شماره ۲۰۳۳ - سال هشتم - چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۰
Wed, Jan 23, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• روزگاري آبادان عروس شهرهاي ايران بود اما هم اكنون دكترميدري نماينده آبادان از اين منطقه (خوزستان) به عنوان اردوگاه فقرا ياد مي كند.
ثانيه هاي معكوس

امنيت در محروميت پديد نمي آيد
• روزگاري آبادان عروس شهرهاي ايران بود اما هم اكنون دكترميدري نماينده آبادان از اين منطقه (خوزستان) به عنوان اردوگاه فقرا ياد مي كند.
هتل بين المللي «تهران» با آن هيبت مهيبش كه بيشتر به ابعاد بزرگ شده يك لانه زنبور مي ماند،روزگاري نه چندان دور، مهمانان ناخوانده اي داشت كه در راهروهاي نمور و اتاقهاي آجر نمايش و در زير سقفهاي برهنه اش واتابي از آواهاي جنوبي، كردي و... را جا داده بود. شبانگاهان كودكانشان از كابوس موشك و ويراني از خواب مي پريدند و بامدادان پدرانشان گوش به راديوي كوچك جيبي مي چسباندند تاشايد از آزادي خرمشهر، دهلران، قصرشيرين، اسلام آباد غرب و... خبري بشنوند و پسين گاه، مادران از پشت شيشه هاي كدر به بيرون چشم مي دوختند و به نخلهاي به بار رسيده، به كارون خفته در دشت جنوب و به دف نوازي روله هاي تازه كار و آواز شيرين، شيرين دختر همسايه مي انديشيدند و چون چشم مي گشودند جز ابعاد خشن آهن بر فراز پلي كه خندانش مي ناميدند، اما از خنده هيچ نمي نمود، در برابرشان چيز ديگري نبود كه نبود.
آن سالها گذشت آن هتل مخروبه همچنان بلاتكليف بر سر نبش، به جان كندن ايستاده است. اما اندكي آن سوتر، آنقدر كه بتوان از زير پل، آهنهاي زنگ زده هتل را ديد، همان كودكاني كه تا ديروز كابوس جنگ و موشك مي ديدند، اينك خيل عظيم جوانان بيل به دست و بقچه به كول انداخته را تشكيل مي دهند. آنها از زير تلواره موشك و بمب و آجر وعروسكهاي مدفون شده، نه خشتي براي بر هم نهادن و نه دانه اي براي پاشيدن و نه آبي براي رها كردن ونه صنعتي براي پرداختن؛ هيچيك را نيافتند. ناگزير و بي گريز باز به زير اين پلهاي آهني بازگشتند و اينك با چهره هايي كه دچار پيري زودرس شده اند،در همسايگي مسافركشها، سوداي مأوا در يك ساختمان بساز بفروشي را درتهران در سر مي پرورانند.
046029.jpg
در سفري كه رئيس جمهور در ماههاي پيش به غرب ايران داشت، در جمع مردم دهلران گفت، دهلران از مناطقي است كه به خوبي وحدت ملي و جامعه مدني اسلامي را تجربه مي كند. وي همزيستي پوياي لر، كرد وعرب در دهلران را نمونه يك وحدت مثالي ذكركرد. با اين حال كساني كه چندان رغبت و دلخوشي به هر دليل براي آباداني مناطق معروف به محروم كشور را نداشته اند، همواره از شائبه استقلال خواهي و خطري كه قوميتها را تهديد مي كند، سعي كرده اند تا دليل موجهي براي نپرداختن به وضعيت اقتصادي اين مناطق بسازند. جلالي زاده نماينده سنندج از شنيدن عبارات اين تز برافروخته مي شود، اما مي كوشد تا با زباني منطقي تر به اين شائبه پاسخ گويد. وي مي گويد: «يكي از تزهايي كه بعد از انقلاب در بين مسؤولان به اعتراف خودشان وجود داشته و هميشه از سرمايه گذاري درمناطق محروم چون كردستان ممانعت شده وحتي بارها سهميه كردستان رابه استاني مانند اصفهان داده اند، همين مسأله بوده است. در پاسخ به اين برداشت سوء و ديدگاه نادرست مي توان گفت هميشه كردها، ايران را ميهن خود و خاك و كشور خود دانسته اند. عادات و آداب و رسوم كردها و فارسها مشترك است. مانند جشن سده، مهرگان و نوروز و مناسبتهاي مختلف مذهبي... متأسفانه تفكر قوميت گرايي در زمينه هاي اقتصادي نفوذ دارد، در حالي كه از نظر مذهبي و يا آداب و رسوم هم اختلاف چنداني با ديگر قوميتها نيست اما متأسفانه برخي از افراد كه دورانديش نيستند و صلاح مملكت را نمي خواهند و به اصالت و وابستگي هاي كهن ايراني و ملي پايبند نيستند، هميشه كردها را از توسعه و پيشرفت بازداشته اند. اين در حالي است كه در طول تاريخ مرزداري كردها و دفاع آنان از حيثيت و استقلال ايران بر كسي پوشيده نبوده است.»
اما دكتر غلامعباس توسلي استاد دانشگاه تهران از اين نوع جهت گيري نسبت به اين مناطق بيشتر شگفت زده است. چنانكه مي گويد: «چون همه اقوام شهروندان يك مملكتند به عكس دولت بايد به اين نقاط محروم رسيدگي كند تا هواي ديگري در سرشان نيايد. اگرسطح زندگي بالا رود آنها هم طرفدار دولت و نظام مي شوند. بنابراين علي الاصول قاعده عكس اين را مي گويد.»
گذشته از اين حتي داوري عقل نيز چنين اقتضا مي كند كه رسيدگي به وضعيت اقتصادي وعمراني اين مناطق خود به خود، نوعي احساس تعلق و از سويي بي نيازي و عدم سرسپردگي به بيگانگان آن سوي مرزها را به وجود خواهد آورد و اگر اين دليل موجهي باشد بايد گرداگرد نقشه ايران به بياباني لم يزرع تبديل شود.
دكتر بهمن آرمان اقتصاددان در تكميل بحثهاي پيشين به بحث امنيت برمي گردد و درباره وجود ناامني در اين مناطق مي گويد: «در كشور امنيت به شكل معمول خودش هست. در كردستان و استانهاي غربي از آنچنان بي ثباتي برخوردار نيستيم. حتي مشكلاتي هم كه در شرق كشور به وجود آمده بود بار سياسي نداشت ولي هيچ كجاي دنيامتوسل شدن به چنين توجيهاتي باعث كم رنگ شدن توسعه نبوده، در جنوب شرقي تركيه كه ناامن ترين مناطق اين كشور است. سد آتاتورك بالاتر از ۸۰۰هزار هكتار را زير كشت خواهد برد و قرار است ۲۷ميليارد مترمكعب ظرفيت داشته باشد در حالي كه سد كرخه ۷‎/۵ ميليارد مترمكعب ذخيره دارد. آيا ما خواسته ايم در كردستان، ايلام، كرمانشاه و سيستان، كارخانه، نيروگاه يا سدي بسازيم و بعد بگوييم ناامني اجازه نداد؟ آيا شرايط ويژه براي جذب سرمايه را اصولاً تعريف كرديم؟»
اما مشكل اين مناطق تنها در توجيه امنيتي آن خلاصه نمي شود. جلالي زاده از ديگر عوامل عقب ماندگي اين مناطق بدين شرح نام مي برد كه: «متأسفانه برخلاف نظر رهبر فقيد انقلاب شاهد اين بوده ايم كه عامل مذهب در عدم توسعه يافتگي اين مناطق بسيار مؤثر بوده چنان كه يكي از مشكلات جوانان ما علاوه بر بيكاري مشكل گزينش است كه با عناوين واهي و بي حرمتي به كرامت انساني جوانان را از شغل دلخواه خود محروم مي كنند بدون اينكه موقعيت منطقه، آداب و رسوم و ويژگيهاي افراد را در نظر بگيرند كه علاوه بر اضافه شدن به خيل بيكاران موجب بدبيني نسبت به نظام واحساس جدايي مي شود وبا يك نوع بي هويتي و رويكرد مخالف فرهنگ و مذهب روبرو مي شويم. در دنياي امروز با توجه به شبكه بسيار گسترده اطلاع رساني و ارتباطاتي و وجود كانالها و شبكه هاي راديو و تلويزيون ديگر نمي توان مردم را از فرهنگ و عادات و آداب و رسوم خود بيگانه كرد. پس چه بهتر به كمك راهكارها و روشهاي معقول مردم را در حفظ اصالت فرهنگي و ملي خود ياري كرد و تحمل و مدارا و پذيرش معقول را به مردم تفهيم كرد. روي هم رفته بنا بر آمار، افراد تحت پوشش كميته امداد و سازمان بهزيستي و صندوقهاي خيريه، خودكشي ها و خودسوزي ها، قاچاق، اعتياد، مهاجرتها، نشان از محروميت و فقر مضاعف مردم دارد كه اگر از سوي مسؤولان، اقدامهاي اساسي صورت نگيرد، شاهد حوادث ناخوشايند ديگري در آينده خواهيم بود.»
روزگاري آبادان عروس شهرهاي ايران بود اما هم اكنون دكترميدري نماينده آبادان از اين منطقه (خوزستان) به عنوان اردوگاه فقرا ياد مي كند. فقر اقتصادي و فقر فرهنگي به طرز عجيبي در هم تنيده شده اند. آمار خودكشي و خودسوزي در استان ايلام غوغا مي كند. در كردستان كه نماد اقوام آريايي در ايران است، فقر اقتصادي، موج مهاجرت به شهرهاي بزرگتر و حتي خارج از كشور را دامن زده است. با خشكيدن هيرمند گويا نواي زندگي نيز در سيستان خشكيده است و عرصه براي جولان سوداگران مرگ گشوده شده است.
در حالي كه شايد قديمي ترين دانشگاه منطقه يعني گندي شاپور به اكراه و از سر بيچارگي در فرم انتخاب رشته فرزندانمان قيد شود، روزگاري رئيس سابق پالايشگاه نفت آبادان كه يك هلندي بود با خانواده خود در همان منطقه زندگي مي كرد. با همه اين احوال به نظر مي رسد تركيب واژگاني «مناطق محروم» بيشتر از اينكه يك مسأله فوري در سياستهاي اقتصادي و اجتماعي حاكم باشد به موضوعي براي تيتر پايان نامه هاي بايگاني شده دانشگاهي تبديل شده است.

ثانيه هاي معكوس
سرشماري كلاغها
وقتي خبر سرشماري كلاغ ها در استان كردستان منتشر شد احساس كرديم كه يك اتفاق خوب و بامزه رخ داده است و بيشتر از آنكه يك كار زيست محيطي باشد يك اقدام نمادين است و از آنجايي كه اين حيوان در فرهنگ ما نماد و معرف رفتار خاصي است براي لحظاتي آدمي را به فكر فرو مي برد و بر خي از افراد را تداعي مي كند.
كلاغ ها معمولاً به خبر چيني معروف اند و كسي كه براي خود شيريني گزارش يا به اصطلاح فرنگي «ريپورت» مي دهد از او به عنوان «كلاغ» ياد مي شود كلاغي كه صداي ناخراشيده اش همه را آزار مي دهد و در ادبيات داستاني ما عاشق آواز و پنير و صابون است و معمولاً كسي او را جدي نمي گيرد و فقط براي خبر چيني او را مي خواهند و تاريخ مصرف آن هم خيلي سريع سر مي رسد.
در فرهنگ ما خبر دادن از مسائلي كه به عنوان راز و «محرمانه» افراد تلقي مي شود منع قانوني و عرفي دارد و براي حفظ حرمت اشخاص و ممانعت از ورود به حوزه هاي شخصي افراد چارچوبهايي در نظر گرفته شده است كه عدول از آن تعقيب قصايي و حقوقي نيز در پي دارد و در قانون اساسي نيز به صراحت درباره شنود و امثالهم تأكيد و صراحت شده است اما به رغم تمام اين توصيه ها اين رفتار بسيار زشت و ناپسند، در محيط ادارات، سازمانها و نهادها و حتي خانوادگي و خويشاوندي به وفور ديده مي شود و يك كارمند و كارگر با اظهار كوچكترين انتقاد يا حرفي، سريعاً مقام ما فوق از گفته هاي او مطلع مي شود و گاهي بعضي از افراد براي خبررساني زودتر و سريع تر از يكديگر گوي سبقت مي گيرند و با آب وتاب اقدام به اطلاع رساني! مي كنند و اي كاش حداقل آنچه را گفته شده بيان كنند ولي همان ضرب المثل يك كلاغ چهل كلاغ اجرامي شود و «نسخه» افراد را به راحتي مي پيچند.
خاستگاه بروز چنين رفتاري در جامعه ما ناشي از چند عامل است نخست آنكه «سرك» كشيدن به زندگي ديگران و مهم بودن حوادث و زندگي ديگران و بي توجهي به زندگي خود، از مشخصه هاي رفتاري ماست، اغلب مردم بيش از آنكه به زندگي خودشان توجه كنند، چشم به اطراف دارند و همين روحيه و علاقه مندي آنان را به شنيدن اخباري از اين دست افزايش مي دهد و در محيط كار نيز بسياري از مديران بيش از آنكه به مديريت مجموعه فكر كنند به اشخاص و افراد و اظهارنظرها فكر مي كنند و مدام به دنبال كشف توطئه در زير مجموعه شان هستند و احساس مي كنند كه اگر لحظه اي از كاركنان غافل شوند «زيرآب» مديريت خورده مي شود و عنقريب از كاربيكار مي شود ومتعاقب آن از بسياري از مزايا محروم مي شود، اين احساس زماني تشديد مي شود كه مدير براساس لياقت و شايستگي در جايگاه خود قرار نگرفته و به توانايي خودش اعتقاد نباشد. از اين رو از افرادي كه اخبار زيرمجموعه را براي او بياورند استقبال و تشويق مي كند.
و جالب اينجاست بعضي از افراد خبرچين نقش جاسوسهاي چندجانبه را نيز بازي مي كنند و خبرهاي مديريت هاي مختلف را باهم رد و بدل مي كنند.
در هرحال «خبرچيني» جدا ازاينكه ريشه در فرهنگ و نظام مديريتي ما دارد، ناشي از ناامني مسائل شغلي نيز هست و نگراني از آينده از جمله عواملي است كه برخي از افراد را ترغيب به انجام اينگونه موارد مي كند و در نهايت ممكن است كلاغها را بشماريم اما شمارش خبرچين ها كار غيرممكني است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |