شماره ۲۰۲۶ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۶ دي ۱۳۸۰
Wed, Jan 16, 2002
Gozand black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
دكتر معتمدي، مدير كل آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي اعلام كرد:
• تعداد زيادي از جوانان امروزه به خاطر عدم توانايي در پرداخت مهريه هاي سنگين در زندان به سر مي برند.
نگاهي به ازدواج هاي سنتي در خوزستان

دكتر معتمدي، مدير كل آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي اعلام كرد:
ازدواجهاي اجباري نخستين قدم ناهنجاري هاي اجتماعي
• تعداد زيادي از جوانان امروزه به خاطر عدم توانايي در پرداخت مهريه هاي سنگين در زندان به سر مي برند.
آمار دختران و زنهاي نوجواني كه تحت تأثير احساسات زودگذر نوجواني يا با اجبار والدين تن به ازدواج داده و پس از مواجه شدن با نخستين فشار زندگي مشترك، از خانه مي گريزند، افزايش يافته است. بر اساس پژوهشهاي انجام گرفته، از هر ۱۰۰ دختر و زن نوجوان فراري، تعداد كمي از آنان به خانه باز مي گردند.
اين آمار و ارقام در حالي مطرح مي شود كه درصد بسياري از فراريان از خانه پس از كشانده شدن در دام اعتياد، به فساد كشانيده مي شوند. در همين حال است كه گفته مي شود در تهران تعداد زنهاي خياباني زياد است، ولي به نظر مي رسد با توجه به آمار بالاي طلاق در ميان زوجهاي جوان و عدم حمايت ارگان و سازماني از زنان بيوه كم سن و سال و فاقد تجربه، تعداد گرفتاران در دام سودجويان بيش از آمار فوق باشد.
بدين ترتيب است كه كارشناسان مسائل اجتماعي و آسيب شناسان دهه ۸۰ را دهه بحران معنويت و گرفتار آمدن جوانان و نوجوانان در دام آسيبهاي اجتماعي عنوان مي كنند.
دكتر هادي معتمدي ـ مدير كل آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي در همين راستا است كه اعلام مي كند، زنگها براي خانواده ها به صدا درآمده است، با وي در ارتباط با ازدواجهاي تحميلي و احساسي در سنين پايين، عواقب ازدواجهاي كوركورانه، آينده عقدهايي با مهريه سنگين به گفت و گو نشستيم كه ماحصل آن را در زير مي خوانيد:

* دختران نوجواني كه تحت فشار و اجبار خانواده هاشان تن به ازدواج تحميلي در سن پايين مي دهند، همواره درگير مشكلاتي مي شوند كه سرانجام به طلاق مي انجامد، در اين باره توضيح دهيد؟
** با توجه به شرايط آب و هوايي و فيزيكي افراد، ما دقيقاً نمي توانيم سن خاصي را براي ازدواج در تمام دنيا ارايه بدهيم. اين روزها با ظهور ماهواره ها در واقع آشنايي زودرس جوانان با مسائل جنسي را سبب شده است كه به نظر مي آيد سن بلوغ رو به كاهش گذاشته و از نظر فيزيكي و جسمي، دختران و پسران در سنين پايين به مرحله بلوغ جنسي مي رسند. اين امر باعث شده گاهي اوقات در ميان خانواده ها اين احساس تداعي شود كه فرزندشان آمادگي لازم براي تشكيل زندگي مشترك را به دست آورده است. بايد دقت شود كه ازدواج يك امر فيزيكي و جسمي نيست. ازدواج يك امر دو وجهي است. فيزيك يك وجه و جنبه هاي روحي ـ رواني و ذهني و كسب آمادگي لازم براي قبول مسؤوليتهاي زندگي مشترك وجه ديگر و مهمترش.
* از مشكلات اين ازدواجها بگوييد؟
** در بسياري از اوقات، تشكيل اين نوع زندگي هاي مشترك منتج به بچه دار شدن مي شود. حالا دقت كنيد عليرغم اين كه زوج نوجوان ازنظر جسمي و ارگانيك به بلوغ زودرس رسيده اند، متأسفانه شاهد هستيم كه هنوز به مرحله تكامل و تعهدپذيري روحي و رواني اداره يك زندگي مشترك نرسيده اند. در گذشته به سبب زندگي و فرهنگ سنتي، تعهدپذيري در نزد جوانان و نوجوانان زودتر صورت مي گرفت، ولي امروزه بر اساس تغييرات بسيار شگرفي كه در باورها و هنجارهاي جوانان ايجاد شده، اين مهم ديرتر خود را نشان مي دهد. به نظر مي رسد تضادي پيدا شده بين بلوغ زودرس جسمي و بلوغ ديررس روحي و رواني. بدين ترتيب اين زوج نوجوان يا حتي جوان نه مي توانند تعهد كافي داشته باشند، نه مي توانند زندگي مشترك خود را بخوبي اداره كنند. آنان بسرعت نسبت به اختلافات خانوادگي واكنش نشان مي دهند.
* و سرانجام اين زندگي ها به كجا مي رسد؟
** يكي از دلايل اصلي روند صعودي هرم طلاق در كشور ما همين موارد است.
* با توجه به افزايش آگاهي هاي خانواده ها به نظر مي رسد، از درصد ازدواجهاي تحميلي كاسته شده باشد؟
**در بعضي از نقاط دورافتاده در مناطقي كه نهادهاي مدني بخوبي خود را نشان نداده، مثلاً مراكز مشاوره يا ارگان هاي مشاوره در آنجا نامفهوم است، هنوز اين موارد وجود دارد. عقد دخترعمو و پسرعموها، البته بايد به اين سنتها احترام گذاشت. در پاره اي موارد همچنين سنتها مي توانند مانند ترمز قدرتمندي در مقابل نارسايي ها و ناهنجاريهاي مدرنيته عمل كنند. سنتهاي درست تبديل مي شود به يك حيوان لجام گسيخته، اما در كنار آن سنتهاي غلط هم خود مي تواند به صورت يك آسيب اجتماعي رشد و نمو پيدا كند.
* بيشتر ازدواج هاي اجباري و سنتي دركدام مناطق جغرافيايي ايران وجوددارد؟
** نمي خواهم نام منطقه خاصي را برزبان بياورم. ترجيح مي دهم اين مسائل را به صورت عمومي مطرح كنم. شايد بردن نام منطقه اي باعث آزرده خاطرشدن ساكنان آن مناطق شود ما نمي خواهيم با اين گفته ها رنجش كسي را سبب شويم.
* آيا ازنظر قانوني منعي براي اين نوع ازدواج ها وجوددارد؟
** فكرمي كنم، درحال حاضر سن خاصي را درقانون براي ازدواج درنظرگرفته اند و كمتر از آن بدون اجازه قاضي امكان ازدواج وجودندارد.
* چنددرصد از اين نوع ازدواج ها منـجر به طلاق مي شود؟
** آمار تفكيك شده اي دراين زمينه دراختيار نداريم. ولي آماركلي حكايت از آن دارد كه درسال هاي اخير درصد زيادي از طلاق ها بين زوج هاي نوجوان و جوان انجام مي گيرد. درحال حاضر از هر ۱۰ ازدواج يك مورد به طلاق مي انجامد. دركل كشور در نقاط مختلف اين منحني متغيراست. مهمترين علت آن اين است كه ازدواج ها ضابطه مند صورت نمي گيرد. ازدواج اگر با اجبار خانواده ها باشد، دربطن خود روند طلاق را مي پروراند. اگر صرفاً ازدواج با نظر خود جوانان صورت بگيرد، بدون نظر خانواده، چون تجربه درآن نقش ندارد و بيشتر علايق و احساسات مطرح است، بازهم زندگي به شكست مي انجامد.
متأسفانه بسياري از جوانان امروزي زندگي را با بعضي فيلم ها اشتباه گرفته اند و بلافاصله وارد بحث ازدواج و طلاق مي شوند. بدون آنكه نظر و مشورت بزرگترها را دراين باره جويا باشند.
جوان بدون آنكه شناخت كافي داشته باشد ازطرف مقابلش، تحت تأثير احساسات باعجله واردبحث ازدواج مي شود. بدون آنكه فاكتورها و شرايط لازم براي ازدواج را داشته باشد. البته منظور من پيچيده انگاشتن ازدواج نيست. دراين ازدواج ها خانواده ها چون خود را دخيل نمي دانند، حمايتي از زوج جوان نمي كنند و قبل از آنكه غنچه هاي اين زندگي شكوفه بزنند، مهرطلاق بر صفحه شناسنامه مي خورد.
* يكي از موارد مشكل زا در ازدواج و طلاق احساسي، عواقب بعد از جدايي زوج جوان از هم است، دراين باره بفرماييد؟
** خوب است در اينجا به بحث مهريه هم اشاره كنم. اكنون افزايش ميزان مهريه درجامعه ما دارد به يك ناهنجاري اجتماعي تبديل مي شود. عده كثيري از جوانان كه قادر به پرداخت مهريه هاي هنگفت نيستند اين روزها در زندان به سرمي برند. همان هايي كه با عشق كوركورانه شروع كردند. به پسرها هشدار مي دهم در هنگام ازدواج چشم و گوش بسته عمل نكنند، مهريه زماني عامل كلاهبرداري مردها بود و امروزه عامل كلاهبرداري برخي از زنها و دختران، آنان از احساسات جوانان سوءاستفاده مي كنند و مهريه هاي كلان تقاضامي كنند، صرفنظر ازاينكه معلوم نيست ازنظر شرعي اين مقدار مهريه قابل قبول و جايزاست يا خير. چون مهريه چيزي است كه مردبتواند آن را پرداخت كند، به نظرمي آيد وقتي مردكارمندي هزارسكه طلا را به عنوان مهريه عروسش مي پذيرد، با اين كه مي داند درتمام طول عمرش درهيچ زمان قادر به پرداخت آن نخواهدبود، در همان ابتداي ازدواج با دروغ وارد زندگي مي شود. معلوم نيست عقدي كه يكطرفش با دروغ آغازشود، در ادامه به كجا مي انجامد.
* اشاره به شرع درباره اين قبيل مهريه ها كرديد، آيا علما و فضلاي كشور نبايد دراين باره دخالت و اظهارنظر بكنند؟
** البته بايد چنين باشد، بايد علما دراين باره صحبت و مشورت كنند، اما آنچه كه من مي دانم به عنوان يك آسيب شناس اجتماعي، اين است كه به نظرمي آيد بايد سقفي براي مهريه ازنظر قانوني تعيين شود. به نظر من ۱۰۰سكه مقدارمناسبي است. در دادگاه اين مبلغ را تعيين كنند، مابقي در دادگاه الهي مطرح شود نه در دادگاه حقوقي. من با چندتن از علما دراين باره صحبت كردم. گفتند كه محدودكردن مهريه ممكن است با عكس العمل هاي تندجامعه مواجه شود. چون اين قراردادي است بين زن و مرد و خداوند، خوب من مي گويم؛ آن قرارداد بين زن و شوهر و خداوند باقي بماند و آن جوان بعدها در دادگاه الهي جوابگو باشد، اما براي جلوگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي پيشنهادمن اين است كه سقفي را براي مهريه تعيين كنيد و بالاتر از آن را برعهده دادگاه الهي بگذاريد. اين ناهنجاري ها روزبه روز دارد بيشترمي شود.
* امروزه بسياري از دادگاهها براي اينكه دامادبتواند مهريه عروس را بپردازد، قسط تعيين مي كنند.
** من نمي دانم تا چه حد اين موضوع مي تواند منطقي باشد كه يك جوان مثلا۵۰سال كاركند و هرماه مبلغ كلاني را به دختري بپردازد كه پس از جدايي از او با مردديگري ازدواج كرده است. درواقع آن جوان كارمي كند تا خرج خانواده ديگري را تأمين كند.
* خانواده ها دراين باره چگونه مي توانند مفيد و مثمرثمر عمل كنند؟
** اولاً بايد جوانها با چشم و گوش باز و منطقي و بدور ازهرگونه احساسات تصميم بگيرند، درثاني خانواده ها هم نبايد زيربار اين مسائل بروند. ناهنجاري كه امروزه به واسطه مهريه دركشور ما بوجودآمده، درهيچ كجاي دنيا وجودندارد. مهريه اين روزها به جاي اينكه عامل تحكيم خانواده ها باشد، تبديل به عامل تزلزل شده و حتي در مواردي زنها را تشويق به طلاق گرفتن مي كند، پاره اي از اوقات هم اهرم فشاري ازطرف زنهاست.
* سرنوشت زناني كه در چرخه اين گونه ازدواج ها درسن نوجواني بيوه مي شوند، چيست؟ آيا مركزي براي حمايت از آنان وجوددارد؟
** متأسفانه هيچ نهادي متعهد حمايت از زنان بيوه و مطلقه نيست، ازطرف ديگر آماربالايي از اين زنان در معرض مشكلات شديداجتماعي و آسيب هاي بسيارشديد قراردارند، همانگونه كه الآن مشاهده مي شود درصدزيادي از زنان ويژه را زنهايي تشكيل مي دهند كه در سنين جواني مطلقه شده اند. ما هنوز نمي توانيم بگوييم ميزان فحشا دربين زنان مطلقه ازنرخ كلي جامعه بالاتراست، چون آماردقيقي دراين زمينه نداريم.
اما مي توان با قاطعيت عنوان كرد كه دختران فراري و كساني كه درخانه سلامت نگهداري مي شوند و از خانه هاي خودگريزان هستند، بيش از ۹۰درصدشان ازخانه هايي مي آيند كه درآنها طلاق واقع شده است. يا اينكه روابط عاطفي بين پدرومادر آنچنان سرداست كه درحد يك طلاق عاطفي نشان مي دهد.
* حرف آخر؟
** امروزه طلاق در رأس آسيب هاي اجتماعي قرارگرفته است. من به خانواده ها اخطارمي كنم، شرايط ازدواج را آسان كنند. ولي ازساده انگاري و سطحي نگري بپرهيزند. همچنين درزماني كه مي خواهند قرارداد ازدواج را بنويسند، احساساتي با قضيه برخوردنكنند.
گفت و گو: حسين خاني

نگاهي به ازدواج هاي سنتي در خوزستان
عروس سياهپوش
044790.jpg
پيراهن گلدارش رنگ و رو رفته بود. انگار سفيدي بختش در گل هاي چرك و به سياهي نشسته لباس اش گم شده بود. خودش هم انگار گم شده بود. چقدر در كدورت و تنهايي زندگي كرده بود.
دستي به برآمدگي روي شكم اش گذاشت، هيچ وقت خوشبختي را تجربه نكرده بود. همان خوشبختي و شادي را كه سالها پيش هر شب وقتي ستاره ها را مي شمرد، در خيال اش آرزو مي كرد.
با خودش فكر كرد از وقتي اين پيراهن رنگ و رو رفته را با آن گلهاي نارنجي به تن كردم چقدر از شادي دور شدم چرا ستاره هايي كه هر شب مي شمرد، ديگر در آسمان زندگي اش نبودند.
پدر او را به زور به عقد امير درآورده بود، چرا؟ چرا پدر ستاره ها را از آسمان زندگي دخترش پاك كرده بود؟…
فاطمه دستي به گونه هاي زرد و استخواني اش كشيد و با سرانگشتان ترك خورده نم چشمانش را گرفت. دلش شكسته بود ياد وقتي افتاد كه زهرا خواهرش عروس شده بود. روزي كه او به فاطمه گفته بود: دلم شكسته است. پدر دلم را شكسته است. پدر دل او را هم شكانده بود…
فاطمه امير را دوست نداشت، اما چاره اي نبود. پدر قول وقرارها را وقتي او دختركي بيش نبود، با پدر امير گذاشته بود و او بايد به خانه امير مي رفت. از وقتي مادر امير به پسرش حيله آموخته بود كه به مكر براي فاطمه عروسي نگيرند، او…
زن جوان به اتاق نگاه كرد. اين اتاق قتلگاه او بود. بدترين لحظات عمرش را اينجا گذرانده بود. امير در اين اتاق بدترين جفا را با سنگدلي در حق اش كرده بود…
امير با مكر به او گفته بود، مادرم مريض است. او آمده بود تا باري از دوش كساني كه دوست شان نداشت، بردارد، آمده بود قلبش را به آنان ببخشد. اما در گوشه اتاق تاريك وقتي در چنگال ديو اسير شد و هيچ قدرتي براي رهايي به كمك اش نيامد، به چشم هاي درنده امير خيره شد. سالهاي نوجواني و كودكي اش از اين چشم ها گريخته بود، «امير» دست وپاي نامزد جوانش را بسته بود. او مي خواست به وظيفه اي كه مادرش تعيين كرده بود، گردن بنهد.
فاطمه شكسته بود. تمام ستاره ها از آسمان زندگي اش كوچ كرده و به دل سياه آسمان پناه برده بودند. در خرابه دلش جز اشك و آه چيزي نداشت، بي عشق و بي آبرو نمي شد، زندگي كرد، چرا پدر اين را نمي دانست.
فاطمه با اشك به خانه امير سپرده شد. همانجا بود كه فهميد براي هميشه اسير سنت، رسوم و بي مهري شده است… خطوط آبي پيت نفت گوشه اتاق، او رابه ياد آسمان انداخت. چقدر پرواز را دوست داشت،…
044796.jpg
طرح: طناز پروان
روزي كه آدميان در كنار هم سنگ بناي زندگي اجتماعي را چيدند، نمي دانستند شايد عرصه را برهم آنقدر تنگ كنند، كه از بودن كنار هم خسته و متنفر شوند.
اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم مي بينيم كه در سراسر گيتي آدميان دست به كارهايي زده اند، باور نكردني.
در هند قديم دختران ناچ، در ژاپن گيشاها، در يونان هتايراها، در سومر باستان زنان معبد و … تابع رسوماتي بوده اند كه ريشه در يك امر مقدس داشته است.
روزگاري اگر دختري عفيف لباس عروس به تن مي كرد، آنقدر سرشكسته مي شد كه به دخترانش بي عفتي و سبك سري را تعليم داد. پدر و مادراني كه دختري عفيف داشتند، از سوي دامادشان به گونه اي تحقير مي شدند كه مرگ را آرزو مي كردند و ناچار دختر عفيف نگون بختشان را به خانه بازمي گرداندند.
در دوره اي از تاريخ، آدميان آنگونه تابع رسومات بودند كه حرام زادگي اوج اعتبار و شخصيت براي افراد به شمار مي رفت و مردن دختران فضيلت پدر بود.
رسم و رسومات قبايل، عشاير و ملل گوناگون درگذر تاريخ و عبور از صافي اجتماع بعضاً دچار تحول شده اند اما همواره يك سنت بدون دست خوردگي باقي مانده است. رسمي كه عامل بسياري از خودسوزي ها، فرارها و … بوده است.
هنوز هم در ميان بعضي قبايل عشايري و روستاييان ازدواج اجباري وجود دارد. هنوز هم هستند دختران و پسراني كه بدون ميل و عشق به ازدواج با يكديگر، ناچار پا به حجله بخت مي گذارند تا مبادا كه گرد بي احترامي برخاطرآبا و اجداد خود بنشانند.
خوزستان سرزميني است كه بسياري از خاطرات تلخ ازدواج اجباري را در طول تاريخ درسينه خود حفظ كرده است. خوزستان شاهد طلاق ها، فرارها و سوختن هايي بوده كه به رسم نياكان در پستوخانه ها و كوچه پس وكوچه هاي اين سرزمين ريشه دوانده است.
در خوزستان عروس و دامادهاي كوچك، بي عشق از ترس پاي به حجله سياه بختي مي گذارند و اگر صبور باشند، روزگاري در فاصله مي گذرانند و اگر طاقتشان طاق شود پي به سوي جدايي مي برند تا آبي برآتش اجبار بنشانند.
گزارش : ارشيا ابراهيمي

فضيله:
044793.jpg
گاهي دو طايفه بر اثر اختلاف، درگيري، تجاوز … با هم درگير شده و باعث مرگ شخصي مي شوند. در اين ميان خانواده مقتول حق انتخاب ديه سنگين دارد ولي وقتي خانواده مقتول دل به ديه نداد مي تواند در عوض دختري را از خانواده متهم به جاي زياني كه ديده انتخاب كند.
گلنار از همان پنج سالگي مي دانست كه بايد تاوان بدهد. انگار زخم هاي كينه هيچگاه دهان نمي بستند. پدر گلنار دست به خون مرد قوم ديگر رنگين كرده بود و او به جاي خون بايد به زني مي رفت. علي شاه را خواسته يا نخواسته فرقي نمي كرد، او آمده بود تا آتش رسم و رسومات ديرين را پاس دارد.

شغار:
اگر زن و شوهري با هم دچار اختلاف شوند و تصميم به جدايي بگيرند، بايد برادر يا پدر آن زن نيزاز همسر خود جدا شوند.
مرد به سختي روي پابند شده بود. آن طرف تر زن انگار هجوم زمستان يك شبه پيرش كرده بود. مرد ۷۰ سال داشت. دستي به ميله هاي پنجره بزرگ خانه اش كشيد. بعد از ۵۰ سال زندگي بايد پنجره را به روي زن مي بست تا دخترش زندگي كند.
روزي كه دخترك را به داماد سپرده بود، فكر اينجا را نكرده بود. دخترك شكنجه مي شد، اما شكستن پيمان، تنها در مقابل شكستن پيمان. اين را سالها پدرش با افتخار به او تلقين كرده بود. آموخته بود و قسم اش داده بود كه…
پيرزن پنجره خوشبختي ۵۰ ساله اش را به روي خود بست.به پستوي تنهايي پناه برد تا دخترش به خانه پدر بازگردد، تا دخترش آزار نبيند…

حسان:
در اين ازدواج وقتي مرگ شخص مهمي منجر به عزاداري طولاني دو قبيله يا دوطايفه مي شود بزرگ طايفه دختري را براي پايان دادن به غم و به نشانه شادي به طايفه ديگر مي بخشد.
رنگ غم در فضاي قبيله جاخوش كرده بود. دختران و پسران دلداده و دم بخت غمگين چشم به رئيس قبيله دوخته بودند. پسران جوان دور از نگاهها و پنهان هر از گاهي به سراغ پنجره هاي قلبشان در قبيله مجاور مي رفتند، اما رنگ غم و اندوه مرگ شاه مراد بزرگ بود «گلبهار» بايد قرباني مي شد. وقتي گلبهار با دامن پرچين در دشت شروع به دويدن كرد، رئيس قبيله او را براي آوردن پيام بهار به قبيله فداكرد. گلبهار به قبيله مجاور بخشيده شد تا بوي بهار در دو قبيله بپيچد.

نهوه:
نهوه از نهي به معني بازداشتن است. در نهوه پسر عمو اولويت ازدواج با دخترعموي خود را دارد و اگر او تمايل به ازدواج با دختر عموي خود نداشت، تنها او حق دارد كه به خواستگاران دخترعمويش جواب مثبت دهد و در ازاي گذشتن از حق ازدواج، پول زيادي درخواست كند و اگر كسي به خواسته او و سرنوشتي كه براي دخترعمويش در نظر گرفته بود، توجه نكرد، مي تواند قتل كند.
مرد شايد۳۵ سالي داشته باشد. دستبند در ميان دست هاي لاغر و سياهش جاي خوش كرده است. نگاهش را به پنجره كوچكي كه در دلش ساخته بود، خيره كرده بود.
عقد دختر عمو و پسرعمو را در آسمان بستند. اين را وقتي ۵ـ۶ سال بيشتر نداشت، پدر گفته بود. درست روزي كه شاه دخت به دنيا آمده بود. شاه دخت را اگر مي خواست كه زنش بود و اگر نه، بايد پولي مي گرفت و اجازه زندگي كردن صادر مي كرد.
پدررفته بود. سالها پيش. عمو هم داغ جدايي برادر را در قلبش كه زدند، پرواز كرد. شاه دخت هر چه بزرگتر شده بود، او كمتر دوستش داشته بود. دلش در گرو زلف شاه پري زنجير شده بود. شاه دخت را فراموش كرده بود، بچه ها دوروبرش را گرفته بودند، آنقدر گرفتار زندگي بود كه وقتي شنيد شاه دخت را به شوي پسري از قبيله اي ديگر داده اند، برآشفت. پس رسم و رسوم پس حق او چه شده بود تنها شليك تپانچه و شكافتن سينه برادرشاه دخت حق اش را به او بازگردانده بود…

منذوره:
هرگاه پدرومادري نذر كنند، دخترشان را به عقد يك مرد سيد درآورند، اصطلاحاً ازدواج منذوره گفته مي شود.
اين ازدواج از نظر شرعي درست نيست زيرا قبول دختر در ازدواج شرط است.
«دنيا عشقي به سيد نداشت. ۱۵ ساله بود و سيد ۵۰ سال داشت، مادر مي گفت: نذر كرده بودم . خدا تورا به ما بدهد. نذر كرده بودم بماني و تو را به سيدي بدهيم. چه كنم خواستگاري جز اين مرد نابيناي عليل ۵۰ ساله نداري؟
سه روزي از عروسي «دنيا» عروس سياه پوش گذشته بود كه خاكستر خوشبختي رابا سوختن براي رهايي از رسومات به باد داد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |