شماره ۲۰۲۴ - سال هفتم - دوشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۰
Mon, Jan 14, 2002
Fa black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با جي. اس. راجان آهنگساز و نوازنده فلوت هندي
درحاشيه انتشار يك اثر
درباره آندره آ بوچلي خواننده تنور ايتاليايي
• بوچلي نابيناست و اداي هر كلمه اي از زبان او به صورتي خام ، كهن و اساطيري بيان مي شود. او هرگز جهان بيرون را چون ما درك نكرده است

گفت وگو با جي. اس. راجان آهنگساز و نوازنده فلوت هندي
هنوزسنت موسيقي هند زنده است
جي.اس راجان در ۱۷ ژوئن ۱۹۶۲ در استان كرالاي هندوستان متولد شده، پدرومادر او هر دو از نوازندگان و اساتيد فعال موسيقي و آهنگسازي در هند بودند و تحت تعليمات آنها را جان در نوجواني تبديل به يك آهنگساز و خواننده حرفه اي شد.راجان دراين سالها به نوازندگي در راديو و ساختن موسيقي براي فيلم هاي عامه پسند روي آورد، اما در سال ۱۹۷۸ علاقه به موسيقي كلاسيك او را به مدرسه موسيقي كالا كشترا در مدرس كشاند و راجان زيرنظر راكيمني دوي به فراگيري موسيقي و آواز مشغول شد.او همچنين از محضر استاداني چون ام. دي رامانتان و بودوكوده كريشنا مورتي و اچ رامچاندارا ساستري بهره برد.پس از اتمام تحصيلات راجان به دهلي رفت و چند سالي مشغول به نوازندگي فلوت، اجراي كنسرت و رسيتال شد.بيان خلاقه راجان در طول دو دهه فرمهاي موسيقي گوناگوني داشته اند. او ترانه هاي فراواني به زبان هندي، مالايي و تاميلي سروده و همچنين در زمينه ساخت موسيقي كرال، كليسايي، مذهبي، رقص هاي مدرن، موسيقي نمايشها و فيلم ها و مستندهاي متعدد فعاليت داشته است. سپس وي به عنوان آهنگسازي برجسته به كشورهاي ايتاليا، فرانسه، انگلستان و شوروي سابق سفر كرد.در سال ۱۹۸۵ مؤسسه ساريا را بنيان گذاشت كه هدف آن ايجاد موقعيت براي بروز استعداد و خلاقيت هاي جوان در عرصه موسيقي بود.راجان به عنوان مسؤول برنامه ريزي و همچنين جانشين دبير آكادمي سانجيت ناتاك كه در زمينه موسيقي، رقص و نمايش ملي هند فعاليت دارد و تحت پوشش دولت است، در راه اندازي و برگزاري جشنواره هاي مختلف هندي و همچنين جشنواره هاي مشابه ديگر كشورها در هند فعاليت داشته است.چندي پيش در حاشيه اجلاس معناي زيبايي در فرهنگستان هنر، راجان به ايران سفر كرده بود و گفت وگوي زير حاصل ديدار ما با او در اين سفر است.
044607.jpg
اين انواع موسيقي كه از آنها ياد كرديد وممكن است طيف وسيعي از موسيقي فيلم، مد، پاپ، رقص و... باشد، هركدام در جايگاه خود در هندوستان حضور دارند و در همديگر تداخلي ندارند. ولي بطورطبيعي موسيقي كلاسيك هندوستان مثل انواع موسيقي ديگر نمي تواند قالب تجاري و در آمدزايي داشته باشد اما اين موسيقي به وسيله دولت، سازمانهاي فرهنگي، و بنيادهاي غيردولتي حمايت مي شود.
همين طور ما دپارتماني به نام «دپارتمان موسيقي كلاسيك هند» در كشورمان داريم كه هنرمندان اين نوع موسيقي، فرصتي مي يابند تا در آنجا، تحصيل كنند يا به تدريس بپردازند.
همچنين ايستگاههاي راديويي خاص، كانالهاي ويژه و بازكالج هاي ديگري ويژه موسيقي كلاسيك هند تأسيس شده است كه از اين نوع موسيقي حمايت مي كند و امكان مناسبي براي كار و اجراي اين موسيقي براي هنرمندان فراهم مي آورد.
• موسيقي كلاسيك هندي شامل چه انواعي مي شود؟
•• موسيقي كارناتيك امروزه در جنوب حيات دارد. اين موسيقي اصيل ترين شكل موسيقي هندي است كه بطور دقيق و مبتني بر گنجينه قديمي آن اجرا مي شود.
اما موسيقي هندوستاني كه امروزه اجرا مي شود، توسط پادشاهان مسلمان به شمال هند آورده شده و از آن زمان رواج پيدا كرد. در دوره اي كه پادشاهان مسلمان بر هندوستان حاكم شدند، بسياري از موسيقي دانان هندي و كارناتيك ها به شمال رفتند و در آنجا سكنا گزيدند. در اين دوران موسيقي جديدي كه متأثر از موسيقي كارناتيك و مسلمانان بود، به وجود آمد و در شمال هندوستان رواج يافت. اين موسيقي در شمال هند آرام آرام به سمت شكل گيري موسيقي راگاها رفت كه در واقع همان موسيقي هندوستان است. تمام موسيقي هاي كلاسيك هند را «راگا» مي نامند.
اما راه و هدف موسيقي راگا درشمال و جنوب باهم متفاوت است.در موسيقي كارناتيك بسيار از ادبيات كهن هند استفاده مي شود كه د رموسيقي شمال كمتر به كار مي رود يا اصلاً به گوش نمي رسد.
• در ميان موسيقي هاي كلاسيك هندي كدام موسيقي كهن قبل از اسلام نزديك تر و شبيه تر است؟
•• موسيقي كارناتيك دقيقاً موسيقي اي است كه از گذشته به يادگار مانده و موسيقي حقيقي هندوستان نيز همين كارناتيك است. اين موسيقي ريشه سانسكريت دارد. خود واژه كارناتيك نيز سانسكريت است و به گذشته هاي بسيار بسيار دور تعلق دارد و از وداها ريشه گرفته، و وداها از آيين برهمايي به يادگار مانده است.
• درباره سازهاي رايج در اين دو منطقه موسيقي بگوييد...
•• «تنبورا» ساز مشترك شمال و جنوب در هندوستان، ساز همراهي كننده با اركستر و از خانواده سازهاي زهي است.
« تبلا» كه ساز كوبه اي است، در شمال رواج دارد و در جنوب «ميردانگاه» جاي آن را گرفته است. ( كه به دهلك بلوچستان شباهت دارد) در كنار اينها، سازهاي بادي و زهي زياد ديگري نيز در هر دو منطقه رواج دارند؛ از سازهاي بادي معابد همچون «ناگاسترم» گرفته تا «سي تار»، «سه رخ» و...
• باوجود انواع موسيقي هاي غيراصيل در هندوستان، آيا گرايش به موسيقي كهن هندي هنوز در ميان نسل تاره حفظ شده است؟
•• مردم هم موسيقي كلاسيك هندي را دوست دارند و هم ساير انواع موسيقي را. شما مي بينيد كه من يك نوازنده ساز كلاسيك هندي هستم و نسل من هم چندان پير نيست! ما به اين موسيقي علاقه منديم و نسل ما در كنار موسيقي سنتي، به موسيقي هاي ديگري همچون موسيقي فيلم و ساخت انواع موسيقي ديگر هم مي پردازد.
• اما گويي در نسل تازه تر هم كشورهاي همسايه ما و همسايه شما، گرايش به انواع موسيقي غير بومي و بيشتر از موسيقي كلاسيك اين كشورهاست..
•• به نظر اين مشكل همه جاي جهان است. اما امروزه در كشور ما امكاناتي براي جلب نظر اين نسل تازه به موسيقي كلاسيك هند به وجود آمده است. امروزه اگر از اين نسل كسي بطور جدي دنبال موسيقي كلاسيك هند باشد اطمينان داشته باشيد كه به سرعت معروف مي شود، همچنين براي او فرصت استخدام دولتي پيش مي آيد. اين موقعيت خوبي براي او خواهد بود كه در مدارس، در كالج ها و در ايستگاههاي راديويي، بطور جدي مشغول به كار شود.
در هند فقط ۴۰۰ ايستگاه راديويي وجود دارد كه امكان جذب او را فراهم مي كند. همچنين ما سالانه ۲۰۰ فستيوال موسيقي در هند داريم كه فرصت مطرح شدن و زمينه اشتياق نسل تازه را به موسيقي كلاسيك هند فراهم كرده است.
• متد و مباني تدريس در آكادمي ها و دانشگاه هاي موسيقي در هند آيا مبتني بر شيوه هاي كهن آموزش موسيقي كلاسيك هند است يا براساس تئوري غربي؟
•• همه شيوه هاي تدريس در دانشگاههاي ما براي اين نوع موسيقي، از گذشته براساس شيوه هاي كهن آموزش موسيقي هندي بوده و اصالت آن حفظ شده است. هنوز سنت موسيقي هندي زنده است.
• تا به حال براي اجراي موسيقي هندي به چه كشورهايي سفر كرده ايد و آيا اين اولين سفر شما به ايران است؟
•• فرانسه، ايتاليا، آمريكا، چين، مسكو وبه بسياري از كشورها سفر كرده ام اما اين اولين سفر من به ايران بود كه به دعوت فرهنگستان هنر صورت گرفت.
• خود شما اجراكننده موسيقي جنوب هند هستيد يا شمال؟
•• من در جنوب هندوستان به دنيا آمده ام و در شمال زندگي مي كنم، اما اجرا كننده موسيقي شمال و جنوب هستم!
• جايگاه موسيقي قوالي امروزه در هندوستان چگونه است؟
•• قوالي موسيقي رايج و بسيار معمول ماست كه هر غروب آفتاب آواي آن از معابد و مساجد ما به گوش مي رسد. هندوستان يك كشور دموكراتيك است، همه ما ماليات پرداخت مي كنيم و اين ماليات بطور مساوي در ارتباط با همه مقولات فرهنگي و انواع موسيقي صرف مي شود و از اين بابت، فرقي ميان موسيقي قوالي، سنتي و ساير انواع موسيقي وجود ندارد. در تمامي فستيوالهاي هندي، همه جوامع موسيقي اين سرزمين وجود دارند و در جايگاه خود ارزيابي مي شوند.
م.ش

درحاشيه انتشار يك اثر
وعده توكردي و او به جا آورد!
044604.jpg
اثر: فرشته غازي راد
بالاخره نخستين تجربه آهنگسازي موسيقي معاصر ايران (Contemporary) از نسل تازه اين موسيقي دراين سرزمين امكان انتشار يافت؛ پيانو كوارتت اثر ايمان وزيري. از او خواستيم تا به بهانه انتشار اين اثر به عنوان نماينده نسل خويش، راوي دردمشتركي باشد كه مانع او و هم نسلانش براي حيات هنري است :
اين يك سپاس و اداي احترام است (… چرا كه وعده تو كردي و او به جا آورد)
تصور من اين است كه باتوجه به رشته و حرفه اي كه انتخاب كرده ام (موسيقي) بخشي از وظايف دو وزارتخانه بايد مستقيماً مربوط به زندگي من باشد. نه توان وسواد جسارت لازم و نه قصد آن را دارم كه وارد مسائل اجتماعي و نقد شوم واگردرمورد دو وزارتخانه علوم و ارشاد مي گويم تنها براي كمك به گفتن« حكايت آنچه برمن گذشت» است. باري فكر شايد نابجاي من اين بود كه قسمتي از درآمد نفت كه به اين دو وزارتخانه مي رسد بايد صرف كمك به يادگرفتن و فكركردن ، كمك به آزمودن فكرها و ارائه آنها و شنيدن حرفهاي ديگران بشود بطوري كه در زندگي شخصي خود اين كمكها را حس كنم. اما شايد به علت غلط بودن اين نظريه، شايد به علت عدم لياقت من، شايد به علت بي عرضگي خودم، به هرحال اين طور نشد يا شايد شد ومن نفهميدم.
از روزي كه حضور جدي موسيقي را در ذهن و زندگي خود احساس كردم، چند تا كتاب داشتم، چند تا دوست كه همه مثل من… وچند تا معلم كه حاضرنبودند مرا، و به نظر من خودشان را جدي بگيرند. يكي از آنها كه مرد مهرباني هم بود روزي به من گفت : «اينها كه به تو ياد مي دهم آهنگسازي نيست بلكه براي اين است كه اگر روزي ملودي اي چيزي به پنجه ات آمد بتواني آن را تنظيم كني» ومن هنوز كه حدود دوازده سال از آن روز مي گذرد، به مفهومي به اسم «تنظيم» درمحدوده موسيقي جدي برنخوردم .
مطلب را خلاصه مي كنم؛ درسال ۱۳۷۱ با عليرضا مشايخي آشنا شدم. اوايل مراجعت او به ايران براي اقامت دائمي اگر كلمه اقامت دائم درمورد او معنايي داشته باشد!
اولش يك معلم آهنگسازي بود ودرنظر اول تنها يك تفاوت چشمگير با باقي معلمها داشت: شتاب او براي تربيت آهنگساز از عجله من براي يادگرفتن بسيار بيشتر بود. رفته رفته با درسهاي عجيبي به من ـ درحالي كه قبلاً هيچ فعاليتي براي تربيت موسيقايي من صورت نگرفته بود وتاقبل از آن هيچ حقي براي خود قائل نبودم ـ فهماند كه موزيك نوشتن حق غيرقابل توقيف وغيرقابل اظهارنظر من است و عليرغم اينكه ايراني هستم، درتهران زندگي مي كنم، تار مي زنم ونسبت به همكاران اروپاييم خيلي دير با موسيقي كلاسيك هنري آشنا شدم ، از نظر تاريخي حق دارم كه براي ثبت شدن دريك حركت هنري درتاريخ موسيقي تلاش كنم.بدين ترتيب براي اولين مرتبه به من به عنوان يك آهنگساز احترام گذاشته شد: درمنزل عليرضا مشايخي. اما براي رعايت جانب انصاف وبراي اينكه مرتبه او را درحد يك معلم آهنگسازي قلمداد نكنم، مقداري از وظايف وزارتخانه هاي يادشده را كه عليرضا مشايخي به تنهايي وداوطلبانه درمورد من به عهده گرفت نام مي برم:تعليم موسيقي ـ روان درماني درجهت زدودن آثار تحقيرهاي گذشته وآمادگي براي مقابله با توهين هاي آتي !ـ شناسايي وجمع كردن نوازندگان مستعد داوطلب وتشويق وآماده كردن آنها براي اجراي موسيقي معاصرـ درس هاي (به قول خودش ) يك ميليون دلاري درمورد رفتار با نوازنده (دراين شهر كه همه چيز يك موسيقيدان را به سوي موسيقي بي ارزش و مبتذل سوق مي دهد ايجاد انگيزه براي تجربه موسيقي معاصر كار بسيار دشواري است مخصوصاً درمورد بنده كه آنقدر در روابط عمومي ضعيف هستم كه تقريباً همه با من قهرند!) گرفتن سالن (كه هنوز براي من كاري مشكل است وهفت هشت سال پيش غيرممكن بود ، بنابراين بدون مشايخي شايد نودسال بعد موفق به اجراي اولين كنسرتم دراين شهر مي شدم ) ـ تبليغ براي كنسرت ـ پركردن سالن و درنتيجه جلب تشويق ونقد افراد صاحبنظري كه هرجمله شان انگيزه اي براي نوشتن كار ديگري بود و …
درمورد من ، يك معلم موسيقي و آهنگساز واستاد دانشگاه، بدون داشتن هيچ امكان ويژه و حمايت و حتي معافيت از موانع ايذائي موجود، وظايف دو وزارتخانه عريض و طويل را انجام داد.
روزي دريك سخنراني از يك آهنگساز معاصر به نام … نام برد. باورم نمي شد. من؟ آهنگساز معاصر؟ تا آن موقع فكر مي كردم يكي از مهمترين وظايف معلم هرچه پايين تر و «درجه دو» تر قلمدادكردن شاگرد است تا دراثر تحقير اخلاقش تهذيب بشود! مزه دلپذير آن احترام و توجه هنوز باعث مي شود كه بيشتر كار كنم.
من در مكتب مشايخي يادگرفتم كه فكركردن و درنتيجه موسيقي نوشتن حق من است وكسي اجازه سلب آن را ندارد هرقدر كه به اين كار مشتاق باشد وهرچه مشتاقان مستقيم و غيرمستقيم آن فراوان باشند و درراه وفادارماندن به اين انديشه، از دانشگاه هنر، محيطي كه براساس تصنع و به دور از حقيقت آموزش موسيقي شكل گرفته بود بيرون آمدم.
درشرايطي كه من نتوانستم حمايت هيچ مركزي را جلب كنم ، درشرايطي كه حتي نتوانسته ام به هيچ كدام ازافرادي كه درمورد من به عنوان يك موسيقيدان ، تصميم مي گيرند بفهمانم كه كارم با انبوه موسيقي هاي چلوكبابي ها و توي تاكسي ها و «ري تاخ تاخ» ها فرق مي كند، درشرايطي كه هنوز بايد براي گرفتن «اجازه» يك كنسرت يا انتشار يك «سي دي» درچندصد نسخه كه آن هم نه هيچ حمايتي متوجهش است و نه آزار كسش در پي، در صف نوازندگان رستورانها و هتل ها كه براي گرفتن اجازه فعاليتهاي تجاري خود آنجا هستند، گردن كج كنم وكارم را و حاصل يك سال زحمت و تمرين را كه حدود يك ساعت موسيقي است، درمعرض قضاوت اشخاصي كه هيچ سوابق و تحصيلات ممتازي درموسيقي ندارند قراردهم، با اين همه عليرضا مشايخي يك تنه با فعاليتهاي خود، براي من بهانه اي باقي نگذاشته كه تصور كنم با همكار آلماني و سوئيسي خودم فرقي دارم و من مجبورم درهرشرايطي بهترين كاري را كه مي توانم انجام دهم. كاش بتوانم به زحمات استادم پاسخي درخور بدهم و به اندازه يك كارمند در وزارتخانه هاي مشايخي كار مثبت انجام دهم.

درباره آندره آ بوچلي خواننده تنور ايتاليايي
رؤياي نيمه شب تابستان
• بوچلي نابيناست و اداي هر كلمه اي از زبان او به صورتي خام ، كهن و اساطيري بيان مي شود. او هرگز جهان بيرون را چون ما درك نكرده است
044601.jpg
ايتالياييها عاشق آوازند. كلمات زبان ايتاليايي خود شعري موزون است و آنها حتي با دستهايشان نيز مي رقصند و آواز مي خوانند. آندره آبوچلي وارث تر و بادورهاي قديمي است. اين افراد در اروپاي قبل از رنسانس در كسوت شواليه ها، اما با قلبي رومانتيك و سازي در دست سفر مي كردند و براي مردم آواز مي سرودند. شاعراني خاموش كه اكنون هيچ اسمي از آنها برده نمي شود اما روزگاري دراز تنها آفرينندگان شعرهاي تغزلي و موسيقي عاميانه بودند.
شايد به تعبيري بتوان گفت كه اين آوارگان خودخواسته، اولين بنيانگذاران نوعي از موسيقي به شمار مي روند كه امروزه موسيقي پاپ نامگذاري شده است. آندره بوچلي صدايي گرم و مخملي و روحي سودايي دارد. بوچلي نابيناست و اداي هر كلمه اي از زبان او به صورتي خام، كهن و اساطيري بيان مي شود. او هرگز جهان بيرون را چون ما درك نكرده است و اين امر به آوازخواندن او حالتي فرشته گونه بخشيده است. صدايي عميق و تنها كه با غمي درك ناشدني احاطه شده است. بوچلي كاشف كلمات است. كلمات او در سكوتي بي پايان محو مي شوند و اين راز صداي اوست. در زمان تولد بوچلي اپراي ايتاليا سرآمد اپراي جهان بود. در آن هنگام چندين ابرمرد تنور جهان اپرا را غرق نور و شعف كرده بودند. «ماريودل موناكو ـ فرانكو كورلي ـ جوزپه دي استفانو ـ ماريو لانزا»هنوز شبح بنجامينوجي لي در آسمان خوانندگان تنور در پرواز بود. صداهايي بزرگ و روشن، بيان بسيار دراماتيك اپرا و كلمات آن و تكنيكي بي همتا و سرشار از زيبايي كه چشم ها را به طرف ايتاليا مي كشاند.
بوچلي در سال ۱۹۵۸ در منطقه توسكاني درايتاليا به دنيا آمد. منطقه اي با تابش شديد خورشيد و مزارعي زراندود از گندم. پدرش ساندرو نوشابه ساز دهي واقع در منطقه لاجاتيكوست. با داشتن تاكستانهاي كهن و پهناور مو و اسبان بي شمار. علايق بوچلي از اينجا ريشه گرفته اند. او از دوران كودكي آوازهاي سنتي ايتاليا را مي شنيد و با صداي بچه گانش مي خواند. شيفتگي او نسبت به اپراهاي معروف وردي و بوچيني هنوز هم نقل محافل اين منطقه است. براي بوچلي جوان فرانكو كورلي معبودي ابدي بود. بازيگري بزرگ و خواننده اي افسانه اي كه با زيبايي بي همتاي خود، هيچ رقيبي نمي شناخت و بزرگترين تنور جهان اپرا محسوب مي شد. بخت با بوچلي كوچك يار بود كه چشمان كم سويش در اثر يك حادثه در زمين فوتبال بشدت آسيب ديد و درهاي موسيقي را به روي او باز كرد. او خود مي گويد: اگر تقدير به اين گونه رقم نخورده بود حال من در فوتبال هم بازنشسته شده بودم. او با موسيقي تسكيني براي دردهايش پيدا كرد و در اين هنگام كه دوازده ساله بود شروع به نواختن پيانو و فلوت كرد.بوچلي پيش ازآنكه وارد دانشگاه پيزا شود در چندين جشنواره جوانان شركت كرد و موفق به ربودن چندين جايزه ونيز شد. در دانشگاه پيزا آندره آ رشته حقوق را برگزيد و تا مدرك دكترا پيش رفت. اما موسيقي و تنها موسيقي بود كه جان او را به آتش مي كشيد و سحر و افسون اپرا، او را به خلسه اي عميق مي برد. در شبهاي تابستان آندره آ براي اهالي دهكده و ميهمانها آرياهاي معروف اپرا را مي خواند و اين باعث شد كه به تشويق و اصرار پدورمادرش به شهر تورين برود و در كلاسهاي تخصصي فرانكو كورلي شركت كند. اين تمرينات چندين سال طول كشيد و در اوان سي سالگي او را برآن داشت كه در كافه هاي شهر پيزا، به خواندن آثار پاپ كه بسيار هم به آنها علاقه مند بود روي بياورد. اجراي آثاري از جري لوئيس، دين مارتين، فرانك سيناترا و اديت پياف. او در اين كافه ها شنوندگان آثارش را يافت و بت دوم زندگيش را. «انريكا» انريكا عاشق صداي بوچلي بود و با او ازدواج كرد. دانشجويي كه نابينايي بوچلي نيز نتوانست او را از هدفش بازدارد و نقشي بسيار تعيين كننده در آينده بوچلي به عهده گرفت. در سالهاي اوائل دهه ۹۰ ميلادي، آندره آ در چندين تور آوازي شركت كرد و سرانجام در سال ۱۹۹۵ او قراردادي با شركت sugar در شهر بولونيا امضا كرد. در سال ۱۹۹۶ كاست رومانس (Romanza) وارد بازار ايتاليا و اروپا شد و همچون يك بمب تمامي محافل هنري را تكان داد. قطعات vivo per lei (زندگي مي كنم براي او و رومانس (Romanza) براي هفته هاي متوالي درصدر آهنگ هاي روز منتخب مردم و منتقدين بودند. بوچلي پس از انتشار اين آلبوم معروفترين خواننده ايتاليايي جهان شد و حال نوبت خواندن در كنار بزرگترين ستارگان موسيقي اپرا و پاپ جهان بود.
لوچانو پاوارتي، اروس راماتزوتي، سلين ديون، زوكرو، خوليو ايگليساس، دولچه پونتش، باربارا استرايسند…
آلبوم دوم و سوم بوچلي گلچيني از آرياهاي مذهبي و اپرايي و آوازهاي ناپلي بودند كه با اركستر بولونيا اجرا و ضبط شد. اكنون بوچلي بزرگترين خواننده تنور جهان محسوب مي شد و سپس نوبت به كنسرت بزرگ پاريس رسيد.
آندره آ بوچلي درباره موفقيتهايش مي گويد: اپرا برايم مهم است. موسيقي برايم مهم است اما خانواده ام از همه چيز برايم مهمترند.در اواخر سال ۱۹۹۸ آلبوم Sogno (رؤيا) وارد بازار موسيقي شد. اين آلبوم سرآغاز موفقيت بوچلي در آمريكا بود. بازاري كه عملاً برروي محصولا ت غيرآمريكايي، بسته است. آواز Sogno و Prayer كه به همراهي سلين ديون اجرا شده است اوج هنر آوازي بوچلي را نشان مي دهند. در سالهاي ۹۹ و ۲۰۰۰ بوچلي كنسرتها و تورهاي بسياري در اطراف جهان داشته است. كنسرت آمريكا، انگلستان و ايتاليا از جمله اين كنسرتهاست.
رهبران اركستر نامداري از جهان موسيقي كلاسيك آندره آ را در كنسرتهايش همراهي كرده اند و آنها نظرات متفاوتي راجع به صدا و هنر او دارند.زوبين مهتا معتقد است كه بوچلي شيرين و گرم مي خواند اما آن سبك قدرتمند وپرشكوه تنورهايي همچون دل موناكو يا دومينگو در كار او به چشم نمي آيد.به عقيده منتقدان او هنوز بسياري فرصتها در پيش رو دارد كه بهترين تنور جهان بشود. بوچلي گاه گاهي در نتهاي بالا، با لرزش خفيف درصدا مواجه مي شود كه مي تواند خطري بزرگ براي يك خواننده باشد. اما در عوض هيچكس بازدم طولاني او را ندارد. اما همه اينها بر بوچلي نابينا بخشودني است چرا كه او يكي از حسي ترين آوازه خوانان جهان است. او با وجود نابينايي در چندين اپرا نيز به ايفاي نقش پرداخته است. آخرين آلبوم بوچلي اجراي پانزده قطعه بسيار تكنيكي و بسيار زيبا از وردي، به رهبري زوبين مهتاست.
آخرين كنسرت بوچلي هم بر روي ويرانه هاي نيويورك در ماه پيش ميلادي صورت گرفت كه با استقبال بسيار زيادي مواجه شد.
بوچلي اكنون چهل وچهارساله است و مي تواند چند دهه ديگر نيزدر آسمان اپرا و آواز پاپ و كلاسيك بدرخشد. او رؤياهايش را جدي گرفته و خواسته است كه آنها را به جامه عمل درآورد خصوصاً رؤياهاي نيمه شب تابستان را در كودكي هايش.
ژيان مجيدي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |