شماره ۲۰۲۵ - سال هفتم - سه شنبه ۲۵ دي ۱۳۸۰
Tue, Jan 15, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
نگاهي به نمايش «سعادت لرزان مردمان تيره روز»
گفت وگو با محمدمحسن عليخاني كارگردان «سعادت لرزان مردمان تيره روز»

گفت وگو
امروز با علي اكبر معصوم بيگي
علي اكبر معصوم بيگي ازجمله مترجماني است كه درحوزه هاي مختلف هنر، چون هنرهاي تجسمي، فلسفه و ادبيات، آثاري درخور، ترجمه و منتشركرده است. «زندگي و هنرون گوگ» اثر پيركابان «زندگي و هنرسزان» اثر آمبدوآزولار، «زندگي و هنرپيكاسو» اثر بوخهايم ترجمه هايي از اوست كه درسال هاي مختلف به بازار آمده است. «سه رساله در جامعه شناسي هنر» اثر ماكس رافائل، دو رمان «شاهكار» و «پول» از اميل زولا و «نويسنده، نقد و فرهنگ» مجموعه مقالات جورج لوكاچ نيز ترجمه هاي ديگر اوست و بالاخره كتاب «جبرانقلاب» اثر جان ريز آخرين ترجمه اي است كه هفته گذشته منتشركرد.
044862.jpg
* آقاي معصوم بيگي، چرا در كارنامه شما آثاري در حوزه هاي متفاوت به چشم مي خورد؟
** اين به دليل دلمشغولي هاي نسل من بوده است. به هرحال ما معمولاً مي خواستيم آدم هاي جامعي باشيم و فراگير، لذا تخصصي كارنمي كرديم. البته حوزه تخصصي هنوز در فرهنگ ما و در حوزه ترجمه پانگرفته است. هرچند عمده ترين كارهايم در حيطه هنر و فلسفه است، اگرچه ادبيات و ترجمه رمان هم به شكل كلي در حوزه هنر قرارمي گيرد.
* چطورشد كتاب «جبرانقلاب» را ترجمه كرده ايد كه در حوزه سياست مي گنجد؟
** اتفاقاً كتاب «جبرانقلاب» در حوزه سياست نمي گنجد. شايد از اسم كتاب اين برداشت و اين تلقي به وجودآمده كه اين كتاب سياسي است. اما درواقع اين كتاب، يك كتاب فلسفي است. همان طور كه از عنوان دوم كتاب برمي آيد. عنوان دوم كتاب «ديالكتيك و سنت ماركسيستي كلاسيك» است. يعني در اين كتاب با اين موضوع آشنامي شويم كه ديالكتيك چيست؟ و چه ارتباطي با كارهاي ماركس و انگلس دارد. عناوين فصول كتاب هم سياسي نيست. مثل فصل اول به جبر انقلاب هگل مي پردازد. فصل دوم ديالكتيك ماركس و هگل را بررسي مي كند. فصل سوم نخستين بحران ماركسيسم است. يعني نخستين دعواي سوسيال دموكرات ها با جناح هاي سوسيال دموكرات راديكال درآستانه جنگ جهاني اول است.
* الآن چه كتاب هايي دردست ترجمه يا انتشارداريد؟
** كتاب تازه اي كه آماده كرده ام كه زمينه آن پرداختن به محيط زيست است و اساساً نويسنده كتاب به اين مقوله از ديدگاه فلسفي نگاه كرده است. اسم اين كتاب «اكولوژي ماركس» است و عنوان دوم آن هم «ماده باوري و طبيعت» است. كتاب ديگرم كه تا عيد منتشرمي شود، كتابي است از روزنامه نگار برجسته آمريكاي لاتين به نام «ادواردوگالئانو» كه اهل اروگوئه است. اسم كتاب «فوتبال در آفتاب و سايه» است. اين كتاب خاطرات صرف نيست، بلكه از ديد يك فرد فوتبالدوست به زندگي و كار بازيكنان فوتبال مي پردازد. اين اثر، در نوع خود يك شيوه خاص است و درعين حال يك نگاه اجتماعي هم به پديده فوتبال دارد. اين كتاب نقل خاطرات فوتبال است و تكه هاي درخشاني از رويدادهاي فوتبال را از جاهاي مختلف نقل مي كند. شيوه كار اين نويسنده نوعي تكه دوزي است مثل حكايت هاي سعدي.

كانديداهاي سينماي ايران دربخش مسابقه بين الملل معرفي شدند
044868.jpg
۵ فيلم سينماي ايران معرفي شده به بخش مسابقه بين الملل و ۲۰ فيلم بخش «جشنواره جشنواره ها» بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر معرفي شدند.
به گزارش رسيده، ۵ فيلم ارتفاع پست (به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا)، بماني (داريوش مهرجويي)، خانه اي روي آب (بهمن فرمان آرا)، شام آخر (فريدون جيراني) و قارچ سمي (رسول ملاقلي پور) براي شركت دربخش بين الملل جشنواره فيلم فجر معرفي شدند تا ازميان آنها ۳ فيلم دراين بخش انتخاب شوند. خبرديگري نيز حاكي است دربخش جشنواره جشنواره ها ۲۰ فيلم شركت كننده در جشنواره هاي جهاني انتخاب شده اند . اين آثار عبارتنداز:
«ژان فار» ساخته: ليزسالم ـ محصول فرانسه(۲۰۰۱)، «زني با روسري» ساخته: ايزاياس خيمنز ـ محصول اسپانيا(۲۰۰۰)، «هتل گالا» ساخته: آربي بن علي ـ محصول تونس (۲۰۰۱)، «زمين» ساخته: كاظم اوز ـ محصول تركيه (۱۹۹۹)، «هنربرافراشتن پرچم» ساخته: اينگريد رودنورس ـ محصول سوئد (۲۰۰۱)، «موسيقي براي يك آپارتمان و شش طبال» ساخته: جانز چه نيلسون و اولاسيمسون ـ سوئد( ۲۰۰۱)، «قاچاق» ساخته: استيون سودربرگ ـ محصول مشترك آلمان و آمريكا (۲۰۰۰)، «پانزده ساله» ساخته: يوجي يامادا ـ محصول ژاپن (۲۰۰۱)، «داني براسكو» ساخته: مايكل نيوئل ـ محصول آمريكا (۱۹۹۷) «عشق» ساخته: لي دويونگ ـ محصول جمهوري كره(۱۹۹۹)، «بازي باد» ساخته: عليرضا غني ـ محصول اتريش (۲۰۰۱)، «عكس» ساخته: كاظم اوز ـ محصول تركيه (۲۰۰۱)، «جمجمه ها» ساخته: راب كوهن ـ محصول آمريكا(۲۰۰۰)، «بسته بندي» ساخته: سينگينگ چن ـ محصول تايوان (۲۰۰۰)، «مسأله سليقه» ساخته: برنارد رپ ـ محصول فرانسه (۱۹۹۹)، «رهاشده» ساخته: توشيكا تويودا ـ محصول ژاپن (۲۰۰۰)، «پدرخوانده» ساخته: گل بهار سينگ ـ محصول هند (۲۰۰۰)، «رأي مخفي» ساخته: بابك پيامي ـ محصول ايران (۲۰۰۱)، «نگاه» ساخته: گوتام گوس ـ محصول هند (۲۰۰۰) و «ورود همچنان جريان دارد» ساخته: جانو باروآ ـ محصول هند (۱۹۹۹).

نگاهي به نمايش «سعادت لرزان مردمان تيره روز»
مرگ هم نعمتي است
«سعادت لرزان مردمان تيره روز» حكايت آدم هاي به انتهاي خط رسيده اي است كه برايشان شايد مرگ هم نعمتي است. همه شخصيت هاي نمايش بدون استثنا به طرز ملموسي رنج مي كشند وما شاهد فقط يك روز رنج كشيدن مردماني از اين دست هستيم. نوع نگاه نمايشنامه نويس ـ و بعدتر نوع اجرا ـ تماشاگرش را به شدت در رنج آدم هاي نمايش شريك مي كند؛ آدم هايي كه اگر بخت مردن داشته باشند شايد خلاص شوند؛ پدر گستاخانه از خدا تقاضاي مرگ مي كند و عليرضا به مرگ مي رسد. اين تقابل مرگ و زندگي مهمترين مايه نمايش است. روح انگيز هم با اين كه دلش مي خواهد بميرد، از مرگ مي ترسد: «اونقدر مي ترسم بميرم و زنده نشم… مي شه آدم بميره و زنده بشه، بشه مثل قبل عروسي». درحالي كه در اين خانه دائم از مرگ حرف مي زنند، درخانه كناري عروسي اي سرگرفته و صداي موسيقي عروسي بخش عمده اي از نمايش را همراهي مي كند؛ عروسي اي كه بعد در انتهاي نمايش به پوچي آن پي مي بريم و ياد حرف روح انگيز مي افتيم: «انشاءالله هر عروسي اي عزا بشه». اين تم در صحنه رويارويي دو خواهر به ظرافت تمام رخ مي نماياند: روح انگيز لباس هايش را در ساك جمع كرده و از خانه شوهر براي هميشه برگشته و در خانه خودشان با حميرا كه لباس هاي نويي پوشيده كه آدم را ياد عروسي مي اندازد، روبرومي شود. باز ديالوگ بسيار ظريفي داريم بين پدر و روح انگيز؛ پدر: «زن و شوهري كه عقد زناشويي مي بندن، يا بايد زنه بميره، ياد مرده، ياهردوتاشون» و جواب روح انگيز: «پس كي زندگي كنن»!
نوع زندگي اي كه براي تمام افراد اين خانواده ترسيم مي شود، فلاكت بارترين شكل ممكن است. جالب اين كه همه بلاها (از دعواي روح انگيز با شوهرش تا رسيدن نصرالله ومردن عليرضا) جملگي يكجا سر رسيده اند؛ بااين حال نوع پرداخت نمايش به شكلي است كه تماشاگر لحظه اي احساس اغراق آميز بودن نمي كند. به جز يكجاي كوچك كه نمي دانم علت وجودي اش چيست: موقع سررسيدن پدر، روح انگيز به شكل غريبي سعي دارد كه حتماً بچه را از خواب بيدار كند. اين شكل اغراق بي دليل به نظر مي رسد. جز اين اما، شخصيت ها و وقايع به راحتي باورپذيرند؛ و اين ميسر نمي شود مگر با ظرافت هاي خاص ديالوگ ها و خلق هر شخصيت (هركدام باويژگي ها و شناسنامه خاص خود، مثلاً «كله» كه چقدر ظريف بخشي از نمايش را به دوش مي كشد؛ نگاه كنيد به جايي كه رويارويي اش با عليرضا را تعريف مي كند كه چقدر در نوع شخصيت او و در مجموع در كليت نمايش جا مي افتد) همچنين طراحي صحنه عالي (كه به بهترين شكل ممكن فضاي چنين خانه اي را ترسيم مي كند: همه چيز در نهايت سادگي، در و ديوار خالي با يك تابلو «وان يكاد» و يك آينه در ديوار به اضافه سفره اي كه به جاي كاغذ ديواري بخشي از ديوار خانه را پوشانده و همه وسايلي كه به راحتي فضاي چنين خانه هايي را به ياد مي آورد) و البته بازي عالي تقريباً تمام بازيگران (كه به خوبي شخصيت هايي اين چنين را چه در ظاهر و چه در رفتار براي ما تكرار مي كنند). جز اين، ميزانسن ها غالباً هوشيارانه و به شدت دقيق هستند. مثلاً از ابتدا تا انتهاي نمايش هيچكدام از شخصيت ها آرام و قرار ندارند، در نتيجه معدود لحظه اي هست كه كسي آرام نشسته باشد. همه درآمد و شد هستند و محيط خانه ـ امن ترين و آرام بخش ترين جايي كه براي هركس تصور مي شود ـ محيطي ناامن و مركز تشنج است؛ جايي كه يك زندگي سگي جريان دارد. نمايش اصلاً با صداي زوزه سگ شروع مي شود و با صداي زوزه سگ به پايان مي رسد. اين علاوه بر يادآوري و اشاره به اين چرخه باطل زندگي آدم ها، كاركرد ديگري هم دارد و آن همسان پنداري زندگي سگ ها و اين آدم هاست كه حالا اتفاقاً يكي از آنها هم در انتهاي نمايش با گلوله كشته مي شود؛ همان گلوله هايي كه در طول نمايش اشاره مي شد كه براي سگ كشي به كار مي رود.
همه اينها در سايه ظرايف ديگري هم نمود مي يابند: از اين نكته ساده كه جوراب تمامي بازيگران مرد سوراخ است تا دو راه داشتن خانه (كه كاركرد عالي اي در طول نمايش مي يابد) و اصلاً قضيه مذهب (نوع نماز خواندن پدر، بعد كفر گفتنش و بعد دوباره نماز خواندنش، «سفره» داشتن مادر در ابتداي نمايش كه اصلاً جنبه مذهب را در نمايش اصل مي كند و استفاده عالي از نان كه مي دانيم در خانواده هايي اين چنين مقدس است و اينجا به طرز غريبي زمين ريخته مي شوند و بعد روح انگيز آنها را به سر و صورت خود مي زند).

گفت وگو با محمدمحسن عليخاني كارگردان «سعادت لرزان مردمان تيره روز»
اين نمايش ، يك رئاليسم اجتماعي است
044706.jpg
** چه شد كه به سراغ اين نمايشنامه رفتيد؟
* اين نمايشنامه را سال ۱۳۷۸ براي كار انتخاب كردم. نمايشنامه خوبي بود و با دغدغه هاي گروهي ما همسو بود.
** تغييري هم در نمايشنامه داديد؟
* تغييراتي كه در نمايشنامه صورت گرفته از آن دست تغييراتي است كه در جريان اجرا در هر نمايشنامه اي مي تواند اتفاق بيفتد.
** اسم نمايش از اول همين بود؟
* بله. اين اسم را نويسنده انتخاب كرده و به نظر من اسم بسيار خوبي هم هست.
** خودتان چقدر با اين نوع آدم ها از نزديك آشنا بوده ايد؟
* من خودم خوشبختانه و يا بدبختانه جزو چنين خانواده هايي نبودم ولي فكر مي كنم اين خانواده ها را به خوبي مي شناسم. بااين حال چه من قبل از شروع اولين جلسات تمرين و درجريان كار فردي ام بر روي نمايشنامه و چه بچه ها، بلافاصله بعد از اولين جلسات روخواني، زمان زياد و قابل توجهي را بر روي تحقيق روي زندگي اين خانواده هاگذاشتيم.
** خصيصه اي كه در اين نمايشنامه جلب توجه مي كند، نوع شخصيت پردازي ملموس آن است. هركدام از اين شخصيت ها را چطور متصور شديد و بازيگر مربوطه را چطور انتخاب كرديد؟
* اولين كليد اين شخصيت پردازي زحمت دوست بزرگوارم آقاي نادري بوده كه جاي تشكر بسيار دارد و اجرا در راستاي تصوير اين شخصيت ها همانگونه كه در زندگي واقعي هستند گام برداشته. ما تئاتر را به خانه امرالله برديم، خانواده امرالله را به صحنه تئاتر نياورديم. و همه تلاشمان بر اين بود كه از زاويه ديد داناي كل به زندگي امرالله نگاه نكنيم و در معرفي آنها به بهانه يك نگاه روشنگرانه به ورطه بي انصافي نيفتيم.
** از كار بازيگران راضي هستيد؟
* من به كار بچه هاي گروه خيلي ايمان دارم. هركدام براي رسيدن به نقش هايشان زحمت هاي زيادي كشيدند. تلاش، خلاقيت و هنر دوست عزيزم منوچهر شجاع در طراحي صحنه نيز بسيار قابل تقدير است.
** بطور كلي خودتان نمايش را نوعي رئاليسم اجتماعي مي دانيد؟
* به تعريف وكلاسه بندي اجراي تئاتر به اين شكل اصلاً معتقد نيستم. ولي اگر به ناچار درگير آن شوم، بايد بگويم بله «سعادت لرزان مردمان تيره روز» يك رئاليسم اجتماعي است.
** نوع وقايع و شخصيت ها اغراق آميز هم هست. قبول داريد؟
* ما تلاش كرده ايم نگاه سمبليكي را نيز در دل اجراي رئاليستي مان جاري كنيم.اگر منظور شما برخي از اين سمبل هاست درست مي گوييد. در غير اين صورت منظورتان را نمي فهمم. ضمن اين كه اين نگاه به هيچوجه ناقض اهداف معرفي شده در جواب سؤال قبل نيست، چرا كه درموازات واقعيت سعادت لرزان حركت مي كند.
** همه شخصيت ها در طول نمايش داد مي زنند… چقدر عامدانه بود؟
* بخش اعظمي كه در تصور شما «داد» معني پيدا مي كند، عصبيتي است كه در اين قشر نهفته است، كه اين عصبيت را من هميشه از بچه ها و حتي از طراح صحنه و نور نيز خواستم. ممكن است بعضي از شب ها شكل بيروني اين عصبيت بروز بيشتري پيدا كند. اما به هرحال «داد» اين قشر بناي «دادخواهي شان» است. اين اصل را ما خيلي در اجرا دنبال كرديم و تلاشمان بر اين بوده كه در شكل اتفاقات نمايشنامه به خوبي جلوه گر شود.
** فكر مي كنيد نمايش تان چه ويژگي اي دارد كه تماشاگران را به راحتي درگير مي كند؟
* بدون در نظر گرفتن زحمت هاي آقاي عليرضا نادري نويسنده عزيز «سعادت لرزان» و تلاش فردي خودم براي رسيدن به شكل اجرايي مناسب، اين اجرا نتيجه تلاش فكري حداقل دو سال و زحمت هاي عملي حدود يك سال گروه تئاتر زيتون است. بنابر اين بخشي از اين ارتباط نتيجه كوشش هاي زيادي است كه گروه براي جزء به جزء اجرا كشيده است. ولي پيش از همه چيز فكر مي كنم «سعادت لرزان مردمان تيره روز» ارتباط خودش را مديون صداقتش از اولين پله هاي شكل گيري متن تا آخرين مراحل اجراست.
** در مجموع از اجرا راضي هستيد و هماني هست كه در ذهن تان بود؟
* متأسفانه هيچ وقت اجرا آن چيزي نمي شود كه در ذهن آدم است. با منصفانه ترين قضاوت اين اجرا حداكثر شصت درصد زحمت ها و ايده آل هاي ماست.
** در جشنواره فجر كاري داريد؟
* نخير، امسال در جشنواره كاري ندارم. در طول سال گذشته «مرگ فروشنده» را براي اجرا پيشنهاد كردم كه متأسفانه شرايط اجرا حاصل نشد. براي سال آينده نيز دو نمايش با فضاهاي كاملاً متفاوت نوشته آقاي عليرضا نادري را از چند ماه قبل پيشنهاد داده ام كه اميدوارم شرايط اجرا حتي به ساده ترين شكل فراهم شود. علت آماده نشدن اين كارها براي جشنواره تداخل بسيار نزديك اجراي «سعادت لرزان» وجشنواره است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |