شماره ۲۰۲۹ - سال هفتم - شنبه ۲۹ دي ۱۳۸۰
Sat, Jan 19, 2002
Cin black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
عبور
• «عبور» پيش از جشنواره فجر در جشنواره هاي ديگري مانند سن سباستين، رتردام، مسكو، كلكته، قاهره و دوربان حضور داشته و طي حضور در جشنواره فيلم بلگراد جايزه فيپرشي را بطور مشترك با فيلم «باد ما را خواهدبرد» به دست آورده است.
• نورا هوپ، كارگردان : مي خواستم فيلمي درباره غربت بسازم… نه غربت از نوع سياسي يا جغرافيايي، بلكه يك غربت دروني.
يادداشت هاي مقدماتي (۹):
بحر دركوزه

عبور
فيلمي درباره غربت
• «عبور» پيش از جشنواره فجر در جشنواره هاي ديگري مانند سن سباستين، رتردام، مسكو، كلكته، قاهره و دوربان حضور داشته و طي حضور در جشنواره فيلم بلگراد جايزه فيپرشي را بطور مشترك با فيلم «باد ما را خواهدبرد» به دست آورده است.
• نورا هوپ، كارگردان : مي خواستم فيلمي درباره غربت بسازم… نه غربت از نوع سياسي يا جغرافيايي، بلكه يك غربت دروني.
045462.jpg
پس از حدود بيست سال، در بيستمين جشنواره فيلم فجر فيلمي به نمايش درمي آيد كه بهروز وثوقي در آن ايفاي نقش مي كند.
«عبور» (The Crossing) نام اين فيلم است كه «نوراهوپ» آن را كارگرداني كرده و داستان آن در يكي از شهرهاي اروپاي غربي مي گذرد. قراراست اين فيلم در بخش «سينماي منطقه اي، از نزديك: سينماي افغانستان» شركت كند. آنچه باعث مي شود عبور در اين بخش به نمايش درآيد، آن است كه روايتگر زندگي يك مرد افغاني مقيم اروپاست.
پس از مشخص شدن حضور اين فيلم در جشنواره فجر، طي تماسي كه با كارگردان فيلم خانم نوراهوپ داشتيم، ايشان اطلاعاتي درباره فيلم، شامل خلاصه داستان، يادداشت كارگردان، يك بيوگرافي مختصر در اختيار ما گذاشت كه زحمت ترجمه آنها را افشين ابراهيمي برعهده گرفت.در هر حال شناخت يك كارگردان جوان اروپايي و نمايش فيلمي با بازي بهروز وثوقي براي نخستين بار در جشنواره فيلم فجر آنقدر جالب هست كه باعث شود چنين مطلبي نوشته شود.
سينما تئاتر ايران
045312.jpg
بابك (بهروز وثوقي) يك كارگر بازنشسته و پناهنده سياسي است كه تقريباً ۲۰سال قبل از افغانستان فراركرده و آمده در بروكسل زندگي كند تا گذشته، خانواده، وطن و استاديش به عنوان يك خطاط با استعداد را فراموش كند. حالا كه از شغل پست نظافت واگنهاي قطار بازنشسته شده است، اوقاتش را در يك پانسيون شبانه روزي مي گذراند. يك روز صبح حضور يك غريبه به نام سربان آرامش آشپزخانه را به هم مي زند. او تازه به اين شهر آمده تا دنبال يك آشناي سالها گم شده بگردد.
هريك از دو مرد آشپزخانه را ترك كرده و به شهر مي روند. بابك به محل كارسابقش برمي گردد تا يك چمدان قديمي را بردارد و بعضي وظايف قديمش را هم انجام مي دهد. در همين زمان سربان هم در خيابان هاي شهر مي گردد.
وقتي كه آنها يك بار ديگر در آشپزخانه باهم ملاقات مي كنند، سربان با دلتنگي از زندگي گذشته اش صحبت مي كند و باعث مي شود بابك هم به ياد زندگي سابق در كشور خودش بيفتد كه مدتها بود فراموش كرده بود.وقتي بابك به خيابانها برمي گردد، گفته هاي سربان و خاطرات خودش باعث مي شود كه صداها و تصويرهايي ازگذشته اش او را فرابگيرند. در همين حال مي بينيم كه خيابان گرديهاي سربان ـ كه ابتدا بي هدف به نظرمي رسيده ـ در اصل براي يافتن كسي است.
ظهر در آشپزخانه جشني در انتظار بابك است: غذاي محبوبش در گذشته، گفت وگوهاي آن دو به اين سمت مي رود كه بابك چيزي از سربان سردر نمي آورد، ولي سربان انگار همه چيز را درباره او مي داند. بعدازظهر بابك طبق عادت با محلي هاي تنها و بيكار مثل خودش شطرنج بازي مي كند. اما بعد همه به خواب مي روند و سربان بدون جلب توجه خارج مي شود.
درشب، سربان بي مقدمه با چاقو به بابك حمله مي كند و بابك بالاخره خاطره اي از گذشته را به يادمي آورد كه سرنوشتش را تغيير داده است.
اين خلاصه داستان فيلم عبور به كارگرداني نوراهوپ است كه تمامي وقايع آن در طول يك روز اتفاق مي افتد؛ از سپيده صبح تا پايان شب.
نورا هوپ كارگردان اين فيلم، متولد نيويورك است. او در دانشگاه كارنگي ملون در پيتزبورگ روسيه هنر و تئاتر خوانده، پس از آن در لندن، رم، مونيخ،پاريس، رتردام زندگي كرده و در حال حاضر ساكن برلين است. او در رشته هاي مختلف فيلمسازي فعاليت داشته و فيلمنامه هاي زيادي نوشته است. نخستين فيلم خود را باعنوان «باغچه هاي مختصر» در ۱۵دقيقه و به شكل سياه و سفيد در پيتزبورگ، با عوامل و شركت فيلمسازي الكساندر سوكوروف ساخت. «عبور»، اولين فيلم سينمايي بلند اوست. در حال حاضر، او روي فيلـمنامه فيلـم بعـدي خود به نـام Gorgomesh كار مي كند.
او در يادداشتي درباره عبور مي نويسد:
مي خواستم فيلمي درباره غربت بسازم… نه غربت از نوع سياسي يا جغرافيايي، بلكه يك غربت دروني.
045306.jpg
بعضي ها قرباني فجايع بيروني هستند، مثل جنگ، دسايس سياسي، قحطي و مصائب طبيعي. بعضي ها هم قرباني خودشانند، قرباني فجايع دروني، قرباني وجدانشان…مردمي كه به نظرمي آيد از خودشان جدا شده اند.
چالش من نشان دادن تنهايي و جداافتادگي دروني از «خود» در يك مرد بود. به همين خاطر فيلم تلاش دارد زندگي يك روز عادي در زندگي يك مرد را نه از طريق ساختار روايي مرسوم ـ با يك سري رخدادها و اعمال پي درپي ـ كه از طريق وضعيت ذهني اين مرد وقتي كه با گذشته اش روبرو مي شود، نشان دهد. در طول روز بابك محركهاي زيادي از برون (دنياي خارجي و فعلي شهر) و درون (ناخودآگاه، گذشته، خودآگاه و احساس خودش) دريافت مي كند. خيلي وقتها اين محركها به هم مي پيوندنديا جدا مي شوند و در تصاوير و اصوات فيلم منعكس شده اند. عناصر زمان كاملاً ذهنيند: گذشته در ميان حال مي پيچد، بعضي وقتها دقايق تكه تكه پيش مي رود و گاهي به نظرمي رسد زمان به سكون رسيده است.
و وقتي كسي از دنيا مجزا مي شود ـ همانطور كه بابك شده است ـ و يك روز خودش را در نياز شديد به گفت وگو مي يابد، حتي ممكن است به تجسم يك همراه متوسل شود.
براي نمايش غربت، الهام زيادي از ابيات «بشنو از ني» گرفته شد كه اثر مولانا جلال الدين محمدبلخي(رومي) ، شاعر بزرگ ايراني در قرن سيزده است. اين شعر به درد جدايي و تمناي وصال مبدأ مي پردازد كه از قول ني جداشده از ساقه روايت مي گردد. «بشنو از ني» ترانه فيلم را هم تشكيل مي دهد.هراز گاهي اصوات كوتاه نواخته شده با ني در فيلم به كار گرفته شده تا لحظه هايي كه بابك دردجدايي را تجربه مي كند تشديد شود. ني قلم را هم مي سازد كه خوش نويس با آن مي نويسد و جزئي از زندگي گذشته بابك است.
045309.jpg
عبور در سال ۱۹۹۹ ساخته شده و تهيه كننده آن، «الس ون دورست» كه شركت ايزابلا فيلم را اداره مي كند، تهيه كننده معتبري است كه در تهيه رقصنده در تاريكي، فيلم تحسين شده لارس فون تريه هم مشاركت داشته است.
مديرفيلمبرداري آن هم والتر وندن است كه از كارهاي قبلي او مي توان به فيلم اول كارگردان بلژيكي، ژاكوون دورمل با نام توتوي قهرمان اشاره كرد.
عبور پيش از جشنواره فجر در جشنواره هاي ديگري مانند سن سباستين، رتردام، مسكو، كلكته، قاهره و دوربان حضور داشته و طي حضور در جشنواره فيلم بلگراد جايزه فيپرشي را بطور مشترك با فيلم باد ما را خواهدبرد به دست آورده است.
نكته جالب توجه در مورد اين فيلم آن است كه هيچگاه در آن به اسم افغانستان اشاره نمي شود. اما فرهنگ اين سرزمين نقش مهمي در فيلم ايفا مي كند: زبان، شعر، غذا، خوشنويسي و از همه مهمتر موسيقي.
موسيقي «عبور» را ظاهر هويدا موسيقيدان افغاني الاصل ساخته و تنظيم كرده است.

يادداشت هاي مقدماتي (۹):
جشنواره ي فيلم فجر اين گعده ي سالانه...
* مقدمه ي اول:
«بازيگران» در لباس هاي طراحي نشده، ايستاده اند و منتظر اعلان حركت كارگردان اند. طراح صحنه براي آخرين بار، لبه ي دكور گوشه ي چپ را مرتب مي كند و طراح لباس خواب آلود، ناگهان، متوجه يقه ي لباس بازيگر نقش اول مي شود. فرياد مي كشد:
ـ نه!... نه!... دست نگه دارين... يقه اش...
«فيلم بردار»، دستش را روي شانه ي دوربين مي زند:
ـ اه!... بابا ول كن! فيلم «نمي رسه» ها!
كارگردان، به طراح لباس اشاره مي كند كه از كادر خارج شود. يقه ي لباس بازيگر نقش اول، همچنان مچاله است.

* مقدمه ي دوم:
«سرويس ادب و هنر» روزنامه، لبريز آدم است. دبير سرويس ادب و هنر، كعبه ي حاجات است و همه، التماس دعا مي گويند براي «بليت»، كارت و…
دبير سرويس ادب و هنر، سرش را مي خاراند. اين، تنها وقتي است كه همه، به او توجه مي كنند. «سردبير محترم» تلفن مي زند و پشت تلفن، آرام و درگوشي مي گويد:
ـ قربونت، اين بنده زاده هم يادت نره، بانامزدش… مي دوني كه…
دبير سرويس ادب و هنر، كشوي ميزش را آرام بيرون مي كشد. روي برگ نامه ي جشنواره نوشته شده: «… لطفاً به جهت پيگيري امر خبررساني، دو نفر از همكاران خود را…»!

*مقدمه ي سوم:
«دانشكده » را گذشته اند روي سرشان. استادان، حريف بچه ها نمي شوند. گعده هاي دوستانه، پر از زمزمه هاي عاشقانه نسبت به سينماست:
ـ مي گن… امسال فيلم داره…
ـ آره، صددرهزارم فيلمش توقيف مي شه
ـ نه بابا اون قلقشه، يه صحنه سياسي مي ذاره تو فيلمش تا مطرح بشه…
ـ پوستر عكس چيزرو نداري؟
ـ … اصلاً كي حال جشنواره رفتن داره؟
ـ بابا بعداً همه فيلمهاش اكران مي شه… همش بازارگرميه…
ـ تو مي توني نياي…
و…!

* مقدمه ي چهارم:
«اداره ي چيزهاي بي ربط به سينما»؛ جلسه ي هيأت مديره: جناب مديرعامل درباره احداث و بهره برداري يك واحد، فلان چيز بي ربط به سينما، مشغول صحبت است. حاضران، چشم به دهان جناب مدير دوخته اند. جناب مدير، در ادامه اشاره به مدير روابط عمومي مي كنند:
ـ در همين راستا، از آقاي «…» خواستم تا براي تمام آقايون، بليت جشنواره ي فيلم فجر رو بگيرن… اين، كمك مي كنه تا…
منشي جلسه، چرت مي زند. خوابهاي او هميشه پراز گل و بلبل است.

* مقدمه ي پنجم:
دبير جشنواره، خوشحال از حكم دبيري، با انبوهي از كار، روبروست. پيش چشمهاي جناب دبير، فهرستي از شركت هاي خصوصي، نهادها و سازمان هايي است كه مي توانند با اهداي جايزه، كمي از هزينه هاي جشنواره را به دوش بكشند. مهمانان خارجي، معلوم نيست كه بيايند يا نيايند. سينماداران، امروز…/…/… از ساعت فلان تا بهمان، جلسه دارند تا به هواي فرصت خوب جشنواره، دستي هم به سروگوش سالن شان بكشند. بحث سينماي مطبوعات، با هزار پيشنهاد و نظر، مطرح شده است.
ـ پارسال فلان بود… امسال ديگه نباشه.
ـ به نظرم، سالن سينما چيز… جاي اين همه آدم نيست
ـ بوفه ي سالن سينما چيز خوب نيست ها.
دبير جشنواره، روزبه روز لاغرتر مي شود. همسر دبيرجشنواره، هر روز، براي سلامتي همسرش كلي صدقه مي دهد؛ اما سينما، بي رحم تر از اين حرفهاست.

* مقدمه ي ششم:
«اتاق تدوين»، پر از دودسيگار و بوي چاي كيسه اي «…» است و آدمها، چشم به تصوير دوخته اند و عمرشان دود مي شود. «كارگردان»، ياد نصيحت مادر پيرش مي افتد:
ـ ننه! دنبال سينما مينما نري ها، عاقبت نداره.
«تدوين گر»، يك چشم، باز و يك چشم، بسته، تصاوير را تدوين مي كند. صداهاي بازيگران، روي ميز «موويلا»، كش مي آيد و قراراست تا پنج ساعت ديگر، فيلم به جشنواره «برسد».

* مقدمه ي هفتم:
اطلاعيه اي كه با دستگاه تايپ دستي تايپ شده به دست ستاد جشنواره مي رسد: «… در صورتي كه به مفاهيم و ارزش هاي فوق الذكر اهانتي در فيلمهاتون باشد، آن وقت…»
ـ مال گروه فشاره.
ـ نه بابا كار تهيه كننده هاس.
ـ رقبامون تو جشنواره «كن» اين كارو كردن.
ـ نه بر و بچه هاي «جيفوني» ين.
ـ به جون همه تون مال اين پسره منتقده اس.
چندروز بعد، معلوم مي شود يكي از بروبچه هاي بي كار جشنواره خواسته شوخي كند.

* نتيجه
… چيزه… راستش… اِم… (راستش يادم رفت چي خواستم بگم)!
سيدمحمدسادات اخوي

بحر دركوزه
نكند اين فيلمها را از دست بدهيد...
045315.jpg
۱ـ سر حرفمان هستيم. تا وقتي تلويزيون بخواهد فيلم در پيتي به خورد بيننده هايش بدهد، و در برنامه «سينما چهار» نيز از آثاري استفاده كند كه پيش از اين از طريق پرده سينماها و مراكز رسانه هاي تصويري در دسترس علاقه مندان بوده، و براي خريد فيلمهاي تازه در كپي هاي تر وتميز با دوبله جديد و با وسواس، برنامه ريزي و هزينه نكند، معرفي و نقد آثار پخش شده نوعي نقص غرض خواهدبود. پس اين هفته را به معرفي چند فيلم نمايش داده شده در بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اختصاص مي دهم. باشد تا علاقه مندان سينما، عيشي را كه از طريق رسانه تلويزيون ازشان دريغ شده، در سالنهاي سينماي جشنواره دريابند. اينها فيلمهايي هستند كه احتمال مي رود در ميان خانه هاي جدول بزرگ برنامه هاي بيستمين دوره، از چشم شما پنهان شوند. البته زياد اميدوار نباشيد، جشنواره فجر هم ـ عين صدا وسيما ـ ضدحالهاي اختصاصي خودش را دارد. مثلاً اينكه احتمال مي رود در آخرين لحظات اين فيلمها از برنامه جشنواره خارج شوند، يا اينكه نسخه درب و داغاني ازشان پخش كنند، يا حتي به رسم يكي دو سال اخير، به طريق ويدئو پروجكشن به نمايش دربيايند كه در صورت وقوع اين مورد آخري، حتماً قيد ديدن آن فيلم را بزنيد.
۲ـ بخش مسابقه بين المللي چند فيلم مطرح دارد كه به هرحال در اين برهوت نمايش فيلم خارجي در سينماهاي كشور، فرصت تماشايش را نبايد از دست بدهيد. يكي «ديگران» (Others) است، ديگري ـ برادرـ آخرين ساخته تاكه شي كيتانو كه تا به حال هيچكدام از فيلمهايش گيرم نيامده اما بروبچه هايي كه دوفيلم «هانابي» و «كيكوجيرو» را ازش ديده اند. اعتقاد دارند كه فيلمساز معركه اي است. (حرف بروبچه ها هم كه در اين قبيل موارد حجت است!) «قول» ساخته شون پن را هم نمايش مي دهند كه جك نيكلسون نقش اولش را بازي مي كند و لابد قبول داريد كه اگر نيكلسون در يك فيلم نقش فواره وسط ميدان شهر را هم بازي مي كند، باز نبايد فرصت ديدنش را از دست داد و بالاخره «اتاق پسر» آخرين ساخته ناني مورتي هم هست مي گويند مورتي اين بار سراغ ساخت يك فيلم اشك انگيز رفته و ايتاليا هم كه مي دانيد اصلاً سرزمين ملودرام است.
صاحب يكي از آن معدود فرهنگهايي كه با اندوه بار بودن و شكنندگي خودش حال مي كند.
«خب» اين فيلمها مربوط به بخش مسابقه بين الملل بودند و احتمال اين كه علاقه مندي ناديده بگيرد شان زياد نبود، اما حالا مي خواهم درباره شاهكارهايي بنويسم كه در گوشه و كنار بخش هاي جنبي جشنواره سروكله شان پيدا مي شود و از دست دادن فرصت تماشايشان گناه كبيره است.
در بخش بزرگذاشت الياكازان، هر چقدر مسؤولين جشنواره بخواهند كج سليقگي كنند و آثار مهجورترش را نشان بدهند، باز اثر به دردخوري پيدا خواهيدكرد. كازان معمولاً از گروه سازنده فيلم استفاده خوبي مي كند. موسيقي الكس نورث براي «زنده باد زاپاتا» فيلمبرداري ترمك كورد در «شرق بهشت»، بازي مارلون براندو و راداستايگر در «دربارانداز» و فيلمنامه «پل آزمون براي «رود وحشي» مثالهاي متنوعي در اين زمينه هستند. به همين خاطر در مورد آن آثار كازان كه محصول نهايي «فيلم چندان خوبي نيست» باز در مجموعه اثر چيزي براي لذت بردن وجود دارد. به غير اين، شايد بخت تان گفت و شاهكارهاي كازان مثل، «شرق بهشت» و «رود وحشي» را در جشنواره نمايش دادند. در اين صورت، اين دو فيلم را حتماً ببينيد. (اين فقط از كرامات جشنواره فجر است كه كمتر از بيست روز مانده به آغازش هنوز فيلمهاي بعضي از بخشها معلوم نيست. از جمله عناوين آثار همين بخش مربوط به كازان) .اما در بخش مربوط به طراحي صحنه هم، حداقل دو فيلم اساسي وجود دارد. اولي نيش ساخته جرج روي هيل است. از آن دسته آثاري كه معمولاً جامعه روشنفكري ايران و بخش اعظم سينمايي نويس هاي فرهيخته اين مملكت، به عنوان يك «محصول هاليوودي» طردش مي كنند. با اين وجود حتماً به ديدن اين اثر بامزه روي هيل برويد كه تجربه ديدار اولش مثل خوردن يك كيك خامه اي مي ماند. بعد كه درست و حسابي با موسيقي «رگ» ماروين همليش و گره هاي داستاني غيرمنتظره وينسنت واردو زوج مردانه بانمك و جور پل نيومن و رابرت ردفورد حال كرديد، مي توانيد نشانه هاي فيلم را كمي دقيق تر تحليل كنيد تا ناگهان متوجه شويد كه زير اين لايه، مردم پسند، به اندازه همه محصولات يك سال سينمايي مثلاً هنري و جشنواره اي، پيچيدگي و البته فهم و معرفت پنهان شده است.
فيلم خوب ديگر اين بخش، «آمادئوس» است، ساخته ميلوش فورمن، اين فيلم را هم ببينيد تا دهانتان از تعجب بازبماند كه چه جوري اين فيلمساز در زمينه اي كاملاً متفاوت و به شكل وحشتناكي مستور، مؤلفه هاي شاهكار ده سال قبلش، يعني «پرواز برفراز آشيانه فاخته» (همان ديوانه از قفس پريد) را تكرار مي كند.
اما دو مرواريد اصلي جشنواره را بايد در بخش مربوط به بزرگداشت آلن دلون، كشف كنيد، «روكوو برادرانش» لوكينو ويسكونتي از محدود تلاشهاي موفق تاريخ سينما براي نمايش چهره يك قديس است. قديسي كه در بافت داستاني فيلم، فقط يكي از برادرهاي يك خانواده پرجمعيت به شمار مي رود. ويسكونتي و مدير فيلمبرداري اش جوزپه روتونو، نهايت استفاده را از چهره دلون بيست وپنج ساله براي بازنمايي اسطوره «ابله» داستايفسكي مي برند. اگر فيلم را از طريق اين ويدئو پروجكشن هاي لعنتي نشان ندهند، تماشاي تك تك نماهاي به دقت طراحي شده اي كه ويسكونتي از طريق آنها متلاشي شدن قهرمان معصومش در خيابانهاي كثيف ميلان را نشانمان مي دهد، بر پرده سينما چقدر محشر خواهدبود.
اما سامورايي ساخته ژان پيرملويل را خودتان بايد كشف كنيد. بايد تجربه مواجهه با چيزي اين قدر كامل را شخصاً دريابيد. هنگام تماشاي اين شاهكار ملويل كبير، تماشاگر چندان توجهي به خط داستاني عادي و فاقد پيچيدگي فيلم نخواهد داشت. (كه فقط يك داستان» دزد و پليس» معمولي است) بلكه از طريق تماشاي قهرمان فيلم به هنگام انجام عادي ترين كنش هاي زندگي روزانه مثل قدم زدن در خيابانها و از پنجره ماشين بيرون را نگاه كردن و به پرنده داخل قفس دانه دادن و سيگار كشيدن، در مراسم به جا آوردن يك «آيين شركت خواهد داشت.» سالن سينمايي كه ان شاءالله قرار است سامورايي را در روزهاي جشنواره نمايش دهد، در آن صد دقيقه مدت زمان فيلم، به يك معبد تبديل خواهد شد.
اميرقادري
ghaderi _ 68@ Yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |