شماره ۲۰۲۲ - سال هفتم - شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 12, 2002
Cind black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
حيف!
گفت وگو با فرهاد آئيش نويسنده كارگردان و بازيگر دو نمايش شام اول ـ شام آخر
نگاهي به «پرنيان هفت رنگ» در تالار هنر
تيارت فرنگ

حيف!
نگاهي به نمايش «سعادت لرزان مردمان تيره روز» نوشته ي عليرضا نادري و به كارگرداني محسن عليخاني
044238.jpg
حيف! حيف از اين كارگرداني و بازيهاي مطلوب كه با متني نه بد بلكه سهل انگار ضايع شده است. «سعادت لرزان مردمان تيره روز» بخش عمده ي خود را وقف نمايش يك موقعيت ثابت مي كند و با گذشت سه چهارم كار فقط درمي يابيم كه تعادل ناپايدار نخستين مان چيست؛ همين و نه بيشتر. لحظه ي حال فاقد حركتي كلي است؛ بدين معني كه بعضي از طرحهاي فرعي مربوط به هر شخصيت در حال رسيدن به اوجي دروني است (و همين حركت بطني طرح هاي فرعي است كه ما را، باوجود عدم پيشرفت طرح اصلي نمايش، برجا مي نشاند) ولي در نهايت اين «سعادت لرزان» نه پايدار مي شود ونه فرو مي شكند. اين سعادت لرزان پيش از شروع نمايش (با رفتن عليرضا) فروشكسته و از همين روست كه در پايان وقتي صداي شليك گلوله اي از بيرون مي شنويم، هيچ چيز برايمان عوض نمي شود. از لحظه ي اول شاهد فلاكتي بي روزن به سوي سعادت بوده ايم و در پايان هم با همان فلاكت روبروييم. عليرضا روزن اين فلاكت به سوي سعادت نيست، چرا كه هيچ ويژگي او از چنين قابليتي خبر نمي دهد و همتاي او نصرالله را در صحنه ديده ايم و شاهد بوده ايم كه ورود و خروجش تأثيري بر حال و روز خانواده ندارد. گرچه چنان كه گفته شد ماجراي نصرالله،... خود داراي حركتي بطني است، ولي در نهايت نقشي موجه در كل روايت ايفا نمي كند. نمي فهيم كه چرا نصرالله عليرضا را لو مي دهد و نمي دانيم كه چرا با دختري كه روزگاري براحتي رها كرده بوده، فرار مي كند. قصه ي روح انگيز (يكي از خواهرهاي خانواده) ناتمام مي ماند و در واقع در پيش برد قصه هم نقشي ندارد.
در نهايت پازلي كه نادري از آدم ها و شبه قصه ها تنظيم مي كند در كليت خود چيزي نمي سازد. موقعيت ابتدايي چنان فاجعه آميز است كه جايي براي بدتر شدن باقي نمي ماند. «سعادت لرزان مردم تيره روز»، اما، ويژگي هايي دارد، در اين روزها كمياب. از همين رو متن را سهل انگار ناميدم؛ زيرا نمي توان دستاورد زباني و شخصيت سازي اش را ناديده گرفت. «سعادت لرزان» به مشكل فراگير اين روزها، عدم شناخت ساختمان نمايشي، دچار است با اين حال دستاورد نادري در خلق آدمهاي خاكستري كه همگي هم در به وجود آمدن اين فلاكت سهيم اند و هم به يك اندازه بي تقصير، دستاوردي است بزرگ. آنچه در كنار دستاورد مذكور، «سعادت لرزان» را با همه ي بي فرجامي اش جذاب مي سازد، گفتمان زباني تند و خشن كل كار و در زير مجموعه اش، نحو نامتعارف اين زبان و نيز تمايز زبان ركيك اما پر از ظرايف پرداخت شده ي زنان با زبان مردان خانواده است. همه ي اينها را علاوه كنيد به ريتم تند و مناسب فضاي كار و بازيهاي تند و تيز آن.
مد يا غيرمد، اينكه «سعادت لرزان» مي كوشد قصه بگويد تلاشي است قابل ستايش، كه مي تواند اين جريان نحيف درام نويسي متعارف را ادامه دهد. درام نويسي يي كه به دور از اداهاي آوانگاردي مي كوشد به ساختار، زبان، شخصيت پردازي و غيره بها دهد. «سعادت لرزان» اگر حتي تداوم و تكميل ناتوراليسم يلفاني، حتي با اندك ته مايه اي از همان نگاه چپ گرايانه هم باشد، گامي بزرگ است.
احسان نوروزي

گفت وگو با فرهاد آئيش نويسنده كارگردان و بازيگر دو نمايش شام اول ـ شام آخر
هدف من شوخي با منطق و زبان است!
044235.jpg
تحصيلات سينمايي فرهاد آئيش از آمريكا است و از ۱۹۸۰ به فعاليت تئاتري در كاليفرنيا پرداخته است كه بازيگريش را به دو زبان انگليسي (گروه نامه هاي شبانه) و فارسي (براي ايرانيان مقيم) به مدت ۱۵ سال با نوشتن نمايشنامه تقصير شروع كرده است. او در اين مدت در ۳۰ نمايشنامه به زبان فارسي و ۶ نمايشنامه به زبان انگليسي بازي داشته است.
آثاري كه آئيش در تهران به عنوان بازيگر، نويسنده و كارگردان اجرا كرده است، عبارتند از: چمدان ـ هفت شب با ميهماني ناخوانده (با همكاري علي نصيريان ـ اجرا در اروپا، آمريكا و سپس تهران) ـ تقصير ـ ۳۲ دقيقه از ماجرا ـ گزارشي به آكادمي (اقتباسي از كافكا ـ به كارگرداني مائده طهماسبي) ـ شام اول ـ شام آخر و يك اتفاق ساده و بازي در نمايش هاي دختر گلفروش (مرحوم دكتر مژده ) ـ شب روي سنگفرش خيس (هادي مرزبان) و هنر (به نويسندگي ياسمينا رضا و كارگرداني داود رشيدي).
شايان ذكر است، آوازه خوان طاس از متن هاي ابتدايي يونسكو است كه براي اولين بار در سال ۱۹۵۰ در پاريس به صحنه برده شد و پس از آن به زبانهاي مختلف در چهارگوشه دنيا اجرا شده است.اما شام اول برداشتي آزاد از فرهاد آئيش از اين متن ابزورد است كه درواقع امضاي اين هنرمند ايراني را در سال ۲۰۰۲ و آن هم در تهران به همراه دارد.

\ اگر مرحوم اويان يونسكو از شما بپرسند كه با چه جسارتي متن مرا آدابته كرده ايد، چه پاسخي در جواب ايشان داريد.
** من به ايشان مي گويم كه بيايد و شام اول مرا ببيند، و مطمئنم كه بسيار لذت خواهد برد و ما با هم دوست خواهيم شد.
\ اقتباس متن هاي كلاسيك بخصوص متن هاي كمدي (مولير) به دليل قابل تعميم بودن محتواي آنها به راحتي صورت مي گيرد، اما اقتباس از متن هاي مدرن به لحاظ پيچيدگي هاي زبان و چندلايگي محتوا تقريباً غيرممكن مي نمايد، شما چه تغييراتي در متن يونسكو داده ايد؟
** نه! تغييرات زيادي در اين متن نداده ام. كمي حذف كرده ام به دليل اينكه كنش هايي در اين متن موجود است كه هدفش تحريك تماشاگر است، و من آنها را حذف كرده ام چون امروز سال ۲۰۰۲ و اينجا تهران است و هيچ خبري از دوره ۱۹۵۰ و پاريس نيست!بنابراين اين نمايش هيچ ارتباطي با نمايش يونسكو ندارد.
\ ريتم در نمايش شام اول خيلي تند است، اما از آنجا كه ما با اين نمايش مي خواهيم از خودبيگانگي و عدم ارتباط را برسانيم، نياز به بيان كسالت بين روابط افراد است و اين جريان نياز به ريتم كندتري دارد.
** نه! من اينطور فكر نمي كنم. من سعي نكرده ام كه كسالت را نشان بدهم و آن را ايجاد نكرده ام من سعي در تحريك تماشاچي ندارم، من فاصله را از بين تماشاچي و صحنه از بين مي برم و مثل نمايشهاي سنتي مدرن آن را ارائه مي كنم، بدين صورت كه تماشاچي واقعيت را به آن صورت كه هست ببيند و به او فرصت فكر كردن نمي دهم كه درباره كار قضاوت كند. اين نمايش با ريتم انتخابي من زيرپوست تماشاچي مي رود و به درون ناخودآگاه او نفوذ مي كند. بعداً تماشاچي با آن سروكله مي زند اما در حين نمايش فقط به ديدن اكتفا مي كند. در كل من روشهاي اجرايي متن هاي ابزورد را در اجراي اين متن به كار نبرده ام، كاملاً روش من متفاوت بوده است.
\ يكي از امتيازات اجراي شما در هر دو نمايش، رسيدن به هماهنگي لازم بين بازيگران است. درباره رسيدن به اين هماهنگي توضيح دهيد؟
** راستش گاهي وقتها حس مي كنم كه اين يك معجزه است. براي اينكه روش من روش خيلي آزاد است، من از كل به جز مي رسم و از جز به كل نمي رسم. نمايش را تجزيه و تحليل نمي كنيم، دورخواني نمي كنيم و درباره اش صحبت نمي كنيم. فقط نمايش را چندين بار مي خوانيم، مي گوييم و مي خنديم و من به بازيگران اجازه مي دهم كه چگونه آنها با اين متن ارتباط برقرار مي كنند و ارتباط آنها را به عنوان ماده و ملات كار خودم در نظر مي گيرم و آن را به عنوان چالش خودم قرار مي دهم كه با آن بايدنمايش خودم را بسازم. به همين دليل است كه مي بينيد نقش ها هم زنده است و اين دقيقاً به خاطر اين است كه بچه ها آزاد بوده اند و خودشان آن را خلق كرده اند و كارگردان به عنوان كسي كه كار را مي گرداند، حضور ندارد. كارگردان حضور داشته كه فقط به كار جهت داده است.من از بازيگران و طراح صحنه ام ممنونم، چون همه چيز به مرحله يكدستي رسيده است.
\ من به شخصه حس مي كنم كه تأثير شام آخر بيشتر است. مي خواستم بدانم كه انگيزه خلق اين متن ريشه در كجا دارد؛ درباره چگونگي رسيدن به اين متن و اجراي آن برايمان بگوييد.
** شروع اين متن برايم يك اتفاق بود. من اول نمايش شام اول را نوشتم و بعد آنقدر از آن خوشم آمد كه از آن ميهماني و جمع چهارنفره به صراحت تشكيل يك ميهماني ديگر در شام آخر افتادم. همانطور كه گفتم، بيگانگي قرن حاضر در كارهايم حضور پررنگي دارد، هميشه با منطق شوخي كرده ام و هميشه اين خصلت هاي شالوده زدايي را پسنديده ام. ولي يكي ديگر از چيزهايي كه دركارهايم حضور داشته است، مرگ بوده است. به اين مقوله خيلي علاقه مند هستم. چرا كه هر وقت سايه مرگ را در زندگي ام مي بينم، زندگي ام شيرين تر وپربارتر مي شود.
من فيلمي از يك گروه انگليسي به نام مانتن پايتون ديدم. اين فيلم به نام «معناي زندگي» است. در يك سكانس اين فيلم مرگ در هيبت چندمتري وارد يك ميهماني مي شود و قرار است كه همه را با خود ببرد. به اين سكانس علاقه مند شدم و اين نمايش را از اين فيلم اقتباس كردم. من همچنين از طنز مانتن پايتون كه از يونسكو متأثر بوده اند، تأثير گرفته ام.
اين گروه توانسته اند شالوده زدايي و ذهنيت ابزورد را در سطح عام و در تلويزيون لندن به مرحله اجرا برسانند.درواقع پلي بودند بين دو گروه خاص و عام كه اين دو را مخدوش كرده اند و درواقع با اين كار به روشنفكران دوره، خود دهن كجي كرده اند و يك انقلاب بزرگ در برنامه هاي تلويزيوني به وجود آورده اند! بطوري كه آثارشان ضمن ارتباط با عامه مردم، از فلسفه پيچيده و نويي برخوردار باشد.
\ شما گفتيد كه هر وقت سايه مرگ را در زندگي تان حس كرده ايد، زندگي به كامتان شيرين تر شده است اما در شام آخر، وقتي شخصيتها با واقعيت مرگ و جدي بودن آن روبرو مي شوند، كامشان تلخ مي شود در اين باره بحث كنيد؟
** درست است! به آنها تلخ مي شود اما من نمايش را تراژدي تمام نمي كنم بلكه آن را كمدي تمام مي كنم و ما همچنان مي خنديم. آنها با موقعيتي تراژيك درگير هستند كه فكر مي كنند در حال مردن هستند. اما همه اينها داستان است و اينها بازي هاي ذهني من و بازيگرانم است كه به متن عمق و جان داده است. اما من به اين نكته اي كه شما يادآوري كرديد، وفادار بوده ام. به همين دليل اين نمايش پر از طنز، شيريني و رنگ است.
\ آيا شما با اجراي اين دو نمايش همراه، مي خواهيد نظام و شيوه زندگي بورژوازي را رد كنيد و يا نه؟
** نه! من فرهنگ بورژوازي را به عنوان دستمايه كارم انتخاب كرده ام كه اين نمايش را بنويسم. و البته هدفم نقد اين طبقه و قشر از جامعه نبوده است. چون همين معضلات را ديگر اقشار جامعه به گونه اي ديگر دارند.
در اين نمايشها من از زاويه جامعه شناسانه و روانشناسانه به مسائل نگاه نكرده ام. من بيشتر از كاريكاتوري از فرهنگ استفاده كرده ام تا به يك نگاه فلسفي برسم. بنابراين نقد بورژوازي نيست، چون معتقدم كه نقد بورژوازي پيچيده تر از اينها بايد باشد.
\ درباره جايگاه زبان در كارهايتان بگوييد، چون شما به شكل معمول از زبان استفاده نمي كنيد. آيا شما مي خواهيد با تمسخر زبان به مسأله بي ارتباطي و از خود بيگانگي آدمها اشاره كنيد، و يا اينكه هدفتان صرفاً نقد زبان است؟
** نه! هم اولي و هم دومي كه شما گفتيد. يونسكو هم اين نظر را داشته است، من هم از اين ديدگاه دور نبوده ام. من الان با شما به وسيله زبان ارتباط برقرار مي كنم چون با شما در حال صحبت كردن هستم. اما اين وسيله در نوع خود ضعيف است. ولي در كل از پس ردكردن آن برنمي آيم. به همين دليل هنرهاي ديگر مثل موسيقي، نقاشي و … به وجود آمده است. به همين دليل سينما و تئاتر به فرمهاي جديدي رسيده است كه كمتر متكي به زبان است و اين درحالي است كه يكي از ايرادات وارد بر تئاترهاي مدرن ايراني اين است كه بيش از هر چيزي متكي به زبان هستند. خيلي وقتها هم متكي به ادبيات غيرتئاتري هستند كه حتي مي توان گفت كه از متن هاي ادبي استفاده مي شود كه در جايگاه خود خوب است اما ما به نمايشهايي احتياج داريم كه تصويري باشد و كلام حرف اول را بزند. در بيشتر كارهاي من اين گونه است اما در اين كار زبان بيشتر اهميت پيدا مي كند ولي اگر تصوير را از آن حذف كنيم كاملاً كار مردود مي شود و اصلاً قابل دريافت نخواهد بود. ما بايد در هر لحظه مرگ را با هيبت سه متري در صحنه ببينيم تا حرفهاي شخصيتها كه با ريتم بخصوص گفته مي شود، مثلاً معناي ترس از تنهايي را نشان بدهد. پس يك رابطه ظريف بين تصوير و كلام هست. به همين دليل تصاوير كارهايم خيلي ثابت هستند. من ميزانسن ها و حركات زيادي در صحنه نمي گذارم. به خاطر اينكه يك رابطه بسيار ظريف با زبان دارد. منتها در اين نمايش خود زبان حالت موسيقايي پيدا مي كند و انگار گروه ما در حال نواختن يك سمفوني است!

نگاهي به «پرنيان هفت رنگ» در تالار هنر
رقص عروسكها
044241.jpg
فريبا رئيسي، كارگردان «پرنيان هفت رنگ» را از كار چند سال پيش او «پارچه و حركت» مي شناسيم كه جوايزي را در جشنواره عروسكي بين المللي از آن خود كرد«ايران ما، كانون پرفيض آيين ها، سنتها و خاطرات جاودان قومي است و ما وفاداري به اين خاطره هاي جاودان را پاس مي داريم»
«اعتقاد به خود، باور خود و پاسداشت ميراثهاي ملي، هرچند فراموش شده، شناخت دوباره اين ميراثها و امانتها بها دادن به آنچه داريم است، احترام به همه متعلقات ايران، ايران ما، سراي ما»
اين جملات و جمله هاي پرمعناي ديگري نوشته شده بر روي كارتهاي تبليغاتي نمايش عروسكي «پرنيان هفت رنگ» مي باشد
و در زير نام نمايش جمله «رقص محلي عروسكها» آمده است و تمامي اين جمله ها و واژه هاي وسوسه برانگيز است كه تماشاگر را به تالار هنر مي كشاند.
اما در تالار هنر چه خبر است، در سالن كه باز مي شود، آواي موسيقي هاي زيباي محلي تماشاچي را به صندلي ها هدايت مي كند، نور مي رود و عروسكهاي رقص زارزنان عرب نشسته در خلوت با صداي موسيقي زنده مي شوند، موسيقي جادويي و نا آشنا، حركتهاي مراسم آئيني زار با اين جمله شروع مي شود:«آنان كه هنوز به عشق وفادارند، پيامشان را دريابيم كه آميخته به راز است و به عشق، راز را در يابيم كه هنوز حاوي لبخندي است اسطوره اي»
در ادامه رقصهاي زار، رقصهاي ديگري از خطه جنوب، رقص شمشير و يزله مردان عرب و بعد موسيقي آرامي خبر از ديدن رقصهاي شمالي را مي دهد، رقصهاي دستنبوچيني، نشاء كاري، طبق گرداني و سبدگرداني زنان و مردان شمال، لباسهاي محلي شاد، ديگر آنان را عروسك نمي بيني، بلكه رقصنده هاي ماهر گيلاني كه در مزارع مشغول نشاء كاري هستند و عرق از پيشاني پاك مي كنند، موسيقي مياني بعدي، تو را با خود به غرب ايران مي برد، كردستان، كرمانشاه، زنان و مردان كرد، اصيل ترين حركات رقصهاي كردي را به تماشا مي گذارند، وقتي كه زنان كرد دستمال بازي مي كنند، تمام صحنه را رنگ مي پوشاند.
و بعد به شرق ايران مي رويم، دشوارترين حركات رقص مردان تربت را عروسكهايي كه فقط از پارچه ساخته شده اند، نشان مي دهند، رقص گندم كاري مردان تربت حيدريه، رقص نيايش زنان تربت جام، دهل زني و مراسم عروسي در بيرجند با موسيقي هاي بعضاً نا آشنا و بسيار فراموش شده و گاهي خاطره انگيز.
«پرنيان هفت رنگ» به كارگرداني فريبا رئيسي يك گروه كاملاً زنانه است، ۱۳ خانم عروسك گردان براي رقصاندن ۴۶ عروسك.
از فريبا رئيسي در مورد كارش مي پرسيم:
اين دومين كار من در رابطه با رقصهاي محلي ايراني است، كار اول به نام پارچه + حركت، رقصهاي محلي ايراني در سال ۷۳ در جشنواره بين المللي عروسكي به اجرا درآمد شامل رقصهايي از شمال خراسان، بجنورد، رقص خنجر تركمن صحرا، رقص آذري، لزگي و كردي مردان مهاباد.
و كار دوم اين نمايش است كه از چهار نقطه شرق، غرب، شمال و جنوب ۱۲ رقص انتخاب شده است و آرزو دارم، روزي بتوانم تمامي رقصهاي محلي ايران را به تصوير بكشم، شيوه عروسك گرداني كه در اين كارها استفاده مي كنم، شيوه باتومي يا ميله اي است. اين شيوه در عين حال كه كارآيي زيادي به عروسك گردان مي دهد، اما شيوه بسيار سختي مي باشد، هر عروسك را سه نفر عروسك گردان به تحرك وا مي دارند، يكي براي تنه، يكي براي پا و يكي براي حركات دست، عروسك گردانها در درجه اول خود با رقصهاي محلي ايران آشنا شدند و بعد ريتم و ضرب شناسي در موسيقي بعد اين ريتم و ضرباهنگ را به عروسكها انتقال دادند، عروسك گردانهاي يك عروسك اول به هماهنگي با هم رسيدند و بعد هماهنگي با ساير افراد گروه.
فريبا رئيسي، پاراوان سنتي اي كه عروسك گردان را مي پوشاند، از صحنه نمايش خود حذف كرده. او در اين باره مي گويد: به نظر من، در اين كار هماهنگي ۱۳ نفر عروسك گردان و حركات رقص پاي آنان و نشاطي كه در چهره آنان وجود دارد، به اندازه جذابيت هاي تصويري كه عروسكها خلق مي كنند، ارزش ديده شدن دارد، انتخاب به عهده تماشاگر است.
او مي گويد: همگوني عجيب مردمان روستاها با طبيعت در نوع زندگي، پوشش، مراسم ها و آيين ها و حتي نوع حركاتشان، نوعي شيفتگي در من به وجود مي آورد. اينها همه در حال فراموشي است، چه در روستاها و چه در شهرها و كمبود اطلاعات عمومي كودكان و جوانان در مورد كشورمان بسيار تأثربرانگيز است.
هدف من از ارايه اينگونه نمايشها، علاوه بر دادن اطلاعات در مورد نوع پوشش، موسيقي، آداب، رقصها، ريشه پيدايش اين رقصها و وابستگي رقص به تاريخ و آداب و كار هر منطقه، انتقال احساس عاشقانه خود به تماشاگر است و به وجود آوردن احساس تعصب، تماشاگراني را ديده ام كه در شادترين لحظات موسيقي و رقص اشك مي ريختند و آن لحظه احساس كردم كه در انتقال احساس احترام به همه متعلقات ايران موفق شده ام.

تيارت فرنگ
يك نمايشخانه نمونه در سن پترزبورگ
مجتمع تئاتري «ماري لينسكي» سن پترزبورگ كه سالها «كروف تياتر» خوانده مي شد، با مديريت ديناميك و پرتحرك والري گرگي يف، بدل به يكي از بهترين نمايشخانه هاي دنيا شده و«بولشويي تياتر» مسكو را كه در سالهاي اخير مشكلات زيادي داشته، كاملا ً تحت الشعاع قرارداده است. گرگي يف از ۱۹۸۸ كه مدير هنري اين مجتمع شد، برنامه هاي آن را متنوع تر و بازسازي كردو استانداردها و سطح كار آن را از اصول محدود زمان حيات اتحاد شوروي، به سطح بين المللي ارتقا بخشيد و او توانسته سفرهاي متعددي را براي هنرمندان اين مجتمع ترتيب بدهد و همكاري و پروژه هايي مشترك را بين آن و تالارهاي اسكالا و كاونت گاردن و همچنين متروپوليتن نيويورك تحقق بخشد و چند اپرا و نمايش با ارزش را كه غربي ها و شرقي ها رابه يك اندازه راضي كرده است، روي صحنه ببرد.
در حالي كه هدف «بولشويي تياتر» در سالهاي اخير فقط بقا و حفظ حياتش بوده است و ساير نمايشخانه هاي روسيه نيز مشكلات عظيم مالي داشته اند، «ماري لينسكي» با بهترين دكورها، تحرك عالي روي صحنه و تكنيكهاي عالي در پخش صدا، تصويري تازه و پرشكوه را از خود ارايه داده است.
044232.jpg
• بيشتر از گذشته
روند توليد برنامه ها و نمايشهاي تازه نيز دراين مجتمع شدت گرفته است. بطوري كه در سال،۲۰۰۰ ۱۳برنامه و نمايش تازه خلق شد و به روي صحنه رفت، حال آنكه در «بولشويي تياتر»، سقف توليد سالي ۵برنامه است. به عنوان مثال در فوريه۲۰۰۱ (بهمن ۱۳۷۹) «ماري لينسكي تياتر»، اجراي تازه اي از نمايش «فندق شكن» چايكوفسكي را به روي صحنه آورد كه تمام اجزاي آن تحت رهبري «ميخاييل شمياكين» نقاش و مجسمه ساز تبعيدشده روسي بود.انا پولياكووا منتقد تئاتر روسيه مي گويد: توفيقي كه اكنون «ماري لينسكي تياتر» تحت رهبري گرگي يف دارد، در دهه هاي اخير بي سابقه بوده است و گرگي يف علاوه بر توانايي اش در اداره صحنه و مديريت هنري اپراهاي ديروز و امروز، مهارت لازم در زمينه ي جذب سرمايه ها و نفرات نامدار به مجتمع ماري لينسكي را نيز دارد و از اين طريق توانسته است محصولات بهتري را تحويل هنردوستان بدهد. اين چنين بود كه سال پيش البرتوويلار ميليونر كوبايي تبار آمريكا ۱۴ميليون دلار به اين مجتمع كمك كرد تا آن را صرف توليد و ارايه تئاترها و اپراهاي تازه كند.

• شب هاي سفيد
به صحنه رفتن نمايشهاي «اتللو»، «پارسيفال» و «داي وال كري» و مشاركت كارگرداناني مثل اريك ويژي از فرانسه وتوني پالمر از بريتانيا و همچنين رهبر اكسترهايي نظير ارويد يان سونز و كريستوف اشن باخ، همگي نتيجه روند فوق هستند و برشكوه و رونق «ماري لينسكي تياتر» افزوده اند. اين مجتمع، هميشه برنامه هاي يك ماهه موسوم به «شبهاي سفيد» را نيز طراحي و اجراكرده است كه محل اجراي نمايشها و اپراهاي مورد توجه مردم بوده است. در اين نمايشها، خواننده هاي مشهور اپرا مثل پلاچيرو دومينگو از اسپانيا و همچنين بازيگران تواناي تئاتر و اپراي روسيه مثل يوليانا لوپات كينا، دايانا ويش نوا و فاروق روزي ماتوف شركت جسته اند.

• حتي «پوتين»...
در ماه ژوئن (خرداد) امسال، حتي ولاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه كه از قضا مشهورترين فرزند فعلي شهر سن پترزبورگ است، نيز در اين برنامه ها حضور يافت و كنار گرگي يف نشست و به صرف شام پرداخت.قسمتي از درآمد اين برنامه هاي نمايشي يك ماهه صرف بازسازي و ترميم كتابخانه بزرگ مجتمع ماري لينسكي شده است و درون اين كتابخانه حتي متن «والتز»هاي دوباره كشف شده ويليام اشتراوس نيز ديده مي شود. ناتاليا ماتوكنو يك كارمند «ماري لينسكي تياتر» مي گويد: همه ما عشاق تئاتر هستيم و اين هنر در مركز زندگي ما قرار دارد و گرگي يف كاري كرده كه عشق ما شكوفا و موفق شود.

• او مافوق آدم نيست
اما گرگي يف بدون مخالف و انتقادكننده نيز نيست و مي گويند كه نمايشهاي انتخابي او، بيشتر «غربي» است و فقط اهداف مالي را تعقيب مي كند و حالا كل اين سازمان بيش از حد به «فرد» يعني خود او متكي شده است و خبري از يك كار گروهي و تيمي قوي در اداره اين تشكيلات نيست. گالينا يكي از بازيگران نمايشها و اپراهاي اين مجتمع مي گويد: گرگي يف بيش از حد به خارج مي رود و مي خواهد تمام كارها را خودش انجام دهد. اما اگر او نباشد، تكليف چيست؟ درست است كه او يك آدم عادي نيست. اما نمي توان او را مافوق بشر نيز دانست.
با اين حال در «ماري لينسكي تياتر » همه شادمان اند و كاري به آينده ندارند. چون زمان حاضر به اندازه كافي پرشكوه است.
وصال روحاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |