شماره ۲۰۳۶ - سال هشتم - شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Jan 26, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

هيچكس ناله هاي مادر و دخترك را نشنيد
046563.jpg
حكيمه مادر و سلماز دختر ۶ساله خانواده
گروه حوادث: يك جوان ۲۰ ساله براي انتقام از مرد همسايه، همسر و دختر خردسال وي را تحت شكنجه قرار داد و اقدام به قتل آنان كرد.
در اين جنايت فجيع كه درباغ صالح شهريار رخ داده است، مادر با وجود اصابت ضربات چاقو از مرگ نجات يافت و ناله هاي دختر ۶ ساله در عمق ۷۰ متري چاهي خاموش شد.
ساعت ۹ صبح چهارشنبه سوم بهمن ماه سال جاري، پسر جواني به نام «حسين» وقتي ديد مرد همسايه خانه اش را ترك كرد خود را به در خانه رساند، او مدت ها بود كه از اين مرد كينه به دل داشت و مي خواست زهر خود را بريزد.
«حسين» مي دانست كه زن و دختر مرد همسايه در خانه تنها هستند، ابتدا چندين بار در را كوبيد وقتي ديد كسي در را به رويش باز نمي كند با صداي بلند خود را معرفي كرد و گفت كه در خانه شان سفره بر پا مي شود.
«حكيمه» كه به همراه دختر ۶ساله اش «سلماز» در خانه بود با شنيدن ماجراي دعوت به سفره، در را به روي حسين باز كرد، اين جوان، چاقويي زير گلوي زن ۲۳ ساله گذاشت و او را كشان كشان به داخل اتاق برد.«سلماز» با ديدن پسر همسايه و چاقويي كه زير گلوي مادرش بود از ترس به گوشه اتاق پناه برد، «حسين» با تهديد ابتدا دو قرص خواب آور در دهان مادر و دختر گذاشت و سپس دستان كودكانه «سلماز» را گرفت و او را در اتاق ديگري زنداني كرد.زن، التماس مي كرد و حسين بي اعتنا داشت نقشه شيطاني اش را مرور مي كرد، دخترك پشت در بسته اتاق گريه مي كرد و مادر را صدا مي زد، «حكيمه» با ترس از پسر همسايه مي خواست دست از سر آنها بردارد.
«حسين» او را به باد كتك گرفت، ۱۲ ساعت شكنجه ، وقتي هوا تاريك شد پسر همسايه، گوشتكوبي برداشت و به سر حكيمه كوبيد، هنوز «سلماز» گريه مي كرد، «حسين» پيكر بي هوش زن جوان را لاي پتو پيچيد و آن را به ميان درختان پشت ساختمان كشاند.در تاريكي باغ، «حسين» چاقويي به دست گرفت و ۱۲ بار آن را به بدن «حكيمه» زد، سپس در حالي كه مي دويد به خانه بازگشت و به سراغ «سلماز» رفت . دخترك وقتي از اتاق خارج شد و مادر را نديد خواست فرار كند كه «حسين» او را گرفت و سيلي محكمي به صورتش زد.«سلماز» بي حال روي دستان «حسين» افتاد، پسر همسايه چشمان دخترك را بست و خود را به بالاي چاه آبي رساند. «سلماز» مادر را صدا مي زد بي آن كه بدانداو در چند قدمي اش با مرگ دست و پنجه نرم مي كند.
وقتي پدر به همراه پليس و جوان جنايتكار بعد از ۴۸ ساعت بالاي چاه حضور يافتند ديگر ناله هاي «سلماز» خاموش شده بود.بنا به اين گزارش، شامگاه روز جنايت مسؤولان بيمارستان سجاد شهريار به پليس اطلاع دادند كه يك زن بخاطر اصابت ضربات چاقو و جراحت شديد در اتاق عمل تحت جراحي قرار گرفته است.اكيپي از مأموران كلانتري با دريافت اين گزارش وارد عمل شدند و در بررسي هاي اوليه دريافتند وي وقتي به همراه دخترش درخانه تنها بود از سوي پسر همسايه مورد حمله و اذيت و آزار قرار گرفته است.
«شهرام» پدر خانواده ـ كه هنوز نگران دخترش بود در بازجويي ها به كارآگاهان گفت: وقتي از سركار به خانه بازگشتم، هيچكس درخانه نبود، با نگراني به خانه مادر زنم رفتم اما خبري از «حكيمه» و «سلماز» نبود. براي دومين بار وقتي به خانه رفتم، ديدم خانه ام آتش گرفته است.با دلشوره به جست وجوي اطراف خانه پرداختم و در ميان درختان باغ صالح پتويي را ديدم كه تكان هاي ضعيفي مي خورد، از چيزي كه ديده بودم وحشتزده شدم، «حكيمه» غرق خون بود وقتي پرسيدم چه بلايي سرش آمده است يك كلمه «حسين» گفت و از هوش رفت.
كارآگاهان كه هيچ سرنخي از «سلماز» نداشتند با پي بردن به اينكه «حسين» نام پسر همسايه است، او را در خانه اش دستگير كردندو تحت بازجويي قرار دادند.در اين بازجويي ها، با وجود اينكه مشخص شده بود «حسين» و پدر «سلماز» از دو ماه پيش درگيري شديدي داشتند، اين جوان هرگونه ارتكاب در اين حادثه را منكر شد و از سر نوشت «سلماز» اظهار بي اطلاعي كرد.
اين تناقض گويي ها از سوي «حسين» ادامه داشت تا اينكه صبح ديروز با بهبودي نسبي «حكيمه» روي تخت بيمارستان، بين او و پسرهمسايه مواجهه حضوري به وجود آمد و اين جوان با پي بردن به زنده ماندن مادر قرباني اش، لب به اعتراف گشود.
«حسين»، در اعترافات تكان دهنده اش گفت: «من به اين زن علاقه مند بودم و يك بار از او خواستم از خانه فرار كند و به همراه من به خانه اي در جاده شمال بيايد اما او نپذيرفت و به شهرام گفت و باعث شد بين من و شوهرش درگيري به وجود آيد.از آن روز به بعد مي خواستم انتقام بگيرم تا اينكه روز جنايت سراغ آنها رفتم، پس از اذيت و آزار هر دو مادر و دختر، ابتدا «حكيمه» را با ضربات چاقو از پاي درآوردم و سپس «سلماز» را درون چاهي انداختم.»
بنا به گزارش خبرنگارما؛ وقتي كارآگاهان خود را به چاه مرگ رساندند و پيكر كودكانه «سلماز» را از عمق ۷۰ متري بيرون كشيدند مشخص شد كه «حسين» در اين جنايت فجيع با شكنجه «سلماز» وي را به قتل رسانده است.

اعترافات عامل جنايت كوي مرجان
046569.jpg
گروه حوادث: عامل جنايت كوي مرجان كه درآن مادروپسري قرباني خشم و نفرت شده بودند، در تجسس هاي پليسي پرده از جزييات اقدام كينه توزانه اش برداشت.دراين جنايت، پسريك قاضي بازنشسته تهراني دربرابر ديدگان پدر، نامادري و فرزند او را به قتل رساند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۲بامداد دوشنبه يكم بهمن ماه سال جاري، پيرمرد ۷۵ساله اي ازخانه شماره۹ كوي مرجان حوالي چهارراه اميراكرم خارج شد و در تاريكي شب خود را به مقر بسيج دانشجويي در همسايگي خود رساند.
دقايقي بعد، مركزفوريت هاي پليسي ۱۱۰ با ارسال گزارشي به كلانتري ۱۲۹تهران، آنان را درجريان يك قتل خانوادگي در حوزه استحفاظي شان قراردادو تيمي از مأموران تجسس مأموريت يافتند با حضور درقتلگاه دست به تحقيقات پليسي بزنند.
كارآگاهان درطبقه دوم ساختمان وقتي با به هم ريختگي كمدها و اثاث خانه روبروشدند به بازرسي پرداختند و در اتاق خواب پيكر خون آلود و بي جان اين مادروپسر كه «گلبهارعليپور»، ۴۸ ساله و «اميردامغاني نبوي» ۲۴ساله بودند را به دست آوردند.
قاضي حجت الاسلام حسيني كوه كمره اي كه در صحنه جنايت حضوريافته بود باتوجه به ادعاهاي پدرخانواده مبني بر اينكه پسربزرگترش به نام «عليرضا» معروف به «فرخ» با همدستي يكي از دوستانش معروف به اميدكرده، دست به اين قتل زده اند به مأموران دايره۱۰ اداره آگاهي مأموريت داد قبل از فرار عاملان جنايت كوي مرجان به خارج از ايران، آنان را رديابي و دستگيركنند.
بدين ترتيب، تجسس هاي ويژه جنايي دردستوركار پليس قرارگرفت، سرهنگ شفيقي رئيس شعبه قتل در نخستين اقدام بادردست داشتن شماره تلفن همراه «فرخ» با وي تماس گرفت و با مكالمه روانكاوي سعي كرد در فرار عامل جنايت تأخير به وجود آورد.
ازسوي ديگر، با بررسي متخصصان مخابرات و ردگيري محلي كه «فرخ» از آنجا با پليس در تماس بود، مشخص شد كه وي برخلاف ادعاهايش مبني بر فرار به اسلام آباد غرب دريكي از شهرستان هاي استان گيلان است.
اين جوان، در گفت وگوهاي تلفني ادعاكرد بخاطر آزار و اذيت هاي روحي كه ازنامادري و برادرناتني اش ديده بود، دست به اين جنايت زده است و سعي دارد خاك ايران را ترك كند.
كارآگاهان كه دربازجويي از پدرپير «فرخ» پي برده بودند او از پنج ماه پيش با دختري در رودسر ازدواج كرده است مخفيگاه اين جوان را خانه همسرش دانستند و اكيپ جنايي از سروان احساني فر ـ افسرپرونده ـ، سرگرد شيرين پور و كارآگاه اكبرزاده زيرنظر سرهنگ عطايي به رودسر اعزام شدند.اين اقدام درحالي صورت گرفت كه درشاخه عملياتي ديگري، عامل جنايت با پليس در تماس تلفني بود و ازنظر روانشناسي تحت بررسي كارآگاهان قرارگرفته بود.
كارآگاهان كه پي برده بودند «فرخ» تاب و تحمل دربرابر فشارهاي روحي و رواني ندارد با او به گونه اي برخوردكردند كه اين جوان پس از ۷۲ساعت به پليس اطلاع داد مي خواهد خود را در اختيار آنان قراردهد.ظهر روز چهارشنبه ۳بهمن ماه، «فرخ» به دادگستري رودسر مراجعه كرد و خود را به كارآگاهان جنايي تيم تهراني معرفي كرد كه مأموران با راهنمايي هاي وي «اميدكرده» كه نام واقعي اش «رضا» است را در خانه اش غافلگير و دستگيركردند.
* جزييات جنايت از زبان «فرخ»
«فرخ» با انتقال به اداره آگاهي تهران در بازجويي هاي پليسي با به گردن گرفتن قتل نامادري و برادرناتني اش گفت: سه سال بيشتر نداشتم كه پدرومادرم ازهم جداشدند، تا ۱۳سالگي نزد مادر و خواهر بزرگترم زندگي مي كردم تا اينكه اوايل سال ۵۶ به درخواست پدرم پاي در خانه اش گذاشتم.
چندماهي از زندگي من و پدرم نگذشته بود كه اوگفت زني را به منزل مي آورم تا كارهاي خانه را انجام دهد، مدتي از رفت وآمد «گلبهار» به خانه ما مي گذشت كه پي بردم او از يكسال پيش صيغه پدرم شده است.
وي گفت: از آن به بعد من با ناسزاگويي هاي اين زن و پسرش روبروبودم، آنها مرا خيلي اذيت مي كردند تا اينكه سال۷۳ من اسلحه اي خريدم تا اين مادروپسر را بكشم. وقتي درخانه تپانچه را به سمت امير و گلبهار نشانه رفتم باوجودنوبودن، اسلحه قفل كرد و گلوله اي شليك نشد، من پابه فرارگذاشتم و خارج از ساختمان تپانچه ازدستم افتاد.
046566.jpg
مدت پنج ماه فراري بودم تا اينكه با پي بردن به نقشه نامادري ام درسياسي جلوه دادن، من خود را به پليس معرفي كردم و پس از بازجويي در اطلاعات غرب ازسوي دادگاه انقلاب به تحمل سه سال حبس محكوم شدم.حدود ۱۸ ماه در زندان بودم، بعد از آزادي و ادامه تحصيل وقتي از پدرم خواستم يكي از آپارتمان هايش را به من بدهد تا ازدواج كنم، ابتدا پذيرفت اما بعد از مراسم عروسي با فشارهاي «گلبهار» اين كاررا انجام نداد و من بناچار در خانه پدرزنم ماندم.
«فرخ» درجزييات شب جنايت، گفت: بعد از پنج ماه كه پا به خانه پدرم نگذاشته بودم به همراه «رضا» به تهران آمدم، «رضا» نخستين باري كه با نامادري ام مواجه شد مزه ناسزاگويي هاي او را چشيده بود. گلبهار او را «اميدكرده» صدا مي كرد وقتي به درخانه پدرم رفتم ساعت ها به انتظارنشستم تا نامادري ام ازخانه بيرون برود.وقتي پدرم درخانه تنها ماند وارد ساختمان شدم. ساعت ۶عصربود، پدرم با ديدن من گفت: مي خواستم به تو پيغام بدهم تا به ديدنم بيايي، مي خواهم تو وصي من باشي، خيلي ناراحت شدم به او گفتم مگر من لاشخورهستم تا بعد از مرگ تو سراغ اموالت بيايم، من الآن پول نيازدارم، پدرم نپذيرفت پولي به من بدهد. دراين حين نامادري ام واردخانه شد، «رضا» به درخواست من به اتاق ديگري رفت وقتي گلبهار مرا در خانه ديد شروع به ناسزاگفتن به همسرم كرد. من درجاي خودم نشسته بودم و پدرم در اتاق خوابش روي تخت درازكشيده بود.
«گلبهار» به اتاق خوابش رفت وقتي برگشت زيرچادرش چاقويي به دست گرفته بود، چون قبلاً نيز آنها با چاقو به من ضربه زده بودند ازترس به سمت اين زن حمله بردم و با مشت و لگد به جانش افتادم، «رضا» آمد تا به من كمك كند با آرنج به او ضربه اي زدم و نگذاشتم نزديك شود.ابتدا با دودستانم گلويش را فشردم و بعد از روي نفرت با چاقو ضرباتي به شكم وي زدم.عامل جنايت كوي مرجان، گفت: بعد از قتل نامادري ام بخاطر اينكه نگذارم اسنادومدارك منزل و خودرو به دست بستگان وي بيفتد، به جست وجوي كمدها پرداختم و وقتي مي خواستم خانه را ترك كنم با «امير» كه از بيرون آمده بود روبروشدم.
وقتي «امير» را ديدم به او گفتم شنيده ام تو خيلي به من فحش داده اي اگر جرأت داري رودررو فحش بده، او با گفتن اينكه من در جايي كارمي كنم كه مي توانم بگويم تو را سربه نيست كنند خواست ازخانه خارج شوم، خيلي عصباني بودم به سمتش حمله كردم و با طناب شلوار ورزشي او را خفه كردم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |