شماره ۲۰۳۲ - سال هشتم - سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۰
Tue, Jan 22, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
چرا شوروي فرو پاشيد؟
* به دليل برخورد غيرمتعارف و شيء گرايانه با انسانها وبي توجهي به نيازهاي معنوي و روحي آنان، نوعي خلأ و سرخوردگي در جامعه شوروي شيوع و گسترش يافت
* رهبران حزب كمونيسم مدعي پروراندن آدمي آزاد و مستقل و مولد بودند كه داراي سطح زندگي متناسب با شأن و حيثيت انساني است.

كلاهبرداري مؤدبانه
045771.jpg
وقتي كه نظارت و بازرسي در جامعه نباشد، افراد وگروههايي در قالب شركت ها و نهادهاي مختلف اقدام به كسب درآمد به شيوه هاي غيرقانوني مي كنند و معمولاً اين مردم هستند كه در اين شرايط سرشان بي كلاه مي ماند و ياكلاه گشادي بر سرشان مي رود. نمونه اينگونه موارد درج آگهي هاي مختلف براي فروش اجناس يا مشاركت در توليد يا توزيع جنس يا كالايي است.
مردم با شنيدن يا خواندن مطالبي درباره نحوه خريد ماشين، خانه، موتور، دوچرخه، كامپيوتر و شرايط استثنايي كه در اينگونه آگهي ها وجود دارد مشتاق خريد يا مشاركت مي شوند و با تكميل فرمهاي مربوط و پرداخت مبالغ حداقلي درحد يك هزارتومان يا دو هزار تومان به انتظار روز قرعه كشي مي نشينند و معمولاً اين شركت ها ياوجود خارجي ندارند و يا پس از مدتي جمع مي شوند و يا اعلام مي كنند كه مردم مي توانند براي دريافت پولشان به فلان آدرس مراجعه كنند! كه اين ترفند بسيار دقيق تر و در ظاهر آبرومندانه تر براي صاحبان اين شركت هاي جعلي است.
براي روشن شدن موضوع كافيست به نمونه جديدي از كلاهبرداري توجه كنيد كه يك شركت فروش كامپيوتر در اطلاعيه اي اعلام مي كند حاضر به فروش قسطي كامپيوتر و بدون بهره به شهروندان است و كساني كه تمايل به خريد دارند مي توانند با تكميل و ارسال فرم مربوطه و پرداخت ۳ هزارتومان صاحب كامپيوتر شوند و اين شركت پس از مهلت مقرر برخلاف تمام شركت هاي قبلي كه به طرق مختلف ملت را سركار مي گذارند به شكل تازه اي اسامي صدنفر را از طريق جرايد اعلام مي كند (فرض كنيد اين اسامي واقعي است) و اين درحالي است كه از سراسر كشور چند ميليون نفر براي آنها سه هزار تومان ارسال كرده اند…
امثال آگهي هاي فوق (همانند فروش تلفن هاي تصويري) بسيار است ومتأسفانه نبود شاكي هاي خصوصي ومدعي العموم باعث شده كه اين شركتها آزادي عمل زيادي پيدا كنند و هرازگاهي در پوشش و ظاهر ديگري اقدام به اخاذي از مردم كنند.
نكته حايز اهميت درموردكلاهبرداري اين است كه نحوه اخاذي و تضييع حقوق مردم اشكال متعددي دارد كه نمونه فوق فقط يكي از دهها شكل آن است و با نگاهي به درگيريهاي مردم در دادگاهها مي توان انواع و اقسام آنها را شناخت، البته ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه كلاهبرداري از نظر كلي نيز به دو قسمت پنهان و پيدا تقسيم مي شود و آنچه در بالا گفته شد كلاهبرداري در روز روشن و با پلا كارد و علني است اما در نوع پنهان آن همه چيز در ظاهري آراسته و به شكل قانوني و شرعي و در قالب «حق» انجام مي شود و رقم هايي كه ممكن است در اين ميان جابه جا شود از يك طيف حقوق كارمندي جزء تاحق حساب هاي ميليوني و معاملات ميلياردي تشكيل مي شود و كلمه «رانت» كه اين روزها همانند يك واژه اصيل فارسي شنيده و به كار برده مي شود يكي از زمينه هاي رشد اين پديده زشت در جامعه است.

محاكمه (رضاشاه در برابر تاريخ)
045777.jpg
ناگفته هاي حكومت رضاشاه در دادگاه
تاريخ قضائي كشور شش هزارساله ما، محاكمه اي به اين اهميت به خود نديده است. سال،۱۳۲۱ اواخر جنگ جهاني دوم تهران در اشغال متفقين بود، رضاشاه مجبور به ترك ايران شد. خيابانهاي تهران از نيروهاي بيگانه موج مي زد و درهمه جا هرج و مرج حاكم بود. مردم با تحمل اين مصائب به دنبال آزادي، عدالت و حاكميت قانون بودند. دربار تضعيف شده و قدرت خود را از دست داده و در چنان اوضاع و احوالي به تقاضاي سرسختانه و مجدانه ملت، دادگاهي مردمي تشكيل شد. رياست اين دادگاه به عهده يك روزنامه نگار ملي (مدير روزنامه انقلابي طوفان) به نام علي اكبر موسوي زاده بود و دادستاني آن را هم دكتر جلال عبده (دكتراي حقوق از فرانسه) به عهده داشت. متهمان اين دادگاه، سرپاس مختاري (رئيس شهرباني رضاشاه) و گروهي از كاركنان آن بودند.
۲۵وكيل مدافع كه همه از حقوقدانان برجسته بودند، داوطلبانه در اين دادگاه حضور مي يابند. برخي از آنان عليه حكومت رضاشاه و بعضي ديگر به طرفداري از آن با دلايل و اسناد معتبر، آزادانه مطالبي بيان مي كنند كه شايد براي نخستين بار به اطلاع مردم مي رسيد. اين دادگاه ۴۴جلسه و حدود ۲ماه طول كشيد و جلسات آن صبحها و عصرها تشكيل مي شد. براي شش هزارنفر از تماشاچيان آن كارت ورود به جلسه صادر شد. هفتاد كارت ويژه نمايندگي هاي سياسي مقيم تهران و روزنامه نگاران صادر و تحويل شد. براي هر تماشاچي فقط يكبار كارت صادر مي شد و كارت هر روز مختص همان روز بود.
در اين دادگاه هر كس هر مقامي چه متهم و چه شاكي و چه مدعي العموم، داراي حقوق مساوي بودند و در نهايت آزادي و امنيت مي توانستند سخنان خود را بيان داشته و از خود دفاع كنند. برخي از حقايق حكومت رضاشاه از زبان موافقان ومخالفان بيان شده و به اطلاع مردم رسانده شد. متهم رديف اول اين دادگاه ركن الدين مختاري (رئيس شهرباني رضاشاه) بود كه با كت و شلوار سفيد و كراوات مشكي در دادگاه حضور مي يافت. مؤلف كتاب «محاكمه»، مهندس جهانگير موسوي زاده فرزند علي اكبر موسوي زاده (رئيس دادگاه) است وتلاش وي در تأليف كتاب به گونه اي است كه خواننده احساس مي كند در دادگاه حضور دارد. تمامي موضوعات و محتواي كتاب را مستند به اسناد معتبر كرده و اهتمام ورزيد تاگوشه اي از تاريخ شصت سال اخير را مستنداً براي خواننده وهمگان روشن كند. از ويژگي هاي ديگر كتاب اين است كه در پايان، قضاوت را به خواننده واگذار مي كند كه اين ويژگي و شاخص هاي ديگر باعث شد كه در مدت حدود يك سال كتاب «محاكمه» به چاپ سوم برسد.

چرا شوروي فرو پاشيد؟
نابودي استقلال رأي و اصالت عمل
* به دليل برخورد غيرمتعارف و شيء گرايانه با انسانها وبي توجهي به نيازهاي معنوي و روحي آنان، نوعي خلأ و سرخوردگي در جامعه شوروي شيوع و گسترش يافت
* رهبران حزب كمونيسم مدعي پروراندن آدمي آزاد و مستقل و مولد بودند كه داراي سطح زندگي متناسب با شأن و حيثيت انساني است.
واسيلي كورولف فضانورد و متخصص سازه هاي فضايي ايستگاه مير وقتي خبر پايان غيرمنتظره مأموريت سه ساله اش در ايستگاه فضايي مير را شنيد ابتدا تعجب كرد بعد با خرسندي به آخرين روزهايي انديشيد كه براي پرواز به فضا آماده مي شد. به پدرومادر و همسر جوانش انديشيد همچنين به كوچه پس كوچه هاي مسكو، ميدان سرخ، مجسمه لنين، رژه هاي باشكوه و كاخ كرملين به پارك نياسكوشين انديشيد و به اين كه در هنگام بازگشت به زمين عكس بزرگ خود را روي صفحه اول روزنامه پراودا مي بيند.
او در ۱۹ ژانويه سال ۱۹۹۲ به زمين بازگشت، به مسكو. وقتي كه برگشت پارك نياسكوشين سر جاي اولش بود اما ديگر نه مجسمه لنين را ديد و نه عكس بزرگ و خندان خود را برروي صفحه اول پراودا. «شوروي فروپاشيده بود».
045774.jpg
هزينه هاي نظامي: يكي از عوامل اصلي فروپاشي شوروي، در تأكيد بيش از اندازه روسها بر توسعه سلاحهاي نظامي بود كه سبب شد بخش اعظمي ازبودجه سالانه دولت در اين حوزه سرمايه گذاري شود تا بتوانند در مقابل غرب قدعلم كنند. درحالي كه مردم شوروي از داشتن ابتدايي ترين وسايل زندگي محروم بودند. بعد از ايجاد فضاي باز سياسي، وقتي كه نوع زندگي غربيها براي شورويها روشن شد متوجه شدند كه از لحاظ سطح زندگي در چه وضعيت نابساماني نسبت به اروپاييان و آمريكاييها قرار دارند در نتيجه تفكر زندگي مجدد در ذهنيتشان رسوخ كرد. به عبارت ديگر اولويت برنامه هاي توسعه در نظام شوروي مبتني بر توجه و تأكيد بر سلاحهاي نظامي بود و حتي به تعبيري صنايع شوروي را صنعت ميليتاريستي مي ناميدند. اين رويكرد سبب بروز مشكلات اقتصادي و نارضايتي عميق مردم از حكومت شد.
ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر شوروي در اين باره معتقد است كه «با دقت شگفتي برانگيز راكتهاي ما به ستاره دنباله دارهايي يا به سياره زهره مي رسند. اما در كنار اين پيروزي علمي و تكنولوژيكي، وقتي قرار است اين دانسته ها و دستاوردها را براي نيازهاي اقتصادي مورد استفاده قرار دهيم، ناكارآمدي آزاردهنده اي را نمايان مي سازيم. بسياري از وسايل خانه داري توليد شوروي داراي كيفيتي بس حقيرانه هستند. متأسفانه مسأله به همين جا ختم نشد. آهسته آهسته ارزشهاي ايدئولوژي و اخلاقي ملت ما خدشه دار شد. براي هيچكس پنهان نماند كه نرخ رشد به نحوي محسوس تنزل كرده و تمامي مكانيسم كنترل كيفيت از كار بازمانده بود. از پيشرفتهاي علمي و فني بهره برداري نمي شد. بهبود سطح زندگي متوقف مانده بود و در تأمين نيازهاي موادغذايي، مسكن، كالاهاي مصرفي و خدمات تنگناهايي نمايان شد.
جنگ سرد: عده اي از كارشناسان معتقدند كه توجه به سلاحهاي نظامي، توسط دستگاه عريض و طويلي از تبليغات غرب دامن زده مي شد و ناخواسته آنان را به رقابت تسليحاتي دعوت مي كرد كه در نهايت تمام نيرو و توان دولت را به سرحد تحليل و فروماندگي رساند.
به عنوان مثال، واينبرگر، وزير دفاع پيشين آمريكا، پيشنهاد كرده بود كه: «با تقويت نيروي دريايي آمريكا و مجبور ساختن شوروي به توليد كشتي هاي بزرگ، بويژه ناوهاي هواپيمابر و در نتيجه تحميل هزينه سنگين بر اقتصاد شوروي، اين كشور به عواقب ناخواسته، چنانكه مورد نظر آمريكاست، كشانده شود.»
در اين باره پروفسور سهراب بهداد، پروفسور رشته اقتصاد و استاد دانشگاه دينسون آمريكا مي گويد:«ترديدي نيست كه ايالات متحده آمريكا و كشورهاي همپيمانش به جنگ سردي دامن زدند كه نزديك به پنجاه سال دوام داشت. در سالهاي اخير كساني همچون رونالد ريگان و زبيگنو برژينسكي اين افتخار را به خود نسبت مي دهند كه عامل ويراني شوروي بودند و بساط كمونيسم را برچيدند. بدون شك جنگ سردي كه از پايان جنگ جهاني دوم آغاز شد به اين منظور بود كه شوروي را در صحنه جهاني زير فشار اقتصادي و تبليغاتي قرار دهدو آن رابه عقب نشيني وادارد. بيش از همه، مسابقه تسليحاتي ميان شرق و غرب بر اقتصاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي فشار وارد آورد. امكانات اقتصادي به جاي آنكه صرف گسترش توليد كالاهاي مفيد مصرفي و سرمايه اي شود و به رفاه مردم و امكانات توسعه اقتصادي بيفزايد، براي تجهيزات زرادخانه هاي عظيمي كه در دو طرف اين مسابقه به وجود آمد مصرف شد. فشار در هر دو سوي اين مسابقه بود. مردم شرق و غرب هر دو، هزينه سنگيني را براي ادامه اين جنگ سرد پرداختند و مجموعه صنعتي ـ نظامي دو طرف از اين وضع بهره مند شدند. اينها در هر دو طرف، جنگ سرد را بهانه اي براي سركوب آزاديهاي سياسي قراردادند. مك كارتيسم در دهه ۱۹۵۰ در ايالات متحده يكي از مهمترين جلوه هاي اين سركوب در غرب بود اما وجود آزاديهاي سياسي در غرب (حال هر صفتي را براي اين آزاديها قائل شويم؛ نسبي، محدود، بورژوازي، يا غير آن) هر از گاه كه وضع بسيار حاد مي شود مقابله اي را ميان نيروهاي آزاديخواه و دستگاه سركوب پديد مي آورد كه به تصحيح وضع مي انجامد… اما در شوروي هر مرحله از پيشرفت جنگ سرد به تقويت بيشتر دستگاه نظامي آن كشور و به انتقال بيشتر امكانات اقتصادي به آن بخش و فشار بيشتر بر مردم انجاميد و هيچكس را هم ياراي آن نبود كه در هيچ مقطعي اين سياست را به نقد بكشد.»
ايليوخين ويكتور ايوانوويچ يكي از اعضاي كميته امنيت ملي روسيه در اين باره چنين مي گويد: «شوروي، يك تنه در مقابل يك اتحاد نظامي و اقتصادي بين المللي ايستاد. شوروي مجبور بود كه در حق حيات براي خودش تأكيد داشته باشد و از ديگران بخواهد كه اين حق حيات را قبول كنند. ما را به مسابقه عظيم تسليحاتي كشاندند. اگر ما نمي خواستيم مسابقه تسليحاتي را پابه پاي آمريكا پيش ببريم، در همان دهه چهل يا در ابتداي دهه پنجاه نابود شده بوديم. براي اينكه بتوانيم استقلال خودمان را حفظ كنيم مجبور بوديم توان دفاعي خود را بالا ببريم. بر هيچ كس پوشيده نيست كه از اوايل سال ۱۹۴۹ عده اي از آمريكايي ها مي خواستند بمباران اتمي را در قلمرو كشور شوروي انجام دهند و بخصوص براصل سلاح اتمي تأكيد مي كنم. لذا مجبور بوديم يك سپر دفاعي با سلاح اتمي به وجود آوريم چون در غير اين صورت شوروي را هم مثل ژاپن با بمبهاي اتمي در هم مي كوبيدند.»
ويكتور ايوانوويچ مي افزايد: ما پول بسيار زيادي را هزينه كرديم تا بتوانيم به فضا دسترسي پيدا كنيم. در سال ۱۹۵۷ ما اولين ماهواره را به فضا پرتاب كرديم. حتي قبل از آمريكايي ها اين كار را انجام داديم اما در مقابل بسياري از احتياجات اجتماعي خود را قرباني كرديم. اگر ما آن پولي را كه براي توليد سلاح و مسائل نظامي صرف كرديم، صرف مسائل اجتماعي مردم كرده بوديم، به مراتب مي توانستيم بيشتر به مردم خدمت كنيم.»
شوروي و عصر اطلاعات: ما در عصري زندگي مي كنيم كه بسياري از بنيانها و قواعد زندگي با دوران تسلط سنت متفاوت شده است بطوري كه عرصه گسترده اي از اطلاعات در گردش، زندگي را دستخوش دگرگوني كرده است. بطوري كه رسانه هاي جمعي مثل تلويزيون، ماهواره، اينترنت به عوامل برجسته و دسته اولي در تغيير نگرش مردم مبدل شده است. امروزه «ارتباطات» جنبه هاي حاكميت و سياست را تغيير داده. برهمين اساس گزافه نيست اگر بگوييم سقوط اتحاد شوروي تحت تأثير همين تحولات است. آنتوني گيدنز جامعه شناس انگليسي و مشاور توني بلر در اين باره مي گويد: «اتحاد شوروي قادر بود در جهان صنعتي سابق برقرار بماند و خود رابا كارخانه هايي با لوله هاي بخاري بزرگ كه صنايع سنگين مركز آنها بود، بسازد. شوروي توانست اين وضعيت را با غرب بر حسب نرخ رشد بالا تا اوايل دهه ۷۰ ميلادي بخوبي حفظ كند. در همين زمان اتحاد شوروي شروع به سقوط كرد، چون به دليل نظام سياسي آمرانه از بالا به پايين نتوانست با اقتصاد الكترونيكي جهان رقابت كند. قدرت اتحاد شوروي با شكل نرمتر قدرت كه لازمه داشتن كاركرد مؤثرتر در نظام ارتباط جهاني است سازگار نبود. تعجبي ندارد كه بگويم تلويزيون نقش عمده اي در انقلابهاي اروپاي شرقي داشته است.
تيخونوف گئورگي ايوانوويچ، رئيس كميسيون پارلماني اتحاديه روسيه در اين باره مي گويد: «غربيها با نفوذ ايدئولوژي غربي و از بين بردن آنچه از نظر روحاني و معنوي براي مردم اهميت داشت، شوروي را از درون به فروپاشي كشاندند. معنويت هميشه در شوروي در سطح بسيار بالايي قرارداشته است. مردم روسيه ماترياليسم خالص غرب را نمي پذيرند. اگر غرب با ماترياليسم زندگي خود را مي گذراند، شرق زندگي خود را توأم با معنويات سپري مي كند… تهاجمات عليه ملت ما درنيم قرن اخير به ويژه از سال ۱۹۸۵ يكي از جنگهاي صليبي دوره معاصر بود جنگهاي صليبي در آن زمان با شمشير و خونريزي بود اما اينك اين جنگها با رسانه هايي همچون راديو و تلويزيون و مطبوعات انجام مي شود. با تحميل فرهنگ غرب و دوركردن آنان از فرهنگ بومي خود سعي در دستيابي به اهداف خود داشتند.
در نهايت اينكه به نظر مي رسد اگرچه اتحاد شوروي بعد از انقلاب اكتبر رويه اي را دنبال كرد كه توانست درمدت كوتاهي از يك كشور عقب مانده و توسعه نيافته به يك ابرقدرت و غول صنعتي مبدل شود اما به موازات اين پيشرفت به دليل برخورد غيرمتعارف و شيء گرايانه با انسانها و بي توجهي به نيازهاي معنوي و روحي آنان، نوعي خلأ و سرخوردگي در جامعه شوروي شيوع و گسترش يافت كه در نتيجه آن حذف تفكر و بينش خلاق انسانها و يك شكل كردن حيات ذهني افراد و نابودي استقلال رأي و اصالت عمل را در پي داشت. اين فرآيند بحراني از روابط انساني را در نظام شوروي سابق به وجود آورد. در حالي كه رهبران حزب كمونيسم مدعي پروراندن آدمي آزاد و مستقل و مولد بودند كه داراي سطح زندگي متناسب با شأن و حيثيت انساني است، اما در عمل آنچه ديده شد فرسنگها با چنين رويكردي تفاوت داشت.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |