شماره ۲۰۲۶ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۶ دي ۱۳۸۰
Wed, Jan 16, 2002
Majara black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
قبل از بازي استقلال و پرسپوليس
خواب و بيداري مجموعه تلويزيوني جديد
خانم رولينگ مثل كتابهايش شگفتي ساز است
لنگرانداختن ۴ماهه براي دستپخت تازه ي «جورج لوكاس»
يك دنيا تشكر
ارباب حلقه ها چيست؟
زندگي يك «درام» حقيقي است

قبل از بازي استقلال و پرسپوليس
شادي و هيجان نبايد گرفتار خشونت و بي نظمي شود
044802.jpg
دو تيم محبوب پايتخت، روز جمعه به مصاف هم مي روندو اين درحالي صورت مي گيرد كه در رودررويي تيم هاي استقلال و پرسپوليس بارها شاهد ناهنجاري هايي بوده ايم كه از استاديوم يكصدهزار نفري آزادي شروع شده و به خيابان هاي پايتخت كشيده مي شود. اين ناهنجاري كه در قالب اجتماع تعريف مي شود قابل تأمل و بررسي است و مي توان با پرداخت به چگونگي آن، اقدام به ريشه يابي كرد و طرحي پياده كرد تا اين شادي و شعف در حصاري از كنترل ابراز شود. دكتر آقاجاني، استاد دانشگاه به بيان نظرات كارشناسانه اي در اين زمينه پرداخته است و با اشاره به اينكه استاديوم محل انفجار احساسات و عواطف علاقه مندان به فوتبال است. مي گويد:
فوتبال در ايران يك ريشه عميق در بين مناطق مختلف جامعه دارد، فوتبال در جامعه ما داراي كاركردهاي مثبت اجتماعي است به اعتقاد من دو تيم فوتبال پيروزي و استقلال كه سابقه ديرينه اي دارند هرگاه مسابقه اي بين اين دو تيم برگزار شده است چه مساوي، چه برد وباخت در هر شرايطي براي كل جامعه داراي كاركردهاي پنهان بوده است. زيرا اين همه احساس و عواطف رادر اين تماشاچيان محترم و عزيز مي بينيم بيان احساسات و هيجانات عميق اين تماشاچيان در اين دو بازي پيروزي و استقلال تجلي آن به شكل عالي در تيم ملي ما ديده مي شود.
به اعتقاد من، بازي اين دو تيم موجب همبستگي اجتماعي در سطح ملي مي گردد، مي دانيم كه اين تماشاچيان متعلق به محله هاي پايين شهر و يا گاهي مناطق ديگر هستند اما اگر اين همه احساس و هيجان را در استاديوم آزادي بيان نكنند، كجا بيان كنند. به ياد دارم حدود سالهاي ۴۸ در ميدان خراسان تهران يكي ازهمكلاسي ها به دليل علاقه بيش ازحدي كه به يك بازيكن فوتبال داشت نام و شهرت خود را تغيير داد، از نظام خويشاوندي خود بريد و به نام آن فوتباليست تغيير نام داد. سؤال اساسي من از همه اين است كه آيامي شود ما از تماشاچيان بخواهيم كه مثل يك ميهماني عروسي ومؤدبانه به استاديوم بيايند؟ اصلاً استاديوم جايي است كه رفتارهاي جمعي در آن شكل مي گيرد، لازم مي دانم رفتار جمعي، رفتاري است عاطفي كه براثر وضع يا حادثه اي از انسان ها سرمي زند و نكته بسيار مهم در اين رفتار جمعي، بحث واگيري اجتماعي است، يعني انسان در جمع تحت تأثير رفتارهاي جمعي است، گاهي اين رفتار جمعي منجر به شيدايي اجتماعي مي شود. يعني اينكه انسان به دليل عواطف پردوام و عميقي كه در وجودش پيدا مي شود شيفته يك بازي فوتبال مي شود. شرايط اين جمع بزرگ گاهي موجب مي شود كه انسان ها دچار بي خوديتي يعني ازخود بي خود مي شوند، نكته اي كه بايستي در نظر گرفت اين است كه ما هنوز نتوانسته ايم يك مطالعه عميق از ديدگاه جامعه شناسي و روانشناسي نسبت به اين موضوع داشته باشيم، لازم مي دانم تذكردهم گاهي افرادي در اين شرايط اقدام به كارهايي مي كنند كه با هنجارهاي جامعه، همگوني ندارد. توصيه اينكه، والدين محترم بايستي در نظر بگيرند كه به جوانان و نوجوانانشان بياموزند شادي و شعف داشته باشند اما گرفتار خشونت و بي نظمي نشوند. براي كساني كه مسؤوليت اداره نوجوانان و جوانان را دارند نيز توصيه مي كنم كه فضاي مناسبي در جامعه به وجود بياورند كه جوانان بتوانند بيان احساسات نمايند.

خواب و بيداري مجموعه تلويزيوني جديد
۲زن؛ يكي پليس ديگري رئيس تبهكاران
044775.jpg
«خواب و بيداري» عنوان يك مجموعه تلويزيوني ۱۵ قسمتي است كه درآن دو هنرپيشه زن نقش هاي كليدي را ايفا مي كنند.
دراين مجموعه تلويزيوني «لادن طباطبايي» درنقش سرگرد، سودابه جلالي به عنوان مسؤول گروه ويژه پليس ۱۱۰مأموريت شناسايي و دستگيري يك باند تبهكاري را برعهده دارد.
در نقطه مقابل او «رؤيا نونهالي» در نقش «ناتاشا» به عنوان رئيس شبكه تبهكاران درمقابل مأموران گروه ويژه قرار دارد.
اين سريال كه به كارگرداني «مهدي فخيم زاده» و به سفارش نيروي انتظامي تهران بزرگ تهيه مي شود ، دو زن كه نمادهاي خوبي و بدي هستند، در رأس دو گروه مأموران و تبهكاران به مقابله با هم مي پردازند.
به نظرمي رسد با قراردادن يك زن پليس در رده فرماندهي گروه ويژه نيروهاي پليس، سعي شده به نوعي نقش پليس زن در جامعه و اذهان عمومي تداعي شود.
در مجموعه تلويزيوني «خواب و بيداري» كارآگاهان نيروي انتظامي در پي اطلاع از اعمال تبهكارانه يك شبكه بزرگ و بين المللي مواد مخدر، در قالب اكيپ ويژه يي تجسس هاي گسترده يي را براي رديابي عاملان و گردانندگان اصلي اين باند آغاز مي كنند.
كارآگاهان پليس كه تحت نظر يك افسر زن تحقيقات خود را آغاز كرده اند، سرانجام به مخفيگاه آنان و محل زندگي ناتاشا كه رئيس گروه تبهكاران است دست يافته و آنان را دستگير مي كنند.
دراين مجموعه به نوعي سعي شده تا گوشه هايي از فعاليت هاي مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ را به نمايش بگذارند.
دانيال حكيمي (سروان جلالي) ، محمدصادقي (سروان حسيني) حبيب دهقان نسب (سرهنگ جواد رضايي) ، مهدي فخيم زاده (اصغر كپك) و... از ديگر بازيگران اين سريال هستند.

خانم رولينگ مثل كتابهايش شگفتي ساز است
ازدواج با پزشك خانوادگي
044766.jpg
اولين فيلم بلند سينمايي از روي سري كتابهاي ۷ گانه «هري پاتر» كه آن را «هري پاتر و سنگ جادوگر» نامگذاري كرده اند، همانطور كه پيشتر نيز بر ايتان نوشته ايم با ۲۵۵ ميليون دلار فروش در آمريكا و كانادا و ۲۵۰ ميليون دلار فروش در اروپاي غربي بدل به پرفروش ترين فيلم سال دنيا شده است.
اما خانم جي.ك رولينگ نويسنده ي ۳۷ ساله ي اين سري كتب كه بخاطر توفيق فراوان آنها و همچنين موفقيت چشمگير فيلم نخست (ساخته ي كريست كلمبوس) به اوج شهرت رسيدي، اخيراً براي دومين بار ازدواج كرده است. همسر تازه ي او نيل موري نام دارد كه ۶ سال از او كوچك تر است و پزشك شخصي وي در سالهاي اخير بوده است. مراسم ازدواج آنها در منطقه ابرفلوي در پرت شاير اسكاتلند برگزار شد و فقط نزديكترين كسان عروس و داماد در آن شركت داشتند.
خانم رولينگ كه داستان هايش در باره ي يك مدرسه سحر و جادو و كارآموزي هري پاتر نوجوان درآن، قصه يي عالمگير و دستمايه ي فيلم كلمبوس شده است، پيشتر با يك روزنامه نگار پرتغالي به نام خورگه ارانتس نيز ازدواج كرده بود كه حاصل آن پيوند، يك دختر ۸ ساله به نام جسيكا است. موري نيز براي دومين بار است كه ازدواج ميكند چهار كتاب نخست از سري كارهاي هري پاتر تا بحال در جهان بيش از ۱۰۰ ميليون نسخه به فروش رسيده است و به گفته ي رولينگ ، قسمت هاي پنجم تا هفتم نيز كه سرنوشت اين نوجوان را مشخص مي كند، بزودي عرضه خواهند شد. جي.ك. رولينگ همسو با شهرت و فروش اين كتاب ها بيشتر نيز زير ذره بين و سايل ارتباط جمعي جهان قرار گرفته است.اما ازدواج دوم او براي اين رسانه ها همان قدر عجيب و غير منتظره بود كه جادوگري هاي هري پاتر و دوستان همكلاسي اش در مدرسه هاگ وارتز در سري كتابهاي نوشته وي.

لنگرانداختن ۴ماهه براي دستپخت تازه ي «جورج لوكاس»
طرفداران «جنگ ستاره ها» در سياتل لحاف و تشك انداختند!
044772.jpg
تا عرضه ي قسمت پنجم فيلم افسانه يي «جنگ ستاره ها» كه آن را «جنگ ستاره ها ـ اپيزوددوم؛ حمله ي همتاها» نامگذاري كرده اند، چيزي حدود ۴ماه مانده است و اين كار فقط در ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۱ انجام خواهدشد.
اما از حالا يعني اواخر دي ماه ۱۳۸۰ حمله ي طرفداران پروپاقرص اين سري فيلم ها به محل هاي ارايه فرم هاي بليت اين فيلم آغازشده است.
دونفر از اين طرفداران ديوانه، از اواخر هفته پيش درمقابل سينماي «سينه راما»ي شهر سياتل آمريكا به نشانه ي بي تابي براي عرضه ي اين فيلم لحاف و تشك انداختند و اعلام كردند تا روز شروع پخش فيلم از اينجا تكان نخواهندخورد و همان جا زندگي كرده و ناهار و شام خورده و شب ها خواهندخوابيد.
اين دو جان گوت و جف توئيتن نام دارند و رهبران انجمن طرفداران «جنگ ستاره ها» در شهر سياتل محسوب مي شوند.
جف الدريج رئيس سينماي سينه راما كه يكي از محل هاي نمايش قسمت پنجم «جنگ ستاره ها» خواهدبود، مي گويد: ما قبلاً هم كساني را ديده بوديم كه براي به دست آوردن بليت اين سري فيلم ها، از شب هاي قبل درمقابل سينما مي خوابيدند تا صبح به خواست شان برسند. اما نمونه ي اين دو تا آدم را هرگز مشاهده نكرده بوديم، رفتيم به آنها گفتيم خيلي زود آمده ايد و بليت فروشي را دو هفته زودتر از نمايش فيلم (يعني در ۱۲ارديبهشت۱۳۸۱) شروع نخواهيم كرد. با اين وجودگفتند: همان جا بيتوته خواهندكرد.
اما اين دو آدم، واقعاً «سينمايي» هستند زيرا يك دوربين فيلمبرداري نيز باخود برده اند و هرروز از نحوه زندگي شان درچادر كوچكي كه مقابل سالن مذكور زده اند، فيلمبرداري مي كنند! اين چنين است كه يك ركورد تازه در اين زمينه در تاريخ سينما خلق خواهدشد و هرگز يك لنگر انداختن ۴ماهه براي خريدن بليت هاي يك فيلم در تاريخ سينما ديده نشده بود.
با اين حساب جورج لوكاس فيلمساز معروف آمريكايي و خالق اين سري فيلم ها مي تواند به خود ببالد. به واقع هر ۴قسمت قبلي «جنگ ستاره ها» نيز كه با طراحي وي به ترتيب درسالهاي ،۱۹۷۷ ۱۹۸۰ ، ۱۹۸۳ و ۱۹۹۹ عرضه شدند، پرفروش ترين فيلم جهان در آن سالها بودند و هم اكنون نيز جزو ۱۲فيلم پرفروش تاريخ قراردارند.

يك دنيا تشكر
دختر كوچولوي «ايست وود»، مثل خود او شجاع است!
044763.jpg
كلينت ايست وود هنرپيشه و كارگردان ۷۰ساله و معروف آمريكايي دوهفته است كه از همسايه هاي خانه ي همسر سابقش فرانسيس فيشر و دختر ۸ساله اش بخاطر اين كه به داد اين زن و فرزند رسيده و خانه اجاره يي آنان را در بيرون شهر ونكوور كانادا از آتش سوزان رهايي بخشيده و به واقع جان بچه ي وي را نجات داده اند، تشكر مي كند و بازهم سيرنمي شود!
دليل آتش گرفتن خانه ي خانم فيشر هنوز رسماً اعلام نشده و فقط اين نكته مشخص است كه پس از وقوع حادثه فرانچسكا دختر كلينيت ايست وود بيدار شده و چون توسط آتش محاصره شده بود و راهي به سمت طبقه پايين نيافته، خودش را به پشت بام رسانده و از آن جا به سمت پايين و به آغوش همسايه هايي كه براي نجات وي صف كشيده بودند. انداخته است. فرانسيس فيشر مادر ۵۰ ساله ي فرانچسكا كه مثل ايست وود بازيگر سينما است، طي اين سانحه دچار سوختگي دست ها از نوع درجه دوم شده است. ايست وود كه هفته پيش براي بازديد از خانه ي تقريباً سوخته و نيمه ويران همسر سابقش به حومه ي ونكوور رفته بود، آنجا به خيل خبرنگاران گفت: نمي دانم چطور از همسايه ها و مردم تشكر كنيم. همه ي ما مديون آنها هستيم. اما دختر من نيز موجود شجاعي است. با اين كه در حالت خواب دودزيادي را استنشاق كرده بود، اما خونسردي اش را حفظ كرد و از پنجره خودش را به پشت بام و از آنجا با كمك همسايه ها به سطح زمين رساند.
بد نيست بدانيد ايست وود هنرپيشه و سازنده موفق فيلم هاي پرحادثه و اكشن در دهه هاي ۱۹۶۰تا به حال، اكنون فرانچسكاي كوچك را با خودش به محل زندگي خود در كاليفرنيا برده است. اما فيشر كه در اصل براي بازي در يك سريال جديد تلويزيوني آمريكا به نام «روزهاي افتخار» به ونكوور آمده، طبعاً در آنجا مانده و خانه جديدي را اجاره كرده است. همچنين گفتني است خانم فيشر در «نابخشوده» فيلم اسكاري و برجسته ي سال ۱۹۹۲ كلينت ايسوود و همچنين «تايتانيك» پرفروش ترين فيلم تاريخ بازي كرده است و فرانچسكاي كوچولو نيز در سال ۱۹۹۹ همراه با پدر و مادر مشهورش در فيلم «جنايت حقيقي» به كارگرداني پدرش بازي كرد.

ارباب حلقه ها چيست؟
به آكادمي هنرهاي رزمي خوش آمديد!
044769.jpg
هفته پيش فيلم «ارباب حلقه ها» نخستين فيلم بلند سينمايي از روي كتاب رمان داستاني و بسيار محبوب «جي.ار.ار. تولكين» از سوي انستيتوي فيلم آمريكا طي مراسم جديد اين سازمان در به ورلي هيلز كاليفرنيا به عنوان بهترين فيلم سال انتخاب شد و جوايز ديگري را نيز دريافت داشت و شانس اش براي كانديدايي جايزه معتبر تر و قديمي تر اسكار نيز فزوني گرفت.
اما آيا مي دانيد براي ايفاي نقش در اين فيلم پرماجرا، تمام بازيگران را چه اصلي و چه دارندگان، نقش هاي كوچك تر را وادار كردند كه ماهها به يادگيري فنون مختلف رزمي و غير رزمي بپردازند و يك پا مبارز و جنگنده و سواركار شوند؟ اورلاندوبلوم ايفاگر نقش «الف لگولاس» در اين فيلم كه يك مبارزه بيرحم و شمشيرزن حرفه اي در اين داستان است، مي گويد: از دوماه قبل از شروع فيلمبرداري براي ما كلاس هاي ويژه گذاشتند تا تمام فنون لازم را ياد بگيريم. از شمشيرزني گرفته تا تير و كمان اندازي، پارو زدن، جنگل تن به تن با سپر و همچنين سواركاري چهار نعل، مدتي طول كشد تا من فن تيراندازي با كمان و استفاده از تير وكمان را ياد بگيرم و شمشير زني هم آسان نبود. حتي يك بار هم يك هنر پيشه ديگر يك تير را درست به سر من كوبيد كه چند روز جاي آن باد كرد! درست است كه يادگيري اين فنون ما را آدمهاي غني تر و تواناتري كرد اما شك دارم براي نقش هاي بعدي مان اين مسائل به كار بيايد.
البته اورلاندو بلوم كه مثل ساير هنرپيشه هاي فيلم تحت الشعاع اليجاوود هنر پيشه نقش اصلي «ارباب حلقه ها» قرار دارد، اين روزها در يك فيلم سراسر جنگ و درگيري ديگر نيز بر پرده سينما ديده مي شود. آن فيلم «سقوط عقاب سياه» نام دارد و كار تازه ريدلي اسكات است كه در باره حمله نافرجام نيروي هوائي آمريكا به خاك سومالي در سال ۱۹۹۳ و براساس يك ماجراي حقيقي ساخته شده است. با اين حساب فنون رزمي مورد بحث، آن قدرها هم براي بلوم بلا استفاده نمانده است!

زندگي يك «درام» حقيقي است
دستيار «محمدعلي» اين بار كمدي نيست
يك هنرپيشه كمدي آمريكا به نام جيمي فاكس اين روزها در فيلم جدي وسنگين و عميق «علي» كه نشان دهنده زندگي محمدعلي كلي بوكسور معروف مسلمان و قهرمان سابق دسته سنگين وزن جهان است، درخشيده است و همين مسأله موجب تعجب ناظراني شده است كه وي را تا به حال در نمايش هاي كمدي تلويزيوني مثل «شو»ي شخصي او در شبكه كوچك «W.B» آمريكا ديده و هرگز مهارتي بيشتر را براي وي قايل و متصور نبودند.
جيمي فاكس كه در «علي» نقش بانديني براون دستيار و مشاور ناآرام محمدعلي را بازي مي كند، مي گويد: فرق هاي يك نقش دراماتيك با رل هاي كمدي غيرقاب وصف است. شايد هم درام چيزي حقيقي تر باشد زيرا زندگي اكثر مردم چنين است و كمدي حقيقي و جاري و ساري را ما كمتر اين روزها در زندگي مردم مي بينيم. من بخصوص از اين مسأله كه عده اي با ديدن فيلم «علي» بدون تشخيص شهرت و سوابق قبلي كار من برنمايشم مهر تأييد زده اند و آگاهي يي از وضعيت قبلي من نداشته اند، لذت مي برم. اين يعني يك كار فوق العاده. براي اكثر مردم حضور من در چنين نقشي چيزي غيرمنتظره و عجيب بوده است اما هميشه بيننده هاي تازه و بدون پيشينه ذهني هم وجود دارند كه مي توان با آنها رابطه اي جديد برقرار كرد.
شايان ذكراست كه در «علي» داستان اوجگيري محمدعلي كلي (با بازي ويل اسميت) و رسيدن وي به مقام قهرماني جهان در سال ۱۹۶۴ و سپس دردسرهاي اجتماعي و سياسي وي و سرانجام تصاحب دوباره اين عنوان توسط وي در سال ۱۹۷۴ و در پي پيروزي او برجورج فورمن در خاك كشور آفريقايي زئير(جمهوري دموكراتيك كنگو در حال حاضر) بيان مي شود و جيمي فاكس در سالهاي اوليه، نقش يك دستيار دلسوز را براي او بازي مي كند ولي بحران بعدي او را نيز مثلي علي كمرنگ و دچار بحران مي كند. كجايي آثار كمدي؟!

تلخ و شيرين
044760.jpg
• شهلا رياحي
•• شيرين ترين خاطره
درنمايشنامه بادبزن خانم ويندرميرـ نقش يك نوعروس جوان را بازي مي كردم. آن شب بين تماشاچيان خانمي به اتفاق جواني به ديدن نمايشنامه آمده بودند كه پس از تمام شدن نمايش به پشت صحنه ـ اتاق گريم ـ آمدند، خسته نباشيد گفتند و ازكارم تعريف كردند. آن خانم خبرنگار ويكي از دوستان بود آن پسرجوان هم پسردايي اش بود . خانم خبرنگار آن شب به من گفت : شهلا دخترت را شوهر مي دهي؟… من خنديدم و گفتم: مي دوني كه دخترم كوچك است ، وانگهي هنوز درسش تمام نشده است . با تمام اين حرفها آن جوان كه به همراه خبرنگار به اتاق گريم آمده بود ، داماد آينده ام شد وعلتش اين بود كه اونامه اي بااحساس برايم نوشت و درآن نامه بارديگر از دخترم خواستگاري كرد و سرانجام …

•• تلخ ترين خاطره:
تلخ ترين حادثه زندگيم درتئاتر و درسال ۱۳۳۳ ـ شبي اتفاق افتاد كه جمعي از افراد سرشناس هم درسالن به تماشاي نمايشنامه نشسته بودند. بعدازظهر آن شب نان خامه اي خورده بودم . روي سن درحالي كه نقش يك «دختر ولگرد» را بازي مي كردم كه حالم بتدريج بدتر شد. مسموميت شيريني خامه اي شديدتر خود را نشان داد. به نيمه نمايش رسيده بوديم ـ ديگر داشتم كنترل خود را از دست مي دادم. سالن يكپارچه سكوت و چشم به صحنه بود، درهمين اثنا به بهانه اينكه بروم قهوه درست كنم ، از صحنه خارج شدم. البته درست كردن قهوه جزو نمايشنامه بود.دراتاق گريم سخت حالم به هم خورد و بطوري كه فوري مرا به بيمارستان بردند. آن شب تئاتر تعطيل شد و مسموميت من سه روز طول كشيد.

044757.jpg
• پروين سليماني
•• شيرين ترين خاطره:
زني به درخانه مي آمد و درخواست كمك براي انجام عمل جراحي مي كرد. پولي نداشتم تا به او بدهم . اما از طرف ديگر نمي خواستم او را نااميد كنم به همين علت به او گفتم فردا بيا ببينم چه كاري مي توانم برايت انجام دهم.غروب همان روز درحالي كه درخيابان سميه مي رفتم درفكر اين بودم كه جواب آن زن را چطور بدهم.دراين فكرها بودم كه يك موتورسيكلت سوار كه يك ترك نشين هم داشت، روبروي من توقف كرد.كيفم را مي خواستند، مانده بودم چه كنم. به آنان گفتم پولي دركيفم ندارم، فقط ساعت مچي ام و اوراق شناسايي ام هست. موتورسوارها فكر مي كردند كه دروغ مي گويم براي همين به زور كيفم راگرفتند و رفتند. مانده بودم چه كنم ۵دقيقه اي نگذشته بود كه درخيابان به راهم ادامه دادم كه همان موتورسيكلت سوارها برگشتند.فوراً گفتم : ببينيد من پول ندارم.يكي از آن دو گفت: بميرم براي تو هنرپيشه كه فقط ۲۵تومان توي كيفت است. وقتي كيف را به دستم داد ، گفت: چيزي برات توي كيف گذاشتم. بلافاصله گازش را گرفتند ورفتند. كيفم را باز كردم يك بسته اسكناس ۲۰هزارتوماني توي آن بود . گيج شده بودم ، ياد آن زن افتادم .روز بعد آن زن آمد. پول را به او دادم . خيلي خوشحال شد وگفت: فكرمي كردم خيلي پول به من بدهي هزارتومان باشد.گفتم : اين پول از جايي رسيده ، مطالبه ندارد. اما اگر نخواستي درصندوق صدقات بينداز.

•• تلخ ترين خاطره:
مرگ و مير اقوام و آشنايان



|   شناسنامه   |   آرشيو   |