شماره ۲۰۲۴ - سال هفتم - دوشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۰
Mon, Jan 14, 2002
Sol black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه سومين جشنواره موسيقي جوان
درباره موسيقي كردستان
گفت وگو با طالب شهيدي، آهنگساز نامدار تاجيك
۱۸ تا ۲۵دي ماه

به بهانه سومين جشنواره موسيقي جوان
اگر نسل تازه را باور كنند...
شايد بزرگترين قدم سياست گذاران جشنواره موسيقي فجر را بتوان تفكيك بخش مسابقه اين جشنواره، در قالب فستيوال هاي تازه دانست؛جشنواره موسيقي نواحي ايران كه به تازگي دركرمان برگزارشد و سومين جشنواره موسيقي جوان كه از ديروز در خانه هنرمندان تهران افتتاح شده است.
اگر از ضعف هاي كلي جشنواره بگذريم؛ اينكه نه «آهنگسازي» درآن جايي يافته و نه به موضوع تحقيق و پژوهش بهايي داده شده است، اين جشنواره مي تواند آزموني براي سنجش عيار جريان موسيقي در ايران نزد نسل تازه باشد. آسيب شناسي موضوع «آموزش موسيقي»، ميزانبندي سهم موسيقي كلاسيك غربي و كلاسيك ايراني، ارزيابي جريان هاي موجود، بررسي ميزان حضور مكتب ها، شيوه ها و... همه وهمه موضوعات گسترده اي است كه مي توانست طرح هاي پژوهش اين جشنواره باشد تا از نتايج آن سياست گذاري كلان موسيقي در اين سرزمين رقم بخورد....
اما متأسفانه در سه سال برگزاري اين جشنواره ودر شانزده سال جشنواره موسيقي فجر، هرگز طرحي براي راهيابي به شناخت آسيب ها نبوده است. فقط جشنواره اي برگزار شده، اجراهايي ـ خوب يا بد ـ به صحنه آمده و تأثير وخاطره اش نيز، همانجامرده است! به دليل همين بي انگيزگي از نتايج انجام جشنواره هاست كه جريان هاي اصيل هنري از حضور در آن پرهيز مي كنند.
حتي محورهاي اساسنامه جشنواره ها كه جزء شعائر شكل گيري و شرح وظايف آنها محسوب مي شود نيز در بسياري موارد، تحقق نيافته است. در ارتباط با همين جشنواره موسيقي جوان، «حفظ و ارتقاء هنر و فن موسيقي جدي، عملي، مفيد و آموزنده منطبق برمباني تفكر و فرهنگ والاي اسلامي، كشف استعدادهاي درخشان، زمينه سازي خلاقيت هاي هنري و حمايت از سرمايه هاي فكري و تخصصي براي آموزش صحيح» به عنوان «هدف» در شرح وظايف طرح شده است. اما به راستي تا چه ميزان در سالهاي گذشته به اين اهداف دست يافته ايم كه همه ساله دستمايه توجيه برگزاري جشنواره اش مي كنيم؟
بااين حال جشنواره موسيقي جوان، هنوز پتانسيل آن را دارد تا نقش آن منظر را بازي كند. باور نسل تازه اي كه در بدترين دوران جايگاه موسيقي و آموزش اين هنر در ايران پرورش يافته اند اما آموخته اند كه كاستي ها را با پشتكار جبران كنند و توجه به آنها، مسند كهنه كاران كم مايه موسيقي در ايران رامتزلزل مي كند! و حقا كه موسيقي در اين سرزمين به خون تازه نياز دارد و مي تواند جريان پيدا كند؛ اگر اوضاع اينگونه نباشد و اگر اين نسل تازه را باور كنند…
محسن شهرنازدار

درباره موسيقي كردستان
وارثان كهن ترين نغمه ها
فردا و پس فردا، علي اكبر مرادي نوازنده تنبور كردستان، در تهران كنسرت موسيقي تنبور دارد. به اين بهانه از او خواستيم تا درباره موسيقي سرزمين خويش بنويسد:
044538.jpg
به جرأت مي توان ادعا كرد كه كمتر قومي به اندازه قوم كرد با هنر آوايي عجين و هم كلام بوده باشد. موسيقي براي كرد يك همزاد وفادار و هميشگي است كه با تولد و شايد پيش از آن آغاز و تا هنگامه كوچ آخر ادامه دارد. زمزمه هاي مادر با جنين شكل يافته و لالايي هاي درون گهواره تا مويه هاي بر مزار انگار بخشهايي از يك سنفوني انساني و خلقت است كه زمان اجرايش براي هر فرد يك عمر در ترنم است. كرد با موسيقي متولد مي شود و با موسيقي هم مي ميرد؛ با موسيقي بيدار مي شود و مي خوابد، با موسيقي مناجات مي كند، با موسيقي ارتباط برقرار مي كند، كار مي كند، محبت مي ورزد، مي جنگد و مي انديشد. دلتنگي ها و غم و عصيانش را با آواز مور و هوده و سياه چمانه به همراه نسيم سرد برف آلود بر سر كوه سنگدل كوهساران فرو مي ريزد.
كرد كمتر راز، كينه و يا غمي را در دل محبوس مي كند؛ آنچه در درون دارد با پيك موسيقي برملا و فاش مي سازد و شايد راز نيك دلي ها و يا شايد مصيبتهاي اين قوم ايراني در فرياد زدن رازهايي است كه ابرازش همان «سرمگو» است، آن چيزهايي كه هست ولي نبايد گفت، زيرا با گفتنش «سر دار بلند مي گردد.»
موسيقي در كردستان هم موسيقي بزم است و تغزل و هم موسيقي رزم و حماسه و هم موسيقي دل و عرفان.
حقيقت اين است كه انسان خاكي براي ادامه زندگي و هم براي نزديكي و قرابت به معشوق ازلي راهي به درازاي يك عمر در پيش دارد كه راه رسيدن به آن هفت خوان گونه اي است كه رستمي مي طلبد كه در يك خوان تنبور بنوازد و بخواند و با اين هنر جادوي ايمن را از نگار خوش بر و ميگسار بازشناسد و بالاخره با هلاكت ديو سفيد، تاريكي و كوري را از چشم ايرانيان بزدايد و نور و روشنايي را بر جهان و درواقع بر دل خود و انسانها حاكم گرداند؛ موسيقي كردي همه ويژگيهاي فوق را در خود دارد.
الف ـ موسيقي بزم و تغزل
۱ـ موسيقي رقص و پايكوبي كه اجرايش بيشتر با سرنا و دهل و گاهي دوزله و دايره و يا تنبك و گاهي هم نرمه ناي ميسر است كه در آن انسانها با وجد و نشاط دست در دست هم با نغمه هايي چون گريان، سه پا يا سه جار، خان اميري، چپي و فتاح پاشايي مي رقصند. علاوه بر موسيقي رقص هزاران ترانه و آهنگ عاشقانه در سراسر كردستان موجود است كه هر كدام از زيبايي و لطافت خاصي برخوردار است.
ب ـ موسيقي رزم و حماسه
اين موسيقي به دو بخش پيش و هنگامه نبرد تقسيم بندي مي شود. در بخش نخست با خواندن آهنگ «مور» و يا مقام «ته رز رستم» و «غريبي » و «ساروخاني» روحيه دشمن ستيزي و نبردجويي را تقويت مي كنند و در هنگامه نبرد با آهنگ «سوارسوار» و «جنگه را» بر دشمن مي تازند.
ج ـ موسيقي دل و عرفان
اين موسيقي به دو بخش «تنبور يارسان و مقامات كلام» و «موسيقي خانقاه دراويش» فرقه هاي مختلف صوفيه كردستان مخصوصاً قادريه و نقشبنديه تقسيم مي شود كه دربخش اول تنبور زبان دل است و در بخش دوم دف خروش عاشقانه است. علاوه بر انواع يادشده بخش ديگري از موسيقي كردستان موسيقي مناسبت هاست؛ آهنگ «سحري» براي بيداري «چه مري» و «فاني فاني» براي عزا و «جلوشاهي» و «بايد بايد» براي استقبال از آن دسته اند. ضمناً موسيقي تعزيه و نوحه كه درايام سوگواري ماه محرم جريان دارد رانبايد فراموش كرد. همچنين آوازهاي مخصوص دوشيدن احشام و مشك زدن و بازيهاي محلي و لالايي و مور (آواز حزين به هنگام سوگواري) رانيز مي توان نام برد.
نواحي مهم موسيقايي در كردستان:
الف ـ كرمانشاه
اين منطقه وارث سه نوع از كهن ترين و اصيل ترين موسيقي جهان است:
۱ـ موسيقي تنبور ۲ـ موسيقي هورامان (سياچه مانه) ۳ـ هوره و مور لكي البته نگارنده اعتقاد دارد كه موسيقي تنبور هم ريشه در هورامان دارد چراكه در موسيقي تنبور و مخصوصاً كلامها شباهتها و نزديكي فراواني با «سياچمانه» وجود دارد. ضمناً آوازهاي موسوم به «هوره» ، «مور» و «سوز» هم درمناطق مختلف كرمانشاه وجود دارد كه با موسيقي تنبور و بخشي از مقامات آن (مقامات محلي) در ارتباط است؛ مقاماتي چون «پاوه موري»، «غريبي»، «ساروخاني» و «گل و دره» از آن جمله اند.
اينجانب اعتقادي به تقسيم حوزه براي مقامات تنبورندارم زيرا هميشه اصل و ريشه اي وجود دارد كه بايد آن را پيدا كرد؛ ما نبايد سبك نوازندگي اساتيد تنبوررا باحوزه اشتباه بگيريم. علاوه بر موسيقي تنبور، سياه چمانه، مور و هوره، هزاران ملودي زيباي كردي در مناطق مختلف كردستان همچون كلبايي، گوران، جوانرود، باباجاني و كلهر و هورامان وجود دارد كه تشخيص نوع آن براي كساني كه با موسيقي اين منطقه آشنا هستند، كاري مشكل نيست.
ب ـ موسيقي كردستان (سنندج و شهرستانهاي تابعه)
۱ـ موسيقي خانقاه دراويش قادري و نقشبندي كه داراي حالتي مخصوص به خود است و موسيقي منطقه مريوان كه نزديكي بيشتري به موسيقي هورامان دارد. آنچه باعث تأسف است به فراموشي سپردن سبك خاصي از موسيقي كردي است كه متعلق به روستاي صلوات آباد و استاد بزرگ آواز سيدعلي اصغر كردستاني مي باشد كه سبكي كاملاً متمايز از ساير سبكهاي آوازي در كردستان دارد و ديگر سبك آوازي خواننده اي به نام عطاالله سيدمنصور كه سالهاست كه ديگر كسي آوازي درآن سبك نخوانده است.
ج ـ موسيقي كردهاي شمال و شمال غربي
اين موسيقي متعلق به كردهاي «سوراني» و «كرمانجي» است. خوانندگان بزرگي چون حسن زيرك، محمد ماملي و علي مردان معرف نوع اول و خوانندگاني چون حسن و محمدعارف جزراوي معرف نوع دوم هستند. قاله مره نوازنده بزرگ شمشال نيز درمنطقه مذكور زندگي مي كند كه مقامات آوازي چون حيران و لاروك و ساير مقامات را با استادي تمام و حال و هوايي كاملاً عرفاني و آسماني مي نوازد.
جان كلام اين كه در بين كردهاي ايران:
۱ـ تنبور و كلام و سياه چمانه و هوره مختص كردهاي گوران است. ضمناً مردم كلهر هم به هوره عشق مي ورزند و خوانندگان بزرگي در اين رشته آوازي داشته اند.
۲ـ موسيقي خانقاه و دف و ترانه ها و ملوديهاي زيباي سوراني به كردهاي سوران تعلق دارد.
۳ـ موسيقي كرمانج و بادنياني هم موسيقي ديگري از انواع موسيقي كردي است كه در بين كردهاي شمال غربي ايران و تركيه و سوريه رواج دارد.
نكته مهم
در تمام بخشهاي موسيقايي مناطق مختلف كردستان شباهتهايي هست كه ناشي از تداخل هايي است كه به مرور زمان صورت گرفته است. براي نمونه مامي توانيم در موسيقي تنبور آواز «هوره» را بيابيم و يا در كلامهاي تنبور «سياه چمانه» را حس كنيم و يا اينكه در موسيقي خانقاه ملوديهايي غيرخانقايي بشنويم و يا در ترانه هاي مردمي وعاميانه ردپاي موسيقي خانقاه را پيدا كنيم. تشخيص اين امر تنها براي كساني مقدور است كه خود از اين مردم باشند و سالها به اين موسيقي خدمت كرده باشند وعشق بورزند. لذا پيشنهاد اينجانب اين است كه در داوريهايي كه در جشنواره ها صورت مي گيرد حتماً از اساتيد بومي و آشنا به فرهنگ و موسيقي خود استفاده كنند، زيرا تشخيص اصالتها و جان و آن موسيقي براي كساني كه خود اين فرهنگ و موسيقي را نمي شناسند دشوار و غيرممكن به نظر مي رسد. حتي اگر تحصيلكرده موسيقي باشند.
نكته مهم ديگر خطري است كه سازهاي بادي را در كردستان تهديد مي كند و سازهاي بادي كردستان به غير از شمشال كه حالتي عرفاني دارد ساير سازها را مانند سرنا و دوزله و نرمه ناي سازهايي هستند كه در مراسم شادماني نواخته مي شوند وبخش بزرگي از نوازندگان اين سازها از همين راه امرارمعاش مي كنند متأسفانه در سالهاي اخير با ورود (ارگ) و استفاده آن درمجالس شادي در كردستان به صورتي نوازندگان سازهاي بعدي يادشده در معرض بيكاري قرار گرفته اند. بطوري كه فرزند يك نوازنده سرنا براي ادامه زندگي ترجيح مي دهد به جاي سرنا يا دوزله و يا نرمه نا، ارگ بنوازد! و پيشنهاد نگارنده به دولت اين است كه با اجازه تأسيس باشگاههايي براي تعليم موسيقي و رقص ناي محلي ايراني اجازه نامه صادر كند تا با تأسيس مراكز حركات موزون جوانان ما هم از نظر جسمي و روحي ورزيده و با نشاط شوند وهم با بخشي از فرهنگ موسيقايي نياكانمان آشنا شوند و همچنين مقابله اي هم با رقصهاي وارداتي و مفتضح ماهواره اي صورت گيرد. ناگفته پيداست كه پاسداري و صيانت از اين فرهنگ غني و كم نظير، بيش از همه بر دوش متوليان و مسؤولان امور فرهنگي و هنري است.

گفت وگو با طالب شهيدي، آهنگساز نامدار تاجيك
قبل از هر چيز ، بايد بخواهيد آهنگساز شويد!
044541.jpg
طالب شهيدي، آهنگساز نامدار تاجيك و از شاگردان بنام «آرام خاچاطوريان» است.او به دعوت دانشگاه هنر به مدت يك ترم در اين دانشگاه تدريس مي كند. شهيدي علاوه بر دانشگاه، درمؤسسه آموزش موسيقي فرهنگ نيز درس آهنگسازي و كنترپوان مي دهد.با او درباره سوابق هنري و حضورش در ايران گفت وگوي كوتاهي داشته ايم:
• از سوابق هنري خود بگوييد و آثاري كه تصنيف كرده ايد.
•• پدرمن زيادالله شهيدي، آهنگساز تاجيك بنيانگذار موسيقي قرن بيستم در تاجيكستان بود. خانواده ام اهل سمرقند بودند و پدر مادرم بعدها در شهر دوشنبه اقامت گزيدند. در سيزدهم مارس ۱۹۴۶ به دنيا آمدم. از كودكي به آهنگسازي علاقه داشتم. در پانزده سالگي وارد هنرستان موسيقي دوشنبه شدم و پس از چهار سال راهي كنسرواتور چايكوفسكي مسكو شدم و در كلاس آرام خاچاطوريان شركت كردم و در سال۱۹۷۲ آن را به اتمام رساندم و دوباره به شهر دوشنبه بازگشتم. در همان سال خدمت نظام رادرمسكو به انجام رساندم. در سال۱۹۷۴ به طور حرفه اي شروع به آهنگسازي كردم و براي فيلم، تلويزيون، باله، تئاتر، اپرا و اركستر سمفوني، موسيقي نوشتم.نخستين اثر بزرگم سمفوني هاي شماره يك و دو براساس كتاب باباجان غفورف به نام «تاجيكان» (به معني ملت تاجيك) بود. در سال۱۹۸۰ با سفارش تلويزيون مسكو براساس رباعيات خيام باله اي نوشتم كه در مسكو ضبط شد. براي هر سال در كنسرواتوار ما بايد در يك كنكور بين المللي شركت مي كرديم. من همواره در جست وجوي تركيب موسيقي مردمي تاجيك و موسيقي سمفوني و تئاتر و باله بودم. از جمله اين نوع آثارم مي توانم از يوسف و زليخاي جامي نام ببرم. همچنين براساس «سياوش» فردوسي موسيقي باله و تئاتر نوشتم. براي كودكان نيز چند اثر اپرايي دارم. سه كنسرتو براي پيانو و يك كنسرتو براي ويلن تصنيف كرده ام. در سال۱۹۸۴ يك پوئم سمفوني به نام Sado نوشتم.
• Sado به معناي صدا؟
•• بلي مثل صداي زندگي، صداي محيط و...
اين پوئم سمفوني در سال۱۹۸۷ جايزه دوم را از آن خود كرد كه با اركستر نيوجرسي آمريكا اجرا شد. اين اثر با چند اركستر اروپا و روسيه نيز اجرا شده است.
در آخرين دهه قرن حاضر پس از استقلال تاجيكستان، به عنوان آهنگساز تاجيك در كنكورهاي بين المللي شركت مي كردم. آثار تازه اي از من اجرا شد، در دانشگاهي در نزديكي لندن ماستر كلاس آهنگسازي و اركستراسيون گذاشتم. البته درسال۱۹۹۸ در فستيوال دهه فجر با همكاري اركستر سمفوني تهران و در تالار وحدت براي نخستين بار پوئم سمفوني حافظ نامه به رهبري آقاي فريدون ناصري اجرا شد. در سال۹۹ كنسرت بزرگي در مسكو در تالار بزرگي در كنسرواتوار چايكوفسكي (تالار فيلارمونيك) كه بهترين اركسترهاي جهان و سوليستهاي جهان در آن اجرا داشته اند، يك كنسرت دو قسمتي با همكاري اركستر سمفوني دولتي روسيه از آثارم برگزار شد و در آنجا براي نخستين بار Vocal Cycle براي اركستر سمفوني و تنور براساس اشعار حافظ، گوته و پوشكين اجرا شد. در اين كنسرت نيز از فردوسي Conenerto grosso شماره۲ اجرا شد. همينطور يك Capriccio براي ساكسيفون، تنور، سوپرانو و اركستر زهي اجراشد. در سال۲۰۰۰ در فستيوال بين المللي در آمريكا با رهبري يويوما اثري به نام Like rode dreams dance اجرا شد. چندي پيش يك اپرا با نام امير اسماعيل در دوشنبه كه در مورد تاريخ سمرقند و بخارا در زمان سامانيان بود اجرا شد.
044550.jpg
• پس اين دومين باري است كه به تهران مي آييد؟
•• خير سومين بار است، در سال۹۹ نيز براي شركت در يك كنفرانس از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد دعوت شده بودم.
• آيا اين بار صرفاً به قصد تدريس آمديد يا اجرا هم داريد؟
•• اميدوارم كه اجرا هم داشته باشم. در حال حاضر در حال مذاكره براي اجراي يك برنامه با اركستر تلويزيون و نيز اركستر تالار وحدت هستم. البته علت اصلي آمدن من به ايران دعوت دانشگاه هنر كرج براي تدريس آهنگسازي و اركستراسيون بود.
• ساز تخصصي شما چيست؟
•• پيانو. البته چند سالي است كه اركستر را هم رهبري مي كنم.
• با توجه به شناختي كه از آهنگسازان جوان ايراني پيدا كرده ايد، تصور مي كنيد در چه سطحي بتوانند در عرصه بين المللي خود را مطرح كنند؟
•• من فكر مي كنم برخي از آنها همين الآن مي توانند در سطح بين المللي آغاز به كار كنند. اين كار بسيار ضروري است يعني شركت در فستيوالهاي بين المللي، چرا كه مسكو، فرانسه و خيلي از كشورها مشتاق شنيدن كارهاي نو ايرانيها هستند.
• از لحاظ استتيك آيا شما گرايش خاصي براي تدريس داريد؟
•• قاعدتاً بايد هنرجويان بينش وسيعي داشته باشند و اين براي موسيقي نوشتن بسيار مهم است و آنها بايد متوجه استتيك (زيبايي شناختي) كه براي كارهاي خود انتخاب كرده اند، باشند و از روي اساس و بنيان آن را انتخاب كرده باشند (با بينش). آنها نه فقط بايد روي آهنگهاي مردمي و سنتي كار كنند بلكه از آن سوي جهان نيز و همين طور از قرون گذشته اروپا و جهان كار كرده باشند و آگاهي از آنها داشته باشند.
• شناخت شما از موسيقي سنتي و محلي ايران چگونه است؟
•• از نوارهايي كه درتاجيكستان بود و نيز از ضبطهايي كه دفعه قبل از ايران با خود بردم و نيز از كنسرتهاي اينجا خيلي بهره بردم. از كتابهايي كه به من تقديم شد و از اينجا خريدم در دوشنبه خيلي استفاده كردم. در رباعيات خيام و شاهنامه از آهنگهاي ايران خيلي استفاده بردم و اين يكي از عوامل زيباي آهنگسازي من بود.
• روش تدريس و اساساً سيستم آموزش موسيقي را چگونه ديده ايد؟
•• من متوجه شدم برخي از آهنگسازان جوان خيلي روشها و خيلي چيزها را مي دانند، آن آهنگسازاني كه من در دانشگاه نيز ديدم، مالر، شوستاكويچ و... را مي شناسند و من فكر مي كنم اين خيلي مفيد است كه دانشجويان ديد وسيعي دارند. آنهايي كه جوان هستند شور و جنبش دارند. مي خواهند احساس خود را بيان كنند و سعي دارند آثار برجسته جهان را آناليز كنند و به اين وسيله سعي دارند آهنگسازان خوبي شوند و مي خواهند بينش خود را تقويت كنند. به نظر من، فكر مي كنم دانشگاه نيز در تربيت آنها موفق بوده با اين وجود بايد مدتي بگذرد تا اين را متوجه بشوم. من با سيستمي كه در كنسرواتوارمسكو تحصيل كردم درس و كلاس خود را مي گذرانم، يعني براي آهنگسازي و اركستراسيون.
• آيا به غير از دانشگاه، در محل ديگري نيز تدريس مي كنيد؟
•• بلي، من با همان سيستمي كه در كنسرواتوار مسكو تحصيل كرده ام و همان روشي كه در دانشگاه درس مي دهم، در يكي از مؤسسات خصوصي به نام مركز آموزش موسيقي فرهنگ به تدريس مشغولم چرا كه تصور مي كنم آهنگسازاني كه از خارج از دانشگاه علاقه مند به يادگيري اين هنر باشند مي توانند به راحتي از اين كلاس بهره ببرند. زيرا كلاسهاي دانشگاه صرفاً براي دانشجويان است.
• براي شركت در كلاسهاي شما هنرجويان بايد داراي چه شرايطي باشند؟
•• قبل از هر چيز بايد بخواهند كه آهنگساز شوند، پس از مدتي مي توان متوجه شد كه هر يك با چه روشها و دانسته هايي كارخود را پيش برده اند. بهتر است كه با هارموني كلاسيك آشنايي داشته باشند. به اعتقاد من براي اينكه آهنگساز خوبي شد بايد سه بار به دنيا آمد.
• نظرتان درباره توانايي هاي اركستر سمفونيك تهران چيست؟
•• روي هم رفته از كار آنها راضي هستم. به اعتقاد من نوازندگان آن حرفه اي هستند. نسبت به ديگر اركسترهاي جهان قابل مقايسه هستند. من اتفاقاً براي دهه فجر يك اورتور نوشته ام كه اميدوارم اين اركستر آن را اجرا كند.
• فكر مي كنيد وجود شما چه تأثيري روي هنرجويانتان داشته باشد؟
•• جوانهايي كه من ديده ام اين قابليت را دارند كه در سطوح بين المللي مطرح شوند. همانطور كه سينماي ايران درخارج از كشور در سطح و مرتبه خوبي قرار دارد، موسيقي ايران نيز استحقاق چنين موقعيتي را دارد. چرا كه همانطور كه گفتم همه جا مشتاق اند كه آثار آهنگسازان ايران را بشنوند. من مي توانم از مسكو، سن پطرزبورگ و كازان (تاتارستان) براي آنها دعوت نامه بفرستم تا آثارشان در فستيوالهاي بين المللي اجرا شود.
• براي اين منظور در مدت اقامتتان در ايران چگونه مي توان با شما ارتباط برقرار كرد؟
•• تا زماني كه در ايران هستم مي توانند در محلي كه كار مي كنم با من ارتباط داشته باشند، كنكور حدود يك سال ديگر در مسكو برگزار خواهد شد. من با رئيس فستيوال مسكو قبلاً ملاقاتهايي داشتم و آنها اعلام آمادگي كرده اند تا اثار آهنگسازان ايراني در آنجا اجرا شود.
سايانا كشكولي

روزشمار موسيقي ايران
۱۸ تا ۲۵دي ماه
044547.jpg
• نشر آثار موسيقي ايراني، اعم از كتاب و نوار و سي.دي صوتي و تصويري، پربارترين و پركارترين دوره خود را مي گذراند. دوره اي كه با همه مشكلات ناگزيرش، آغاز گسترش فرهنگ بين مخاطبان است و اميدواريم روزي برسد كه محقق ومؤلف حرفه اي داشته باشيم. يعني افرادي كه از اين راه زندگي كنند و آثار باارزش و پرفروش بيافرينند و مجبور نباشند شغل ديگري غير از اين داشته باشند. هر رشته اي، وقتي پيشرفت مي كند كه افراد حرفه اي و تمام وقت در آن مشغول باشند. دوره آماتوري ديگر طي شده است.
اين مقدمه را آوردم تا يادي از بزرگمرد نشر فرهنگ موسيقي مان باشد. روانشاد لطف الله مفخم پايان، اولين ناشر جدي آثار بزرگان موسيقي ايراني، از صبا و خالقي و معروفي تا فروتن راد و ديگران، زنده ياد مفخم پايان ويولون مي نواخت و شاگرد محضر استاد صبا بود. نه موسيقيدان حرفه اي بود و نه ناشر حرفه اي. هيچكدام از اين مشاغل در پنجاه سال قبل، حرفه هاي قابل اتكايي نبودند. تحصيلات دكتر مفخم پايان در رشته جغرافياي طبيعي (در تهران و پاريس) بود و او سالهاي سال در دانشگاههاي تهران و مشهد تدريس مي كرد. آثاري كه او از بزرگان موسيقي ايراني چاپ كرده، اكثراً با خط نت اوست كه خوش است و نپخته و همه آنها به همت و دست گشاده و سخاوتمندانه به چاپ رسيده است. مفخم پايان سالهاي سال، صرف وقت و ضرر مادي را به جان خريد تا آثار بزرگانمان فراموش نشوند و اين حقي است كه او در موسيقي ايراني بر ما دارد. بيش از بيست جلد كتاب موسيقي و تعدادي كتابهاي ديگر در زمينه هاي آموزشي و فرهنگي به خرج او چاپ شده كه مجموعه آنها به زودي با ويرايش جديد در دسترس خواهد بود. تا يادم نرفته بگويم كه كتابخانه خصوصي دكتر لطف الله مفخم پايان كه داراي بيش از هشت هزار جلد كتاب نفيس بود، بعد از مرگ او به كتابخانه دانشگاه مشهد تقديم شد؛ و باز تا يادم نرفته بگويم خانم مريم مهران، همسر استاد نيز دو ماه قبل درگذشت. زنده ياد مريم مهران از فرهنگيان قديمي بود و با خانم منتخب اسفندياري و خانم ايراندخت جهانسوز شاهي (همسران استادان: صبا و خالقي) دوستي و همكاري نزديك داشت. هرسه اين افراد در سال گذشته بدرود زندگي گفتند و… هفدهم ديماه امسال، درست هجده سال از فوت دكتر مفخم پايان مي گذرد.
• بي تاب بود و هرچندگاهي، چهارانگشتش را به نوازنده تار نشان مي داد، كه «يعني چهارمضراب!!»، و برتاوال مي كوبيد: «اين تكه را در جايي خوانده ام و زنده ياد استاد محمود فرنام را بااين جمله مي شناسم و هر وقت كه نوارهاي تارنوازي استاد بي همانند، غلامحسين بيكجه خاني را گوش مي كنم، اين روايت به يادم مي آيد. به راستي كه اين پير دف نواز آذري در چهارمضرابها غوغا مي كرد. محمود فرنام بيش از هشتاد سال دف نواخت ومثل اقبال السلطان، تاريخ گوياي يك عصر بود. از نوازندگي بيست و پنجسال آخر عمر او، نوارهاي زيادي ضبط شده است و هنر او را نشان مي دهد. بيست و يكم دي ماه امسال، هشتمين سالگشت او هست.
• نه تنها بنده نگارنده بلكه بسيار دوستان و دوستداران، هرسال بيست و پنجم ديماه را به خواننده «شيدايي» و «آبگينه» تلفن مي كنند و تولدش را تبريك مي گويند. انصاف را كه محمد صديق تعريف، خواننده اي است داراي صفات انساني و خلق نيك و شخصيت برازنده، كه متأسفانه بين اهل موسيقي، اين «تيپ» كمياب است. هجده سال از انتشار اولين نوار او ، يادواره استاد سيدحسين طاهرزاده، مي گذرد. نواري كه باعث شهرت تعريف شد و دريغ كه هيچكدام از آثار بعدي او به آن پايه ومايه نرسيد. چرا كه كسي همچون محمدرضا لطفي نبود كه اين نهال تازه پارا به ثمر برساند.
اشكال نه از اوست و نه از لظفي كه ديگر چنان آثاري را نمي شنويم. اشكال از فضايي است كه عرصه را بر نخبگان تنگ مي كند و امكان كار دقيق را فراهم نمي سازد.
• از اين جا تا سعادت آباد راه درازي است و... بهتر است تلفن كنيم و تولد جناب فريدون حلمي را تبريك بگوئيم. فريدون حلمي ، متولد ۲۵دي ماه، اكنون شصت و يك ساله اي است كه به زحمت پنجاه سال نشان مي دهد.
حلمي نوازنده و سازنده تنبك و از ارادتمندان خالص و مخلص استاد اميرناصر خان افتتاح است. همت او بود كه مجموعه آثار استاد را به چاپ رساندو خيلي ها را خوشحال كرد.
حلمي همچنين توليد كننده تنبك كوكي به ابداع استاد ابراهيم قنبري است ومؤسس «تنبكستان» ، مركز توليد تنبك براي دوستداران داخل وخارج از ايران .
بنده بانظر جناب حلمي موافق است كه:«تنبك مي تواند به عنوان ساز ضربي، جنبه هاي فرا ـ مرزي و بين المللي داشته باشد».استاد صبا پرسيدند: فلوت بالاتر است يا پيانو؟ استاد هوشمند ، لبخندي زد و گفت:تا چه كسي بنوازد؟! حكايت تنبك ايراني درجهان امروز هم همين است. تا چه كسي بنوازد و چه كسي معرفي كند.
• به محسن شهرنازدار كه دست اندركار تهيه يك آنتولوژي درباره ساز سه تار است يادآوري كردم كه «قوام السلطان» را فراموش نكند. او هم مثل اكثر افراد، روانشاد قوام السلطان (عبدالله دادور)را نمي شناخت و حق هم داشت. تعدادي از هنرمندان نخبه ايراني، از آن جا كه موسيقي را به صورت غيرحرفه اي دنبال مي كردند و مشاغل ديگري داشتند، ثبت در تاريخ نشده و ناشناخته مانده اند. «تيمسار دادور» (۱۳۵۵‎/۱۰‎/۲۵ ـ ۱۲۷۵) هم از آنها بود. نوازنده سه تار و از شاگردان درويش خان، همنشين حاج آقامحمد ايراني، و ركن الدين مختاري و اديب خوانساري و ارسلان درگاهي و بسيار خوبان ديگر كه از آنها صوتي و نامي باقي است و ديگر هيچ، از سه تار نوازي زنده ياد دادور نيز قطعاتي ضبط شده كه نزد فرزندشان سركار خانم شيرين دادور نگهداري مي شود وبه لطف ايشان، ماه گذشته در نزدشان تعدادي از آنها را شنيدم. زنده ياد دادور هنگام تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقي مدتي در آنجا حضور داشت و هنرجويان را راهنمايي مي كرد. اما شاگردي كه در جامعه موسيقي شناخته شده باشد از او باقي نيست.
سيدعليرضا ميرعلي نقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |