* رابطه معقول با غرب به توانهاي دروني ما برمي گردد كه چقدر بتوانيم با غرب كار كنيم ، بدون اين كه نه وضعيت قهرفعلي باشد و نه وضعيت زمان شاه كه مديريت كشور در دست بيگانه بود . ما زماني مي توانيم اين كار را بكنيم كه نهادهاي سياسي درون كشور خيلي قوي باشند.
* بسياري از برداشتهاي ما هنوز تلفيقات ضداستعماري دهه ۵۰ ميلادي است .
موضوع بعدي كه در آن سعي كرده ام اين چارچوب را به تجويزهاي خاص تبديل بكنم و كمك نمايم كه سياست خارجي كشور از اين حالت درآيد و وارد چارچوب جديدي بشود اين است كه كشور ما نمي تواند بدون ائتلاف، كارهاي مؤثر در سياست خارجي بكند. ما نه ظرفيتهاي خيلي بزرگي داريم و نه مقدورات خيلي زياد كه بخواهيم خودمان اين كارها را به تنهايي انجام بدهيم.
بنابراين، اولين استنتاجي كه از پايه هاي ثابت سياست خارجي ايران بيرون مي آيد اين است كه ما بايد از روابط دوجانبه به طرف روابط چند جانبه حركت كنيم و نمي توانيم همزمان با دولتها واپوزيسيون ها ارتباط برقرار كنيم. يك زماني ايران اين كار را كرد و درنتيجه دولتها ارتباطشان را با ما محدود كردند، حال به هردليل و هرچارچوب و جهان بيني كه دراين زمينه وجود داشت.
بهبود روابط ايران با اردن ، مصر، عراق و جمهوري آذربايجان به اين مسأله برمي گردد كه ما از حالت داشتن ارتباط با تمام جناحها دركشورها به طرف ارتباط بين الدول حركت مي كنيم كه اين كار از سالهاي ۷۳ و ۱۳۷۲ شروع شده ولي ميوه هاي اين سياست جديد در سالهاي اخير چيده شده است.
اما موضوع ائتلاف به چه شكلي است؟ ما ائتلافهاي خاصي داريم. مقدمتاً بگويم كه كشورها در روابط خارجي خود چند مرحله دارند؛ اول هماهنگي ، مرحله دوم همكاري ، مرحله سوم ائتلاف ، مرحله چهارم اتحاديه و همگرايي و مرحله آخر وحدت. ما تقريباً در دنيا چيزي به نام وحدت نداريم. اتحاديه ها و سيستم هاي همگرا داريم. در دنيا هيچ دوكشوري به اندازه آمريكا و انگلستان درهم تنيده نشدند. اما علي رغم اين همگرايي فكري، تاريخي، استنباطي و اقتصادي با هم اختلافات جدي هم دارند. بنابراين كشورها بايد درحول و حوش همكاري تا همگرايي براي مديريت سياست خارجي شان عمل بكنند.
ما ائتلافهاي موضوعي و خاص با كشورهاي مختلف داريم . به اعتقادم قبل از اين كه وارد مباحث ترتيبات امنيتي با كشورهاي حوزه خليج فارس بشويم و قبل از اين كه مسائل امنيت ملي خود را با ديگران حل بكنيم ، بايد روابط عادي سياسي مان را دنبال بكنيم و قدري تجارت را گسترش بدهيم.
ما بايد اعتمادسازي بكنيم. براي اعتمادسازي نمي توان از امنيت شروع كرد . افزايش تدريجي روابط اقتصادي ، تجاري و فني ابتدائاً بسيار مناسب است . كشور تركيه ۳۵۰قرارداد بزرگ با كشورهاي عربي دارد كه حداقل قيمت هريك از آنها ۲۵۰ميليون دلار است و اين نشان مي دهد كه اگر بخش فني ايران دراين منطقه وارد كار بشود چه قدر مي تواند هم براي كشور درآمدزا باشد وهم زمينه ساز گسترش روابط سياسي و امنيتي. شما اگر با كارشناسان نفتي كويت صحبت كنيد مي گويند هيچ كشوري به اندازه ايران به كويت بعد از جنگ آمريكا وعراق در خليج فارس كمك نكرد كه چاههاي نفت آن كشور مهار بشود. بنابراين ما دراين منطقه بايد به طرف روابط اقتصادي، تجاري ، فرهنگي و تاحدي علمي برويم و دراين زمينه ائتلاف و كارهاي منطقه اي بكنيم.
بسياري از برداشتهاي ما هنوز تلفيقات ضداستعماري دهه ۵۰ ميلادي است . اين تلقي مربوط به آن زماني است كه مجموعه كشورهاي آفريقايي مي خواستند به استقلال نائل شوند. اكنون ما در دنيا، ديگرچيزي به نام استقلال نداريم. حتي آمريكا هم مستقل نيست . اگر روابط اقتصادي آمريكا و ژاپن قطع شود اقتصاد آمريكا دچار بحران مي شود. هيچ كشوري مستقل نيست . لفظ استقلال درمتون علوم سياسي تعطيل شده است. اگر بخواهيم با جريانهاي جهاني حركت كنيم. ازمنظر تئوريك ما ديگر لغت مستقل نداريم، بلكه آنچه كه ما در دنياي امروز داريم لفظ حاكميت ملي است. يعني كشورها همه علاقه مندند حاكميت ملي خود را حفظ كنند. ما هم به عنوان يك كشور قديمي و سابقه دار و توانمند براي ارائه كارهاي مهم در سطح جهاني بايد بفهميم درچه گردونه جهاني قرار داريم و اين خيلي مهم است . طبيعي است كه ما نمي توانيم با همين نظم اقتصادي داخلي خودمان حركت كنيم . ما به تكنولوژي غربي نياز داريم. فكر مي كنم اثرات جدي ما در سطح منطقه اي اين نخواهد بود كه بگوئيم مثلاً يك قدرت اقتصادي هستيم . ما اگر امروز تصميم بگيريم كه كار جدي در صنايع كشور بكنيم دست كم نياز به ۳۰سال زمان داريم. آن چيزي كه باعث خواهد شد ايران در سطح منطقه اي مطرح شود اين است كه از نظر فرهنگي و اسلامي بتواند كارهاي اساسي درمنطقه بكند. ما مدلي كه مي توانيم به منطقه ارائه بدهيم بزرگترين كار سياسي و فرهنگي است. همه كشورهاي منطقه دراين مورد كه مدل مطلوب دين و سياست چيست دچار ابهام هستند. دراين منطقه، دين عنصر جدي سياسي است؛ چه درتركيه ، چه در عربستان و چه در … آن كاري كه ايران مي تواند انجام دهد درواقع ارائه راه حل براي گره هاي تئوريك مسائل ديني در سياست است. همچنان كه كشور ما در مشروطه خواهي، درملي كردن صنعت نفت، درارائه تفكر ديني بعد از انقلاب، در ارائه جامعه مدني و عقلانيت وتوسعه سياسي درمنطقه بنيان گذار و هميشه هدايت كننده جريانهاي فكري بوده است. كما اين كه بسياري از جريانات روشنفكري درمنطقه تحت تأثير مسائل ايران هستند.
اگر ايران بخواهد اين كار را در منطقه انجام بدهد بايد به همزيستي مسالمت آميز با غرب برسد. اين نكته مورد استنتاج من بود. رابطه معقول با غرب به توانهاي دروني ما برمي گردد كه چقدر بتوانيم با غرب كار كنيم ، بدون اين كه نه وضعيت قهرفعلي باشد و نه وضعيت زمان شاه كه مديريت كشور در دست بيگانه بود . ما زماني مي توانيم اين كار را بكنيم كه نهادهاي سياسي درون كشور خيلي قوي باشند. ايران امروز به طور طبيعي با ايران سال ۵۵ خيلي فرق مي كند. درايران امروز، منابع دروني قدرت سياسي بسيار زيادند. من در كنفرانسهايي كه شركت مي كنم نكته قابل توجهي را از اساتيد مصري و تركيه اي شنيدم. با اين مضمون كه تحولاتي كه درايران رخ مي دهدخيلي جالب است، زيرا جامعه شما مي تواند نظريه هاي نخبگان سياسي را به چالش گذارد. آنان مي گفتند كه خيلي مواظب باشيد كه دراين فعل وانفعالات سياسي داخلي عنصر خارجي وارد نشود. زيرا اگر عنصر خارجي وارد بشود و بتوانند تعيين كننده باشد حاكميت ملي شما را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد. اين سخنان از زبان كساني جاري مي شد كه ما به آنها سكولار مي گوييم و ارتباط قوي با غرب دارند و درعين حال ملي هستند ولي از اين كه امنيت ملي آنها در دست خودشان نيست آزرده خاطر ند.