شماره ۲۰۳۵ - سال هشتم - جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Jan 25, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگوي با واسطه
مكتب هاي ادبي

گفت وگوي با واسطه
هميشه پر از گريه ام
«صوفي سادات مصطفوي كاشاني» حالا ۱۳ساله است. شعرهاي زلالش آنقدر آبي اند كه نيازي به معرفي نداشته باشند. گفت وگويي كه مي آيد، گفت وگويي است با اشعار و حرفهاي او كه در كتابي به نام «شاعر قاصدكها» به چاپ رسيده است. اگر صوفي شاعر قاصدكهاست، «سيدحسين» برادرش راوي آينه هاست گفت وگوي كوتاهي هم با آنها انجام داده ايم:
046320.jpg
• اگر بخواهي به آدمها نصيحتي بكني، به آنها چه مي گويي؟
•• آدمها نبايد از كنار هم رد شوند/ وقتي در خيابان راه مي رويم/ كاش همديگر را ناز كنيم و بگوييم: چيزي نيست/ چيزي نيست.
• صوفي تو دنيا را خوشگل مي بيني يا زشت... اصلاً نظرت راجع به اين دوكلمه چيست؟
•• خوشگل ها، خوشگلند/ زشتها، زشتند/ گلها و سبزه ها نه خوشگلند نه زشت/ چون نه خودشان را در آيينه نگاه مي كنند/ نه همديگر را و عقل خدا هستند/ و مثل بالش خوابهاي خوب مهربانند.
• دنيا را چقدر دوست داري؟
•• دنيا را دوست ندارم/ اگر توي خيابان گدا نبود/ اگر توي پاركها پير نبود/ دنيا هم بوي شعر مي داد/ اما خدا هم مثل بابا هيچ گناهي ندارد وخودش خوب مي داند/ كه من خيلي دوستش دارم/ چون توي دلم هميشه پر از گريه است.
• از پدرت بگو؟
•• شبها وقتي پدرم مي آيد پيشم/ فرشته ها مي آيند بالاي سرمان/ مثل گرماي تب/ و از آسمان، موجي در كنارم هست/. صداي پدرم آبي ست/ انگار فرشته است كه/ از آسمان آمده است/ از هوا آمده است/ كه مي پيچد، آه.
• و مادرت؟
•• اما صداي مادرم و همه/ از خاك مي آيد/ ازخاك گرفته
• اگر يك روز گم شوي چه مي كني؟
•• اي كاش هيچ وقت همديگر را گم نكنيم/ اما توي هم گم بشويم.
• وقتي بابا به اداره مي رود و تو تنها مي شوي چه حسي داري؟
•• بابا كه مي رود اداره/ من همه ديوارها را به هم مي ريزم/ و خودم هم له مي شوم/ فقط باباي من است كه هر روز يك نفر است/ كه هر روز مهربان است/ كه هر روز دروغ نمي گويد/ و هر روز خوش اخلاق تر است.
• بابا كه از اداره مي آيد چه مي كني؟
•• مي چرخم/ مي چرخم ومي چرخم/ زير قطره هاي باران/ تا بالاي ابرهاي آسمان/ بدون سرگيجه/ و نيروي جاذبه زمين هيچ كاره است/ من فقط به عشق توايمان دارم.
• از آيينه بگو؟
•• آيينه/ همه را شبيه خودشان نشان مي دهد/ مرا شبيه درخت لخت توي حياط/ چون باد آمد و همه برگها را با خود برد.
• درباره خدا چه مي گويي؟
•• خدا/ با اين همه نور/ توي تاريكي راه مي رود/ جاي پاي كفشهايش/ درخت سبز مي شود و جاي پاي فكرهايش/ پاييز.
• و يك خاطره!
•• توي سه سالگي/ عاشق آبي كمرنگ بودم/ توي چهارسالگي/ ابي پررنگ را دوست داشتم/ توي پنج سالگي مهدكودك را ول كردم/ چون همه دخترها عاشق رنگ صورتي بودند/ حالا كه شش سالم است/ ديگر خوب مي دانم كه وقتي بچه بودم همه رنگهاي آبي را فقط به خاطر رنگ سورمه اي دوست داشتم.
• از اولين روز مدرسه ات بگو؟
•• روز اول مدرسه، اولين چيزي كه خوشحالم كرد اين بودكه حياط مدرسه تازه من خط كشي ندارد. پس ما صف نمي بستيم. زنگ كه خورد چوپان هم چوبش را برداشت. اولين چيزي كه ناظم سرصف گفت اين بود كه مدرسه، خانه دوم شما بچه هاي نازنين است.
• تو خورشيد را بيشتر دوست داري يا ماه را؟
•• خورشيدمان اين دنياست. ماه مال آن دنيا. خورشيد كه درمي آيد، با خودش ميزها، صندلي ها، گداها، كت و شلوارها، مانتوها و روسري ها و سلام و لبخندهاي عادتي را بيدار مي كند. ماه كه درمي آيد باخودش روح درختها و مرده ها، اشكها و چشمهاي باز را بيدار مي كند. خورشيد از اين دنيا مي آيد توي آسمان. ماه از آن دنيا. ماه هر شب، پنجره به پنجره خانه را مي گردد. دنبال چيزي مي گردد و به جاي چيزي كه دنبالش است چشمهاي قي كرده پيدا مي كند و دهانهاي باز.
• تا حالا شده خدا با تو حرف بزند؟
•• خدا با من حرف مي زند. نه از آن طرف ابرهاي آسمان؛ بلكه از توي چشمهاي مادرم در عكس جواني اش. وقتي هنوز زبان باز نكرده بودم، عكس همانجا بود. روي ديوار اتاق خواب و من فكر مي كردم از آن دنيا با من آمده، عين فرشته اي بود كه توي آن دنيا بامن دوست بود. اصلاً شبيه مامانم نبود. موهاي توي عكس سياه و براقند. موهاي مادرم پر از تارهاي سفيد است. چشمهاي توي عكس مي خندند و به آن دور دورها يك جوري نگاه مي كنند كه انگار قرار است برسند به نوك يك كوه پر از برف؛ اما چشمهاي مادرم نور ندارند؛ نه اينكه تاريك باشند. اما هميشه پايين را نگاه مي كنند. طوري كه انگار همين حالا ممكن است پرت شوند. ته ته دره.
• خوشحالي كه داري بزرگ مي شوي يا نه؟
•• حيف! داريم بزرگ مي شويم و همكلاسي هاي من كه قبل از جشن عبادت فقط بيست هاي نقاشي و ديكته را به هم پز مي دادند/ حالا فقط از مبل هاي تازه وخانه هاي بزرگشان/ حرف مي زنند.
و زنگ تفريح/ به جاي خنديدن و دنبال هم دويدن/ با صداي نازكي از هم مي پرسند: راستي شوي۷۶ را ديده اي؟
اين وسط من و ابرهاي آسمان/ براي باريدن به هم تعارف مي كنيم/ انگار نه انگار زنگ خورده/ و ديگر هيچ كس توي حياط نمانده.
• از مردم مي ترسي؟
•• زندگي كردن را همه دوست دارند/ شاعرها بيشتر/. از مردن همه مي ترسند شاعرها بيشتر/. آدمها براي آنكه بگويند زندگي را دوست دارند/ بزرگ مي شوند، اداره مي روند وعروسي مي كنند/ آدمها براي آنكه بگويند چقدر از مردن نمي ترسند/ هيچ چيز نمي گويند اما شاعرها/ تمام كاغذهاي سفيد را سياه مي كنند.
• سيدحسين! تو ازمادرت بگو؟
•• مادرم را دوست دارم/ نه به خاطر اينكه عاشقش هستم/. و يك روز كه نباشد مي ميرم/ مادرم را دوست دارم/ چون عينكش دكور نيست/. فقط دوتا شيشه ساده است مثل آيينه/ و رنگ لبش هميشه، رنگ لب خودش است/ مادرم هيچ وقت توي ويترين مغازه ها زندگي نمي كند/ او لباس هايش را هميشه خودش مي دوزد/ مادرجان تو عايقي/ رعد و برق هرگز از تو عبور نمي كند/ هواي آغوش تو گرم و آفتابي است.
• فرق بين خرس و آدم...
•• خرس خودش مي داند خرس است/ آدم خوش نمي داند آدم است/ چون دروغ مي گويد.
• بهترين دوستت در مدرسه كيست؟
•• من در مدرسه/ بهترين دوستم، خودم هستم/ واز هيچ كس نمي پرسم چرا به دنيا آمده بودم؟ و چرا بايد يك روز بميرم/ حتي نمي خواهم بدانم كه آخرين مرده دنيا را چه كسي خاك مي كند فقط يك سؤال مهم دارم/: چرا خدا آدم آفريده/ كه هم هواپيما اختراع كند و هم قفس بسازد.
زهرا معصومي

مكتب هاي ادبي
پارناس؛ هنر براي هنر
پارناس (Parnasse) در اساطير يوناني نام كوهي است كه نه دختر خداي اسطوره اي يونان (Zeus) كه الهه علم، هنر و ادبيات است در آن اقامت دارند.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهي از شاعران جوان با رهبري كولنت دوليل (Leconte de l Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با رمانتيسم برخاسته بودند وتحت تأثير تفكرات و آيين «هنري براي هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و رسيدن به زيبايي مطلوب و آرماني بود.
تئوفيل گوتيه (Theophile Goutie) از پيشگامان اين مكتب، پارناس را اينچنين تعريف مي كند: «هنر براي هنر، به معناي هنري آزاد ازهرگونه نگراني و دغدغه فكري بجز زيبايي است.» يعني آنان بدون توجه به موضوع، محتوي وهدف، تنها به جنبه زيبايي اثر اهميت مي دهند.

• عقايد پارناسين ها:
.۱ هنر براي هنر: هنر را بايد تنها به خاطر خود هنر تحسين و ستايش كرد و از آن هيچ استفاده اي را انتظار نداشت و تنها به دنبال زيبايي هنر بود. در واقع هنر بايد آزاد و مستقل باشد. تئوفيل گوتيه در اين مورد مي گويد: «به محض اينكه، هنر مفيد و سودمند شد، زيبايي و ارزش خود را از دست مي دهد وتنها فايده هنر زيبايي آن است.»
.۲ هنر تنها دليل زندگي: شاعر پارناس معتقد است كه انسان در اين دنيا با مشكلات پيچيده و مبهمي روبرو است و سرنوشت نامشخصي دارد و تنها هنر است كه مي تواند انسان را از اين سردرگمي و بحران نجات دهد. البته هنري كه عاري از هرگونه مسائل اخلاقي، فلسفي، سياسي واجتماعي باشد وتنها به زيبايي مطلوب و آرماني بپردازد، مي تواند آرام بخش روح انسان باشد.
.۳ پرستش زيبايي: از نظر پارناسين ها، تنها يك ديوانه نسبت به زيبايي بي تفاوت و يك فرد نخبه نسبت به زيبايي حساس است. به اين ترتيب، شاعر پارناس در شعر خود نه به دنبال دادن پيام اخلاقي و نه به دنبال بيان احساسات دروني خود است. بلكه او تمام تلاش خود را مي كند تا كمال زيبايي و آراستگي همراه با مصراعهاي آهنگين وهم قافيه را در شعر خود بكار برد.
.۴ عدم شخص گرايي: از نظر پارناسين ها، بيان شور، عشق و احساسات شخصي چيزي مبتذل و بي ارزش است. بلكه بايد احساسات و زيبايي هاي غيرشخصي را بيان كرد تا به زيبايي وهنر هميشگي وجاودانه دست يافت.
.۵ الهام گرفتن از هنرهاي باستاني: پارناسين ها هميشه نگاهشان به آثار ادبي وهنري گذشته است. براي آنان، هنر يونان و روم باستان داراي زيبايي ايده آل، آرامش بخش وجاودانه همراه بانوعي هماهنگي است و دركل تمدنهاي كهن از نظر زيبايي و فلسفي الگويي مناسب براي آنان است. در ادبيات نيز پارناسينها به ادبيات كلاسيك بسيار گرايش دارند.
.۶ارج نهادن به كار: پارناسين ها به الهام شاعرانه اعتقادي ندارند. چون معتقد به كار سخت تا حد درگير شدن با مشكلات هستند. از نظر آنان عشق به زيبايي ظاهر و دستيابي به آن از طريق كار سخت به دست مي آيد.
.۷ يأس و بدبيني: پارناسين ها فكر مي كنندكه شعر يك هنر سخت و بيان زيبايي ايده آلي است كه توده مردم و افراد عادي قادر به درك و فهم آن نيستند. آنان زندگي را وهم و خيال و توأم با بدي و زشتي مي دانند به همين دليل نسبت به زندگي و جامعه خود بدبين و نااميد هستند.

• قالبهاي ادبي:
پيروان اين مكتب براي بيان تفكرات و عقايد خود قالب ادبي شعر را برگزيدند.چون از نظر آنان وقتي كلام و فكر به اوج زيبايي برسد در قالب شعر ظاهر مي شود.
وزن، زيبايي وغناي قافيه در شعر براي آنان بسيار اهميت دارد. قصيده هاي چهارده بيتي و ترجيع بند از قالبهاي شعري متداول اين سبك هستند.
در سالهاي،۱۸۶۶ ۱۸۶۹ و ۱۸۷۶ آثار شاعران اين مكتب در مجموعه شعري به نام «پارناس معاصر» در سه جلد منتشر شد.

• محتواي اشعار پارناسين ها:
شاعر پارناس مانند شاهري است كه حوادث، صحنه ها و زيبايي هاي اطرافش را براي خواننده بيان و توصيف مي كند. او احساساتش را در اشعار خود دخالت نمي دهد و برخلاف رمانتيكها نسبت به طبيعت بي تفاوت است. ولي به تاريخ، علم و شعر مدرن توجه خاصي دارد.
پارناسين ها در انتخاب واژه ها، بيان و قالب گفتار دقت زيادي به خرج مي دهند. آنان مي خواهند به زيباترين شكل ممكن، هنرشان را به خواننده ارائه دهند و در اين ميان محتواي شعر برايشان چندان اهميت ندارد. به همين دليل محتواي اشعار آنان ساده وتهي از اميد، آرزو، احساسات، خواستها و مملو از نااميدي، يأس و بدبيني است.
پارناسين ها در شعر خود به دنبال هدف مشخصي نيستند زيرا عقيده دارند كه جست وجوي هدفي معين در هنر، آن را از طبيعت خود دور مي كند.
منبع: اينترنت مترجم: ليلا فخري

آشنايي با اصطلاحات ادبي
۱ ـ موضوع، بن مايه، موتيف
به مضاميني گفته مي شود كه به دليل تكرار در اشعار يك دوره يا سبك مشخص، نشانگر ويژگي آن دوره يا سبك مشخص شده باشند. برخي از بن مايه ها داراي ويژگي جهاني هستند.
مثال۱ ـ عاشق بودن بلبل به گل:
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
«حافظ»
مثال۲ ـ روييدن لاله ازخاك شهيدان:
نشان داغ دل ماست لاله اي كه شكفت
به سوگواري زلف تو اين بنفشه دميد
«سايه»
۲ ـ متناقض نما، پارادوكس
نوعي تصوير در شعر، كه اجزاي تشكيل دهنده آن با هم تضادداشته باشند و جمع ميان آنها در عالم واقع غيرممكن باشد.
مثال۱ ـ از تهي سرشار
جويبار لحظه ها جاري
«اخوان»
مثال ۲ ـ غسل شهيد عشق با آتش سزد نه آب
چون شعله را به آب كسي شستشو كند؟
«ميرزامحمدباقرحسيني»
از شرايط ايجاد تصوير متناقض نما حضور اجزاي متضاد در ساخت يك تصويراست و وجود كلمات متضاد درسطح بيت، كه به ساخت يك تصوير واحد نمي انجامد مشمول اين تعريف نيست.
مثال ـ
در هوايت بي قرارم روزوشب
سرزپايت برندارم روزوشب
«مولانا»
۳ ـ تصوير، ايماژ
تركيبي از واژه ها كه به كمك ابزارهاي بياني مجسم كننده مناظر و تصاويري درذهن مخاطب باشند. اين تصاوير غالباً در عالم واقع غيرممكن هستند. بيان تصويري در مقابل بيان روايي قراردارد دربيان روايي تركيب واژه ها سازنده بافت تصويري مشخصي نيستند.
مثال ـ بيان تصويري،
كعبه ام بر لب آب
كعبه ام روي اقاقي هاست
«سهراب سپهري»
مثال ـ بيان روايي،
اهل كاشانم
اما
شهر من كاشان نيست
«سهراب سپهري»
۴ ـ جاندار پنداري ـ پرسونيفيكاسيون
تصور اشيا و گياهان يا اجزاي بدن به صورت شخصيت مستقل انساني و سخن گفتن يا مخاطب بودن آنها در شعر.
مثال ۱ ـ قاصدك هان! چه خبرآوردي؟
«اخوان»
مثال ۲ ـ چه كنم گرناله چنين محزون نكنم از گردشت اي گردون؟
كه دلي چون ساغر مي پرخون به هواي لعل لبي دارم
«اوستا»
۵ ـ حس آميزي
نوعي تصويرپردازي كه درآن يكي از حواس پنجگانه در محدوده اي فراتر از حوزه عملكرد عادي خود تصورشده و عمل مي كند.
مثال۱ ـ بوي هجرت مي آيد
بالش من پُر آواز پَر چلچله هاست
«سپهري»
مثال ۲ ـ صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد
«سپهري»
۶ ـ شكل، فرم
به كليه مباحثي اطلاق مي شود كه با الفاظ و طرز تركيب و آهنگ آنها مرتبط باشند.
۷ ـ واقع گرايي، رئاليسم
شيوه اي در شعر كه پديده ها و روابط ميان آنها را آنگونه كه در عالم واقع هستند بيان مي كند.
مثال۱ ـ آي آدمها كه درساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر درآب دارد مي سپارد جان
«نيما»
مثال ۲ ـ
مگر اين حوالي گياهي شكفته ست
كه مي خواند اين سهره ي كور؟
«منصور اوجي»
۸ ـ سوررئاليسم، فراواقع گرايي
شيوه اي در شعر كه پديده ها و روابط ميان آنها را در فضاهايي خارج از عالم واقع بيان مي كند، در اين ديدگاه عليرغم وجود فضاها و روابط غيرمتعارف نوعي پيوند ميان عالم واقع و عوالم فراواقعي برقراراست
مثال ـ
تادل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي كند
حافظ
۹ ـ باستان گرايي ـ كلاسيسم
ديدگاه مبتني بر ارزش ها و معيارهاي كهن و باستاني شعر و پايبندي به اصول ديرپاي اين هنر.
۱۰ ـ هماهنگي، هارموني
انسجام و تناسب موجود در شكل و محتواي شعر كه شامل ارتباط افقي، عمودي و موسيقايي است.
۱۱ ـ تغزل، ليريسم
گفت وگوهاي عاشقانه و تمام موارد مرتبط با روابط عاشقانه و توصيف ها و تصويرسازي هاي مربوط به آن
مثال ۱ ـ
مرا كيفيت چشم تو كافي است
رياضت كش به بادامي بسازه
«باباطاهر»
مثال۲ ـ
چون دلارام مي زند شمشير
سرببازيم و رخ نگردانيم
«سعدي»
۱۲ ـ تكنيك، طرز
به تمام مهارت ها و توانايي هاي عملي شاعر در ساخت و پرداخت اثر اطلاق مي شود و عبارت است از هنر بكارگيري اصول شناخته شده در خلق يك اثرهنري.
۱۳ ـ درون گرا، ذهني، سوبژكتيو
آنچه به ذهنيات انسان و عوالم آن مربوط مي شود. نوعي نگاه كه پديده هاي بيروني را نيز در چارچوب انعكاسي كه در ذهن دارند بررسي مي كند.
مثال۱ ـ
بيا اي درد كز راحت رميدن آرزودارم
به غم پيوستن از شادي بريدن آرزودارم
«عرفي شيرازي»
مثال۲ ـ تنم به پيله ي تنهاييم نمي گنجيد
«فروغ»
۱۴ ـ برون گرا ـ عيني ـ اوبژكتيو
بررسي پديده هاي خارج از ذهن و روابط ميان آنها و رابطه ميان انسان و اين پديده ها
مثال ـ
لاله اين چمن آلوده ي رنگ است هنوز
پسر از دست نيانداز كه جنگ است هنوز
«اقبال»
۱۵ ـ زبان عوامانه ـ آرگو
زبان اقشار پايين اجتماع كه از سطح زبان محاوره نيز پايين تر است و بيشتر به زبان گفت وگوي افراد بي سواد كه داراي اصطلاحات خاصي است، اطلاق مي شود.
مثال ـ
مشتي اسمال به اون جفت سيبيلات قسمه
لوطي حرف حساب دون توي اين دنيا كمه
«دهخدا»
۱۶ ـ زبان كهن ـ باستاني ـ آركائيك
زبان مربوط به سالهاي دور كه نوع واژه ها و جمله بندي هاي آن تابع قواعد گذشته است.
مثال ـ
مهتري گر، به كام شير در است
شوخطر كن زكام شيربجو
۱۷ ـ نماد ـ سمبل
به واژه ها و پديده هايي گفته مي شود كه در وراي معناي ظاهري نماينده مفاهيم مشخص ديگري باشند. به دليل فشردگي معاني بلند درقالب واژه هاي كوتاه نمادها در ادبيات كاربرد فراواني دارند. نمادها با تغيير محيط جغرافيايي و زمان تغييرمي كنند اما برخي نمادها جهاني هستند.
۱۸ ـ استتيك ـ زيبايي شناسي
شناخت زيبايي هاي نهفته در اثر هنري كه ناشي از آشنايي با اصول و قواعد مربوط به آن اثر است و منجر به التذاذ هنري مي شود.
۱۹ ـ پويا (ديناميك)
به تصاوير و واژه ها و تركيب هايي گفته مي شود كه در بطن خود نمايانگر نوعي حركت باشند.
مثال۱ ـ
عالم چون آب جوست بسته نمايد وليك
مي رود و مي رسد نونو اين از كجاست؟
«مولانا»
اسماعيل اميني
ادامه دارد

آشنايي با وزن شعر فارسي
به تفاوت تعاريف گوناگوني از وزن در كتابهاي تخصصي عروضي از زبان صاحبان فن به رشته تحرير درآمده است كه ما به درج عقايد آنان در رابطه با وزن شعر فارسي جهت آگاهي هرچه بيشتر دانش پژوهان خردمند اين فن همت مي گماريم.
آريستوكسئوس تارنتومي:
وزن را چنين تعريف مي كند:وزن نظم معيني است در ازمنه
خواجه نصير طوسي:
وزن هيأتي است تابع نظام ترتيب حركات و سكنات آن در عدد و تعداد، كه نفس از ادراك آن هيأت لذتي مخصوص يابد.
موريس گرامون:
وزن ادراكي است كه از احساس نظمي دربازگشت زمانهاي مشخص حاصل مي شود. وزن امري حسي است و بيرون از ذهن كسي كه آن را درمي يابد وجود ندارد، وسيله ادراك وزن حواس است.
سپنسر:
وزن گذشته از آن كه تقليد آهنگ شوق و هيجان است وسيله اي براي صرفه جويي ذهن نيز به شمار مي رود.
جلال الدين همايي:
وزن چيزي نيست كه به دستياري صنعت براي بشر درست كرده باشند و اندك اندك با آن انس گرفته و در طبع او گوارا شده باشد بلكه التذاذ از موزون مقتضاي آفرينش بشر تام الخلقه است.
دكتر شفيعي كدكني:
وقتي مجموعه آوايي مورد بحث ما به لحاظ كوتاه و بلندي مصوتها و يا تركيب صامتها و مصوتها از نظام خاصي برخوردار باشند نوعي موسيقي به وجود مي آيد كه آن را وزن مي نماييم.

• منشأ وزن:
در كتاب موسيقي شعر آمده است: بعضي وزن را نتيجه كار مي دانند دالامبر در قرن هجدهم گفته بود كه: «مفهوم وزن از ضربه هاي متوازن پتكهاي كارگران به دست آمده است نه از آواز پرندگان» بوشر همين نظر را طرح كرده و گفته است: كار بويژه كاردسته جمعي منتهي به توازن و ريتم مي شود. بعضي از توجه به آوازهاي متوازن كار پاروزنان قايق ها در جوامع ابتدايي اين معني را تأييد كرده اند. آنچه مسلم است اين است كه بايد گفته شود احساس درون و منشأ اين احساس در ميان علل مختلف ممكن است سرچشمه هاي گوناگون داشته باشد چنانكه كلمان هوار، منشأ وزن شعرعربي را آهنگ پاي شتران كه در صحرا گام مي زنند مي داند.

• اقسام وزن شعر فارسي
۱ ـ وزن عروضي ۲ ـ وزن نيمايي
الف: وزن عروضي
۱ـ دلالت بر متساوي بودن مصاريع مي كند.
۲ ـ رعايت تكرار نظم سيلابهاي كوتاه و بلند الزامي است.
ذيلاً توجه تان را به نمونه هايي از اشعار پيشينيان جهت روشن ساختن وزن عروضي معطوف مي دارم.
حافظ:
زلف بر باد مده تا ندهي بربادم
نازبنياد مكن تا نكني بنيادم
شهره شهر مشو تا ننهم سردر كوه
شور شيرين منما تا نكني فرهادم
الي آخر…
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |