شماره ۲۰۲۷ - سال هفتم - پنجشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۰
Thu, Jan 17, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
واكنش به گزارش «ويروسي به نام تنهايي»
* يك خواننده:گزارشگر محترم آيا واقعاً شما حداقل يكي از حايزين رتبه اول كنكور را مورد پرسش قرار داده ايد و او را از درون تنها يافته ايد؟
* براي من جواناني كه حتي در شادي مي توان صداي تنهايي شان را شنيد يا آنهايي كه با رتبه هاي بالا وارد دانشگاه مي شوند، در انتخابات حضور فعالي دارند، شاغلند، محصلند و... وجود خارجي دارند

معرفي كتاب
045054.jpg
* شب يلدا‎/ كيومرث پوراحمد. ـ تهران: توفيق آفرين، ،۱۳۸۰ ۲۹۵۰تومان.
شب يلدا قصه تلخ شكست، فروپاشي و بحران روحي و رواني مردي است كه ناگهان حاصل عمرش را فناشده مي بيند. قصه انزوايي است خودخواسته كه مرد در آن به سلوك شخصي و ذهني مي رسد تا خود را از دروغ و ريا خودفريبي و شائبه هاي دروغين خلاص كند. قصه يك تطهير است، سفري است دور و دراز از شب تيره به صبحي روشن، از زمستان به بهار. شب يلدا شرح سفري است در گذشته براي بازنگري روابط و آدمها، شرح سلوكي است كه انسان براي گذر از يك توفان سهمگين طي مي كند، براي رسيدن به رهايي و عشقي تازه…

هشدار رئيس جمهور
تقريباً همه شهروندان و مسؤولان از مشكلات موجود مطلع اند و كم و بيش راهكارهايي را براي حل آنها بيان مي كنند اما در كنار همين رفتارها، يك رفتار ديگر از ما بروز مي كند و آن اين است كه در مرحله عمل، به اصطلاح پاي كار نيستيم و اصل قضيه رامخدوش و صورت مسأله را استادانه پاك مي كنيم تا در همان نقطه صفر درجا بزنيم زيرا منافع ما درحفظ وضع موجود است. در طول دو دهه گذشته سخنان بسياري از سوي افراد مورد اعتماد مردم گفته شده. سخناني كه با بي توجهي يا كم توجهي از كنار آنها گذشته ايم و گاهي آنقدر آن را شاخ و برگ داده ايم كه اصل موضوع درتفاسير و تعابير گم و فراموش شده است و اگر سخنان و نصيحتهاي آن روز معتمدان را گوش و عمل كرده بوديم امروز در شرايط بهتري قرار داشتيم، نمونه آخر اين نصيحتها سخنان روز سه شنبه گذشته آقاي خاتمي در جمع مشاوران روحاني وزارت كشور است كه رئيس جمهور بار ديگر نسبت به دولتي شدن دين و روحانيت هشدار داد. وي گفت: «تبديل شدن نهاد روحانيت به نهاد حكومت افتخار نيست.» «روحانيت بايد متوجه باشد كه سرمايه زهد، تقوا و دفاع از حقانيت دين و نمايندگي مردم و مردمي بودن به راحتي از بين نرود»، و «اگر اين احساس به وجود آيد كه مردم به راهي مي روند و روحانيت به راه ديگر، بزرگترين صدمه اي است كه به سرمايه روحانيت وارد مي شود» و درنهايت آقاي خاتمي تأكيد كرد: «انتقاد از رئيس جمهور يا فلان مسؤول به معناي تخريب اسلام نيست و نبايد انتقاد از يك دستگاه را به معناي تشويش اذهان عمومي دانست» و...
سخنان فوق حاوي چند نكته است، نخست آنكه يك احساس عمومي و نظرسنجي هاي به عمل آمده حكايت از اين دارد كه حركت مردم و روحانيت همسو نيست و خواست افكارعمومي در رفتار و كردار حداقل در بخشي از روحانيت مشاهده نمي شود و اين آفت در نكته دوم مستتراست و آن دولتي شدن نهاد دين و نداشتن يك برنامه منسجم و مستقل از حاكميت براي تعميق دين و انديشه هاي مذهبي در جامعه و به خصوص نسل جوان است و اين مشكل زماني حادث مي شود كه ما برخلاف ذات انسانها كه فطرتا ً خداجو هستند بخواهيم خود را متولي دين مردم بخوانيم و يكسري ديدگاهها و افكار خود را در قالب دين به مردم معرفي كنيم و در نهايت اينگونه رفتارها باعث سقوط اعتبار منبع پيام (يعني روحانيت) و نزول جايگاه منزلت اين قشر در افكارعمومي، خالي شدن مساجد و نمازهاي جمعه، كاهش اميد فردي و جمعي نسبت به آينده جامعه... و مهمتر از همه ناكارآمد و ناتوان جلوه دادن دين در سعادت بشري خواهد بود.
نكته سوم سخنان رئيس جمهور به تقديس مآبي كردن حوزه هاي اجتماعي، فرهنگي واشخاص برمي گردد. آنچه در سالهاي گذشته و هم اكنون نيز رواج دارد اين است كه، انتقاد از مسؤولان و از دستگاه و يك نهاد به عنوان «تخريب اسلام» و «تشويش اذهان عمومي » تلقي شده است و برخي در مواجهه با انتقاد و اعتراض ديگران خود را بي نياز از نظارت و حتي پاسخگويي دانسته و مي دانند و متأسفانه با حصاركشي درمديريت شان و اينكه مثلاً «محدوديتهاي شرعي اجازه پاسخگويي نمي دهد» امكان شفاف سازي عملكردشان را از ديگران سلب كرده اند و متأسفانه برخي از رفتارها چنان سلبي و تخريبي بوده است كه امكان اظهار يك انتقاد ساده نيز از زيرمجموعه افراد نبوده است.
در مجموع اگرچه سخنان رياست جمهوري همانند ساير گفته ها به فراموشي سپرده خواهد شد اما هشدار صريحي از يك مقام مسؤول است كه در صورت بي توجهي تبعات مناسبي براي جامعه نخواهد داشت.

واكنش به گزارش «ويروسي به نام تنهايي»
آفتي به نام فرا فكني
* يك خواننده:گزارشگر محترم آيا واقعاً شما حداقل يكي از حايزين رتبه اول كنكور را مورد پرسش قرار داده ايد و او را از درون تنها يافته ايد؟
* براي من جواناني كه حتي در شادي مي توان صداي تنهايي شان را شنيد يا آنهايي كه با رتبه هاي بالا وارد دانشگاه مي شوند، در انتخابات حضور فعالي دارند، شاغلند، محصلند و... وجود خارجي دارند
045051.jpg
گزارش «ويروسي به نام تنهايي » بازتابهاي مختلفي داشت. روز پنجشنبه ۱۷ديماه كه اين گزارش چاپ شد، اصلاً فكر نمي كردم كه در دوره اي كه گروهي چنان بر طبل سياست مي كوبند كه حتي از امواج صداي آن گوشهاي خود را هم مي گيرند، نوشتن درباره «تنهايي» جوانان تأمل برانگيز شود و واكنشهايي را هم در ميان خوانندگان به همراه داشته باشد. اما بيش از همه سبب ساز اين رجعت دوباره به گزارش «ويروسي به نام تنهايي» يادداشت نسبتاً مفصل خواننده محترمي بود كه بعد از خواندن آن متوجه شدم حاوي نكات ديگري است كه اتفاقاً مي تواند مكمل گزارش قبلي هم باشد. اما پيش از خواندن نامه اين دوست گرامي خاطرنشان مي سازم كه براي من جواناني كه حتي در شادي مي توان صداي تنهايي شان را شنيد يا آنهايي كه با رتبه هاي بالا وارد دانشگاه مي شوند، در انتخابات حضور فعالي دارند، شاغلند، محصلند و... وجود خارجي دارند و بارها و بارها آنها را در همين كوچه و خيابانهاي شهر، لابه لاي درختان پارك و در خانه ها و ميان همهمه و شلوغي آدمهايي كه هر كدام سرگرم كسب و كاري هستند ديده ام. ضمن آنكه باز هم معتقدم وجود جوان پرتلاش، اميدوار و مستعد به معناي عدم حضور آدمهاي تنها در جامعه نيست وانكار نمي كنم كه ديدگاه اين دوست خواننده هم بيانگر بخشي از واقعيت جامعه است كه بايد به آن توجه كرد. اصلا ً جامعه چندصدايي معنايش همين است كه بگذاريم همه حرف خودشان را بزنند. سيدمهدي واحدي اردكاني نوشته است:
در ابتداي گزارش، تنهايي آدمها بطور عام مطمح نظر قرار گرفته و به گونه اي قاطع بر سرگرداني جماعت تأكيد شده است. متعاقباً جوانان بدون استثنا در مرزهاي بي تفاوتي (از ديد عده اي) مشاهده شده اند. آياواقعاً اينطور است؟ پس خيل عظيم دانشجويان، محصلين و شاغلين جوان در اين ارزيابي چه جايي دارند؟ آيا نويسنده محترم بر اين باور است كه تلويزيونهاي آخرين سيستم و با تجهيزات كامل و ديگر رسانه هاي مدرن صرفاً براي روبراه شدن وضعيت اضطراري تنهايي آدمها است يا وسايل و ادواتي هستند كه در جهت كسب اطلاع از جريان امور اعم از اخبار سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي... و پيشرفتهاي لحظه به لحظه دنياي كنوني نيز مي توانند مورد استفاده قرار گيرند؟
اگر تعدادي از جوانها زير ابروي خود را برمي دارند و دخترها سيگار مي كشند و با قيافه هاي عجيب و غريب در معابر عمومي تردد مي كنند، آيا اين رفتارها قابل انتساب و تسري به كل قشر جوان كه طبق آمارهاي رسمي و غيررسمي حدود شصت تا هفتاد درصد از جمعيت را تشكيل مي دهند مي باشد؟ گزارشگر محترم آيا واقعاً شما حداقل يكي از حايزين رتبه اول كنكور را مورد پرسش قرار داده ايد و او را از درون تنها يافته ايد؟ فراز ديگري از نوشته كه وضعيت مجيد طوقي را شامل مي شود بيشتر شبيه به پردازش يك احساس فراسوي تنهايي و گرايش به جنس مخالف است. شرح حال نغمه هم بسي جاي تأمل دارد. او كيست كه در سن ۱۷سالگي فن كاراته مي داند، پسرها را دست مي اندازد و در محوطه پارك معروف همه است ولي خاطراتي دارد كه به جانش مي افتند و ذره ذره وجودش را آب مي كنند و از جانب ديگر از او يك «راكي» ساخته است؟ آيا اين روش تشريح و بيان يك موضوع به صورت مبالغه نيست؟ شما از او چه سؤالي نموده و متوجه شديد كه از درون تنها است؟ چه نشاني از اين دختر ۱۷ساله يا آن پسري كه زير ابرويش را برداشته و آزادانه با دوستانشان نشست و برخاست و موتورسواري مي كنند ديده ايد كه با بهره گيري از جمله قديمي آنها را در معرض دق كردن از تنهايي يافته ايد؟چنين متصور است كه اينگونه قضاوت و نگرش و طرح آن به صورت فوق الذكر صحيح نباشد و مضافاً اينكه حاكي از عدم انسجام در تنظيم اجزاي مطلب و فاصله گرفتن از محور بحث است.
شايان ذكر است، نظرات كارشناسان و مشاوران مسائل خانوادگي ارزشمند بوده و از منظر تخصصي قابل بررسي، بحث و تأمل است. نكته ديگري كه موجد سؤال است، ربط دادن موضوع بازي يا درگيريهاي جناحهاي سياسي با تنهايي دروني افراد است كه در اثر مطالعه تيتر روزنامه هاي صبح حاصل مي شود. آيا همه تيترها و عناوين خبرها مأيوس كننده هستند؟ اگر اينطور نيست پس كشاندن بحث به گستره و شيوه عمل جناحها و حرفه روزنامه نگاري چه معنايي دارد؟
همه ما مردمان در اقصي نقاط كشور و بيشتر در مناطق شهري مي دانيم كه بيكاري جوانان آماده كار و فرار دختران سرخورده از منزل، مصيبت بزرگي است ولي آيا همه اين معضلات ناشي از كمبود امكانات تفريحي يا نتيجه تماشا و شنيدن تبليغات كالاهاي بازرگاني است؟ البته وزن و ارزش برنامه هاي سرگرم كننده تلويزيوني منجمله سريالهاي جورواجور آن موضوعي است كه شرح آن مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد و در اينجا به دليل عدم سنخيت با مطلب مورد بحث محملي براي طرح آن نيست.
بخش ديگري از گزارش دربرگيرنده گفت وگوي مادر با پسر يا دخترش است. آيا پسري كه در جواب مادرش كه مي پرسد چرا درس نمي خواني مي گويد: «حمام روحي مي گيريم» يا دختري كه گله مند عدم درك خود از سوي مادر است، خود مي داند چه مي خواهد و يا رفتار والدين چگونه بايد باشد تا درك و تفاهم مطلوب حاصل گردد؟
مضمون توصيه هاي متخصص روانشناسي نيز اينگونه قلمداد شده كه يكي ازراههاي مقابله با تنهايي مخرب و آزاردهنده، مشاوره و گفت وگو و همفكري با كسي است كه وضعيت فرد را درك كند. بسيار خوب. پدر و مادر كه طبق اظهارنظرهاي دو جوان به صورت پيش گفته جوانان را درك نمي كنند. اما مگر هر يك از اين دختر خانمها و آقاپسرها با همسن و سالهاي خود كه همفكر خودشان است در ارتباط و تبادل فكر و احساس نيستند؟ پس چگونه دچار تنهايي مخرب مي شوند؟ در جاي ديگري، نحوه عمل پيرزني فالگير و مراجعه افراد مختلفي به او جهت درمان تنهايي مطرح گرديده است. بنا به قول نويسنده، اين زن عمرش را در تنهايي سپري كرده كه پناه بردن دختران و پسران به وي سؤال برانگيز است و معلوم نيست كه افراد تحصيلكرده و بيسواد و زن و مرد و كوچك و بزرگ اين پيرزن را چگونه شناخته اند واينچنين از او استمداد مي كنند؟ آيا نوعي اغراق گويي در اين قسمت از گزارش مستفاد نمي شود؟
مع الوصف چنانچه فرض كنيم تمامي مطلب يا مطالب موضوع گزارش مذكور مدلل و مبتني بر اصول جامعه شناسي و روانشناختي است، متأسفانه عدم ارايه راه حلهاي هرچند محدود و معدود جهت رفع يا حداقل تقليل اثر اين ويروس انكارناپذير است. آيا بهتر نبود يا نيست كه اين موضوع و بيماري بسيار با اهميت را همه جانبه مدنظر، بررسي و مداوا قرار دهيم؟ شايسته است از اين سرخورده ها و افراد تنها پرسيد كه دنبال و چشم انتظار چه چيز يا وضعيتي هستند. از افرادي كه نسبت به وضعيت موجود خود ابراز نارضايتي مي كنند راهكارها و روشهاي موردنظرشان را استعلام نماييم. ممكن است گفته شود كه ظرفيت فكري و بينشي آنان درحدي نيست كه بتوانند شخصاً در زمينه حل معضلات روحي خود ارائه طريق كنند. در اين صورت عدم پذيرش و عمل به رهنمودهاي والدين ومربيان توسط جوانان موردنظر چه مفهومي دارد؟ چرا به نظرات و راهنماييهاي آنها كه مبتني بر تجربه و فراگيري عملي است معتقد نيستند و آن مساعدتهاي فكري را نوعي تحميل نظريه و تحكم تلقي مي نمايند؟ آيا اين قبيل افراد كه با توجه به تأكيد مطروحه در جملات آغازين گزارش از امكانات مختلف بهره مند هستند، شناختي از مقوله هاي مسؤوليت، انضباط در امور، اخلاق نيكو و مردم داري و ادب و نزاكت هم در كنار تفريح و نشاط و شادي كه لازمه جواني است دارند؟ آيا مقصر دانستن والدين و ديگران در بروز عوارض روحي نوعي فرافكني كه خود يك آفت است محسوب نمي شود؟
والدين فقط و فقط مسؤول فراهم نمودن امكانات رفاهي فرزندان نيستند. آنها موظف هستند با زبان و كلامي دوستانه و نه حاكمانه، فرزندان را براي پذيرش مسؤوليتهاي مختلف و مشاركت در انجام امور خانوادگي آماده كنند.
ارباب جرايد هم با اعزام گزارشگران به سطح شهر و در ميان مردم، مصاحبه هايي با افراد مختلف و علي الخصوص جوانان انجام دهند و از آنها بخواهند كه ضمن بيان خواسته هايشان، پيشنهادهاي خود در خصوص تحقق بخشي خواسته هاي مطرح شده را اعلام كنند. وظيفه مراجع و مسؤولان مربوط نسبت به هدايت و ارشاد جوانان با اعمال روشهاي معقول و جذاب براي آنها بسيار سنگين و بر همگان واضح است اما بسترسازي و ترغيب جوانان به پذيرش اقدامات همانا متوجه والدين و اطرافيان است.
جواني منحصر و مختص سنين زير ۳۰سالگي نيست. هرآن كس كه فكر و دل جوان داشته باشد با وجود ميانسالي يا كهنسالي جوان است. فكر جوان چيزي نيست جز شاد بودن با امكانات موجود، اميد به آينده و اعتماد به نفس در مورد نيل به اهداف و خواسته هاي خود. نيل به اهداف و تحقق خواسته ها نيز مستلزم پذيرش مسؤوليت، كسب دانش و تجربه و مقبوليت اجتماعي است. جواني و سنين اين برهه از عمر بشر با شادي و گاه غفلت از بعضي الزامات كه تا حدي قابل اغماض است همراه مي باشد. اما اگر اصل بر بي خيالي و عدم توجه به مسؤوليتهاي فردي و اجتماعي قرار گرفت وتمامي هم وغم جوانان پرداختن به ظواهر زندگي و نشست و برخاستهاي غيرمفيد باشد، آنگاه بايد احساس خطر نمود و تمهيدات بازدارنده اي را به كار گرفت. به اين اميد كه همه ما جوان باشيم، جوان فكر كنيم و احساس جواني داشته باشيم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |