افسانه بسيار موفقي از ادبيات روسيه بود كه پيام اميدبخشي را به بچه ها مي داد.
احساس امنيت و شجاعت، كوشش و پيروزي برموجودات قوي تر… هميشه از حرفهايي بوده كه بچه ها در قصه ها پسنديده اند. پرداخت بسيار شيرين و خلاقه كامبوزيا پرتوي ومهمتر از همه، شخصيت سازي هاي آشنا و دوست داشتني ، دركنار ترانه ها و تصاوير شاد فيلم ، باب تازه اي را باز كرد. درست است كه بچه ها از ترانه ها و بامزگي هاي عروسكهاي ريز و درشت آن لذت مي بردند، اما دنبال كردن خط قصه دختري كوچك، مهربان و شجاع كه بر خرسهاي جنگل، با تدبير و هوش پيروز مي شد و گم شدني كه به پيدا شدن و ديدار دوباره مي رسيد، بزرگترين عامل جذب بچه ها بود. هراس هميشگي بچه ها از گم شدن، در اين فيلم و در اين افسانه، پاسخ درستي داشت. چنين عناصري بيشتر از هر چيز باعث جذب بچه ها مي شود و آنها را به پيش از ده بار ديدن فيلم راغب مي كند. عناصري كه گلنار، كلاه قرمزي و ساير فيلمهاي موفق كودكان به كار بردند. در قصه هاي شيرين و خوش پايان.
** قصه گويي را يك اصل معرفي كنيد، پيشينه برخورد مدرن، قصه گويي به كانون پرورش فكري و تجربيات آن برمي گردد به دليل شناخت خوبي كه نسبت به مدرنيته وجود داشت از يك شكل بسيار سنتي و نقالي به سمت قصه گويي مدرن پيش رفتند. بسياري از بزرگان اكنون سينماي ايران تجربه هاي قصه گويي و روايتشان را با كانون شروع كردند.
* البته اين روند بعد از انقلاب تا چند سال در كانون زير و رو شد.
** پس با اين به هم ريختگي، عده اي سعي مي كردند، هم كار مدرن انجام دهند و هم نيت اقتصادي داشتند.
* شما داريد وارد حيطه نيت آدمها مي شويد. اين چيزي است كه منتقدين ما گاهي دچار آن مي شوند. ببينيد من ده سال در كانون پرورش بعد از انقلاب، درست از سالهاي ۶۰ تا ۷۰ سرپرست مركز نگارش و ويرايش كتابهاي داستاني كودكان بودم.
** منظورم سياست گذاري در عرصه سينمايي كانون و قصه گويي...
* اگرچه در قسمت ديگري سياستگذاري مي شد. يادم هست چقدر به اينكه كانون فيلم كودك نمي سازد اعتراض داشتيم، اما با توجه به مجموعه مواضع مديريت كانون در آن ايام، مي دانستم كه اين در نيت آنها نيست كه بر ضد قصه گويي برنامه ريزي كرده باشند. شايد كارشناسان سينمايي شان و شرايط بيروني اين تحليل را به آنها داده بود كه در شأن كانون نيست ساختن فيلم هايي كه به قول ما «كودك پسند» بودند.
اين كمترين كاري بوده كه ما فكر مي كرديم سينماي كانون لااقل در جهت حمايت از اكران فيلمهاي كودك مي توانست بكند.
فيلمهاي توليدشده در آن دوره، بخصوص «خانه دوست كجاست»، «باشو» و «كليد» و آثار درخشان عروسكي و انيميشني كه ازمفاخر تاريخ سينمايي ايران اند، كارهاي بزرگي بودند اما كانون در آن ايام، هيچ سهمي در جريان سينماي كودك و نوجوان بر عهده نگرفت. قبل از انقلاب هم عمو سيبيلو و مسافر جز حضورهاي جشنواره اي، در هيچ سينمايي جريان جذب مخاطب كودك و نوجوان را ايجاد نكردند... در حالي كه كانون قدرتي جادويي داشت و دارد.
كانون پرورش فكري يكي از بي نظيرترين طراحي هاي اوليه در سطح جهان را در خود دارد. همه تغييرات مثبت و منفي بعد از انقلاب، در شكل و كاربرد آن نيز نتوانسته و نمي تواند اساس محكم آن را تحت الشعاع قرار دهد. گستردگي مراكز كانون در شهرستانها و شهرهاي كوچك و اينكه در بسياري از شهرها، يكي از زيباترين و صحيح ترين ساختمانها، كتابخانه هاي كانون آن شهر هستند، نمايانگر اين پايه ريزي صحيح است. كانون چه قبل و چه بعد از انقلاب، حتي اگر بهترين كتابهاي عالم را هم چاپ مي كرد، جز با دسترسي به چنين مجموعه بي نظيري، توفيق تأثيرگذاري در امر كتاب خواني كودكان و نوشتن و سرودن براي كودكان را پيدا نمي كرد. اين همان بحث اهميت «خروجي» است. مجسم كنيد اگر در زمان طراحي كانون، كاربرد آن براي نمايش فيلمهاي كودكان هم هدف قرار داده مي شد، امروز سينماي كودك ما چه امكانات ايده آلي براي حمايت از نمايش فيلمهاي كودكان داشت.
در بخش كلاسهاي هنري كانون نيز اين تأثير زيربنايي، گذاشته شد. بسياري از كساني كه امروز از چهره هاي موفق سينما، تئاتر و موسيقي هستند كودكي و نوجواني شان را در كلاسهاي كانون گذرانده اند. افرادي مثل: معتمدآريا، طهماسب، جبلي، برومند، عليقلي، پرتوي، كرامتي، اسعديان و... از بچه هاي كانون هستند اي كاش كانون يك بار در مراسمي، اينها را دور هم جمع كند تا حاصل آن ايام مشخص شود.
بگذريم. كانون بعد از انقلاب، در يك نوع فيلمسازي، يعني كار با فيلمسازان بزرگي مثل كيارستمي و بيضايي تجربه هايي كرد. اما حاضر نشد در تعريف جديدي كه از سينماي كودك و نوجوان ايجاد شده بود، مشاركت كند. در حالي كه امكانات كانون مي توانست اين جريان را كامل تر آغاز كند و مقاوم تر ادامه دهد.
كانون بعد از انقلاب، مرحله به مرحله بيشتر داراي تعريف دولتي شد. با همه محدوديتها، امكانات و ضوابط اينگونه تشكلهاي وابسته به دولت. براساس همين تعريف بود كه «باشو» تا پنج سال امكان نمايش نيافت و ساير توليدات سينمايي ـ حتي كارهاي عروسكي و انيميشن آن كه به جايگاه رفيع و جهاني دست يافته بودند ـ باز به مخاطب عام كودك و نوجوان نزديك نشدند. كانون مثل بخش خصوصي نياز به بازگشت سرمايه نداشت، براي همين ريسك نكرد. اگر ما كه به عنوان بخش خصوصي، در سالهايي كه پوشيدن جوراب سفيد ورنگي حتي در زير شلوارهاي بلند، براي دختران در مدارس ممنوع بود، استفاده از رنگهاي شاد در لوازم تحرير خلاف بود، گلنار و پاتال را ساختيم كه مي گفت دنياي كودك يعني: رنگ، شادي، خنده، اميد، نشاط و تلاش... توسط توليدات مشابه و قطعاً بهتر كانون در اين نوع، همراهي مي شديم، امروز وضع سينماي كودك طور ديگري بود.
** تعبير كار شما، شد اقتصاد فرهنگي.
* بله متأسفانه... و اين حكم بدون اعتنا به توليد فيلمهايي مثل ماهي، سكوت، ايليا، سايه هاي هجوم، نان و شعر و پسر مريم براي ما صادر شد. تهيه كنندگان سودجو!
** مگه الآن نيستيد؟
* به قول شما منتقدان كه حتماً هستيم، اما در چشم بچه ها، فكر نمي كنم.
** شما اگر سكوت كرديد، كار صنفي تان را هم انجام نداديد؟
* ملاحظه خستگي ما را هم از بحث و جدالهاي تكراري بكنيد. يادم هست در اوج گرفتاري برگزاري جشن خانه سنيما در سال گذشته ـ كه حدود يك هفته آخر آن همگي شبانه روز در استاديوم انقلاب بوديم ـ به من خبر دادند كه فيلم يكي بود، يكي نبود به خاطر افت فروش به روزي دو ميليون و چهاصد هزار تومان كه براي سينماها فروش پاييني است! دارد عوض مي شود. من يا بايد آن مسؤوليت خانه سينمايي را رها مي كردم و با پذيرش اتهام تكراري رانت خواري! به دعواي اين تصميم توسط شوراي صنفي نمايش مي رفتم يا بايد سكوت مي كردم و نهايتاً پيغام توضيح و گلايه مي فرستادم. وضعيت اكران و دعواهاي سخيف بر سر گرفتن همين سينماهاي غيراستاندارد ميان پخش كنندگان و تهيه كنندگان و صاحبان سالن، از عوامل اصلي كناره گيري من از عرصه توليد است. آدم ديگر در مقاطعي از عمر و سابقه اش، حاضر به كناره گيري من از عرصه توليد است. آدم ديگر در مقاطعي از عمر و سابقه اش، حاضر به حضور در هر دعوايي نيست و ترجيح مي دهد، ابتدا مدتي در كنار، بامحدود كردن فعاليت صبر كند و اگر نتيجه نگرفت، كلاً به فكر تغيير عرصه فعاليتش باشد.
** مديريت فرهنگي كشور تلاشهايي كرده، مثلاً همين رايتهايي كه از شما مي گيرند.
* كجا مي گيرند؟ در سالهاي ۶۹ و ۷۰ اعلام كردند، معادل يك چهارم هزينه توليد فيلم، به خصوص فيلم فرهنگي به عنوان رايت ويديويي و يك چهارم به عنوان رايت تلويزيوني، پيش خريد خواهد شد. اين تضمين نيمي از اصل سرمايه تهيه كننده اي مي شد كه بنا داشت فيلم فرهنگي بسازد. اتفاقاً نان و شعر از نخستين پرونده هاي اين مصوبه بود.
مؤسسه رسانه هاي تصويري با اين هدف و با ظهور مجموعه اي چشمگير از مديران ناشناخته، كه بعدها هم ديگر كسي رنگشان را نديد، تشكيل شد. يادم هست ساختمان زيباي سينما تئاتر كوچك را قفس، قفس براي اين مديران اتاق ساختند و تنها خاصيتشان اين شد كه يك سينماي كوچك و زيبا نابود شد. آقايان با ماهها امروز و فردا كردن، هيچ كاري صورت ندادند. تغيير وزير و مديريتهاي سينمايي نيز كل مصوبه را منتفي كرد. البته به جاي حمايت از توليدات سينماي ايران، يك ساختمان چندطبقه (مؤسسه رسانه هاي فعلي) را خريدند. [در سال۷۳ ساختند] اينكه از پيش خريد رايت. بعد از آن هم سال به سال، قيمت خريد رايت ويديويي، با هزينه توليد فاصله گرفت و مسؤولان هر دوره از اين مؤسسه، به بهانه لزوم خودگرداني! قيمت خريد رايت را كمتر و حق انتخاب فيلمها را براي خود بيشتر كردند (مدير سابق رسانه ها صراحتاً در بحث خريد رايت فيلم پسر مريم به من گفت ما درآمدمان را از تكثير و توزيع فيلمهاي هندي درمي آوريم. قيمت پيشنهادي اين حاميان سينماي ملي، يك دهم هزينه توليد فيلم پسر مريم هم نبود).
سپس مديريت دولتي بعدي سينما، اصلاً ريشه فيلم كودك را زد و همه توجه خود را مثلاً به سينماي دفاع مقدس معطوف كرد. اينهايي كه امروز در روزنامه ها شعارهاي «وا اسلاما» و تكفير رانت خواران سر مي دهند، برخي با وامهاي بي سابقه، بدترين نمونه هاي سينماي دفاع مقدس را در آن دوره ساختند.
سينماي كودك در آن دوره سكته كرد و فلج شد. در دوره جديد هم كه مجدداً راه افتاده، تأثيرات منفي آن سكته و از همه مهمتر از دست رفتن زمينه هايي كه ايجادشده بود، نشان مي دهد كه امكان بالندگي به عنوان يك جريان را ندارد.
** شما كي رفتيد از شبكه رسمي ويديويي فيلم گرفتيد؟
* هر بار براي گرفتن فيلمهاي خودم رفتم كه نداشتند. اخيرا ً هم براي گرفتن كپي قاچاق فيلم «يكي بود، يكي نبود» رفتم كه داشتند... ولي معمولاً خيلي مراجعه نمي كنم.
** ولي در هفته چند فيلم خارجي مي بينيد به قول معروف فيلمي ها كار انتقال فرهنگ را انجام مي دهند.
* بستگي دارد. فيلمهاي روز و توليدات مطرح جهان را اگر فرصت ديدن در خارج از كشور پيدا نكنم، روي ويديو مي بينم. مي شود گفت ماهي ۲فيلم به طور متوسط.
** ولي هستند كساني كه حداقل ۴فيلم در هفته از «فيلمي ها» مي گيرند.
* آنها حتماً فيلمهاي ايراني را هم به جاي سينما، روي ويديو مي بينند.
** من مي گويم شبكه قدرتمند توزيع ويديويي غيرقانوني در كشور ما وجود دارد كه پنهاني است. همه مي بينيد و حتي به او احترام هم مي گذارند. وقتي شبكه ويديويي ما مي گويد من دارم اقتصادم را با كپي كردن فيلم هندي مي گردونم، يعني چه؟ اين يك تناقض است؟
* تناقض نسبت به چه؟
** تناقض نسبت به مخاطب.
* اين تناقض به نظر من اتفاقاً نسبت به مخاطب نيست. اين تناقض درمديريت دولتي و فلسفه تأسيس مؤسسه رسانه هاي تصويري است. حمايت از توليدات سينماي ملي ايران، كه هدف اوليه تشكيل اين مؤسسه بود، از معنا خارج شده. از آن طرف هم رسانه اي كه بودجه دولتي اش مدام كمتر مي شود، چاره اي جز اين نزول اهداف ندارد. دولت بايد اين تناقض را براي رسانه هاي تصويري حل كند تا حاصل آن نصيب سينماي ملي ايران شود.
** ببينيد من به عنوان يك مخاطب نمي خواهم فيلم شما را در خانه ام ببينم، حق مي دهيد يا نمي دهيد؟
* چه طور مي توانم حق ندهم؟ مگر واكسن وبا و طاعون است كه اجبار باشد! اما بگذاريد پاسخ شما را جور ديگري بدهم. مؤسسه رسانه هاي تصويري، مثل هر مركز مشابهي با اهداف اعلام شده و به خاطر بهره مندي از بودجه دولت، با تعريف حمايت از سينما موظف است كه آرشيو كاملي از كليه توليدات سينماي ايران داشته باشد. طبيعي است كه استعداد هر فيلم، حجم توزيع آن را معلوم مي كند، اما براساس كارشناسي هاي قبلي ۲۵% از بودجه توليد فيلم در ايران بايد از اين مجرا تأمين شود. در خارج هم حدود ۳۵تا ۴۰درصد از درآمد هر فيلم مربوط به حقوق ويديويي آن مي شود، كه البته آنجا براي رسيدن چنين آماري، زمينه و شرايطش را هم فراهم كرده اند.
به نظر من رسانه هاي تصويري، به جز مشكل حقارت بودجه، مشكل اصلي ديگري هم دارد و آن فروشگاههاي غيراستاندارد و عاري از خصوصيات ويژه اينگونه مراكز هستند. در سالهايي كه مجوز تأسيس اين فروشگاه ها داده شد، شرط لازمه اخذ مجوز، جانباز بودن و يا از خانواده شهيد بودن بود. من با اينكه از درآمدهاي هر فعاليت تجاري، سهمي براي اين عزيزان در نظر گرفته شود موافقم، اما با سپردن مديريت، طراحي و اجراي يك پديده اي اين همه نيازمند تخصص، به اين عزيزان، مخالفت كامل دارم. نتيجه اش را ببينيد. چند فروشگاه مطلوب در اين زمينه مي شناسيد كه رفتن به آنها عادت شما و انتخاب شما باشد؟ كدام يك از آنها به ظرايف تبليغات لازم براي اين فعاليت وارد بوده اند؟ اينكه مؤسسه رسانه هاي تصويري ما نمي تواند براي يك جامعه ۶۰ميليوني كه تنها ۲۹۰سينما براي نشان دادن فيلم دارد، كپي يك فيلم را حداقل در ۱۰۰هزار نسخه تكثير و توزيع كند، فاجعه است، اينجا هم به جز عدم حمايت دولت، مشكل به «خروجي» برمي گردد.
وقتي كپي غيرقانوني فيلمهاي ما، پيش از رفتن به شبكه رسمي ويديويي، در اغلب فروشگاههاي اسباب بازي فروشي و حتي فروشگاه هاي رسانه هاي تصويري فروخته مي شود يا اجاره داده مي شود، مي توان فهميد كه اين خروجي تا چه حد آفت زده است. به نظر من پاسخ اين سؤال شما را بايد ارشاد، رسانه اي تصويري و نيروي انتظامي بدهند.
** شما به دليل دروني كردن و صنفي كردن اين مشكلات مقصر هستيد. من مي خواهم بگويم وقتي يك اتفاق مي افتد و آن اتفاق بناست در سطح كلان بررسي شود تا به راه حل برسد، شما اين را دروني مي كنيد و با كدخدامنشي با آن برخورد مي كنيد. اين معضلات پيش مي آيد. اين نتيجه عملكرد درون صنفي رفاقتي است!
* اتفاقاً با رسانه ها اگر مي خواستيم هم نمي توانستيم كدخدامنشي كنيم. اما اعتراف مي كنم از پس اين مشكل، تاكنون با مذاكره و گلايه برنيامده ايم. فقط مي توانيم فيلمهايمان را به آنها ندهيم.
** خوب اگر به مؤسسه رسانه ها معترضيد، مؤسسه هاي خصوصي ديگه فعلاً پديد آمده اند.
* متأسفانه بخش خصوصي هم ضمن داشتن همين معضلات، مشكلات ديگري به عنوان بدحسابي، ندادن اقساط ومسائل ديگر دارند. ما هر وقت وضع خروجي اصلي سينما (سالن) را حل كرديم انشاءالله تكيه مان به اين شاخه هاي ثانويي كمتر خواهد بود.
** تا سرمايه گذاري روي سالن سازي نشود و تا وضع سالن ها به اين روش باشد و تماشاچي سينما مهم نباشد، احترام نداشته باشد دولت شده است كليد همه مشكلات! براي سالن سازي، بخشي خصوصي چه كرده است در سيستمي كه همه چيز آن مهياست توليدكار سختي نيست.
* ديگران را نمي دانم ولي من خودم سال،۷۷ پس از سالها خيالبافي براي ساخت يك مجموعه نمونه سينماي كودك، با يك گروه مهندس مشاور، طرح هايي را آماده كرديم. در آن مسير به طرح هاي ديگري هم در اين زمينه پرداختيم. به جز يك مجموعه سينمايي پنج طبقه با سالن هاي متعدد و فضاهاي جانبي لازم، به يك زنجيره سينماهاي كوچك (۱۸۰نفري) كه حداكثر در عرض شش ماه، در بيست نقطه تهران قابل راه اندازي بود، فكر كرديم و نقشه هاي آن آماده شد. با چند كارخانه معتبر توليدي در تهران مذاكره كردم كه همان هزينه اي را كه براي يك سال اجاره بي بازگشت بيل بوردهاي بزرگ در اتوبان هاي تهران مي دهند، براي ساخت يكي از اين سالن ها، سرمايه گذاري كنند و بعد به همان بزرگي و براي هميشه بالايش بنويسند مثلاً «سينما مهرام». اين طرح كمك مي كرد تا آن كارخانه ها، هم شرايط تبليغي شان را داشته باشند و هم با اقدامي فرهنگي و حتي اقتصادي، اعتبار و سرمايه خود را افزايش دهند.
استقبال اوليه كارخانه ها از اين پيشنهاد، بسيار دلگرمي بخش بود. نقشه ها وايده ها به مديريت سينمايي و مؤسسه سينما شهر ارائه شد. طرح مجتمع سينمايي نيز با اعلام آمادگي مالك زمين مناسبي براي سرمايه گذاري در خيابان پاسداران، به همراه طرح هاي فوق، تحويل شد.
همه چيز در صحبت ها مورد تحسين و تصويب بود. تنها نياز ما مجوزهاي شهرداري بودكه بايد توسط ارشاد گرفته مي شد و مجوز استفاده از وام تبصره۳۰ كه براي همين منظور طراحي شده بود.اين اقدام، هيچ نتيجه اي جز هزينه تهيه نقشه ها و چندماه انتظار و پيگيري براي ما نداشت. به نظر من «سالن سازي» از وظايف و برنامه هاي فوري دولت و بخش خصوصي بايد باشد و كليد حل بسياري از مشكلات، آنجاست. مهم نيست چه كسي بسازد. يكي از حرفهايي كه به من منتقل شد اين بود كه درست است تو اين نقشه ها و طرح ها را آورده اي، مقداري هم سرمايه گذار و مالك زمين آماده كرده اي، ولي اگر تو يك دفعه بيست تا سالن سينما بسازي، ممكنست حرف در بيايد و از سوي ديگر، بقيه تنبل بشوند!نه آن تنبل ها زرنگ شدند و سينما ساختند، نه من حتي توانستم يكي از بيست سالن را كه شايد تويش حرف درنمي آمد، بسازم... فقط شكر خدا، درست مثل يك ديكته ننوشته، هيچ كس غلط نداشت!
الآن هم مهم نيست چه كسي بسازد. دولت يا بخش خصوصي. من يا ديگران. مهم اين است كه ايران سالن سينما مي خواهد همين.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |