• ما ايرانيان همانند مردم تركيه، مصر و اردن به واسطه لايه بنديهاي متعدد فرهنگي چاره اي نداريم جز اينكه در تناقض زندگي كنيم و بسياري از اهتمامهايي كه براي آشتي دادن ميان دين و دموكراسي و ميان تمدن غربي و تمدن ديني و ملي در ايران صورت مي گيرد به همين موضوع مربوط مي شود.
آنچه از پي مي آيد مطلبي است پيرامون امكان بازنگري نظري در سياست خارجي ايران. دكتر محمود سريع القلم، استاد دانشگاه شهيد بهشتي و رئيس مركز پژوهشهاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه، در اين مطلب مي كوشد مختصات عمومي و ويژگيهاي كلي حاكم بر سياست خارجي كشور ما را فارغ از نوع حاكميت آن به كاوش بگيرد. اين محقق و استاد روابط بين الملل معتقد است كه موقعيت سياسي و جغرافيايي ايران، در ذات خود مستلزم رعايت پاره اي ملاحظات در سياستگذاريهاي خارجي است. اضافه كردن قيد «نظري» در عنوان اين مقاله، ناظر بر همين ملاحظات عام و مستقل از دولتهاي ايران است.
گروه انديشه
بسيار خرسندم كه نتيجه تحقيقي راكه به تازگي تمام كردم تقديم شما بكنم. اساس اين تحقيق اين بود كه آيا زمينه اي براي بازنگري نظري در سياست خارجي ايران وجود دارد يا خير؟ حاصل اين تحقيق به صورت كتاب «سياست خارجي ايران، بازنگري نظري و تئوري ائتلاف،» به ثمر نشست. من در اين كتاب ابتدا نگاهي مستقل ازماهيت حكومت در ايران، به سياست خارجي كشور كردم. يعني اينكه آيا جغرافياي خاص ايران مستقل از ماهيت و فلسفه و جهان بيني حكومتي كه بر آن حكم مي راند مي تواند سياست خارجي خاصي داشته باشد يا نه؟ با توجه به اينكه جغرافياي سياسي را نقطه عطف سياست خارجي هر كشوري مي دانم به اصولي كلي در سياست خارجي ايران رسيده ام كه ابتدا آنها را ذكر مي كنم.
با توجه به موقعيت جغرافيايي كه ايران در آن قرار گرفته اين كشور ۱۵همسايه دارد كه بسياري از اين كشورها داراي بحرانهاي جدي سياسي و اجتماعي و اقتصادي در حال ظهور هستند. مثلاً در منطقه خليج فارس در ۲۵سال آينده بحرانهاي جدي اقتصادي ـ اجتماعي بروز خواهد كرد. به نظر مي آيد كه حل و فصل بسياري از اين بحرانها به همكاري يا نظارت ايران نياز دارد. به عبارت ديگر جغرافياي سياسي كه در آن قرار داريم ما را بطور طبيعي به صورت يك كشور مهم منطقه اي درمي آورد. با توجه به اينكه منطقه خاورميانه، شمال آفريقا و بطور فزاينده اي منطقه قفقاز و آسياي مركزي تحت تأثير منافع و سياستهاي آمريكا قرار دارند، منطقه خاورميانه منطقه اي بين المللي است و در مقايسه با مناطق مختلف دنيا، خاورميانه، بين المللي ترين منطقه است. تعريف «بين المللي ترين منطقه» اين است كه خاورميانه و آسياي مركزي و شمال آفريقا مناطقي هستند كه بيشترين حضور و نفوذ خارجي در آنها ديده مي شود. اگر اين مجموعه عوامل را در نظر بگيريم مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه مستقل از ماهيت حكومت، كشور ايران برخلاف اوگاندا يا بنگلادش، يك كشور بين المللي است و توجه منطقه و غرب هم به ايران به دليل بين المللي بودن آن است.
اخيراً مطالعات انجام شده نشان مي دهد كه بحرانهاي آينده خاورميانه و شمال آفريقا عمدتاً از نوع بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي خواهند بود. بنابراين، اين جغرافياي سياسي ايران است كه آن را بين المللي و منطقه اي مي سازد.
عامل دوم منابع گاز و انرژي چه در خود ايران و چه در حاشيه ايران است. تا آنجايي كه آمار و ارقام مؤسسات معتبر انرژي نشان مي دهند ۸۰درصد انرژي دنيا در ايران و اطراف ايران، يعني در منطقه خليج فارس و آسياي مركزي (قفقاز) و خود ايران وجود دارد و اين مبين آن است كه ايران به دليل قرار گرفتن در كانون انرژي، مورد توجه محافل اقتصادي دنياست. به واسطه اين اهميت ژئوانرژي، ژئواكونوميك و اهميتي كه به لحاظ تجاري و اقتصادي اين منطقه پيدا مي كند، منطقه خاورميانه و در كانون آن ايران از اهميت خاصي برخوردار است. بنابراين ايران كشوري است كه امنيت آن و محيط پيرامونش براي محافل بين المللي اهميت دارد.
به هر حال خاورميانه به لحاظ انرژي و اكتشاف نفت و گاز اهميت خاصي دارد و يكي از دلايل اصلي توجه آمريكا به ايران، مستقل از ماهيت حكومت، منابع نفت و گاز آن است و الآن شركتهاي آمريكايي بحثهاي بسيار وسيعي را در لغو تحريمهايي كه دولت آمريكا عليه ايران اعمال كرده است شروع كرده اند.
عامل سوم كه در سياست خارجي ايران اثر مي گذارد و مستقل از ماهيت حكومت است اين است كه رويكرد فرهنگي عامه مردم ايران رو به غرب است. البته در دو متغير اول و دوم شايد زمينه مناقشه بسياركم باشد؛ يعني اگر ما بين المللي بودن ايران را به واسطه جغرافياي سياسي و اهميت ايران رابه واسطه قرار داشتن در كانون منابع انرژي و گاز بدانيم، كمتر كسي با آن مخالفت مي كند و با ادله تقويت كننده آن، كمتر به چالش برمي خيزد. اما عامل سوم موضوعي قابل مناقشه است. استدلال من بر اين نكته كه رويكرد عامه مردم ايران به غرب است ريشه در شناختي دارد كه من از روانشناسي اجتماعي ايرانيان دارم. ممكن است پايه هاي اين تفكر براي بنده حكم مفروض را داشته باشد و براي بعضي ها حكم فرضيه. البته روانشناسي اجتماعي و فرهنگي ايران اين را نيز به ما مي گويد كه ايرانيان از لايه هاي متعدد فرهنگي برخوردارند و به واسطه اهميت بسياري از باورهاي بومي و ديني و ملي ميان ايرانيان و همين طور علاقه آنان به جهان و آنچه كه در جهان مي گذرد، يك نظام چندلايه اي در ايران به وجود آمده است. آنچه تصور مي كنم اين است كه ما ايرانيان همانند مردم تركيه، مصر و اردن به واسطه لايه بنديهاي متعدد فرهنگي چاره اي نداريم جز اينكه در تناقض زندگي كنيم و بسياري از اهتمامهايي كه براي آشتي دادن ميان دين و دموكراسي و ميان تمدن غربي و تمدن ديني و ملي در ايران صورت مي گيرد به همين موضوع مربوط مي شود. به نظر من نهايتاً در اين چارچوب ما در گزينش متغيرهاي اين منابع تمدني خيلي آزاديم و به همين دليل از وقتي تمدن غربي مطرح شده ما ايرانيان نتوانستيم يك نظم اجتماعي منسجم كه لايه هاي آن متناقض نباشد بسازيم.
به همين دليل است كه ما امروزه با اروپا ارتباط داريم. به همين دليل است كه با وجود تمام مشكلاتي كه بين ايران و انگليس و ايران و فرانسه بوده الآن به طرف عادي سازي ارتباطاتمان پيش مي رويم. با وجود اينكه طي ۱۲سال گذشته تلقي خاصي از عربستان داشتيم، امروزه به عادي سازي و گسترش ارتباط با عربستان فكر مي كنيم و اين نشاندهنده اين است كه كشور ما نمي تواند در لايه هاي بومي خودش قرار بگيرد.
كشور ما به لحاظ فرهنگي و اسلامي يك كشور منطقه اي ولي به لحاظ اقتصادي و امنيتي يك كشور بين المللي است و اگر ما به دنبال تأمين امنيت ملي ايران باشيم حتماً بايد در لايه هاي جهاني به دنبال تأمين امنيت ملي خود باشيم. راههايي كه طي ۱۰ يا ۱۵سال گذشته براي تأمين امنيت ملي از طرق منطقه اي دنبال كرديم همان طوري كه مي بينيم جواب نداده است. اين به ذات كشور ايران برمي گردد ارتباط كمي با سياست گذاريهاي ما و آنچه از منافع ملي خود تفسير مي كنيم، دارد. بنابراين مستقل از اين كه نخبگان سياسي ايران از چه طبقه اي هستند و داراي چه منافع صنفي هستند و داراي چه تلقياتي از انسان معاصر و از مردم ايران هستند، جغرافياي سياسي ايران به واسطه اصول ثابت ژئوپولتيك و ژئواكونوميك نوعي جريان و فرآيند مستقل را براي سياست خارجي ايران به وجود مي آورد و اينجاست كه طراحي هاي سياست خارجي نمي تواند مستقل از اين ذات جغرافيايي ايران باشد.
اين اصول ثابتي است كه اعتقاد دارم سياست خارجي ايران را دربرمي گيرد؛ يعني اينكه حكومت ايران هر نوع ماهيتي داشته باشد بايد با اين رويكرد كاركند تا سياست خارجي آن جواب بدهد. براي كساني كه در يك كشور حكومت مي كنند، خيلي مهم است بدانند كه بر چه كساني حكومت مي كنند يعني آن خميرمايه را كه ملت ايران يعني اكثريت را مي سازد تشخيص دهند. بنابراين سوق دادن اين خميرمايه در مسيري كه برخلاف باورهاي ذاتي و تمدني او است بطور طبيعي جواب نمي دهد. اگر تاريخ ايران را هم مطالعه كنيم كشور ما براي تأمين امنيت ملي خود هيچ وقت در سطح منطقه اي شريك نداشته است. شركايي كه به ايران براي تأمين امنيت ملي آن كمك كردند هميشه خارج از منطقه بودند. چرا؟ چون ايران كشوري ممتاز است. كمتر اشتراكات منطقه اي دارد. از يك سو با تعداد زيادي از كشورها به نام دنياي عرب روبروست، كه حتي سوريه كه با ايران به اصطلاح روابط استراتژيك دارد وقتي موضوع جزاير ايران در خليج فارس مطرح شود رأي به نفع اعراب مي دهد. از سوي ديگر با مجموعه شرق روبروست. افغانستان، پاكستان و هند كه رويكرد آنها رو به شرق است تا غرب و درشمال هم مجموعه امنيتي و اقتصادي باز بيرون از منطقه است. پس براي مديريت كشور بايد بدانيم كه براي طراحي هاي بلندمدت، سياست خارجي كشور را چگونه بايد هدايت بكنيم و دراين زمينه توجه به ذات و خميرمايه كشور از اهميت ويژه اي برخوردار است.
دكتر محمود سريع القلم
ادامه دارد