گمان مي كرديم بازيهاي كم گل و كم تماشاگر روز پنجشنبه كه سرماي هوا را دو چندان كرده بود با گرمي بازي دو تيم قرمز و آبي، كه چشم و چراغ فوتبال ما شده اند، ازياد برود اما بازي نه چندان دلچسب اين دو تيم كه بجز دو گل اتفاقي و دوبار لرزش ديرك افقي تصادفي چيزي در برنداشت، ما را به خود آورد چرا روز به روز از تعداد تماشاگران فوتبال ما كاسته مي شود. كاش وسيله اي بود براي نظر خواهي از ۸۰ هزار نفري كه به قصد تماشاي يك بازي زيبا به ورزشگاه آزادي رفته بودند، اما زمين خراب و بازي بد آنها را پشيمان كرد كه چقدر مفت باخته اند.
وقتي شليك هاي اندك مهاجمان سينه فضا را مي شكافت و با فاصله زياد به خارج مي رفت يا ضربه هاي آزاد دو تيم پشت دروازه ها فرود مي آمد، چه كسي بايد مي پرسيد اينها كه پيراهن تيم ملي را هم به تن خود تنگ مي بينند چرا به اين آساني توپها را لو مي دهند و چهار چوب دروازه را اشتباه مي گيرند و گم مي كنند؟ بايد از مربيان دو تيم پرسيد در تمرينات خود چه مي كنند؟ چه هدفي دارند؟ چندبار روي ضربه هاي آزاد كاركرده اند؟ و اگر براي اين بازي حركت از كناره ها و سانتر روي دروازه را انتخاب كرده بودند پس چرا حتي يكبار موفق به اجراي آن نشدند؟
مگر دو تيم قرمز و آبي ادعاي قهرماني و حكومت موروثي بر فوتبال ما را ندارند؟ پس چرا در پاس دادن پر اشتباه، در شليك كردن بي دقت، در بازي بدون توپ بي هدف و در پرسينگ در زمين خودي و حريف بي اعتنا و بي تفاوت اند؟ ناديده مي گيريم آنها را كه تكروي مي كردند و به همه اعضاي تيم خود دهن كجي مي كردند.
پرسپوليس كه يك تيم هجومي است، در زمين خود با پوشش هاي منطقه اي و دفاع فشرده در يك سوم دفاعي خود تا حدي از نفوذهاي استقلال كاسته بود، اما اين بازي محتاطانه و دفاعي و استفاده از پاسهاي كوتاه براي حفظ توپ و نفوذ فقط ۲۵ دقيقه مؤثر بود و زماني كه فشار و حملات پراكنده و بي نظم استقلال براي گل تساوي شدت گرفت، باز همه چيز به هم ريخت تا هر دو تيم در يك بازي پر هرج و مرج و ابتدايي به جان هم بيفتند و در آخر راضي باشند كه نتيجه را به حريف ديرين خود نباخته اند!
شايد خيلي از طرفداران دو رنگ قرمزو آبي بي خبر باشند كه پاس و فولاد خوزستان و ذوب آهن و ابومسلم چه بازيهاي زيبايي ارائه مي دهند و اگر فرصتي پيدا كنند و تماشاگر فوتبال زيباي آنها باشند به يقين آنها كه در رودربايستي قرار ندارند، براي لذت بردن از فوتبال خوب حامي يكي از آنان مي شوند.
ديدار پاس ـ سپاهان كه بدون گل تمام شد، به شهادت بسياري كه از طريق تلويزيون به تماشاي آن نشستند زيباتر و ديدني تر از مسابقه پرهياهوي استقلال و پرسپوليس بود و ديدار فولاد خوزستان و ذوب آهن كه با ۲ گل به تساوي كشيده شد بسيار گيراتر و جذاب تر از اين بازي پر طرفدار بود. يا بازي ابومسلم و برق شيراز كه ۴ گل در برداشت هيجاني به مراتب بيشتر از مسابقه قرمز و آبي به تماشاگران بخشيد.
حال بايد پاسخي براي اين پرسش پيدا كرد كه اگر دو تيم پرسابقه فوتبال ما اين تماشاگران متعصب و علاقه مند را نداشتند و مثل ابومسلم و فولاد و پاس غريبانه به ميدان مي آمدند، بازي آنها لطفي داشت، به تحمل سرماي زمستان، گرماي تابستان و رفت و آمد عذاب آور مي ارزيد؟
پرسپوليس و استقلال كه مثل دماسنج تب فوتبال ما را نشان مي دهند نبايد به گونه اي عمل كنند كه همچنان الگوهاي بدون عيب و نقص فوتبال ما باشند؟ شيوه اداره تمرين، بدنسازي و كارهاي فني اين دو تيم نبايد چنان باشد كه ديگر تيمها از آن نمونه برداري كنند؟ در حالي كه متأسفانه چنين نيستند و بجز استقلال كه در تشكيلات اداري و شيوه مديريت زبانزد است، از حيث تمرين و كارهاي فني هيچ يك از دو تيم در سطح نام و آوازه اي كه دارند موفق و بي نقص نيستند. آيا نگرشي تازه به شيوه تيمداري اين دو تيم يك ضرورت انكار ناپذير نيست؟