شماره ۲۰۳۵ - سال هشتم - جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Jan 25, 2002
Music black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
زاويه
نگاهي به نمايشگاه پرويز مسعودي

زاويه
امسال هم مثل هرسال…
جشنواره پس از دوم خرداد بين المللي شده تئاتر فجر امسال هم برگزار شد و جداي از همه ي كمبودها و بيش بودهاي هميشگي، هفته ي آينده برگزيدگان خود را هم خواهدشناخت و حتماً سكوتي ژرف دوباره دنياي تئاتر و نمايش مملكتمان را فراخواهدگرفت. اما هيچكس، هرگز به سراغ عوامل زحمت كش هميشه گمنام و پس پرده مانده ي جشنواره نخواهدرفت و هرگز از آنها نخواهدنوشت. شايد گفته شود اين ذات رسانه هاي گروهي تأمين اطلاعات موردنياز مردم است. اما متأسفانه فلسفه وجودي (Mision Statement) وظيفه ي رسانه ها، اين روزها پشت هياهوي موج سواري و ستاره پروري تبليغاتي گم مي شود. اگر وظيفه اصلي رسانه ها را نور انداختن به زواياي تاريك و پنهان مانده موضوعات هميشگي فرض كنيم، آن وقت ديگر به سراغ هاي و هوي «اين اول شد و اون دوم شد» هرساله نمي رويم، بلكه چشمهايمان را دقيق تر مي كنيم و گوشهايمان را تيزتر، تا با ديدن دقايق و ظرايف و بيان غيرمغرضانه آنها، در برابر وجدان رسالتمان سربلند و روسفيد بمانيم. اگر از اين زاويه بخواهيم درباره جشنواره حرف بزنيم، قبل از هر چيز از كارمندان بي ادعا و زحمتكش مركز هنرهاي نمايشي خواهيم گفت كه تمام فشارهاي ناشي از «پز فرهنگي» رؤساي خود را ـ كه خردكننده ترين فشارها است ـ تحمل مي كنند و هرگز خم بر ابرو نمي آورد و با تمام نداري ها و كمبودها عاشقانه مي سازند و فقط و فقط دلخوش اند كه شرمسار عشق و علاقه شان به هنر اين مرز و بوم نيستند.
كسي درباره ي كارگران و دست اندركاران كارگاه دكور مركز هنرهاي نمايشي كه با كمترين و حداقل امكانات همه ي نيازهاي دكوري گروه هاي داخلي و خارجي را پاسخ مي دهند، نخواهدنوشت. كسي از زحمات بيدريغ كارمندان گمنام روابط عمومي مركز هنرهاي نمايشي و تلاشهاي شبانه روزي آنها براي دادن اطلاعات و اخبار دقيق و صحيح به هموطنان و مطبوعات نخواهدنوشت. كسي نخواهدنوشت كه خياطان و دست اندركاران آرشيوهاي لباس چطور شبانه روز لباس هاي متعدد گروههاي مختلف نمايشي را تهيه و تدارك مي بينند. نه! كسي از مسؤولان تدارك امكانات و لوازم صحنه و تلاش بي وقفه آنها در پشت صحنه ها و تالارها نخواهدنوشت. حتي كسي از نگهبانهاي تالارها و مستخدمين و كارگران و كارمندان صحنه و نور و دكور و سالن ها نخواهدنوشت و همه اينها در غرقاب شهرت بازيگران و كارگردانان و دكوراتورها و… گم مي شوند و مردم هم بي خبر از همه جا از اول و دوم و سوم شدنها خواهندگفت و مطبوعات نيزاز شهرتها خواهندنوشت.
درباره ي بودجه و هزينه هاي متعدد اين جشنواره چيزي ننوشتيم تا مبادا انگشت اتهام به سويمان نشانه رود. اما هر اهل فني مي داند كه حضور بازيگران و كارگردانهاي مشهور و به قولي حرفه اي، تبليغات و سروصداهاي رسانه اي و تأمين پوسترها و بروشورها و تابلوهاي تبليغاتي، ميهمانان خارجي و دستمزدها و خورد و خوراك و خوابشان وغيره چه هزينه هاي كلاني را مي طلبد. فقط خدا مي داند كه از پس و پيش جشنواره چه فشارهاي سنگين مالي و مادي و معنوي كه به تئاتر اين مملكت وارد نمي شود. بگذريم! نگفتني هاي شنيدني در هر مراسم اين مملكت بسيار است. از زاويه ديگري اين جشنواره را ببينيم و ختم كلام.
مثل هر سال، امسال جشنواره بين المللي! فجر در حالي برگزارمي شود كه هنوز هيچ شهرستاني در اين مملكت يك سالن نمايش حتي در حد «تالار هنر» هم ندارد ـ البته چندتالار خاك گرفته شهرهاي بزرگ از نظرمان دورنمانده است. مثل هرسال امسال جشنواره تئاتر فجر در حالي برگزارمي شود كه بسياري از گروه هاي جوان و بي ادعا و البته بي اتكاي اين ديار باز هم پشت درهاي دروازه هاي آرزوي داشتن حتي يك «چارديواري» براي تمرين سماق وعده هاي هوشرباي مسؤولين را مي مكند. امسال هم مثل هر سال جشنواره بين المللي تئاتر فجر در حالي برگزارمي گردد كه جاي بسياري از كساني كه سالها است هنر نمايش اين مملكت حسرت حضورشان را روي صحنه مي خورد، همچنان خالي است. امسال هم مثل هرسال…
الف . دبير

براي هفته بعد
046332.jpg
• شنبه
هفته بعد ميان هياهوي جشنواه تئاتر فجر گم شده است. ما هم همين طور. پس بهتر است بي كم و كاست به سراغ برنامه سالنها در طي روزهاي هفته بعد مي رويم:
شنبه هفته اي كه مي آيد نمايشهاي «مارتيه ما» (آنتونيس ديامانيس) از يونان در تالار وحدت ساعت،۱۹ «زندگي زيباست» (احمد عطار) از مصر در تالار بزرگ تئاتر شهر ساعت ۲۰‎/۳۰ و ،۱۷‎/۳۰ «آنتيگونه» (مجيد جعفري) در تالار چهارسو ساعت ۲۰‎/۳۰ و ۱۸ «حاشيه اي بر خسرو و شيرين» (داريوش رعيت) در تالار سايه ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «اژدهاك» (ندا هنگامي) در تالار قشقايي ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «ملاقات شبانه» (نيما دهقان) در تالار كوچك ۱۸‎/۳۰ و ،۱۶‎/۳۰ «آخرين مرواريد» (حميدرضا آذرنگ) در تالار هنر ساعت۱۸ و ،۱۶ در تالار سنگلج «شام اول، شام آخر» (فرهاد آئيش) ساعت،۱۸ «سه پاس از حيات طيبه» (عليرضا نادري) در تالار مولوي ساعت ۱۷ و ۱۵ به اجرا درمي آيد.
046329.jpg
• يكشنبه
يكشنبه اي كه مي آيد نمايشهاي «خانه برنارد آلبا» (روبرتو چولي) محصول مشترك ايران، آلمان، در تالار وحدت ساعت،۱۹ «شام شب طولاني» (سامر عمران) در تالار بزرگ تئاترشهر، ساعت۲۰‎/۳۰ و ،۱۷‎/۳۰ «بسه ديگه خفه شو» (آتيلا پسياني) در تالار چهارسو، ساعت ۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «همان هميشگي» (نريما رامين فر) در تالار سايه، ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «تلفن مشترك» (رضا حامدي خواه) در تالار قشقايي، ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «دريايي از شراب» (امير ناصري نيا) در تالار كوچك، ساعت۱۸‎/۳۰ و ،۱۶‎/۳۰ «آخرين مرواريد» (حميد آذرنگ) در تالار هنر ساعت۱۸ و ،۱۶ «خواستن» (عزيز سرانجامي) در تالار سنگلج ساعت،۱۸ «بچه هاي پشت خط بندر» (عليرضا نادري) در تالار مولوي، ساعت۱۷ و ۱۵ به اجرا درمي آيد.
046338.jpg
• دوشنبه
دوشنبه هفته اي كه مي آيد مي توانيد نمايشهاي «خانه برنارد آلبا» (روبرتو چولي) در تالار وحدت ساعت،۱۹ «وايت كابين» (گولوكوف) از روسه تا در تالار بزرگ تئاترشهر ساعت۲۰‎/۳۰ و ،۱۷‎/۳۰ «پاييز» (نادر برهاني مرند) تالار چهارسو، ساعت ۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «مادر همه آن اسفندياران» (مريم معترف) در تالار سايه ساعت۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «رام كردن زن سركش» (داود فتحعلي بيگي) در تالار قشقايي ساعت۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «شاهدي براي فردا» (حسيني ـ طلايي) در تالار كوچك ساعت ۱۸‎/۳۰ و ،۱۶‎/۳۰ «آخرين مرواريد» (حميدرضا آذرنگ) در تالار هنر ساعت ۱۸ و ،۱۶ «خواستن» (عزيز سرانجامي) در تالار سنگلج ساعت۱۸ «آقابزرگ ها» (رضا كرم رضايي) در تالار مولوي، ساعت۱۷ و ۱۵ رادر جشنواره دنبال كنيد.
046341.jpg
• سه شنبه
سه شنبه هفته اي كه مي آيد هم مي توانيد نمايشهاي «لهستاني ها» (مارتينلي) از ايتاليا در تالار وحدت، ساعت،۱۹ «وايت كابين» (گولوپوف) از روسيه در تالار بزرگ تئاترشـهر ساعت ۲۰‎/۳۰ و ،۱۷‎/۳۰ «والس مرده شوران» (كوروش نريماني) در تالار چهارسو ساعت۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «سحوري» (قطب الدين صادقي) درتالار سايه ساعت۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «ما خيلي خوشبختيم» (نجيب الله) از افغانستان در تالار قشقايي ساعت۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «مده آ» (سهراب سليمي) در تالار كوچك، ساعت۱۸‎/۳۰ و ،۱۶‎/۳۰ «لاس و خزان» (عليرضا اسماعيلي) در تالار هنر، ساعت۱۸ و ،۱۶ «ديروز و امروز» (ساساني ـ ميرزايي) در تالار سنگلج ساعت،۱۸ مصائب اياز عيار (مهدي عيار) درتالار مولوي ساعت۱۷ و ۱۵ تماشا كنيد.
046335.jpg
• چهارشنبه
چهارشنبه نمايش«لهستاني ها» (مارتينلي) از ايتاليا در تالار وحدت ساعت،۱۹ «آنتول فاند» (ميشل دروپ) از كانادا در تالار بزرگ تئاترشهر ســاعت۲‎/۳۰ و ،۱۷‎/۳۰ «دشمنان جامعه سالم» (منيژه محامدي) در تالار چهارسو، ساعت۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «محاله فكر كنيد اينجوري هم ممكنه» (سيما تيرانداز) در تالار سايه، ســاعت ۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «ما خيلي خوشبختيم» (نجيب الله از افغانستان) ساعت ۱۹‎/۳۰ و ۱۷ در تالار قشقايي، «شكسپير عشق۲۰۰۳» (عباس اقسامي) درتالار كوچك، ساعت ۱۸‎/۳۰ و ،۱۶ «سرباز» (ايرج صبري) در تالار هنر ساعت ۱۸ و ،۱۶ «شام شب طولاني» (سامر عمران) از سوريه در تالار سنگلج، ساعت ۱۸ و «آكادمي خنده» (لوئيس رنجيل گز) از روسيه در تالار مولوي به اجرا درمي آيند.

• پنجشنبه
و بالاخره پنجشنبه هم نمايشهاي «كمپرك جادو» (تاجبخش فنائيان) در تالار وحدت ساعت،۱۹ «آناتول فاند» (ميشل دروپ) از كانادا در سالن اصلي تئاترشهر، «شهادت خواني قدمشاد مطرب تهراني» (محمد رحمانيان) در تالار چهارسو، ساعت۲۰‎/۳۰ و ،۱۸ «روز رستاخيز» (فرهاد مهندس پور) در تالار سايه ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «نه فرتي تي» (جلال تهراني) در تالار قشقايي، ساعت ۱۹‎/۳۰ و ،۱۷ «كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد» (داود دانشور)، درتالار كوچك، ساعت ۱۸‎/۳۰ و ،۱۶‎/۳۰ «سرباز» (ايرج صبري) درتالار هنر ساعت ۱۸ و ،۱۶ «شام شب طولاني» (سامر عمران) از سوريه در تالار سنگلج ساعت ۱۸ و «آكادمي خنده» (لوئيس رنجيل گز) از روسيه درتالار مولوي به اجرا درمي آيند. اگر بليت گيرتان آمد ما را فراموش نكنيد. در ضمن جمعه هم كه... بعله، بالاخره اختتاميه و اين حرفها...!

نگاهي به نمايشگاه پرويز مسعودي
آبستره، تكنيك نقاشي را به ابتذال نمي كشد
046326.jpg
پرويز مسعودي در سال۱۳۲۵ در شهر رشت به دنيا آمد. بعداز اتمام دوره متوسطه در تهران در سال۱۳۵۱ به ايتاليا رفت و سپس براي ادامه تحصيل رهسپار آلمان شد.
بعد از اتمام دوره مهندسي چاپ در دانشگاه اشتوتگارت، در سال۱۳۵۸ به ايران بازگشت و ليتوگرافي فام را تأسيس كرد. در سال۱۳۷۰ به اتفاق خانواده اش مجدداً به آلمان عزيمت كرد و بعد از اقامت در شهر مورنا به تأسيس چاپخانه اي در مونيخ همت گماشت.
او از نوجواني به هنر بطور اعم و نقاشي به صورت ويژه وخاص علاقه فراوان داشت به همين دليل از همان اوان نوجواني بيشتر اوقاتش را صرف اين هنر كرد و از محضر اساتيدي چند بهره گرفته و رموز اين هنر را فرا گرفت.
علاقه شديدش به هنر نمايشي باعث شد كه وقتي براي ادامه تحصيل به آلمان رفت، رشته اي را برگزيند كه به گونه اي به اين هنر ارتباط داشت باشد يعني صنعت چاپ.
او در تمام طول زندگيش چه در ايران و چه در آلمان پيوسته و همواره به فراگيري و تمرين و كار مداوم در اين زمينه مشغول بود. بعد از مراجعت دوباره به آلمان كارها و آثارش در شهر مورنا، مورد استقبال و توجه خاص مردم هنردوست و شهردار اين شهر قرار گرفت.
در سال۱۳۷۳ باتأسيس انجمن هنرمندان شهر مورنا به عنوان مؤسس و رئيس هيأت مديره اين انجمن شناخته شد و از آن پس مسؤوليت برگزاري اكثر نمايشگاههاي شهر مورنا را به عهده داشت و بدين ترتيب باعث گشوده شدن فصل جديدي در تاريخ هنر شهر مورنا شد. بايد يادآور شد شهر مورنا شهري با سوابق هنري درخشان است كه هنرمنداني جهاني همچون گابريل مونتو، وازيلي كاندينسكي و ياولسنكي را در خود پرورش داده كه كارهاي باارزش ايشان در موزه هاي دنيا موجود است.
كار شبانه روزي با نقاشان وهنرمندان اين منطقه براي نقاش، خود، يك دانشگاه بود كه به تجارب هنري او غناي بسيار بخشيد و هم اكنون نيز، كارها و آثار هنري او در شهرهاي مونيخ و مورنا ادامه دارد.
پرويز مسعودي در آثارش از آبرنگ و رنگ روغن استفاده مي كند. براي بهتر به داوري نشستن آثارش، بايد دانست كه ازنظر او تكنيك فراتر از نشان دادن يك كار هنري صرف است.
در عمق كارهايش احساس و نمايي از سرزمين شرق رامي توان ديد كه با ظرافتي خاص بر روي كاغذ يا بوم به نگارش درمي آيد جديدترين آثارش مطلقاً آبستره است كه مختصري از فرم و رنگ در آن ديده مي شود و شگفت آن كه با همان مختصر فرم و رنگ دنيايي از حركت و زيبائي و احساس را مي توان در آنها مشاهده كرد.
او تاكنون در نمايشگاههاي متعددي منجمله نمايشگاه مونيخ، مورنا، گارميش و همچنين نمايشگاه جهاني زوريخ برگزار كرده است. نمايشگاه اخيرش در تهران (فرهنگسراي نياوران) مجموعه اي از آثار آبرنگ و رنگ روغن است كه مي شود در اين نمايشگاه روند تكاملي سبك او را از هنر كلاسيك و سنتي تا به آبستره براحتي مشاهده كرد. نقاشيهاي ابتدايي نقاش، در زمينه آبرنگ اغلب از مناظر طبيعي است كه بسيار زيبا به هم آميخته شده اند. اين نقاشي ها قابل شست وشو مي باشند زيرا در هر مرحله كار، شسته شده اند در نتيجه رنگ جزئي از كاغذ گشته است. در كارهاي بعدي او طرح هايي از گبه وگليم مشاهده مي شود همانطور كه خود او در اين باره مي گويد:
«بعد از سفري كه به يزد وكرمان و اصفهان داشتم توانستم احساس و زيبايي ايراني را باتكنيك و ؟ غرب مخلوط سازم و اثر جديدي خلق كنم.»
در كارهاي آبرنگ او اشكال، صرفاً براي تكميل انسجام رنگ (كمپوزيسيون) است و نقش ديگري ايفا نمي كنند. در نقاشي هاي آبرنگ مسعود پرويزي رنگ و فرم به هم آميخته مي شوند و دركنار هم حضور دارند اما در بومهاي رنگ روغن او فقط رنگ، بدون حضور فرم به چشم مي خورد.
046323.jpg
خود او در اين زمينه مي گويد: براي من آبستره آب رنگ تمريني براي آبستره رنگ روغن بود. او توانسته با الهام از هنر خطاطي ردپايي از هنر خطاطان را در نقاشي هاي رنگ روغن خود داشته باشد كه البته باحضور اين خط ها كمپوزيسيون نقاشي اش كامل مي شود. خود او معتقد است «من هنوز به جايي نرسيده ام كه بتوانم كمپوزيسيون نقاشي هايم را بدون اين خط ها كامل كنم.»
طراحي اين تابلوها در سه مرحله صورت مي گيرد: مرحله اول «آستر» كه بايد به طور كامل خشك شود اما رنگ سوم بر روي رنگ هم كه هنوز خيس است كشيده مي شود، به همين دليل اين دورنگ با هم تركيب مي شوند و تلفيقي زيبا مي آفرينند. در اين تابلوها حاشيه بسيار مهم است. زيرا سه مرحله بودن كار را نشان مي دهد. نامهاي هر يك از تابلوها جملگي برگرفته از احساسات اوست مانند گرمي، كوير، افق، جزيره و غيره. اين نقاشي ها باوجود اينكه آبستره محض است اما كاملاً با اسم هايشان همخواني دارند. در حقيقت او قبل از كشيدن طرح هايش، بر آنها نام مي نهد.
پرويز مسعودي به هيچ وجه معتقد نيست كه سبك آبستره تكنيك نقاشي را به ابتذال مي كشد بلكه «از نظر او حتي مي تواند نقطه عطفي بر ابزار احساسات مدرن باشد». همچنين همواره بر اين اصل تكيه مي كند كه آبستره بدون تسلط كامل بر تكنيك طراحي شكل نمي گيرد و نقاشي كه كلاسيك كار نكرده باشد نمي تواند آبستره بكشد. همچنين خود او بعد از طي مراحل كلاسيك، امپرسيونيست، سوررئاليست به سمت آبستره كشيده شده است. از نظر او آبستره اوج هنر نقاشي است.
اما با تمام اين اوصاف او معتقد است سليقه ايراني در برخورد با آبستره هنوز درجايگاهي خاص و شايسته خود قرار نگرفته در حالي كه نگاه مردم در اروپا به آبستره اين چنين نيست. در آنجا اين سبك با استقبال شاياني روبرو مي شود.»
پرويز مسعودي همچنين به صورت غيرحرفه اي به هنر مجسمه سازي نيز علاقه مند است و توانسته چندين اثر ازخود در اين زمينه به يادگار بگذارد.
نمايشگاه بعدي او در شهر مونيخ آلمان به زودي با همين نقاشي ها برگزار مي شود.
شادي اويار حسيني

شواليه هاي آرام بريتانيا، همچنان در اوج
براي خيلي ها تئاتر يعني ويليام شكسپير و بهترين اجراكنندگان نمايش هاي اين افسانه سراي قرن شانزدهم بريتانيا را نيز بجز چند استثنا، هميشه هموطنان وي و هنرمندان بريتانيايي دانسته اند. با اين حساب و برپايه ي اين طرز تصور عجيب نيست كه امروزه ايان مك كلن هنرپيشه باكلاس بريتانيايي را بهترين بازيگر تئاتر كشورش و حتي جهان مي شناسند. و باز جاي تعجبي ندارد كه او هم مثل بسياري از همتاهايش شهرت و اعتبار عمومي و فعلي اش را زماني يافت كه از مديوم تئاتر به عرصه ي سينما نيز دخول كرد و بازي در فيلم هاي سينمايي را هم در دستور كارش قرار داد. كاري كه اكثر نسل هاي قبل از وي نيز انجام داده بودند. از لارنس اوليويه در دهه هاي ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ گرفته تا جان گيل گاد در دهه هاي ۱۹۷۰ و .۱۹۸۰ و البته اين امر شامل جان ميلز، الك گينس و توني ريچاردسون هم مي شد. هنرمنداني كه در تئاتر به نقطه اوج كار هنري شان رسيدند و شكسپير را از «بر» كردند و به كاراكترهاي عيني قصه هاي او بدل شدند اما فقط وقتي با اقبال عمومي مواجه شدند كه به مديوم «در دسترس تر» و محبوب تر سينما كوچ كردند وكار همزمان در هر دو عرصه را تجربه نمودند. و البته همه ي آنها نيز مثل مك كلن به خاطر خدمات طولاني شان به هنر تئاتر و ديرپايي شان، به لقب «سر» مفتخر شده اند.

• يك چهره آشنا
«سرايان مك كلن» نيز پس از ۴۰ سال حضور موفقيت آميز در صحنه ي تئاتر بريتانيا، كنون در ۶۳ سالگي در شرايطي به اوج شهرت خود مي رسد كه بازي در چند فيلم سينمايي مطرح دو دهه اخير او را به عوام و مردم عادي شناسانده است و بخصوص فيلم جديد و آخر او كه همان «ارباب حلقه ها» و كار پيتر جكسون نيوزيلندي است و وي را در نقش يك جادوگر به نام گان رالف به تصوير مي كشد، او را اين روزها به يك چهره ي آشنا براي تمامي مردم در اروپا و آمريكا بدل كرده است.

• مثل «الك گينس»
سه فيلم نخست «جنگ ستاره ها» (محصول سالهاي ۱۹۷۷ ، ۱۹۸۰ و ۱۹۸۳) الك گينس هموطن مشهور و اكنون در گذشته و غايب مك كلن را به يك ستاره ي آشنا براي ميليونها نوجوان و جوان سينمادوست در سطح جهان بدل كرد. حال آنكه او سالها در تئاتر بريتانيا يك نماد و ارائه گر عالي كارهاي شكسپير و ساير آثار كلاسيك تئاتر جلوه كرده و حتي در سينما نيز فيلم هاي بسيار سنگين تري را بازي كرده بود. حالا تريلوژي «ارباب حلقه ها» كه قسمت نخست آن از ۶ هفته پيش عرضه شده و قسمت هاي دوم و سوم آن نيز در پاييز ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ اكران خواهند شد، ممكن است همين حالت را براي «سرايان مك كلن» ايفا كنند. مك كلن طي هفته جاري گفت: من استقبال عظيم مردم رانسبت به اين فيلم و منجمله كار خودم حس كرده ام و اينك چه روي سايت اينترنتي خودم و چه از طريق نامه نگاري، هر روز بطور متوسط ۳۰۰ هزار پيام دريافت مي دارم كه طي آن از وضعيت خودم و يا جزئيات فيلم ارباب حلقه ها و يا پيشنيه ام در تئاتر و برنامه هاي آينده ام پرس وجو مي كنند. سعي دارم از نصايح و حرف هاي آنها براي اعتلاي كارم و ترسيم آينده ي هنري ام بهره گيرم.

• رقص مرگ در برادوي
هرچه باشد كتاب داستاني «جي.ار.ار» تولكين را كه فيلم «ارباب حلقه ها» با بازي مك كلن براساس آن ساخته شده است، بيش از ۱۰۰ ميليون نفر در سطح جهان خوانده اند و فيلم جكسون نيز در ۵ هفته از ۶ هفته اخير در صدر جدول پرفروش ترين آثار سينمايي آمريكا وكانادا و انگليس جاي داشته و با ۲۶۰ ميليون دلار فروش پس از «هري پاتر و سنگ جادوگر» پرفروش ترين فيلم دنيا طي ۱۲ ماه گذشته بوده است. با اين همه مثل ساير تئاتري هاي كوچ كرده به سينما، عشق به صحنه هرگز از وجود «سرايان مك كلن» رخت برنبسته و به همين خاطر او همزمان باعرضه و توفيق «ارباب حلقه ها» به نيويورك كوچ كرده تا در اجراي تازه اي از يك نمايشنامه ي استريندبرگ به نام «رقص مرگ» در برادوي شركت جويد و البته اينجا و اين بار هم درخشيده و منتقدان، كار تئاتري تازه وي را ستوده اند و از بازي جديد وي در عرصه يي كه سالها است با آن خو گرفته، تجليل شده است و چگونه مي توان از حضور در صحنه اي كه تابه حال حدود ۴۰ جايزه ومقام قابل ذكر را در تقدير از وي دربر داشته است، چشم پوشي كرد و فقط مصروف سينما شد؟

• … وكانديداي اسكار
اين درحالي است كه سينماگران و استوديوهاي فيلمسازي هاليوود در سالهاي اخير بيش از هر زماني به سمت مك كلن ميل كرده و خواهان وي شده اند. او به خاطر بازي درخشانش در فيلم «خدايان و هيولاها» در سال ۱۹۹۸ كانديداي جايزه اسكار بهترين بازيگر مردسال شد و در «مردان ايكس» فيلمي كه در سال ۲۰۰۰ از روي كميك استريپي مشهور با همين نام ساخته شد، نيز بسيار به چشم خورد و اكنون اين شواليه ي آرام تئاتر بريتانيا و جانشين بر حق «سرلارنس اوليويه»، هدف بسياري از سرمايه گذاران و هنردوستان است.

• پاياني متصور نيست
خود مك كلن در زمستان ۲۰۰۱ مي گويد: بسيار خوشحالم كه تكنيك هاي بازيگري در سينما را نيز در سالهاي اخير به خوبي تجربه و اجرا كرده ام و به حد مورد نظر رسيده ام.
اما پاياني نيز بر اين شكوفايي متصور نيست.
وصال روحاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |