شماره ۲۰۳۳ - سال هشتم - چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۰
Wed, Jan 23, 2002
Dastan black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
از نوعي ديگر
پزشك خانواده
پاورقي هفته
داستان قبل از خواب بچه ها
زندگي درصدي
* در پژوهشي كه صورت گرفته است ۱۱ درصد زنان قرباني خشونت خانواده بي سواد، ۴۸ درصد داراي سواد ابتدايي و راهنمايي۳۸، درصد ديپلم و ۳ درصد داراي تحصيلات دانشگاهي بودند
* مسأله خشونت در خانواده كه قرباني اصلي آن مادران هستند را مي توان اينگونه به بحث گذاشت كه سستي به وجود آمده در اعتقادات به اصول ديني خانواده را در يك بحران قرارمي دهد

خاطره مادر بزرگ و پدربزرگ
خاطره مادربزرگ
حاضر نمي شود اسمش را بگويد، ۶۰ساله است اما جوان تر نشان مي دهد. لبخندي گوشه لبش مي نشيند وقتي حرف «خاطره» مي آيد.
دوسال بيشتر نداشتم كه پدر و مادرم را در سانحه اي از دست دادم و در كودكي به خانه عمويم رفتم و زيرسايه او بزرگ شدم.
عمو و همسرش مهربان بودند و من به راحتي سالها را پشت سرمي گذاشتم تا اينكه يك روز براي چندمين بار سراغ قبر پدر و مادرم را از زن عمويم گرفتم. او بازهم مثل هميشه جواب سربالا به من داد و من كه بشدت از اين كار او ناراحت شده بودم اعتراض كنان از اينكه آنان هنوز مرا كودك تصور مي كردند، از خانه عمويم خارج شدم.
با ناراحتي خودم را به شاه عبدالعظيم رساندم و كنار اولين قبري كه به زني تعلق داشت، نشستم و شروع به گريه كردم. آنقدر دگرگون و غصه دار بودم كه به هيچ وجه به اطرافيانم توجه نداشتم تنها دلم مي خواست با مادرم درد دل كنم و دست برسنگ سرد قبرش بسايم.
در حال خودم بودم كه متوجه شدم پسر جواني كنار من نشسته است، او با لحن خاصي از من پرسيد:
ـ اين قبر چه كسي است كه اين گونه گريه مي كني؟
حال و حوصله حرف زدن نداشتم. براي همين گفتم:
ـ قبر مادرم است.
از سرقبربلند شدم و به خانه عمو برگشتم .چندروز بعد همان مرد جوان به خواستگاري ام آمد و بعد از مدتي ازدواج كرديم و من فهميدم آن قبري كه سرآن گريه مي كردم. قبر مادر آن پسر جوان كه حالا شوهرم است، بوده است.
حالا هم بعد از سالها زندگي مشترك وقتي با شوهرم حرفم مي شود و قهرمي كنم، او به خنده مي گويد:
ـ چه شده بازهم مي خواهي سراغ مادر من بروي.
خاطره پدربزرگ
۲۰ ساله بودم كه دل به دختر همسايه مان مرواريد دادم. مرواريد دختر زيبايي بود. بعد از چند ماه متوجه شدم كه او هم به من علاقه دارد. وقت و بي وقت پنهان از نگاه ديگران روي پشت بام مي رفتيم و باهم حرف مي زديم.
تا اينكه يك روز به او گفتم به خواستگاري اش خواهم رفت. قبول نكرد، مي گفت: پدرم من را به تو نمي دهد.
از حرف هايش فهميدم، پدرش دوستم ندارد، چند روزي فكر كردم و بالاخره تصميم گرفتم كاري انجام دهم. اگر من و مرواريد باهم فرار مي كرديم و ازدواج مي كرديم، ديگر هيچكس نمي توانست ما را از هم جدا كند. جريان را دريكي از ديدارهاي پنهان پشت بامي مان برايش تعريف كردم. قبول كرد. قرارمان شد براي سه روز ديگر. در اين سه روز محضري پيدا كردم كه حاضر شد در مقابل دريافت مقداري پول ما را به عقد هم درآورد.
يادش به خير: روز قرار صبح زود مرواريد سركوچه با بقچه كوچكي آماده بود. اول از هرچيز، پرسيدم:
ـ شناسنامه ات را آورده اي؟
آورده بود. سوار ماشين شديم و خودمان را به آن طرف شهر رسانديم. محضر كوچك بود و تازه تأسيس شده بود. دل در دلمان نبود. محضردار با ديدن ما خوشحال شد. شناسنامه ها را بي صبرانه دستش دادم. گرفت. به دقت بررسي كرد. لبخندي زد و گفت:
ـ يكي، دوكار دارم اگر عجله اي نداريد، كمي صبر كنيد.
گفتم: عجله نداريم.
يك ساعت گذشت، يكدفعه ديدم در اتاق محضردار باز شد و پدر مرواريد داخل شد. با مرواريد از جا پريديم رنگمان مثل گچ سفيد شده بود. به شدت ترسيده بودم.
بعدها فهميدم محضردار باپدر مرواريد دوست بوده و آن روز پدر مرواريد را خبر كرده است. پدر مرواريد عصباني بود. مي خواست به طرف من و دخترش حمله كند، اما مرد محضردار نگذاشت. چند ساعتي طول كشيد تا پدر مرواريد آرام شد و دست دخترش را گرفت ورفت.
از اين كار محضردار خيلي ناراحت شدم. به طرف خانه مان رفتم و در اتاقي خودم را حبس كردم. دلم به حال مرواريد مي سوخت. حتماً او را به شدت تنبيه مي كردند. آن روز تا شب هيچ چيز نخوردم. از محضردار به شدت متنفر شده بودم. من به او اعتماد كرده بودم.
صبح روز بعد وقتي پدرم مرا صدا كردو گفت: پدر مرواريد با من كار دارد ترسيدم. با اين حال به حياط رفتم. حاجي در حياط ايستاده بود. از من خواست تا با او و پدرم بيرون برويم. سوار ماشين اش شديم. جلوي محضر نگه داشت. اضطراب داشتم. نمي دانستم چه نقشه اي برايم كشيده است.
وقتي از پله ها بالا رفتيم. ديدم مرواريد، مادرم و مادرش در محضرند. فكر مي كردم همه آمده اند تا من و او را آزار دهند، ولي مرد محضردار به من گفت:
ـ بالاخره پدر مرواريد را راضي كردم.
خطبه عقد را كه خواند. فهميدم محضردار برايم پدري كرده است.

از نوعي ديگر
كمربندها را سفت كنيد!
در سالهاي ابتدايي، همكلاسي داشتم كه هر چند روز يك بار، كمربندش را آنقدر سفت مي بست كه نفسش به سختي بالا مي آمد و تمام مدت روي نيمكت به خودش مي پيچيد اما به هيچ عنوان راضي نمي شد، كمربندش را كمي شل كند. وقتي هم كه راز اين كار را از او مي پرسيديم، با حالتي كه نشان مي داد، ما نمي توانيم بفهميم، مي گفت شما هنوز بچه ايد و زود است كه اين چيزها را بفهميد. بالاخره يك روز كه بچه ها پيله كردند و سفتي كمربند هم كلافه اش كرده بود، راضي شد، خلاصه اي از اين راز را براي بچه هاي زبان نفهم فاش كند.
پس از كلي مقدمه چيني و فخرفروشي گفت، مي دانيد آقام [بابام] آدم دولته و سالها امنيه بوده، آقام هميشه با دولت راه مي رفته و چيزاي زيادي از دولت يا دگرفته، آقام مي گفت، يه روز يكي از آدمهاي مهم دولت [رئيس پاسگاه] آقام و بقيه امنيه ها را جمع كرد و گفت، شنيدم در منطقه سرباز فراري و دزدي زياد شده و اين براي شما [امنيه ها] و من [رئيس پاسگاه] صورت خوشي نداره، براي اينكه غيرت و شرف خود را حفظ كنيم. از همين امروز همه بايد كمربندها را سفت كنند و اين آبروي رفته را به پاسگاه برگردانند.و گويا از همان روز، امنيه ها كمربندها را سفت كرده و عزت و شرف حفظ شده بود.
بعدها كه بزرگتر شدم، فهميدم كه آقاي [باباي] همكلاسيم، قمارباز بوده و هر وقت مي باخته، براي جفت و جور كردن مخارج اهل و عيال، به ياد روزهاي پرافتخار گذشته، دستور مي داده يا توصيه مي كرده كه بچه ها كمربندها را سفت كنند و آنها هم گوش مي كرده اند تا نوبت به دور بعدي مي رسيد و كمربند سفت كردني ديگر. با مرگ پدر هم آن همكلاسي بيچاره ناچار شد تا سالها كمربند را سفت نگه دارد، چرا كه چندين نانخور قدو نيم قد به ميراث گذاشته بود. حالا هم نمي دانم بعد از گذشت سي وچندسال آيا شرايطي فراهم شده است تا كمي كمربند را شل كند يا شايد هم «گليم بخت كسي را كه بافتند سياه…»
من هم كه خاطره خوشي از اين توصيه ها ندارم، سالهاست هر وقت صحبت ريشه كني مشكلي پيش مي آيد و قرار مي شود كمربندها سفت شود، ياد آن فلك زده مي افتم. مثلاً نمي دانم آخر چندسال پيش عده اي اشتباه كرده اند و سياست تشويق كنترل جمعيت را اجرا نكرده اند و حتي به كساني كه تعداد اولادشان از شش نفري گذشت، به عنوان پاداش زمين مي دادند و همين اشتباه باعث شد امروزه در زمينه مسكن، اشتغال، آموزش، ترافيك، ناهنجاري هاي اجتماعي، كشاورزي، آب، هوا، تورم و … با مشكلات عديده و شديده روبرو شويم ما كه حتي آن توصيه ها را گوش نكرده ايم و تعداد فرزندانمان حداكثر از ۲ فرزند تجاوز نمي كند، چرا بايد كمربندمان را سفت كنيم و براي تحصيل، اشتغال، مسكن و … فرزندانمان اين همه هزينه كنيم و حرص هم بخوريم.
راستش فكر مي كنم هيچكس خاطره خوشي از كمربند نداشته باشد. بخصوص اگر در نظام آموزشي گذشته ـ گذشته كمي دور ـ درس خوانده باشد. چرا كه معمولاً آموزش همراه با تربيت بود، آن هم از نوع بدني آن. مثلاً معلمي بود كه علاقه عجيبي به تربيت از نوع كمربندي آن داشت و وقتي كه تربيت بچه ها پايين مي آمد، كمربند را برعكس مي گرفت و باقلاب فلزي آن، كلي تربيت به مغزمان فرو مي كرد، يا در همين ماههاي اخير كه اعلام كردند حتماً بايد همه رانندگان از كمربند ايمني استفاده كنند چند روزي كاسبي جريمه كاران و كمربندفروشان سكه بود و خوشبختانه در همان ـ چند روزي كه قانون لازم الاجرا بود ـ كه معمولاً از چند روز تجاوز نمي كند اعلام كردند حدود دويست هزار راننده جريمه شده اند و همه خوشحال شدند كه اين بار هم كمربند نقش خود را بخوبي ايفا كرد.
علي اصغر عبداللهي

پاسخ
* حسن حميديان ـ رئيس مجتمع خانواده ـ در مورد عدم تمكين اظهار داشت:
اطاعت زوجه از زوج طبق قانون و شرع تمكين نام دارد كه از نظر قانوني دونوع است. اول «تمكين خاص» كه مربوط به مسائل زناشويي است و منجر به توالد و تناسل مي شود و دوم «تمكين عام» است كه طبق آن زن بايد در خانه شوهرش ساكن شود مگر اينكه خلاف آن ثابت شود يعني حق تعيين مسكن به زن داده شده باشد. اگر زن از شوهر خود تمكين نكند، ناشزه محسوب مي شود و مستحق نفقه نيست. مگر اينكه زن از حق حبس موضوع ماده ۱۰۸۵ استفاده كند ولي اگر مرد نفقه همسرش را نپردازد در صورتي اعسار طبق ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامي به حبس از ۵ ماه محكوم مي شود.
* زينب رنجبر ـ معاون مجتمع قضايي خانواده ـ در اين خصوص گفت:
عدم تمكين زن دو امكان را براي مرد به وجود مي آورد يكي حق طلاق دادن زن و ديگر حق ازدواج مجدد براي مرد.اگر مرد در صورت عدم تمكين همسرش تصميم بگيرد كه مجدداً ازدواج كند بايد به دادگاه مراجعه كند و در آنجا ثابت كند كه همسرش حاضر نيست كه به خانه بازگردد. وقتي ادعاهاي مرد براي دادگاه ثابت شد و روشن شد مرد توانايي اداره كردن دو زن را دارد، به او اجازه ازدواج مجدد داده مي شود.
وي افزود: مرد مي تواند هروقت كه بخواهد زن اش را طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدني طلاق دهد و قانونگذار اختيار طلاق را به مرد داده است و مرد براي طلاق زنش نياز به ارائه دليل و مدرك و اثبات ندارد و مرد مي تواند حتي بدون داشتن هيچ دليلي زن خود را طلاق دهد. ولي با اين وجود مهمترين دلايل طلاق زنان از سوي مردان عدم تمكين زن، سوء معاشرت او، فحشا، ازدواج مجدد مرد و ترك زندگي توسط زن و … است.

مشاوره حقوقي خانواده
045903.jpg
قاضي رنجبر
«حسن حميديان» و «زينب رنجبر»
زوج قضايي مجتمع قضايي خانواده هر هفته پاسخگوي مشكلات زوج هاي ايراني هستند. در صورت داشتن سؤالاتي چه حقوقي و چه خانوادگي مي توانيد آن را با ويژه نامه ماجراي زندگي در ميان بگذاريد:
مرد دستي به سرش كشيد. هر چه كشيده بود، از روزي بود كه دل بسته بود. زير لب به عشق و عاشقي بد و بيراه گفت.درست سه سال مي شد كه اسير شده بود. درست سه سال پيش بود كه فتانه را به خانه آورده بود، تا يك عمر آرامش داشته باشد، ولي عجب اشتباهي كرده بود.
فتانه همكلاسي خواهرش بود. يك روز وقتي خواسته بود از خود غيرت نشان دهد و در قبال خواهرش احساس مسؤوليت كند، طناب اسارت به دست و پايش بسته شده بود، با خودش گفت: كاش هيچ وقت دنبال خواهرم نمي رفتم.سبا درست پنج سال از او كوچكتر بود. او وسبا رابطه خوبي داشتند، روزي كه او دنبال سبا در مدرسه رفت، سبا با دوستش فتانه از مدرسه بيرون آمده بود. همان جا بود كه او با فتانه آشنا شده بود. همان لحظه اول به او دل بسته و عاشق اش شده بود. اين بهانه اي شده بودكه او هر هفته دنبال خواهرش برود و به اين بهانه فتانه را ببيند. هر بار كه فتانه را مي ديد، عشق و محبت اش نسبت به او بيشتر مي شد. يكسال او محبت فتانه را در دلش نگه داشت.
خواهرش سال آخر دبيرستان بود كه بر سر مسأله اي با فتانه دوستي اش را پايان داده بود، ولي او نتوانسته بود اين مسأله را با خودش كنار بيايد و سر همين پدر، مادر و خواهرش سبا فهميده بودند امير دل به فتانه بسته است.روزي كه امير به خواستگاري فتانه رفته بود، متوجه فاصله عميق و دره بزرگ كه بين خانواده او وفتانه بود، شده بود ولي او با خودش فكر كرده بود با عشق و محبت مي توان اين دره را پر كرد و به يك زندگي مطلوب رسيد.امير باوجود تمام سختگيريها و مانع هايي كه پدر فتانه براي پيوند او و دختر مورد علاقه اش ايجاد كرده بود، با سعي و تلاش زياد توانسته بود، امتياز همسري فتانه را به دست آورد.
امير آهي كشيد به ياد روزي افتاد كه براي خريد عروسي با خانواده خودش و فتانه بيرون رفته بود. فتانه از همان ابتدا به گونه اي رفتار كرده بود كه فاصله خودش را با خانواده امير نشان دهد. امير فكر مي كرد با عشق مي شود اين رفتار را كمي بهتر كرد.
امير بعد از پايان مراسم عروسي با خيال راحت دست زنش را گرفته و به خانه رفته بود. او فكر كرده بود، ديگر تمام حرف و حديث ها تمام شد، ولي او اشتباه كرده بود. حالا مي فهميد چه اشتباه بزرگي مرتكب شده است. درست از صبح روز بعد فتانه شروع به ناسازگاري كرده بود. طوري كه امير ناچار شده بود، عليرغم ميل باطني اش او را به خانه پدر فتانه ببرد.بهانه جويي هاي او در طول سه سال زندگي مشترك كمتر نشده بود كه بيشتر هم شده بود. اصلاً فتانه به درد زندگي نمي خورد.امير هر چه سعي كرده بود او را از رفتن به خانه مادرش باز دارد، فتانه بي توجهي كرده بود. بعد از چندماه فتانه بودن در خانه اش را غيرممكن مي دانست. وقتي امير بعد از يكسال از او خواست از خانه كمتر بيرون برود و بيشتر به فكر زندگي شان باشد، فتانه فحاشي كرده بود. امير در لاك تنهايي اش پناه برده بود. هر روز بعداز پايان كار اداره اش به اميد بدون فتانه درخانه، به سوي خانه اش مي رفت، ولي فتانه بدون در نظر گرفتن او به خانه مادر، دوستان و آشنايانش مي رفت و آخر شب به امير تلفن مي زد تا او با ماشين دنبالش برود. شده بود آژانس خصوصي فتانه، اگر فتانه افتخاري داد و شب به خانه مي رفت، در مقابل امير كه هيچ نبود كه بخورد خيلي راحت مي گفت:
045906.jpg
ـ خب مگه بچه اي، يه چيزي بخور!
امير بچه نبود اين را خوب مي دانست. بالاخره وقتي احساس كرد كه مشكل اش زياد شده و ديگر تحمل اين زندگي را ندارد، به اميد اينكه پدر فتانه او را درك مي كند، با او صحبت كرده بود، اما پدر فتانه تنها گفته بود:
ـ پسرم مادرش هم همين طور بود، سالها خون دل خوردم. تازه كمي سر زندگي اش است. قبلاً مثل زن سعدي بود. هيچ وقت نمي ديدمش. كم كم كه بچه ها دورش را گرفتند پايش درخانه بند شد.
امير نمي خواست مثل پدرزنش زندگي كند. با خودش مي گفت: تو كه اخلاق دخترت را مي شناختي پس چرا روز اول به من اينقدر سخت گرفتي؟
امير تصميم گرفت جلوي زنش بايستد. تصميم گرفت هر طور شده زندگي اش را جمع كند. او نمي خواست فتانه به خاطر بچه در خانه بماند. او مي خواست فتانه به عشق و احترام او در خانه بماند و با او زندگي كند.
سختگيريهاي امير شروع شد، مدتي مرخصي گرفت و در خانه ماند تا فتانه را ناچار كند در خانه بماند. فتانه يك روز تحمل كرده بود، اما روز بعد آماده شده بود و به امير گفته بود:
ـ يك شامي درست كن تا من برگردم.
امير نگذاشته بود، فتانه بيرون برود و اولين خشونت و اختلاف درست از همان روز به زندگي شان پا گذاشته بود. يك هفته جدال بين او و دختري كه دوستش داشته بود، كار را به جايي رسانده بود كه فتانه مخفيانه از خانه اش رفته بود. ديگر از جنجال خسته شده بود. درست يك سال بود كه فتانه خانه را ترك كرده بود. سه سال بود كه فتانه براي او و حرفهايش كوچكترين احترامي قائل نبود. از آن عشق و احترام ديگر خبري نبو د.
ديگر خسته شده ام. هنوز كه هنوز است با وجود رفتارهايي كه فتانه كرده او را دوست دارم ولي زنم به من توجه ندارد. از خانه گذاشته و رفته است. تمام تلاش هايم را براي اينكه از من تمكين كند به كار برده ام، ولي فايده اي ندارد. اين زن به درد زندگي مشترك نمي خورد. اين زن نمي فهمد كه وظيفه همسري چيست، انگار هنوز كه هنوز است در رؤياهاي كودكي اش سير مي كند، به من بگوييد چه كنم؟!

حقه هاي ازدواج
045897.jpg
از اين شماره از زبان حسن جمشيدي معاون مجتمع قضايي خانواده بخوانيد كه چگونه برخي افراد از حقه هايي براي ازدواج استفاده مي كنند.
نيمكت عاشق پير!
پيرمرد هر روز صبح به پارك لاله مي رفت. ورزش صبحگاهي مي كرد. آنقدر در پارك بالا و پايين مي پريد، آنقدر در اطراف نيمكت ها مي دويد كه وقتي خسته مي شد، نيمكتي را كه روي آن دختر يا زني تنها نشسته بود، انتخاب مي كرد.
سر صحبت پيرمرد با زن و دختر تنها، چند دقيقه بعد بازمي شد. پيرمرد هميشه اين دختران را مي شناخت.
او پيرمرد ثروتمندي بود. دختران تنها و فراري وقتي از حرفهاي دلنشين مرد متوجه مي شدند او صاحب املاك، مراكز تجاري و ثروت زيادي است و چند هكتار زمين دارد، دل از او برنمي گرفتند.
پيرمرد زن و بچه اي نداشت. از دنيا فقط يك همسر همراه و يك بچه كه نامش را زنده نگه دارد، مي خواست.
\\\
دختر جوان از اينكه پيرمرد به او دل بسته و او را خواسته بود، احساس خوشبختي مي كرد.
اگرچه پيرمرد، سن و سالي داشت اما ثروت و رفاه زندگي اش جاي تمام سختي ها را براي او مي گرفت.
دختر جوان در هزار فكر و نقشه خودش غرق شده بود كه متوجه پيرمرد شد.
ـ چرا اين قدر او نگران بود؟ چرا او اينگونه به اطراف نگاه مي كرد و مراقب همه چيز بود؟
پيرمرد مي گفت: آدم سرشناسي هستم، مي ترسم برايم از نظر امنيتي مشكلي ايجاد شود. آخر من بدون هماهنگي براي ورزش به پارك آمده ام. خدا كندكسي مرا نشناسد. دختر جوان وقتي جواب مثبت را در ازدواج با پيرمرد به او داد، پيرمرد چهره حق به جانبي به خود گرفت.
ـ براي اينكه با من ازدواج كني بايد شرايط زندگي مشترك را با من بپذيري. اولاً بايد ازدواجمان تا مدتي كه من تعيين مي كنم پنهان باشد. شرط دوم اين است كه خانه مان بايد در جنوب تهران باشد و آخر اينكه خانواده ام تا مدتي كه من تعيين مي كنم بايد از ازدواج ما باخبر نشوند.
پيرمرد وقتي دودلي دختران را مي ديد. مي گفت:
ـ اگر اين شرايط را مي گذارم به خاطر زندگي توست اگر همكاران و مديران اجرايي كشور كه همه با من در رأس كارهاي مهم هستند، بفهمند از ازدواجمان جلوگيري مي كنند.
وقتي خانواده دختران ساده دل از جريان ازدواج باخبر مي شدند، جشن عروسي به پا مي كردند.
«هانيه» دانشجوي حقوق بود. زندگي مشتركش را با پيرمرد در يكي از طبقات خانه پدر آغاز كرد. مدتي گذشت «هانيه» پسري به دنيا آورد. پيرمرد به تمام آرزوهايش رسيده بود.
از آن روز به بعد پيرمرد ديگر به خانه نيامد.
وقتي پرونده شكايت هانيه به دادگاه ارجاع شد. روشن شد پيرمرد با اين روش هفت زن و دختر را فريب داده است و در اين خصوص صاحب شانزده پسر و دختر شده است.
همسر اول پيرمرد، زني خانه دار است.
همسر دوم او زني كارمند است كه كارهاي حسابرسي شركتي را انجام مي دهد.
همسر سوم پيرمرد دانشجوي دانشگاه آزاد است كه در رشته گرافيك درس مي خواند.
همسر چهارم او مهماندار هواپيما است.
همسر پنجم، ششم و هفتم پيرمرد يك بيوه ثروتمند و يك دانشجوي حقوق هستند.
پس از دستگيري پيرمرد روشن شد او سرايدار گاراژي در ميدان شوش بوده است.
وقتي هفت هوو از پيرمرد شياد به دادگاه شكايت كردند، قاضي او را به جرم فريب در ازدواج مجرم شناخت و رهسپار زندان كرد.

راز سرداب طلسم شده
045936.jpg
مرد جوان در زمين فوتبال بود. روانپزشك از او خواست به درمانگاه برود. وقتي وارد دفتر رئيس بيمارستان شد، دكتر سوگرتياس را با كميسر فلورس و يك مادر روحاني درآنجا بودند. از كميسر مي ترسيد. مدتي مخبر او بود.كميسر از او خواست درمورد ناپديدشدن دختران يك مدرسه شبانه روزي به نام «سن گرداسيو» به او كمك كند.كميسر گفت: مدتي پيش خبر شدم دختري از شاگردان مدرسه بدون برجاي گذاشتن ردپا ناپديد شده است. درحال تحقيق بودم كه يكدفعه سروكله دخترك پيدا شد. مادر روحاني دخترك را بيرون كرد تا اوضاع مدرسه عادي شود ولي درست دو روز بعد بود كه اين مسأله تكرار شد، كميسر از دكتر سوگرتياس اجازه گرفت تا مرد جوان را همراه خود ببرد.مرد جوان به دستور كميسر دربارسلون مأموريت او را آغاز كرد. او در اولين ساعات حضورش درشهر خواهرش كانديدا را مي بيند وپس از اينكه نمي تواند از خواهرش اطلاعاتي درمورد اتفاقات مدرسه شبانه روزي دخترانه بگيرد سوار قطار مي شود تا خود را به يك مسافرخانه ارزان قيمت برساند.دراين زمان بوده كه او متوجه مي شود نزديك مدرسه «سن گرماسيو» است با وجود اينكه كميسر از او خواسته بوده به مدرسه نزديك نشود، مرد تصميم مي گيرد كه خودش از نزديك مدرسه را بررسي كند.دراين بررسي ها او بعداز اينكه تمام توصيفات و توضيحاتي را كه كميسر درمورد مدرسه براي او كرده بود، باحقيقت مطابق ديد، به طرف مسافرخانه اي حركت كرد و …
ادامه داستان
ماجراي مرد سوئدي ماجراي مرد سوئدي
با وجود آن كه پاسي از شب مي گذشت، كافه ها پر از جماعت شب زنده دار بود. باران شديدي مي باريد و همه داخل كافه ها جمع شده بودند. هيچكس در پياده رو قدم نمي زد. در مدت پنج سالي كه بارسلون را نديده بودم، تغيير چنداني نكرده بود و اين موضوع مرا خوشحال مي كرد.
مسافرخانه ارزان قيمتي پيدا كردم. با اين كه هيچ شباهتي به هتل نداشت، نام آن «هتل رب النوع عشق» بود. مدير مسافرخانه پشت ميزش خوابيده بود و خرناس مي كشيد. از اين كه ازخواب بيدارش كرده بودم، عصباني شد. يك چشمش كور بود. با جر و بحث فراوان بالاخره متقاعد شد كه در ازاي ساعت و خودكارها يك اتاق را به مدت سه شب در اختيار من قرار دهد. وقتي اعتراض كردم، در جواب گفت كه بي ثباتي سياسي به ارزش صنعت توريسم لطمه فراواني زده است. من هم به نوبه خود ادعا كردم كه اگر فرض كنيم اظهارات او واقعيت داشته باشد، پس بي ثباتي سياسي به صنعت خودكارسازي و ساعت سازي نيز لطمه وارد آورده است. استدلال هاي من كاري از پيش نبردند و بالاخره مجبور شدم شرايط غيرعادلانه او را قبول كنم.
اتاقي كه نصيبم شد، بيشتر شبيه طويله بود و بوي زننده اي داشت. ملحفه ها به قدري كثيف بودند كه به تشك چسبيده بودند. زيربالش يك جوراب كهنه و پاره پيدا كردم. حمام بسيار كثيف بود و آب كف آن جمع شده بود. دستشويي و توالت قابل استفاده نبودند و بيشتر به استخر شباهت داشتند و مگس ها در آن چهارديواري كثيف ضيافتي ترتيب داده بودند. با در نظر گرفتن اينها از دوش گرفتن صرفنظر كردم.از پشت ديوارهاي نازك اتاقم، همه جور صدايي به گوش مي رسيد، حرفهاي ركيك، كتك كاري، جيغ و فرياد. پيش خودم قسم خوردم كه اگر روزي پولدار شدم، حتماً در هتل هاي چهارستاره اقامت كنم. هنگامي كه سوسك ها از روي تختم عبور مي كردند، براي اولين بار براي اتاق تميز و ضدعفوني شده ام در ديوانه خانه احساس دلتنگي كردم ولي آزادي از هر چيز باارزش تر است و حالا كه آن را به دست آورده ام بايد قدرش را بدانم. با اين فكر دلم را خوش كردم و روي تختخواب دراز كشيدم و سعي كردم بخوابم. به ضمير ناخودآگاهم مأموريت دادم تا مرا صبح زود بيدار كند. مي دانم كه ضمير ناخودآگاه علاوه بر يادآوري چيزهايي كه مايل به فراموشي آن هستم ـ خصوصاً دوران كودكي ام ـ مي تواند براي بيداركردن به موقع نيز مؤثر باشد.
تقريباً داشت خوابم مي برد كه صداي چند ضربه به در اتاق باعث شد تا خواب از سرم بپرد. خوشبختانه در را قبل از خواب قفل كرده بودم و ناشناسي كه در مي زد، هر انگيزه اي هم كه داشت نمي توانست وارد اتاق شود. با لحني آرام پرسيدم: كيه؟
صدايي آشنا جواب داد: من نامزد خواهرت هستم. بگذار بيايم تو.
در را تا نيمه باز كردم و ديدم همان جوانك سوئدي است كه چند ساعت پيش با خواهرم ديده بودم. با تعجب متوجه شدم كه اثري از ريش بوري كه چند ساعت پيش صورتش را پوشانده بود، نيست. احتمالاً درواقع ريش نداشته و از آن براي تغيير قيافه استفاده مي كرده است.
پرسيدم: چه كمكي مي توانم به شما بكنم؟
045939.jpg
مرد سوئدي با صدايي لرزان گفت: مي خواهم بيايم تو.
بعد از چند ثانيه مكث، بالاخره اجازه دادم وارد اتاق شود. هرچه باشد او نامزد خواهرم بود و نبايد كاري مي كردم كه دشمني خواهرم نسبت به من برانگيخته شود. فكر كردم شايد قصد دارد در مورد خانواده ما و ازدواج با خواهرم و ديگر مسائل با من صحبت كند. هر چه باشد من مرد خانواده بودم. جوان سوئدي ظاهر خوبي داشت و به نظر آدم بدي نمي آمد. به همين خاطر هنگامي كه روي تخت نشست و با اسلحه اي كه دردست داشت، سينه مرا نشانه گرفت، در ابتدا چندان نگران نشدم، ولي كم كم ترس برم داشت. من از اسلحه خيلي مي ترسم. به همين خاطر هم هيچ وقت خلافكار خوبي نبودم و عاقبت به چنگ پليس مي افتادم.
به آرامي شروع به صحبت كردم. جملات را با شيوايي كامل بيان مي كردم و از دست هايم هم كمك مي گرفتم تا احياناً مشكل زبان موجب عدم تفاهم نشود. گفتم: آقاي عزيز، شايد شما شك و ترديدي در مورد من داريد. شايد ظاهر فريبنده من شما را ناراحت مي كند. شايد هم افراد بدطينت شايعات بي اساس در مورد من به شما گفته اند. ولي به شرافت خودم و خواهرم و مادرم كه اكنون در آسمان هاست، قسم مي خورم كه شما نبايد از من هيچگونه وحشت و هراسي به دل راه دهيد. من آدم تيزبيني هستم و باوجودي كه شناخت كافي نسبت به شما ندارم، ولي متوجه شدم كه شما مردي شريف، اصيل و خانواده دار هستيد. مردي كه افق هاي نويدبخشي فراراه او قراردارند، مردي مهربان و بخشنده.
به نظر مي رسيد كه حرفهاي من كوچكترين اثري بر او نگذاشته است. همانطور بي حركت مانند يك مجسمه روي تخت نشسته بود نگاهش به صورت من بود و معلوم نبود به چه چيزي فكر مي كند يا چه خاطره غم انگيزي فكرش را آزار مي دهد. شايد هم دچار ماليخوليا شده بود. براي آنكه اعتمادش را جلب كنم، حرفهايم را ادامه دادم: شايد شما فكر مي كنيد «كانديدا» واقعاً خواهر من نيست. بدبختانه من مداركي در دست ندارم كه بتوانم اين موضوع رو ثابت كنم. خودتان مي توانيد قضاوت كنيد كه ما خيلي به يكديگر شبيه هستيم. البته بايد اقرار كنم كه كانديدا بسيار زيباست و من بيچاره بهره چنداني از زيبايي نبرده ام. كانديدا شانس بيشتري آورده. اين طور فكر نمي كنيد؟
هيچ اظهارنظري نمي كرد و همچنان بي حركت روي تخت نشسته بود. طي صحبت هاي طولاني من، تنها كاري كه كرد اين بود كه كاپشنش را درآورد. پيراهن آستين كوتاهي به تن داشت. هيكل عضلاني اش از زيرپيراهن پيدا بود. پيش خودم فكر كردم حتماً در رشته پرورش اندام كار مي كرده است. تصميم گرفتم از اين جنبه شخصيتش استفاه كنم و از راه ديگري وارد شوم: «بدبختانه من به هيچ ورزشي نمي پردازم و هيچ رژيم غذايي خاصي را هم رعايت نمي كنم. از گريپ فروت هم بدم مي آيد. علاوه بر اين سيگار هم مي كشم. ولي در عوض شما، تارزان درياها، هركولي از سوئد و جانشين لايق چارلز اطلس كه هيكلش حسادت خيلي ها را برانگيخته و به خيلي ها اميد واهي بخشيده است، هستيد.
ضمن آنكه اين حرفهاي آشتي جويانه رابه او مي گفتم، با چشمانم سراسر اتاق را در جست وجوي جسم سنگيني وارسي مي كردم تا اگر حرفهايم نتوانست خشم آشكار او را نسبت به من فرو نشاند، بتوانم با آن به فرق سرش بكوبم. زيرتختي كه شوهرخواهر آينده ام روي آن نشسته بود، لگني قرار داشت كه توجه مرا به خود جلب كرد. ناگهان متوجه قطرات خون شدم كه از پاهاي مرد سوئدي به روي زمين مي چكيد و بركف اتاق سرازير شده بود. به نظر مي رسيد كه بتواند عليه من حركتي صورت دهد. بنابراين به صحبت ادامه دادم: احتمالاً شما فكر كرديد كه من مزاحم خواهرم مي شوم و از او پول مي گيرم. ولي اشتباه مي كنيد…
هر از گاهي هم يك كلمه انگليسي مي پراندم تا شايد حرفهاي مرا بهتر بفهمد…» كانديدا دخترخوب و سالمي است و اگر تصميم داريد با او ازدواج كنيد، من كاملاً موافق هستم. انتخاب بسيار بجايي كرده ايد…»
با لبي خندان به او نزديك شدم تا او را در آغوش بگيرم. به نظر مي رسيد مخالفتي با اين كار ندارد. هنگامي كه كاملاً به او نزديك شدم، با زانو لگد محكمي به شكمش وارد آوردم. ولي از بخت بد انگار ضربه ام هيچ تأثيري روي او نگذاشت. چشمانش كاملاً باز بود ولي ديگر به من نگاه نمي كرد. به بي نهايت چشم دوخته بود. همان لحظه از دهانش آب سبزرنگي بيرون زد و متوجه شدم كه نفس نمي كشد. حدس زدم كه دقايقي پيش مرده است. به خودم گفتم عجب شانسي! او مي توانست شوهر خوبي براي خواهرم باشد. ولي در حال حاضر مسائل خانوادگي نبايد فكر مرا به خود مشغول مي كرد. بايد به گونه اي از شر جسد خلاص مي شدم. نمي توانستم جسد را از پنجره به بيرون پرتاب كنم، زيرا ممكن بود كسي متوجه شود. از در مسافرخانه هم نمي توانستم او را بيرون ببرم. بنابراين تصميم گرفتم جسد را در همان اتاق رها كنم و خودم فرار كنم. اگر شانس ياري مي كرد، شايد تصور مي شد كه اين جسد من است، نه جسد مرد سوئدي. از طرفي مدير مسافرخانه هم يك چشمش كور بود و مرا به درستي ورانداز نكرده بود.محتويات جيب ها و لباس هاي جسد را خالي كردم كه عبارت بود از يك جعبه كبريت، كاتالوگ تبليغاتي يك رستوران، يك اسكناس هزار پزوتايي، يك بليت سينما، يك كيسه پلاستيكي شفاف كه حاوي سه بسته كوكايين و مقداري ماده بسيار خطرناك ال.اس.دي و سه قرص بود.
درحالي كه محتويات جيب هاي مرد سوئدي را بازرسي مي كردم، از خودم مي پرسيدم اين شخص كيست؟ چرا هيچ نوع مدرك و يا كارت شناسايي همراه خود ندارد؟ به چه علت به اتاق من آمده؟ چگونه جاي مرا پيدا كرده ؟ چرا با اسلحه مرا تهديد كرد؟ چرا موادمخدر حمل مي كرد؟ چرا ريشش را تراشيده بود؟ فقط خواهرم مي توانست به اين سؤال ها پاسخ دهد. بايد به سراغ او مي رفتم. البته اين كار بدين معني بود كه او را نيز وارد معركه اي خطرناك كنم. براي يك لحظه فكر كردم بهتر است به سراغ كميسر بروم و قرارداد را فسخ كنم و به ديوانه خانه برگردم. ولي مرگ مرد سوئدي را چطور توجيه كنم، پليس حتماً به من مظنون مي شد.
نبايد وقت را تلف مي كردم. مطمئناً مدير يك چشم مسافرخانه، مرد سوئدي را هنگام ورود ديده و احتمالاً پيش خود فكر كرده است كه من و او تصميم داريم هر دو از اتاق استفاده كنيم و كرايه يك نفر را بپردازيم. پس حتماً به اتاق سري خواهد زد. محتويات جيب هاي مرد سوئدي را داخل جيب هاي خودم ريختم. اسلحه را هم برداشتم. پنجره را بي سروصدا باز كردم و ارتفاع پنجره را تا كف حياط خلوت با چشم محاسبه كردم. فاصله زيادي نداشت. مرد سوئدي را روي تخت دراز كردم و چشمان آبي اش را بستم. ملحفه را روي جسد كشيدم و چراغ را خاموش كردم و بعد از قرنيز پنجره آويزان شدم و سپس خودم را در سياهي شب رها كردم. ارتفاع بسيار بيشتر از آن چيزي بود كه محاسبه كرده بودم. ولي ديگر دير شده بود. خودم را آماده كرده بودم. تا صداي خردشدن استخوان هايم را بشنوم و اين به معني پايان ماجراي من بود.

پزشك خانواده
چرا فرزندتان زرداست؟
045918.jpg
ابوالحسن مصاحب، متخصص بيماري هاي كودكان و تغذيه
گو يند رنگ سرخ توسعدي چه زرد كرد
اكسيرعشق در مسم آميخت و زرشدم
آيا شيخ اجل سعدي شيرازي نيز زردي داشت؟ زردي اين بزرگان با بيماري زردي كه هم اكنون نسبتاً شايع است خيلي متفاوت مي باشد، سعدي و امثال اين عالمان ازنهايت عشق ورزي به خدا و درگاه احديت بجاي زردشدن طلاشده اند. هركسي اين زنجير اتصال را خالصانه بچسبد و ببوسد همانند سعدي كيميا مي شود.
مواردبسياري را زردي اسم نهاده اند. زياد شنيده مي شود كه مي گويند بچه شما چرا زرداست و چرا به او توجه و رسيدگي نمي شود. اين عنايت ها بيشتر ازطرف اطرافيان نزديك و بزرگترها عنوان مي شود. در اين غنيمت اندك فهرست وار آنچه اكنون گريبانگير خانواده ها هست را ذكرمي نمايد.
* از دوران نوزادي شروع كنيم. اكثراً چندروز بعد از تولد نوزادان زرد مي شوند كه چند خصيصه مهم دارد. اصولاً زردي سرايت ندارد ونيز خودبه خود خوب مي شود و عوارضي ندارد. تعدادي ازاين نوزادان زردي با منشأ تضادگروههاي خون، كمبود آنزيم ها، بيماريهاي هموگلوبين خون و عده اي با منشأ ويروس و معدودي با عفونت هاي ميكروبي به زردي مبتلا مي شوند.
* درمان زردي نذرادي اكثراً با اقدامات ساده بهبود مي يابند و تعدادي احتياج به فوتوتراپي ـ درمان دارويي و تعويض خون پيدامي كنند. بسرعت از اين دوران گذرمي كنيم.
* در دوران شيرخوارگي مواردي كه اكثراً به صورت سؤال مطرح مي كنند كه چرا بچه من زرداست؟ و همه مي گويند بچه است رنگ پريده و كم خون است. در اين دوران و دوران قبل از مدرسه شايع ترين علت كم خوني ناشي از كمبود آهن مي باشد و درمان آن جبران اين نقيصه و مصرف آهن مي باشد.
بيماريهايي مثل تالاسمي ها بخصوص تالاسمي خفيف ـ سيكل سل ـ اسفروسيتوز و اشكالات هموگلوبيني و بدخيمي ها نيز ديده مي شود.
* يكي از مواردي كه اكثراً پدرومادرها عنوان مي دارند زردشدن پوست بچه كه بيشتر در كف دست و پا مشهود است و سبب نگراني و حتي با تشخيص شخصي هپاتيت مراجعه مي نمايند كار وتنمي مي باشد كه مربوط به مصرف زياد مركبات و هويج و ميوه جات با پوست زرد مي باشد، اين موارد نيازي به درمان ندارد فقط بايستي خوردن ميوه را متنوع نمود و از ميوه جات ذكرشده كمتر استفاده كرد و نياز به درمان دارويي ندارد.
* زردي كه ما ازآن ترس داريم هپاتيت هاي ويروسي است كه متأسفانه در ساليان اخير در ايران نيز شيوع پيداكرده است. زماني فكرمي كردند اين ويروس ها فقط ازطريق خون و فرآورده هاي آلوده آن منتقل مي شود. اكنون تعدادي از مبتلايان ازطريق استعمال موادمخدر و سرنگ هاي آلوده، همچنين در آرايشگاهها وسايل (قيچي، تيغ، سوهان ناخن و...)، در دندانپزشكي ها و موردي كه سالها از آن خبري نبود و مجدداً رواج پيداكرده است و در هرگوشه و كنار بساط حجامت را علم كرده اند كه موجب شده تعدادي گرفتار و تعدادي فوت كنند و هم اكنون يكي از آشنايان از اين طريق مبتلا به اين بيماري و دربيمارستان بستري مي باشد. همه اينها باعث اشاعه انواع بيماريها منجمله هپاتيت مي شوند.
* هپاتيت هايي كه معروفيت بيشتر دارند A و B و C مي باشند ولي انواع F-G-E-D به انواع قبلي اضافه شده است. مضافاً ويروسهاي ديگري منجمله ويروس -C.M.V -E.B.V- آبله مرغان ـ سرخجه ـ آدنوويروس ـ آنتروويروس ـ آربوويروس و پاروويروس نيز هپاتيت ايجادمي نمايند.
* شايع ترين هپاتيت ويروسي نوع هپاتيت A مي باشد كه در جمع ۵۰درصد هپاتيت هاي ويروسي را شامل مي شود. اين بيماري اكثراً ازطريق تماس با افراد آلوده و ازطريق شخص به شخص و بعضي اوقات ازطريق غذا و آب آلوده منتقل مي شود. و حتي در آمريكا ۳۰ ـ ۴۰ درصد بالغين آلودگي به اين ويروس پيداكرده اند. در كشورهاي درحال پيشرفت تا حدود ۱۰۰درصد بچه هاي تا سن پنج سالگي آلوده شده اند.
در هپاتيت A تقريباً تمام بيماران بهبودي كامل مي يابند، ناراحتي مزمن كبدي و به صورت ناقل وجودندارد ولي ممكن است بعد از چندماه عود نمايد.
خوشبختانه اين نوع هپاتيت واكسن مؤثري دارد كه از سن ۲سالگي به بعد عضلاني تلقيح مي شود و در دو نوبت به فاصله ۶ تا ۱۲ ماه زده مي شود و بعد از دو نوبت صددرصد مصونيت ايجادمي كند كه در ايران موجودنيست.
* هپاتيت B: كه متأسفانه شيوع آن در ايران هرروز بيشتر مي شود و راه انتقال آن به وسيله فرآورده هاي خون و تماس جنسي با افراد آلوده و ازطرق وسايل آلوده مي باشد. اين بيماري تمايل به مزمن شدن ـ ناقل شدن و سيروزكبدي و همچنين سرطان كبد را دارا مي باشد. درمان مؤثري ندارد در مواردي از (اينترفرون a-2b) استفاده مي نمايند. خوشبختانه واكسن مؤثري دارد ودر ايران وجوددارد و ازحدود هشت سال قبل مرتب استفاده مي شود.
* هپاتيت C: كه باز مهمترين راه آلودگي ازطريق خون و تماس جنسي و ازطريق بيني نيز درصورتي كه ازموادآلوده بيماران كه براي بيني استفاده كرده اند مصرف شود. تمايل زيادي به مزمن شدن دارد، درمان اساسي ندارد، واكسن نيز تاكنون دراين خصوص تهيه نشده است.
* هپاتيت D: خوشبختانه واكسن هپاتيت B برروي آن مؤثر است. انواع ديگر هپاتيت شيوع كمتري و علايمي مشابه دارند كه به اختصار علايم بيماري ذكرمي شود. با مختصر تفاوتي در علائم، انواع مختلف علائم به شرح زيرمي باشد:
* علائم بيماري: بي حالي، خواب آلودگي، خستگي، بي اشتهايي، تب، بثورات جلدي، تهوع، استفراغ، دل درد و دربچه ها معمولاً اسهال كه در بزرگسالان يبوست، علائم زردي چهره و چشم و پوست كه در يك چهارم موارد ديده مي شود و بعد از علائم اوليه ظاهرمي شود.
ماحصل كلام عزيزان توجه به پيشگيري و پيشگيري و پيشگيري مبذول داريد.

پاورقي هفته
غصه هاي پنهان
در قسمت هاي گذشته خوانديد كه زني در بستر بيماري مي افتد و چهار فرزندش كنار بستر او در حالي حاضر مي شوند كه مادر بي هوش است. بچه ها در اين لحظات، دوران كودكي، نوجواني و جواني خود را به ياد مي آورندو هركدام در اين خاطرات به نوعي از اينكه نگراني هايي را براي مادر به وجود آورده اند، غمگين مي شوند.
پريسا ـ دختر بزرگ خانواده ـ با يادآوري خاطرات فرارش از خانه و عشقي كه منجر به شكست او گرديده بوده است، بيماري قلبي مادر را به علت رفتارهاي خود مي داند، او در حالي كه به مرور كردن خاطرات خود است، متوجه مي شود، مادر به هوش آمده است و مادر از او مي خواهد تا صبح روز بعد هرچهار فرزندش كنار بستر او جمع شوند، تا او راز سربسته اي را با آنان درميان بگذارد و اينك ادامه داستان…

پريسا از خودش بدش مي آمد. آرام قطرات اشك را روي گلهاي بالش رها كرد. تصميم گرفت فردا حتماً قبل از بيدارشدن مرتضي و مادرش از آنجا برود.
هوا نيمه تاريك بود. باخودش فكر كرد.
ـ الآن ديگه وقتش است.
آرام ساك اش را در دست گرفت. از اتاق بيرون رفت. در حالي كه سعي مي كرد صداي كفش هايش بلند نشود خودش را جلو ي در اتاق مرتضي رساند و…
در را كه بست، نفس راحتي كشيد. تا سركوچه رفت. اما قدم كندكرد. هيچ جا را نداشت. آرام آرام شروع به قدم زدن كرد كه از پشت صداي بوق ماشيني او را به خودآورد. قلبش به تندي مي زد. در اين شهر غريب چه بايد مي كرد. يك لحظه از اينكه خانه پيرزن را ترك كرده بود، پشيمان شد.
پريسا برسرعت قدم هايش افزود. صداي پاشنه كفش اش در پياده رو خلوت خيابان به گوش مي رسيد. هنوز هيچكس از خانه اش بيرون نيامده بود. چه جرأتي كرده بود كه در اين ساعت از خانه بيرون زده بود. احساس مي كرد، راننده ماشين سايه به سايه او را تعقيب مي كند. در يك لحظه وقتي قدم برداشت، پاي اش پيچ خورد و به زمين افتاد. دردزيادي در وجودش احساس مي كرد.
شروع به گريه كرد. با دست مچ پاي اش را گرفته بود و فشار مي داد. منتظر بود، تا هرلحظه…
صداي مرتضي را شنيد.
ـ پريسا چي شده؟
آرام سرش را بلند كرد.
ـ كجا داشتي مي رفتي؟ خونه هوشنگ؟
سرش را تكان داد:
ـ نه! اما ديگر نمي خوام خونه شما مزاحم باشم. من…
گريه امانش را بريد. مرتضي ساك پريسا را برداشت و در ماشين اش گذاشت.
ـ من و مادرم چه كار كنيم تا تو آرامش گذشته ات رابه دست بياوري؟
همان روز پريسا با مرتضي و مادرش به طرف تهران آمده بودند. مادر انگار روزها بود كه در انتظار اين لحظه بود. پريسا به آغوش گرم مادر بازگشته بود.

آرام دست مادر را در دست گرفت. نزديك صبح بود. حتماً بايد يكي دو ساعت مي خوابيد تا صبح مادر از ديدن چهره به هم ريخته اش ناراحت نشود.
مادر صبح زود چشم بازكرد. چنددقيقه بعدپري و پريسا سيني صبحانه را كنارتشك مادر گذاشتند.پيرزن با بي ميلي يكي، دولقمه نان و پنير خورد و بعد از اينكه استكان چاي را سركشيد. سيني را كنار زد.
ساعت ۹صبح بود كه پدرام و پژمان زنگ در را فشار دادند.
وقتي هر چهار فرزند زن دور او را گرفتند، پيرزن چشم اش را به چهره تك تك آنان دوخت.
پريسا بچه اولش بود، بعد از آن پدرام بود. بعد پري و ته تغاري خانه اش پژمان. همه شان را دوست داشت، ولي…
پيرزن به چهره مضطرب بچه ها نگاه كرد. خودش هم مضطرب بود. انگار اين لحظه سخت ترين لحظه زندگي اش بود. انگار كه…صداي تيك تيك ساعت در اتاق پيچيده بود. زن نگاهي به ساعت كرد.
ـ بچه ها امروز مي خواهم قضيه مهمي را برايتان بگويم. امروز مي خواهم راز مهمي را با شما درميان بگذارم. ولي دلم مي خواهد كه بدانيد گفتن اين راز همانقدر براي من سخت است كه شايد شنيدن آن براي شما.
دلم نمي خواست مهمترين بخش از زندگي شما با به خاك رفتن من سربسته بماند. آخرحق هركسي است كه بداند، واقعاً در گذشته چه شرايطي داشته است.
بچه ها به آرامي به حرف هاي مادر گوش مي كردند.
قصه اي را كه مي خواهم برايتان بگويم. مربوط به گذشته است، براي همين از زندگي خودم شروع مي كنم.
پيرزن به ياد زماني افتاد كه ۱۵سال بيشتر نداشت…

… «بانو» امروز ميهمان داريم.
بانو خوب مي دانست ميهمانشان كيست. پله هاي زيرزمين را چندتا يكي كرد.وسايل حمام اش را آماده كرد و فوراً به حمام رفت. موهاي خرمايي و بلندش را زيرآب گرفت. هرطور بود بايد او را انتخاب مي كردند.
به ياد روزي افتاد كه براي رفتن به خانه يكي از همسايه ها از سركوچه گذشته بود. پسرجواني پشت يك تريلي نشسته بود. پسرجوان تريلي را روشن كرد و بي توجه به او جلوآمده بود. بانو جيغ بلندي كشيده بود. پسرجوان رنگ پريده از تريلي پايين آمده بود. چقدر خدا به او رحم كرده بود. از آن به بعد بانو هرشب خواب پسرجوان و تريلي اش را مي ديد. او دلش مي خواست پسرجوان دنبالش بيايد. باخودش فكر كرد حتماً تريلي سواري خيلي بايد خوب باشد. بانو با صداي مادر به خودآمد. موهايش را شانه زد و دوش گرفت.
عصربود. مي دانست مادر و خواهر و چندزن ديگر پسر به خواستگاري اش آمده اند. خبرداشت كه پسر جوان به او دل بسته است. سيني چاي را با احتياط برداشت، بايد هرطور بود كاري مي كرد كه بتواند…
با سيني چاي واردشد. در دلش هياهو بود. سلامي كرد و چاي گرفت و…يك هفته از رفتن خواستگاران گذشته بود. از آنان هيچ خبري نبود، خودش مي دانست كه اين يعني اينكه آنان او را براي پسرجوان نخواسته اند. ولي او پسرجوان را دوست داشت.
بانو ديگر زندگي را دوشت نداشت. احساس ضعف و بيماري مي كرد. تمام بدنش درد مي كرد. سرش گيج مي رفت و با هيچكس حرف نمي زد.
يك روز صبح زود وقتي از خواب بيدار شد. به ايوان رفت و به پرنده هاي روي درختان خيره شد.
ـ اي كاش پسرجوان يكبار ديگر با تريلي به او مي زد و او را مي كشت.
مادر هرچه كرده بود، بانو لب به غذا نزده بود. تا شب در ايوان نشسته بود. انگار تب داشت.
غروب بود كه زنگ در خانه بلند شد. حتماً پدرش بود. پدر هرشب همين موقع ها به خانه مي آمد.
ـ بانو لااقل بلندشو در را به روي پدرت بازكن!
با بي ميلي پله هاي ايوان را پايين رفت در را بازكرد…
ادامه دارد

كيَم، چيَم؟
045942.jpg
نگاه بكن چي هستم
كوتاهه پا و دستم
خجالتي و كم رو
صبور و بي هياهو
ساكت و بي آزارم
حيواني تخم گذارم
مثل سنگه ظاهرم
شناگري ماهرم د

زنبور عسل
045987.jpg
ريزيم و كوچكيم ما زرنگ و پركاريم ما
وقتي بهار مي رسه نوبت كار مي رسه
ما گلها رو دوست داريم شهد اونو مي گيريم
مي بريم اونو كندو عسل مي سازيم از اون
عسل بخور صبحگاهان فايده داره فراوان

دختر باغ آرزو
045888.jpg
وقتي كه ماهياي ناز
پريسارو درحال گريه ديدند،
صداي گريه اش رو
از دل آب شنيدند،
هاكردند و هو كردند
دمها رو پارو كردند،
شناكنان رسيدند،
ريشه برگ پونه رو كشيدند
پروانه اي هم اومد
يه شاخه پيچك آورد
يه سرش رو داد به دست او،
بالهاشو بادبان كرد
قايق برگ پونه
يه لحظه بعد كم كم از اونجا دور شد
دنيا پراز صداي قور وقور شد
سوسكي سياه وبد ادا
اومد پايين از اون بالا
يه مرتبه پريسارو قاپ زد و برد
اما نخورد
برد سپرد به بچه هاي ريزش
به سوسكاي عزيزش
سوسكاي ريز
دختره رو كه ديدند
به اين طرف به اون طرف دنبال خود كشيدند
سوسكاي بدسليقه
دنبال پشگل بودند
از خوبي وقشنگي پريسا غافل بودند
به او نگاه مي كردند
واه واه واه مي كردند
داد مي زدند:
« واه واه واه چه زشته اين دختره
پشگل از اين بهتره!»

نويسنده : هانس كريستين اندرسن
ترجمه و بازنويسي منظوم: اسدالله شعباني

بلندترين حيوان
آيا مي دانيد كه بلندترين حيوان روي زمين كه نام دارد؟
آيا مي دانيد كه قد او چقدر است؟
بلندترين حيوان روي كره زمين زرافه است كه قد زرافه نر ۵متر است. آنها با استفاده از گردن دراز خود برگها را مي خورند . آيا مي دانيد كه تعداد مهره هاي گردن زرافه با تعداد مهره هاي گردن انسان برابر است يعني ۷مهره در گردن زرافه وانسان وجود دارد. اما هفت مهره گردن زرافه خيلي بزرگ است.

داستان قبل از خواب بچه ها
داستان ۳ ماهي
045915.jpg
درآبگير كوچكي ، سه ماهي زندگي مي كردند. ماهي سبز، زرنگ و باهوش بود. ماهي نارنجي ، هوش كمتري داشت و ماهي قرمز ، كودن و كم عقل بود.
يك روز دو ماهيگير از كنار آبگير عبور كردند وقرار گذاشتند كه تور خود را بياورند تا ماهيها را بگيرند.
سه ماهي حرفهاي ماهيگيران را شنيدند.
ماهي سبز، كه زرنگ و باهوش بود بدون اينكه وقت را از دست بدهد از راه باريكي كه آبگير را به جوي آبي وصل مي كرد، فرار كرد.
فردا ماهيگيران رسيدند و راه آبگير را بستند.
ماهي نارنجي كه تازه متوجه خطر شد، پيش خودش گفت، اگر زودتر فكرعاقلانه اي نكنم به دست ماهيگيران اسير مي شوم. پس خودش را به مردن زد و روي سطح آب آمد.
يكي از ماهيگيران كه فكر كرد اين ماهي مرده است ، او را از داخل آبگير گرفت وبه طرف جوي آب پرت كرد و ماهي از اين فرصت استفاده كرد و فرار كرد.
ماهي قرمز كه از عقل و فكر خود به موقع استفاده نكرد ، آنقدر به اين طرف وآن طرف رفت تا در دام ماهيگيران افتاد.

توصيه پزشكان براي كنار آمدن بامشكل ناباروري
بيشتر زنان با اين انتظار و آرزو باليده و رشد مي كنند كه روزي مادر خواهند شد. تصويرها و انتظاراتي از عروسكهاي كودكان گرفته تا مراسم جشن تولد كه از سوي والدين ـ دوستان ـ مذهب ـ آگهي هاي تبليغاتي و رسانه ها به سوي ما هجوم مي آورند ما را در محاصره خود گرفته اند. براي بسياري از مردان نيز اميد پدر شدن بخش مهمي از هويت آنهاست. فشار براي تشكيل خانواده مي تواند فشار عظيمي باشد و فكر اينكه يك فرد قادر نيست اين كار را انجام دهد مي تواند باعث شود كه خيلي ها احساس كنند اشكالي در كار آنها وجوددارد.
از دو شماره قبل گفت وگوهايي را خوانديد كه با روانشناسان برجسته درباره زوجهاي نابارور براي دست يابي به بهترين روشهاي كنار آمدن با استراتژيهايي كه واقعاً مؤثر و عملي مي باشند انجام گرفته است.
* مانند اعضاي يك تيم
به وسوسه سرزنش كردن يكديگر تسليم نشويد. به جاي آن، به همديگر كمك كنيد. اين بدان معني نيست كه لازم است شما هر دو يك زمان خاص يك احساس خاص و معيني داشته باشيد. بلكه اين سخن دقيقاً به معناي توجه كردن به آن تجربه اي است كه شريك زندگيتان دارد از سر مي گذراند. يك روانشناس مي گويد: «اين امر حياتي است. اگر شما از نظر عاطفي از همديگر مراقبت كنيد، مي توانيد متحد شويد تا با اين مشكل بجنگيد.» تامي كه در گذشته از يك موردحاد نازايي رنج مي برد مي گويد: «تنها به اين دليل توانستم تمام معالجاتي راكه روي من انجام مي شد از سر بگذرانم كه در تمام مدت همسرم دركنارم بود. من شديداً احساس گناه و بي ارزش بودن مي كردم چون نمي توانستم بچه دار شوم. اما او بارها و بارها اين نكته را برايم روشن كرد كه چنين احساسي ندارد.» موضوعات عملي نيز مي توانند به شما كمك كنند كه با هم و نه بر عليه هم، كاركنيد. اگر زن تحت معالجه قرار دارد مرد مي تواند امور بيمه را به عهده بگيرد. يااگر قرار است مرد تزريق هايي را دريافت كند، زن مي تواند نوبت و مقدار تزريق ها را كنترل كند. باهم كار كنيد تا راههايي براي تحمل اين بار سنگين بيابيد.
* چقدر مي توانيد براي اين كار هزينه كنيد
براي كنار آمدن باواقعيت انكارناپذير هزينه هاي سنگين معالجات نازايي و كاستن از اضطراب خود با خود درباره وضعيت مالي خود روراست باشيد. همه مي دانند كه شركتهاي بيمه درماني تنها بخش ناچيزي از هزينه چنين معالجاتي را قبول مي كنند و اين درحاليست كه اغلب زناني كه با مشكل نازايي مواجه هستند مجبورند به چندين دوره معالجه تن دردهند تا باردار شوند. با همسر خود بنشينيد و يك برنامه مالي براي خود طراحي كنيد و اين كار را نيز با پرداختن به بيمه خود آغاز كنيد. به هرحال بايد از نظر مالي وضعيت خود را كاملاً روشن كنيد.
ترجمه : وحيده دينداري

زندگي درصدي
هندي ها همسرانشان را آزار مي دهند!
045894.jpg
بيشتر از نيمي از زنان هندي مورد آزار و اذيت همسرانشان قرار مي گيرند و اين همسر آزاري به بهانه ها و در شرايط خاص توجيه مي شود.
يك نظرسنجي از ۹۰هزار زن كه از سراسر كشور هند انتخاب شدند، نشان مي دهد ۵۶ درصد از پاسخگويان قبول دارند كه مورد آزار و اذيت همسرانشان قرار مي گيرند و به دليل اينكه موضوع همسرآزاري، موضوعي حساس است و زنان براي بيان بي حرمتي و ظلمي كه در خانه به آنها مي شود بي ميلي نشان مي دهند، ممكن است نتيجه اين تحقيق كمتر از مقدار واقعي آن برآورده شود.
تصور مي شود فرهنگ سكوت، كه درميان زنان رواج يافته و ترس و تفاوت برداشت زنان از خشونت، به آن شكل مشروعي بخشيده است. كتك خوردن ۴۰ درصد از زنان به دليل غفلت از خانه و فرزندانشان توجيه مي شود، ۳۷ درصد مي گويند خارج شدن از خانه بدون اطلاع همسرشان يك دليل مهم براي اين كار است. ۳۴درصد اعتقاد دارند آزار و اذيت زنان براي نشان دادن بي احترامي به قانون است و ۳۳ درصد گفتند بدگماني و سوءظن به پيمان شكني يك دليل ديگر است. از نظر تعدادي از زنان پاسخگو جهيزيه كم و آشپزي نامناسب نيز دلايل قابل قبولي براي اين بي حرمتي است. برپايه اين نظرسنجي ۲۰درصد زنان در هند از سن ۱۵سالگي مورد آزار جسمي و بدرفتاري هايي مثل كتك خوردن قرار مي گرفتند. يافته هاي اين نظرسنجي نشان مي دهد درحالي كه سن و برخي شاخص هاي ديگر تفاوتي در كتك خوردن يا نخوردن زنان ايجاد نمي كند، شاخص هاي ديگري مثل تحصيلات و شهري يا روستايي بودن تفاوتهايي ايجاد مي كند.

بيماران ديابتي راه هاي مهار بيماري شان را نمي دانند
بيماران ديابتي در انگلستان درباره چگونگي مهار بيماري شان اطلاعات زيادي ندارند. برپايه يك نظرسنجي كه از ۷۵۰ نفر مبتلا به ديابت در ۵ كشور اروپايي انجام شد، نزديك نيمي از آنان گفتند هرگز كسي آنان را به كنترل سطح گلوكز خونشان توصيه نكرده است و نزديك يك سوم تصديق كردند اغلب اوقات فراموش مي كنند اين آزمايش را انجام دهند. سوخت و ساز گلوكز در بيماران ديابتي به دليل كمبود يا فقدان انسولين به صورت كافي صورت نمي گيرد. سطح قند خون آنان به حدي پايين است كه مي تواند آنها را به حالت اغما ببرد. اگر سطح قند خون اين بيماران بسيار بالا باشد. مي تواند موجب نابينايي، بيماري هاي قلبي، حمله، بيماري كليه و آسيب هاي عصبي شود.
برپايه اين نظرسنجي نزديك يك چهارم انگليسي ها كه به ديابت مبتلايند، بيماري قلبي دارند. نزديك دوچهارم داراي فشارخون بالا هستند و يك چهارم مشكل بينايي دارند.
«پل استريت» ، رئيس انجمن ديابت انگلستان معتقد است دانش مي تواند زندگي مردم را حفظ كند. بيماران ديابتي بايد راه هاي كنتــرل و كاهــش بيماري شان را بدانــند. برپايــه يك تحــقيق، ۱‎/۴ميليون نفر در بريتانيا به ديابت مبتلايند و حدود ۱ميليون نفر با اينكه اين بيماري را دارند، از آن مطلع نيستند. همچنين يك تحقيق ديگر در اروپا نشان مي دهد ۲۹ ميليون يورو (حدود ۳۰بيليون دلار) در سال براي مهار ديابت لازم است. بدن بيماران ديابتي كه به نوع اول ديابت مبتلايند، انسولين توليد نمي كند. مشكل آنها با تزريق انسولين حل مي شود اما در تمام طول زندگي شان ادامه مي يابد و گاهي به بيش از ۴ بار تزريق در روز نياز دارند. بيماري نوع دوم يا نخستين مرحله ديابت، نوع ملايم تر اين بيماري است كه مي تواند با رژيم، ورزش و دارو براي تحريك تراوش انسولين از لوزالمعده كنترل شود.
ترجمه : فرين عاصمي

زنان، قربانيان خشونت
* در پژوهشي كه صورت گرفته است ۱۱ درصد زنان قرباني خشونت خانواده بي سواد، ۴۸ درصد داراي سواد ابتدايي و راهنمايي۳۸، درصد ديپلم و ۳ درصد داراي تحصيلات دانشگاهي بودند
* مسأله خشونت در خانواده كه قرباني اصلي آن مادران هستند را مي توان اينگونه به بحث گذاشت كه سستي به وجود آمده در اعتقادات به اصول ديني خانواده را در يك بحران قرارمي دهد
045909.jpg
دكتر عمويي
۶۰ درصد زناني كه از سوي همسرانشان مورد اذيت و آزار قرار مي گيرند تنها براي تنبيه شوهرانشان به مراجع قانوني پناه مي برند و تمايل به ادامه زندگي زناشويي دارند.
* زن آزاري شاخه اصلي خشونت
دكتر فريبا موسوي پور، متخصص زنان و زايمان و كارشناس سازمان پزشكي قانوني كل كشور مي گويد: «زن آزاري يكي ا ز شاخه هاي اصلي خشونت در خانواده است كه از آن پديده اي تكراري نام مي بريم.
در اين مقوله كه بعد فرهنگي نيز دارد مي توان با دخالت بموقع و صحيح مراجع قانوني، آگاهي دادن به شوهران زن آزار و برخورد كارشناسانه با آنان، اين نابساماني را رفع كرد و از تأثيرات منفي در ابعاد گسترده آن جلوگيري كرد.» اين كارشناس مي افزايد: مسأله خشونت در خانواده كه قرباني اصلي آن مادران هستند را مي توان اينگونه به بحث گذاشت كه سستي به وجود آمده در اعتقادات به اصول ديني خانواده را در يك بحران قرارمي دهد.
شوهراني كه در دوران كودكي شاهد ضرب و جرح مادر از سوي پدر بوده اند اين اعمال را نسبت به همسرانشان تكرار مي كنند. آناني كه اعتياد به موادمخدر و الكل دارند خشونت را به اعضاي خانواده هديه مي دهند و در اين وادي مردان شرور و بزهكار نقش سردمداران شوهران زن آزار را ايفا مي كنند.
دكتر موسوي پور با اشاره به پژوهشي از ۱۰۰ زن مورد اذيت و آزار خانوادگي گفت: «در اين بررسي، مشخص شده است فقط ۳۱ درصد از اين زنان براي طلاق گرفتن به مراجع قانوني مراجعه كرده اند، ۹ درصد آنان داشتن سابقه اي براي اقدامات آتي را علت شكايت خود دانسته اند و ۶۰ درصد با بيان اينكه دوست ندارند كانون خانواده شان را از دست بدهند علت مراجعه خود را زهرچشم گرفتن از شوهران خود، دانسته اند…
اين كارشناس ادامه داد: «اگر فرزندان درمحيطي آرام به دين و مذهب ترغيب شوند و در زمان ازدواج شناخت كافي نيز داشته باشند ما شاهد پايين آمدن منحني نمودار زن آزاري و كلاً خشونت در خانواده خواهيم بود.
045903.jpg
قاضي رنجبر
* پيشگيري از خشونت با آموزش
زن ايراني، بسيار صبور و آرام است، خانواده را دوست دارد و اگر جايي براي تحمل كردن خشونتي از سوي شوهرش باشد، آن را به جان و دل مي خرد، بايستي مادر در شخصيت بالايي قرار بگيرد و سلامت جسمي، روحي و رواني وي با افزايش بهداشت در جامعه، بايستي مدنظر قرارگرفته باشد.»
دكتر عمويي يكي از معاونين سازمان پزشكي قانوني كشور به بررسي تيزبينانه خشونت در خانواده پرداخته است، او زنان را قربانيان اصلي اين خشونت مي داند و اين مقوله را در تمامي سطح جامعه تأثيرگذار مي داند.
دكتر عمويي مي گويد: «يكي از ناهنجاري ها در خانواده، خشونتي است كه هريك از اعضا مي تواند نسبت به ديگري اعمال كند و خطر اصلي زماني قابل لمس خواهد بود كه اين خشونت از سوي پدر در درجه اول و بعد توسط مادر در درجه دوم ايجاد شود.
اگر چنين اتفاقاتي رخ بدهد با نفوذ خشونت در شخصيت فرزندان اينگونه پدران و مادران خانواده اي متشنج و قابل انفجار رشد مي كند و در محيط اينگونه خانواده ها، ابراز محبت، تفكر و پيشرفت وجود نخواهد داشت و اينجا است كه رشد و تكامل و پرورش كودكان اينگونه خانواده ها دچار اختلال شده و آنان آسيب جدي خواهند ديد.
وي با اشاره به اينكه خسارت و غرامت اين آسيب از خشونت را نه تنها خانواده، بلكه فاميل و اجتماع پرداخت خواهند كرد، افزود: «مهمترين اقدامي كه دستگاههاي قضايي و برنامه ريزان مملكت مي توانند داشته باشند اين است كه نخستين اقدام تشكيل خانواده مطمئن است.»
در اين مورد كه فرزندانمان با چه كسي ازدواج مي كنند و معيار انتخاب همسر چيست؟ براي استحكام خانواده كه اصلي ترين واحد جامعه است بايستي برنامه ريزي كرد. كساني قابليت ازدواج دارند كه از نظر روحي، جسمي مشكلي نداشته باشند. اينگونه افراد چنانچه تشكيل زندگي مشترك داده باشند و صاحب فرزندشوند در شرايط طبيعي انتظار اين است كه نسل جديد برخاسته از آنها داراي كارايي بالا، مثمرثمر و قابل اطمينان باشد.
بنابراين يكي از طرق پيشگيري از خشونت در خانواده، آموزش افرادي است كه مايلند خانواده تشكيل دهند و حمايت آنان از نظر اقتصادي، رواني و فرهنگي نيز تأثيرگذار است و اگر آسيبي براي يكي از اعضاي خانواده ايجاد شود، اين فرد بايستي مورد حمايت قرارگيرد.
دكتر عمويي با بيان اين كه، حمايت از فرد آسيب ديده به گونه اي ضعيف تاكنون توسط بستگان وفاميل هر يك از زوجين به تناسب و فراخور وضعيت آنها انجام مي شد، افزود:«دستگاه اجرايي و دولتي نيز دراين خصوص بايستي برنامه هاي حمايتي گسترده اي را مدنظر قراردهند، اگر اينگونه حمايت ها نباشد، خشونت در كالبد خانواده ريشه مي دواند و نخستين جرقه هاي آنان با همسر آزاري زده مي شود.
بايستي در نظر داشت همسرآزاري با اختلافات به وجود آمده دريك برهه از زمان و عدم وجود تفاهم تفاوت عميقي دارد، در اين مقوله اذيت و آزارهاي فيزيكي به اندازه اي تكرار مي شود كه شوهر را از مأمن بودن براي زنان به عامل زن آزاري تبديل مي كند.
وي گفت:«عوامل متعددي را مي توان در پيدايش زن آزاري كه حادترين نوع خشونت در خانواده است، سهيم دانست، متأسفانه اين خشونت گاهي اوقات خسارات غيرقابل جبراني را برجاي مي گذارد. فرد مورد آزار با ضرب و جرح خانوادگي نياز به بستري شدن در بيمارستان پيدا مي كند. از سويي نقص عضو و حتي در مواردي محدود شاهد از بين رفتن فرد مورد آزار يا حتي اقدام به خودكشي وي را در پي دارد. بارها اتفاق افتاده در تالار تشريح، اجساد زناني معاينه شده اند كه قبل از مرگ مورد آزار و اذيت فيزيكي بطور مكرر قرارگرفته اند و براي فرار از اين آزارها با نيافتن راه حلي، دست به خودكشي زده اند. دكتر عمويي وضعيت فرهنگي و سطح سواد را يكي از عوامل مؤثر در همسرآزاري مي داند، او در يك بررسي آماري مي گويد: «در پژوهشي كه صورت گرفته است ۱۱ درصد زنان قرباني خشونت خانواده بي سواد، ۴۸ درصد داراي سواد ابتدايي و راهنمايي، ۳۸ درصد ديپلم و ۳ درصد داراي تحصيلات دانشگاهي بودند و در همان عده جامعه آماري ميزان سواد شوهرانشان ۷درصد بي سواد، ۵۹ درصد سواد ابتدايي و راهنمايي، ۲۶ درصد داراي ديپلم و ۸ درصد دانشگاهي بوده اند.»
وي يكي ديگر از عواملي كه سبب اختلاف منجر به ضرب و جرح و زن آزاري را ازدواجهايي مي داند كه موافقت طرفين بخصوص زن را دربرنداشته و تن به ازدواج هاي تحميلي داده اند، گاهي پدران و مادران يا ناپدري و نامادري به جاي دختران و پسران خود تصميم مي گيرند و اين كار غيرمنطقي سبب بروز درگيري و شدت يافتن خشونت در خانواده مي گردد.
دكتر عمويي مي گويد: «در آخرين پژوهش ها، ۸۶ درصد از افرادي كه مورد آسيب فيزيكي قرارگرفته اند قبلاً مجرد بوده اند و از خانه پدري پاي در خانه شوهر گذاشته اند، ۳ درصد را زنان شوهر مرده ـ بيوه ـ به خود اختصاص داده اند و ۱۱ درصد آنان زنان مطلقه اند كه پس از ازدواج مجدد از سوي شوهر شرعي و قانوني خود تحت آزار و اذيت مكرر قرارگرفته اند.»
اما از نظر زمان نيز، تقسيم بندي علمي در دست است، دكتر عمويي با اشاره به اين آمارها گفت: از نظر زمان شروع درگيري ۲۱ درصد درروزهاي اول، ۲۳ درصد در ماههاي اول، ۳۷ درصد حدود سال اول و ۱۹ درصد باقي مانده پس از پايان سال اول زندگي مشترك رخ داده است و در ۲۸ درصد از زناني كه مورد اذيت و آزار واقع شده اند، مصرف داروهاي روان گردان ثابت شده است كه نشان مي دهد زمينه اختلالات عصبي و رواني نيز در خشونت به وجود آمده در خانواده، مؤثر است.
045957.jpg
دكتر موسوي پور
اين كارشناس خبره، با تأثر ادامه داد: «تاكنون هر جا با يك ناهنجاري مواجه شده ايم ردپاي اعتياد نيز قابل لمس بوده است، در ارتكاب بزه، جنايات، طلاق هميشه به اعتياد برمي خوريم و خشونت در خانواده نيز از اين مستثني نيست.
آمارها بيانگر اين است كه ۳۴ درصد از شوهران زن آزار به مصرف دخانيات اعتياد دارند، ۳۳ درصد به الكل و موادمخدر معتاد بوده اند و در ۳۳ درصد باقي مانده نيز هيچگونه اعتيادي وجود نداشته است. دكتر عمويي خشونت در خانواده را فراتر از زن آزاري مي بيند و مي گويد: «با وجود اينكه در خشونت به وجود آمده در خانواده، شاخه هاي مختلفي وجود دارد اما زن آزاري بيشتر ديده شده است، كودك آزاري، خشونت فرزند نسبت به والدين بخصوص مادر و خشونت زن نسبت به مرد خانواده نيز مدنظر است اما مقدار آن نسبت به زن آزاري بسيار ناچيز است.
*دعواي خانوادگي بدون خشونت نيست
زنان قربانيان اصلي اين خشونتند كه آمارها نشان مي دهد كمتر از يك درصد آنان در برابر اذيت و آزار تاب و تحمل ندارند و اقدام به خودكشي مي كنند و از اين مقدار كمتر نيز مرگ هايي است كه در جناياتي رخ مي دهد و زنان براثر خشونت همسرانشان جان خود را از دست مي دهند.
زينب رنجبر معاون مجتمع قضايي خانواده كه مي توان گفت سنگ صبور بيشتر زنان مورد آزار است مي گويد: «هيچ دعواي خانوادگي وجود ندارد كه منجر به خشونت نشود، اكثر مراجعه كنندگان به مراجع قضايي زنان هستند و بايستي در نظر گرفت كه خشونت، خشونت را در پي مي آورد و بعيد نيست روزي يك زن در دفاع از خود دست به خشونت بزند كه در مقابل اين امر، نيكي هم مسري است و اگر خدشه اي وجود داشته باشد، مي توان خشونت در خانواده را در بن بست ديد. وي مي افزايد:
با بيان اينكه زنان مورد آزار آمار ۷۰ درصدي و مردان مورد آزار ۳۰ درصدي را به خود اختصاص داده اند. «اميدواريم روزي برسد مردان زن آزار بپذيرند درسازمانهايي كه براي آگاهي دادن به آنان آمادگي دارند، تحت پوشش قرارگيرند و مراجع قانوني نيز با برخورد كارشناسانه خشونت در خانواده را كنترل كرده و جامعه را از تنش هاي برخاسته از اين مقوله تطهير كنند.
مهدي ابراهيمي

خشونت در خانواده
045960.jpg
* حسين آقاجاني مدرس دانشگاه
مطالعات جامعه شناسي خانواده، خشونت را در رده يكي از پديده هاي مهم مورد مطالعه قرارداده است، خشونت را در خانواده مي توانيم چنين تعريف كنيم. خشونت در محيط هاي خانوادگي نيز اساساً يك قلمروي مردانه است. مي توانيم خشونت خانوادگي را تجاوز فيزيكي كه توسط يك عضو خانواده عليه عضو يا اعضاي ديگر صورت مي گيرد، تعريف كنيم. مي توان از خشونت معمول در خانواده سخن گفت يعني خشونت شوهران عليه زنان، گاهي ادعا مي شود كه زنان در خانه تقريباً به همان اندازه مردان نسبت به همسر خود خشن هستند، بررسي ها نشان مي دهد كه زنان تقريباً به همان اندازه شوهرانشان را مي زنند، اما خشونت توسط زنان محدودتر و كم است تا خشونت مردان، زيرا مطالعات نشان داده كه خشونت مردان موجب مشكلاتي براي زنان شده است.
كتك زدن زن توسط شوهران نشانه اي است از خشونت مردان نسبت به زنان (دادخواست هاي طلاق در كشور گوياي اين مسأله است) مرداني كه زنان را از نظر فيزيكي مورد تعرض قرارمي دهند نيز بيشتر از زنان است، بيشتر اوقات موجب آسيب هاي جسماني زنان مي شود، سؤال اصلي اين است چرا خشونت خانوادگي تا اين اندازه متداول است، به اعتقاد «آنتوني گيدنز» ـ جامعه شناس معروف ـ عوامل متعددي در خشونت خانوادگي نقش دارد. يكي از آنها تركيب عواطف شديد و نزديكي و صميميت شغلي است كه ويژگي زندگي خانوادگي راتشكيل مي دهد، روابط خانوادگي معمولاً سرشار از عواطف نيرومند است. كه اغلب عشق و نفرت را درهم مي آميزد. نزاع هايي كه در محيط خانگي در مي گيرند مي توانند خصوصيت هايي را پديد آورند كه در زمينه هاي اجتماعي ديگر به همان ترتيب احساس نمي شوند.
آنچه كه يك موضوع كوچك خانوادگي به نظر مي رسد مي تواند تخاصمات پردامنه اي ميان زن و شوهر يا بين والدين و فرزندان را برانگيزد. مردي كه نسبت به رفتارهاي غيرعادي زنان ديگر شكيباست ممكن است چنانچه همسرش در يك ميهماني شام زياد حرف بزند، يا مطالب خصوصي اي را كه او مايل است پنهان نگه دارد،فاش سازد، سخت برآشفته و خشمگين شود.
خشونت ميان زن و شوهر نيز اگرچه با صراحت كمتر، در جامعه تأييد مي شود. يكي از محققين استدلال كرده است كه دربعضي از پاره فرهنگ ها «عقدنامه» خود مجوزي است براي خشونت مردان نسبت به زنان. پذيرش فرهنگي اين شكل خشونت خانوادگي در اين تصنيف عاميانه قديمي بيان گرديده است.
زن و اسب و درخت گردو را
هرچه افزون تر زني بهتر شوند
بسياري از مطالعات در جوامع مختلف نشان داده است كه نسبت قابل توجهي از زن و شوهرها معتقدند كه در بعضي شرايط يكي از آنها حق دارد ديگري را بزند، ناگفته نماند كه هرچه از جامعه سنتي به جامعه مدرن پيش مي رويم شكل خشونت در ساختار خانواده ها تغيير مي كند، تهمت، افترا، سوء ظن، فحاشي و غيره از مواردي هستند كه به خشونت خانواده كمك مي كند تا مردان به خود حق دهند تا همسرانشان را مورد آزار قرار دهند. زن آزاري و خشونت يكي از رفتارهاي غيرعقلايي مردان خشن مي باشند.
باز هم مطالعات جامعه شناسي خانواده نشان داده است، شوهراني كه زنان خود را از نظرفيزيكي مورد تعرض قرار مي دهند درزمينه هاي ديگر سابقه خشونت دارند.
نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد، مرداني كه در خانه خشونت نشان مي دهند از نظر ارتباط اجتماعي داراي كاركردهاي نامناسب اجتماعي مي باشند.
نكته اي كه بايد به آن توجه نمود، هنوز گرفتار باورهاي فرهنگي هستيم و اعتقاد جامعه بر اين است يعني (عدم مداخله در اختلاف خانوادگي)
همين امر موجب مي شود كه گروهي از مردان احساس مالكيت نسبت به زن داشته باشند، با توجه به وجود قوانين مختلف اجتماعي هنوز زناني هستند كه گرفتار خشونت خانگي مي شوند.
خشونت عليه زنان در خانه گاهي بسيار جزيي تصور مي شود اما شواهد و مدارك دادگاههاي خانواده خلاف آن را نشان مي دهد در يك پژوهش علمي گزارش شده است، بعضي از زنان به نحو بسيار نامطلوبي كتك خورده اند و از زخم هاي چاقو و ديگر وسايل رنج مي برند باز هم مطالعه نشان داده است، زناني كه در انتخاب همسر خودشان تصميم گرفته اند و خانواده چندان دخالت نداشته، حتي سالها كتك خورده ناسزا شنيده اما همه اين خشونت را نزد خود به عنوان يك راز نگاه داشته است.
يكي ديگر از مسائلي كه در جوامع مختلف وجود دارد خشونت و تجاوز جنسي است. همه اين خشونت ها و اين مسائل به شيوه هايي است كه مردان قدرت اجتماعي يا قدرت فيزيكي برتر خود را عليه زنان به كار مي برند مربوط مي شود. خشونت خانگي، آزار جنسي و تجاوز جنسي از مسائلي است كه مي بايست مورد تحقيق قرارگيرد.
نكته اي كه در خشونت مربوط به زنان بايد توجه داشت آزار جنسي و تجاوز جنسي است، ارزيابي و تحقيق ميزان تجاوز جنسي با هر دقتي در جامعه بسيار دشوار است، «آنتوني گيدنز» در مباني جامعه شناسي گفته است. يك بررسي درباره ۱۲۳۶ زن در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن يك تن مورد تجاوز قرارگرفته بودند. بزرگترين مشكل شهرهاي بزرگ همين خشونت عليه زنان است.
رسانه هاي مختلف جهان ذهن مردان را درگير مسائل زنان مي كنند و اين موضوع قابل تأمل و … مي باشد.
زندگي شهري، داراي مسائل و مشكلات زيادي براي زنان در طبقات پايين اجتماع مي باشد، در شهرها براثر شكستن سنت ها و معتقدات كهن و استقلال مالي زنان در طبقه متوسط، ناسازگاري خانوادگي اگر به خشونت تبديل نشود به طلاق مي انجامد. زن شهري جديد به اتكاي حقوق و امتيازات خود مي كوشد، كه در همه كارها با مرد برابري كند، ولي مرد شهري جديد هنوز به الهام سنت هاي كهنه زن را از خود متفاوت و حتي پست تر مي داند و از اين رو خواهان تحميل اراده خود براوست، در نتيجه در همه وجوه زندگي خانوادگي بين زن و شوهر تضاد پيش مي آيد، و اين خود مي تواند منشأ خشونت خانگي باشد و محيط سالم خانواده به محيط ناسالم و درگير خشونت تبديل مي شود. خشونت درخانواده يك معضل اجتماعي است و جامعه بايد راهكارهاي جديدي براي اين مسأله پيدا كند.
از نظر اينجانب همه زناني كه دادخواست طلاق داده اند و يا طلاق گرفته اند، در دوران زندگي مشترك دچار خشونت هاي آشكار و پنهان بوده اند. زنان بيشتر در معرض خشونت خانگي بوده اند علل همراه با طلاق با خشونت همراه است. اعتيادمردان، خرجي ندادن، تهمت، فقدان مباني ارزشي، در دادخواست ها وجود دارد. مطالعات و بررسي ها نشان داده است، هر چه زنان تحرك اجتماعي داشته اند تحصيلات بالا، شغل مناسب، درآمد خوب كمتر دچار خشونت خانگي شده اند، زناني كه مي بايست نگاهشان به دست مرد خود باشد، تا بتوانند در جامعه مدرن، صنعتي، شهري خود را اداره كنند بيشتر دچار خشونت خانگي شده اند.
ولي امروز خشونت عليه زنان، خشونت خانگي، كتك خوردن يك مسأله اجتماعي است. مي بايست به عنوان يك پديده اجتماعي مورد مطالعه قرارگيرد.
\ حسين آقاجاني مدرس دانشگاه
مطالعات جامعه شناسي خانواده، خشونت را در رده يكي از پديده هاي مهم مورد مطالعه قرارداده است، خشونت را در خانواده مي توانيم چنين تعريف كنيم. خشونت در محيط هاي خانوادگي نيز اساساً يك قلمروي مردانه است. مي توانيم خشونت خانوادگي را تجاوز فيزيكي كه توسط يك عضو خانواده عليه عضو يا اعضاي ديگر صورت مي گيرد، تعريف كنيم. مي توان از خشونت معمول در خانواده سخن گفت يعني خشونت شوهران عليه زنان، گاهي ادعا مي شود كه زنان در خانه تقريباً به همان اندازه مردان نسبت به همسر خود خشن هستند، بررسي ها نشان مي دهد كه زنان تقريباً به همان اندازه شوهرانشان را مي زنند، اما خشونت توسط زنان محدودتر و كم است تا خشونت مردان، زيرا مطالعات نشان داده كه خشونت مردان موجب مشكلاتي براي زنان شده است.
كتك زدن زن توسط شوهران نشانه اي است از خشونت مردان نسبت به زنان (دادخواست هاي طلاق در كشور گوياي اين مسأله است) مرداني كه زنان را از نظر فيزيكي مورد تعرض قرارمي دهند نيز بيشتر از زنان است، بيشتر اوقات موجب آسيب هاي جسماني زنان مي شود، سؤال اصلي اين است چرا خشونت خانوادگي تا اين اندازه متداول است، به اعتقاد «آنتوني گيدنز» ـ جامعه شناس معروف ـ عوامل متعددي در خشونت خانوادگي نقش دارد. يكي از آنها تركيب عواطف شديد و نزديكي و صميميت شغلي است كه ويژگي زندگي خانوادگي راتشكيل مي دهد، روابط خانوادگي معمولاً سرشار از عواطف نيرومند است. كه اغلب عشق و نفرت را درهم مي آميزد. نزاع هايي كه در محيط خانگي در مي گيرند مي توانند خصوصيت هايي را پديد آورند كه در زمينه هاي اجتماعي ديگر به همان ترتيب احساس نمي شوند.
آنچه كه يك موضوع كوچك خانوادگي به نظر مي رسد مي تواند تخاصمات پردامنه اي ميان زن و شوهر يا بين والدين و فرزندان را برانگيزد. مردي كه نسبت به رفتارهاي غيرعادي زنان ديگر شكيباست ممكن است چنانچه همسرش در يك ميهماني شام زياد حرف بزند، يا مطالب خصوصي اي را كه او مايل است پنهان نگه دارد،فاش سازد، سخت برآشفته و خشمگين شود.
خشونت ميان زن و شوهر نيز اگرچه با صراحت كمتر، در جامعه تأييد مي شود. يكي از محققين استدلال كرده است كه دربعضي از پاره فرهنگ ها «عقدنامه» خود مجوزي است براي خشونت مردان نسبت به زنان. پذيرش فرهنگي اين شكل خشونت خانوادگي در اين تصنيف عاميانه قديمي بيان گرديده است.
زن و اسب و درخت گردو را
هرچه افزون تر زني بهتر شوند
بسياري از مطالعات در جوامع مختلف نشان داده است كه نسبت قابل توجهي از زن و شوهرها معتقدند كه در بعضي شرايط يكي از آنها حق دارد ديگري را بزند، ناگفته نماند كه هرچه از جامعه سنتي به جامعه مدرن پيش مي رويم شكل خشونت در ساختار خانواده ها تغيير مي كند، تهمت، افترا، سوء ظن، فحاشي و غيره از مواردي هستند كه به خشونت خانواده كمك مي كند تا مردان به خود حق دهند تا همسرانشان را مورد آزار قرار دهند. زن آزاري و خشونت يكي از رفتارهاي غيرعقلايي مردان خشن مي باشند.
باز هم مطالعات جامعه شناسي خانواده نشان داده است، شوهراني كه زنان خود را از نظرفيزيكي مورد تعرض قرار مي دهند درزمينه هاي ديگر سابقه خشونت دارند.
نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد، مرداني كه در خانه خشونت نشان مي دهند از نظر ارتباط اجتماعي داراي كاركردهاي نامناسب اجتماعي مي باشند.
نكته اي كه بايد به آن توجه نمود، هنوز گرفتار باورهاي فرهنگي هستيم و اعتقاد جامعه بر اين است يعني (عدم مداخله در اختلاف خانوادگي)
همين امر موجب مي شود كه گروهي از مردان احساس مالكيت نسبت به زن داشته باشند، با توجه به وجود قوانين مختلف اجتماعي هنوز زناني هستند كه گرفتار خشونت خانگي مي شوند.
خشونت عليه زنان در خانه گاهي بسيار جزيي تصور مي شود اما شواهد و مدارك دادگاههاي خانواده خلاف آن را نشان مي دهد در يك پژوهش علمي گزارش شده است، بعضي از زنان به نحو بسيار نامطلوبي كتك خورده اند و از زخم هاي چاقو و ديگر وسايل رنج مي برند باز هم مطالعه نشان داده است، زناني كه در انتخاب همسر خودشان تصميم گرفته اند و خانواده چندان دخالت نداشته، حتي سالها كتك خورده ناسزا شنيده اما همه اين خشونت را نزد خود به عنوان يك راز نگاه داشته است.
يكي ديگر از مسائلي كه در جوامع مختلف وجود دارد خشونت و تجاوز جنسي است. همه اين خشونت ها و اين مسائل به شيوه هايي است كه مردان قدرت اجتماعي يا قدرت فيزيكي برتر خود را عليه زنان به كار مي برند مربوط مي شود. خشونت خانگي، آزار جنسي و تجاوز جنسي از مسائلي است كه مي بايست مورد تحقيق قرارگيرد.
نكته اي كه در خشونت مربوط به زنان بايد توجه داشت آزار جنسي و تجاوز جنسي است، ارزيابي و تحقيق ميزان تجاوز جنسي با هر دقتي در جامعه بسيار دشوار است، «آنتوني گيدنز» در مباني جامعه شناسي گفته است. يك بررسي درباره ۱۲۳۶ زن در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن يك تن مورد تجاوز قرارگرفته بودند. بزرگترين مشكل شهرهاي بزرگ همين خشونت عليه زنان است.
رسانه هاي مختلف جهان ذهن مردان را درگير مسائل زنان مي كنند و اين موضوع قابل تأمل و … مي باشد.
زندگي شهري، داراي مسائل و مشكلات زيادي براي زنان در طبقات پايين اجتماع مي باشد، در شهرها براثر شكستن سنت ها و معتقدات كهن و استقلال مالي زنان در طبقه متوسط، ناسازگاري خانوادگي اگر به خشونت تبديل نشود به طلاق مي انجامد. زن شهري جديد به اتكاي حقوق و امتيازات خود مي كوشد، كه در همه كارها با مرد برابري كند، ولي مرد شهري جديد هنوز به الهام سنت هاي كهنه زن را از خود متفاوت و حتي پست تر مي داند و از اين رو خواهان تحميل اراده خود براوست، در نتيجه در همه وجوه زندگي خانوادگي بين زن و شوهر تضاد پيش مي آيد، و اين خود مي تواند منشأ خشونت خانگي باشد و محيط سالم خانواده به محيط ناسالم و درگير خشونت تبديل مي شود. خشونت درخانواده يك معضل اجتماعي است و جامعه بايد راهكارهاي جديدي براي اين مسأله پيدا كند.
از نظر اينجانب همه زناني كه دادخواست طلاق داده اند و يا طلاق گرفته اند، در دوران زندگي مشترك دچار خشونت هاي آشكار و پنهان بوده اند. زنان بيشتر در معرض خشونت خانگي بوده اند علل همراه با طلاق با خشونت همراه است. اعتيادمردان، خرجي ندادن، تهمت، فقدان مباني ارزشي، در دادخواست ها وجود دارد. مطالعات و بررسي ها نشان داده است، هر چه زنان تحرك اجتماعي داشته اند تحصيلات بالا، شغل مناسب، درآمد خوب كمتر دچار خشونت خانگي شده اند، زناني كه مي بايست نگاهشان به دست مرد خود باشد، تا بتوانند در جامعه مدرن، صنعتي، شهري خود را اداره كنند بيشتر دچار خشونت خانگي شده اند.
ولي امروز خشونت عليه زنان، خشونت خانگي، كتك خوردن يك مسأله اجتماعي است. مي بايست به عنوان يك پديده اجتماعي مورد مطالعه قرارگيرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |