شماره ۲۰۲۲ - سال هفتم - شنبه ۲۲ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 12, 2002
Cine black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با «جف بريجز»
نگاهي به فيلم «شواليه سياه»

گفت و گو با «جف بريجز»
چيزهاي عجيبي درانتظار ماست
«جف بريجز» ۵۶ ساله در طول سه دهه فعاليت سينمايي اش بازيهاي به يادماندني فراواني داشته كه البته هميشه از چشم داوران آكادمي در انتخاب نهايي پنهان ماند. او پنج بار براي فيلمهاي «مرد ستاره اي»، «تاندربولت»، «لايت نوت»، «رقيب»، «Last Picture Show» و «Fearless» نامزد دريافت جايزه اسكار بود. از ديگر نقشهاي به يادماندني او بايد به نقش مقابل «رابين ويليامز» در «Fisher King» مقابل «باربارا استرايسند» در «آينه دو رو دارد» و مقابل «گلن كلوز» در فيلم Jugged Rdge اشاره كرد. امسال او در كنار «كوين اسپيسي» در فيلم مافوق الطبيعه «كي پكس» حضور داشت. البته بريجز پيش از اين يك بار در فيلم «مرد ستاره اي» نقش موجودي بيگانه را بازي كرده بود و با فضاي چنين فيلمهايي كاملاً آشنايي داشت. گفت و گوي زير به بهانه حضور او در فيلم كي پكس انجام شده:
044244.jpg
• آيا اين فيلم را دنباله اي براي مرد ستاره اي مي بينيد؟
•• بريجز: خير گرچه وقتي به ياد بازي در آن فيلم مي افتم، اين مسأله نيز به ذهنم خطور مي كند، اما ماجراي اين دو فيلم متفاوت است. در مرد ستاره اي ورود آن موجود بيگانه را مي بينيد، ولي در كي پكس هيچ كس از حضور او مطمئن نيست و همه با شك و شبهه صحبت مي كنند.
• آيا هرگز با كوين اسپيسي درباره اين كه نقش مشابهي در گذشته داشته ايد، صحبت كرديد؟
044250.jpg
•• بريجز: نه صحبتي بين ما نبود، چون كوين به راهنمايي هاي من نيازي نداشت. در اين كار فضاي كار كاملاً دوستانه بود و همه ايده هاي تازه شان را با هم مطرح مي كردند و يان سافتلي ـ كارگردان ما ـ هم به ايده هاي خوب ما ترتيب اثر مي گذاشت.
• آيا از اينكه فيلم يك پايان نه چندان مطمئن دارد، راضي هستيد؟
•• بريجز: من فيلمهايي را دوست دارم كه چندان پايان قاطعي نداشته باشند و يكي از عواملي كه توجهم را به اين فيلمنامه جلب كرد، پازل گونه بودن آن است. تماشاگران خود تصميم مي گيرند به چه چيزي فكر كنند و موضوع حتي براي شما به عنوان يك بازيگر جالب است.
• چگونه خود را براي بازي در چنين نقشي آماده كرديد؟
•• بريجز: خب من در زندگي واقعي ام، چندين بار به روانشناس مراجعه كرده ام و از همين رو مي توانستم از تجارب شخصي ام استفاده كنم. گذشته از اين، در گذشته يك بار نقش روانشناس را در فيلم «صبح مي بينمت» (آلن جي پاكولا) بازي كرده ام.
• آيا كاراكترتان را از شخصيت هر يك از آنها الگوبرداري كرديد؟
•• بريجز: هر كدام از آنها چنان خصوصيات خاصي داشتند كه هيچ كدام از آنها را نمي توانستم به عنوان الگوي خودم انتخاب كنم، بلكه فقط جزئيات كوچكي از آنها را براي خودم در نظر گرفتم و استفاده كردم، چون به هرحال اولين چيز براي هر بازيگر، فيلمنامه است و نمي توان چندان خارج از اين چارچوب حركت كرد.
044247.jpg
• آيا خود شما به مافوق الطبيعه اعتقاد داريد؟
•• بريجز: هنوز خود من هم مطمئن نيستم! اكنون به لطف تلسكوپ هابل با يك نقشه مدون از كهكشان روبرو هستيم و با اندك تفكري درباره وسعت و عظمت آن بي شك به اين فكر مي افتيم كه شايد موجودات ديگري، چيزهاي ديگري در آنجا باشد. احساسم به من مي گويد كه چيزهاي عجيبي در آنجا در انتظار ما است، بنابراين هيچگاه از مواجه شدن با زندگي ديگر در فضا متعجب نمي شوم.

شنيده مي شود كه...
سال ۲۰۰۱ با صدرنشيني «لرد حلقه ها» درصدر جدول فروش به پايان رسيد. اين فيلم بعد از دو هفته اكران توانست فروش ۱۷۵ميليون دلار را پشت سربگذارد. سال نو را به تهيه كنندگان آن تبريك مي گوييم!
«دسته يازده نفره اوشن»، كارتون «جيمي نيوترون» و «هري پاتر» هم رتبه دوم، سوم و پنجم هفته قبل خود را حفظ كردند.
«هري پاتر» در هفتمين هفته اكران هم ـ به كوري چشم حسود ـ بيشتر از ۱۶ميليون دلار فروش كرد و بالاتر از «آسمان وانيلي» (كه هفته سوم اكرانش است) قرارگرفت. وقتي كه اين مطلب را مي خوانيد، فيلم فروش ۳۰۰ميليون دلار را هم ردكرده است.
اما همانطور كه هفته پيش گفتيم، ترافيك سنگين اكران فيلمهاي جديد باعث شد بعضي فيلمهاي مطرح كه انتظار زيادي از آنها مي رفت، حتي دربين ده فيلم اول هم قرارنگيرند؛ اما هفته گذشته بعضي از آنها خودشان را بالاكشيده اند. «علي» با دوپله صعود در مكان چهارم است و «كيت وليوپولد» و «يك ذهن زيبا» هم هركدام با شش پله صعود هفتم و هشتم شده اند.
اين وسط فقط جيم كري بدآورد و «مجستيك» به جاي بالاآمدن، دو پله هم سقوط كرد و در هفته دوم اكرانش دهم شد.
چهار فيلم جديد هفته قبل، «گاسفوردپارك»، «سقوط عقاب سياه»، «سالن رقص هيولاها» و «من سام هستم» فروشهاي نااميدكننده اي داشتند و در رده هاي ،۲۲ ،۲۳ ۲۷ و ۴۳ قرارگرفتند. هر چهارفيلم مدعيان جدي كسب جوايزاسكار هستند.

اگر فيلمبرداري سه فيلم «لردحلقه ها» كمي بيشتر طول مي كشيد... الآن ـ دور از جون، زبونم لال، روم به ديوار ـ ليوتايلر مرده بود. او بخاطر ايفاي نقش آرون در اين فيلمها ـ كه فيلمبرداريشان پشت سر هم و به مدت ۱۵ ماه انجام شد ـ مجبورشده بود خودش را لاغر كند و وزنش را به ۵۷كيلو برساند كه براي كسي با قد ۱۷۸سانتيمتر بسياركم و حتي براي سلامتيش خطرناك است. اما خوشبختانه تا پايان فيلمبرداري اتفاقي نيفتاد و ليو هم بلافاصله بعد از خلاصي آنقدر خورد كه فوراً ۱۴كيلو چاق شد. ليو گفته كه حالا احساس راحتي بيشتري مي كند و مي تواند از غذا لذت ببرد. برايم مهم نيست كه مردم چه مي گويند. ظاهر همه مان كه نبايد مطابق يك استاندارد باشد.

اگر ليو به راحتي مي تواند وزن كم كرده را دوباره به دست آورد، ولي بنجامين برات دراين كار مشكل دارد. برات براي ايفاي نقش پنه رو.، شاعر خياباني، خود را لاغر كرده بود كه به گفته خودش بسيار كار ساده اي بوده است. اما حالا كه فيلم آماده نمايش شده وجوايزي هم براي برات به ارمغان آورده است، او مي بيند كه بازگشتن سروزن قبلي كارمشكلي است و هنوز موفق به اين كار نشده است. ازما نشنيده بگيريد. ولي احتمالاً فيلم و نقش و همه اين حرفها بهانه است؛ علت اصلي غم هجران جوليا رابرتز است!

ادب از كه آموختي؟ از كوين اسپيسي. او كه مدتي به لندن سفركرده بود، در كلوپ شبانه معروف ترمپز نشسته بود كه ديد خانم بلوندي به طرفش مي آيد. اسپيسي هم به خيال اينكه باز يكي از طرفدارانش مي خواهد از او امضابگيرد، دستي به موهايش كشيد، لباسش را مرتب كرد و نيشش تا بناگوش بازشده بود كه.. معلوم شد اين خانم كارمند آنجاست آمده بگويد اسپيسي خيلي بي فرهنگ و بي ادب است كه دراين مكان از تلفن همراه استفاده مي كند!

براد پيت هم ما را با اين طرفداريهايش از محيط زيست كشت. او حالا هم مسائل خاورميانه را بهانه كرده و به جرج بوش گيرداده كه چرا دست از مصرف نفت نمي كشد! پيت به اين بهانه كه روي نفت خاورميانه نمي توان حساب كرد و استخراج نفت از آلاسكا هم به محيط زيست آن منطقه لطمه مي زند، ازبوش خواسته كه با بودجه اي كلان شروع به جايگزيني اتومبيلهاي برقي به جاي بنزيني كند!

با اينكه هنوز فيلم «لردحلقه ها: رهروان حلقه» را نديده ايد، اما احتمالاً مي دانيد كه كل داستان درباره حلقه اي است كه قدرتهاي زيادي دارد و به همين خاطر همه به دنبال آن هستند. آدم بدها براي به دست آوردن آن و آدم خوبها براي حفظش خطرات و مشكلات زيادي را به جان مي خرند. اما حالا معلوم شده كه راه بسيار ساده تري براي به دست آوردن حلقه وجودداشته است. شركت در حراج! حلقه اي كه در فيلم ديده مي شود دريك حراج اينترنتي به فروش رفت.

محبوبيت فوق العاده كتابهاي «لردحلقه ها» درسراسرجهان، باعث شده كه فيلم آن شديداً زير ذره بين باشد. طرفداران «لردحلقه ها» به دقت فيلم را ديده اند و نزديك به چهل سوتي درآن پيداكرده اند. از جمله اينكه در پس زمينه يك سكانس اتومبيل ديده مي شود؛ روي يك سيب مارك فروشنده وجوددارد و در صحنه اي هم يكي از مرده ها ـ كه روي زمين افتاده ـ سرش را كمي بلندكرده و فرادو را نگاه مي كند!

عضي ها آنقدر بي مرامند كه حتي رفيق ۳۰ ساله شان را هم به خاطر پول مي فروشند. مثلاً رابرت زمكيس، كه به خاطر «فارست گامپ» اسكار هم برده است، نشان داد كه هيچ چيز از رفاقت سرش نمي شود. سال ۱۹۷۴ و وقتي كه بابي زمكيس هنوز در دانشكده فيلمسازي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي درس مي خواند، استيون اسپيلبرگ دست او را گرفت و به او پروبال داد. فيلمنامه او را ساخت و ساخت يك قسمت از مجموعه تلويزيونيش را هم به او داد. وقتي هم كه بابي خواست فيلمهاي «بازگشت به آينده» را بسازد، استيو از او حمايت كرد. رابرت زمكيس هم قرارداد چندساله اي با شركت دوست قديميش، دريم وركس بست تا پخش فيلمهايش را به عهده بگيرد. اما حالا كه اين قرارداد تمام شده، او تصميم به تمديد آن ندارد و مي خواهد به جايش به سراغ برادران وارنر برود كه مايه بيشتري مي دهند. انگار نه انگار كه اگر اسپيلبرگ نبود، الآن زمكيسي هم نمي شناختيم. بشكند دست استيو كه نمك ندارد.

ملكه انگلستان به چند نفر ديگر هم لقب داد. دربين آنها بن كينگزلي (بازيگر اسكار برده نقش گاندي) ليناكس لوييس (بوكسوري كه در دسته يازده نفره اوشن نقش خودش را بازي كرده) و اعضاي گروه بي جيز (ترانه سرايان فيلم «تب شنبه شب») هم هستند.

نيكول كيدمن و ميشل فايفر ـ كه در «صلح ساز» و «يك روزخوب» با جرج كلوني همبازي بوده اند ـ با جرج شرط بسته بودند كه او تا قبل از چهل سالگي ازدواج خواهدكرد. اما جرج چهل ساله هم شد و هيچ خبري از عروسي و اين حرفها نيست. درنتيجه نيكول به شرطش عمل كرد و چكي به مبلغ ۱۰هزاردلار براي جرج فرستاد. اما او چك را پس فرستاد و يك يادداشت هم رويش گذاشت: يا دوبرابرش كنيم يا هيچ چيز. اين دفعه تا ۵۰سالگي من.
جم هاتف لو

نگاهي به فيلم «شواليه سياه»
اميدي به خنديدن نيست!
044271.jpg
اول از همه آيا نمي شد تازه ترين كمدي مارتين لارنس «شواليه سياه» عنوان با روح تري، چيزي مثل «كامپتون نيگايي در قعر پادشاه آرتور» مي داشت؟ زيرا كه فيلم به اندازه عنوان اصيلي و بي مزه اش خودنمايانه است.
لارنس در نقش جمال، كارگر دمغ يك پارك مخصوص قرون وسطي اهل لس آنجلس را بازي مي كند كه پس از افتادن در خندق محوطه قلعه قديمي ناگهان درمي يابد به قرن ۱۳ انگلستان منتقل شده است. او درست وسط توطئه براي قتل پادشاه فرود مي آيد؛ همچنين عاشق دوشيزه ويكتورياي زيرك (مارشال توماسون) مي شود، با شواليه نلت الكلي كه از چشم مردم افتاده دوست مي شود و در برابر پرسيوال (وينسنت رگان) خائن شيطان صفت مي ايستد. ولي خيلي بد است كه فيلم زياد با مزه نيست. تقريباً تمام شوخي هاي «شواليه سياه» مصنوعي است انگار كه فيلم اميدي به خنديدن ما ندارد. جمال وقتي نفس نلت را جا مي آورد از او مي پرسد: «چي خورده بودي، ناچوي فاسد؟» [ناچو غذايي مكزيكي است] و جمال او را با بي خانماني معمولي اشتباه مي گيرد. شوخي هاي لارنس تقريباً به موقع اند ولي او عادت بدي دارد كه تقريباً تمام شوخي ها را لوث مي كند. لارنس با لبخند ساده لوحانه اش و قيافه دوستانه اش بين گيرا بودن و موردتوجه قرارگرفتن به خوي تفاوت ايجاد مي كند.
اما براي جمال كافي نيست كه در زمان به گذشته سفر كند با امكانات بدوي آنجا نبرد كند و با نوازندگاني روبرو شود كه هنوز با موسيقي مدرن آشنايي ندارند بلكه او بايد اعمال خوب زيادي انجام بدهد. پادشاه ظالم اقدامات او را سركوب مي كند. گروه كوچكي از آنها اميدوارند او را شكست دهند و ملكه مشروع را كه عزل شده برگردانند. جمال خطاب به جمعيت نا اميد مي گويد: «حرف من اين است زندگي شما فلاكت بار است و چون در بين شما بودم از آن آگاهم» و اين خطابه موقعيت را براي اعمال قهرمانانه زيادي آماده مي كند كه شامل برگرداندن مقام و منزلت نلت و هديه كردن يك جفت كفش نو به اوست كه او را چابك تر و فرزتر مي كند.
اما «شواليه سياه» بيشتر آرام و كسل كننده است و در پنهان كردن استعداد هنرپيشه بسيار توانا خيلي موفق است. تام ويلكنيسون در نقش نلت جز تلو تلو خوردن در حال مستي و با وقار راه رفتن بعد از آنكه قوت قلبش را بازيافته كار زيادي انجام نمي دهد. سخت است كه باور كنيم اين همان هنرپيشه اي است كه اجرايي عالي در درام ترسناك تادفيلد «در اتاق خواب» ارايه داد (تا اسم او را در تيتراژ نديدم متوجه نشدم كه اين شخص با موهاي ژوليده سرو صورتش ويلكنيسون است) ويلكنيسون در «شواليه سياه» بد نيست موضوع فقط آن است كه او كار زيادي انجام نمي دهد.
استفان زاكارك ـ ترجمه :كتايون پاكتچي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |