گروه حوادث: عامل جنايت كوي مرجان كه درآن مادروپسري قرباني خشم و نفرت شده بودند، در تجسس هاي پليسي پرده از جزييات اقدام كينه توزانه اش برداشت.دراين جنايت، پسريك قاضي بازنشسته تهراني دربرابر ديدگان پدر، نامادري و فرزند او را به قتل رساند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۲بامداد دوشنبه يكم بهمن ماه سال جاري، پيرمرد ۷۵ساله اي ازخانه شماره۹ كوي مرجان حوالي چهارراه اميراكرم خارج شد و در تاريكي شب خود را به مقر بسيج دانشجويي در همسايگي خود رساند.
دقايقي بعد، مركزفوريت هاي پليسي ۱۱۰ با ارسال گزارشي به كلانتري ۱۲۹تهران، آنان را درجريان يك قتل خانوادگي در حوزه استحفاظي شان قراردادو تيمي از مأموران تجسس مأموريت يافتند با حضور درقتلگاه دست به تحقيقات پليسي بزنند.
كارآگاهان درطبقه دوم ساختمان وقتي با به هم ريختگي كمدها و اثاث خانه روبروشدند به بازرسي پرداختند و در اتاق خواب پيكر خون آلود و بي جان اين مادروپسر كه «گلبهارعليپور»، ۴۸ ساله و «اميردامغاني نبوي» ۲۴ساله بودند را به دست آوردند.
قاضي حجت الاسلام حسيني كوه كمره اي كه در صحنه جنايت حضوريافته بود باتوجه به ادعاهاي پدرخانواده مبني بر اينكه پسربزرگترش به نام «عليرضا» معروف به «فرخ» با همدستي يكي از دوستانش معروف به اميدكرده، دست به اين قتل زده اند به مأموران دايره۱۰ اداره آگاهي مأموريت داد قبل از فرار عاملان جنايت كوي مرجان به خارج از ايران، آنان را رديابي و دستگيركنند.
بدين ترتيب، تجسس هاي ويژه جنايي دردستوركار پليس قرارگرفت، سرهنگ شفيقي رئيس شعبه قتل در نخستين اقدام بادردست داشتن شماره تلفن همراه «فرخ» با وي تماس گرفت و با مكالمه روانكاوي سعي كرد در فرار عامل جنايت تأخير به وجود آورد.
ازسوي ديگر، با بررسي متخصصان مخابرات و ردگيري محلي كه «فرخ» از آنجا با پليس در تماس بود، مشخص شد كه وي برخلاف ادعاهايش مبني بر فرار به اسلام آباد غرب دريكي از شهرستان هاي استان گيلان است.
اين جوان، در گفت وگوهاي تلفني ادعاكرد بخاطر آزار و اذيت هاي روحي كه ازنامادري و برادرناتني اش ديده بود، دست به اين جنايت زده است و سعي دارد خاك ايران را ترك كند.
كارآگاهان كه دربازجويي از پدرپير «فرخ» پي برده بودند او از پنج ماه پيش با دختري در رودسر ازدواج كرده است مخفيگاه اين جوان را خانه همسرش دانستند و اكيپ جنايي از سروان احساني فر ـ افسرپرونده ـ، سرگرد شيرين پور و كارآگاه اكبرزاده زيرنظر سرهنگ عطايي به رودسر اعزام شدند.اين اقدام درحالي صورت گرفت كه درشاخه عملياتي ديگري، عامل جنايت با پليس در تماس تلفني بود و ازنظر روانشناسي تحت بررسي كارآگاهان قرارگرفته بود.
كارآگاهان كه پي برده بودند «فرخ» تاب و تحمل دربرابر فشارهاي روحي و رواني ندارد با او به گونه اي برخوردكردند كه اين جوان پس از ۷۲ساعت به پليس اطلاع داد مي خواهد خود را در اختيار آنان قراردهد.ظهر روز چهارشنبه ۳بهمن ماه، «فرخ» به دادگستري رودسر مراجعه كرد و خود را به كارآگاهان جنايي تيم تهراني معرفي كرد كه مأموران با راهنمايي هاي وي «اميدكرده» كه نام واقعي اش «رضا» است را در خانه اش غافلگير و دستگيركردند.
* جزييات جنايت از زبان «فرخ»
«فرخ» با انتقال به اداره آگاهي تهران در بازجويي هاي پليسي با به گردن گرفتن قتل نامادري و برادرناتني اش گفت: سه سال بيشتر نداشتم كه پدرومادرم ازهم جداشدند، تا ۱۳سالگي نزد مادر و خواهر بزرگترم زندگي مي كردم تا اينكه اوايل سال ۵۶ به درخواست پدرم پاي در خانه اش گذاشتم.
چندماهي از زندگي من و پدرم نگذشته بود كه اوگفت زني را به منزل مي آورم تا كارهاي خانه را انجام دهد، مدتي از رفت وآمد «گلبهار» به خانه ما مي گذشت كه پي بردم او از يكسال پيش صيغه پدرم شده است.
وي گفت: از آن به بعد من با ناسزاگويي هاي اين زن و پسرش روبروبودم، آنها مرا خيلي اذيت مي كردند تا اينكه سال۷۳ من اسلحه اي خريدم تا اين مادروپسر را بكشم. وقتي درخانه تپانچه را به سمت امير و گلبهار نشانه رفتم باوجودنوبودن، اسلحه قفل كرد و گلوله اي شليك نشد، من پابه فرارگذاشتم و خارج از ساختمان تپانچه ازدستم افتاد.
مدت پنج ماه فراري بودم تا اينكه با پي بردن به نقشه نامادري ام درسياسي جلوه دادن، من خود را به پليس معرفي كردم و پس از بازجويي در اطلاعات غرب ازسوي دادگاه انقلاب به تحمل سه سال حبس محكوم شدم.حدود ۱۸ ماه در زندان بودم، بعد از آزادي و ادامه تحصيل وقتي از پدرم خواستم يكي از آپارتمان هايش را به من بدهد تا ازدواج كنم، ابتدا پذيرفت اما بعد از مراسم عروسي با فشارهاي «گلبهار» اين كاررا انجام نداد و من بناچار در خانه پدرزنم ماندم.
«فرخ» درجزييات شب جنايت، گفت: بعد از پنج ماه كه پا به خانه پدرم نگذاشته بودم به همراه «رضا» به تهران آمدم، «رضا» نخستين باري كه با نامادري ام مواجه شد مزه ناسزاگويي هاي او را چشيده بود. گلبهار او را «اميدكرده» صدا مي كرد وقتي به درخانه پدرم رفتم ساعت ها به انتظارنشستم تا نامادري ام ازخانه بيرون برود.وقتي پدرم درخانه تنها ماند وارد ساختمان شدم. ساعت ۶عصربود، پدرم با ديدن من گفت: مي خواستم به تو پيغام بدهم تا به ديدنم بيايي، مي خواهم تو وصي من باشي، خيلي ناراحت شدم به او گفتم مگر من لاشخورهستم تا بعد از مرگ تو سراغ اموالت بيايم، من الآن پول نيازدارم، پدرم نپذيرفت پولي به من بدهد. دراين حين نامادري ام واردخانه شد، «رضا» به درخواست من به اتاق ديگري رفت وقتي گلبهار مرا در خانه ديد شروع به ناسزاگفتن به همسرم كرد. من درجاي خودم نشسته بودم و پدرم در اتاق خوابش روي تخت درازكشيده بود.
«گلبهار» به اتاق خوابش رفت وقتي برگشت زيرچادرش چاقويي به دست گرفته بود، چون قبلاً نيز آنها با چاقو به من ضربه زده بودند ازترس به سمت اين زن حمله بردم و با مشت و لگد به جانش افتادم، «رضا» آمد تا به من كمك كند با آرنج به او ضربه اي زدم و نگذاشتم نزديك شود.ابتدا با دودستانم گلويش را فشردم و بعد از روي نفرت با چاقو ضرباتي به شكم وي زدم.عامل جنايت كوي مرجان، گفت: بعد از قتل نامادري ام بخاطر اينكه نگذارم اسنادومدارك منزل و خودرو به دست بستگان وي بيفتد، به جست وجوي كمدها پرداختم و وقتي مي خواستم خانه را ترك كنم با «امير» كه از بيرون آمده بود روبروشدم.
وقتي «امير» را ديدم به او گفتم شنيده ام تو خيلي به من فحش داده اي اگر جرأت داري رودررو فحش بده، او با گفتن اينكه من در جايي كارمي كنم كه مي توانم بگويم تو را سربه نيست كنند خواست ازخانه خارج شوم، خيلي عصباني بودم به سمتش حمله كردم و با طناب شلوار ورزشي او را خفه كردم.