شماره ۲۰۲۸ - سال هفتم - جمعه ۲۸ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 18, 2002
Music black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به «مجلس زن كشي»

راخمانينف؛ نوازنده ي دراز دست
045147.jpg
هفته ي آينده قرار است كه رسيتالي از پيانو توسط پيمان يزدانيان در تالار موسيقي فرهنگسراي نياوران اجرا كند. او دراين رسيتال منتخبي از آثار سرگي راخمانينف را اجرا خواهد كرد. اين مقال مختصري درباره ي سرگي راخمانينف است.
«سرگي راخمانينف» چون سلف بزرگ روسي اش «چايكوفسكي» شيوه رومانتيك و دراماتيك اش موسيقي مي نوشت: زندگي در عصري كه پيونددهنده ي قرون نوزدهم و بيستم بود، از او موسيقي محافظه كار ساخت. البته عشاق موسيقي كه از شنيدن موسيقي معاصرين راخمانينف (كساني مثل بارك، شوانبرگ و استراوينسكي) دچار سردرگمي مي شدند، با شور و شوق فراواني از آثار راخمانينف استقبال كردند.
راخمانينف در اول آوريل ۱۸۷۳ در «سميونوف» (semyonovo) در يك خانواده ي اصيل فقرزده به دنيا آمد. او تحصيلات موسيقي اش را در كنسرواتوارهاي مسكو و پترزبورگ به انجام رساند و درحالي كه هنوز جواني بيش نبود، خودش را به عنوان رهبر اركستر، آهنگساز و يك پيانيست قهار در مراكز موسيقيايي اواخر قرن بيستم معرفي كرد.
«ايگوراستروانيسكي» آهنگساز روسي معاصر او بعدها از او به عنوان يك «غول شش و نيم فوتي (قريب دومتر) اخمو» ياد مي كند. درواقع راخمانينف خيلي قدبلند بود و در مجامع عمومي، مقداري اخمو و جدي به نظر مي رسيد. البته تمام كساني كه او را از نزديك مي شناختند معتقد بودند كه او در مجامع دوستانه و خصوصي، چهره اي كاملاً متفاوت از خود ارائه مي داد، آنها از خنده هاي شيرينش، احساس مسرت بارش، (كه به ديگران سرايت مي داد) و شيفتگي او براي غذاهاي لذيذ و اشبره هاي خوشمزه حكايتها تعريف مي كنند. راخمانينف جوان همواره از مناظر خارجي و دشت و دمن و بخصوص مناظر اطراف روستاي خويشاوندانش در اطراف مسكو لذت مي برد. او همسر و پدري باذوق بود و به شدت به زندگي عشق مي ورزيد.
به عنوان يك پيانيست قهار، او آهنگ هاي برجسته اي را هم براي پيانو و هم براي اركستر مي نوشت و تنظيم مي كرد. البته بخشي از شهرت راخمانينف شايد بخاطر داشتن دستان كشيده ي نامعمول و انگشتان بلند و باريكش بود. كه به او در درازكردن دستانش به هرسوي صفحه كليد پيانو و استفاده از كليدهاي سياه و سفيد پيانو كمك شاياني مي كرد و او مي توانست بيش از هر پيانيست ديگري از صفحه كليد پيانو استفاده كند. هماهنگي و سرعت بالا، به كارگيري تمام قابليت هاي صوتي پيانو، منعكس كننده ي اين قابليت فيزيكي خارق العاده اوست. در سال ۱۸۹۷ اولين سمفوني راخمانينف اجرا شد كه اصلاً مورد عنايت مخاطبين قرار نگرفت و اين شكست باعث شد تا راخمانينف براي مدت ۳ سال سكوت اختيار كند و در كنج افسردگي و يأس فرو رود. اما آشنايي ومشاوره او با «دكتر دال» كه استاد قهاري در هيپنوتيزم بود باعث شد تا او بر اين يأس و دلمردگي چيره شود و دومين كنسرتوار پيانواش را در سال ۱۹۰۰ اجرا كند. اين كنسرتوار با استقبال بي سابقه ي مخاطبين مواجه شد و موفقيت هاي فراواني را براي او به ارمغان آورد. راخمانينف اين كنسرت را به دكتر دال تقديم كرد.
از سال ۱۹۰۴ تا۱۹۰۶ راخمانينف وقت خود را صرف اجراي اركستر درخانه ي اپراي بلشوي مسكو كرد. اما انقلاب سركوب شده ي روسيه كه در سال ۱۹۰۵ و در ميانه ي دوره ي رياست راخمانينف به عنوان رهبر اركستر اپرا خانه ي بلشوي رخ داد. او مجبور بود تا با بي ثباتي دائمي سياسي اعضا گروهش كه دچار تب انقلابي عموم شده بودند، اعتصاب بازيگرانش، بخصوص بازيگران باكلاس اپرايش و تقاضاهاي غيرمعمول هنرمندانش مماشات كند. بنابر اين تعجبي ندارد كه راخمانينف اين سمت را براي هميشه ترك كند. او پس از ترك اپراخانه ي بلشويي به همراه خانواده اش عازم «درزدن» (dresden) آلمان شد. در آنجا هرگونه فعاليت موسيقيايي اش را ترك كرد و تنها به آهنگسازي پرداخت.
در سال ،۱۹۰۹ او يك تور موسيقي در آمريكا اجرا كرد كه در طي آن سومين كنسرتوارش رانوشت. عليرغم اينكه سومين كنسرتوارش در آمريكا مورد توجه عمومي قرار گرفت او براي چند سال ديگر به مسكو بازگشت و در اين مدت بهترين كارهايش را (درحالي كه ۴۴سال از عمرش مي گذشت) نوشت. اما اين دوره ي خوب كاري اش در سال ۱۹۱۷ بخاطر انقلاب بلشويكي روسيه از هم گسيخته شد. انقلاب فشار بيش از اندازه اي بر او، همسرش و دودخترش وارد ساخت او مجبور به مهاجرت واجراي برنامه هاي متفاوت دركشورهاي اروپايي و آمريكايي شد. خوشبختانه، نبوغ او شهرت و موفقيت بين المللي تازه اي را برايش به ارمغان آورد. تعلق خاطر و عشق و علاقه او به سرزمين مادري اش باعث شد تا او موسيقي عميق و قدرتمندي را در طي اين سالها بنويسد. راخمانينف در خانه اش در «بورلي هيلز» (Beverly Hills) در ايالت كاليفرنيا در ۲۸ مارس ۱۹۴۳ درگذشت.
معصومه ورواني

نگاهي به «مجلس زن كشي»
يك كلاه مخملي به احترام ميرباقري
045141.jpg
دست مريزاد به اين همه نبوغ و سخنوري كه جناب ميرباقري در آخرين كار روي صحنه اش برايمان يك جا، رو كرد! هر چند تلاش كرد با تمام حسن نيتش واقعيات اجتماعي را نه به طور عيني بلكه به طور ذهني آن هم از جنس ذهنيات خودش نمايش دهد. اما معلوم نيست موفق شد يا نه، چون رأي اعتماد را شما بايد به او بدهيد نه ما كه از همان ابتداي نمايشنامه پيكان تيزش را به سمت خبرنگار جماعت، روزنامه نگار و قلم و كاغذش نشانه رفته است و جالب اينكه آنقدر با طيب خاطر دست به اين عمل زده كه حتي طبق تعرفه هاي معمول از سلاح تلميح و كنايه و اشاره هم استفاده نكرد. راست و پوست كنده جناب عنايت بخشي همان اول كار در چشممان نگاه كرد و فرياد كشيد: اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست. ما هم سريعاً ماستمان را كيسه كرديم و كاغذهايمان را از فندك روشن ميرباقري كنار كشيديم تا ببينيم بعداً چه مي شود؟
و باز هم خدا را شكر و صدمرتبه شكر كه اين اخطار از طرف پاي ثابت نقش هاي ميرباقري جناب داريوش ارجمند نبود، كه اگر بود به علت قداستي كه ميرباقري پشت قباله اش انداخته است جملگي قالب تهي مي كرديم.
از آن جا كه كارگردان محترم احترام خاصي به صنف قهوه چي، روحوضي خوان و پرده خوان دارد، طبق معمول آنها را ميان مي كشد و با ضرب دگنك هم كه شده به بيننده هاج و واج نشان مي دهد در گذشته نه چندان دور كه مردانش لاابالي، عرق خور و كورذهن بودند، اگر هيچي نداشتند غيرت و مردانگي حداقل داشتند و اجازه نمي دادند ناموس محترمه در انظار ظاهر شود تا مبادا از اين موجود ظريف و لطيف و خيالي كه در اين جا صرفاً جزو اموال شخصي آقا است ديگران خداي نكرده حظ بصر ببرند. البته كارگردان و نويسنده، كه هر دو يكي هستند، به اين كلاه مخملي عزيز اجازه مي دهد تا توسط خاطرات تلخي كه از مادر و خواهر زيباي خود دارد خود را تبرئه كند، وگرنه استغفرالله آنچنان هم آدم بدي نيست. و اما در مورد حضور انفعالي همسر ايشان بايد بگوييم: هر چند در پرده اول زياد جاي اعتراض نداريم كه چرا اين شخصيت صرفاً وسيله اي براي معرفي ديگري است. (زيرا خود را قانع كرده ايم كه زمان، زمان قديم است سطح اطلاع رساني پايين است و مردم دچار همه نوع فقري هستند) اما در پرده عاشقي از فرط خجالت ضعف مي كنيم، چون حداقل در مجلس زن كشي براي يك لحظه هم كه شده جاي ظالم و مظلوم خارج از متن نمايش عوض مي شود و تنها كسي كه نبايد بميرد كشته مي شود.
و از آنجا كه مطمئن هستيم جناب كارگردان باهوش تر از اين حرفهاست كه اسم به اين سادگي را اشتباه كند و به جاي مجلس مردكشي به غلط زن كشي بگذارد، با ديدن تك و توك فمينيستي كه در سالن به اغما رفته اند متوجه منظورش مي شويم. در واقع با ديدن پرده بعدي به ما ثابت مي شود ميرباقري مقصر نيست چون خود او هم متعلق به زمان ديگري است و به تعبير او زن به معني خودش يعني زن نه تنها مورد هتك حرمت و نديد واقع نمي شده و نمي شود، بلكه اگر سر به راه بوده و از زياده خواهي (تأكيد مي كنم از نظر او) صرف نظر مي كرده حتماً به نفعش مي شده.
و اما پرده عاشقي: در اين پرده دوباره كارگردان دست به عمل مي شود. راهنماي چپ مي زند و طبق معمول از راست مي پيچد، از حركات موزون و آوازهايي كه امروزه باب شده استفاده مي كند و چون تجربه اي ندارد بيننده را ياد رژه سربازخانه مي اندازد. جوانان امروزي در تئاتر ميرباقري، اين طور كه هويداست، دل خوشي هم زياد از آنها ندارد. بيشتر شبيه آدم آهني مي شوند. حركات موزونشان هيچ ريز حركتي ندارد. خشك. راست، راست. چپ، چپ.
اما چون جريان موجود حضرت كارگردان را هم متأثر كرده، ناگزير از اين ابزارها هم استفاده مي كند. اما در مورد هسته اصلي نمايش پرده عاشقي كه جناب چسبناك خبرنگار است بايد بگويم: او عنصري است صددرصد مزاحم و حراف، كه با بي انصافي صرف، هيچ نقطه مثبتي در او ديده نمي شود. تنها كودكانه براي خواسته اش پا مي كوبد و زاري مي كند و در نهايت بعد از منتفع شدن، حتي از عشقش نيز استفاده ابزاري مي كند. با سرافكندگي پيامي را كه كارگردان پس از مجلس زن كشي در پرده عاشقي مي دهد دريافت مي كنيم. و اگر تنها براي سرگرمي به تئاتر آمده باشيم پيش خود به كلاه مخملي عزيز احترام مي گذاريم. جبهه گيري ميرباقري حتي اندكي با تلميح همراه نيست. با صراحت هر كس را به روزنامه نگار و خبرنگار ترجيح مي دهد. بايد عرض كنم همچنان كه زيرچشمي با سر پايين شاهد ماجرا هستيم اشكمان در مي آيد.
شادي اويار حسيني

با خبر شديم كه
045132.jpg
• بيستمين جشنواره تئاتر فجر
باخبر شديم كه بيستمين جشنواره تئاتر فجر از دوم بهمن ماه آغاز خواهد شد، نمايشهاي تالارهاي مختلف در اين جشنواره به شرح ذيل مي باشد:


• تئاتر شهر
بازرس (عليرضا كوشك جلالي)، عشيق (رضا صابري)، تشباني (حميد صفايي)، كلفت ها (علي رفيعي)، زندگي زيباست (احمد العطار)، شام شب طولاني (ميشل بروب)، وايت كابين (واديم گولوبوف)، آناتول دركاناردبلو (ميشل بروب).

045144.jpg
• تالار سايه
عشق روي خرپشته (رضا ژيان)، دير راهبان (فرهاد مهندس پور)، سحوري (قطب الدين صادقي)، محاله فكر كنيد اينجوري هم ممكنه بشه (سيما تيرانداز)، حاشيه اي بر خسرو شيرين (داريوش رعيت).


• تالار قشقايي
در اين تالار مي توانيد آثاري چون: ديوان تئاترال (محمود استادمحمد)، رام كردن زن سركش (داود فتحعلي بيگي)، اژدهاك (ندا هنگامي)، تلفن مشترك (رضا حامدي خواه)، نه فرتي تي (جلال تهراني) را ببينيد.


045138.jpg
• تالار چهارسو
هملت (مجيد جعفري)، آه مريم مقدس (نصرالله قادري)، آبگوشت زهرماري (آرش آبسالان، آرش (سهيل پارسا)، آنتيگونه (مجيد جعفري)، بسه ديگه خفه شو (آتيلا پسياني)، پائيز (نادر برهاني مرند)، والس مرده شوران (كورش نريماني)، دشمنان جامعه سالم (منيژه محامدي)، شهادت خواني قدمشاد مطرب تهراني (حبيب رضايي و محمد رحمانيان).


• تالار سنگلج
در اين تالار هم آثاري چون: يك نوكر و دو ارباب (حميد پورآذر)، عروس خون (حميدرضا آهوند نصيري)، شام اول شام آخر (فرهاد آئيش) ديدني هستند.

045135.jpg
• تالار وحدت
ريچارد دوم (الكساندر رسترفون مارويچ)، شيخ صنعان (مهدي شمسايي)، سيمرغ (هادي مرزبان)، مارتيرما (آنتونيس ديامانتميس)، خانه برنارد آلبا (روبرتو چولي)، لهستاني ها (ماركو مارتنيلي)، كمپريك جادو (تاجبخش فنائيان).

كليدي براي آشتي با مخاطب
جمله اي از ژان ژورس (j.jawres) انگيزه ي نگارش اين هفته زاويه است او در جايي گفته است: «وفاداري به اصل، بدين معناست كه از اجاق يا كانون نياكان، شعله و آتش فرادست بازماندگان آيد، نه دودو خاكستر، رودبا رفتن به سوي دريا، به اصل خويش وفادار مي ماند.(۱)» اين جملات به يك معني كليد گشايش در بسته اي است كه پيش روي موسيقي سنتي ماست. موسيقي سنتي، دوران اوجش از اواخر عهدناصري و دوره ي قاجار آغاز شد. جنبش نويي كه حاصل تلاش و پشتكار افرادي چون ميزرا عبدالله و ديگران بود كه با ايجاد تحولاتي بنياني در موسيقي دستگاهي ما و تئوريزه كردن آن در قالب زبان موسيقيايي غرب، موجب آشتي موسيقي دستگاهي و به تعبير امروزي سنتي با علم موسيقي(و نه تنها هنري كه سينه به سينه از نسل هاي گذشته به نسل جديد منتقل شده است) شد. تقسيم بندي هفت دستگاهي موسيقي، شناخت گوشه ها و پرده ها و پياده كردن آنها برصفحه كاغذ نت و پژوهش و تحقيق و كشف وطبقه بندي گوشه ها و ملودي ها از خدمات و محصولات پربار نسل دوم اين اساتيد و افرادي چون صبا، كنلل وزيري و ديگران است. بسط و گسترش اين رويه تا به امروز توسط ديگراني چون محمدرضا شجريان، لطفي و اساتيد ديگر ادامه يافته است.برخورد موسيقي سنتي با موسيقي كلاسيك غرب و ورود سازهاي جديدي چون پيانو و ويولن از ديگر عوامل رشد و ترقي موسيقي دستگاهي ما و شناخت پرده ها و ريتم هاي گسترده است. تا جايي كه موجب تغييرات فيزيكي در برخي از سازهاي سنتي شد. نمونه ي بارز اين تغييرات در مثلاً ساز سه تار «سيم مشفق» است. اما آيا نسخه برداري و تكرار محض ملودي ها و رديف هاي سنتي به يادگار مانده از تاريخ نامعين مي تواند گشاينده راز مهجوري موسيقي دستگاهي ما در ميان توده ي مخاطبين امروزي باشد؟!
موسيقي سنتي به قول استادي، موسيقي هدفمند و مقصددار است و شنيدن آن (بويژه قطعات آوازي) در حوصله هر فردي نيست و نمي گنجد. اشعاري كه اين موسيقي براي آواز برمي گزيند، گوياي اين امر است كه تنها كساني كه مثلاً با حافظ و سعدي و مولانا و عطار و… سروكار دارند خواهان و هوادار شنيدن موسيقي دستگاهي ما هستند و همين علت راز مهجوري بخش اعظم موسيقي دستگاهي ماست. چرا كه يك نگاه و بررسي سطحي در عرصه آلبوم ها و اجراهاي متعدد اين همه سال نشانگر استقبال و اقبال عمومي از تصانيف موسيقي دستگاهي (كه وجه غالب آن ريتم است) مي باشد. اما علت اصلي اين استقبال تنها محدود به ريتم و گام تصانيف نيست و شايد عمده علت ديگر آن اشعاري است كه خوانندگان و نوازندگان تصانيف انتخاب مي كنند. يعني استفاده از تصانيف به تعبيري زميني به جاي اشعار به تعبيري آسماني. (مي توان توجيه اين جملات را در استقبال از آثار بنان بعد از تغيير روند آوازي او جست.)
مخلص كلام آنكه اگر موسيقي سنتي ما خواهان بازگشت و اقبال مخاطبين البته از سرميل ( ونه ناچاري مثل موسيقي تاقبل از دوم خرداد) است، بايد با حفظ اصول و اسلوب سنتي (اگر سنت را در اين تعريف تكرار اصول خلق شده از گذشته و تكرار شده تا به امروز بدانيم مثل كتابت اساتيد خط) زبان و تم زندگي و انسان امروز را بشناسدو فارغ از هر دكانداري و «تقليد بي روح و بازاري و عوام پسند» از ذائقه مخاطب، سعي در تحولي نوين و طرحي نو در عرصه ي خود داشته باشد.
پس موسيقي دستگاهي ما در وهله نخست بايد بازنگري تازه اي در نوع شعري كه برمي گزيند داشته باشد. البته تلاشهايي كه در اين دو دهه توسط محمدرضا شجريان وشهرام ناظري و در نواختن توسط پرويز مشكاتيان (حيف است يادي از محمدرضا لطفي نكنيم) انجام گرفته ستودني است، اما به نظر ستاره هايي است كه در اين كهكشان نياز، كورسويي مي زنند.
از طرف ديگر گام هاي اين اساتيد متوجه بالا و عرش است و شايد به همين دليل خاصه تر و خواص پسنديده تر شده اند. شايد برگزيدن اشعار و تم هاي روانتر و قابل هضم تر (قبول داريم كه اين انتخاب چون راه رفتن برلبه ي تيغ است و روي ديگر اين سكه ابتذال و انحطاط است) براي عامه مخاطب بتواند وظيفه اصلي موسيقي دستگاهي را كه گرفتن دست سليقه ي عموم مخاطبين (كه همچنان به هزار و يك دليل چون دست طفلي است چندساله) را بگيرد و نگاه او را متوجه ي بالا و لاهوت كند. نمونه ي بارز گواه اين مقال آلبوم ارزنده و پشتوانه ي تحقيق دار «شب، سكوت، كوير» است كه يادگاري پربار در تاريخ موسيقي دستگاهي است.
.۱ هويت ملي و فرهنگي ملي ، جلال ستاري.
الف ـ دبير

براي هفته بعد
045150.jpg
براي هفته بعد اول ازهمه اينكه اگرخدا بخواهد واتفاقي نيفتد، سعي مي كنيم از هفته آينده اخبار خارجي هم دراين ستون داشته باشيم. هم تئاتر، هم موسيقي. بگذريم. فرداشب، شهرام ناظري بالاخره به همراه يك گروه افغاني به سرپرستي «خوش نواز» كنسرتي را در تالار وحدت اجرا خواهد كرد. گفتني است كليه عوايد اين كنسرت نصيب كودكان افغاني خواهد شد. دراين كنسرت ناظري برنامه هايي را كه براي سيل زدگان گرگان اجرا كرده بود را دوباره اجرا خواهد كرد.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |