شماره ۲۰۳۶ - سال هشتم - شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Jan 26, 2002
Cin black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
ايران چه نقشي درآينده سينماي افغانستان خواهد داشت؟
• اكنون كه جنگ درافغانستان به پايان رسيده ومسابقه بازسازي اين كشور آغاز شده است، سينماي ايران به فكرآن افتاده كه دركشور فارسي زبان همسايه جاي پايي بيابد.
• فيلمسازان افغان پس از ۱۰سال گوشه نشيني ، فيلمبرداري براي توليد اولين فيلم خود را آغاز كرده اند. اين فيلم كه «شايعه» نام دارد، براي تلويزيون كابل ساخته مي شود.
پرده عاشقي (داود ميرباقري)
بحر در كوزه

ايران چه نقشي درآينده سينماي افغانستان خواهد داشت؟
مأموريت: راه اندازي
• اكنون كه جنگ درافغانستان به پايان رسيده ومسابقه بازسازي اين كشور آغاز شده است، سينماي ايران به فكرآن افتاده كه دركشور فارسي زبان همسايه جاي پايي بيابد.
• فيلمسازان افغان پس از ۱۰سال گوشه نشيني ، فيلمبرداري براي توليد اولين فيلم خود را آغاز كرده اند. اين فيلم كه «شايعه» نام دارد، براي تلويزيون كابل ساخته مي شود.
سقوط حكومت طالبان درافغانستان ، دركنار تمامي تبعات وپيامدهاي خود، جهانيان را متوجه يك بازار فرهنگي بكر كرد كه پس از سالها مي تواند مصرف كننده محصولات ريز ودرشت فرهنگي و هنري كشورهاي مختلف دنيا باشد. دراين ميان، سينما به عنوان سرگرمي سازترين محصول، جايگاه ويژه اي نزد صنعتگران اين حرفه دارد و بسياري كشورها، اعم از كشورهاي منطقه وصاحب منافع قصد دارند با نفوذ خود، سود سرشاري كسب كنند. از آنجا كه سالهاست مردم افغانستان از تماشاي فيلم محرومند، اين عطش مي تواند پتانسيل خوبي براي استقبال از فيلمهايي كه درآينده درافغانستان به نمايش درمي آيند، باشد. به همين دليل است كه بخش فارسي بنگاه خبري BBC درسايت خود گزارشهايي درباره نقش ايران درآينده سينماي افغانستان و آغاز كار فيلمسازان افغان ظرف روزهاي گذشته منتشر كرده است. از سوي ديگر سخنان محمدحسن پزشك كه هفته گذشته پس از بازگشت از افغانستان درباره زمينه هاي همكاري و فعاليت سينماي ايران دراين كشور همسايه ايراد شد، نشان از اهميت موضوع دارد.
سينما تئاتر ايران
046542.jpg
• جاي پا
سايت اينترنتي BBC دربخش فارسي زبان خود در گزارشي به قلم سينا سعدي مي نويسد: اكنون كه جنگ درافغانستان به پايان رسيده ومسابقه بازسازي اين كشور آغاز شده است، سينماي ايران به فكرآن افتاده كه دركشور فارسي زبان همسايه جاي پايي بيابد.
اتحاديه تهيه كنندگان فيلم ايران تصميم گرفته است ۲۰۰فيلم سينمايي را به افغانستان بفرستد ودرآمد حاصل از آن را صرف بازسازي وتجهيزسينماهاي آن كشور كند. اين درحالي است كه هندي ها با دراختيارگرفتن چندين سينما و نمايش فيلم هاي مفرح كار سينماي خود را درافغانستان آغاز كرده اند. منوچهر محمدي، مديرعامل خانه سينماهمچنين اعلام كرده كه درتلاش است به مناسبت نوروز، جشنواره فيلم در افغانستان برگزار كند. هدف اين جشنواره ، ايجاد پل ارتباطي و بازارسازي براي سينماي ايران است.
اما فوأد نور، سخنگوي انجمن سينماداران به اين كار چندان اميدوار نيست. او مي گويد: دست اندركاران سينمايي فكر مي كنند شايد بتوانند از طريق فروش فيلمها به تجهيز سينماهاي افغانستان كمك كنند، ولي چه فيلمهايي؟ آيا اين فيلمها كه حتي درشهرستانهاي خودمان هم كسي آنها را نمي بيند، مناسب است؟ بهترنيست اگر قرار است فرهنگ سازي كنيم، فيلم هاي خوب و مطرح اين چندسال را به نمايش بگذاريم؟
عليرضا داوودنژاد ، سخنگوي اتحاديه تهيه كنندگان فيلم مي گويد: اين فيلم ها، فيلم هايي هستند كه درايران به نمايش درآمده و فروش خود را كرده اند.چون درايران تعداد سينماها نسبت به تقاضاي موجود كم است واكران دوم وسوم تقريباً امكان ناپذيراست وبراي مجموعه عظيم اين فيلم ها بايد به دنبال بازار بود . به راحتي مي توان درافغانستان اين كار را انجام داد، چون درهيچ كشوري به زبان فارسي فيلم ساخته نمي شود. روزنامه همشهري كه اين خبر را انعكاس داده ، ضمن تأييد تصميم خانه سينما مي نويسد: «ما مي توانيم با دوكشور ارتباط فرهنگي نزديك تري داشته باشيم: افغانستان و تاجيكستان. بهانه ما در مورد عدم ارتباط با افغانستان، جنگ بود. ولي براي تاجيكستان چه كرده ايم؟ آنها كه مشكل جنگ نداشته اند. الآن مسأله افغانستان مد روز شده است، ولي ما تا به خودمان بياييم ومشكلات داخلي خودمان را حل كنيم، آمريكا بازار سينماي افغانستان را در دست خواهد گرفت. درحال حاضر ما نمي توانيم حركت انفجاري وآني داشته باشيم ودرنهايت آخرين كشور هستيم كه شروع به سرمايه گذاري مي كنيم».
اين حرف شايد تاحدي صحيح باشد، اما چشم انداز مثبتي هم براي سينماي ايران وجود دارد. گزارشي كه چندي پيش ماهنامه فيلم از سينماي افغانستان تهيه كرده بود، حاوي نكته مهمي بود وآن اينكه مردم افغانستان پس از سينماي هند به سينماي ايران علاقه نشان مي دهند. اين توجه كه از فرهنگ وعلايق وزبان مشترك برمي خيزد، مي تواند براي سينماي ايران شايان توجه باشد. اما روزنامه همشهري ترديد دارد كه بتوان ازاين فيلم ها باتوجه به وضع اقتصاد آن كشور درآمدي ساخت كه صرف بازسازي سينماهاي افغانستان شود.
046545.jpg
• يك پايان، يك آغاز
BBC درگزارش ديگري به روند شكل گيري سينماي افغانستان پس از سقوط طالبان مي پردازد:
فيلمسازان افغان پس از ۱۰سال گوشه نشيني ، فيلمبرداري براي توليد اولين فيلم خود را آغاز كرده اند. اين فيلم كه «شايعه» نام دارد، براي تلويزيون كابل كه باكمبود برنامه روبروست ، ساخته مي شود. سيدفاروق هيبت كارگرداني اين فيلم را برعهده دارد و انتظار مي رود ساخت آن تا پايان ماه ژانويه خاتمه يابد. طالبان پنج سال قبل پس از فتح كابل، توليد فيلم را ممنوع و نمايش هرگونه فيلم را معادل بت پرستي اعلام كردند. با كناررفتن طالبان از قدرت به دست نيروهاي ائتلاف شمال ، بالاخره درماه نوامبر گذشته سينماهاگشوده شد. البته زنان هنوز از ورود به سينماها منع مي شوند. آخرين فيلم توليدشده درافغانستان كه «اوج» نام داشت وموضوع آن نبرد مجاهدين افغان عليه نيروهاي اتحادجماهير شوروي بود، درسال ۱۹۹۲ ميلادي ساخته شد. درفيلم جديد كه شايعه نام دارد، برخي از پيشكسوتان سينماي افغانستان ازجمله محمدارم خرم ايفاي نقش مي كنند. اين هنرپيشه قديمي گفت كه براي قرارگرفتن مقابل دوربين فيلمبرداري درپوست خود نمي گنجد وافزود: «مي خواهم كار كنم ومهم نيست كه چه نقشي به من مي دهند». اين مرد ۷۸ساله در دهه ۱۹۷۰ ميلادي در سينماي افغانستان همواره نقش افراد شرور را كه مقابل قهرمان داستان قرار مي گيرند، بازي مي كرد. او گفت: «آنها هميشه نقش آدم هاي بد را به من مي دادند».
سيدفاروق هيبت، كارگردان فيلم ، درفاصله سال هاي ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۵ ، هشت فيلم در زمينه مبارزه با موادمخدر ساخته است. زماني كه درطول جنگ داخلي سالهاي ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ مشغول ساختن يكي ازاين فيلم ها بود، موشكي در صحنه فرود آمد وهشت نفر را به قتل رساند. درهمين حال اعلام شده يك تهيه كننده هندي هم قصد دارد درافغانستان فيلم توليد كند؛ فيروزخان بازيگر وتهيه كننده هندي از مقامات افغانستان اجازه خواسته است دراين كشور فيلم بسازد. موضوع اين فيلم ، زندگي يك شخصيت مبارز افغان است كه اعضاي خانواده خود را به دنبال حمله نيروهاي شوروي از دست داده است.
فيروز خان مي گويد: «اميدوارم اوضاع بهتر شود. من عاشق افغانستان وكوهستانهاي آن هستم. قبلاً هم براي فيلمبرداري يك فيلم در شهرهاي قندوز، مزارشريف وباميان اقامت كرده ام ودوست دارم آنجا برگردم».
فيلم هاي باليوود (صنعت سينماي هند ) درافغانستان طرفداران زيادي دارد. فيلم ماجراجويانه «يلان» ازجمله نخستين فيلم هايي بود كه پس از خروج طالبان از كابل درسينما باختر اين شهربه نمايش درآمد. نخستين فيلم توليدشده درافغانستان «عشق و دوستي » نام داشت كه درسال ۱۹۴۶ ساخته شد ويك توليد مشترك با سينما گران هند بود. پس از اين فيلم تا ۱۸سال هيچ فيلمي ساخته نشد. اما از سال ۱۹۶۴ تا زمان جنگ داخلي و به حكومت رسيدن طالبان درسال ۱۹۹۶ ، فيلمهاي بسياري درافغانستان توليد شد.

• مأموريت: راه اندازي
از سوي ديگر معاون امورسينمايي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي طي سفري كه به همراه يك هيأت علمي فرهنگي به افغانستان داشت، درگفت وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران تأكيد كرد: «ما با كمك هاي سينماي ايران مي توانيم سينماي افغانستان را بازسازي ودرحقيقت راه اندازي كنيم».
اين سخنان كه اولين اظهارنظر رسمي يك مقام مسؤول درباره كمك به سينماي افغانستان پس از صحبت هاي اعضاي اتحاديه تهيه كنندگان ومديرعامل خانه سينما بود، نشان از عزم جدي ايرانيان براي حضور به عنوان يك بازيگرقدرتمند درميدان سينماي آينده افغانستان دارد.
پزشك درادامه صحبت هاي خود بااشاره به اين نكته كه «چيزي به نام سينما درافغانستان باقي نمانده است » گفت: «گروههاي متخصص و حرفه اي خود را به اين كشور گسيل خواهيم كرد، ضمن آنكه مي توانيم گروههاي مستندساز را نيز روانه نقاط مختلف افغانستان كنيم تا افراد و هنرجويان علاقه مند افغاني ، گروههاي ايراني را براي كارآموزي همراهي كنند». اين بخش از سخنان معاون سينمايي وزارت ارشاد به عدم وجود امكانات وتجهيزات لازم براي كارو فقدان نيروي متخصص اشاره داشت. پزشك اختصاص يك بخش جنبي از جشنواره بيستم فيلم فجر به سينماي افغانستان را زمينه سازي براي همكاري در راه اندازي سينماي ويران افغانستان دانست. اينكه تاچه حد اين صحبتها به مرحله اجرا مي رسند را گذشت زمان نشان مي دهد.

پرده عاشقي (داود ميرباقري)
حرفي از جنس زمان
* مقدمه اول:
در سالهاي گذشته، نگاه يك سويه به عشق، خلأ ويژه اي را در ذهن مردم ايجاد كرد. خلأ خاصي كه به صورت ابتذال اجتماعي، چهره زشت خود را نشان داده است. شرم عشقهاي كهن و خواستگاري هاي خاطره انگيز و نجيبانه، سالهاست كه جاي خود را با شكلي كنوني (به غلط: امروزي) عوض كرده اند.
امروز، استقلال، دموكراسي، آزادي و... چترهاي مطمئن شيوه هاي نادرست اند.

* مقدمه دوم:
امروز، اگر در اين آشفته بازار شوم، كسي دغدغه عشق را داشته باشد، هم «سيب» را خورده است و هم از بهشت بيرونش مي كنند.
«داود ميرباقري» سالهاست كه «سيب» را مي خورد و آنقدر هنرمندانه كه دادگاه مخاطبان اجتماعي اش، تحسين هم مي كنند... گاهي متعادل است (رعنا) و گاهي افراط مي كند، چنان كه موضوع اصلي، در مسير نگاه عاشقانه منحرف مي شود (امام علي (ع)) و گاهي ترجيح مي دهد عشقي را از نگاه دشمن قديمي اش «هوس» نگاه كنيد (آدم برفي).
«پرده عاشقي»، نقد عشق سنتي و عشق مدرن است.

* مقدمه سوم:
آرامش و سكوت «ميرباقري»، نقاب ناخواسته اي است براي انرژي نهفته طنز و عصيان قلم روان او. از معدود نويسندگان صاحب انديشه اي است كه اثرش امضاي ويژه اي دارد، «رويكرد مدرن به آيين هاي سنتي»، رويكردي نه تحقيرآميز و شرمگين، منتقدانه و با ته مايه اي از «حسرت» تلخي ها و شيريني ها را با وسواس، بر مي گزيند و بخشي از دنياي پيشين را مجسم مي كند كه اندكي از آن، به مذاق مخاطب خوش بيايد، نه پتكي بر آرزوهاي نهفته اش باشد.

* مقدمه چهارم:
پشت پرده عاشقي، تقابل دو نسل امروز و ديروز، نهفته است. «حسن پورشيرازي، سياوش تهمورث و فريبا كوثري»، يك سو در اقليت محكوم، ضعيف، اما صاحب نظريه اند... و در سوي ديگر، نسل امروز، در اكثريت، بي هويت و مقلد است. جوانان پرده عاشقي، انگار همه شبيه هم اند. مثل هم لباس مي پوشند، مثل هم مي خوانند و در نهايت، همان نقشي را ايفا مي كنند كه «ديروز»، اين كرده اند؛ فقط رنگ و لعاب، امروزي است. آيا اين، سرنوشت محتوم «جواني» در تمام دوره هاست؟

* مقدمه پنجم
«حركات موزون»، با خوشبينانه ترين نگاه نيز رنگ و لعاب چنين عنواني را ندارند و همين براي پرده عاشقي كه در بخش بخش خود از زبان «مي شد»، عذر تقصير واژه هاي نامناسب را از تماشاگران مي خواهد، شايان تأمل است.

* مقدمه ششم:
صدور «مانيفست» بر صحنه نمايش، پسنديده نيست، اما اعتقاد دارم صدور بيانيه اگر با چاشني هاي هنري همراه باشد، دست بر قضا، هنر كار را مضاعف مي كند. شيوه ميرباقري در پرده عاشقي، چنين است. در بخش گفت و گوي زن و شوهري پرده دوم، ـ اگر شتاب اداي عبارتها بگذارد ـ حرفهايي مطرح مي شوند كه دغدغه امروز محافل روشنفكري اند، مانند اين عبارت:
ـ اگر بحث حقوق زن هم باشد، تا يك مرد نگويد، مؤثر نيست.
اما در نهايت، همين صحنه نيز به دليل طولاني شدن، نفس بر مي شود، هرچند اين بخش از نمايش، به يك معني، جان كلام ميرباقري است.

* مقدمه هفتم:
پرده عاشقي را بي پيشداوري بايد ديد؛ وگرنه انبوهي از سوء تفاهم را خواهد ساخت.

* مقدمه هشتم:
نگاه به شيوه «حجاب» در پرده عاشقي، تأمل انگيز است و اين تأكيد را نماهاي آغازين نمايش با تأكيد بر چادر و شكل بهره گيري از آن ايجاد مي كنند. در نگاه اول، به نظر مي رسد به دليل حضور كلان چادر در فرهنگ زمان «پرده اول»، چنين حضوري در نظر گرفته شده است و چون در پرده دوم (زمان حال) چنين حضوري نيست، محو به نظر مي رسد... اما اگر دقيق تر شويم، در همان نگاه زمان پيش هم چادر به عنوان ديوار بين زن و بيرون نبوده است و اين نگاه سطحي كه بر اساس «ساده نگري به مقوله چادر» يا «كلان ديدن مفهوم حجاب» شكل گرفته است، همان توهم ديريني است كه دست بر قضا، پرده عاشقي، داعيه نقد آن را دارد.

* مقدمه نهم:
سالهاست كه اهالي تئاتر، تصور مي كنند اگر نمايشي بر مبناي آيين هاي سنتي يا فرمهاي سنتي شكل گرفت، كيفيت هنري نازلي دارد.

* مقدمه دهم:
«مخاطب شناسي»، از نخستين سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دغدغه كهنه اي بود كه تازه شد و با جان گرفتن نسبي تئاتر، به يك مشكل بزرگ تبديل شد.
داود ميرباقري در سالهاي اخير، نشان داده است كه براي مخاطب عام و نه عوام، احترام بسياري قائل است. او را صاحب ذوق مي داند و به او حق مي دهد كه خسته از تئاترهاي «برج عاجي»، سري هم به گوشه دنجي مانند «پرده عاشقي» بكشد و در فضايي كه به قهوه خانه اي مدرن مي ماند، تفريح سالم و همراه با تأملي را تجربه كند.
در يك جمله؛ ميرباقري، مخاطبان را خوب مي شناسد.

* نتيجه:
شيوه پرده عاشقي در روايت، «نگاه، مدرن و عمل، سنتي» است... لحن آن نيز همان لحن هميشگي ميرباقري است: سادگي، طنز و تأمل.
پرده عاشقي، حرف كهنه اي است كه با واژه اي از جنس زمان نقل مي شود، هرچند كه به نظر ما سنتي مي آيد.سيدمحمد سادات اخوي

بحر در كوزه
بازگشت
046548.jpg
اين هفته باز مي خواهيم برگرديم سراغ فيلم هاي تلويزيون. دو ـ سه تا فيلم نشان داده اند كه هركدام به دليلي شايسته بحث به نظر مي رسند.شبكه سه، اين هفته، «جوزي ولز ياغي» را پخش كرد، چهارمين فيلم كلينت ايستوود به عنوان بازيگر و كارگردان كه به سال ۱۹۷۶ آن را ساخت. در اين جا ايستوود باز به سراغ همان پرسوناي «مردبي نام» خودش كه ده سال پيش از ساخت فيلم مذكور توسط سرجولئونه كبير شكل گرفته بود، مي رود اما در اين جا از طنز و هجوي كه مشخصه لئونه در سه گانه وسترن اش بود خبري نيست. ايستوود مرد بي نام را در كمال جديت تصوير كرده و سعي كرده طبق رسم رايج دهه سحرانگيز هفتاد، ارجاع هاي سياسي و اجتماعي فراواني به داستان اصلي كه طبيعتاً در غرب قديم مي گذرد اضافه كند و البته درراه ساخت فيلم از كمك گروه بسيار خوبي نيز بهره برده. از جمله بروس سرتين به عنوان مدير فيلمبرداري كه حداكثر استفاده را از كادر اسكوپ اي كه در اختيار ش بوده مي برد. (آن هم درفيلمي كه به شدت به مناظر دشت هاي زيبا وابسته نشان مي دهد)
ايستوود در ضمن جري فيلدينگ را هم در اختيار دارد كه موسيقي اش براي شاهكارهاي سام پكين پا در همان دهه هفتاد، كولاك است. (در همين جشنواره فجر امسال در بخش بزرگداشت آلن دلون، كار بسيار برجسته اي براي فيلم «عقرب» را مي توانيد بشنويد. آن قدر برجسته كه البته هيچگاه در طول فيلم درست و حسابي شنيده نمي شود!) صداوسيما نسخه نسبتاً ترو تميز و خوش كيفيتي از اين فيلم دست و پا كرده بود اما حداقل يك سوم فيلم در اين پخش وجود ندارد! (نسخه اصلي، ۱۳۵ ذقيقه است) موسيقي فيلدينگ هم در بعضي از موارد توسط دوستان پخش، ناجور تشخيص داده شده و عوضش كرده اند. خب، چرا فيلمي كه طبق معيارهاي آقايان فقط دوسوم اش قابل پخش است به عنوان يك فيلم سينمايي كامل، به خورد اين ملت مي دهند؟
سينما ـ چهار هم اين دفعه يك فيلم دست اول و غيرتكراري نشان داد. يك وسترن B با عنوان «دنور و ريوگرانده» واقعاً نمي خواهيم بادگيري كنيم. ولي انصافاً وقتي هنوز از فوردو والش و هاكس و پكين پاولئونه، يك وسترن درست و حسابي نشان نداده اند (شما را به خدا به آن نسخه از «رود سرخ» اي كه چند سال پيش پخش كردند، نگوييد فيلمي از هاوارد هاكس) آن وقت نمايش يكي از مهجورترين آثار كارگرداني به نام «بايرون هاسكين» چه معنايي دارد؟ واقعاً آقايي كه پيشنهاد خريد اين فيلم واقعاً معمولي را داده، به چي فكر مي كرده؟ تماشاي اين وسترن درجه سه، نيم قرن پس از ساختش فقط به درد يك محقق سينمايي مي خورد كه در يك تحليل ژانري مثلاً به اين نكته درباره اين فيلم اشاره كند كه برخلاف بسياري از وسترن هاي ديگر، در اينجا توسعه راه آهن و پيشرفت و تمدن در غرب، در برابر قطب قانون قرارمي گيرد و همراه قهرمان فردگراي غرب قديم در يك جبهه قراردارد. البته «دنور و ريوگرانده» يك استرلينگ هيدن در نقش منفي هم دارد كه يك سال بعد نيكلاس ري در «جاني گيتار» استفاده معركه اي ازش كرد. (راستي تلويزيون، جاني گيتار را پخش كرده؟)
تازه از همه اينها بامزه تر، بخش مربوط به نقد و بررسي فيلم بود و دوستان كه احتمالاً مانده بودند درباره كدام وجه فيلم صحبت كنند، در يك اقدام شگفت انگيز، يك ارتباط بينامتني بين اين فيلم و شاهكار فرد زينه مان، يعني «ماجراي نيمروز» برقرار كردند! آقا ماكه دستمان به جايي نمي رسد ولي دراين سازمان عريض و طويل، هيچكس پيدا نمي شود كه دليل پخش چنين فيلمي را از مسؤولان برنامه سؤال كند؟ باور كنيد خود كمپاني سازنده فيلم (كه به علت ناقص بودن عنوان بندي متوجه نشدم نامش چي بوده) يادش رفته كه روزي روزگاري، چنين فيلمي هم تهيه كرده. در هيچ يك از منابع در دسترس هم نتوانستم ردي از فيلم پيدا كنم. لامصب فيلمش آخر شهرت است.اما در يكي از نيمه شبهاي هفته گذشته، انگار شبكه دو، فيلمي از پرستون استرجس پخش كرده به نام «چهارشنبه عزيز » كه آخرين فيلم هرولد لويد هم به شمار مي رود. فيلمي كه قرار بود شهرت سالهاي فيلمهاي صامت لويد را در دوران ناطق احيا كند كه البته موفق نشد.
فيلم، خيلي غيرمنتظره و در زمان نامناسبي پخش شد و از دستم در رفت، اما كپي ويديويي اش را گير آوردم و نگاه كردم.
استرجس در اينجا سعي مي كند پرسوناي هميشگي لويد به عنوان «انساني از طبقه متوسط» را در نمونه اي نوين، نشان بدهد و البته گاهي هجوش كند. لويد در «چهارشنبه ديوانه كننده» كارمند يك شركت است كه پس از بيست سال كار شرافتمندانه، از كار بيكار مي شود. حالا او همان شهروند مؤدب و راضي و آرامي است كه جايگاه اجتماعي و مادي اش را از دست داده و ديگر چيزي برايش باقي نمانده است. اما پس از خوردن يك معجون عجيب و غريب، شخصيت پيدا مي كند. او ديگرهمان شهروند راضي طبقه متوسط نيست كه دربند آداب و رسوم خانوادگي و مدني، به بند كشيده شده باشد و درنيمه دوم ، در نقش يك انسان جاه طلب و البته خوش شانس، توانايي اين را مي يابد كه جايگاه اجتماعي از پيش تعيين شده اش را بشكند و اين البته به هجو همان شخصيتي كه در فيلمهاي صامتش داشت، مي كشد (آشكارترين نمونه اش جايي است كه آن كلاه گرد معروفش رابا يك كلاه كابويي عوض مي كند).
فيلم، پر از گفت وگوست. گفت وگوهاي طولاني و بي معني اي كه پيش نمي روند و به هجو خودشان تبديل مي شوند و البته حداقل در برگردان فارسي، خيلي هم بامزه نيستند. ساختار فيلم، دست لويد را براي اجراي تمهيدهاي هميشگي مي بندد و او رادر نماهاي دونفره پر از گفت وگو اسير مي كند. نيمه دوم اثر هم ساختار بسيار مشتت و در هم و برهمي دارد كه به نوعي نشانه فضاي تازه اي است كه لويد هميشه سر به راه با زياده طلبي هايش، آن را به وجود آورده است. صحنه اي كه با آن شيرزنده به سراغ بانك دارها مي رود. قرار است به چنين هرج و مرجي، جنبه كميك هم بدهد كه به هيچوجه موفق نيست. فيلم حتي يكي از آن صحنه هاي هيجان انگيز لويد به هنگام بالا رفتن از ساختمان را هم دارد و خطر سقوطي كه هر لحظه تهديدش مي كند، اما چنين صحنه اي با لحن و ساختار كلي فيلم، هماهنگ به نظر نمي رسد و اصلاً جا نمي افتد. (راستي، هيچ فكر كرده ايد كه آن تلاش لويد براي بالا رفتن از ساختمان در كمدي هاي صامتش، به شكلي نمادين آرزوي ناخودآگاه پيشرفت و ترقي را در وجودش بازتاب مي دهد. آن هم در جامعه اي كه مي كوشد از او عنصري سر به راه و راضي بسازد؟ و اصلاً به همين دليل در «صعود» از ساختمان، از سوي يك پليس، كه بنابر منطق داستاني اثر مي كوشد جلوي بالا رفتن او را بگيرد، تعقيب مي شود؟ اما در اوايل همين فيلم «چهارشنبه ديوانه كننده» صحنه درجه يكي است كه به وضوح آرزوهاي سركوب شده انساني از طبقه متوسط جامعه را بازتاب مي دهد. وقتي پس از اخراج از شركت به سراغ دختر زيبايي از كارمندان شركت مي رود و پيش اش اعتراف مي كند كه تا به حال در آرزوي ازدواج با هفت خواهر قبلي دختر (كه همگي از كارمندان همان شركت بوده اند) به سر برده و هر بار به دليلي ناكام مانده و حالا آخرين قسط حلقه اي را كه براي ازدواج با دختر قبلي خريده بوده، پرداخته و حلقه مال خودش است. حيف آنقدر پير شده كه ديگر نمي تواند قضيه خواستگاري را با اين دختر آخري مطرح كند. هرچند كه احتمالاً عاشق او هم هست.
اميرقادري
ghaderi _ 68@ Yahoo.com

نامه هاي شما رسيد
تهران ـ خانم فاطمه رشيد. نامه شما كه در جواب مطلب «گهرخاني» آقاي مساوات اخوي نوشته شده بود، رسيد.
ممنون كه دست به قلم برده ايد و براي ما مطلب نوشته ايد. به نظرم با خواندن مصاحبه با خانم شمسايي درباره حاشيه و متن سگ كشي و... نگاهتان بيشتر نسبت به فيلم مثبت شده ...
ذكر اين نكته هم براي خوانندگان محترم لازم است نويسندگان سينما تئاتر ايران ضمن رعايت اصول كلي روزنامه از آزادي عمل كافي براي بيان ديدگاههايشان برخوردار هستند و به اين علت نگاههاي متفاوتي را شاهد هستيم.
تهران: آقاي علي بياتي «ماجراي عاشق شدن من...» را ببخشيد بهترش اينطوري است. مطلب ماجراي عاشق شدن من..» شما را ، (تأكيد مي كنم براي بعضي از خوانندگان، عاشق شدن ايشان را) دريافت كرديم.
ماجراي عاشق شدن [آقاي بياتي] به سينما برمي گردد به چگونگي برخوردشان با سينما و سرآخر آرزو كرده اند همه مردم ايران كاري كنند كه بزرگان سينما و هنر ايران پايدارتر شوند.
البته آقاي بياتي در فرازي از نوشته شان گفته اند كه اگر سينما كشف نمي شد چه كسي و چه چيزي قادر بود اين همه عشق و اين همه عاشق ... [و بقيه ماجرا]
آقاي بياتي عزيز، خودمان كلي «ژانرنصيحت مي نويسم» و خلق الله را به شنيدن حرفهاي خوب دعوت مي نماييم. بسيار پسنديده مي باشد كه جنابعالي هم با ما همانگونه رفتار مي نماييد كه ما خلق الله را دعوت به آن مي نماييم! رو راست، از حس و حال شما خوشمان آمد!
... خانم زهرا رفيعي. خانم محترم لطفاً وقتي نامه مي نويسيد بفرماييد از كجا هستيد؟
ما نمي توانيم كشف كنيم كه نامه از كجا آمد.
چشم. اگر شد واقعاً چشم، با ايشان گفت وگو مي كنيم. براي خواندن مقالات تئوريك بعضي نشريات ستونهايي دارند. اما بهترين راه حل مراجعه به كتابخانه است. بحث پست مدرن بحث تازه اي نيست و براحتي مطالب كافي هست!
تهران ـ آقاي علي علوي. همانطور كه خودتان متوجه شده ايد، ستون «شنيده مي شود كه » عميقاً خاصيت طنزدارد. به دل نگيريد! اشكالي ندارد در نشريه دو ستون طنز داشته باشد!
اصفهان. آقاي روقي. شايد قبلاً گفته باشيم و شايد نه! ويژه نامه سينما تئاتر ايران به نوعي يك محصول اضافه است كه همراه ضميمه ايران تقديم مي گردد.
شما با خريد روزنامه يك ضميمه هم دريافت مي كنيد، پس نمي توان انتظار استقلال كامل از روزنامه را داشت. اميدواريم كه آينده همچنين اتفاقي نيفتد.چراكه هر نشريه اي براساس تعريفش هويت پيدا مي كند. سينماتئاتر ايران هم به شكل فعلي زيبا [اگر باشد] است.
ديگر اينكه صفحات سينماتئاتر زودتر صفحه بندي مي شود و انتظار كار خبري نمي توان از آن داشت.
به مدير روابط عمومي اداره تان هم سلام برسانيد و بگوييد، اگر دانشجوي خوبي بودم كه سر از مطبوعات درنمي آوردم. اما به هرحال، ارادتمند خوانندگان محترم هستيم!
تهران. آقاي علوي. نه!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |