شماره ۲۰۲۷ - سال هفتم - پنجشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۰
Thu, Jan 17, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
از سوي جشنواره بيستم فيلم فجر
گفت وگو

مسافر
كريم رجب زاد
مسافرم ز نفس هاي خسته مي خوانم
غزل به جاي نماز شكسته مي خوانم
مسافرم چه بمانم چه در سفر باشم
براي هر چه به غربت نشسته مي خوانم
مسافرم كه در گوش آبهاي روان
پيام خستگي دست بسته مي خوانم
و تا رسيدن دلهاي آشنا با هم
كنارپنجره ها، ناگسسته مي خوانم
پرندگان مهاجر به احترام شما
به آن يكي شدن دسته دسته مي خوانم

مريم مسيح
045030.jpg
* راه، راه را بلد است
بدون آنكه بخواهم
پاهاي مرا تو نبندي بهتر است/ مي خواهم
كه نبندي
راه
بدون آنكه بخواهد
به طرف تو مي آيد
بيا
پاهاي مرا تو بيا
بدون آنكه بدانم
مي دانم
كه مانعي براي پرش؟
اسبي
براي پريدن بود
بدون آنكه بخواهد/ مي خواهد
تو بساز
آن طرف مانع
چيزي
جايي
شايد هم اسطبلي.

بختك عمر
045027.jpg
شهرام شاهرختاش
بختك خزاني مه
بر روي شهر افتاده است
نرم.
به نيمه رسيده است
روز؛
در قبرستان خبري نيست
سنگ ها فقط نامي دارند
و در خانه اي
شايد
خاطره اي.
وحشت دامنه ي سالها
متن بي دادها
و انعكاس دريغ عبوري
كه ديگر
گم كرده اي.
در آستانه
مه ايستاده است
با هجوم سربي منتشر
و انديشه را ذوب مي كند
در خويش
با سكوت انفجار فريادي.
مه آمده است
مكدر
در برج هاي شهري و
خانه هاي كاهگلي
با آنچه گذشت و
مي گذرد.
چيزي نيست،
لباسي است براي طبيعت
مه؛
«اين نيز بگذرد»
شيون بختكي است.

تقي خاوري
045030.jpg
*به تماشاي مرگ
رد مي شوم
از روي ساعت دنيا
رد مي شوم، با ابرها كه باز و بسته مي شوند
اين بازتاب، در دل ام اتفاق مي افتد
فعاليت خون
در جهان جان
بگذريم، از اين جهان جان
نيش نگاه را، به تلاش مورچه ها بزنيم
بگذريم، از آن هم
تا التهاب برگ، در آخرين تلاش
با يك فلاش، از برگ و مورچه و درخت هم بگذريم
نه، نمي گذريم
از پنجره ي هواپيما اگر نگاه كني
همه چيز مورچه مي شود
شهر، با كوچه ها و خيابان ها و آدم هايش
از آن بالا كه رد مي شوي
نمي داني كه مريم در كيوسك اشك مي ريزد
مادرش، از فشار خون بالا مي رود
و يونس، دلش براي ماهي كپور، كپك زده است
از آن بالا، اگر رد شوي
سرعت و سرسام را، در خيابان ها نمي بيني
مي بيني، برخورد بالها را، با ابر
و سيب سرخ را، كه در نگاه يوسف معلق مي زند، نمي بيني
دنيا مثل جهان كودكي، بر كاغذ سفيد، خط خطي است
ديگر چه بگويم؟
از جسدها كه نه، تا ذهن ات قرمز نشود، نمي گويم
اينها را، بطورگذرا، مي گويم
چون دارم از روي ساعت دنيا مي گذرم
اين پنج بعدازظهر، ترا كجا مي برد؟
به اندلس يا غرناطه، به بندر باسك يامادريد، يا ميدانچه مرگ گاوبازان
به تماشاي مرگ مي رويم، برويم
ارزان تر از مرگ، چيزي نيست، هست؟
هرجا و اين كجا
بويژه، در خاكهاي سرخ باميان و سمنگان
و در فغان كودكان بلخ و ارزگان
كه رؤياي شان، در لحافي سرد پيچيده
و پرواز برگ نان، درخيال شان نقاشي مي شود
نه، به اين سادگي، كه در اين سطرها اتفاق مي افتد
به سادگي مرگ هم نه
هرچند، تو از مرگ بگذري او از تو نمي گذرد
علاوه بر آن
دستهايي نيز تور مرگ مي بافند، مي داني؟
مي دانم، چقدر ازمرگ گفتي
روز تمام شد، تو گفتي و مرگ از تو چيزي نگفت، گفت؟

دو شعر از ري را عباسي
* ما هم ماهي معروفي داريم
ياشارجان
روزي ماهي ها شناي نفس گير ما را
بر آبها خواهند نوشت
آزادي توربافته پيرزنان نيست
ياران ما در دريا رژه مي روند
پسرم
بگو نيشكرها چه وقت عروس مي شوند
من پوتين ها را خيسانده ام
سربازي با كلاه برادرم
فردا كيك سيب مي پزم
پسرم هميشه فكر مي كنم
شعرهايم با كلاه كج برادري به دنيا آمده اند

نگو چيزي را به چيزي سنجاق كرده ام
شايد تو نداني
ما هم ماهي معروفي داريم
به نام ماهي سياه كوچولو.

* گوشواره
رؤياي ديوانه اي
مثل من
كاغذي است كه آسمان را شاد مي كند
لطفاً گوشواره ام را قيچي نكنيد.

دوشعر از م.مهاب
045024.jpg
* رها
چنگ مي زند
كه شايد
لذتي را به دندان كشد
و بي مشايعتي
بدرود مي گويد
به عبور هرنگاه
عشقم اين است:
چون گربه اي در زباله.

* عاشق
در حوالي شعرت قدم مي زنم
در حوالي لبخندت، اشكت
اما
در كوچه هايت گم نمي شوم
شعر تازه اي از احمد نوري زاده

* خواب آبي
كجايت بجويم
كه در كوچه هاي جواني
رها گشته اي
از آن كوچه ها اينك آشفته جاني به جا مانده است
رها
در پي خواب آبي
جهان را به پا در نوشتيم تلخ
كجا خواب آبي؟
سرابي ست سهم
آنچه ما جسته ايم.
كنونت رها مي كنم
توسن خوابهاي خيال آشنا
بتاز اندر آن كوچه هايي كه
ـ گم شد بهاري جوان
مگر در خيالش بيابيم پژمرده جان.

ميهن مرا از ياد نبريد!
خورشيد، اي فرشته دادگستر
و تو
اي مورد سبز ستايشگر
از ياد نبريد،
به التماس از شما مي خواهم
ميهن مرا از ياد نبريد!
كوههاي بلند به هيأت عقابش
آتشفشانها و تاكستانهايش
وخانه هاي سفيدش را
درمتن آسمان نيلگون!
گرچه از سويي تكيه بر آسيا مي زند
واز سوي ديگر
اندكي دست به اروپا مي سايد،
آنجا درآسمان و در دريا
تك و تنها
به پاي ايستاده است!
نه درهوس بيگانه اي
ونه درعشق مردي خويشاوند،
بلكه مويه مي كند
آه…
به هرجامويه مي كند
و روشنايي سخت وبي امان حكم مي راند!
دستان خشن من
دست در دست صاعقه
از اين سو به آن سوي زمانه را دربر مي گيرند،
دوستان قديم را
به ياري تهديدها
وخون جاري وجوشان خود فرا مي خوانم!
اما…
خون سراسر به تاوان عطا شده است
و تهديدها سنگفرش راه گرديده اند
واكنون
بادها يكي از پي ديگري حمله ور مي گردند!
خورشيد، اي فرشته دادگستر
و تو
اي مورد سبز ستايشگر
از ياد نبريد
به التماس از شما مي خواهم
ميهن مرا از ياد نبريد!



؟

از سوي جشنواره بيستم فيلم فجر
فيلم هاي بخش سينماي افغانستان معرفي شدند
045108.jpg
۳۲ فيلم بخش «منظري از سينما در افغانستان» بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اعلام شد.
به گزارش رسيده از روابط عمومي جشنواره فيلم فجر اسامي اين فيلمها عبارتند از: غم افغان (مارك.ام.ريسي)، شكست در افغانستان (ولاديمير بورتكو)، ديدار (نورا هوپ)، باي سيكل ران (محسن مخملباف)، سفر قندهار (محسن مخملباف)، باران (مجيد مجيدي)، جمعه (حسن يكتاپناه)، زندگي هاي مخفي: سالهاي سپري شده ما در افغانستان (كريستف دوپونفيلي)، كابل آن سوي دنيا (كريستف دوپونفيلي)، مبارزان سرسخت (كريستف دوپونفيلي)، يك دره عليه يك امپراتوري (كريستف دوپونفيلي)، الفباي افغان (محسن مخملباف)، افغاني هستم (فرزانه پنجه بند پور)، سلام غريبه (بهروز حسين زاده)، پيله داران (سامان استريكي)، بوت ورنگ (عليرضا رزاقي فر)، لبهاي دوخته (مهدي نادري) روبه جايي دور (مهرداد اسكويي)، شعري كه زندگيست (بابك شيرين صفت)، قوقو.. برگ چنار (وحيد موسائيان)، جنس (ابوالفضل توكلي)، شعري براي غربت (سيد محمد ضياء قاسمي)، منقبت خواني (سيد محمدعلي موسوي)، من مسلمانم (سيد موسي زكي زاده)، افغان آباد (ميرحسين نوري)، كارت سبز (محمد جعفري)، راه بهشت (محمود بهرازنيا)، افغانستان شعري ناتمام (محسن دليري)، مانان و نمك را با هم تقسيم كرديم (آتيك رحيمي)، زمين سوخته (محمدرضا عرب)، عروج (ميرهاشم ابير) و قصه خاك سوخته (سودابه مراديان).

گفت وگو
امروز با نادعلي همداني
نادعلي همداني متولد ۱۳۱۲ اردبيل است و تاكنون نزديك به ۳۵ اثر از رمان تاريخي تا نمايشنامه و بيوگرافي و مجموعه داستان اعم از تأليف و ترجمه، منتشر كرده است. رمان ولگرد اولين اثر او كه يك رمان تاريخي است درسال ۱۳۳۱ منتشر شد. «پدرم ستارخان»، «حماسه بابك خرمدين» ، «مدرس، سي سال شهادت»، «پيشگامان استقلال ايران»، «درد عشقي كه مپرس» عناوين بخشي از ديگر آثار او است. نادعلي همداني سال ها در نشرياتي چون، كيهان و اطلاعات به عنوان نويسنده و خبرنگار كار كرد و بعد ها وارد تلويزيون شد و تله تئاترهاي بسياري نوشته است.
045102.jpg
* آقاي همداني چرا حوزه كارتان اينقدر وسيع است. تأليف ، ترجمه، رمان تاريخي، داستان، نمايشنامه، خاطرات...
** من شخصاً دوست داشتم فقط داستان نويسي را دنبال كنم. وقتي از اردبيل در سال ۱۳۳۰ براي مجله علمي مهدي آذريزدي در ۱۲ شماره داستان دنباله دار نوشتم. از من خواست ادامه بدهم و داستان را در ۵۲ شماره تمام كرد كه سال بعد به نام «ولگرد» در قالب يك كتاب منتشر شد. بعد از ديپلم هم در كيهان شروع به كار كردم و از سال ۳۶ در اطلاعات بانوان كه سردبيرش ايرج مستعان بود. داستانهاي تاريخي نوشتم. «پريسا» ، «سوگند» و «زيباي سرخپوش» حاصل كارمن در آن سال هاست.
* «پيشگامان استقلال» هم گويا در رديف آثار تاريخي شما جاي مي گيرد؟
** اين كتاب در واقع مجموعه هفت قصه تاريخي است. از ابومسلم خراساني تا حمزه سيستاني را در قالب داستان كوتاه نوشته ام. سياه جامگان خونخواهان، سند باد، استاذسيس، هاشم المقنع، مبارزان آن سوي رود، عناوين اين داستان ها هستند، نقاب دار نخشب (المقنع) و دلاور سيستاني (حمزه سيستاني) جزو آخرين قهرماناني بودند كه براي استقلال ايران با عرب ها مي جنگيدند. بعد دوره بابك خرمدين است كه ۲۲ سال طول مي كشد. بعد دوران يعقوب ليث و سامانيان است كه دولت هاي ايران شكل مي گيرند.
* شيوه استفاده شما از منابع چگونه است يعني چقدر به روايت تاريخ و فا داريد و چقدر موضوع داستانها ، زاده تخيل شماست؟
** من معمولاً هسته اصلي داستان را از منابع تاريخي مي گيرم و بيشتر حوادث و رويدادهاي داستان ، زاده تخيل من است. چون پيرامون هر شخصيت تاريخ بيش از چند صفحه نظر نمي دهد. وقتي مثلاً تاريخ كرمان باستاني پاريزي را مي خواندم دو تا قصه براساس كتاب ايشان نوشتم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |