شماره ۲۰۲۶ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۶ دي ۱۳۸۰
Wed, Jan 16, 2002
Dar black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
۴بهمن ماه سال جاري
داستان قبل از خواب بچه ها
روانشناسي براي خانواده ها
پزشك خانواده
علم و خانواده
پاورقي هفته

برف بازي انسان را از محدوديت خارج مي كند
044799.jpg
بازي با برف، شورانگيزتر از بازيهاي ديگر است و به لحاظ اينكه يك بازي جمعي است، بيشتر توصيه شده است.
دكتر مهرناز احمدي ـ روانشناس ـ در خصوص بازي با برف مي گويد: بازي به معناي كلي كلمه، تأثير خوبي دارد و برف بازي از آنجا كه يك بازي جمعي است، در زندگي شهرنشيني امروز تأثير بسيار خوبي دارد، بخصوص كه برف بازي جزو بازيهاي كمياب محسوب مي شود.
044937.jpg
وي افزود: اصولاً بازي با برف، شن، آب، خاك و... به علت اينكه كاملاً در اختيار شخصي كه با اين وسايل بازي مي كند، قرار مي گيرند و هرگونه كه او دوست داشته باشد، شكل پذيري پيدا مي كنند، باعث مي شود شخصي كه بازي مي كند، به هيچ وجه دچار محدوديت نشود.
خانم دكتر احمدي در ادامه اظهار داشت: بازي با شن، برف، آب و... اصطلاحاً بازيهاي هپتوتيك (خواب انگيز) ناميده مي شوند و از آنجا كه قوانين خاصي براي بازي با اين وسايل نيست، شور و نشاط زيادتري از وسايل بازي مكانيكي ايجاد مي كنند و در برون ريزي تنش اثرات بيشتر و مؤثرتري دارند.

خاطره مادر بزرگ و پدربزرگ
044724.jpg
• خاطره مادر بزرگ
بچه دار نمي شدم. آن موقع ها زن را براي كاركردن و بچه دار شدن مي گرفتند و دخترها هم سرگرمي شان خانه داري و بچه داري بود. من اما بي نصيب بودم. هر جا مي رفتم زنان پچ پچ مي كردند كه اجاقش كور است. و سرها به خاطر بيچارگي ام تكان مي دادند.
شوهرم مرد لجبازي بود. او از اينكه اقبال نداشته و گير زني مثل من افتاده ناراحت بود و هر وقت فرصت به دست مي آورد مي گفت: نمي تواند سركوفتها و اجاق كوري ام را تحمل كند.
درست زماني كه خواست طلاقم بدهد، متوجه شدم كه باردار هستم. اين بارداري آنقدر براي من و او خوشحال كننده بود كه همه غصه ها و سركوفتها و زخم بانها از يادمان رفت.
اما من بدشانس بودم، بچه ام بعد از تولد، عمرش را به شما داد. بعضي ها مي گفتند بچه اول بوده، بعضي مي گفتند چشم و نظر بوده وخلاصه هركس حرفي مي زد تا اينكه دوباره باردار شدم، ولي بازهم بچه ام مرد. حالا ديگر تمام آرزويم ماندن بچه هايم بود.
ديگر براي شوهر بداخلاق من مردن بچه هايمان عادي شده بود. تا اينكه خدا يك دختر به ما داد. دختر قشنگي بود. اسمش را طوبي گذاشتيم. طوبي بزرگ مي شد و من به خاطر بودن و زندگي او همه چيز را فدا مي كردم. شوهرم زياد به خاطر بودن طوبي، شاد نبود. او پسر مي خواست.
به سختي توانسته بودم شوهرم را راضي كنم طوبي درس بخواند. به سختي توانسته بودم همه چيز را برايش مهيا كنم. تا اينكه كم كم پاي خواستگاران به خانه ما باز شد. دخترم نسبت به همه بي تفاوت بود. او همه را رد مي كرد تا اينكه يك روز خانمي به خانه مان آمد و دخترم را براي برادرش كه دانشجو بود، خواستگاري كرد.
از رفتار طوبي فهميدم او دلش مي خواهد با اين پسر ازدواج كند. انگار از قبل او را ديده بود و همديگر را مي خواستند اما شوهرم مخالفت كرد. به زور دخترمان را به يك آدم پولدار داد.
هيچوقت يادم نمي رود كه دخترم روز عروسي اش چگونه گريه كرد. نمي توانستم برايش كاري بكنم. دخترم راهي خانه شوهر شد. سه روز بعد به سختي بيمار شد. به خانه اش رفتم. از او مراقبت كردم. چند ماه بعد بود كه خدا به او و شوهرش بچه اي داد. پسري كه نوه من بود و شوهرم به عنوان پدربزرگ به او عشق مي ورزيد.
دخترم چند ماه بعد از تولد پسرش ، دوباره به بستر بيماري افتاد. او هيچوقت عشق را كه سالها در انتظارش بود حس نكرده بود. حالا من در نبود طوبي اشك مي ريزم و تمام محبت و عشقم را به تك شاخه برجاي مانده از او نثار مي كنم.
 هانيه بي آزار

• خنده پدربزرگ
عصر بود. طبق هماهنگي هاي انجام شده تمامي اعضاي سازمان جوانان حزب توده در حوالي ميدان گمرك (رازي) گرد هم آمدند، ما در دسته هاي چندنفري تقسيم شده و شروع به راه پيمايي كرديم. كنسرسيوم تازه به تصويب رسيده بود. ما در راهپيمايي قرار بود بر عليه اين پيمان نامه نفتي شعار بدهيم. تعداد زيادي از دوستانم در كنار ما بودند، با علامت سردسته مان شعار داديم «ما كنسرسيوم نمي خواهيم »دقايق به كندي مي گذشت. گرماي هوا عرق همه را درآورده بود. همه نگران عكس العمل نظامي ها بوديم. وقتي داشتيم دور ميدان گمرك مي چرخيديم. پيرمردي از مغازه «خنزرپنزر» فروشي اش بيرون آمد، او در حالي كه عينك ته استكاني اش را جابه جا مي كرد با اشاره دست مرا نزد خود فراخواند، وقتي به كنار او رفتم، با صداي لرزاني پرسيد، «پسرم» ! اين «كل حسن سيو» كيه كه مردم شعار مي دن نمي خوانش، چند تا از دوستانم كه شاهد ماجرا بودند، ناگهان با شنيدن حرفهاي پيرمرد از خنده منفجر شدند، چون او «كنسرسيوم» را با «كل حسن سيو» اشتباه گرفته بود.
«مهدوي»

۴بهمن ماه سال جاري
دومين روستاي اينترنتي افتتاح مي شود
044784.jpg
دومين روستاي اينترنتي كشور روز چهارم بهمن ماه سال جاري در استان گلستان افتتاح مي شود.
اين روستا «قرن آباد» نام دارد و در ۱۵كيلومتري شهرستان گرگان ـ مركز استان گلستان واقع شده است.
عمليات افتتاح اين روستا توسط دكتر علي اكبر جلالي استاد دانشگاه علم و صنعت ايران و مجري طرح هاي شهرالكترونيكي و اينترنتي كيش انجام مي شود.
همزمان با افتتاح اين روستا، كلنگ نخستين كتابخانه ديجيتالي روستايي ايران واقع در همان روستا در زميني به مساحت هزار و ۲۰۰ مترمربع در دوطبقه برزمين زده مي شود.
روستاي «قرن آباد» داراي پانصدخانوار جمعيت است. بيشتر مالكين آن از اهالي منطقه شاهكوه عليا هستند كه ۹ماه از سال را دراين منطقه سكونت دارند.
مجتمع دانشگاهيان منطقه شاهكوه عليا با بيش از ۴۰۰دانشجو و فارغ التحصيل از مقطع كارداني تا فوق دكترا از سال ۷۴فعاليت هاي فرهنگي و علمي گسترده اي را در سطح منطقه آغاز كرده است.
ازجمله فعاليت هاي اين مجتمع، آموزش رايانه و اينترنت با ۹دستگاه رايانه اهدايي از طرف بنياد دانش و هنر است.
در تابستان سال گذشته بيش از يكصد نفر از اهالي منطقه شاهكوه در روستاي چهارباغ آموزش ديدند و هم اكنون بيش از ۸۰نفر از اهالي روستاي «قرن آباد» توسط مجتمع در حال آموزش رايانه و اينترنت در همان روستا هستند. گفتني است، روستاي شاهكوه، به عنوان نخستين روستاي اينترنتي كشور است و يك فصلنامه به نام «پژواك كوهپايه» در همانجا تهيه و منتشر مي شود.

توصيه پزشكان براي كنار آمدن بامشكل ناباروري
بيشتر زنان با اين انتظار و آرزو باليده و رشد مي كنند كه روزي مادر خواهند شد. تصويرها و انتظاراتي از عروسكهاي كودكان گرفته تا مراسم جشن تولد كه از سوي والدين ـ دوستان ـ مذهب ـ آگهي هاي تبليغاتي و رسانه ها به سوي ما هجوم مي آورند ما را در محاصره خود گرفته اند. براي بسياري از مردان نيز اميد پدر شدن بخش مهمي از هويت آنهاست. فشار براي تشكيل خانواده مي تواند فشار عظيمي باشد و فكر اينكه يك فرد قادر نيست اين كار را انجام دهد مي تواند باعث شود كه خيلي ها احساس كنند اشكالي در كار آنها وجوددارد.
از شماره قبل گفت وگوهايي را خوانديد كه با روانشناسان برجسته درباره زوجهاي نابارور براي دست يابي به بهترين روشهاي كنار آمدن با استراتژيهايي كه واقعاً مؤثر و عملي مي باشند انجام گرفته است.

• خودتان را سرزنش نكنيد
زماني كه با ناباروري روبرو مي شويد. اگر احساس دست دوم بودن در شما ايجاد شود تعجب نكنيد. يا اگر صداهايي در گوشتان بپيچد كه: نبايد صبر مي كردم، من دارم به خاطر آن عمل سقط جنين تنبيه مي شوم. بايد وزن بيشتري كم مي كردم، يا بيشتر از سلامت خود مراقبت مي كردم يا نبايد فكر مي كردم كه هر زمان كه بخواهم مي توانم بچه دار شوم باز هم متعجب نشويد. شك كردن به خود يك الگوي عمومي اما نابود كننده مي باشد.
پروفسور ياكوف كه يك روانشناس و نويسنده كتابي با موضوع ناباروري مي باشد مي گويد: «افراد نابارور ممكن است در الگوهاي فكري منفي كه تنها همه چيز را بدتر مي كنند گرفتار شوند. به جاي آنكه خود را ملامت كنيد، لازم است با استدلال كردن افكار غيرمنطقي را از خود دور كنيد و مشتاقانه به سوي اينكه شما و شريك زندگيتان چگونه مي توانيد از عهده شرايط برآييد حركت كنيد زماني كه افكاري مانند «نبايد اين كار را مي كردم» يا «مي توانستم فلان كار را انجام دهم» به سراغ شما مي آيند، با يادآوري اين نكته به خودتان كه ناباروري تقصير شما نيست مسير اين افكار و احساسات را تغيير دهيد. حتي اگر قادر بوده ايد در گذشته تصميمات متفاوتي اتخاذ كنيد، اكنون ديگر همه آنها در پشت سر شما قرار دارند. تمام در آينه جلو خودرو نگاه نكنيد تا پشت سرتان را ببينيد زيرا تصادف خواهيد كرد به جلو بنگريد.

• درباره ناباروري اطلاعات كافي به دست آوريد.
بخوانيد، بخوانيد، بخوانيد و سؤال كنيد. اين نصيحتي است كه در هر حالتي كه بامشكلي مواجه مي شويد به شما مي شود، اما اين نصيحت مخصوصاً زماني كه موضوع ناباروري در ميان است اهميت خاصي مي يابد چون تكنولوژي بسيار پيچيده است و به سرعت زياد تغيير مي كند. يك دكترروانشناس مي گويد: «فرد نابارور مجبور است بداند كه از نظر پزشكي چه اتفاقي دارد مي افتد، در غير اين صورت نخواهيد توانست انتخابهاي آگاهانه انجام دهيد.»
ترجمه: وحيده دينداري

ترك سيگار سخت، اما ممكن
044781.jpg
ترك سيگار ممكن است سخت باشد اما كنارگذاشتن اين عادت ناپسند براي مدت طولاني اثرمثبتي روي سلامتي شما خواهدگذاشت. اگر موفق به ترك سيگار شده ايد، بدانيد كه:
• يك فرد سيگاري كه اقدام به ترك آن كرده، پس از ۱۵سال تقريباً مثل كسي است كه هيچگاه سيگار نكشيده.
• اگر سيگار را ترك كنيد،خطر ابتلا به سرطان ريه را تا ۵سال پس از ترك، كاهش مي دهيد.
• ۱۵سال پس از ترك، خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي در شما درست مثل غيرسيگاري ها است.
• ۵ تا ۱۵سال پس از ترك، احتمال سكته براي اين افراد درست مثل كساني است كه تاكنون سيگار نكشيده اند.
فرين عاصمي

حق پرستاري براي همسران معلولان
گروه خبر: همسران ضايعه نخاعي از اين پس مانند همسران جانبازان از حق پرستاري بهره مند خواهند شد.
دكتر كمالي ـ مديركل توانبخشي سازمان بهزيستي ـ با اعلام مطلب بالا گفت: با حجم معلولين و اعتبار كمي كه داريم تنها مي توانيم به ۲۰درصد از معلولان خدمات ارايه كنيم.
وي گفت: تاكنون ۴۵۰۰ معلول با ضايعه نخاعي شناسايي شده است و قرار است كه همسران اين افراد مانند همسران جانبازان به زودي از حق پرستاري بهره مند شوند.

داستان قبل از خواب بچه ها
گربه و روباه
044745.jpg
گربه اي به روباهي رسيد. گربه كه فكر مي كرد روباه حيوان باهوش و زرنگي است، به او سلام كرد و گفت: حالتان چطور است؟
روباه مغرور نگاهي به گربه كرد وگفت: اي بيچاره ! شكارچي موش! چطور جرأت كردي وازمن احوالپرسي مي كني؟ اصلاً توچقدر معلومات داري؟ چندتاهنر داري؟
گربه با خجالت گفت: من فقط يك هنردارم.
روباه پرسيد: چه هنري؟
گربه گفت : وقتي سگها دنبالم مي كنند، مي توانم روي درخت بپرم و جانم را نجات بدهم.
روباه خنديد و گفت: فقط همين؟ ولي من صدهنر دارم. دلم برايت مي سوزد ومي خواهم به تو ياد بدهم كه چطور بايد با سگها برخورد كني.
044742.jpg
دراين لحظه يك شكارچي با سگهايش رسيد. گربه فوري از درخت بالا رفت و فرياد زد عجله كن آقا روباه.
تا روباه خواست كاري كنه، سگها او را گرفتند. گربه فرياد زد: آقا روباه شما با صدهنر اسير شديد؟ اگرمثل من فقط يك هنر داشتيد واين قدر مغرور نمي شديد، الآن اسير نمي شديد.

معضل كار براي معلولان
044787.jpg
گروه خبر: هنوز هم بسياري از بخشهاي دولتي از استخدام ۳۰درصدي معلولين سرباز مي زنند.
دكتر كمالي ـ مديركل توانبخشي سازمان بهزيستي ـ گفت: اشتغال بحث مهمي است كه معلولين با آن مواجه اند. با وجود اينكه وام يك ميليون و نيمي براي خود اشتغالي معلولين در نظر گرفته ايم و بحث خوداشتغالي ۳درصدي معلولين در بخش دولتي به تصويب رسيده است، هنوز هم معلولين براي اشتغال با معضل روبرو هستند.
وي افزود: بنابر مذاكراتي كه با سازمان مديريت برنامه ريزي صورت گرفته است، جلساتي كارشناسي صورت گرفته است و درصدد تهيه اصلاحيه اي براي قانون و ضابطه اجرايي اشتغال معلولين هستيم.

روانشناسي براي خانواده ها
رسانه ها تغيير دهنده تصورات
درگفتار پيشين، روانشناسي را به منزله عدم مطالعه رفتار موجودات زنده، بويژه انسان تعريف كرديم، گفتيم كه براي مطالعه يك رفتار ساده، نه تنها مستلزم بررسي رفتار خاص فرد مورد نظر هستيم بلكه به شناسايي هرچه دقيق تر اين رفتار از خلال مطالعه افكار، احساسات، آرزوها، هدفها، ارزشها، وضعيت جسماني و شرايط خانوادگي و محيطها و افرادكه فرد با آنها ارتباط دارد هم نياز داريم. اما رفتار چيست؟ رفتار از جمله كلمه هايي است كه روزانه دهها بار و در موقعيت هاي متفاوت آن را بر زبان مي آوريم و در مكالمات خود به رفتار خوب، تغيير رفتار، رفتار طبيعي و غير طبيعي، علت رفتار، بدرفتاري و... اشاره مي كنيم. در يك جمله، ساده، عمومي، و درست مي توانيم رفتار را شامل همه فعاليتهاي موجود زنده تعريف كنيم كه همه اين فعاليتها داراي مبنا يعني علت و هدف نيز هستند. بنابر اين رفتار مي تواند آشكار و بيروني باشد يا نهاني و دروني، مي تواند جسماني باشد يا رواني، ممكن است مبنا و هدف رفتار را بشناسيم يا نشناسيم، ممكن است رفتار آگاهانه سرزند يا ناآگاهانه بروز پيدا كند، و... بنا بر اين تپيدن قلب، خوابيدن، خواب ديدن، فكر كردن، شاد شدن، تصميم گرفتن و... و هزاران نمونه ديگر همه رفتار به شمار مي روند. روانشناسي به مطالعه رفتار مي پردازد و از جمله به مطالعه تعيين كننده هاي رفتار علاقه مند است. تعيين كننده ها يعني مجموعه عواملي كه رفتار محصول آنها است (و البته به نوبه خود ممكن است بر آنها تأثير نيز بگذارد). در يك طبقه بندي كلي مي توانيم همه عواملي كه رفتار را به وجود مي آورند در چند طبقه كلي قرار دهيم: مجموعه عوامل زيست شناختي كه خود شامل عوامل وراثت عمومي و عوامل وراثت اختصاصي هستند؛ و مجموعه عوامل محيطي كه شامل تعيين كننده هاي مادي و تعيين كننده هاي اجتماعي هستند، به اين عوامل شناخته شده بايد دو مجموعه مهم ديگر را كه معمولاً شناخته نشده اند يا ناديده گرفته مي شوند، اضافه كنيم؛ نخست تمرين ها و تجربه هاي فرد در ارتباط با عوامل زيست شناختي و محيطي، و ديگري تعادلي كه بايد ميان همه اين عوامل برقرار شود. بنا بر اين مي توانيم بگوييم كه رشد و تحول طبيعي فرد هنگامي امكان پذير است كه اولاً مجموعه اين عوامل در شرايط سالم و مناسبي قرار داشته باشند. و ثانياً ميان اين عوامل تعادل و تعامل موزوني وجود داشته باشد تا مجموعاً شرايط تحول طبيعي را فراهم كنند. البته مادر اين گفتارها قصد نداريم به تمامي اين مجموعه ها و عناصر آنها بپردازيم بلكه تنهابخشي از آنها را مورد توجه قرار مي دهيم كه بررسي نقش آنها و تأثيرهاي متفاوت آنها مورد نظر اين بحث است و اين عوامل عبارتند از عوامل اجتماعي رشد و تحول. عوامل اجتماعي شامل همه تأثيرهايي است كه افراد در خانواده ها، در گروههاي همگنان، در محله ها بريكديگر مي گذارند. همچنين عوامل اجتماعي شامل تأثير هايي است كه نهادهاي اجتماعي مانند آموزش وپرورش، محيط هاي حرفه اي، و رسانه ها بر افرادو روابط دارند.
نقش روانشناسي در اينجا اين است كه خانواده ها را با عوامل و عناصر اجتماعي اي آشنا كند كه مي توانند رفتارها را به گونه اي عميق و گسترده زير تأثير قرار دهند.
جامعه امروز ما جامعه اي پيچيده، پر تحرك و درحال تغيير و تحول دائمي است. شرايط عمومي جامعه يعني عواملي كه بطور مستقيم و گسترده بر فرد (و خانواده ها) اثر مي گذارند (شرايطي مانند تحولات اجتماعي، اقتصادي، جنگ، فقر و...) و همچنين عناصر حاضر در محيط اجتماعي افراد و خانواده ها (مانند انواع امكانات زندگي و تفريحات) در اين تغيير و تحول دائمي سهيم هستند و برزندگي جمعي اثر مي بخشند. فرد نيز در جريان رشد و تحول خود، معنا و نقش خود را از جامعه اي كه در آن زندگي مي كند و روابطي كه باعوامل و عناصر اجتماعي بر قرار مي سازد، دريافت مي كند. از جمله اين عوامل و عناصر، رسانه ها هستند يعني وسايل ارتباطي اي مانند راديو و تلويزيون و مطبوعات كه به سرعت با انبوه بي شماري از مردم تماس برقرار مي كنند. در جهان امروز صرف نظر از معدود اجتماعات بدوي، غير ممكن است كه فرد از آغاز كودكي در معرض مقادير زيادي از توليدات رسانه اي (اعم از رسانه هاي چاپي مانند كتاب، مجله، عكس، و... و رسانه هاي الكترونيكي مانند سينما، تلويزيون و...) قرار نگرفته باشد. رسانه هاي مردم رس از يك سو اطلاعات (البته نه لزوماً دانش) فراهم مي كنند و از سوي ديگر با ارائه الگوهاي متفاوت زندگي فردي و اجتماعي، رفتار را (خواه در جهت مثبت و خواه در جهت منفي و مشكل دار) زير تأثير قرار مي دهند.
در واقع امروزه بسياري از تصورات ما يا اساساً به وسيله رسانه ها شكل مي گيرند يا دست كم به نوعي از طريق آنها تغيير پيدا مي كنند.
در اين ميانه قطعاً شما هم موافقيد كه اولين، مهمترين و پايدارترين اين رسانه ها، جام جهان نماي امروز، يعني تلويزيون است.
در اجتماعات غربي، تلويزيون در سال هاي پس از جنگ جهان دوم در پهنه فرهنگي اين جوامع گسترش يافت. در جامعه ما نيز از سه دهه پيش به بعد تلويزيون رواج روز افزوني داشته است و در حال حاضر با توجه به تعدد شبكه ها، در پاره اي از خانواده هاي پر تعداد تر، بيش از يك دستگاه تلويزيون وجود دارد. به علاوه، مطالعات زمينه يابي نشان مي دهند كه كودكان دست كم يك سوم از ساعات بيداري شان را در مقابل صفحه تلويزيون مي گذرانند مسلماً هرچه امكان تفريحات ديگر محدود تر باشد، اين ساعات افزايش پيدا مي كنند و ديگر محدود به برنامه هاي خاص كودك و نوجوان نيست. در خصوص بزرگسالان نيز كم و بيش همين نكته صادق است. به علاوه تلويزيون، در ساعت هاي هفت تا يازده شب بيشترين شمار بينندگان خود را مشتاقانه در مقابل خود مي نشاند. بدين ترتيب، در وضع كنوني، تلويزيون در مسابقه عوامل مؤثر بر رشد و تحول اجتماعي و پيامدهاي مثبت و منفي آن نه فقط همه رقيبان خود را پشت سر گذاشته است بلكه براي توسعه تأثيرهاي خود، آنها را به خدمت نيز گرفته است. اما اين گستردگي و محبوبيت حاصل چيست؟ تلويزيون (البته صرف نظر از شبكه هاي ماهواره اي خارجي) به يك طبقه اجتماعي ـ اقتصادي معين اختصاص ندارد، به سهولت در اختيار خانواده ها قرار دارد و نقش بسياري از انواع ديگر اطلاع يابي، سرگرمي ها، ارتباط هاي بين شخصي و اجتماعي، آموزش و ... را به تنهايي به انجام مي رساند. بنابراين، تلويزيون و درواقع برنامه سازان تلويزيوني در برابر انبوه مخاطبان بي شمار خويش كه داراي نيازها، علاقه ها و ديدگاههاي متفاوتي هستند، وظيفه سنگيني برعهده دارند و بايد در عين حال كه به گونه اي منعطف با نيازها و علاقه هاي گوناگون مواجه مي شود، براي تعيين هدف ها و روشهاي برنامه سازي به منابع متعددي توسل جويد. از جمله اين منابع شناخت ويژگي هاي روانشناختي مخاطبان و نيازهاي فرهنگي است. از توليدات تلويزيوني مي توان دريافت كه آيا شناسايي اين ويژگي ها و نيازها در مد نظر برنامه سازان قرار داشته است، و اگر پاسخ مثبت است تا چه اندازه در اين خصوص موفق بوده اند. اين بحث را ادامه خواهيم داد.
دكتر مهرناز احمدي

پزشك خانواده
بوسيدن كودك ممنوع!
044739.jpg
جلسات و بحث هاي مفصلي در موارد مختلف اجتماعي و اقتصادي برگزار مي شد و مثلاً براي پيوستن به بازار جهاني تجارت و يا ورود آزاد اتومبيل، تحت شرايطي بايستي قراردادهايي امضا شود تا شرايط بالا محقق شود. اي كاش در مورد بيماريها نيز چنين قرارداد و آمادگي هاي قبلي وجود مي داشت!
چگونه بيماريهاي مختلف وارد مملكت عزيزمان مي شود؟
بيماري گلودرد چرگي را همه مي شناسيد و با آنژين چركي آشنايي دارند بيماري مشابه ديگري با آنژين چركي نيز وجود دارد كه قبلاً پزشكان شايد پس از گذشت ماهها با يك مورد از اين بيماري رو به رو مي شدند، هم اكنون به صورت روزانه و همه گير شده است. بحث اين هفته ما از يك نوع بيماري است كه علائم بارز آن گلودرد ـ تب و چرك روي لوزه ها مي باشد.
در مراكز درماني و مطب ها هر روزه ده ها مورد گلودرد چركي ديده مي شود كه با پني سيلين تزريقي (۳ـ۳ـ۶ و يا ۱‎/۲۰۰‎/۰۰۰) درمان مي شود. ولي اين بيماري مشابه سمج كه والدين مي گويند چندين بار پني سيلين زده ايم و همچنان علائم بيماري پا برجاست چيست؟
اين بيماري «منونوكلئوز» عفوني يا بيماري مونو نام دارد. احتمالاً شيوع اين بيماري سوغاتي از كشورهاي ديگر است .
مي گويند تا سن سه سالگي در آفريقاي مركزي بيش از ۹۵% (۹۵درصد) بچه ها تا اين زمان اين بيماري را گرفته اند و در جوامع غربي پيشرفته حتي ۹۰درصد مردم دچار اين ويروس شده اند و تعدادي از اين بيماران سالها حتي تا آخر عمر ناقل اين بيماري هستند.
شروع بيماري و بروز آن با وارد شدن ويروس (EBV) كه از خانواده ويروس هرپس مي باشد آغاز مي شود و شايع ترين راه انتقال آن بيشتر بوسيدن و درمرحله بعد ترشحات بزاق دهان مي باشد كه از اين طريق (بزاق دهان) تا شش ماه و حتي به صورت متناوب تا آخر عمر منتقل مي شود.

* علائم بيماري:
بيش از نصف بيماران دچار خستگي ـ گلودردو بزرگ شدن غدد لنفاوي گردن مي شوند.
اصولاً اين بيماري مخصوص سنين جوانان وبالغين است وقبلاً چنين برداشت مي شد كه بچه هاي زير چهارسال مبتلا نشوند ولي درحال حاضر در سنين پائين نيز شيوع پيدا كرده است و حتي در آفريقا همانطور كه ذكر شد تا ۹۵ درصد بچه هاي زير سه سال به آن مبتلا شده اند. با افزايش سن شيوع بيماري نيز بيشتر مي شود و ابتلا به اين بيماري افزايش مي يابد بطوري كه در كشور آمريكا تقريباً تمام بالغين آزمايشات خوني مثبت از اين بيماري را نشان مي دهند.
دوره كمون (مدت زمان تماس تا بروز بيماري) در بالغين سي تا پنجاه روز و در اطفال اين دوره كوتاه تر گزارش شده است.
دوره اوليه بيماري با علائم بي حالي ـ خستگي ـ تب ـ سردرد و گلودرد ـ تهوع ـ دل درد و دردهاي عضلاني كه بتدريج علائم ديگر شامل بزرگ شدن غدد لنفاوي گردن ـ بزرگ شدن طحال و كبد بروز مي نمايد.
سه علامت مشخصه كه ترياد بيماري ناميده مي شود و بيشتر با اين سه علامت اكثراً مي توان بيماري را تشخيص داد شامل: خستگي ـ گلودرد ـ بزرگ شدن غدد لنفاوي مي باشد.
ورم كبدي و زردي و بزرگ شدن طحال در ۵۰ درصد موارد وجود دارد. به اين بيماران بايستي توصيه كرد مواظب باشند ضربه اي به شكم شان برخورد نكند زيرا ممكن است باعث پارگي طحال شود.
* تشخيص افتراقي مهم و اصلي آن با گلودرد چركي استرپتوكوكي است كه بيماري اخير بزرگي طحال و كبد ندارد و مضافاً اينكه به درمان با پني سيلين جواب مي دهد.
* تشخيص بيماري با معاينه بيمار و آزمايشات نيز كمك كننده است در كودكان بخصوص سنين زير پنج سال فقط در ۵۰ درصد موارد آزمايش مثبت است ولي در بزرگسالان آزمايش ها كمك بيشتري مي نمايد.
* درمان: متأسفانه درمان اختصاصي براي بيماري وجود ندارد ولي استراحت، مسكن هاي ساده و درمواردي داروهاي ضد ويروس آسيكلو وير با يا بدون استروئيد استفاده مي شود. بعضي اوقات داروهاي ديگري مثل ايمونو گلوبولين وريدي و گاهي اينترفرون استفاده مي نمايند.
ابوالحسن مصاحب، متخصص بيماري هاي كودكان و تغذيه

دختر باغ آرزو
دختر باغ آرزو ترجمه اي است منظوم از داستان بند انگشتي نوشته هانس كريستين اندرلن كه توسط اسدالله شعباني براي گروه سني الف به صورت شعر در دست است. از اين هفته اين قصه زيبا را در چند قسمت براي كودكان عزيز به چاپ مي رسانيم.
044730.jpg
روز و روزگاري بود
بهاري بود
يه زن به اسم گلبانو
يه باغ آرزويي داشت
گلهاي آرزو مي كاشت.
يه روز تو باغ يه غنچه تازه ديد
خم شد و اون رو بو كرد
با مهربوني بوسيد
با بوسه اش كاسه غنچه وا شد
دختركي قد يه بند انگشت،
از دل غنچه پا شد
گلبانو خوشحال شد و رفت
يه پوست گردو آورد
براي اون دختر گهواره كرد.
لحاف و بالشش رو
از گل و گلبرگ دوخت
ناز و نوازشش كرد
به او محبت آموخت
اسمش رو گذاشت «پريسا»
دختر نازگلها.
صبح تا غروب بازي مي كرد پريسا
با ماهيا، پروانه ها،
پرنده هاي زيبا
در اونجا بيشتر از همه
پرنده اي دوست او بود
كي بود، كي بود؟ پرستو بود
يه شب يه قورباغه خانم، وقت خواب
دزدكي اومد به باغ
پريسا رو دزديد و برد به مرداب
گذاشت رو برگ پونه
جهيد و رفت به لونه
اون خاله قورباغه زشت،
بر لب كشت
داشت پسري تپل و مپل
تنبل وخل
رفت و صدا زد: «پسرم قورقوركم
بيا ببين چه دختري چه ماهي
دوماد بشي الهي!»
پسره دويد مثل خلا
دختري ديد مثل گلا
جيغ زد و از خوشحالي فرياد كشيد
با جيغ او دختره از خواب پريد
مثل يه ابرنوبهار
زد زير گريه زار و زار...
ادامه دارد

علم و خانواده
تشخيص فشار عصبي دركودكان
044778.jpg
يك حادثه مصيبت بار براي همه كس ترس آفرين است. عوامل متعددي درتعيين چگونگي واكنش يك كودك در برابر يك واقعه دلخراش نقش دارند. حجم رويارويي مستقيم كودكان باحوادث برآنها تأثير مي گذارد. اگر يك دوست يا يك عضو خانواده درحادثه اي كشته شده و يا به شدت مجروح شده باشد و يا مدرسه يا خانه و يا محله يك كودك ويران شده و يا به سختي آسيب ديده باشد احتمال بيشتري وجود دارد كه كودك با مشكل مواجه شود. بزرگسالان مي توانند با گوش دادن و توانايي تحمل احساسات كودكان به آنها در غمگساري براي اين حوادث كمك كنند. اين كار نقش عمده اي در طرزتلقي كودك از واكنشهاي بزرگسالان نسبت به مصيبت ها بازي مي كند. كودكان بيشتر اوقات از نگرانيهاي بزرگسالان كاملاً آگاهي دارند اما بخصوص در زمان وقوع يك حادثه مصيبت بار حساسيت ويژه اي دارند. درست به همان ترتيب كه توانايي شما براي كنارآمدن با فشار عصبي حائزاهميت است تأييد نگرانيهايتان دربرابر كودكان نيز مهم است. عامل ديگري كه بر واكنش يك كودك تأثير مي گذارد سن رشد اوست. صحبت كردن با هم درباره حادثه بدي كه اتفاق افتاده است با استفاده از كلماتي كه كودك مي تواند بفهمد اهميت دارد. حساس بودن نسبت به واكنشهاي متفاوت آنهانيز به همين ميزان داراي اهميت است.
كودكان پيش دبستاني از معلمين و والدين خود آويزان شده و هميشه نگران خواهند بود كه والدينشان كجا هستند. كودكان در سن دبستان كه خانه شان توسط آتش آسيب ديده است ممكن است اين ترس را بر زبان بياورند كه زندگي امن يا عادلانه نيست. درحالي كه نوجوانان سعي مي كنند نگرانيهاي خود را به كمترين حد تقليل دهند و بنابراين تلاش مي كنند بيشتر با والدين خود بجنگند و وقت بيشتري را با دوستان خود بگذرانند. گوش دادن به نگرانيهاي شخصي كودكان و هشياربودن دربرابر نشانه هاي بروز مشكل اهميت دارد. به هنگام وقوع يك فاجعه كودكان آسيب پذيرترين جمعيت را تشكيل مي دهند. تكرار حادثه هاي بد و ضربه هاي روحي آسيب پذيري آنها را افزايش مي دهد. تشخيص نشانه هاي فشار عصبي دركودكان آسان نيست. برخي واكنشهاي فشارعصبي ممكن است موارد زير را دربربگيرد: بي نظمي درخواب ـ فكركردن دائمي به ضربه روحي واردشده به آنهاـ اين اعتقاد كه يك حادثه بد ديگر اتفاق خواهد افتاد ـ اختلالات رفتاري ـ بيش هشياري ـ پرهيز از محركهايي كه حادثه مصيبت بار اتفاق افتاده را تداعي مي كند ـ سير قهقرايي و مكيدن انگشت ـ پناه بردن به رفتارهاي وابستگي آفرين ـ تحريف زمان ـ دغدغه ذهني دائمي در باره حادثه ـ احساس آسيب پذيربودن ورفتارهاي عاطفي افراطي .
حرفه اي هاي امور كودكان ـ والدين و مراقبت كنندگان از كودكان مي توانند با كساني كه تسهيلات مراقبت از كودكان را تأمين مي كنند كار كنند تا به آنها كمك كنند متوجه اين نكته شوند كه والديني كه تحت فشار عصبي مي باشند ممكن است نتوانند عشق و عاطفه كافي نثاركودكانشان كنند. مقداري از اين عدم عاطفه را مي توان در تشكيلات مراقبت از كودكان جبران نمود. چندين عامل وجود دارد كه چگونگي كنارآمدن كودكان با فشارعصبي را تعيين مي كند.

• سطح آموزشي كودكان
كودكان دبستاني كه در سطح آموزشي دستيابي و احساس كارايي قرار دارند ممكن است درمدرسه به درستي پيشرفت نكنند. اين اختلالي است كه در رشد آنها ايجاد مي شود. تحقيقات نشان مي دهد كه اگر ترس به زبان آورده شود مرحله رشد هويت (معمولاً در سالهاي نوجواني ) ممكن است متوقف شود.
واكنشهاي نهفته اي كه كودكاني كه سيل وحشتناكي را تجربه كرده بودند عبارت بودند از افسردگي احساس عدم قدرت آسيب پذيري اشكال در تشخيص واقعيت و تخيل ترس از جدايي واضطراب دوره اي.

• درك كودك از واكنشهاي خانواده
گاهي اوقات اضطراب دركودكان مي تواند به اضطراب در والدين نسبت داده شود. كودكاني كه به اين تشخيص مي رسند كه والدينشان فاقد قدرت مي باشند هميشه احساس ترس مي كنند. اريسكون كه يك روانشناس برجسته مشكلات كودكان مي باشد براين اعتقاد است كه عدم اعتقاد به قدرتمندبودن والدين به زيرسؤال بردن قدرت و اختيار والدين در ديگر موارد منجرشده وممكن است خود را در دوران نوجواني به صورت سوءرفتار ظاهر كند.
همكاري بين والدين مراقبت كنندگان از كودكان و مددكاران اجتماعي درگذشته موفق بوده است. سازگاريهاي معني دار درمحيط به كودكان كمك خواهد كرد كه حس امنيت را در خود به وجود آورند.

• واكنشهاي مورد انتظار دركودكان و نوجوانان نسبت به حادثه هاي بد
ـ خودداري از بازگشت به مدرسه يا محل نگهداري از كودكان. اين حالت مي تواند تاچندين ماه پس از وقوع حادثه نيز در كودك ظاهرشود.
ـ ترسهاي مربوط به واقعه بد (به عنوان مثال صداي باد ـ باران ـ رعد و برق ـ آژير و غيره)
ـ اختلال درخواب كه تاچندين ماه پس از حادثه نيز خود را به صورت كابوسهاي شبانه يا خيس كردن رختخواب ظاهر مي سازد.
ـ سوءرفتار و نافرماني كه مربوط به اضطرابها و فقدانهايي است كه كودك درباره آنها صحبت نمي كند اما تا چندين ماه آنها را به ياد مي آورد.
ناراحتي هاي جسماني (معده درد ـ تب هاي مختلف ـ سردرد ـ سرگيجه ) كه دليل واقعي آنها به سرعت قابل تشخيص نيست.
ـ كناره گرفتن از خانواده و دوستان ـ بيقراري ـ كاهش فعاليت ـ و دغدغه فكري درباره ابعاد مختلف حادثه. بسياري از كودكان ممكن است دچار سردرگمي و يا حالات عصبي بشوند درباره واكنشهاي عادي خود نسبت به اندوه. دريك تحقيق تعداد زيادي از كودكان ابراز كرده اند كه به هنگام وقوع يك حادثه دلخراش از سوي بزرگسالان به اندازه كافي حمايت نشده اند.

• عدم تمركز و عصبي بودن
ـ احتمال فزاينده نسبت به عفونتها و مشكلات جسمي ديگر كه با حادثه درارتباط بوده است.
كودكان پس از يك ضربه روحي از چندين مرحله عبور مي كنند. آنچه در زير مي آيد مراحلي است كه انتظار مي رود يك كودك پس از يك حادثه مصيبت بار از آن عبور كند.

• وحشت
دركودكان خود را به صورت گريه كردن ـ حالت تهوع يا اسهال ـ ساكت شدن ـ عصبانيت يا فرار از خانه ظاهر مي كند.

• خشم و عصبانيت
آزادشدن آدرنالين ـ ماهيچه هاي سفت و افزايش ضربان قلب
أبزرگسالان ممكن است انكار را به شيوه اي متفاوت از كودكان نشان دهند.
اندوهي كه زايل نمي شود.
اندوه زايل نشدني مي تواند به افسردگي عميق و يا تغييرات عمده در شخصيت كه جهت كنارآمدن با اندوه و ضربه روحي صورت مي گيرد منجر شود. كودك ممكن است هميشه اندوهگين يا عصباني ـ غيرفعال باشد و يا دربرابر ديگران مقاومت نشان دهد.

• شرم واحساس گناه
كودكان به شانس و اتفاق اعتقادي ندارند و حتي پس از يك حادثه مصيبت بار احساس گناه مي كنند. شرم در واقع ابراز آسيب پذيري در ملأعام مي باشد. احساس گناه در خلوت ظاهر مي شود. لازم است كه اين احساسها از بين بروند ـ يك حس كنترل به وجود آيد و يك حس جديد استقلال و توانايي به دست آيد.
تأثيرات ضربه هاي روحي در كودكي مي تواند هم بلافاصله و هم پس از يك مدت طولاني ظاهر شود. ضربه هاي روحي آنهايي را كه به آن گرفتار آمده اند تغيير مي دهد. دانستن اين كه در كودكان بايد به دنبال چه بود مي تواند بزرگسالان مسؤول پذير را به جست وجوي ياري حرفه اي رهنمون سازد.

• نشانه هاي رفتاري
درمجموع دنيا براي كودكان كم سن قابل پيش بيني و پايدار است به شرطي كه بزرگسالان قابل اتكا از آنها حمايت كنند. هرگونه اختلال در اين پايداري به فشار عصبي منتهي مي شود. دونشانگر عمده اي كه بيانگر فشار عصبي دركودكان مي باشد تغيير در رفتار و سير قهقرايي در رفتارهايشان مي باشد. كودكان مي توانند رفتارشان را عوض كنند و با انجام كارهايي كه هماهنگ با سبك معمول زندگي آنها نيست نسبت به حادثه هاي مصيبت بار واكنش نشان مي دهند. البته گروههاي سني با هم فرق دارند. به عنوان مثال نوجوانان احساس مي كنند كه وقوع چنين حوادثي استقلال روبه رشد آنها از خانواده و والدينشان را دچار اختلال كرده است.
طلا مومن هاشمي

پاورقي هفته
غصه هاي پنهان
در دو قسمت گذشته خوانديم كه مادري پس از اينكه به بستر بيماري افتاد، چهار فرزندش به نام پريسا، پري، پژمان و پدرام دورش جمع شدند.
بچه ها هر كدام در كنار بستر بيماري مادر به ياد مي آورند كه پس از مرگ پدر و دوران كودكي چگونه باعث آزار مادر بوده اند.
پريسا دختر بزرگتر به ياد زماني مي افتد كه به عشق پسر همكلاسي از خانه فرار مي كند و پس از شكست در عشق بي پناه و سرگردان، در حسرت دوران كودكي مي ماند.
لحظاتي كه پريسا در فكر فرورفته است، پلك هاي مادر…
و ادامه داستان…

صداي ناله مادر، پريسا را به خود آورد. به مادر نگاه كرد. پلك هاي مادر به آرامي حركت كرد. قلب پريسا از شادي در سينه اش شروع به پايكوبي كرد. چشمهايش پر از اشك شد. مادر در پشت اشك هاي او چشم باز كرده.
ـ پريسا! چرا گريه مي كني؟
پريسا دست هايش را روي دست هاي چروكيده زن گره كرد.
ـ مادر خوشحالم.
مادر لبخندي زد:
ـ پري كو؟
ـ به خواب رفته. از ديشب بالاي سرشما بيدار بود.
مادر چشم به ساعت ديواري دوخت. به آرامي مژه هايش را روي هم گذاشت و گفت:
ـ پريسا! يك كاري براي من مي كني؟
ـ مادر هر چي كه بخواهي؟
ـ مي خوام قبل از مرگم همه تون رو…
پريسا با صداي لرزان در حرف مادر پريد.
ـ اين چه حرفيه مادر…
ـ تعارف نداره كه. مي خوام يه راز رو قبل از مردن براتون بگم. حق همتونه كه بدونيد من در اين سالها چه حقيقت مهمي رو از شما پنهون كردم.
مادر چشمهايش را بست. آنقدر خسته بود كه بيش از اين نمي توانست با پريسا دخترش حرف بزند، درددل كند و …
پريسا نگاهش به پري افتاد. پري گوشه اتاق به خواب رفته بود. آرا م از جا بلند شد. پتويي روي پري انداخت. گوشي تلفن را برداشت:
ـ سلام مرتضي! مامان به هوش اومد.
بغض گلويش را فشرد.
ـ به داداش بگو. مامان گفت فردا بچه هاش دورش باشن.
مرتضي حال پريسا را درك كرد. او هميشه پريسا را همراهي كرده بود.
پريسا دوباره گوشه اتاق نشست.

جواب پيرزن را نتوانسته بود بدهد. نگاه مرتضي ـ راننده تاكسي ـ چقدر روي او سنگين شده بود. هرطور بود، بايد از اينجا مي رفت. توان ماندن نداشت. چقدر غربت و تنهايي سخت بود. اگر دل به هوشنگ نبسته بود اگر كمي فكر كرده بود، حالا اينقدر سياه بخت و تيره روز نبود.
به سختي لقمه نان و پنير را فرو داد.
ـ چيه ننه، چي شده؟ چرا اين قدر تو خودتي؟
سرش را بالا گرفت. پيرزن مهربان بود. مرتضي هم مهربان بود.
ـ چيزي نيست.
ـ پس چرا جواب سؤالم رو ندادي؟
ـ آخه خانم من تو حال و هواي خودم نيستم. مي ترسم؟ شما هوشنگ را نمي شناسين؟
شما نمي دونين من تمام پل هاي پشت سرم رو خراب كردم. شما نمي دونين…
صداي گريه پريسا در اتاق كوچك پيرزن پيچيده بود. شانه هاي استخواني اش مي لرزيد.
ـ آبجي! اين چه حرفيه؟ ما كه نمرديم. هر چي هم پل خراب كرده باشي، اين ننه ما اوستاس توپل زدن. يه كم فكر نكن، اوضاع احوالت جا بياد، يه روز سوار اين ابوطياره من مي شيم مي ريم تهرون.
شب به سختي بر پريسا مي گذشت. انگار نمي خواست صبح شود. از روزي كه زن هوشنگ شده بود، شب ها براي او اين گونه بود.
در ايوان نشسته بود. دلهره داشت. به شب فرارش فكر كرد. چقدر زود گول خورده بود. چقدر ساده لوحي كرده بود. پيرزن به خواب رفته بود. چقدر آرام. چقدر خوشبخت. به پيرزن حسرت خورد. آن طرف حياط مرتضي از اتاق كوچكي بيرون آمد.
ـ چي شده پريسا؟
اولين بار بود كه در يك هفته اي كه پريسا در خانه آنها ميهمان شده بود، مرتضي با او اينطور حرف مي زد.
ـ به من بگو، چي شده؟ تو خونه ما بهت خوش نمي گذره، يا وجود من آزارت مي ده.
انگار مرتضي هم فهميده بود، پريسا در خلوت خودش هميشه هوشنگ را با مرتضي مقايسه مي كرد.
ـ چرا جواب نمي دي پريسا! اگر اينجا بودن من اذيتت مي كنه، من برم، تو راحت باش. پريسا به خودش جرأت داد، مي خواست حرفي بزند، اما نمي توانست. به چشم هاي مرتضي نگاه كرد. مرتضي لبخندي روي لب داشت.
ـ چه عجب!
ـ عجب از چي؟
ـ پريسا مي دوني منم يك بار در عشق ام شكست خوردم؟
ـ نه! مگه شما…
ـ بله! اما دوباره دل دادم و به خانمي علاقه مند شدم.
پريسا از جا بلند شد.
ـ مبارك باشه!
مرتضي با شيطنت گفت:
ـ فقط همين! نمي خوايي يه روز بريم اونو ببيني؟!
پريسا با كلافگي به طرف اتاق رفت. تازه فهميده بود. چقدر به مرتضي نزديك شده، ولي مرتضي از او دور بود. يك آشناي دور.
خودش را سرزنش كرد.
ـ تازه يك هفته اس شكست خوردي. هنوز مدت صيغه ات تمام نشده، دوباره دل بستي، اين بار هم به مرد مردم؟
از خودش بدش مي آمد. آرام قطرات اشك را روي گلهاي بالشت رها كرد. تصميم گرفت فردا حتماً قبل از بيدارشدن مرتضي و مادرش، از آنجا برود.
هوا نيمه تاريك بود. با خودش فكر كرد.
ـ الان ديگه وقتش است.
آرام ساك اش را در دست گرفت. از اتاق بيرون رفت. درحالي كه سعي مي كرد صداي كفش هايش بلند نشود، خودش را جلوي در اتاق مرتضي رساند و …
در را كه بست. نفس راحتي كشيد. تا سركوچه رفت. اما قدم كند كرد. هيچ جا را نداشت. آرام آرام شروع به قدم زدن كرد كه از پشت صداي بوق ماشيني او را به خودش آورد…
ادامه دارد

طول عمر
آيا مي دانيد درميان حيوانات كدام حيوان ، بيشترين طول عمر را دارد؟
آيا مي دانيد طول عمر انواع حيوانات با هم متفاوت است؟
044727.jpg


كيم و چيم؟
044733.jpg
044736.jpg




|   شناسنامه   |   آرشيو   |