شماره ۲۰۲۴ - سال هفتم - دوشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۰
Mon, Jan 14, 2002
Hajm black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به هنر نزدافراد حاشيه جامعه
نگاهي به نمايشگاه حجم و نقاشي محمدحسن طاهري
نگاهي به نقاشي هاي افسانه عقيلي
يادداشتي برعكسهاي مهروا آروين

نگاهي به هنر نزدافراد حاشيه جامعه
خط باريكي ميان نبوغ وجنون
044517.jpg
هنر خام يا بروت آرت (Art Brut) اصطلاحي است كه براي نخستين بار توسط «ژان دوبوفه» هنرمند فرانسوي در مورد آثار هنري افرادي كه خارج از دنياي تثبيت شده هنر فعاليت مي كنند يعني افرادي مانند منزوي ها، ناسازگار هاي اجتماعي، بيماران مراكز روان درماني، زنداني ها و خلاصه افراد حاشيه جامعه.
دوبوفه مدعي شد اين سبك هنري ـ كه بعدها به نام Outsider-art يا هنر حاشيه نشيني هم معروف شد ـ برخاسته از ابتكار خالص است و برخلاف هنر به معناي فرهنگي آن؛ به هيچ وجه برفرآيندهاي طوطي واري و گول زننده بنا نشده و درواقع شاهدي است بر نوعي قدرت خلاقه كه در همه افراد وجود دارد، اما اغلب به وسيله تمرين، آموزش و محدوديت هاي اجتماعي سركوب مي شود. دوبوفه در سال ۱۹۴۵ جمع آوري آثاري آزاد از قيد ضوابط فرهنگي و يا جهت گيري هاي سنتي و مرسوم را آغاز كرد. در سال ۱۹۷۲ مجموعه اش را كه شامل بيش از پنج هزار اثر بود به شهرداري شهر لوزان پاريس اهدا كرد. چهار سال بعد نمايشگاهي از اين آثار در همان شهر افتتاح شد. اگرچه تقريباً نيمي از اين مجموعه توسط بيماران (اغلب شيزوفرنيك) بيمارستانهاي رواني كشيده شده بودند اما دوبوفه زيربار نظريه هنر روانپزشكي نرفت و مدعي شد كه چيزي به نام هنر ديوانه ها يا مجانين وجود ندارد، همانطور كه چيزي به نام هنر افرادي كه مشكل زانو دارند و يا مبتلا به سوءهاضمه اند وجود ندارد. او همچنين هنر خام را از هنر ناايو (Naive) يا ابتدايي يا كودك گونه جدا مي داند به اين دليل كه نقاشان ناايو در جريان نقاشي معقول باقي مي مانند و به اميد اقبال مردم و يا دولت هستند. درحالي كه هنرمندان بروت آرت آثارشان را براي استفاده خودشان و ارائه شخصي توليد مي كنند. مطلبي كه در پي مي خوانيد نگاهي است به اين سبك! هنري از ديدگاه نويسنده و منتقد «در يك بنت» كه به بهانه برگزاري اخير چند نمايشگاه در اين زمينه در انگلستان نوشته شده است.
044535.jpg
گالري اورلينز هاوس اخيراً نمايشگاه نادري از هنر حاشيه نشيني يا outsider art را در اين كشور برگزار كرد كه احتمالاً يكي از قابل توجه ترين و يا حداقل تفكر برانگيزترين نمايشگاههاي امسال انگلستان به شمار مي رود. اما آيا اين هنر است و آيا بايد به نمايش درآيد؟
بحث درباره هنر حاشيه نشيني در دهه ۱۹۵۰ آغاز شد هنگامي كه دكتر لئوناواراتي در بيمارستان رواني شهر گاگينگ اتريش از هنر براي تشخيص و درمان در روانپزشكي سودجست. فعاليتي كه در نهايت به سال ۱۹۸۱ منجر به بينانگذاري «خانه هنرمندان» (house of artists) شد كه هنوز هم پابرجاست. بسياري از بيماران ناوراتي از آن زمان به شهرت بين المللي رسيده اند مانند: يوهان هاوزر، اگست والا، هاينريش آنتون مولر، آدلف وولفي (مشهور به رامبراند هنر حاشيه كه در اين نمايشگاه هم آثاري دارد) كارلو و غيره.
ژان دوبوفه كه با دكتر ناواراتي آشنا و در تماس بود به اهميت جنون در هنر پي برد و براي آن اصطلاح هنر بروت و يا هنر خام را ابداع كرد. قديمي ترين موزه هنر حاشيه نشين Collections de'art Brut در لوزان با مجموعه او آغاز به كار كرد. البته اين مجموعه بيشتر به آثار هنرمندان محلي يا بومي تعلق دارد. اما آرشيو هنر حاشيه نشيني كه قبلاً در لندن بود و اكنون جزو موزه هنر مدرن ايرلند قراردارد، مجموعه اي از آثار هنرمندان بريتانيايي است. مجموعه هاي ديگر نيز در نيويورك، واشنگتن، ريودوژانيرو وجود دارد و حتي بعضي از گالري هاي تجاري نيز بطور تخصصي در زمينه هنر حاشيه نشيني فعاليت دارند مثل گالري «هنري باكر» كه بسيار ي از آثار اين هنرمندان را در اختيار دارد.
044523.jpg
نخستين نمايشگاه اين سبك هنري در لندن به سال ۱۹۷۹ در گالري «هي وارد» برگزار شد و متوليان آن راجر كاردينال، ويكتور مازگريو و مونيكا كينلي بودند اما برنامه هاي امسال در ثاوث بنك، گالري اورلئان هاوس و مجموعه هنر گوشه نشيني آرتس وورلد، نشانگر توجه و علاقه دوباره به اين فرم هنري خاص به شمار مي رود.
دوباره مي پرسم آيا اين هنر است؟ و يا فقط نوعي وسيله تشخيص براي روانشناسي؟ و يا فقط نوعي برون فكني از سوي بيماران است و بالطبع علاقه ما به آن نيز تنها نوعي كشش بيمارگونه است؟ گمان نمي كنم كه موضوع به اين سادگي باشد. آنچه اين نمايشگاه به شكلي جالب نشان مي دهد چگونگي عملكرد ذهن انسان است و يا بهتر بگوييم اثبات اين حقيقت است كه فكر انسان تا چه حد مي تواند متفاوت عمل كند.
عقل سليم مي گويد كه خط بسيار باريكي بين نبوغ و جنون وجود دارد كه ممكن است هنرمند را از ما مردم عادي جداسازد اما هنگامي كه از رؤياپروران صحبت مي كنيم و آنها را مي پذيريم و اگر در نگاهي دوباره آنها را افرادي بدانيم كه اطراف را با چشم ديگري نگاه مي كنند و اگر براي هنر نقشي تكاملي و يا حداقل آموزشي قائل باشيم؛ پس اين راهي است تا بياموزيم با چشمها و گوشهايي متفاوت ببينيم و بشنويم. هنرمنداني كه در اين نمايشگاه شركت كرده اند الهامات خود را به تصوير مي كشند اما نه براساس تاريخ هنر و يا قوائد پذيرفته شده زيبايي شناسي و توازن. آنها نيروي خلاقه باورنكردني خود را از درونشان مي جويند.
044520.jpg
اما سؤال همچنان باقي است. آيا اين هنر است؟ بعضي از اين آثار گاهي ناپخته، گاه ابتدايي و گاه كودكانه اند و بعضي اوقات هم به شكل نفس گيري زيبا هستند. در اين ميان آثاري وجود دارد از هنرمندان بي شك بسيار بااستعداد و افراد ديگر كه تقريباً بازتابهاي آزاردهنده افكاري كاملاً پريشان هستند.
به هر حال همچنان يك مشكل وجود دارد: وقتي به اين آثار نگاه مي كنيم آيا دليل واقعي جذب شدن و گاه آزار ديدن ما اين نيست كه از پيشينه به وجود آورندگان آنها باخبريم؟ در بعضي موارد اين نكته مي تواند صحيح باشد اما در موارد ديگر كاملاً منتفي است. نكته ديگري كه در بسياري از آثار مشترك است نوعي وسواس در جزييات تقارن و فرم است كه شايد تلاشي باشد از سوي هنرمندان براي نظم بخشيدن به محيط اطراف خويش، محيطي كه آن را عميقاً ناآرام و مغشوش مي يابد.
دريك بنت

نگاهي به نمايشگاه حجم و نقاشي محمدحسن طاهري
بي يقين ميان ديروز وامروز
044526.jpg
نمايشگاهي از آثار احجام فلزي و نقاشي با فلز محمدحسن طاهري تا ۲۷ ديماه در نگارخانه دريابيگي داير است. طاهري چهارده سال است كه فلزكار مي كند و ردپاي سنت شاگردي او نزد استاد توكل اسماعيلي (مش اسماعيل) در نگاه نخست در آثارش نمود دارد. طاهري بوم شناسي فرهنگ ايراني را در آثار خود مبنا قرار داده است. نگاه او با اين فرهنگ عجين شده و برايند وجودي او به قالب كلي آثار مش اسماعيل و حال و هواي نوستالژيك آن نزديكتر است تا زيبايي شناسي تصويرگراي مدرن. در نقد آثار او به بدوي بودن اشاره شده است و اين شايد به تشابه سازي و توليد انبوه كارهاي فلزي در سالهاي اخير، كه آن را بيشتر به كالايي مصرفي و تزئيني تبديل كرده و از بستر يك هنر خاص به دامان يك سليقه عام كشانده است، برمي گردد. اما ذهنيت طاهري واقعاً جاي ديگري دور مي زند و تلاش او همواره در جهت كشف ناخودآگاه قومي خويش بوده است. او به ارتباطهاي خيلي خاص ومدرن زياد توجهي ندارد و هدفش بيشتر ايجاد ارتباط بين مردمي است كه در زندگي روزمره درگير مصائب خويشند.
نقاشي فلزهاي او بومهايي فلزيست با خط، نقطه و سطوحي فلزي. گرافيك به عنوان رشته تحصيلي طاهري در آثارش نقشي تعيين كننده دارد. درواقع طراحي در آثار او جاي خود را به تكنيك داده است و با پيچيدگيهاي تكنيكي ضعفهاي طراحي او به نوعي خودآگاهانه و تجريدي به نظر مي رسند. آثار او متناوباً با مقوله هنر انتزاعي درآميخته است. ريتمي غالباً افقي، عمودي كه مي تواند نگاه او به چارچوب روابط امروز باشد. چارچوبي كه بي وقفه در جدال با منحنيها و طرح هاي اسليمي گذشته است و حتي حضور رنگ نيز بيانگر عدم يقين و انتخاب او بين نگاه ديروز و امروز است. طاهري بر نقش ديروز مصرانه تأكيد مي ورزد و در همه آثارش به نوعي درجست وجو و حفظ پايانه هاي آن است. او در تبيين اين جست وجو چنين مي گويد: «دنبال كننده افكار كليشه اي قوم گرايي نيستم. اما با شناخت فرهنگهاي متنوع ملي مان و فصلهاي مشترك آنها با فرهنگهاي بومي ديگر نقاط جهان به ارائه ارتباطي تصويري در اين بين خصوصاً بامواجهه با پديده جهاني شدن مي انديشم.»دغدغه هويت طلبي كه گاه از آن به بازگشت به خود نيز ياد مي شود در مواجهه با فرايندهايي چون جهاني شدن و ياحتي پيش از آن هجوم مدرنيته در هيبتي سنت شكن تازگي ندارد و سالهاست كه هنرمندان را به عنوان پيشروان فرهنگ به چنين رويكردي كشانده است. اما نتيجه اين رويكرد يك تشابه عظيم هنري در محصولاتي است كه مي شد صادقانه تر درون يابي شود و منجر به تظاهرات ويتريني نگردد.
بي پاسخ ماندن هويت طلبي در بستري از پاسخهاي كليشه اي، خود اين دغدغه را به دغدغه اي ديگر تبديل كرد، و آن پايان اين بساط اصالت جويي است. اصالت تعبيري است كه در هنر پست مدرن با حسي ناسيوناليست اشتباه گرفته مي شود.در هر صورت طاهري سالهاست كه در آثارش در پي زباني مشترك است و در اين انعكاس نگاه قومي را عنصر اصلي هدف خود قرار داده است. گرافيك حيطه فعاليت او را در سطح نگاه مي داشت. پس به دنبال چيزي كه رها شده تر عمل كند به استاد اسماعيلي كه سابقه آشنايي با او را از مدتها پيش داشت روي آورد و نزد او با تكنيك كار با فلز آشنا شد. او تنها شاگرد استاد بود و نزد او مشق طبيعت مي زد و در اين ميان سواد آكادميك خويش را نيز به آن افزود. طاهري در باب فضاي كلي نقاشي فلزهايش چنين مي گويد: «تحرك حسي خيلي برايم مهم بود. اين تحرك گاه چنان در ذهنم به رقص بدل مي شد كه مجال جولاندهي آن در بستر محدود كادر كار آساني نبود و جايي به رهايي از چارچوب آن مي رسيدم. براي خروج از كادر به بازيهاي ريتميك بيشتر توجه كردم. با شكستن كادر به صورتي آگاهانه، به اجتماع دست مي يابم و ارتباط خاصي را با بيرون، مخاطب، طبيعت و حتي گاهي احساس مي كنم با يك پرنده پيدا مي كنم. هنر براي من رقصي است كه در چارچوب نمي گنجد.»
كارهاي طاهري ثمره تلاشي بي وقفه است اما سالهاست كه مسيري يكنواخت را طي مي كند.
طيبه مختاري

نگاهي به نقاشي هاي افسانه عقيلي
قصه ها روي پارچه هاي متقال
044532.jpg
هفته گذشته نمايشگاهي از مجموعه آثار نقاشي «افسانه عقيلي» شامل چهل تابلو در نگارخانه آتبين برپاشد. در اين آثار كه بعضي بر روي بوم و بعضي ديگر بر روي تكه هاي پارچه هاي متقال اجرا شده اند، اغلب از تركيب رنگهاي آبي نيلي و قهوه اي اكر استفاده شده است. نقاشي هاي قصه گونه عقيلي در عين منحصر به فرد بودن به تصاوير ساده كتابهاي كودكان بي شباهت نيستند و درآنها مي توان نمادهاي شخصي هنرمند را يافت. يكي از اين نمادها ماهي سرخ رنگ است كه براي نقاشي سمبل عشق، محبت و زندگي است. البته اين ماهي هميشه حبس در يك حوض نيست اگرچه در اكثر آثار درون مربعي آبي منقش شده است. فرمي عجيب، سوررئال و بطري شكل كه براي بيننده تداعي كننده انساني است تغيير شكل يافته و شايد مسخ شده، نيز در اغلب كارها ديده مي شود كه بي حركت و منفعل در گوشه اي ايستاده و ناظر زندگي يا ماهي است. انساني كه از ديد هنرمند تبديل به يك بطري خالي شده نماد بشر امروز است كه بيش از آنكه معنويت قابل توجهي داشته باشد يك بطري يا حباب خالي و بي رنگ اما مزين به زيورهايي درخشان و رنگارنگ است.
فضاي منحني نقشي بسيار اساسي در به تصوير كشيدن سكوت و خلأ و همچنين بهتر جلوه دادن ساير عناصر بصري در كارهاي عقيلي دارد بي آنكه بر آنها غلبه يابد. البته اين فضا در جاي جاي آثار با بافتهايي تصويري كه از تركيب حروف ساخته شده ا ند و علاقه نقاش را به مهرها و نقشهاي قديمي آشكار مي كنند شكسته و تعديل شده است.
اين بافتها همراه با متوني كه در بعضي آثار به چشم مي خورند و در واقع جمله هايي از زمزمه هاي تنهايي نقاشي هستند؛ به ايجاد نوعي نوستالژي و نزديكي حسي درمخاطب كمك مي كنند. گواينكه عقيلي قصد ندارد توجه بيننده را به مضمون اين جملات معطوف كند.
در چند اثر ديگر نقاش تا حدودي از نمادهايش دور شده و به ايجاد كمپوزيسيون و تركيب با رنگهاي ديگر مثل بنفش ونيلي ملايم پرداخته است و به گفته خودش تلاش كرده فضايي غيرزميني و رؤيايي ايجاد كند. گرچه كه نخستين و شايد غالب ترين ثأثيري كه اين نقاشي ها ـ با اينكه پر از رنگهاي شاد هستند ـ بر بيننده مي گذارد القاي نوعي آرامش است. همان آرامشي كه دنياي اطراف ماامروز از آن بي بهره است.
از طرف ديگر ايراد عمده اي كه مي توان بر آثار عقيلي گرفت كوچكي بيش از حد آنها و شايد تكراري شدن شان پس از چند بار ديدن باشد ولي اگر اين دوره را مجموعه و تجربه اي تمام شده براي نقاش تلقي كنيم شايد اين نزديكي آنها به يكديگر چندان آزاردهنده نباشد. اما از سوي ديگر مسلما ً اگر قطع نقاشي ها بزرگتر بود احاطه و تأثيرشان بر بيننده دوصد چندان مي شد و در حقيقت مي توان گفت كه احتياط بي دليل نقاش وترس او از كار در ابعاد بزرگ به كل مجموعه لطمه وارد كرده و آن را بيش ازحد به شكل صفحاتي از يك كتاب نزديك كرده است.

يادداشتي برعكسهاي مهروا آروين
پا انگاره اي گويا از بشر
044529.jpg
«حس پا» عنوان نمايشگاه عكسهاي مهروا آروين است كه تا ۲۷ ديماه در گالري آريا برپا خواهد بود.راستي تا به حال چند بار شده كه به پاهايتان خوب نگاه كنيد و كمي هم نقش آنها را در زندگي روزمره بررسي كنيد؟!«پا» وظيفه حمل بدني را دارد كه چندان برايش مهم نيست در «مغز» آن، چه مي گذرد. در آثار مهروا آروين آن چيز كه جلوه دارد توجه خاص به «پا» و تصوير آن در لحظه هاي مختلف زندگي است.او باتوجه به اينكه بعضي ازمقوله هاي زندگي را نمي تواند به صراحت در حيطه تصوير روايت كند روبه سوي انتزاعي خود خواسته و خلاقانه آورده است.«پا» براي او همان شخصيت يك انسان را تداعي مي كند با همه ذهنيتها، نيازها وا حساساتش.«پا» در قاب تصوير او تنها زندگي مي كند، به دنيا مي آيد، عاشق مي شود، حيران و سرگردان مي شود و در نهايت مي ميرد.انگاره هاي او و تشبيه آنها به لحظه لحظه زندگي روزمره با تسلط كامل بر فرم بيان شده است.
او با اختيار كردن ديدگاهي انتزاعي «پا» را بر زمينه ها و حالت هاي مختلف به تصوير كشيده است.تعدادي از عكسهاي آروين كه به صورت مجموعه اي واحد در يك قاب عكس ارائه شده ، روايتهاي ظريف فراواني را تصوير مي كنند. ديدگاه جالب او در فرمهاي مختلف پا كه ضمناً نشان از تسلط بر اين حيطه است در عكسها نمود خاصي دارد. او حتي از چروك كف پا و يا سايه روشن هاي به وجود آمده بر آن در تصاوير موجود استفاده صحيحي كرده است.همچنين اين نمايشگاه رامي شود به نوعي در رسته آثار سلف پرتره (Self Portrait) عكاسي به حساب آورد كه از اين ديدگاه عكس هاي قابل توجهي هستند. ارائه و بررسي اين ديدگاه كه انسان داراي اعضايي با اثرگذاري هاي خاص (مثل اثر انگشت) است، اما هيچگاه در ارائه اثري هنري با آنها تصوير نمي شود، يكي ديگر از اهداف آثار آروين است.ثبت لحظات زندگي انساني براي آروين باتمام لطافتها و ظرايفش و انعكاس آن در وجهي از «بدن»، به همان دلايل فوق هرچند كمتر مورد توجه است اما عنصري اساسي است.باتوجه به فلسفه شرق ـ و يا كلاً فلسفه هستي ـ كه هميشه رفتن را راهي براي سعادت مي داند و يا آنجا كه فيلسوف از عالم و هستي پاي رفتن مي طلبد، همگي نمودهايي فرامتني هستند براي عكسهاي موجود در اين نمايشگاه.نكته حايز اهميت در اين نمايشگاه فعاليت عكاس در حيطه Body Art است كه در چندين سال گذشته به دلايلي هيچ فعاليت هنري برجسته و يا علني در ايران به آن نپرداخته است. همان بحث قديمي شيوه ارائه يك عكس و يا اثر هنري است. متأسفانه در اين نمايشگاه هم از پاسپارتو به همان شيوه كهن و كلاسيك براي ارائه عكسها استفاده شده است.باتوجه به رويكردهاي مدرن در زمينه هنر و از ميان برداشته شدن مرزها و ارائه ديدگاههاي نوين در خلق آثار هنري، استفاده از همان شيوه هاي قديمي و نخ نما شده، تاحد زيادي به دور از واقعيت هاي موجود و روزمره هنري در سطح جهان است. درحالي كه مي شد با تدبيري ويژه و خلاقانه از سوي هنرمند نمودهاي متني و اثر جلوه ديگري پيدا كند.
رضا جلالي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |