|
به بهانه سخنان رئيس جمهوري در جمع دانشجويان
اسلام طالباني مرز نمي شناسد
* سيدمحمد خاتمي: اسلام با آغوش باز از افكار و عقايد مخالف ومتضاد استقبال مي كند
* مردم سالاري ديني در تضاد كامل با اسلام طالباني قرار دارد
|
|
|
هنگامي كه نيروهاي ضدطالبان، قلعه ملاعمر را در ميان كوههاي اطراف قندهار به تسخير خود درآوردند توصيفي كه مي شد از اسلام طالباني به دست داد به تكامل خود نزديك شد. آنها به چشم خود ديدند كه ملاي يك چشم كه خود رااميرالمؤمنين مي ناميد و هر نوع ثروت و تجمل را براي هموطنانش نفي مي كرد براي خود چه زندگي باشكوهي ترتيب داده بود. وسايل كاخهاي وي از جديدترين مدلهاي غربي تدارك ديده شده بودند. يك كارگاه نقاشي، مناظر مورد علاقه او را براي نصب در اتاقها آماده مي كرد و ۲۱اتومبيلش در گاراژهاي مخصوص نگهداري مي شدند. از داخل همين قلعه عظيم به نام اسلام فرمانهايي صادرمي شد كه گاهي عجيب و هميشه براي مردم افغان مصيبت بار بود. مثلاً تلويزيونها شكسته شدند. مردان ملزم شدند ريش خود را به اندازه يك مشت بلند كنند و دختران از تحصيل و زنان از كار به جز در بخش بهداشت منع شدند. بازنمايي موجودات زنده قدغن اعلام شد تاحدي كه كودكان نبايد عروسك بازي مي كردند چون بازنمايي موجودات انساني شامل شخصيتهاي خيالي هم مي شد. طالبان در بدعتهاي عجيب و غريب خود به نام اسلام تا آنجا پيش رفت كه حتي تصاوير از كتابهاي درسي رشته پزشكي پاك مي شدند. با اين وصف نظم و قانوني كه طالبان بر قرار كرد مثال زدني بود. آنها باايجاد وحشت شهرها را آرام نگه مي داشتند. پليسهاي طالبان داخل خودروها با شيشه هاي مات يا پشت وانتها گشت مي زدند و فرامين الهي خود ساخته را بي رحمانه اجرا مي كردند و البته آنكه اين نظم و قانون صوري را به هم مي زد، خود طالبان بودند كه شبها در خيابانهايي كه جنبنده اي در آن نبود به غارت مغازه ها مي پرداختند. همين قرائت از اسلام تا هنگامي كه اتحاد استراتژيك بن لادن با ملاعمر دردسرآفرين نشده بود، واكنش جدي به دنبال نداشت. شايد به همين دليل بود كه رئيس جمهوري اخيراً در جمع دانشجويان با تمايز قايل شدن ميان اسلام طالباني و مردم سالاري ديني ـ كه در عين حال هشداري نسبت به وجود تفكر اسلام طالباني دركشور بود ـ قدرتهاي استعمارگر را از اسلام طالباني ناخشنود ندانست.
اين رويكرد طالبان ريشه در تلقي ويژه آنها از اسلام داشت. از نظر حجت الاسلام سيدعباس حسيني قائم مقامي اسلام طالباني، اسلامي مبتني بر قرائتهاي متحجرانه است. وي مي گويد: «در اين نگاه همه عرصه هاي حيات و همه موضوعات زندگي، ماهيت تعبدي و به تعبير كلامي آن توفيقي پيدا مي كند. به گونه اي كه براي يافتن حكم هر پديده ي بايستي سراغ متون ديني و وحياني رفت و در صورت نيافتن پاسخ طبعاً چاره اي جز پيش گرفتن راه دشوار احتياط به منظور تحفظ بر حكم احتمالي صاحب شريعت باقي نمي ماند و نتيجه احتياط نيز نفي انبوه مسائل تازه ياب و پديده هاي نوپيداي عصري است. اسلام و شريعت در نگاه متحجران، اسلامي تاريخي است كه فاقد هرگونه انعطاف ساختاري بوده و هيچگونه اجتهاد و پويايي را نمي پذيرد و مشكل از اينجا آغاز مي شود كه تفكر طالباني خود راموظف مي داند به هر شكل اين اسلام تاريخي يعني اسلامي كه در قطعه اي از تاريخ و جغرافيا وقوع يافته و آميخته با تمام خاصه ها و ويژگيهاي عصري و سرزميني ست را به اين عصر با تمام ويژگيها و تمايزاتي كه از گذشته خود دارد تسري بخشد و طبعاً چنين تسري و تعميمي از محالات است. ولي متحجر رسالت اصلي خود را ممكن ساختن اين «محال» مي داند و اينجاست كه تفكر متحجرانه و طالباني در هر جامعه اي كه ظهور يابد توأم با خشونت، تنش و اجبار خواهد بود. همچنين در نگاه اسلام متحجر، آدمي اساساً نيازمند حق نيست. تكامل و تعالي او نه در آزادي و برخورداري از حقوق فردي و اجتماعي، بلكه در اطاعت پذيري و تقليد محض است. لذا متحجران در عرصه سياست و حكومت نيز به تقليد سياسي قايل بوده و حق انتخاب را براي مردم به رسميت نمي شناسند.
تجربه اي كه طالبان از حكومت اسلام به نمايش گذاشت هرگز نمي توانست به مذاق كشورهاي مترقي اسلامي خوش بيايد. به خصوص در همسايگي طالبان ايران در حال تمرين براي ايجاد اولين مردمسالاري ديني بود و البته براي برقراري اين نوع مردم سالاري لازم بود حتي به تقابلي جدي با معتقدان به ايدئولوژي سبك طالبان كه هرگز نمي تواند محدود به مرز و كشور باشد بپردازد.
حجةالاسلام ايازي نشانه هايي از اسلام طالباني را در بخش هايي مؤثر دركشور مي بيند. وي درباره ويژگي هاي اسلام طالباني مي گويد: «اين نوع اسلام گرايش به امور ظاهري دارد و كمتر گرايش مجذوبانه به دين، عدالت، آزادي و پيوند قلبي مردم به دين را مدنظر قرار مي دهد. اين نوع اسلام گرايان همين كه ظاهر برخي از امور ديني نظير حجاب و بسته شدن مشروبخانه ها و… بر وفق مرادشان باشد، گمان مي كنند كه دين در جامعه حاكميت پيدا كرده. همچنين آنها در روشهاي دعوت به دين بهره گيري از علومي مانند روانشناسي و جامعه شناسي را كه مي توانند در گرايش مردم به دين مفيد ومؤثر باشند لحاظ نمي كنند. اسلام طالباني همچنين براي كرامت و آزادي انسان جايگاهي قايل نيست و لذا راه اجبار وتهديد و زور را در دعوت به دين روامي دارد. همچنين در نظر اين گروه مسأله پيشگيري و شناسايي جرم و عوامل گرايش به جرم و برنامه ريزي براي خشكاندن اين عوامل مورد نظر نيست. بنابر اين تصور مي كنند آنچه آنها در برخورد با جرايم به كار مي برند بهترين راه حل است. ويژگي ديگر آنها اين است كه به پيامدها و نتايج برخوردها و روشهاي خود در جهت حاكميت دادن به دين بي توجهند. دليلي هم براي ارزيابي كارهاي خود و نقد آن توسط جامعه نمي بينند و لذا زيانهايي را به دين وارد كرده و زمينه كاهش اقبال مردم به دين را فراهم مي كنند.»
اين برداشت از اسلام كاملاً در تضاد باويژگيهاي مردم سالاري ديني است. در قرائت مردم سالارانه از دين حكومت برآمده از اراده ملت و خدمتگزار آن است و حتي اسلامي بودن نظام با انتخاب آزادانه مردم تعيين مي شود. در مردم سالاري اسلامي قانون و نظم به معني خفه كردن هر تفكر مخالف نيست. بلكه وظيفه قانون مشخص كردن رابطه ميان افراد نهادهاي مدني و دولت است. سيدمحمد خاتمي به عنوان يكي از تبيين كنندگان جامعه مدني اسلامي تصريح مي كند: «اسلام با آغوش باز از افكار و عقايد مخالف و متضاد استقبال مي كند.» براساس مردم سالاري ديني انسانها آزادند استعدادهاي خود را به فعليت برسانند و وظيفه دولت برداشتن موانع آزادي و انديشه ورزي است. حتي اگر افراد برداشتهاي متفاوتي از اسلام و حكومت اسلامي دارند بايد در عين تأمين امنيت و آزادي در بيان آنها به نظراتشان احترام گذاشته شود. به اين ترتيب مردم سالاري اسلامي كاملاً در تضاد با اسلام طالباني قرار مي گيرد و به شدت به نفي آن مي پردازد.
حجةالاسلام قائم مقامي تصريح مي كند: «قرائت مردم سالار از اسلام كنايه اي از اسلام فردگرا، انسان محور و اجتهادي است كه ضمن آنكه انسان را نيازمند وحي دانسته و درمسير سعادت و تكامل او هيچ بديل و جايگزيني را براي وحي ممكن نمي داند، در عين حال انسان را داراي آنچنان بلوغ فكري و توانايي شناختي مي داند كه خود به تنهايي قادر به تشخيص نيازمنديش به دين مي باشد و به همين دليل نه با زور و اجبار كه با اراده و آگاهي و از سر نياز و عشق دست طلب به سوي دين دراز كند و اسلامي كه به نياز او پاسخ مي دهد اولاً اسلام انسان محور است. يعني در راستا و استمرار نيازها و حقوق انساني قرار مي گيرد بدون آنكه بخواهد تحميل و تلقيني بيروني داشته باشد. بلكه اسلام خردگرا و انسان محور آدمي را كمك مي كند تا به بهترين شكل، نيازها و گرايشات فطري و طبيعي خود را پاسخي همه جانبه بدهد خصوصيت ديگر اسلام خردگرا فراتاريخي بودن آن است. فراتاريخي بودن در گروي حدي از انعطاف ساختاري است. مهمترين تقابل و رويارويي اسلام متحجر يا طالباني با اسلام خردگرا يا مردم سالار در عرصه سياست و جامعه و در مواجهه با حقوق و آزاديهاي اجتماعي است. »
اسلام طالباني به كشوري خاص ومردمي ويژه منحصر نيست. هر تفكري كه مي خواهد براساس اسلام حكومت كند ولي با تعبير ويژه اش از دين حقوق و آزاديهاي مدني مردم و به عبارتي مردم سالاري را ناديده مي گيرد، به سادگي به دامن اسلام طالباني و تحجر سقوط مي كند و تحقيقاً عاقبتي خوش تر از طالبان پيدا نمي كند كه پس از مرگش مردم بر ويرانه هاي به جا مانده اش به جشن و شادماني پرداختند.
|