|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
داستاني درباره تاريخ اديان
|
|
|
|
|
فرهنگ گرايي، جهاني شدن و حقوق بشر
|
|
|
جهاني شدن از مباحث پراهميت دنياي كنوني است و هر متفكر صاحب انديشه اي بويژه در عرصه علوم انساني، به تبيين و تعيين موضع خويش دراين حوزه همت گماشته است.
از معدود كتب تأليفي به فارسي در اين زمينه، كتاب «فرهنگ گرايي، جهاني شدن و حقوق بشر» است. مؤلف در مقدمه خويش سه فرضيه بنيادين كتاب را چنين بيان مي دارد:
۱ـ فرهنگ تأثيري اساسي در شكل گيري روابط بين المللي داشته است.
۲ـ فرهنگ نويني كه برمبناي انسان شناسي جديدي بنا شده، در حال فراگيري و جهاني شدن است.
۳ـ جوهر و هسته مركزي اين فرهنگ نگرش جديدي نسبت به انسان و حقوق اجتماعي اوست.
برپايه اين فرضيه ها فصول چهارگانه كتاب شكل گرفته است:
فصل نخست به تشريح و توصيف معني و مفهوم فرهنگ مي پردازد. دراين فصل تعاريف متفاوت و متنوعي از فرهنگ ارائه شده است. مؤلف بعد از تشريح بيان هاي گوناگون از فرهنگ، تعريف مختار خويش را ارائه مي دهد كه در جهت پروراندن دو مفهوم جهاني شدن و حقوق بشر است. وي در تعريف فرهنگ مي گويد: «فرهنگ عنصر هويت ساز جوامع و مظهر حيات عقلايي آنهاست و كليتي است كه از تركيب خصوصيات و نمادهاي به وجود آمده در هر جامعه پديد مي آيد كه هسته مركزي اين كليت و اين حيات عقلايي نگرش خاص موجود هر جامعه درباره انسان و حقوق بنيادين اوست.»
نويسنده بحث خويش را در فصل دوم با عنوان «تأثير فرهنگ درروابط بين الملل از منظر تئوري» دنبال مي كند. او در اين فصل با بررسي آراي صاحبنظران فرهنگ و روابط بين الملل مي گويد: اعتقادات گوناگون درباره ماهيت فرهنگ منتج به عقايد متفاوتي در صحنه بين الملل مي شود و همچنين نقش بارز و مهم فرهنگ را در نوع شكل گيري نظام روابط بين الملل نشان مي دهد.
فصل سوم اين كتاب به «نقش و تأثير فرهنگ و انسان شناسي در تمدن هاي كهن» اختصاص يافته است.
در اين فصل نويسنده به بررسي ديدگاههاي كنفوسيوسي، اسلامي و مسيحي نسبت به انسان پرداخته و بحث را با بيان تفاوت شيوه نگرش به انسان در قرون جديد به پايان مي برد.
فصل آخر يعني «گسترش جهاني فرهنگ و نگرش مبتني بر حقوق بشر» نحوه شكل گيري فرهنگ مبتني بر حقوق بشر را در قرون جديد پيگيري كرده و يادآور شده كه عنصر اصلي و بنيادين در عصر جهاني شدن، نگرش مبتني بر حقوق بشر است كه در قوانين اساسي اكثر كشورها تجلي يافته است و سهم عمده اي در نگرش بازيگران، شكل گيري رفتارها، نهادها و رويه ها ايفا مي كند.
نويسنده در فصل چهارم با ارائه پاسخ نهايي به سه فرضيه بيان شده در مقدمه كتاب را به پايان مي برد.
در كتاب حاضر، دو مؤلفه بيش از هر چيز جلوه گر است:
نخست، عمل تحسين برانگيز نويسنده در ارجاعهاي گسترده، كه با اين كار بر وزانت تأليف افزوده است.
دوم، نويسنده در تأليف خويش سعي نموده با بيان ديدگاههاي صاحبنظران برجسته، اثر بر جاي مانده، در حكم يك دايرة المعارف كوچك ارزيابي شود.
محمدرضا شرف همداني
|
|
|
|
|
پرسه در كوچه باغ كتاب
گو اينكه مشي عمومي صفحات فرهنگ و انديشه در جرايد روزانه عمدتا ً بر مقالات تحليلي يا گفت وگوها، ميزگردها و گزارشهاي تحقيقي متمركز است، اما مي توان در حاشيه اينگونه مطالب، به گونه اي اطلاع رساني انديشگي نيز دست زد. در مسير اين نوع اطلاع رساني، درج گزارشهايي از همايشها، گزارش از فعاليت نهادهاي پژوهشي، گزارش از مضامين كتب و آثار مهم بايسته مي نمايد.
«فرهنگ و انديشه » براساس درك ضرورت اين سنخ آثار، مي كوشد به موازات مطالب تحليلي و مقالات تحقيقي خود، درج چنين گزارشهايي رادر دستور كار هفتگي خود قرار دهد.
مطالب امروز صفحه انديشه را مي توان نوعي بازخواني فني و مرور مفهومي بر چند كتاب مهم در عرصه فكر و فرهنگ قلمداد كرد. به تناوب، گزارشهايي از اين دست، بامضامين متنوع و گوناگون در صفحات انديشه به چاپ خواهد رسيد. «فرهنگ و انديشه» از مطالبي كه با اين گرايش تهيه و ارسال شود و نيز آثار جدي ناشران كه به دفتر روزنامه برسد، استقبال مي كند.
گروه انديشه
|
|
|
|
|
موانع نشانه شناختي گفت وگوي تمدنها
|
|
|
گفت وگو براي انسان جديد، هم متدلوژي است هم پارادايم! هم بهترين شيوه براي مواجهه افراد، نظريه ها و ملت ها شيوه و روش گفت وگوست؛ و هم بهترين سرمشق و پارادايم براي زندگي و دانايي، پارادايم گفت وگوست. اما اين پارادايم هنوز در چارچوب مناسبات فردي و حداكثر در چارچوب مواجهات علمي ـ معرفتي باقي مانده است و مصداق و مدلول خود را در عرصه مناسبات ميان تمدني هنوز نيافته است. براي محقق نشدن اين پارادايم درسطح روابط ميان تمدن ها، دلايل و تحليل هاي گونه گوني مي توان عرضه كرد. يكي از اين تحليل ها، تحليلي است كه برحسب روش «نشانه شناسي» مي كوشد موانع تحقق گفت وگوي تمدن ها را توضيح دهد. بستر تكوين كتاب حاضر، همين نكته ي اخير است. مؤلف محترم اين كتاب در «مقدمه» به خوبي چارچوب پژوهشي طرح خود را بازشكافته و مفاهيم و مفردات اين طرح را به رشته ي شرح دركشانده است. افزون بر مقدمه، ۶ فصل و يك نتيجه گيري، وظيفه ي آشكارسازي مدعاي اصلي كتاب را برعهده گرفته است. نثر مؤلف، نثري استوار و متين است و از پس ادله متقن كتاب به خوبي برمي آيد. عناوين برخي از فصول كتاب، از اين قرار است: ۱ـ نشانه شناسي يك طرح كلي ۲ـ شناخت تمدن ۳ـ نشانه، معنا و گفت وگوي تمدنها ۴ـ ايدئولوژي، خاصيت نشانگي و موانع گفت وگوي تمدنها ۵ـ غيريت و تمدن ۶ـ نقش فهم ارتباطي در گفت وگوي تمدنها.
به هر روي، كتاب حاضر رويكردي دقيق و عالمانه به موضوع گفت وگوي تمدنها دارد و فارغ از هياهوي سياست، مي كوشد در سكوت پژوهشگرانه ي خود، موضوع و معضل گفت وگو ميان تمدن ها را توضيح دهد.
|
|
|
|
|
سير فلسفه در ايران
|
|
|
از علامه محمد اقبال لاهوري، افزون بر آثار شعري و نامه ها، دو كتاب به يادگار مانده است. نخست كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» كه به ترجمه مرحوم احمد آرام صورت نشر يافت. اين كتاب گرانسنگ كه درنوع خود، عمق و اصالتي به جريان نوانديشي ديني در جهان اسلام بخشيد در كسوت ترجمه مرحوم احمدآرام جلوه جمال آراي خود را به خوبي و به درستي نيافت. لحن نامأنوسي كه مترجم در برگردان واژگان و جملات كتاب پيشه كرده بود فهم مضمون آن را با دشواري مواجه كرده است. شايد همين نقيصه بود كه برخي ديگر از مترجمان را بر آن داشت ترجمه اي ديگر از اين كتاب عرضه كنند. محمد بقايي (ماكان) كتاب مزبور را با عنوان «بازسازي انديشه » در هيأت پارسي درآورد. اما با وجود اينكه اين ترجمه جديد از جهاتي، روان تر و خوش لحن تر از ترجمه نخست است، به گواهي اهل فن، همچنان محل ترديد و چند و چون هايي درباره دقت و امانتداري است. بنابراين شايسته است اين كتاب ارجمند بار ديگر به قلم مترجمي توانا و آشنا به تفكر فلسفي، روي نثر پاكيزه پارسي را به خود ببيند.
كتاب دوم اقبال «سير فلسفه در ايران» است كه گويا رساله دكتري اقبال در رشته فلسفه بوده است. اين رساله اقبال، از زمان ترجمه به پارسي، همواره مورد نقد و اعتراضات مدرسين فلسفه اسلامي واقع شده است. اقبال در اين رساله مي كوشد روال و روند فلسفه در جامعه ايراني را از دورترين زمانها تا دوران متأخر به شيوه اي تحليلي مورد بررسي و گزارش قرار دهد. در بخش نخست، فلسفه در ايران باستان را مورد مطالعه قرار مي دهد. بخش دوم، به «دوگرايي يوناني» اختصاص دارد. بخش دوم به خودي خود مشتمل بر فصولي است كه ابن مسكويه، ابن سينا، اشاعره، معتزله، غزالي، اسماعيليه و نيز تصوف و جنبش فلسفي ـ عرفاني متأخر به نمايندگي ملاصدرا و ملاهادي سبزواري را مورد مطالعه قرار مي دهد.
كتاب حاضر ويراست جديدي از ترجمه دكتر آريان پور است كه چاپ اول آن سالها پيش منتشر شد. از مزاياي چاپ جديد، گنجاندن واژه نامه فلسفي مفصلي درپايان كتاب است.
|
|
|
|
|
جامعه شناسي زنان
|
|
|
وابستگان ومتفكران مكتب فمينيسم معتقدند كه نه فقط معيشت اجتماعي آدميان، صبغه و جلوه «مردمحورانه» دارد بلكه معرفت و آگاهي نيز رنگ مردانه يافته است. به اين ترتيب بايسته است كه اين وجهه مردانه هم از معيشت وهم از معرفت انساني زدوده وزايل شود. مبناي ظهور و زايش مكتبي تحت عنوان «فمينيسم» ، همين همت ودغدغه است . فمينيست ها، اما، خود در يك تقسيم بندي كلي وعمومي به دوگرايش عمده تقسيم مي شوند: نخست آنان كه مي كوشند طرد وجهه مردانه از معيشت و معرفت را به نيت ايجاد برابري و مساوات ميان زنان و مردان محقق كنند؛ وديگر آناني كه قصد دارند وجه مردانه تاريخ را ازميان برداشته و وجه زنانه را جايگزين وجانشين آن نمايند. پيداست كه نگرش فمينيستي اول ، كمتر از نگرش دوم راديكال وتندروانه است.
جامعه شناسي زنان، كتابي است كه بستر نضج ونگارش آن ، نگرش راديكال فمينيستي است . نويسندگان اين كتاب، گواينكه نام كتاب خود را «جامعه شناسي زنان» نهاده اند اما دقت در مضامين كتاب ، اين نكته را هويدا مي كند كه داعيه آن معطوف به «جامعه شناسي زنانه» است. شايد در تعبيري ديگر بتوان گفت كه مدعا ومضمون كتاب حاضر بررسي جامعه شناختي زنان با نگرشي زنانه است. فمينيسم، خوب يا بد، واقعيتي روبه تكامل و تصعيد است و لذا شناخت زوايا و اضلاع و اركان آن، ضروري مي نمايد. دراين كتاب مي توان برخي از اين زوايا و اضلاع را يافت و دست كم با مضمون سخن فمينيست ها درعرصه جامعه شناسي زنان آشنايي پيدا كرد. كتاب حاضر در قالب ۹فصل گرد آمده است و مترجم برصدر كتاب، پيشگفتاري نسبتاً جامع نشانده است.
|
|
|
|
|
روش تحقيق در علوم سياسي و روابط بين الملل
|
|
|
در مقام توجيه چرخش جهان قديم به جهان جديد، بسياري از انديشمندان به مقوله «تغيير روش» ارجاع و استناد مي كنند. ايشان برآنند كه جهان مدرن از زماني نضج و تكوين يافت كه انسان، متدلوژي سنتي ارسطويي را وانهاد و روي در قبله ي متدلوژي علم گراي رنسانس نهاد. براين اساس مقوله و مفهوم «روش» بسيار مهم و اثرگذار است. حتي كساني كه تغيير روش را يگانه عامل يا مهمترين عامل چرخش پيشگفته نمي دانند از اهميت آن غافل نيستند و روش را در كنار ساير عوامل و علل، از مهمترين مؤلفه هاي تغيير در معيشت و معرفت آدمي مي دانند. اما روش كه در تكوين بناي يا شكوه علم جديد مؤثر افتاد، پس از چندي و هم اينك، خود به موضوع مستقلي براي پژوهش هاي علمي بدل شده است. اين پژوهش مبارك، روش شناسي يا متدلوژي است كه در هر حوزه اي متناسب با مقتضيات رشته علمي مورد نظر رنگ و بويي ويژه به خود مي گيرد. كتاب حاضر مي كوشد روش درست تحقيق در مسائل سياسي و روابط بين المللي را بازكاود. «كتاب در مجموع دو بخش فكري و نظري از يك طرف، و تكنيكي از طرف ديگر، دارد. كتاب از سه بخش آشنايي با تحقيق سياسي، مراحل كار تحقيقاتي و مكاتب روش تشكيل شده است و در هر بخش، جزييات فراواني در ارتباط با متدلوژي تفكر وروشهاي اصلاح و منطقي تر كردن تفكر سياسي عرضه گرديده است.»
|
|
|
|
|
داستاني درباره تاريخ اديان
دنياي تئو
|
|
|
دين، در تاريخ حكايت بلندي است كه داستان سرگشتگي وحيرت انساني را روايت مي كند. آنچه در دين هاي تاريخي مشترك است ، حيراني و حيرت موجود انساني وتمناي بازگشت و وحدت بي تمايز است. اما اين داستان دل انگيز بر زبان هرقومي ، به گونه اي خاص روايت شده و شمايل و تمثالي ويژه يافته است. ازاين جهت، دين به خودي خود يك داستان دلكش است. اما كاترين كلمان در «دنياي تئو» كوشيده است داستاني پيرامون داستان دين بسرايد و لذا كتاب او داستان در داستان است. كلمان در كتاب خود از زبان قهرمان ۱۴ساله اي به نام تئو، شرح سفر دور و درازي را ترسيم مي كند كه از اورشليم تا بنارس ، از رم و استانبول تا قاهره و پراك ، از مسكو تا جاكارتا و از سنگال تا برزيل و نيويورك درپي عنصر ايمان، به سلوك مي پردازد . اين داستان ، شرح پيدايش ، تحول و مسير اديان ومذاهب بزرگ عالم از بدو تاريخ تاكنون است. دراين مسير علاوه براديان بزرگ الهي يهود، مسيحيت واسلام، مذاهب ديگر نيز شناسانده شده است. خواندن «دنياي تئو» كمترين سودي كه دارد اين است كه آرامش باطني وخلسه ژرف ناشي از اطمينان و يقين را درجان شعله ور مي كند.
اين كتاب از جهاتي قابل مقايسه با «دنياي سوفي » است چرا كه كتاب اخير نيز داستاني پيرامون تاريخ فلسفه از زبان دختري به نام سوفي است . اين هردوقالب وكالبدي كارآ وجذاب براي عرضه مفاهيم سخت و گاه ديرباب فلسفه والهيات است.
|
|
|
|