شماره ۲۰۳۴ - سال هشتم - پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۰
Thu, Jan 24, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
آهسته بگو و شعر را حربه خود بساز
046137.jpg
نويد كرماني اسلام شناس ايراني تبار در اين مقاله تحليل مي كندكه اسامه بن لادن چگونه در سخنراني ويديويي خود (پس از آغاز حمله هوايي آمريكا به افغانستان) سعي مي كند مسلمانان را متقاعد كند و با اين اقدام مانند جورج بوش بين انسانها تفرقه مي اندازد. كرماني مي گويد اگر مسلمانها حرفهاي اسامه بن لادن را باور كنند تأسف انگيز است؛ اما سخنوري جورج بوش نيز منحرف كننده است.
اين مقاله در اصل در روزنامه آلماني زودديچه منتشر شده است.
دكتر نويد كرماني، متولد ،۱۳۴۶ اسلام شناس و روزنامه نگار است. او در حال حاضر مديريت گروه علمي «تجدد و اسلام» را در كالج علمي برلين بر عهده دارد. كرماني كتابهايي درباره زيبايي شناسي قرآن، انديشه هاي قرآني دكتر نصرحامد ابوزيد و نيز درباره جنبش اصلاح طلبي در ايران منتشر كرده است.
اسامه بن لادن به عربي زيبايي سخن مي گويد. برخلاف رهبران امروزي جهان عرب، عبارات محاوره اي بر زبانش جاري نمي شود و در كاربرد پسوندهاي صرفي اشتباه نمي كند. اشتباهي كه حتي روشنفكران عرب نيز از آن در امان نيستند. واژه هاي كهنه اي به كار مي برد كه اعراب تحصيل كرده آنها را از آثار ديني و ادبيات كلاسيك مي شناسند و از كاربرد هر واژه نو اجتناب مي كند. ولي بي دقتي او در فراگويي صحيح صامت ها و تعديل و مد مصوتهاي عربي فصيح، نشان مي دهد كه از تحصيل علوم ديني از جمله قرائت قرآن، دانش تجويد و شناخت عربي خوش آهنگ، برخوردار نبوده است.
از سوي ديگر بن لادن مي خواهد با تواضع تصنعي در بيان، قلب برادران ديني را به رقت آورد. لباسش و محل فيلمبرداري از او، هاله اي از زمان و مكان پيامبران الهي رابه نمايش مي گذارد و پرهيزكاري در كاربرد زبان، دوران مغلوبيت نظامي و سياسي مسلمانان سابق را به خاطر مي آورد كه صفاي ايمانشان كمبودها را به كرات جبران مي كرده است. سخنان بي تكيه او روحيه پاكديني وهابي ها را كه گويا با روحيه رسول خدا مطابقت دارد، تلقين مي كند. اينگونه خويشتنداري در برابر شكوه و زيبايي در پروتستانتيسم بي سابقه نيست، اما در سنت اسلامي غريب و تازه است، چرا كه اين سنت تحت تأثير زبان تواناي قرآن همواره بر جمال كلام تكيه داشته و آن را مي آموخته است. وارثان اين سنت در عصر حاضر شعراي بزرگي چون آدونيس يا محمود درويش هستند كه اشعار خود را هنگام قرائت مانند اثر موسيقايي به نمايش مي گذارند. وارثان ديگر آن رهبران سياسي و ديني جهان عرب امروزند كه ابتذال كلام خود را غرق شور و تكلف مي كنند. اما اين مرد كوهستان با وضوح و آرامش كلام از آنها دوري مي جويد.
رويگرداني از سنت رايج اديبان و سخنوران را وقتي مي توان به وضوح دريافت كه اسامه بن لادن از قرآن نقل قول مي كند. در حالي كه سخنگويان ديگر، هنگام نقل از وحي الهي صداي خود را به نحو غريبي بالا برده و پايين مي آورند، اسامه بن لادن آن را باآهنگ يكنواخت و آرامي ادامه مي دهد، گويي فقط منطق پيامش براي اقناع ديگران كافي است. معلوم نيست كه خود او تا چه حد دريافته باشد كه چشم پوشي از سخنوري دروضعي كه جهان غرب او را مظهر شر وانمود مي كند، خود بهترين ابزار سخنوري است.
به هر حال، اسامه بن لادن با سخنراني هفت دقيقه اي خود همان اثر رسانه اي را در جهان اسلام برجاي گذاشت كه جورج بوش در آمريكا؛ همو كه ظرف چند روز، از يك بزن بهادر مردد و پرخاشجوي به دولتمرد جهاني مصممي تبديل شد.
طرف سخن كيست؟
نابرابري ابزار نظامي (اينجا چند چاقو براي تحقير ابرقدرت و آنجا بزرگترين دستگاه نظامي جهان براي بمباران يكي از فقيرترين كشورهاي جهان) با تفاوت ابزار تبليغاتي مطابقت دارد: اينجا يك دوربين ويديويي و آنجا فوج عظيمي از مشاوران، خبرگزاريها و فرستنده هاي تلويزيوني. طرف سخن آنها در اين مجادله منحصراً افكارعمومي خودي يعني اسلامي و غربي است، حتي اگربه ظاهر طرف مخالف مورد خطاب قرار گيرد. اسامه بن لادن آمريكاييها را تهديد مي كند، تا در نظر كساني كه خود مورد تهديد آمريكا هستند، در نقش مبارز نترس ظاهر شود.
جورج بوش كه اخيراً بطور خستگي ناپذيري اسلام را تحسين مي كند، حداكثر بين اروپاييان مردد و يا مسلمانان آمريكا گوش شنوايي مي يابد. با توجه به سياست خارجي آمريكا در خاورميانه، اين اظهارات دوستانه، در جهان اسلام حتي از ديدگاه منتقدان شديد اسلام گرايي نيز همانقدر جريحه دار كننده است كه انداختن بسته هاي غذا در حين بمباران مردم.
اگر دولت آمريكا واقعاً در پي جلب افكارعمومي كشورهاي مسلمان بود، مي توانست اختيارات بيشتري از سازمان ملل درخواست كند، مدارك قابل دركي براي اتهاماتش ارائه دهد و خط مشي مبارزه با تروريسم را در پيش گيرد، نه اينكه در پي استقرار پايگاه نظامي دائمي در آسياي مركزي باشد و يا جنگ افزارهايي مانند بمب افكنهاي ب۵۲ را به كار گيرد كه در بيرون آوردن افراد از مخفيگاهشان كارگر نيست.
اسامه بن لادن قبل از اين سخنراني براي جهان اسلام شبحي بيش نبود، در بعضي از كشورهاي اسلامي زندگينامه هايي از او منتشر شده بود ولي اكثريت مردم او را فقط از چند مصاحبه با شبكه هاي سي ان ان، بي بي سي و الجزيره مي شناختند. بن لادن قبل از اينكه سيا او را چند سال پيش رئيس تروريستها بنامد (مدت كوتاهي پس از آنكه سازمان سيا خود او رادر پناه گرفته و بدرقه كرده بود) عملاً ناشناخته بود. او نه كتابي نوشته، نه آموزه اي انديشيده و نه سخنراني منتشر كرده است. او فقط دشمن ايالات متحده آمريكا بود و اين براي افراط گرايان كافي است كه او را پدر معنوي خود بدانند.
اينكه رئيس سه يا پنج هزار افراط گرا موفق شده، به مقام دشمن اصلي سراسر جهان غرب دست يابد و در رسانه هاي جهان نقش حريف رئيس جمهور آمريكا را بازي كند و نه نقش جاني وآدم كشي را كه واقعاً هست از آنچه باهوش ترين تروريست مي توانست آرزو كند، فراتر مي رود. اما اين شبح ناگهان با مردم جهان اسلام به گونه اي سخن مي گويد كه اصلا ً به انسان ديوصفتي كه توصيف مي شد، شباهتي ندارد. گرچه بيانش حاكي از عزم براي مبارزه اي متعصبانه است، ولي مانند انساني متعصب حرف نمي زند، بلكه آهسته و با احتياط و به عربي ساده و متقاعدكننده سخن مي گويد. بسياري از اظهاراتش با آنچه كه مردم مسالمتجو در جهان اسلام فكر مي كنند، مطابقت دارد، ولي كمتر سياستمداري جرأت مي كند به اين سادگي از درد و رنج فلسطينيان، نقش سياست خارجي آمريكا، رفتار گزينشي آن و احساس تحقير و سلب عزت نفس به وسيله غرب سخن گويد.
هرچند، اين تصويري سوگيرانه است ولي سوگيرانه تر از تصويري نيست كه كارشناسان برنده جوايز و كتابهاي پرفروش و فيلمهاي مستند بي شمار در مغرب زمين از جهان اسلام ترسيم مي كنند.
046140.jpg
كه گوش شنوا مي يابد؟
اسامه بن لادن با نخستين سخنراني براي جلب اكثريت مسالمت جوي مسلمانان به سوي خود تا زماني تأني كرد كه آمريكا افغانستان را بمباران كند وگرنه نمي توانست اقشار وسيع مردم را مورد خطاب قرار دهد، زيرا قبلاً اميدي نبود كه از نقش متجاوز تبرا جويد. او مانند بسياري از جنگ طلبان ابتدا مي بايست مظلوم نمايي كند تا حملات خود و كشتار انسانهاي بي گناه رامشروع جلوه دهد. از اين رو با وجود اينكه در محدوده منطق تروريستي محض لاف زني مي كرد، به ارتكاب ضربات نيويورك و واشنگتن اعتراف ننمود، بلكه از آنها فقط به عنوان جزاي عادلانه استقبال كرد.
اكنون او پس از بمباراني كه انتظارش را داشته، ولي آرزو نمي كرده است، مي تواند مبارزه خود را به عنوان دفاع وانمود كند، بدون اينكه مورد استهزاي همه جانبه قرار گيرد. وي مي تواند آمريكاييان را تروريست بنامد و مردم زير بمباران افغانستان را عليه ايالات متحده به شهادت طلبد و برادران ديني را به همبستگي بخواند.
لزومي ندارد كه سخنان بوش درباره «جنگ صليبي» يا اعلام جنگ برلوسكوني را براي فتح جهان اسلام يادآوري كنيم تا نشان داده شود كه اين مكانيسم استدلال در غرب هم چندان ناشناخته نيست. كافي است به ياد آوريم رئيس جمهور آمريكا هم در سخنراني اخير خود يك دانش آموز كلاس چهارم را تحسين مي كند كه آماده است «پدرش را به او تقديم كند.»
اسامه بن لادن نمي تواند اكثريت مسلمانان را قانع كند. اغلب مردم جهان اسلام به حيله اي كه او پرداخته است، پي برده اند و سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور كشوري اسلامي آن را با صراحتي تمام كه جاي شكر دارد؛ نام برده است. اسامه بن لادن متهم به كشتار جمعي است و تعبير او از اسلام با تعاليم شناخته شده اسلام مطابقت ندارد. ولي كساني كه مايلند اظهارات او را باور كنند، پس از اين سخنراني، تا آنجايي كه مي توان از تلفنها وتفسيرها دريافت، ديگر دسته اي از افراطيان منفرد نيستند، بلكه حداقل در كشورهاي عربي واندونزي و پاكستان اقشار وسيعي را تشكيل مي دهند. گرچه در اين كشورها افكارعمومي كاملاً تغيير نكرده است ولي بيم آن مي رود كه بطور قابل ملاحظه اي به نفع تروريستها تحول يابد. حتي قبل از سخنراني بن لادن نيز انتظار نمي رفت كه اغلب اعراب و پاكستاني ها مانند رهبران خود بدون قيد و شرط، جانب ايالات متحده را بگيرند، ولي تحقق انتظار تروريستها كه تصور مي كردند بتوانند مسلمانان را عليه رهبران خود بشورانند، نامحتمل تر بود.
پس از پخش سخنان ويديويي بن لادن اين خطر عيني وجود دارد كه اقليت مهمي در جهان اسلام تمايل داشته باشد، از سخنوري مانيگرانه بوش و حكم او درباره اين كه دراين مبارزه «بي طرفي وجود ندارد»، نتيجه مهلكي بگيرند؛ يعني حرف او را باور كنند. اين همان نتيجه اي است كه اسامه بن لادن به آنها پيشنهاد مي كند، چراكه مي گويد جهان به دو اردوگاه تقسيم شده، اردوگاه مؤمنان و اردوگاه كفار.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |