شماره ۲۰۲۸ - سال هفتم - جمعه ۲۸ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 18, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
هر جمعه سلام
در هياهوي شهري تبخال زده از شك و ترديد
همراه

هر جمعه سلام
يك گل سرخ و يك باغچه سبز تقديم شما
هفته اي كه گذشت، شايد يكي از هفته هاي ماندگار تاريخي بشود! كسي چه مي داند؟ همانطور كه كسي چه مي دانست رئيس مجلس شوراي اسلامي بطور كاملاً غير منتظره از حق و حقوق خانه ملت دفاع كند؟ آن هم چنان محكم و قاطع كه حتي خوش بين ترين اصلاح طلب و بدبين ترين محافظه كار هم در مخيله اش نمي گنجيد. اكنون كه سرگيجه هاي وارده از عالم سياست و آنچه در آن مي گذرد، اندكي فروكش كرده، به اين جمله رئيس مجلس نيز بد نيست توجهي شبيه همان توجهي كه به آزادي لقمانيان ختم شد، بشود. جمله اي كه احتمالاً در شلوغي و هياهو و جنجالهاي فراوان سياسي گم مي شود. آن جمله كه در سخنان رئيس مجلس درباره فساداقتصادي آمد، اين بود: «... اكنون بسياري از جاها كانون فساد شده، با همه اينها بايد برخورد شود و نبايد گزينشي باشد».
اين جمله ما را به ياد فردا مي اندازد. روزي كه قرار است روز هواي پاك باشد. به گمانم جهانگردي كه از ايران ديدن كرده بود، گفته است: «ايرانيها بيش از هر چيز و هر موضوعي به تشريفات آن موضوع اهميت مي دهند».
براي فردا و جشن «بي خيال ماشين سواري» گفته آن جهانگرد با جمله اي كه در سخنان رئيس مجلس ذكر شد، وجه مشترك فراوان است؛ ايكاش شب همه روزها و هفته ها و ماه ها و سالهايي كه به مناسبت هاي گوناگون ـ و چه قدرفراوان ـ برگزار مي شود، فقط به ته مانده پوست ميوه ها وغذاها و سفره هاي پهن ختم نشود.
علاوه بر هواي پاك ، به فكر دل و انديشه پاك هم باشيم. «كانون » پاك و «گزينش» پاك هم باشد.
دعا كنيم براي پاكي همه لحظه ها و به همين خاطراست كه يك شاخه گل سرخ و يك باغچه سبز از طرف «هر جمعه سلام» تقديم به شما و به اميد هواي پاك درهمه فرداها.

عزيمت زائران تهراني به عربستان از نهم بهمن ماه آغاز مي شود
مدير سازمان حج و زيارت استان تهران گفت: عزيمت زائران تهراني به كشور عربستان از نهم بهمن ماه آغاز و تا ۲۷ بهمن ادامه خواهد داشت.
سيد جعفر محمودي ديروز افزود: با تدابيري كه درخصوص انتقال زائران انديشيده شده در سال جاري اين افراد بطور مستقيم از فرودگاه تهران به فرودگاه مدينه انتقال خواهند يافت.
وي تعداد زائران حج تمتع سال ۸۰ استان تهران را ۳۵ هزار نفر اعلام كرد.
مدير حج و زيارت استان تهران خاطرنشان كرد: پروازهاي برگشت از بيت الله الحرام به ايران در قالب ۸۷ پرواز از هشت اسفند ماه آغاز و تا ۲۶ اسفند ادامه خواهد داشت.
محمودي افزود: به غير از زائران استان تهران، زائران استانهاي قم، همدان، مركزي، لرستان، قزوين، سمنان، كاشان، زنجان و كردستان نيز از فرودگاه تهران به فرودگاه مدينه منتقل خواهند شد.

قربانيان سيل در استان فارس به ۱۱ نفر رسيد
معاون ستاد حوادث غيرمترقبه استانداري فارس گفت: شمار تلفات سيل اخير استان فارس به ۱۱ نفر رسيد. علي لياقت ديروز در شيراز گفت: جسد يك زن كه در خيابان تيموري شيراز جان باخته از زير آوار بيرون آورده شد.
وي اظهار داشت: اجساد همه كساني كه زير آوار مانده بودند بيرون كشيده شده اما در عين حال مأموران امدادي همچنان به جست وجوي خود ادامه مي دهند. چهار نفر از قربانيان سيل در محور شيراز به كازرون بر اثر سقوط خودرو به رودخانه كشته شدند، دو نفر نيز در شيراز با سقوط در كانال آب جان باختند و سقوط ستون برق نيز منجر به مرگ يك زن شد، بقيه قربانيان سيل به علت فرو ريختن ساختمان و در زير آوار جان باخته اند.
معاون ستاد حوادث غيرمترقبه استانداري فارس افزود: مأموران امدادي و نيروهاي شهرداري شيراز همچنان به كار پاكسازي معابر و تخليه اماكن آبگرفته ادامه مي دهند.
سيل روز جمعه گذشته عمدتاً به شهرستانهاي شيراز، كازرون، ارسنجان، ممسني، مرودشت و سپيدان زيان رساند.

نظرات،پيشنهادات و انتقادات خوانندگان
ايران جمعه مايل است از اين پس نظرات، پيشنهادات و انتقادات خوانندگان عزيز را در مورد خود بداند.
شما مي توانيد هر روز از ساعت ۱۶ الي ۱۸بعدازظهر با شماره تلفن ۸۷۶۱۲۵۳ تماس گرفته و يا مكتوب خود را به نشاني تهران ـ خيابان خرمشهر غربي ـ شماره۲۱۲ ـ روزنامه ايران ـ ايران جمعه ارسال نمائيد.
آدرس پست الكترونيكي ايران جمعه: iran friday @ iraninstitute.org

در هياهوي شهري تبخال زده از شك و ترديد
روزي دروغي به او گفت
هياهوي ترديد و شك در روح زن، آبله مي اندازد و در اين هراس نبودن، دولنگه در باز مي شود. نفرت خيانت يك مرد مي پاشد توي تن مردم شهر، توي تن آنهايي كه آرام خفته اند و چون قدمي براي اصلاح جامعه برنداشته اند، هيچ براي گفتن ندارند. ترديد در گوشه هاي اين جا دوباره جان مي گيرد و ريشه مي كند، وقتي كه عامل آزار و اذيت، چيزي گردن نمي گيرد.
045171.jpg
ـ آقا! خبرنگاري؟ حرفهاي من را، غصه هاي من را مي نويسي؟
ـ مي نويسم. شما چرا اينجا هستيد؟
ـ من با شوهرم مشكل دارم. سرم هوو آورده، دغل كار است.
ـ من چه بنويسم؟
ـ بنويس چرا مردها اينقدر نامردند. ببين تنم را. ببين. چقدر كبود شدم. بنويس بعضي ها خيلي دروغگو هستند.
ـ مشتري اين مركز مشاوره هستيد؟
ـ دوسال است كه هفته اي سه جلسه براي مشاوره و درمان به اينجامي آيم، اماهمسرم آزارم مي دهد. همسرم اولش را بيشتر از من دوست دارد.
حرفهاي زن شنيدني مي شودكه دستي سنگين، بازويم را نوازش مي دهد:
آقا! اين زن ديوانه است. اگر سؤالي داريد از من بپرسيد.
ـ شما كه هستيد؟
ـ من همسر اين خانم هستم. مي دانيد اختلال رواني دارد. فكر مي كند، همه مردم به او خيانت كرده اند.
زن، حرفهاي شوهرش را نوعي دغل كاري مي داندو مي گويد: من ديوانه ام يا تو كه بعداز چندسال عاشقي، دوباره هوس دامادي به سرت زد.
مرد، بازويم را بيشتر مي فشارد: اين خانم حال مساعدي ندارد. لطفاً ما را تنها بگذاريد.

دختر گوشه اي كز كرده است. ناخن مي جود. او را بي آبرو كرده اند و حالاگرفتار شده. گذشته را تعريف مي كند: گفته بود مي رويم شمال. توي ويلايي رو به درياي خودمان. صبح ها با صداي دريا از خواب بلند مي شويم. استراحت مي كنيم. اسب سواري مي كنيم. من مي شوم ملكه شمال و با هم هر روز گل مي چينيم و دستور مي دهيم بهترين و گران قيمت ترين گلدانها را برايمان بخرند. من مي شوم عروس دريا و ملكه ماهي ها. دختر به آينده فكر مي كند هنوز. او دريايي و رؤيايي شده.
مشاورش مي گويد: ۱۸سال بيشتر ندارد. چندماه پيش، جوانكي به او قول ازدواج مي دهد و با هم به شمال سفر مي كنند، از اين موردها زياد داريم.
ـ مي آيند اينجا چه كار كنند؟ من پرسيدم.
ـ وقتي مي رسند به آخر خط به ما مراجعه مي كنند. ما فقط گذشته را مرور مي كنيم و نقطه ضعف ها را مي گوييم. بعد اگر راهي باشد، مشاوره مي دهيم.
مسؤول يك مركز مشاوره اين را گفت و به زني اشاره كرد كه ۴۰سال سن داشت و صورت مهتاب گونش توي ذوق مي زد.
ـ خانم... مي خواهي با اين آقا كمي صحبت كني؟
زن باجثه اي سنگين، كنارم نشست: من «نسترن...» شوهر و دوبچه دارم. نه ديوانه ام و نه مجنون. شوهرم به من مشكوك است و فكر مي كند كه من هر روز پول توي جيبش را خالي مي كنم و... من هم از اين وضعيت خسته شدم. بردمش دكتر مغز و اعصاب، گفتند كه بايد به كلينيك هاي روانپزشكي و روانكاوي مراجعه كنيم. شوهرم قبول نكرد تنها درمان شود. اين شد كه من هم براي بهبود حال او مجبورم هفته اي سه جلسه درمان شوم. مي دانيد كه...

زن، عربده مي كشد، بعد ساكت مي شود. دوباره فرياد مي كشد اما لحظه اي بعد ساكت مي نشيند. ظاهري آراسته و متين، اما دروني آتشين دارد. مسؤول مركز گفت:
ـ مشكلش چيست؟ من پرسيدم.
ـ خيانت همسر! او دچار توهم و سوءتفاهم نشده، بلكه همسرش هم به خيانت خود اعتراف كرده ولي معتقد است كه كارش خيانت نيست. عرف جامعه است. حالا برخي نام اين كار را خيانت مي گذارند. بيچاره زن، حسابي در هم ريخته.
ـ سلام! من گفتم.
ـ سلام! او جواب داد.
ـ فرصت صحبت داريد؟ من پرسيدم.
ـ شما مردها همه تان مثل هم هستيد. زن گفت.
ـ من كه مرد نيستم. لباس مردانه پوشيده ام.
ـ دنبال دردسر مي گردي؟ زن گفت.
ـ شما دكتر هستيد؟ من پرسيدم.
ـ من خودم بيمارم. شوهرم يك دروغگوي بزرگ است. مثل روز روشن دروغ مي گويد. خجالت هم نمي كشد. بي چشم و رو.
صداي بلند زن، توجه خيلي از مراجعه كنندگان را جلب مي كند. بعضي روي صندلي فرورفته، جا به جا مي شوند.گوششان تيزتر مي شود. اما به روي خود نمي آورند كه چه مي كنند و تمايل دارند حرفهاي او را بشنوند.
ـ چرا اينجايي؟ من پرسيدم.
ـ آن آقا به شما گفت، نگفت؟ حتماً گفته كه من ديوانه ام. اما اينطور نيست. شوهرم ديوانه ام كرد. بي چشم ورو.
ـ او هم اينجاست.
ـ قرار است كه بيايد. مي خواهم زمين دهان باز كند و من را ببلعد.
زن به تلنگري مي شكند. ناخن مي جود. اطمينان چندين و چندساله به شوهرش را مي خورد. او ترديد به شوهر را تجربه كرده و اكنون روح آزرده اش، محتاج درمان و گفت وگو است. مي خواهد برايم بگويد كه شوهرش از راه مي رسد؛ جثه اي ريزاندام و موهايي فلفل نمكي. با عطري كه بويش را از فرسنگها دورتر، مي تواني بشنوي. نوبتشان مي شود. وقت مشاوره است و من هم مي غلتم گوشه اي از اتاق مشاور و هماهنگ مي شود تا بنشينم، اما دورتر ازمعركه اين سه نفر: مشاور، همسر هوسباز و زن ضربه خورده.
مشاور: خب، حالت بهتر است؟ تمرين كردي تا گذشته را خوب بسازي؟
زن: نه . وقتي مي دانم او هم در خانه است، غصه ام بيشتر مي شود. قبلاً كه نمي دانستم چه كاره است، شرايطم بهتر بود. بعضي وقتها فكر مي كنم اين زنهاي مظلوم چقدر بدبخت هستند.
مشاور: به هر حال بايد زندگي گذشته را قدري بازسازي كني و بعد نوبت انتخاب است يا ماندن يا جدا شدن.
زن: زندگي ام كه عوض شد، به هم ريخت و من كه سوختم. ازاين بالاتر كه نيست.
مشاور: اما شوهرت كه گفت مرتكب اشتباه شده . مگر نه آقاي…
مرد : كاري است كه شده. من كه خلاف عرف نكردم.
زن : ببينيد خانم! شوهرمن يك دروغ بزرگ گفت واين كارش اصلاً قابل بخشش نيست. اگر شما جاي من بوديد ، چه كار مي كرديد. زنها هميشه اهل زندگي اند.
مرد: من كه آدم نكشتم . اتفاقي بود كه افتاد. بعد شما اسم اين كار را خيانت مي گذاريد.
زن زجر مي كشيد كه چراشوهرش به دروغ به او گفته بود كه براي يك مأموريت ، مجبور است يك ماه از خانه اش دور باشد ، اما درطول اين يك ماه نه تنها از شهر دور نشده بلكه درهمان ساختمان محل زندگي ودرست درطبقه بالاي منزلش با زني ديگر، زندگي مي كرده.
زن كه زهوارش به در رفته ها مي مانست، اضافه كرد: پشت سرش آب ريختم وگفتم آب روشنايي است واميد به خدا، سفرش بي خطر است . اما ببينيد اوچه كرد.
مشاور: اينها را قبلاً هم گفته بوديد. گذشته را مرور نكن.
زن : فكر مي كنم خيلي تنهايم، خيلي . وقتي كه رفت برايش غصه خوردم كه بيچاره الآن چه مي كند، كجا مي خوابد و چه مي خورد. دوربودن از همسر و فرزندانش راچگونه تاب مي آورد اما…
مرد : مگر چه شده خانم! دزدي كه نكردم. فرصت تصميم گيري نداشتم. نمي دانستم اين اتفاق مي افتد.
مشاور: يعني چه آقا! شماحتي از چشمان همسرتان هم خجالت نمي كشي.
درگوشه اي از اتاق تاريك مشاوره ، دروغ بزرگ مرد را در ذهن مرور مي كنم . چه ترفندي ! چه خيانتي كه البته مرد خيانت نمي داند.
مشاور: يعني شما حتي يك لحظه هم فكر نكردي كه اگر همسرت برحسب اتفاق به طبقه بالا بيايد وشما آنجا باشي ، چه مي شود؟
مرد: ـ …
زن : اي كاش تمام دارايي ام را مي دادم ولي حرف آن زن كه سالهاست همسايه آب و آيينه مان است ، درست از آب درنمي آمد وشوهرم نزد او نبود. اما حرف او دروغ نبود. شوهرم به خودش خيانت كرد به بچه هايش خيانت كرد.
مشاور: دراين مدت يك ماه كه مثلاً درمأموريت بوديد لحظه اي دلواپس همسرتان وبچه ها نبوديد؟
مرد: مي دانستم كه درمنزلم چه خبراست. حتي وقتي غذايي مي خورديم كه مي دانستم بچه ها آن را دوست دارند، برايشان مي فرستاديم.
مشاور: چرا اين اتفاق افتاد؟
مرد : اتفاق است. من از زنم و زندگي ام راضي هستم.
زن: ولي من تنهايم. اگر بخواهم ميان ماندن ورفتن يكي را انتخاب كنم، مثل هرزن ايراني ، ماندن و حفظ كردن زندگي را ترجيح مي دهم… اگر طلاق بگيرم ، تنهاتر مي شوم.
مشاور: به هرحال امكان شكايت و طرح دعوي در دادگاه خانواده هست.
مرد: اين اتفاق ممكن است براي هرمرد ايراني بيفتد. چيزي نشده است.
زن كمي مكث مي كند. چهره تفتيده اش را مي جورد. ناخن اش را مي خورد و مثل هرزن ايراني مي گويد: اما من خيلي تنهايم، خيلي تنها.
مهران بهروز فغاني
EMail:mb-faghani@yahoo.com

همراه
تأثير روانشناختي پيش بيني
رويدادهايي كه روزانه با آن سروكار داريم، اگر انتظارشان را نداشته باشيم، ممكن است موجبات غافلگيرشدن و يا دلخوري ما را فراهم آورند. باعث ايجاد ترس در ما شوند و يا آنكه ما را رنجيده خاطر سازند. به عبارت ديگر چنانچه انسان مدام به اين امر بينديشد كه هرلحظه چه رويداد ناخوشايندي مي تواند در انتظارش باشد (مثلاً دستبرد، سكته قلبي، سرزنش از جانب افراد ديگر، زلزله، جنگ و غيره) آنگاه پيوسته درمعرض ترس خواهد بود.
مطالعات نشان مي دهد چنانچه وقوع رويدادهاي مهم قابل محاسبه و پيش بيني نباشد، انسان دچار نوعي اضطراب مزمن مي گردد، برعكس اگر از لحاظ ذهني خيالمان راحت باشد كه رويدادها قابل پيش بيني هستند، با اضطراب كمتري دست به گريبان خواهيم بود. براي روشن تر شدن موضوع به ذكر مثالي مي پردازيم: چنانچه والدين درموقعيتهاي يكسان، در برابر فرزندشان از خود، خلق و خو و رفتارهاي متفاوتي نشان دهند يا چنانچه آموزگاري گهگاه و بدون اعلام قبلي از دانش آموزان امتحان به عمل آورد، آنگاه براي آن كودك و چنين دانش آموزاني امكان مناسبي براي پيش بيني يك رويداد رفتاري وجود نخواهد داشت و اين افراد خود را در وضعيت اضطراب احساس مي كنند.
روانشناسان مابين اضطراب و ترس تمايز قائل مي شوند:
ترس به نوعي عكس العمل هيجاني اطلاق مي شود كه در انتظار يا در مواجهه با يك محرك يا رويداد معين بروز مي كند و از اين رو ويژه يك موقعيت بوده ومشخص است. بنابر اين ترس مي تواند مثبت باشد و به گونه اي سازنده، همچون ابزاري در رفع مشكل سهيم باشد. درحالي كه اضطراب به مثابه يك وضعيت دائمي هيجاني در نظر گرفته مي شود كه ممكن است به گونه اي عمومي و مبهم تجربه شود.
چنانچه آموزگار مزبور در مثال بالا، بطور كلي زمان هر امتحاني را اعلام نمايد، آنگاه دانش آموزان با رويدادي با امكان پيش بيني صددرصد مواجه خواهند بود. دانش آموزان در اين صورت دقيقاً مي دانند، كي به دور از نگراني هستند و چه وقت با اضطراب و نگراني دست به گريبان خواهند بود. ميزان قابل پيش بيني بودن رويدادهاي به لحاظ ذهني با اهميت، در اين مثال: امتحان، تغييركننده اين امر است كه دانش آموزان تا چه اندازه دستخوش اضطراب هستند و ترس تا چه ميزان دامنگيرشان مي شود. آموزگاري كه اصولاً هيچگاه موعد خاصي را براي امتحان در نظر نگيرد، وضعيت ويژه اي مي آفريند. فايده اين شيوه رفتاري در آن است كه شاگردان روز و شب پيش از امتحان را فارغ از نگراني به سر مي برند. البته اين وضعيت از جهات منفي نيز برخوردار است. بدين صورت كه شاگردان پيوسته در نوعي عدم اطمينان قرار داده مي شوند، كه در صورت امكان به نتايج نامساعدي خواهند انجاميد. بدترين حالت زماني روي مي دهد كه با عدم پيشگويي كامل سروكار داشته باشيم و آن حالتي است كه آموزگار گاهي موعد امتحان را اعلام مي كند و گاه بدون اعلام قبلي امتحان به عمل مي آورد. عدم همخواني در رفتار فرد باعث مي شود كه ديگران رفتار او را غيرقابل محاسبه بدانند. البته اين امر به همين جا خاتمه نمي يابد. بطوري كه عدم پيش بيني رويدادهايي كه به لحاظ ذهني مهم تلقي مي شوند، حتي مي تواند منجر به صدما ت روان ـ اجتماعي گردد. چنين تأثيري را مي توان تحت شرايطي در دسته اي از كودكان مشاهده نمود. آنگاه كه كودكان، در صورت نشان دادن يك رفتار واحد، گاه مورد انتقاد واقع مي شوند وگاه مورد تشويق قرار مي گيرند. امري كه مي تواند به درماندگي منجر شود. بدين ترتيب فرض بر اين است كه تجارب گذشته در مورد قابل پيش بيني نبودن رويدادها مي تواند به اين نتيجه گيري بينجامد؛ كه فرد در آينده نيز انتظار پيش بيني ناپذيري رويداد و در نتيجه عدم امكان كنترل آنها را داشته باشد. در آن صورت اين نوع انتظارات مي توانند براي ايجاد وضعيت ويژه انگيزش، شناختي و هيجاني پاسخگو با شند، وضعيتي كه درماندگي ناميده مي شود. درماندگي كه بدين طريق ايجاد مي شود، مي تواند عواقب ديگري را نيز به دنبال داشته باشد. بطوري كه شخص پس از مدت زماني به وضعيت منفعلي كشانده مي شود و اين حالت انفعال باعث مي شود تا وي درموقعيتهاي بعدي امكانات رفتاري واقعاً موجود را مورد بهره برداري قرار ندهد. اين نوع افسردگي به درماندگي آموخته شده مرسوم است. شايان ذكر است كه شرايط عيني به تنهايي براي ايجاد درماندگي آموخته شده كفايت نمي كند بلكه برداشت ذهني در مورد كنترل ناپذير بودن رويدادها نقش تعيين كننده ايفا مي كنند. ما زماني با شرايط عيني كنترل ناپذيري سرو كار داريم كه احتمال ظهور يك رويداد، مستقل از رفتار فرد باشد. شرايط ذهني كنترل ناپذيري زماني مهياست كه انسان باور داشته باشد كه اوضاع كنترل ناپذير است.

• جمع بندي:
يك مقايسه ساده نشان مي دهد، در حالي كه در زيست شناسي، رفتار به انطباق يك جانبه با شرايط واقعاً موجود زندگي محدود مي شود، در مباحث روانشناختي رفتار انسان در اجتماع از كيفيتي فعال برخوردار است. به عبارت ديگر، در اينجا اولاًانسان گرايش دارد بنا به اصل نياز به امنيت، وقوع رويدادها و رفتار افراد ديگر ر ا، افرادي كه ا نسان با آنها در ارتباط است، پيشگويي نمايد. ثانياً مي توان ادعا كرد، كه دگرگون سازي محيط پيرامون از طريق رفتار خود و پيشگويي اين دگرگون ها، سرچشمه لذت آفرين و منبع ذوق و نشاط ا ست.
چنانچه شخص نتواند نتايج اعمال خويش را پيشگويي نمايد، اين امر بتدريج به نقصان درانگيزش رفتار مي انجامد. در اين حالت مراحل ايجاد درماندگي شكل زير را به خود مي گيرد:
الف ـ شرايط عيني پيشگويي ناپذيري رويدادها
ب ـ برداشت ذهني پيشگويي ناپذيري
د ـ انتظار پيش بيني ناپذيري رويدادها حتي در آينده
ج ـ علائم باليني درماندگي
بدين ترتيب درماندگي آموخته شده، وضعيتي انگيزشي، شناختي و هيجاني است كه بر اثر تجارب مكرر درباره كنترل ناپذيري رويدادها ايجاد مي شود.
از جمله ا قدامات پيشگيرانه مؤثر در برابر اين نوع افسردگي، ايجاد احساس توانايي در افراد است.
به افراد بايستي درهمان سنين اوليه كودكي اين امكان داده شود، تا به تجاربي دست بزنند درتأييد اينكه ما بين رفتار فرد و پي آمد هاي آن، نوعي همبستگي وجود دارد. البته نه به صورت صددر صد ، ولي به هرحال يك همبستگي كه قابل پيشگويي نيز مي باشد. درمان فرد افسرده بايستي علاوه بر بكارگيري روان درماني ويژه با تمرين مهارتهاي اجتماعي نيز همراه باشد. علاوه بر آن بايستي درمورد اين امر به روشنگري دست زد كه موقعيتهاي بسياري در زندگي به گونه اي مصنوعي و اتفاقي ايجاد مي گردند، از اين رو جاي نگراني نيست و نبايستي پيشگويي ناپذيري را امر مسلم دانست. شخص بايستي براي دستيابي به يك سطح كارآيي بهنجار، پيوسته آمادگي لازم را داشته باشد، تا به گونه اي فعال و سازنده با رويدادهاي زندگي مواجه شود.
منبع : زندگي بدون ترس و سرآسيمگي (بزودي آماده انتشار)
علي تحصيلي ـ شهره توكلي

متقاضي كار در كره مريخ!
045168.jpg
با عرض سلام، خدمت همراز عزيز!
با آنكه هيچ گوش شنوايي وجود ندارد و خودم هم مي دانم كه نامه من زيرچاپ نخواهد رفت؛ اما مي نويسم. مي پرسيد چرا؟ براي آنكه بيان حقيقت خيلي تلخ است و همگي دوست داريم در رؤياها و خيالات زندگي كنيم.
همراز من! ۲۲ بهار از عمرم مي گذرد. با هزاران زحمت درس خواندم، خون دل خوردم و توي خانه هاي اجاره اي جان دادم. درسم رابه اتمام رساندم اما بارها از كنكور ردشدم. امسال هم ديگر از پدرم خجالت كشيدم كه پولي بگيرم و باز دفترچه كنكور بخرم!
شايد فكر كنيد كه اراده ندارم اما اتفاقاً اراده قوي و محكمي دارم. عيب من اين است كه از دختربودن خودم متنفرم. اگر پسر بودم بعد از مردودشدن در اولين نوبت كنكور بلافاصله به خدمت سربازي مي رفتم و بعد دنبال كار و كارگري را مي گرفتم كوه مي كندم، سنگ روي دوشم حمل مي كردم و هزاران كار ديگر تا چشم راستم به چشم چپم محتاج نباشد.
در عصر جديد، در مملكت ما، زن جماعت موجود بي مصرف و اضافي است و هيچ كاري از دستش برنمي آيد، مخصوصاً دختران جوان!
من خودم همه كار بلدم، دوره فيلمبرداري رفته ام، در همه آزمون هاي استخدامي امتحان داده ام، خيلي هم خوب نوشته ام، قبول نشدم، چون سهميه ندارم.
شايد باور نكنيد اما در آزمون استخدامي شركتي كه فقط ۲۷ نفر نيروي كار نياز داشت، ۹۰۰۰ نفر زن شركت كردند. همه اينها علامت كثرت بيكاران در جامعه است.
خيلي كلافه هستم، اعصابم داغان است و قسم مي خورم كه اگر در كره مريخ هم تقاضاي كار بدهند، در اولين وهله ثبت نام مي كنم.
اي كاش خدا مرا يك پسر مي آفريد، چقدر داد بزنم: كار… كار… كار!
مرا ديوانه حساب نكنيد. بيكاري بيماري مي آورد، احوال من و امثال مرا درك كنيد.
لعيا ـ م ـ س؛ از گرمي (بخش انگوت)
۲۴ دسامبر ۲۰۰۱

• خواهر خوبم؛ لعيا خانم سلام!
همراز تو افتخار مي كند كه جزو كساني باشد كه حرف حق را بيان مي كنند، هر چند تلخ و جانفرسا باشد. ديدي كه نامه ات را در كوتاهترين زمان ممكن به چاپ رساندم تا مهر قبولي بر حق گويي و حق طلبي تو زده باشم.
شايد مضمون جمله اي را بويژه در سالهاي اخير بارها و بارها شنيده باشي. امري واقعي اما كليشه اي و تكراري! آن جمله اين است كه «تركيب جمعيتي ايران، جوان است»
خواهر عزيزم، اين يك واقعيت است كه ما بايد امكانات محدود كشور خويش را به تعداد جوانان بسيار گسترده اي كه هر روز پا به عرصه حيات اجتماعي مي گذارند تقسيم كنيم و هنوز از اين گروه فارغ نشده، گروه ديگري با سرعت و شتاب از راه مي رسند و همين انتظار و بلكه بالاتر از اين انتظار را دارند!
بگذار قدري درباره كار با هم حرف بزنيم. كاري كه سرشار از رنج است و رنجي كه مي تواند ارمغانش گنج باشد.
قرآن كريم نيز با بيان آيه شريفه «ليس للانسان الا ما سعي» گويا همه دارايي انسان را چيزي مي داند كه برايش زحمت كشيده باشد و آنچه را بدون رنج و زحمت به دست آمده باشد جزو مايملك انسان نمي شمارد.
كار و تلاش و زحمت درخصوص جوانان قدر و اهميت بيشتري پيدا مي كند. تو گفته اي بيكاري، بيماري مي آورد، من مي خواهم بالاتر از اين را بگويم و براي حرف و سخنم استناد كنم به شعر زيباي شاعر عرب «متنبي» كه مي گويد: جواني و بيكاري و ثروت عوامل مهمي در فساد جوان به شمار مي روند.
خدا نيز ـ به گفته بزرگان ما ـ از جوان بيكار ناراضي است و از پرخوابي و پرخوري و ساير عواملي كه موجب سستي و تنبلي انسانها ـ بخصوص جوانان ـ مي شود بيزار است.
نكته ديگر اينكه تو در نامه ات اشاره نكرده اي كه آيا به كار به عنوان ابزاري براي امرار معاش خود مي نگري، يا صرفاً مي خواهي سرگرمي و تفنن خاصي داشته باشي.
اگر بحث امرار معاش است و ارتزاق، در اين حالت هم جوانان و هم دولت به عنوان كارجويان و كارآفرينان بايد روشي را كه تاكنون در پيش گرفته اند، اصلاح كنند.
جوانان بايد سطح توقع خود را پايين بياورند، برداشت خود را از فرهنگ اشتغال به عنوان يك فرهنگ تجملي تغيير دهند و خلاصه فقط به دنبال كاري با زحمت كم و حقوق و مزاياي مكفي نگردند. «پشت ميزنشيني» دست كم قدم اول در اين مسير به شمار نمي رود…
دولت نيز بايستي زمينه هاي اشتغال را به حد كافي به وجود آورده، در گزينش و استخدام نيروي كار جوان انعطاف بيشتري نشان دهند تا جوان لازم نباشد براي به دست آوردن يك كار مفيد هفت خوان رستم را طي كني.
اما اگر به كار به عنوان سرگرمي و تفنن و كسب نشاط و سلامت روحي و جسمي در زندگي مي نگري ـ كه البته مي تواند در نهايت به كسب درآمد هم منتهي شود ـ بايد برنامه ريزي خود را بر همين اساس ساماندهي كني.
نخست ليستي از كارهايي كه كسي با شرايط تو مي تواند انجام دهد مرتب بنويسي. در اين فهرست از ورزش، مطالعه، كارهاي هنري، فعاليت هاي خانه، سرزدن به دوستان و آشنايان، تفريحات سالم، تماشاي تلويزيون، گوش دادن به نوارهاي مفيد و آموزنده، خلاصه نويسي، شركت در فعاليت هاي جمعي و … غفلت نكن ثانياً با برنامه ريزي بهترين مديريت را نسبت به زمان اعمال كني. برفرصت هاي طلايي خود به قدركافي تسلط و كنترل داشته باشي و فعاليت هاي خود را كاملاً جهت ببخشي.
شنيدم بعد از شهادت شهيد بهشتي ـ كه از منظم ترين و برنامه ريزترين آدمهاي عصر ما بود ـ تقويمش را نگاه كردند، ديدند براي شش ماه آينده خود برنامه ريزي كرده بود.
ثالثاً از كار و تلاش نترس. كار، كار مي آفريند و هر كار جديد، نشاط تازه اي به انسان مي بخشد. مي گويند بوعلي سينا خستگي هر كاري را با مشغول شدن به كار ديگري از تن خويش مي زدود. از علامه طباطبايي هم پرسيدند شما با اين سن زياد، چطور اين قدر تلاش مي كنيد، با لبخندي پاسخ داده بود: «تن به كار و دل به يار!»
استاد احمد بيرشك در ۹۴ سالگي روزي ۱۶ ساعت مطالعه مي كند!
اروپايي ها عادت خوبي دارند كه معمولاً غير از كار بيرون، سرگرمي و تفنني هم داخل خانه دارند كه به آن مي گويند «هوبي» ! از پرورش قناري و مرغ عشق گرفته تا باغباني و ورزش و كارهاي مورد علاقه ديگر… كه غالباً نشاط كار بيرون را از اين كارهاي تفنني خويش به دست مي آورند. چرا ما چنين نكنيم؟
حرف آخرم اينكه چرا از دختر بودن خود ابراز تنفر كرده اي؟ خدا در جنس زن استعدادي قرارداده كه درمرد آن استعداد را قرارنداده است. يكي از شخصيت هاي بزرگ مي گويد: زن با يك دست گهواره و با دست ديگر، تاريخ بشريت را حركت مي دهد.
اگر دل به خدا بسپاري، همت و اراده خود را قويتر كني، از كار و تلاش در هيچ مقطعي دست برنداري و استعدادهاي خود را كشف و از آنها استفاده كني، خواهي توانست صدها مرد را پشت سر بگذاري. به امتحانش نمي ارزد؟!
دوستدار سعادت تو همراز
حسين سروقامت


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   قديما   |   گزارش روز   |   ادبيات   | 
|   موسيقي   |   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |