• «عبور» پيش از جشنواره فجر در جشنواره هاي ديگري مانند سن سباستين، رتردام، مسكو، كلكته، قاهره و دوربان حضور داشته و طي حضور در جشنواره فيلم بلگراد جايزه فيپرشي را بطور مشترك با فيلم «باد ما را خواهدبرد» به دست آورده است.
• نورا هوپ، كارگردان : مي خواستم فيلمي درباره غربت بسازم… نه غربت از نوع سياسي يا جغرافيايي، بلكه يك غربت دروني.
پس از حدود بيست سال، در بيستمين جشنواره فيلم فجر فيلمي به نمايش درمي آيد كه بهروز وثوقي در آن ايفاي نقش مي كند.
«عبور» (The Crossing) نام اين فيلم است كه «نوراهوپ» آن را كارگرداني كرده و داستان آن در يكي از شهرهاي اروپاي غربي مي گذرد. قراراست اين فيلم در بخش «سينماي منطقه اي، از نزديك: سينماي افغانستان» شركت كند. آنچه باعث مي شود عبور در اين بخش به نمايش درآيد، آن است كه روايتگر زندگي يك مرد افغاني مقيم اروپاست.
پس از مشخص شدن حضور اين فيلم در جشنواره فجر، طي تماسي كه با كارگردان فيلم خانم نوراهوپ داشتيم، ايشان اطلاعاتي درباره فيلم، شامل خلاصه داستان، يادداشت كارگردان، يك بيوگرافي مختصر در اختيار ما گذاشت كه زحمت ترجمه آنها را افشين ابراهيمي برعهده گرفت.در هر حال شناخت يك كارگردان جوان اروپايي و نمايش فيلمي با بازي بهروز وثوقي براي نخستين بار در جشنواره فيلم فجر آنقدر جالب هست كه باعث شود چنين مطلبي نوشته شود.
سينما تئاتر ايران
بابك (بهروز وثوقي) يك كارگر بازنشسته و پناهنده سياسي است كه تقريباً ۲۰سال قبل از افغانستان فراركرده و آمده در بروكسل زندگي كند تا گذشته، خانواده، وطن و استاديش به عنوان يك خطاط با استعداد را فراموش كند. حالا كه از شغل پست نظافت واگنهاي قطار بازنشسته شده است، اوقاتش را در يك پانسيون شبانه روزي مي گذراند. يك روز صبح حضور يك غريبه به نام سربان آرامش آشپزخانه را به هم مي زند. او تازه به اين شهر آمده تا دنبال يك آشناي سالها گم شده بگردد.
هريك از دو مرد آشپزخانه را ترك كرده و به شهر مي روند. بابك به محل كارسابقش برمي گردد تا يك چمدان قديمي را بردارد و بعضي وظايف قديمش را هم انجام مي دهد. در همين زمان سربان هم در خيابان هاي شهر مي گردد.
وقتي كه آنها يك بار ديگر در آشپزخانه باهم ملاقات مي كنند، سربان با دلتنگي از زندگي گذشته اش صحبت مي كند و باعث مي شود بابك هم به ياد زندگي سابق در كشور خودش بيفتد كه مدتها بود فراموش كرده بود.وقتي بابك به خيابانها برمي گردد، گفته هاي سربان و خاطرات خودش باعث مي شود كه صداها و تصويرهايي ازگذشته اش او را فرابگيرند. در همين حال مي بينيم كه خيابان گرديهاي سربان ـ كه ابتدا بي هدف به نظرمي رسيده ـ در اصل براي يافتن كسي است.
ظهر در آشپزخانه جشني در انتظار بابك است: غذاي محبوبش در گذشته، گفت وگوهاي آن دو به اين سمت مي رود كه بابك چيزي از سربان سردر نمي آورد، ولي سربان انگار همه چيز را درباره او مي داند. بعدازظهر بابك طبق عادت با محلي هاي تنها و بيكار مثل خودش شطرنج بازي مي كند. اما بعد همه به خواب مي روند و سربان بدون جلب توجه خارج مي شود.
درشب، سربان بي مقدمه با چاقو به بابك حمله مي كند و بابك بالاخره خاطره اي از گذشته را به يادمي آورد كه سرنوشتش را تغيير داده است.
اين خلاصه داستان فيلم عبور به كارگرداني نوراهوپ است كه تمامي وقايع آن در طول يك روز اتفاق مي افتد؛ از سپيده صبح تا پايان شب.
نورا هوپ كارگردان اين فيلم، متولد نيويورك است. او در دانشگاه كارنگي ملون در پيتزبورگ روسيه هنر و تئاتر خوانده، پس از آن در لندن، رم، مونيخ،پاريس، رتردام زندگي كرده و در حال حاضر ساكن برلين است. او در رشته هاي مختلف فيلمسازي فعاليت داشته و فيلمنامه هاي زيادي نوشته است. نخستين فيلم خود را باعنوان «باغچه هاي مختصر» در ۱۵دقيقه و به شكل سياه و سفيد در پيتزبورگ، با عوامل و شركت فيلمسازي الكساندر سوكوروف ساخت. «عبور»، اولين فيلم سينمايي بلند اوست. در حال حاضر، او روي فيلـمنامه فيلـم بعـدي خود به نـام Gorgomesh كار مي كند.
او در يادداشتي درباره عبور مي نويسد:
مي خواستم فيلمي درباره غربت بسازم… نه غربت از نوع سياسي يا جغرافيايي، بلكه يك غربت دروني.
بعضي ها قرباني فجايع بيروني هستند، مثل جنگ، دسايس سياسي، قحطي و مصائب طبيعي. بعضي ها هم قرباني خودشانند، قرباني فجايع دروني، قرباني وجدانشان…مردمي كه به نظرمي آيد از خودشان جدا شده اند.
چالش من نشان دادن تنهايي و جداافتادگي دروني از «خود» در يك مرد بود. به همين خاطر فيلم تلاش دارد زندگي يك روز عادي در زندگي يك مرد را نه از طريق ساختار روايي مرسوم ـ با يك سري رخدادها و اعمال پي درپي ـ كه از طريق وضعيت ذهني اين مرد وقتي كه با گذشته اش روبرو مي شود، نشان دهد. در طول روز بابك محركهاي زيادي از برون (دنياي خارجي و فعلي شهر) و درون (ناخودآگاه، گذشته، خودآگاه و احساس خودش) دريافت مي كند. خيلي وقتها اين محركها به هم مي پيوندنديا جدا مي شوند و در تصاوير و اصوات فيلم منعكس شده اند. عناصر زمان كاملاً ذهنيند: گذشته در ميان حال مي پيچد، بعضي وقتها دقايق تكه تكه پيش مي رود و گاهي به نظرمي رسد زمان به سكون رسيده است.
و وقتي كسي از دنيا مجزا مي شود ـ همانطور كه بابك شده است ـ و يك روز خودش را در نياز شديد به گفت وگو مي يابد، حتي ممكن است به تجسم يك همراه متوسل شود.
براي نمايش غربت، الهام زيادي از ابيات «بشنو از ني» گرفته شد كه اثر مولانا جلال الدين محمدبلخي(رومي) ، شاعر بزرگ ايراني در قرن سيزده است. اين شعر به درد جدايي و تمناي وصال مبدأ مي پردازد كه از قول ني جداشده از ساقه روايت مي گردد. «بشنو از ني» ترانه فيلم را هم تشكيل مي دهد.هراز گاهي اصوات كوتاه نواخته شده با ني در فيلم به كار گرفته شده تا لحظه هايي كه بابك دردجدايي را تجربه مي كند تشديد شود. ني قلم را هم مي سازد كه خوش نويس با آن مي نويسد و جزئي از زندگي گذشته بابك است.
عبور در سال ۱۹۹۹ ساخته شده و تهيه كننده آن، «الس ون دورست» كه شركت ايزابلا فيلم را اداره مي كند، تهيه كننده معتبري است كه در تهيه رقصنده در تاريكي، فيلم تحسين شده لارس فون تريه هم مشاركت داشته است.
مديرفيلمبرداري آن هم والتر وندن است كه از كارهاي قبلي او مي توان به فيلم اول كارگردان بلژيكي، ژاكوون دورمل با نام توتوي قهرمان اشاره كرد.
عبور پيش از جشنواره فجر در جشنواره هاي ديگري مانند سن سباستين، رتردام، مسكو، كلكته، قاهره و دوربان حضور داشته و طي حضور در جشنواره فيلم بلگراد جايزه فيپرشي را بطور مشترك با فيلم باد ما را خواهدبرد به دست آورده است.
نكته جالب توجه در مورد اين فيلم آن است كه هيچگاه در آن به اسم افغانستان اشاره نمي شود. اما فرهنگ اين سرزمين نقش مهمي در فيلم ايفا مي كند: زبان، شعر، غذا، خوشنويسي و از همه مهمتر موسيقي.
موسيقي «عبور» را ظاهر هويدا موسيقيدان افغاني الاصل ساخته و تنظيم كرده است.