شماره ۲۰۳۵ - سال هشتم - جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Jan 25, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با دكتر «كاهاني» متخصص پزشكي قانوني و مدرس دانشگاه
همراز
همراه

برف سنگين مدارس غرب كشور را تعطيل كرد
046272.jpg
بارش سنگين برف درغرب كشور موجب تعطيلي مدارس در شهرهاي مختلف و قطع ارتباط جاده اي اكثر نقاط روستايي شد.
• بارش برف و يخبندان مدارس سه شهرستان كرمانشاه را به تعطيلي كشاند
مسؤول روابط عمومي سازمان آموزش وپرورش كرمانشاه اعلام كرد: مدارس سه شهرستان اين استان به علت بارش برف و يخبندان روز پنجشنبه تعطيل شد.
مدارس نوبت صبح مقاطع ابتدايي و راهنمايي شهرستانهاي اسلام آباد غرب، پاوه و جوانرود و شهرهاي كرند غرب، روانسر، باينگان و گهواره تعطيل است.
روز گذشته مدارس ابتدايي شش شهر استان كرمانشاه به همين علت تعطيل بود.
رئيس اداره راه سازمان جهاد كشاورزي استان كرمانشاه هم گفت: به علت بارش برف سنگين اكثر راههاي روستايي شهرستانهاي جوانرود، پاوه و بخشهاي گهواره و كرند غرب از توابع اسلام آباد غرب مسدود شده است.
«علي ره آورد» افزود: در حال حاضر ارتباط جاده اي بيش از ۲۰۰ روستا در شهرستان جوانرود و ديگر مناطق كوهستاني و برفگير استان با مناطق شهري قطع است.
وي گفت: گروههاي برف روب اين اداره تلاش گسترده اي را براي بازگشايي راههاي روستايي شروع كرده اند.
وي اظهار داشت: ارتفاع برف در اغلب مناطق كوهستاني استان تا ۶۰ سانتيمتر گزارش شده است.
به دليل بارش برف و برودت شديد هوا يخبندان و لغزندگي سطح خيابانها، شيفت صبح مدرسه هاي استان همدان نيز روز گذشته تعطيل شد.
در پي بارش برف سنگين و برودت هوا و وجود يخبندان مدارس سه شهرستان آذربايجان غربي هم تعطيل اعلام شد.
بارش برف در اروميه از چهارشنبه شب قطع شده اما سرماي شديد براين شهرستان حكمفرماست.
براساس اعلام اداره هواشناسي استان بيش از ۲۰ سانتيمتر برف درشهرستان اروميه بر زمين نشسته است.
بنا به اعلام اداره كل راه و ترابري آذربايجان غربي با وجود برف سنگين در ارتفاعات و جاده هاي برف گير استان آمد و شد در آنها جريان دارد.

• يخبندان در ايلام، مدارس را به تعطيلي كشاند
به علت يخبندان ناشي از ريزش برف دو روز گذشته، تمامي مهدكودكها و مدارس پيش دبستاني و مقاطع سه گانه تحصيلي در شهر ايلام و بخشهاي «چوار» از توابع شهرستان ايلام و «اركواز ملك شاهي» واقع در شهرستان مهران روز پنجشنبه تعطيل شد.

• براثر بارش برف و برودت هوا مدارس هفت شهر آذربايجان شرقي تعطيل شد
بارش برف سنگين و برودت هوا مدارس پيش دبستاني، ابتدايي و راهنمايي هشت شهر آذربايجان شرقي را هم تعطيل كرد.
مدارس پيش دبستاني و ابتدايي شهرهاي تبريز، اهر، مرند، اسكو، گوگان، اكو، خسروشهر، ورزقان و روستاهاي تابعه روز پنجشنبه براي دومين روز پياپي تعطيل خواهند بود.
ارتفاع برف در برخي نقاط اين استان از جمله در مناطق كوهستاني به بيش از ۵۰ سانتيمتر مي رسد.
رئيس پيش بيني هواشناسي آذربايجان شرقي روز پنجشنبه در گفت وگو با ايرنا گفت: با عبور سامانه جوي، هوا از روز پنجشنبه به شدت سرد شده و دماي هوا در برخي مناطق استان تا ده درجه كاهش خواهد يافت.
بارش برف كه از عصر چهارشنبه آغاز و تا نيمه هاي شب گذشته ادامه داشت باعث كاهش دما و يخبندان در سطح معابر بروجرد شد.
مسؤول اداره هواشناسي شهرستان بروجرد، اين بارندگي و كاهش دما را تحت تأثير عبور يك جبهه هواي سرد از منطقه ذكر كرد و گفت: هم اكنون دماي هواي اين منطقه به ۷ درجه زير صفر رسيده است كه طي زمستان امسال دما اين قدر كاهش نداشته.
آموزش وپرورش استان كردستان نيز مدارس ابتدايي نوبت صبح روز پنجشنبه سه شهرستان اين استان را به دليل برودت هوا و يخبندان شديد، تعطيل كرد.

گفت و گو با دكتر «كاهاني» متخصص پزشكي قانوني و مدرس دانشگاه
... و اگر مرگ نبود
مي خواهم بساط مصاحبه ام را جمع و جور كنم كه زير لب مي گويد: «اينجا آخر خط است. تمام مسيرهاي كج به اينجا ختم مي شود.»
او گفت و من مات و مبهوت نگاهش كردم. ترسيدم، لرزيدم. كجا آمده بودم كه آخر خط است؟!
قرار گفت و گو با دكتر «عليرضا كاهاني» پزشك متخصص پزشكي قانوني و مدير امور پژوهشي سازمان پزشكي قانوني، عصر يك روز كاري، گذاشته شد. مي خواستم بدانم او كه از ديدن كودكي سوخته و آزار ديده و جسمي سربريده و تني داغ شده، هميشه دل ريش است، چگونه آدمي است. به چه مي انديشد. مرگ برايش چه تعريفي دارد و دردهاي مزمن برخي مردم بدبيار را چگونه تعبير مي كند.
دكتر كاهاني در طول مصاحبه، چند بار نفس هاي بلند و عميق كشيد. افسوس خورد و گريست. با هم سكوت كرديم براي تن هاي سوخته اي كه به كينه و نفرت يك همنوع، آتش گرفتند و باز هم سكوت كرديم براي آدمهايي كه به هر دليلي پايشان به پزشكي قانوني باز مي شود و چهره زمخت درد و رنج و حادثه هاي غمناك را مي بينند. در طول اين گفت و گو همواره اين شعر «سهراب» را مرور مي كردم كه: ... و اگر مرگ نبود، دست ما در پي چيزي مي گشت.
046281.jpg
• شما از اين قطعه شعر چه در مي يابيد: و اگر مرگ نبود، دست ما در پي چيزي مي گشت؟
ـ گاهي فكر مي كنم كه اگر مرگ و نيستي نبود، بزهكاران چه آسوده تر مي كشتند و ديگران را آزار مي دادند. هر روز حادثه جديدي اتفاق مي افتد؛ يك قتل، يك كشته، چند كشته.
• راستي، كشتن، چه كار تلخ و سياهي است.
ـ سياه بودنش به رفتار يك انسان بر مي گردد. وقتي آدمي يك همنوع را مي كشد يا مي آزارد، وقتي كه مي بيني تن يك كودك توسط والدينش كبود شده و كودك فوت كرده، همه اينها از سقوط اخلاق و مدفون شدن محبت و عشق خبر مي دهد.
• به خاطر داريد، اولين بار در سالن تشريح چه حالي داشتيد؟
ـ سالن تشريح محل معاينه اجساد است و طبعاً آدمها با صحنه هاي خوبي مواجه نمي شوند، به هرحال يك جسد بايد معاينه شده و علت مرگ و فوت شخص تعيين شود. باور كنيد اينقدر دفعات مراجعه ام زياد بوده كه اولين ديدار را به خاطر ندارم.
• يعني ديدن جسد برايتان عادي شده؟
ـ براي كساني كه تخصص و كارشان پزشكي قانوني است، ديدن تن هاي بي جان و كبود و پيكرهاي كالبدشكافي شده، عادي است. شما هم اگر مدتي اينجا بمانيد، برايتان عادي مي شود.
• مرگ، نيستي و قتل، واقعاً چطور يك انسان مرتكب قتل و جنايت مي شود؟!
ـ جرم و جنايت در هر جامعه اي هست. اين موضوع فقط خاص كشور ما يا كشورهاي جهان سوم نيست، در همه دنيا اتفاق مي افتد. روح جامعه جهاني از حوادث و رخدادهاي ناگوار انساني آزرده خاطر است.
• و شما با اين آزردگي، همچنان زندگي مي كنيد.
ـ بله، زندگي حق همه مردم است. در كنار افسوس خوردن بابت حادثه قتل يك مرد يا زن يا در كنار جسد سوخته و كبود يك كودك خردسال، بايد زندگي كرد. من هم مثل هر شهروند ديگر از ديدن اين صحنه ها ناراحت مي شوم.
• برايم جالب است كه بدانم خواب هايتان چه سوژه هايي دارد؟
ـ خب مثل همه آدمها، خواب سياه و سفيد و رنگي مي بينم. مجموعه حوادث روز و هفته و يا آنها كه هنوز اتفاق نيفتاده، مي شود خوابهاي من و بقيه مردم.
• و اگر قرار باشد كه خواب يك قتل ببينيد؟!
ـ اگر قرار باشد حتماً خواب قتل ببينم كه طبعاً خواب من يك داستان، يك قاتل و يك يا چند مقتول دارد. و البته علتي كه باعث وقوع حادثه شده است.
• و البته يك پزشكي قانوني كه جسد مقتول يا مقتولان به آنجا آورده مي شوند و...
ـ حتي اگر خواب هم ببينم، با خود مي گويم كه چرا در يك جامعه اسلامي، بزهكاري و جنايت زياد است. اين نشاندهنده كم رنگ شدن ارزشهاي انساني و آلودگي جامعه است.
• حتماً به حرفه تان علاقه داريد يا با آن كنار آمده ايد؟
ـ نه، كنار آمدني در كار نبوده است. تخصص من پزشكي قانوني است و نكته مهم، دقت در كار و كمك به گشوده شدن گره يك جنايت و راز يك پرونده است. در كنار كار، تدريس مباحث حقوقي و قانوني پزشكي قانوني براي دانشجويان چند دانشكده، انگيزه هايم را قوي تر مي كند.
• بچه هايتان چطور، آيا علاقه اي به رشته پزشكي دارند؟
ـ نمي دانم بگويم خوشبختانه يا متأسفانه، اما سه دختر و يك پسرم، هيچ علاقه اي به رشته پزشكي ندارند. شايد دليلش اين باشد كه مادر و پدرشان هر دو پزشك اند و مشكلات و سختي هاي كار را از نزديك لمس مي كنند.
• پس هميشه با كمبود وقت مواجه ايد، اينطور نيست؟
ـ نبودنها و كم بودنها را بايد يك جوري جبران كنيم. فرصت پيدا كنيم دسته جمعي تفريح مي كنيم و سفرهاي كوتاه مي رويم يا به تماشاي يك فيلم مي نشينيم.
• آخرين فيلمي كه ديديد، چه بود؟
ـ سك گشي، كه فيلمي سياه و جالب توجه بود.
• مي بينيد! ترس از سياهي و نبودن، ترس از كبود شدن حتي در آن فيلم آدمي را رها نمي كند.
ـ به هرحال، دنياي ما دار مكافات است، البته همه تنبيهات اينجا اتفاق نمي افتد.
046284.jpg
• شما بر اساس شغلي كه داريد، بايد سرگرمي هاي خاصي هم داشته باشيد، مثل موسيقي.
ـ خيلي دلم مي خواست اهل موسيقي و نوازندگي باشم، ولي هيچ وقت فرصت پرداختن به اينها دست نداد. در عوض بچه هايم اين آرزو را برآورده كردند.
• خيلي ها از جسد مي ترسند. اين ترس از چيست؟ مگرنه اينكه مرگ و زندگي، سمفوني چرخه طبيعت هستند؟
ـ جسد هيچ ترسي ندارد. تصور كنيد شما با كسي چند دقيقه اي يا چند روز قبل صحبت مي كرديد كه او در حال حاضر جان ندارد و نمي تواند حركت كند، خب او زندگي جديدي را آغاز كرده است. اتفاقاً من هر وقت پيكري بي جان مي بينم، فرصت زنده ماندن و استفاده كردن بهينه از زمان و نعمتهاي خداوندي را غنيمت مي شمارم. آدم مي تواند در اين لحظه ها تمرين وارستگي كند و خدا را نزديك تر و قشنگ تر ببيند. آدم وارسته، به دنيا اهميت نمي دهد. راحت سفر مي كند و آسوده است. مرگ، فرصتي براي فكر كردن درباره تولد، زيستن و چگونه رفتن است.
• دكتر كاهاني! چگونه از حقوق مقتولان دفاع مي كنيد؟
ـ پزشكان قديمي معتقد بودند كه مرده و يك پيكر بي جان اصلاً سخن نمي گويد، اما پزشكي قانوني جديد ثابت كرده كه اگر بتوان با شيوه هاي جديد و معاينات دقيق پزشكي با مردگان و كشته شدگان ارتباط برقرار كرد، حقايق پنهان آشكار مي شود و رازهاي يك جنايت برملا مي شود. پزشكان قانوني، زبان گوياي مردگانند و وقتي كه سرنخي پيدا و علت مرگ تعيين مي شود، آرامش مي گيريم كه حقي از يك مقتول ضايع نشد.
• واژه «افسوس» چه معنايي در ذهن شما دارد؟
ـ فكر مي كنم در تمام طول سالهاي كارم با ديدن هر پيكر بي جان و معصوم كه به دست نفرتي و كينه اي به قتل رسيده، افسوس خورده ام كه اي كاش اين اتفاق نمي افتاد. ريشه بسياري از اين حوادث، پوچ و بي معناست و تو زماني افسوس مي خوري كه مردم چه راحت و ارزان زندگي شان را هزينه مي كنند و يك حادثه رخ مي دهد؛ نتيجه اش يك قتل، سرقت، انتقام جويي و كينه توزي است.
• اگر در فيلمها ديده باشيد، به همراه قاضي يك قتل و پرونده، پزشكان قانوني هم در محل جنايت هستند. اين شيوه در كشور ما معمول نيست؟
ـ چرا، اتفاقاً اين موضوع به تدريج شكل قانوني و الزامي به خود مي گيرد. يعني اينكه به همراه هر قاضي كشيك، يك پزشك متخصص قانوني هم در محل وقوع جرم حاضر خواهد شد تا به بررسي صحنه جرم بپردازد. اين كار به قاضي پرونده هم كمك مي كند تا حادثه اي عمدي از غير عمدي تشخيص داده شود. خوشبختانه اين كار باعث شده تا ميزان تشريفاتي اداري، شكايات و طرح دعوي و مراجعات خانواده ها به اندازه قابل توجهي كاهش پيدا كند.
• گفتيد كه موارد مختلفي به سازمان پزشكي قانوني مراجعه مي كنند. آيا در اين ميان افرادي كه مشكلات هورموني هم دارند، ديده مي شود؟
ـ بله، مواردي مي بينيم كه دچار اختلالات هويت جنسي اند. اينها دچار عارضه رواني و مشكلات هورموني اند. مرداني كه احساسات و روحيات زنانه دارند و زناني كه تمايلات مردانه در آنها موج مي زند. اينها بيمارند و ناخواسته به اين امراض گرفتار شده اند. بايد تغيير جنسيت دهند.
• اما اين افراد جايگاهي در ميان برخي از مردم ندارند؟
ـ نكته اينجاست كه اين افراد اولاً ناخواسته گرفتار شده اند و ديگر اينكه نيازمند درك عميق از طرف خانواده، جامعه و نيروي انتظامي اند. برخي از اين افراد، درخواستهاي تغيير جنسيت دارند كه اين موارد در كميسيون هاي سازمان بررسي و احياناً مجوزهايي هم ارايه مي شود. به هرحال اين افراد هم حق حيات دارند، منتهي با تفاوت هايي.
• چه دنياي غريبي است. از يك طرف يك همنوع به قتل مي رسد و از طرف ديگر يكي از همين جنس، با تغيير جنسيت خود، زندگي جديدي را شروع مي كند.
ـ همه آدمها محل تعجب اند. بايد فراتر از آنچه كه مي بينيم، فكر كنيم. شايد به معناي عشق و زيستن برسيم.
• اما اين عشق و زيستن، يك پايان غم انگيز دارد؛ مرگ!
ـ مرگ، واژه مناسبي براي درك صحيح زندگي است. اگر اين مرگ نبود، طعم زندگي براي خيلي ها شيرين نمي شد.
مهران بهروز فغاني

همراز
دختر صددله
ما اين صفحه را براي شما نوجوانان و جوانان مي نويسيم.
درد دلهاي شما، حرفهاي پنهاني شما و پاسخهاي ما!
اگر نوجوان و جوانيد و اگر حرفي براي گفتن داريد قلم به دست بگيريد و براي ما نامه بنويسيد و به آدرس تهران صندوق پستي ۱۹۵۶۵‎/۱۸۳ ارسال كنيد. شايد نامه بعدي ما از آن شما باشد. دست به كار شويد و فرصت را مغتنم شماريد. دست حق يارتان.
همراز

به نام خدايي كه از مال دنيا عشق و غرور را به من داد كه با هم سازگار نيستند و براي يك زندگي راحت بايد يكي را انتخاب كرد.
سلام همراز!
سلام گرم مرا پذيرا باش.
حدود يكسال پيش در كلاس موسيقي با پسري دوست شدم. هر دو از خانواده اي ثروتمند بوديم و هر دو نوازنده گيتار! من چنان علاقه اي به او دارم كه جدا شدن از او برايم محال است. اونيز اوايل مرا مي پرستيد و علاقه او باعث شد كه من هم به او علاقه مند شوم اما حالا به بهانه اينكه نامزد دارد، مرا از خود مي راند. او هميشه به من گفت عاشق شدن نهايت آرزوي اوست ومن هر كاري كردم نتوانستم آرزوي او را برآورده كنم و الآن نيز مي دانم كه به من دروغ مي گويد.
من تا قبل از دوستي با او دختري مغرور بودم كه دوستانم به من لقب «كوه غرور» را داده بودند. هميشه عقيده داشتم پسرها نه لياقت دوست داشتن را دارند، نه لياقت دوستي را!
اما براي اين پسر، ذره اي غرور به خرج ندادم. اين رفاقت ادامه داشت تا در يك مهماني با يكي از دوستانش گرم گرفتم و از آن لحظه بودكه اخلاقش با من عوض شد. حالا من دنبال راه چاره اي مي گردم. دوستانم مي گويند يا غرور را بايد انتخاب كني يا او را! من بر سر يك دوراهيم. مي دانم با يك عذرخواهي همه چيز حل مي شود، اما...
جنس من از اول آميخته با غرور بوده است، نه با عشق، چطور مي توانم اين غرور را نديده بگيرم؟
در اين چند ماهي كه او مرا رها كرده، اين امر تأثير فراواني بر روحيه من گذارده است. از همان موقع تا امروز پسرها را با مكر و پستي به طرف خود مي كشم و از آنها مجنوني مي سازم و رهايشان مي كنم. هر وقت پسري خوش تيپ به من پيشنهاد دوستي مي دهد، فكر انتقام گرفتن از جنس مرد در وجودم ريشه دوانده و جوانه مي زند... با اين فكر نه از سر عشق ومحبت، كه از سر انتقام و تنفر با او دوست مي شوم و خردش مي كنم و براي صيد آنها از زيبايي ام استفاده مي كنم.
من در طول اين مدت با بيش از ۱۸نفر دوست شده ام، نقطه ضعفشان را به دست آورده، از خود دليلي دروغين ساخته ام كه به عشق مجنوني واقعي مبتلا شده است. اين كار تا بازنيامدن دوست پسر واقعي ام ادامه دارد. پسرها به من لقب «دختري شيطاني در جلد فرشته» را داده اند. شايد حق با آنها باشد، اما بايد به من حق داده شود.
همراز من! كمكم كن از جلد شيطان درآيم. اگر مقصرم، بگو بخاطر اين سهل انگاري چه كنم. تو را به خدا قسم مي دهم. خدايي كه آفريننده عشق است، راهي پيش پايم بگذار كه به جاده عشق برسد. كمكم كن تا دختري از جنس كوه غرور به دختري از جنس كوه عشق ومحبت تبديل شود.
از اينكه نامه ام كمي خط خوردگي دارد مرا ببخش آن را در خيابان نوشته ام و فرصتي براي عوض كردن آن نداشتم.
نازلي ـ چ، از شيراز

• خواهر خوب و ارجمندم، نازلي خانم، سلام!
ممنونم از اعتمادت! صراحت و شفافيت و رك گويي ات!
مي خواستم نام اين مطلب را «دختري از جنس غرور» بگذارم، برخي از دوستان مطبوعاتي و خوش ذوقم گفتند اين اسم كليشه اي و تكراري است! خيلي خوب، نامش رامي گذاريم «دختر صددله»؛ اما نگاه من به تو همچنان منطبق با اسمي است كه با تو گفتم. دختري كه مانده است چگونه ميان غرور خويش و عشق و علاقه اش پيوند برقرار كند! آدميزاد موجود عجيبي است. معجوني از صفات وخصوصيات مختلف و گاهي متغير و متفاوت. هر چه شخصيت آدمي بزرگتر باشد آسانتر مي تواند ميان صفات گوناگون در وجود خودش آشتي برقرار كند. به گونه اي كه درباره شخصيت بزرگ تاريخ بشريت علي (ع) گفته اند كه او جامع اضداد بود.
يعني توانسته بود ميان صفات متضاد ايجاد پيوند كند. او محبت و صميميت را با صلابت، عبادت و گوشه نشيني را با جهاد حكومت و فرمانروايي را با سادگي و ازهمه مهمتر قدرت و شوكت را باعدالت درهم آميخته بود.
...اما تو، خواهر خوب من در پيوند ميان غرور و عشق مانده اي! غرور و عشقي كه تازه ماهيت آنها نيز مشكوك است و پيش از آنكه بايد به فكر امكان وقوع همزيستي مسالمت آميز آنها بود، بايد نشست و تجزيه و تحليل كرد كه آيا اين غرور و عشق، خود عناصري مطلوب اند يا مطرود؟!
از غرور تو آغاز مي كنم كه گفته اي: جنس تو از اول آميخته با آن بوده است همان كه تو را به اوجي رسانده كه دوستانت كوه غرورت ناميده اند.
آنچه من مي فهمم اين است كه خداوند انسان را معتدل آفريده و دوست دارد صفات او نيز از نوعي اعتدال برخوردار باشند. اصولاً انسانها تا وقتي در رفتارهاي خويش ميانه روي پيشه كنند در خط مستقيم اند والا اگر جانب زياده روي يا كوتاهي پيش گيرند به هر ميزان كه در اين مسيرها جلوتر روند از مسير مستقيم دورتر مي شوند.
غرور به آن معنا كه تو فهميده اي و از آن استنباط كرده اي اگر باعث شود حريم دختران جوان حفظ شود، به سهولت در دسترس هوسرانان نباشند و به تعبيري مترادف با مفهوم وقار و سنگيني و متانت وخويشتن داري تلقي شود پرواضح است كه امر مطلوب و قابل اتكايي است. اما اگر غرور به انتقام منتهي شود و ميوه تنفر از آن سر برآورد غروري است كه نه تنها مطلوب نيست بلكه نشان از بيماري مهلكي دارد كه در تار و پودجان انسان ريشه دوانده و اگر امروز به نيشتر عقل و تدبير سرباز نكند فردا به چاقوي جراحي بزرگترين جراحان جواب نخواهد داد.
تو چقدر عاشق محبوب خويشي؟ مي گويي به بهانه داشتن نامزد مرا از خويش مي راند... يعني معتقدي بهانه جويي مي كند! مي گويي هر چه كرده اي نتوانسته اي او را عاشق كني و يا معتقدي به تو دروغ مي گويد.
ارتباطي محدود در كلاس موسيقي چقدر توانسته روح شما را به هم نزديك كند؟ اگر چندماه است سراغت نيامده، معلوم است از آغاز كار نيز تو را براي يك عمر زندگي نمي خواسته. پس تو هم رهايش كن. دوستي هاي ساعتي، مراودات خياباني، انتخاب هاي اتوبوسي و دلبريهاي شاعرانه و رمانتيك اما بي اصل و ريشه چقدر ارزش ريسك كردن دارند؟
تازه تو از عشق و محبتي كه قله احساس و عاطفه است، در راه انتقام و نفرت بهره جسته اي. اگر ناكامي در عشق به انتقام از ديگران منجر شود، موجب تباهي خميره حيات آدمي كه همان عشق ناب و خالص است، خواهد گرديد.
خصوصيت عشق اين است كه اگر در دل و جان آدمي جا گرفت اولاً بر همه زواياي وجود او سايه مي افكند و آنها را جهت مي دهد و ثانياً محصولاتي مرغوب همچون محبت به ديگران، فداكاري، ايثار و از خودگذشتگي به بار مي آورد. من معتقدم اگر كسي گمان كند عاشق شده اما وجودش از اين گوهرهاي ناب تهي باشد، بايد در اصل عشق خويش شك و ترديد روا دارد. درخت تناور چنين عشقي محال است از خاك زرخيز يكرنگي سربرآورد و از حرارت خورشيد صميميت نيرو بگيرد و از آب زلال صداقت سيراب شود اما ميوه و ثمره اش انتقام و نفرت و دورنگي باشد.
شايد هم تو در واقع از خودت انتقام مي گيري! روح تو در تلاطم است كه به فضايل و آراستگي ها چنگ زند و آنها را مقصد و مأواي خويش قرار دهد، بي آنكه راه رسيدن به آنها را فراگرفته باشد. ياممكن است اين راه را فراگرفته، اما توبه مرور زمان از يادش برده باشي! اين است كه به بيراهه مي افتد وملال مي افزايد.
خواهر خوبم! جان كلام اينكه اگر مي خواهي به جاده عشق برسي بايد اول با دل خودكنار بيايي. آدم صددله، صدمقصد دارد كه معلوم نيست حتي يكي از آنها در امتداد جاده عشق باشد.
اگر يكدله شدي و دست ازخصومت با ديگران برداشتي و ظرف دل خويش را از خوبي ديگران پر كردي و آنگاه به جاده عشق نرسيدي، مرا ملامت كن!
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
كاين ره كه تو مي روي به تركستان است
دلت بهاري، سرت سبز، روح و جانت خدايي
حسين سروقامت
همراز

نظرات، پيشنهادات و انتقادات خوانندگان
ايران جمعه مايل است از اين پس نظرات، پيشنهادات و انتقادات خوانندگان عزيز را در مورد خود بداند.
شما مي توانيد هر روز از ساعت ۱۶ الي ۱۸بعدازظهر با شماره تلفن ۸۷۶۱۲۵۳ تماس گرفته و يا مكتوب خود را به نشاني تهران ـ خيابان خرمشهر غربي ـ شماره۲۱۲ ـ روزنامه ايران ـ ايران جمعه ارسال نمائيد.
آدرس پست الكترونيكي ايران جمعه:
iran friday @ iraninstitute.org

همراه
پنجره اي به سوي اميد (۱)
ساعت از ده صبح گذشته بود. آفتاب به زحمت مي توانست از پنجره نيمه باز به داخل اطاق بتابد. نسيم صبح تابستان به صورت دختر كه تازه چشمانش را گشوده بود، بوسه زد و به ملايمت گفت: با اين شور و شوق و با اين انرژي، عين خود زندگي است. دختر از جا بلند شد و به طرف پنجره رفت. آن را كاملاً گشود. در دل احساس خوشايندي داشت و لبخند برلبانش بود و با خود مي انديشيد: «چه روز قشنگي». اهريمن پليد كه از دور نظاره گر بود، او را كنار پنجره ديد و با خود زمزمه كرد: «افسون من در انسانهاي زيادي اثر مي كند. حالا ببينيم او در برابر وردهاي جادويي من چه مي كند. آيا مي توانم با سلاح «اجبار» و «بايد» شادي را از دل او و لبخند را از چهره او محو نمايم.»

وقتي ما در شرايطي قرار مي گيريم كه فكر مي كنيم: «مجبوريم اين كار را انجام دهيم». اين حالت نشانه آن است كه براي انجام كاري تحت فشاريم. طوري كه جزئي از وجودمان فشار را پذيرفته، اما ديگر اعضاي وجود ما، مايل نيست، آن كار را انجام دهد. در اينجا ما احتمالاً در معرض افسون اهريمن پليد هستيم، كنار پرتگاه قرار گرفته ايم و يا اينكه روي طناب راه مي رويم.
البته مسائل روانشناختي نظير يك جوش روي صورت يا لكه روي پيراهن يا پيچ خوردگي پا نيستند كه بتوانيم براحتي ببينيم و براي رفع آن چاره اي بينديشيم. ما در بسياري از موارد يك مشكل روانشناختي را به عنوان يك مشكل به رسميت نمي شناسيم. تازه اگر هم حدس بزنيم كه در اين حركت، حالت يا نشانه پيامي نهفته است، بهاي چنداني به آن نمي دهيم. از كنار آن مي گذريم و آن را بي اهميت جلوه مي دهيم. در واقع، انواع مكانيزمهاي دفاعي چنان با مهارت عمل مي كنند كه به عقل جن هم نمي رسد. در چنين شرايطي اكثر ما سعي مي كنيم، به خودمان بقبولانيم، كه به رغم ميل خود، اين كار را به انجام برسانيم. مي كوشيم آن را عادي جلوه دهيم. «ديگران چه مي كنند، من هم يكي از آنها.» بنا براين به ذهن خود پيام مي دهيم كه: «من دوست ندارم اين كار را انجام بدهم. اما مجبورم اين قدرت را در خودم به وجود بياورم كه اين كار را براي آنها به انجام برسانم.»
انسان از تشتت فكري و تعارض در ذهن خود بيزار است و ميل به يكدست كردن افكار خود دارد. ولي اين خواسته گاهي به آساني ميسر نمي شود. وقتي به اين شكل با خودمان صحبت مي كنيم، يعني مايليم، در قلمرو جسم و جان خود وفاق اعلام كنيم. معذالك چنين توقع همراهي از همه ارگانهايي كه تاكنون با صلح و صفا به كار خود مي پرداخته و انجام وظيفه مي كردند، حالا ديگر پرتوقعي است. چون فرد در معرض تشويش است. سيستم خودكار ذهن و روان دچار اضطراب مي شود. بدين ترتيب، اضطرابها و واكنشهاي منفي كه در انجام يك كار اجباري به وجود مي آيند، در ناخودآگاه باعث بيزاري ما شده و به اين مفهوم هستند، كه ما در انجام آن كار انتخاب آزادانه نداشته ايم، زيرا ما همواره فشار را در انجام آن كار احساس مي كنيم.
از يك طرف ما به ذهن خود فرمان داده ايم كه بايد هرطور كه هست با اجبار، انگيزه لازم را براي انجام كار به وجود آوريم. اما از طرف ديگر به ذهن هشيار ما آشكار مي شود كه كاري كه از ما خواسته شده، براي ما ناخوشايند بوده و مي خواهيم هرطور شده از انجام آن فرار كنيم. وجود فشار با خواسته، تصميم دلخواه و انتخاب مغايرت دارد. فشار در جسم وجان ما مقاومت ايجاد مي كند. انسان پي مي برد كه در ذهن گرفتار يك چرخه معيوب شده است كه در برابر چاره انديشي ها تقريباً مقاوم است. انسان مي كوشد، آرميدگي خود را حفظ كند، از خود بگريزد تا از دست افكار ضد و نقيض خلاص شود. از تنها بودن فرار مي كند. به شلوغي، تلويزيون، جمع دوستان رو مي آورد. با هر كاري خود را سرگرم مي كند تا با خويشتن خود مواجه نشود. ولي ناخودآگاه او مفري مي جويد. افكار مزاحم در هنگام پياده روي، در اتومبيل، در حمام يا همين كه از خواب بيدار مي شويم، به سراغ آدم مي آيند و ياد آوري مي كنند كه اجراي فرمان با مانع روبرو است.
هنگامي كه فردي با دلسردي به خود مي گويد: «من نمي خواهم، اما بايد اين كار را انجام دهم» يا «مجبورم اين كار را انجام دهم، چون راه ديگري نداريم» نتيجه مي گيرد كه آلت دست توقعات يا اجبارهاي نانوشته اي است. در اين حالت، احساس مخالفت دروني فرد به شكل نگراني و پريشاني بروز مي كند. فرد سعي دارد طفره برود، ولي افكار مزاحم دست بردار نيستند: «آنها مرا مجبور مي كنند كه برخلاف ميلم، اين كار را انجام دهم.» ـ «من مجبورم اين كار را انجام دهم، و گرنه اتفاق بدي مي افتد.» احساس مي كنيم، بر سر دو راهي قرار داريم: «اگر اين كار را انجام ندهم، به لحاظ اجتماعي تنبيه مي شوم و اگر انجام دهم، برخلاف ميل خود عمل كرده ام.» در واقع، توجه بيش از حد به گفته ها و انتظارات ديگران و سخت گرفتن به خود، نتيجه اي جز احساس ناخوشايندي، درماندگي وافسردگي نخواهد داشت.
اين پيامها موجب به وجود آمدن اين احساس مي شود كه اطرافيان به ما فشار مي آورند و ما در واقع يك قرباني درمانده هستيم. در چنين شرايطي طفره رفتن رايج ترين مكانيزم دفاعي است. ولي طفره رفتن تا ابد ممكن نيست. فرار كردن و فكر نكردن به مشكلات، زندگي را آسان نخواهد كرد. يا بايد با رنجش و غرولند كار را به انجام رساند و يا بايد در برابر كاري كه فكر مي كنيم، مجبور هستيم انجام دهيم، مقاومت كنيم.
شهره توكلي ـ علي تحصيلي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |