مي خواهم بساط مصاحبه ام را جمع و جور كنم كه زير لب مي گويد: «اينجا آخر خط است. تمام مسيرهاي كج به اينجا ختم مي شود.»
او گفت و من مات و مبهوت نگاهش كردم. ترسيدم، لرزيدم. كجا آمده بودم كه آخر خط است؟!
قرار گفت و گو با دكتر «عليرضا كاهاني» پزشك متخصص پزشكي قانوني و مدير امور پژوهشي سازمان پزشكي قانوني، عصر يك روز كاري، گذاشته شد. مي خواستم بدانم او كه از ديدن كودكي سوخته و آزار ديده و جسمي سربريده و تني داغ شده، هميشه دل ريش است، چگونه آدمي است. به چه مي انديشد. مرگ برايش چه تعريفي دارد و دردهاي مزمن برخي مردم بدبيار را چگونه تعبير مي كند.
دكتر كاهاني در طول مصاحبه، چند بار نفس هاي بلند و عميق كشيد. افسوس خورد و گريست. با هم سكوت كرديم براي تن هاي سوخته اي كه به كينه و نفرت يك همنوع، آتش گرفتند و باز هم سكوت كرديم براي آدمهايي كه به هر دليلي پايشان به پزشكي قانوني باز مي شود و چهره زمخت درد و رنج و حادثه هاي غمناك را مي بينند. در طول اين گفت و گو همواره اين شعر «سهراب» را مرور مي كردم كه: ... و اگر مرگ نبود، دست ما در پي چيزي مي گشت.
• شما از اين قطعه شعر چه در مي يابيد: و اگر مرگ نبود، دست ما در پي چيزي مي گشت؟
ـ گاهي فكر مي كنم كه اگر مرگ و نيستي نبود، بزهكاران چه آسوده تر مي كشتند و ديگران را آزار مي دادند. هر روز حادثه جديدي اتفاق مي افتد؛ يك قتل، يك كشته، چند كشته.
• راستي، كشتن، چه كار تلخ و سياهي است.
ـ سياه بودنش به رفتار يك انسان بر مي گردد. وقتي آدمي يك همنوع را مي كشد يا مي آزارد، وقتي كه مي بيني تن يك كودك توسط والدينش كبود شده و كودك فوت كرده، همه اينها از سقوط اخلاق و مدفون شدن محبت و عشق خبر مي دهد.
• به خاطر داريد، اولين بار در سالن تشريح چه حالي داشتيد؟
ـ سالن تشريح محل معاينه اجساد است و طبعاً آدمها با صحنه هاي خوبي مواجه نمي شوند، به هرحال يك جسد بايد معاينه شده و علت مرگ و فوت شخص تعيين شود. باور كنيد اينقدر دفعات مراجعه ام زياد بوده كه اولين ديدار را به خاطر ندارم.
• يعني ديدن جسد برايتان عادي شده؟
ـ براي كساني كه تخصص و كارشان پزشكي قانوني است، ديدن تن هاي بي جان و كبود و پيكرهاي كالبدشكافي شده، عادي است. شما هم اگر مدتي اينجا بمانيد، برايتان عادي مي شود.
• مرگ، نيستي و قتل، واقعاً چطور يك انسان مرتكب قتل و جنايت مي شود؟!
ـ جرم و جنايت در هر جامعه اي هست. اين موضوع فقط خاص كشور ما يا كشورهاي جهان سوم نيست، در همه دنيا اتفاق مي افتد. روح جامعه جهاني از حوادث و رخدادهاي ناگوار انساني آزرده خاطر است.
• و شما با اين آزردگي، همچنان زندگي مي كنيد.
ـ بله، زندگي حق همه مردم است. در كنار افسوس خوردن بابت حادثه قتل يك مرد يا زن يا در كنار جسد سوخته و كبود يك كودك خردسال، بايد زندگي كرد. من هم مثل هر شهروند ديگر از ديدن اين صحنه ها ناراحت مي شوم.
• برايم جالب است كه بدانم خواب هايتان چه سوژه هايي دارد؟
ـ خب مثل همه آدمها، خواب سياه و سفيد و رنگي مي بينم. مجموعه حوادث روز و هفته و يا آنها كه هنوز اتفاق نيفتاده، مي شود خوابهاي من و بقيه مردم.
• و اگر قرار باشد كه خواب يك قتل ببينيد؟!
ـ اگر قرار باشد حتماً خواب قتل ببينم كه طبعاً خواب من يك داستان، يك قاتل و يك يا چند مقتول دارد. و البته علتي كه باعث وقوع حادثه شده است.
• و البته يك پزشكي قانوني كه جسد مقتول يا مقتولان به آنجا آورده مي شوند و...
ـ حتي اگر خواب هم ببينم، با خود مي گويم كه چرا در يك جامعه اسلامي، بزهكاري و جنايت زياد است. اين نشاندهنده كم رنگ شدن ارزشهاي انساني و آلودگي جامعه است.
• حتماً به حرفه تان علاقه داريد يا با آن كنار آمده ايد؟
ـ نه، كنار آمدني در كار نبوده است. تخصص من پزشكي قانوني است و نكته مهم، دقت در كار و كمك به گشوده شدن گره يك جنايت و راز يك پرونده است. در كنار كار، تدريس مباحث حقوقي و قانوني پزشكي قانوني براي دانشجويان چند دانشكده، انگيزه هايم را قوي تر مي كند.
• بچه هايتان چطور، آيا علاقه اي به رشته پزشكي دارند؟
ـ نمي دانم بگويم خوشبختانه يا متأسفانه، اما سه دختر و يك پسرم، هيچ علاقه اي به رشته پزشكي ندارند. شايد دليلش اين باشد كه مادر و پدرشان هر دو پزشك اند و مشكلات و سختي هاي كار را از نزديك لمس مي كنند.
• پس هميشه با كمبود وقت مواجه ايد، اينطور نيست؟
ـ نبودنها و كم بودنها را بايد يك جوري جبران كنيم. فرصت پيدا كنيم دسته جمعي تفريح مي كنيم و سفرهاي كوتاه مي رويم يا به تماشاي يك فيلم مي نشينيم.
• آخرين فيلمي كه ديديد، چه بود؟
ـ سك گشي، كه فيلمي سياه و جالب توجه بود.
• مي بينيد! ترس از سياهي و نبودن، ترس از كبود شدن حتي در آن فيلم آدمي را رها نمي كند.
ـ به هرحال، دنياي ما دار مكافات است، البته همه تنبيهات اينجا اتفاق نمي افتد.
• شما بر اساس شغلي كه داريد، بايد سرگرمي هاي خاصي هم داشته باشيد، مثل موسيقي.
ـ خيلي دلم مي خواست اهل موسيقي و نوازندگي باشم، ولي هيچ وقت فرصت پرداختن به اينها دست نداد. در عوض بچه هايم اين آرزو را برآورده كردند.
• خيلي ها از جسد مي ترسند. اين ترس از چيست؟ مگرنه اينكه مرگ و زندگي، سمفوني چرخه طبيعت هستند؟
ـ جسد هيچ ترسي ندارد. تصور كنيد شما با كسي چند دقيقه اي يا چند روز قبل صحبت مي كرديد كه او در حال حاضر جان ندارد و نمي تواند حركت كند، خب او زندگي جديدي را آغاز كرده است. اتفاقاً من هر وقت پيكري بي جان مي بينم، فرصت زنده ماندن و استفاده كردن بهينه از زمان و نعمتهاي خداوندي را غنيمت مي شمارم. آدم مي تواند در اين لحظه ها تمرين وارستگي كند و خدا را نزديك تر و قشنگ تر ببيند. آدم وارسته، به دنيا اهميت نمي دهد. راحت سفر مي كند و آسوده است. مرگ، فرصتي براي فكر كردن درباره تولد، زيستن و چگونه رفتن است.
• دكتر كاهاني! چگونه از حقوق مقتولان دفاع مي كنيد؟
ـ پزشكان قديمي معتقد بودند كه مرده و يك پيكر بي جان اصلاً سخن نمي گويد، اما پزشكي قانوني جديد ثابت كرده كه اگر بتوان با شيوه هاي جديد و معاينات دقيق پزشكي با مردگان و كشته شدگان ارتباط برقرار كرد، حقايق پنهان آشكار مي شود و رازهاي يك جنايت برملا مي شود. پزشكان قانوني، زبان گوياي مردگانند و وقتي كه سرنخي پيدا و علت مرگ تعيين مي شود، آرامش مي گيريم كه حقي از يك مقتول ضايع نشد.
• واژه «افسوس» چه معنايي در ذهن شما دارد؟
ـ فكر مي كنم در تمام طول سالهاي كارم با ديدن هر پيكر بي جان و معصوم كه به دست نفرتي و كينه اي به قتل رسيده، افسوس خورده ام كه اي كاش اين اتفاق نمي افتاد. ريشه بسياري از اين حوادث، پوچ و بي معناست و تو زماني افسوس مي خوري كه مردم چه راحت و ارزان زندگي شان را هزينه مي كنند و يك حادثه رخ مي دهد؛ نتيجه اش يك قتل، سرقت، انتقام جويي و كينه توزي است.
• اگر در فيلمها ديده باشيد، به همراه قاضي يك قتل و پرونده، پزشكان قانوني هم در محل جنايت هستند. اين شيوه در كشور ما معمول نيست؟
ـ چرا، اتفاقاً اين موضوع به تدريج شكل قانوني و الزامي به خود مي گيرد. يعني اينكه به همراه هر قاضي كشيك، يك پزشك متخصص قانوني هم در محل وقوع جرم حاضر خواهد شد تا به بررسي صحنه جرم بپردازد. اين كار به قاضي پرونده هم كمك مي كند تا حادثه اي عمدي از غير عمدي تشخيص داده شود. خوشبختانه اين كار باعث شده تا ميزان تشريفاتي اداري، شكايات و طرح دعوي و مراجعات خانواده ها به اندازه قابل توجهي كاهش پيدا كند.
• گفتيد كه موارد مختلفي به سازمان پزشكي قانوني مراجعه مي كنند. آيا در اين ميان افرادي كه مشكلات هورموني هم دارند، ديده مي شود؟
ـ بله، مواردي مي بينيم كه دچار اختلالات هويت جنسي اند. اينها دچار عارضه رواني و مشكلات هورموني اند. مرداني كه احساسات و روحيات زنانه دارند و زناني كه تمايلات مردانه در آنها موج مي زند. اينها بيمارند و ناخواسته به اين امراض گرفتار شده اند. بايد تغيير جنسيت دهند.
• اما اين افراد جايگاهي در ميان برخي از مردم ندارند؟
ـ نكته اينجاست كه اين افراد اولاً ناخواسته گرفتار شده اند و ديگر اينكه نيازمند درك عميق از طرف خانواده، جامعه و نيروي انتظامي اند. برخي از اين افراد، درخواستهاي تغيير جنسيت دارند كه اين موارد در كميسيون هاي سازمان بررسي و احياناً مجوزهايي هم ارايه مي شود. به هرحال اين افراد هم حق حيات دارند، منتهي با تفاوت هايي.
• چه دنياي غريبي است. از يك طرف يك همنوع به قتل مي رسد و از طرف ديگر يكي از همين جنس، با تغيير جنسيت خود، زندگي جديدي را شروع مي كند.
ـ همه آدمها محل تعجب اند. بايد فراتر از آنچه كه مي بينيم، فكر كنيم. شايد به معناي عشق و زيستن برسيم.
• اما اين عشق و زيستن، يك پايان غم انگيز دارد؛ مرگ!
ـ مرگ، واژه مناسبي براي درك صحيح زندگي است. اگر اين مرگ نبود، طعم زندگي براي خيلي ها شيرين نمي شد.
مهران بهروز فغاني