شماره ۲۰۳۲ - سال هشتم - سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۰
Tue, Jan 22, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به نمايش «ديوان تئاترال» نوشته وكار محمود استاد محمد

ويترين كتاب
045789.jpg
* زندگي سالم ‎/ آنتوني رابينز‎/ مترجم : محمدرضا آل ياسين ‎/ نشرهامون ‎/ چاپ چهارم : ۱۳۸۰ ‎/ تيراژ: ۳۰۰۰نسخه ‎/ قيمت : ۸۵۰۰ريال
ناشر در معرفي كتاب خود نوشته است: «از ويژگي هاي شخصيت آنتوني رابينز، سلامت، نيرومندي وشادابي اوست كه هرگاه درجمعي حاضر شود، نظر همه را جلب مي كند. اوتاچند سال پيش حدود ۱۷كيلو اضافه وزن داشت ودرگردابي از مشكلات رواني غوطه مي خورد . او تحول وضعيت جسماني و رواني خود را مرهون پيروي از قواعد و دستوراتي مي داند كه خود آن را اصول زندگي سالم مي نامد».
اين دورنمايي از «افسانه مرد موفق غربي » است كه ما مي توانيم بپذيريم يا نه؛ اما به هرحال ، دراين كتاب با آن مواجه ايم.

045792.jpg
* راوي روايت چهارم: عشق/ مجموعه داستان/ زيرنظر رضا مختاري/ انتشارات نقش خورشيد/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: ۲۲۰۰نسخه/ قيمت: ۱۰۰۰۰ريال.
اين كتابي است حاوي مجموعه داستانهاي كوتاه از نويسندگان ايران وجهان: احمد اكبرپور، سلمان باهنر، شاهد پارسي، علي خدايي، نسيبه فضل اللهي، فرهاد حيدري گوران، مهسا محب علي، رضا مختار، علي يزداني، ريچارد براتيگن، ريموند كارور، الكساندر كلوگه.
از ريچارد براتيگن، بخشي از رمان مشهورش «صيد قزل آلا در آمريكا» توسط هوشيار انصاري فر ترجمه شده است.

045795.jpg
* آواز قو/ فيلمنامه/ پيمان معادي، سعيد اسدي/ انتشارات آگه سازان/ چاپ اول/۱۳۸۰: تيراژ: ۳۰۰۰نسخه/ قيمت: ۱۵۰۰۰ريال.
«آواز قو» متن فيلمنامه اي است كه براساس اش، فيلمي به همين نام ساخته و در سال۸۰ اكران عمومي شد. «جمشيد هاشم پور» از بازيگران اين فيلم، در يادداشتي نوشته است:
«وقتي فيلمنامه از ساختار مناسبي برخوردار باشد و بقيه عوامل هم به هدايت كارگردان دست به دست هم بدهند مسلماً نتيجه موفقيت آميزي به دست مي آيد. متأسفانه تصور غلطي وجود دارد كه بازيگر، نجات دهنده يا نابودكننده يك فيلم است. بازيگر مسلماً در فيلم مؤثر است اما اگر فيلم از داستان و ساختاري ضعيف برخوردار باشد چگونه مي توان انتظار داشت يك بازيگر فيلم را نجات بدهد.»

045798.jpg
* سياست پردازي و نيرنگ/ دكترجان كولمن/ مترجم: دكتر يحيي شمس/ انتشارات فيروزه/ چاپ اول/۱۳۸۰: تيراژ: ۳۳۰۰نسخه/ قيمت: ۱۵۰۰۰ريال.
در اين كتاب نويسنده كتاب «كميته۳۰۰» به موضوعات زير مي پردازد: / توطئه جهاني بريتانيا و ايالات متحده / چگونگي پيدايش كشور عربستان سعودي و امارات در خليج فارس نقش عناصر انگليسي و آمريكايي در پردازش بلشويسم / ماجراي آبراه پاناما و نقش آمريكا / سازمان ملل متحد و سياست هاي آمريكايي / غرب و صدام حسين

ويترين نشريات
045801.jpg
بيست و چهارمين شماره ماهنامه كارنامه به صاحب امتيازي ومديرمسؤولي نگار اسكندرفر منتشر شد.
دراين شماره مي خوانيد: عاقبت كلاغ مي آيد‎/ كالوينو ‎/ علي عبداللهي، چقدر بايد شرط ببنديم؟ ‎/ كالوينو ‎/ ميلاد زكريا، ماه نرم ‎/ كالوينو‎/ مهسا ملك مرزبان، درابتدا كلمه بود ‎/ رضاسيدحسيني، موازي ها ‎/ جان بارث ‎/ فرزاد، هنرناتمام ‎/ كارلوس فوئنتس‎/ مهدي نويد، مانور هوايي ‎/ اومبرتواكو‎/ عادل هاشمي ، تأملاتي درباره مرگ كالوينو‎/ گورويدال ‎/ فرخ سلطاني ، كالوينو وشهرهايش ‎/ ويليام ويور‎/ پرستو جنگوك ، لوكاچ ونظريه رمان ‎/ هاله لاجوردي ، پياده گرد خانه پدري ‎/ شهريار مندني پور، بندي موقعيت ‎/ محمدجمال سماواتي ، همراه با داستان هايي از : اصغر عطاءاللهي ، رضا عليزاده ممقاني ، فريد امين الاسلام ، يوريك كريم مسيحي، پرهام دائمي ، نجيب محفوظ، زيگفريد لنتس، روبرت والزر، ولفگانگ بورشرت و شعرهايي از : هولدرلين ، حسن صفدري ، فرزانه رضايي به همراه گزارشي از مراسم اهداي جوايز شعرامروز ايران.

تئاترال با قافيه تنگ!
«ديوان تئاترال» از آن دست آثاري است كه قرار بوده چندين سنگ بزرگ را با هم بلند كند، اما طبق معمول در بهترين و خوشبينانه ترين شرايط، تنها موفق شده يكي از آنها را اندكي جابه جا كند...
عدم انسجام و نبود يكدستي در پرداخت به مضمون شايد بزرگترين نقص «ديوان...» باشد. نمايش با روايت ظلم فرمانرواو بستن ماليات بر آب قنات روستا شروع مي شود، اما در ميانه راه، حديث عشق داش مش ببول و براي تصاحب «سرور» و سفراو به كوه بيستون به خط اصلي روايت تبديل مي شود و در آن ميانه درمي يابيم كه قرار است درهمين گيرودار ظرف پنج دقيقه اسطوره عشق فرهاد شكسته شود!! درپايان نيز مدهوش از چنين اسطوره شكني شجاعانه اي، همراه و همدل با شخصيت داش مش ببول و آدمهاي ماجرا، در صحنه نهايي مجلس عروسي به تزكيه و پالايش ذهني مي رسيم و با گشايش خاطراز سالن خارج مي شويم.
همين عدم يك دستي را در ساختار روايي اثر نيز مي توان مشاهده كرد. استاد محمد قصد داشته با وام گرفتن از مايه هاي فولكوريك و البته با نگاهي به آثار موفق گذشته، از جمله (شايد) شهر قصه، نوعي روايت موزون و ريتميك را بنا كند. اما از سويي پراكنده گويي شخصيتها ـ كه خصوصاً به هنگام ترانزيشن هاي خطوط اصلي روايت به اوج مي رسد ـ باعث مي شود تا تنگ آمدن قافيه به معضل اصلي شاعر بدل گردد (براي مثال، غالب گفتار پهلوان چنين است) و از سوي ديگر بداهه گويي هاي داش مش ببول و گريزهاي گاه و بيگاه و عامدانه هر كدام از شخصيتها از گفتار موزون باعث مي شود تا دست كم از نوعي لذت و حظ شنيداري كه از ديالوگهاي اثري مثل شهر قصه حاصل مي شود نيز محروم بمانيم.
در اين ميان تنها حضور بازيگري چون اكبر عبدي است كه به يگانه برگ برنده نمايش و تنها عامل دو ساعت نشستن تماشاگر روي صندلي تبديل مي شود. حضور قدرتمند و مسلط او، بداهه گوييهاي هرازگاه وي و ويژگيها و تأثيرات فرامتني اش چنان بر جذابيت و گيرايي كار افزوده كه به جرأت مي توان گفت ديوان تئاترال بدون اكبر عبدي تقريباً همان معنايي كه دارد رانيز از دست مي دهد...

نگاهي به نمايش «ديوان تئاترال» نوشته وكار محمود استاد محمد
خسرو پرويز تا عصر گفتمان!
045804.jpg
تئاتر آقاي محمود استاد محمد چيزي جز ابراز تأسف باقي نمي گذارد؛ اين كه همه چيز دربديهي ترين شكل ممكن قرار است تماشاگر را جذب كند ـ كه نمي كند . قرار است تئاتر مردمي باشد وفولكلور ـ كه نيست. سنتي باشد و متكي به رقص و آواز، هم حكايت لوطي و لوطي گري و هم روايت فرهاد اسطوره اي ؛ و درنهايت نيز نتيجه، ملغمه اي است غيرقابل تحمل. اگر نمايش همه هم و غم اش را روي جذب مخاطب عام مي گذاشت وبا خودش روراست بود ، شايد قابل قبول تر مي شد، اما مشكل از جايي آغاز مي شود كه نمايش ادعاي روشنفكرانه هم دارد . به قول كارگردان در بروشور: «زمان وقوع اتفاق ديوان تئاترال از دوره خسروپرويز است تا عصر گفتمان، و دراين ميان مي خواهد بگويد فرهاد پيكرتراش، آن هنرمند كوهكن شده ، هرگز عاشق شيرين نبوده… نام عاشق نمايش داش مش ببول ا ست ، عاشقي كه تيشه فراق را بر سرش نمي كوبد، راهي بيستون مي شود، بيستون را مي شكند، قداست فراق عشق را انكارمي كند ويك دروغ تاريخي را فرو مي ريزد». فارغ از اين كه بالاخره فرهاد عاشق شيرين بوده يانبوده (واصلاً بحث مضحكي است ) ، پرداخت نمايش به اسطوره فرهاد درحد شوخي است. يعني اصلاً تمام وجه اسطوره اي ـ و جدي ـ نمايش شوخي است وغيرقابل بحث. فقط نگاه كنيدبه روايت فرهاد از خودش براي آفتاب ومهتاب، كه چقدر بي معني و حتي مضحك است و چقدر طولاني و خسته كننده. جز اين نگاه كنيد به نيمي ديگر از شخصيت هاي نمايش كه به كل زائدند و قابل حذف: قاصدك حضور ناملموس وبي مصرف دارد وفقط پرت و پلاهايي را تكرار مي كند و مي رود: «غم، غم من [تكرار جمع: غم ، غم تو]، شب ، شب من [تكرار جمع: شب، شب تو] …» و همين طور تا انتها كه بعدتر دو قاصدك ديگر هم اضافه مي شوند وانبوهي كلمات بي معني ديگر را رديف مي كنند، كلماتي كه هيچ كاركردي ندارند و نه تنها با مخاطب ارتباط برقرار نمي كنند، بلكه براي تماشاگر سؤال ومعما مي شوند. همين طور پهلوان كه باز حضوري كاملاً اضافي دارد و به راحتي قابل حذف است ؛ پهلواني كه هراز گاه مي آيد وجملات نامربوطي را (كه هيچ زيبايي اي هم ندارند ) به زبان مي آورد و مي رود، با حضوري بسيار نچسب از بازيگري توانا (كه كمي قبل در سالن كناري ، در تئاتري ديگر ـ يعني «سعادت لرزان مردمان تيره روز» ـ حضوري درخشان دارد و چشمگير، اما اين جا دراين نقش به كل زائد، غيرقابل تحمل است) . باز نگاه كنيد به شخصيت «سياه» اين نمايش كه نه نقش معمول سياه بازي را دارد (كه دائم با طعنه و متلك هاي خود بار نمايش را به دوش بكشد) و نه كاركرد ديگري پيدا مي كند. يا از همه بدتر نشان دادن شاه در دقايقي از نمايش كه هيچ دردي را درمان نمي كند و چه بهتر كه فقط همان فرمان هايش را مي شنيديم.
اما اگر نمايش اندك جذابيتي دارد، فقط به خاطر حضور اكبرعبدي است . عبدي با توانايي هاي بلامنازع اش موفق مي شود تماشاگر نمايش را تا انتها به همراه بكشد. فقط كافي است اكبرعبدي را از اين نمايش بگيريد تا چيزي از آن باقي نماند. هرجا عبدي با آن هيبت خاص اش وارد صحنه مي شود جاني به آن مي بخشد وهروقت بيرون مي رود، نمايش ملال انگيز مي شود. اتفاقاً بهترين وبه يادماندني ترين بخش هاي نمايش، قسمت هايي است كه عبدي احتمالاً خودش به نمايشنامه اضافه كرده ومتلك هايي فارغ از روال جاري نمايش مي گويد (چه آن جا كه درجواب بازيگر كوچك اندام نمايش مي گويد: «لابد جنابعالي با اين تيپ مي خواستي داريوش ارجمند باشي » يا شوخي «مثل اين كه لات ما بوديم ها» يا درباره فرهاد «مواظب اين باشين، عاشقه معتادش مي كنن» واز همه بهتر درانتهاي نمايش روبه تماشاگران: «خوش اومدين، بفرمايين شام درسالن اصلي »).
وهممه چيزهايي كه مي توانستند امتياز نمايش باشند، درسايه مضحكه اي به نام ديوان تئاترال رنگ مي بازند: از طراحي صحنه بسيار خوب و حساب شده (كه متأسفانه حرام شده، ببينيد كه مثلاً چطور بالاترين طبقه دكور، يعني خانه بي بي گلنسا تا انتهاي نمايش بلااستفاده مي ماند ، درحالي كه اين سطح مي توانست حركتي را در دل نمايش ايجاد كند) تا ليلي رشيدي و نگار جواهريان كه سعي دارند با تب وتابشان به نمايش گرما ببخشند كه اما به رغم همه كوشش هايشان موفق نمي شوند.
وباز متأسفم كه آقاي استاد محمد در بروشور نوشته اند هيچ كدام از كارهاي شان را دوست ندارند جز «ديوان تئاترال » . بهتراست حرف شان را زياد جدي نگيريم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |