شماره ۲۰۲۸ - سال هفتم - جمعه ۲۸ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 18, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشگونه اي از اعتياد عزيزترين قشر جامعه
نگاهي به سايتهاي تعبير خواب در اينترنت

گزارشگونه اي از اعتياد عزيزترين قشر جامعه
ستاره هاي يخ زده
045246.jpg
ستاره هاي اين حوالي اهل درخشيدن نيستند. تمام شهامت آنها در بهت و حيرت در اين چهارراه خلاصه شده است. لابد اگر از آن بالاها بنگري ميان اين همه سفيدي و برف كه تمام زشت و زيبايي شب را سرپوش گذاشته است، اين چهارراه يك بعلاوه مشكي و تلخ وتاريك است. درست مثل بعلاوه هايي كه شايد روزي اين جنازه مچاله شده براي دودوتا كردن استدلال كودكانه اش خرج مي كرده است. اين روزها مرگ چقدر بيكار افتاده است! كسي چه مي داند شايد همين الآن ميان پشت يكي از همين درختان ايستاده است و سيگار به لب كلاغهاي مبهوت را شماره مي كند. كلاغها هم مثل من و تو ديگربه ديدن اين جنازه هاي درخود مچاله شده، در كنار و گوشه بعلاوه هاي هزار مجهول اين شهر عادت كرده اند.
ـ بدبخت پدر و مادرش!
صداي يخ زده اين مرد ناشناس، سرماي وجودم را بيشتر كرده است. به سالهاي پشت سر برمي گردم. شبي مثل امشب. زمستاني سرد را به خاطر مي آورم كه در خوابگاه دانشجويي فلان دانشگاه، ميهمان دوستي دانشجو شده بودم. همان شب و در همان خوابگاه بود كه براي نخستين بار دانشجوياني را ديدم كه با همه ادعاي علمشان، «عملي» بودند. به قول خودشان اهل «سيخ» و«قل قلي». آنها دائما ً سيخي را كه روي پيك نيك سرخ مي شد به تيكه كوچكي از ترياك كه مرا ياد «قره قروت» مي انداخت مي كشيدند و در عالم نشئگي مباحث فلسفي را طرح مي كردند و غصه «بوف كور» هدايت رامي خوردند. استكانهاي كوچك جرم گرفته چاي شيرينشان هم چاشني اين مجلس علمي ـ عملي بود. گه گاه اگر سيخ سرخشان هم روي موكت مي افتاد و آن را سوراخ مي كرد، غمشان نبود. در ميانشان «مجيد»نامي كه اتفاقاً دانشجوي فوق ليسانس فلسفه هم بود و صداي دورگه دلنشيني هم داشت بيش از همه توجه مرابه خود جلب كرده بود. مجيد اهل اصفهان بود. البته با هركسي به زبان خودش سخن مي گفت. با تركها تركي. با شمالي ها شمالي و با كرماني ها كرماني. يادم مي آيد از او پرسيدم:
ـ پدر و مادرت مي دونند كه تو تهرون چه مي كني؟
ـ بدبخت پدر و مادر من اگر بدونند كه دق مي كنند.
بالاخره كنجكاوي ام بر بهت و حيرتم غلبه مي كند و به جنازه نزديك ترمي شوم. انگار به خوابي هزارساله رفته است. باكتي مندرس و چركي كه معلوم است روزها برتنش بوده و شلوار جين كه از شدت كثيفي سياه شده ، به حالت سجده افتاده است.صورت جوانش را مي توان حتي درميان انبوه ريش كثيف و به هم چسبيده اش براحتي تشخيص داد. شايد جواني بيست و چند ساله بوده است. با آرزوهايي كه پشت اين چراغ راهنما ترمز زده اند. مرد ناشناس بيست دقيقه اي مي شود كه با آنها تماس گرفته است اما هنوز از پليس ۱۱۰ خبري نيست.
ـ چقدر هم جوون بوده!
من مي گويم و مرد ناشناس با تكان دادن سرش حرفم را تأييد مي كند. ريشهاي ژوليده و سرمازده اش، مرا به ياد شبهاي تجردم مي اندازد. آن شبها گاهي به اتفاق دوستي به منزل عباس مي رفتيم. عباس دانشجوي رشته ي زمين شناسي بود و بخاطر آنكه در دانشگاه شهيد بهشتي درس مي خواند، در همان حوالي، اطاقي اجاره كرده بود. اتاقي بدون آشپزخانه و حمام. اتاقي قديمي و كهنه ساز كه دوطرفش را پنجره هاي تمام قد، باچارچوبهاي فلزي و پوسيده، احاطه كرده بود. اين عباس را دوستانش «عباس جوجو» صدا مي زدند. عباس اهل گرگان بود و خوش مشرب ومهربان. قدبلند و كشيده اش را هنوز به خاطر دارم. در يكي از همان شبهايي كه برحسب اتفاق به خانه اش رفتيم خود را ميان جماعتي متشكل از چند پسر دانشجو ديدم كه همگي در همان اتاق ۱۰متري، دورهم گردآمده بودند. اينها از همان دسته دانشجوياني بودند كه «ويار روشنفكري» مي كنند. تمام آمال و آرزوي آنها در رهايي از اخلاق و مسؤوليت خلاصه مي شد. آنها اهل هرجا كه بودند و در هر رشته اي كه درس مي خواندند، بحث خود را با «كافكا» و «سارتر» شروع كردند و پس از يك گفت وگوي جنجالي مراسم «علف كشي» شان را شروع كردند. دورتادور يكديگر نشستند و شيشه نوشابه اي را شكستند و حلق بطري را كه هنوز سالم مانده بود كناري گذاشتند. يكي از آنها از جيبش قوطي كبريتي را بيرون آورد كه به جاي كبريت پر از «علفي» بود كه تا چند لحظه ي ديگر آن را مي چريدند و خود را با خاطره اش نشئه مي كردند. اما اين همه ماجرا نبود. آنها براي خالي كردن «توتون» چند نخ سيگارشان به كاغذ نياز داشتند و در خانه غير از جزوات درسي عباس كاغذ ديگري يافت نمي شد. عباس خيلي سخاوتمندانه چند برگ كاغذ جزواتش را به آنان بخشيد و با پوزخندي گفت:
ـ مي خواستم بدم سبزي فروشي، ولي خودمون ازشون كام مي گيريم!
كاغذ كه به دستشان رسيد، معطل نكردند. يكي از آنها را پر از «توتون» كردند و آن «علف» زهرماري را هم با «توتون»تركيب كردند و كل اين معجون را توي حلقوم شكسته بطري نوشابه ريختند و آن را به آتش كشيدند. بحث روشنفكري شان داغ و ديدني شده بود. نفر به نفر و به نوبت هركدام از آن معجون كام مي گرفت و هركه بيشتر كام مي گرفت انديشمندتر بود. عباس هم در آن ميان داد سخن سرداده بود و از «جلال آل احمد» و كتاب «درخدمت و خيانت روشنفكران» اش دم مي زد.
با صداي آژير پليس ۱۱۰ خاطراتم و گنجشك هاي گرسنه، كه با تكه نان بربري خشك در دست اين جنازه مانده، جشني گرفته بودند، روي كابلهاي فشار قوي مي پرند و كز كرده ما را مي نگرند. صداي آژير آرامش سرخ و زرد نور چراغ راهنما را كه مكرر و شاداب روي جنازه مي رقصد، به هم مي ريزد. پس از چند سؤال و جواب معمولي، سركرده ي آنها به سمت جنازه مي رود تا او را شناسايي كند. از جيب شلوار كيفش را بيرون مي كشد و ديگري نبضش را مي گيرد تا از مرده بودنش مطمئن شود. مرد ناشناس توضيح مي دهد كه مهندس ساختمان نيمه ساخته ي آن دست اتوبان است و مي خواسته چهارراه را رد كند كه با جنازه روبرو مي شود و از من مي گويد كه سوار تاكسي بوده ام و با ديدن جنازه پياده شده ام. آنكه نبض جنازه را جست وجو مي كرد جنازه را دراز به دراز روي زمين مي خواباند. حالا مي شود قدبلند اين جنازه را ديد و پارگي شلوارش را. چهره ي تكيده اش از شدت سرما كبود شده است اما نگاه سنگ شده اش فرياد مي زند كه از درد سرما و زمستان نمرده است كه از درد خماري خشك شده است. افسر پليس رو به مهندس ساختمان مي گويد:
ـ شانس آورده ايم كه شما پيدايش كرديد، وگرنه سگاي ولگرد گوشت سالم تو بدنش نمي ذاشتند.
ـ چرا شانس آورديد؟!
ـ اگر خوراك سگا شده بود، واسه شناسايي كردنش كلي دردسر داشتيم.
اين جملات را مي گويد و چراغ قوه اش را روي كارتي كه در كيف چرمي جنازه يافته، مي گيرد و زير لب مي گويد:
ـ لااله الاالله؟! آقا مي دوني شبي چند تا از اينارو از خيابونا جمع مي كنيم؟!
همه جوون! حيف اين جوون نيست (كارت را به من مي دهد) ببين تورو خدا!
روي كارت نوشته شده است «نام و نام خانوادگي» و جلوي آن دو نقطه اي (:) است كه شرمسارانه اسم و فاميل جنازه را يدك مي كشند. كمي پايين تر از آن نوشته شده:
ـ رشته تحصيلي: مهندسي مكانيك، مقطع: كارشناسي…
پيش از رسيدن آمبولانس، سركرده ي پليس ۱۱۰ برايمان تعريف مي كند كه چطور پسر يكي ازآشناهايش در شهرستاني نه چندان دور اسير اعتياد شده است و خوشبختانه پدرش آن را فهميده و ديگر نمي گذارد كه فرزندش به دانشگاه برود. مرد مهندس در جواب اش مي گويد:
ـ تو همه ي اقشار جامعه چنين مسأله اي وجود داره، اما هيچكدام جگرسوزتر از اعتياد دانشجوها نيست.
و من مي انديشم كه چطور مرگ، دستان از سرما ماسيده اش را به هم مي مالد. همان دستان پير بي روح سفيدرنگش را. حالا ديگر آمبولانس رسيده است و آنقدر اين بزرگراه ساكت و خالي هست كه از آژير كشيدن و هاي و هوي ابا كند. نور سرخ لامپ گردانش، خوني است كه بر سر سفيدي برفها مي پاشد و با همين نور مي تواني رد پاي سگهاي ولگرد گرسنه را تا پشت درختها، همانجا كه مرگ ايستاده است، دنبال كني.
آمبولانس جنازه را با دستان پررگ خشيكده اش كه از دو طرف برانكارد آويزان شده است، مي بلعد. جنازه اي كه دست از پا درازتر به خانه بازخواهد گشت… ديگر از آمبولانس و مأموران خونگرم ۱۱۰ خبري نيست. من مانده ام و اين بعلاوه سياه رنگ وامانده و زوزه ي سگهايي كه از دور شنيده مي شود. حالا ديگر مرگ هم پي خوابش رفته است، من هم مي روم. قدم زنان و واخورده. با همه ي واژه هايي كه جلوي چشمانم رژه مي روند.
صداي بوق اتومبيل مسافركشي مرا از خودم نجات مي دهد. سوار كه مي شوم حرارت و گرماي اين پيكان فكسني تمام يخهايم را آب مي كند. راننده از سربي حوصلگي راديو را روشن مي كند. گوينده ي اخبار با حرارتي مصنوعي آخرين حرفهاي بي پايان مسؤولان را به اطلاع مردم مي رساند. من اما دلم مي خواهد همه ي امشب را «عق» بزنم. همه ي امشب را…
احمد جلالي فراهاني ahmadak - d @ yahoo. com

نگاهي به سايتهاي تعبير خواب در اينترنت
درخت رؤيا
• اگرمي تواني رؤياها را تعبير كن. اصلا ً به خوابم بيا تا ببيني چه چيزهايي كه نيست. يا مرا به خوابهايت ببر تا ببينم چه چيزهايي كه هست.
اين گزارش فانتزي ـ اينترنتي ويژه كساني است كه به رؤيا و تعبير رؤيا اعتقاد دارند. ولي اگر شما اعتقاد نداري، آن را خرافات نخوان. كسي مجبورت كه نكرده اين گزارش را حتماً بخواني! نخوان اما لطفاً اخم و گره روشنفكرانه هم به صورت نياور. چون «رؤيا» چيزي نيست كه به سواد و تمدن و عصر ارتباطات ربطي داشته باشد. از كجا مي داني نخستين مخلوق خداوند، بي رؤيا به نزد خالقش بازگشته باشد؟ راستي كسي مي داند اولين رؤيايي كه اولين مخلوق انساني خداوند ـ آدم ابوالبشرـ ديد، چه رؤيايي بود؟

045249.jpg
•• در جنگلي بزرگ و تاريك راه مي رفتم. باد ملايمي برگهاي بزرگ و قطور را به آرامي تكان مي داد. از به هم خوردن برگها صداهاي مبهمي در فضاي جنگل مي پيچيد. طنابهاي بلندي از درختان آويزان شده بودند. شروع به پرواز كردم. كوه بزرگي را در مقابلم ديدم. از گوشه و كنار جنگل صداي حيوانات را مي شنيدم اما فشردگي درختان مانع از ديدن حيوانات بود. از كوه بالا رفتم. ناگهان كوه حركت كرد و به يك حيوان عظيم الجثه اي كه در پشتش خارهاي بسياري وجود داشت، تبديل شد. حيوان شروع به حركت كرد و زمين زير پاهايش مي لرزيد. محكم خارهاي پشت آن را گرفته بودم. باران به شدت شروع به باريدن كرد. از خواب پريدم. هنوز صورتم از باران جنگل خيس بود و روح ام از وحشتي ناشناخته.
در طول تاريخ چندهزارساله عمر انسان خوابها و رؤياهايي ديده شدند كه زندگي يك فرد، گروه و يا كشوري را دچار تغييرات شگرفي كردند. رؤياي «صادقانه عزيز مصر» كه با تعبير يوسف پيامبر از يك فاجعه بزرگ در چند هزارسال پيش جلوگيري كرد يا رؤياي خسروپرويز در هنگام تولد حضرت محمد(ص) و يا خوابي كه «هرود» پادشاه يهوديه در هنگام تولد حضرت مسيح(ع) ديد، از جمله اين موارد تاريخي اند. وجود خوابگذار اعظم در كنار سران حكومتي در دربار پادشاهان و تعبير خوابها براساس حركت نجوم، اهميت اين پديده ماوراءالطبيعي را نشان مي دهد. حتي برخي از خوابهايي كه توسط دانشمندان و محققان ديده شد، منجر به كشف و يا اختراعي در اين زمينه شده است. همانند خوابي كه پروفسور «نيلس بر» محقق معروف اتم، هنگامي كه مشكلي لاينحل درباره ساختار اتم داشت، ديد. به گونه اي كه مشكل وي را درباره ساختار اتم كه در حالت بيداري حل نمي شد، حل كرد. اينكه عده اي خوابها را بي ارتباط با عالم واقع مي دانند و يا اينكه آن رابه مسائل روانشناسي و روانكاوي نسبت مي دهند، ريشه درتفكرات «زيگموند فرويد» و «يونگ» در برخورد با اين پديده دارد. «فرويد» رؤيا را صورتي از اشيا و حوادث گذشته وآينده كه بدون دخالت حواس ظاهر در ذهن پديد مي آيد تعريف مي كند و با اين پيش فرض در تفسير خود از رؤيا به غرائض جنسي وانحرافات ناشي از آن اشاره مي كند.
بعد از گذشت ۷۰سال از نظريات روانشناسي خواب در عصر ارتباطات و فن آوري الكترونيكي، اختصاص سايتهايي راجع به اين امر اهميت اين موضوع رانزد مردم نشان مي دهد. كافي است فقط آدرس اينترنتي سايت تعبيرخواب را بلد باشيد، با دنيايي از خوابها و تعابير گوناگون روبرو مي شويد. سايتSleeps از جمله مواردي است كه متقاضيان زيادي براي تعبير خواب دارد. اين طرح در شبكه اينترنت از حدود سال۲۰۰۰ ميلادي توسط برخي از دانشگاههاي ايالت متحده آمريكا با بودجه اي معادل ۵ميليون دلار به اجرا درآمده است. دانشمندان در سراسر دنيا از طريق اينترنت شروع به جمع آوري رؤياها كرده اند تا برخلاف نظرات فرويد و يونگ به نتايج ديگري دست يابند:
«اليزابت» يك شب در حالي كه دراز كشيده بود و كتاب تعبيرخواب را مطالعه مي كرد فهميد كه او نيز مي تواند مفسر خواب و رؤيا شود در نتيجه سايت Sleeps را به همراه همسرش در اينترنت ايجاد مي كند. وي در پيام خود به ما مي گويد: «تا به حال به يك استاد تعبيرخواب تبديل شده ام.» در اين سايت روزانه بيش از ۲۰نفر خوابهايشان را تعريف و تعابير گوناگون درآن زمينه دريافت مي كنند.
«كارين» خواب خود را چنين تعريف مي كند: چند هفته پيش خواب يك پيامبر را ديدم. خواب ديدم در خيمه اي در هند همراه با يكي از دوستان هنديم هستم. همسرم نيز با ما بود. ما آماده شديم تا نماز بخوانيم. بيرون خيمه نوراني بود و مردم زيادي در بيرون از خيمه با ما مشغول نماز خواندن بودند. همراه ما زني كه لباس مسلمانان را پوشيده بود قرار داشت. دوستم به همسرم گفت كه نيايش را ادامه دهيم. او هم انجام داد. من به ياد ندارم كه چه نيايشي كرديم اما آن زن مسلمان در نيايش خود مي گفت: «يا مريم مقدس از تو مي خواهم كه مرا ببخشي» و من بيدار شدم.
«كارين» خواب خود را به صورت يك پيام روي سايت Dreamtree فرستاده است و در انتها از كساني كه مي توانند او را در فهم اين خواب ياري كنند كمك مي خواهد.
عليرضا يكي از افرادي است كه خوابهاي خود را به سايت «درخت رؤيا» ارسال مي كند. وي كه خود به نوعي به تفسير خوابهاي ديگران مي پردازد، معتقد است: «تمام خوابهايي كه توسط افراد مختلف از كشورهاي گوناگون مطرح مي شود سمبولهاي مشتركي دارند.» به عنوان مثال ازنظر ايدئولوژي تعبيرخواب اسلامي، اگر خانم متأهلي در خواب ببيند دوباره ازدواج كرده است درعالم واقعيت حتماً مال زيادي به او مي رسد. همين نتيجه براي خانم متأهل در دورترين نقاط جهان نيز اتفاق مي افتد.
«كارل مالا » نام مستعار زني است از آفريقاي جنوبي. «كارل» يك مسيحي با ايمان است كه رؤياهاي خود را در اين سايت بيان مي كند. تا قبل از اينكه ورزنده نامي از ايران خوابهاي او را تعبير كند، معتقد بود تمام تفسيرها يك شكل و بدون جاذبه اند. وقتي براي نخستين بار با پيام ورزنده روبرو شد، ابتدا احساس كرد يك قديس به او وحي كرده است. حدود ۴۰رؤيا از خوابهاي اين زن با امضاي قديس رؤياهايش تعبير شد. كارل تمام آن پيامها را به خاطر سپرد و لحظه هاي وقوع آن را در واقعيت يادداشت كرد. ورزنده در اين باره پيام مي دهد: يك روز «كارل مالا» پيام فرستاده بود كه خواب عدد ۶ را ديده است. طبق تعبير خواب ابن سيرين به او گفتم كه بايد آرزويي بكند. كارل دوباره خواب ديد كه مادرشوهرش يك تكه گوشت خون آلوده را در زير تختخواب وي قرارداده است. خواب اين زن آفريقاي جنوبي به اين صورت تعبير شد كه كارل مالا آرزو كرده كه خداوند به وي و همسرش فرزندي عطا كند و اين اتفاق چند ماه بعد روي داد.
پيمان يكي از ايراني هايي است كه در سايت «درخت رؤيا» به اين صورت پيام مي دهد، مفهوم موش در خواب چيست؟ پيمان در ادامه مي نويسد: در خواب ديدم كه يك موش به همراه دخترم در اتاق حضور دارند و صداي موش را شنيدم. پيمان اين پيام را دريافت مي كند كه دخترش در معرض خطري قراردارد. اين پيام توجه وي را جلب نمي كند تا اينكه در ۱۳ فروردين سال بعد در حالي كه با خانواده اش از مسافرت بازمي گشته در اثر تصادف دخترش كشته مي شود. هر چند كه اگر پيمان به اين مسأله توجه مي كرد و صدقه مي داد شايد از شدت حادثه كاسته مي شد.
فرزانه نيز از جمله افرادي است كه به تعبير خواب در سايت «Dream» (رؤيا) مي پردازد. او كه از كنايه و اشاراتي كه در آيات قرآن و احاديث در تعبير خواب استفاده مي كند پيام مي فرستد: «تفسيرهاي ديني كه اغلب توسط ايرانيان از رؤياها مي شود مورد توجه مشتركان اين سايت قرار مي گيرد.» فرزانه دوسال پيش زماني كه مشغول تعبير خواب يكي از مشترك هاي اين سايت بوده مورد حمله يك اسراييلي قرارمي گيرد. اين حملات كلامي چندين بار ادامه مي يابد تا اينكه صاحبان سايت «Dream» آن فرد اسرائيلي را تهديد مي كنند كه اگر يك بار ديگر اين كار اتفاق بيفتد اجازه ورود اين فرد را به سايت مورد نظر نمي دهند.
پيامي كه «امانوئل» در زير خواب خود در اين سايت دريافت مي كند باعث تعجب وي شده است به گونه اي كه بعد از چند روز در پيغام كوتاهي مي گويد «مي خواهم فرياد بزنم!» «امانوئل» خواب مي بيند كه در بياباني سرد در حال قدم زدن است. «سوزي» به «امانوئل» پيام مي دهد كه در لحظه اي كه اين خواب را ديده حتماً پتو از رويش كنار رفته است و احساس سرماي محيط باعث ديدن اين خواب شده است!
برخي از خوابها وحي عمومي اند. «كارل گوستاو يونگ» در بررسي كه درحدود سالهاي ۱۹۳۰ برروي خوابهاي جمع آوري شده از كشورهاي مختلف داشت به اين نتيجه رسيد كه برخي از رؤياها نتيجه يك اضطراب دروني سراسري اند. اين قبيل رؤياها ويژگي هاي مشتركي دارند. «يونگ» از مجموعه رؤياهاي جمع آوري شده در آن زمان به اين صورت تفسير كرد كه جنگي اتفاق مي افتد. درست چند سال بعد جرقه جنگ جهاني دوم زده مي شود و اين رؤيا به حقيقت مي پيوندد. بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمريكا در سايتهاي تعبير خواب قسمتي به نام «كابوسهاي عمومي» گذاشته شد تا اگر افرادي از سرتاسر جهان خوابهايي را كه مربوط به اين حادثه است، ديده اند، بيان كنند. ورزنده در اين باره پيام مي دهد: «دانشمندان تلاش مي كنند تا با بررسي اين رؤياها و نتايجي كه در آينده به دست مي آورند تا حدودي بتوانند از وقوع چنين حوادثي پيشگيري كنند.»
تمام كساني كه به تعبير رؤياهاي خود مي پردازند براين باورند كه خوابها نقش مهمي در آينده انسانها دارند. زيرا خداوند قبل از وقوع حوادثي كه قرار است در آينده اتفاق بيفتد، هشدارها و پيام هايي را از طريق رؤيا به افراد مي دهد(!)
بالاخره در اين سايت رؤيايي را كه ابتداي مطلب نوشتم نيز تعبير شد. «مووينگ» پيام داده است كه احتمالاً تحت تأثير داستانهاي دايناسورها بوده ام و يا اينكه خاطراتي از آن زمانها در ذهنم باقي مانده است!
شايد «مووينگ» تصور كرده كه اين پيام را از يك دايناسور دريافت كرده است!
 افسانه قانع


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |