هنر خام يا بروت آرت (Art Brut) اصطلاحي است كه براي نخستين بار توسط «ژان دوبوفه» هنرمند فرانسوي در مورد آثار هنري افرادي كه خارج از دنياي تثبيت شده هنر فعاليت مي كنند يعني افرادي مانند منزوي ها، ناسازگار هاي اجتماعي، بيماران مراكز روان درماني، زنداني ها و خلاصه افراد حاشيه جامعه.
دوبوفه مدعي شد اين سبك هنري ـ كه بعدها به نام Outsider-art يا هنر حاشيه نشيني هم معروف شد ـ برخاسته از ابتكار خالص است و برخلاف هنر به معناي فرهنگي آن؛ به هيچ وجه برفرآيندهاي طوطي واري و گول زننده بنا نشده و درواقع شاهدي است بر نوعي قدرت خلاقه كه در همه افراد وجود دارد، اما اغلب به وسيله تمرين، آموزش و محدوديت هاي اجتماعي سركوب مي شود. دوبوفه در سال ۱۹۴۵ جمع آوري آثاري آزاد از قيد ضوابط فرهنگي و يا جهت گيري هاي سنتي و مرسوم را آغاز كرد. در سال ۱۹۷۲ مجموعه اش را كه شامل بيش از پنج هزار اثر بود به شهرداري شهر لوزان پاريس اهدا كرد. چهار سال بعد نمايشگاهي از اين آثار در همان شهر افتتاح شد. اگرچه تقريباً نيمي از اين مجموعه توسط بيماران (اغلب شيزوفرنيك) بيمارستانهاي رواني كشيده شده بودند اما دوبوفه زيربار نظريه هنر روانپزشكي نرفت و مدعي شد كه چيزي به نام هنر ديوانه ها يا مجانين وجود ندارد، همانطور كه چيزي به نام هنر افرادي كه مشكل زانو دارند و يا مبتلا به سوءهاضمه اند وجود ندارد. او همچنين هنر خام را از هنر ناايو (Naive) يا ابتدايي يا كودك گونه جدا مي داند به اين دليل كه نقاشان ناايو در جريان نقاشي معقول باقي مي مانند و به اميد اقبال مردم و يا دولت هستند. درحالي كه هنرمندان بروت آرت آثارشان را براي استفاده خودشان و ارائه شخصي توليد مي كنند. مطلبي كه در پي مي خوانيد نگاهي است به اين سبك! هنري از ديدگاه نويسنده و منتقد «در يك بنت» كه به بهانه برگزاري اخير چند نمايشگاه در اين زمينه در انگلستان نوشته شده است.
|
|
|
گالري اورلينز هاوس اخيراً نمايشگاه نادري از هنر حاشيه نشيني يا outsider art را در اين كشور برگزار كرد كه احتمالاً يكي از قابل توجه ترين و يا حداقل تفكر برانگيزترين نمايشگاههاي امسال انگلستان به شمار مي رود. اما آيا اين هنر است و آيا بايد به نمايش درآيد؟
بحث درباره هنر حاشيه نشيني در دهه ۱۹۵۰ آغاز شد هنگامي كه دكتر لئوناواراتي در بيمارستان رواني شهر گاگينگ اتريش از هنر براي تشخيص و درمان در روانپزشكي سودجست. فعاليتي كه در نهايت به سال ۱۹۸۱ منجر به بينانگذاري «خانه هنرمندان» (house of artists) شد كه هنوز هم پابرجاست. بسياري از بيماران ناوراتي از آن زمان به شهرت بين المللي رسيده اند مانند: يوهان هاوزر، اگست والا، هاينريش آنتون مولر، آدلف وولفي (مشهور به رامبراند هنر حاشيه كه در اين نمايشگاه هم آثاري دارد) كارلو و غيره.
ژان دوبوفه كه با دكتر ناواراتي آشنا و در تماس بود به اهميت جنون در هنر پي برد و براي آن اصطلاح هنر بروت و يا هنر خام را ابداع كرد. قديمي ترين موزه هنر حاشيه نشين Collections de'art Brut در لوزان با مجموعه او آغاز به كار كرد. البته اين مجموعه بيشتر به آثار هنرمندان محلي يا بومي تعلق دارد. اما آرشيو هنر حاشيه نشيني كه قبلاً در لندن بود و اكنون جزو موزه هنر مدرن ايرلند قراردارد، مجموعه اي از آثار هنرمندان بريتانيايي است. مجموعه هاي ديگر نيز در نيويورك، واشنگتن، ريودوژانيرو وجود دارد و حتي بعضي از گالري هاي تجاري نيز بطور تخصصي در زمينه هنر حاشيه نشيني فعاليت دارند مثل گالري «هنري باكر» كه بسيار ي از آثار اين هنرمندان را در اختيار دارد.
نخستين نمايشگاه اين سبك هنري در لندن به سال ۱۹۷۹ در گالري «هي وارد» برگزار شد و متوليان آن راجر كاردينال، ويكتور مازگريو و مونيكا كينلي بودند اما برنامه هاي امسال در ثاوث بنك، گالري اورلئان هاوس و مجموعه هنر گوشه نشيني آرتس وورلد، نشانگر توجه و علاقه دوباره به اين فرم هنري خاص به شمار مي رود.
دوباره مي پرسم آيا اين هنر است؟ و يا فقط نوعي وسيله تشخيص براي روانشناسي؟ و يا فقط نوعي برون فكني از سوي بيماران است و بالطبع علاقه ما به آن نيز تنها نوعي كشش بيمارگونه است؟ گمان نمي كنم كه موضوع به اين سادگي باشد. آنچه اين نمايشگاه به شكلي جالب نشان مي دهد چگونگي عملكرد ذهن انسان است و يا بهتر بگوييم اثبات اين حقيقت است كه فكر انسان تا چه حد مي تواند متفاوت عمل كند.
عقل سليم مي گويد كه خط بسيار باريكي بين نبوغ و جنون وجود دارد كه ممكن است هنرمند را از ما مردم عادي جداسازد اما هنگامي كه از رؤياپروران صحبت مي كنيم و آنها را مي پذيريم و اگر در نگاهي دوباره آنها را افرادي بدانيم كه اطراف را با چشم ديگري نگاه مي كنند و اگر براي هنر نقشي تكاملي و يا حداقل آموزشي قائل باشيم؛ پس اين راهي است تا بياموزيم با چشمها و گوشهايي متفاوت ببينيم و بشنويم. هنرمنداني كه در اين نمايشگاه شركت كرده اند الهامات خود را به تصوير مي كشند اما نه براساس تاريخ هنر و يا قوائد پذيرفته شده زيبايي شناسي و توازن. آنها نيروي خلاقه باورنكردني خود را از درونشان مي جويند.
اما سؤال همچنان باقي است. آيا اين هنر است؟ بعضي از اين آثار گاهي ناپخته، گاه ابتدايي و گاه كودكانه اند و بعضي اوقات هم به شكل نفس گيري زيبا هستند. در اين ميان آثاري وجود دارد از هنرمندان بي شك بسيار بااستعداد و افراد ديگر كه تقريباً بازتابهاي آزاردهنده افكاري كاملاً پريشان هستند.
به هر حال همچنان يك مشكل وجود دارد: وقتي به اين آثار نگاه مي كنيم آيا دليل واقعي جذب شدن و گاه آزار ديدن ما اين نيست كه از پيشينه به وجود آورندگان آنها باخبريم؟ در بعضي موارد اين نكته مي تواند صحيح باشد اما در موارد ديگر كاملاً منتفي است. نكته ديگري كه در بسياري از آثار مشترك است نوعي وسواس در جزييات تقارن و فرم است كه شايد تلاشي باشد از سوي هنرمندان براي نظم بخشيدن به محيط اطراف خويش، محيطي كه آن را عميقاً ناآرام و مغشوش مي يابد.
دريك بنت