شماره ۲۰۳۶ - سال هشتم - شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Jan 26, 2002
Cina black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با نيلوفر پذيرا، بازيگر فيلم قندهار
۷ـ افزايش توليد و راهكارها
قال هفته

گفت وگو با نيلوفر پذيرا، بازيگر فيلم قندهار
از سفر غيرقانوني تا هنرپيـشگي
نيلوفر پذيرا اكنون يك روزنامه نگار كانادايي است كه موطنش افغانستان را سالها پيش زماني كه ۱۶سال داشت، ترك كرد. مدتي قبل پذيرا كه نگران حال يكي از دوستانش بود، محسن مخملباف كارگردان ايراني را ملاقات كرد و تحت تأثير داستان او براي فيلم جديدش قندهار قرار گرفت.
در فيلم پذيرارا به نقش خبرنگاري مي بينيم كه سفري پرمخاطره را در دل افغانستان در پي مي گيرد. پس از اين پروژه، مخملباف و پذيرا همچنان به همكاري در زمينه حمايت از كودكان افغاني ساكن ايران ادامه مي دهند و وقايع ۱۱سپتامبر بهانه اي بود تا جهانيان توجه بيشتري به جزييات مطرح شده پيرامون واقعيتهاي دردآور جامعه افغانستان داشته باشند. پيرگريدي اخيراً گفت وگويي با وي به هنگام اكران فيلم در نيويورك داشته كه خواندني است:
046536.jpg
* ساخت قندهار زماني قطعي شد كه شما موضوع بازگشت به افغانستان را با كارگردان در ميان گذاشتيد.
** خب... بله چون تلاش شخص من براي عبور از مرز و سفر به افغانستان ناموفق بود و زماني كه در تهران براي دريافت ويزاي پاكستان (به منظور سفر از آنجا به افغانستان) به سر مي بردم يكي از دوستان پيشنهاد كرد كه به سراغ اين كارگردان بروم چون او پيش از اين فيلمي راجع به افغانستان ساخته بود و شايد رابط هايي درآنجا داشت. درواقع من به اين دليل به او مراجعه كردم چون فكر كردم او به وسيله رابط هايش مي تواند مرا به داخل افغانستان ببرد. وقتي به دفتر كار او رفتم، دليل حضورم در آنجا و تمايل شديد براي ديدار دوستم رابا او مطرح كردم. اما او با اظهارتأسف گفت كه چنين كاري از دست او برنمي آيد چون فيلم بايسيكل ران (درباره خانواده هاي آواره افغاني) را به واقع در ايران و پاكستان فيلمبرداري كرده و من نخستين زن افغاني بودم كه او تا به حال ديده بود!
پس از آن ما كمي درباره اين كشور و مشكلات اجتماعي آن بويژه مشكلات زنان صحبت كرديم. او تمام مدت درباره موسيقي اين كشور و شيوه زندگي مردم از من سؤال مي كرد و ناراحت شده بود كه چرا اطلاعاتش درباره اهالي كشور همسايه تا اين حد اندك بوده.
بعد به او پيشنهاد دادم كه چرا دوربينش را برنمي دارد و به كشور ما نمي رود تا يك فيلم مستند بسازد ولي او با اظهار تأسف گفت كه امكان چنين كاري راندارد.
اما دو سال پس از آن وقتي در اتاوا با هم ملاقاتي داشتيم، او تصريح كرد كه فيلمي را در دست ساخت دارد و از من خواست تا كمكش كنم.
* زماني كه نخستين پيشنهاد را مطرح كرد، شما سابقه بازيگري نداشتيد. احساس شما درباره اين پيشنهاد چه بود؟
** در اول كمي متعجب شدم و با خودم فكر كردم كه خوب است بداند كه چه كاري مي خواهد انجام دهد. چون من هيچ سابقه بازيگري چه در دوران تحصيل و چه پس از آن نداشتم. علاوه بر آن من دوست داشتم فيلمي مستند درباره افغانستان توسط او ساخته شود و حالا پروژه يك فيلم بلند طبيعتاً شرايط و محدوديتهاي خاص خودش را داشت. ولي نمي توانستم با خودخواهي از اين كار دست بكشم چون مي توانستم اطلاعاتم را در مورد كشوري كه كمتر كسي آن را به خوبي مي شناسد، در اختيار ديگران قرار دهم واصلاً داستان از خودم باشد...
* من درجايي پيرامون مشكلات فيلمبرداري و تهديدهاي كارگردان چيزهايي خواندم آيا شما هم در حين كار تهديد شديد؟
** خير بيشترمسأله به مشكل ما در برخورد با خود جامعه افغانستان برمي گشت چون زماني كه شروع به كار كرديم دريافتيم كه آنها حتي نمي دانند فيلم چيست و توضيح اين مسأله براي آنها موقعيت غامضي را پديد آورده بود چون ما به حمايت آنها نياز داشتيم و ما هميشه در حال گفت وگو و مذاكره با آنها بوديم. مشكل بعدي ما شرايط سخت زندگي اين مردم بود. آنها از نيروي برق محروم بودند، آينده اي برايشان متصور نبود، مدرسه اي وجود نداشت، هيچكس براي كمك به آنها آنجا نبود و گويي كه آنها تكه اي بريده شده و دورافتاده از دنيا بودند. زندگي در چنين فضاي ايزوله شده اي خارج از تصورات قبلي من بود و مرابه اين فكر واداشت كه اين مسأله واقعاً ناعادلانه است. پس از اينكه مابه شرايط سخت زندگي مرزي عادت كرديم، تازه متوجه خطرات احتمالي اطرافمان شديم.
* يكي از موضوعاتي كه در كنار شرايط مردم افغانستان مرا بشدت شوكه كرد، وجود مناطق مين گذاري شده بود…
** بله البته، مناطق مين گذاري شده چيزي است كه به چشم ديده نمي شود و چون شما در كشور فراموش شده اي چون افغانستان زندگي مي كنيد، هيچ كس درباره آن صحبت نمي كند ولي حدود ۱۰ ميليون مين پيش از شروع حمله آمريكا در افغانستان وجود داشت كه شايد در دنيا كم نظير باشد و همين مسأله باعث مرگ ومير و معلول شدن عده بسياري در افغانستان شده بود.
* آيا موفق به كسب خبري درباره دوستتان در افغانستان شديد؟
** پس از آن تلاش اوليه و پايان فيلم، وقتي به كانادا برگشتم شنيدم كه او صحيح و سالم است و براي ادامه زندگي به شهر تازه اي سفر كرده. اين خبر خوشحال كننده اي براي من بود و چون مي شد تصور كرد كه او قصد خروج از كشور را دارد، ولي پس از آن چيزي از او نشنيدم و نزديك به دوسال است از او بي خبرم.
046539.jpg
* پوشيدن لباس سنتي (Burka) براي فيلم چگونه بود؟
** اولين مرتبه كه آن را پوشيدم واقعاً غيرقابل تحمل بود چون با آن نفس كشيدن واقعاً مشكل است و ارتباط شما با دنيا تقريباً قطع مي شود چون دنيا را از ميان يك فضاي بسته مي بينيد ولي با گذشت زمان به آن عادت كردم چون به اين نكته هم توجه داشتم كه در فضاي چندان امني نبودم و بايد به امنيت اين لباس تكيه مي كردم. در آن زمان بود كه دريافتم از لحاظ رواني اين چنين لباس چقدر براي يك زن مخرب است چون شما به چيزي تكيه مي كنيد كه اگر كسي بخواهد آن را از شما بگيرد، از دست دادن آن برايتان ناگوار خواهد بود. درواقع من در عين حال اينكه هرگز آن را نپسنديده بودم و از آن متنفر بودم، مي خواستم آن را نگاه دارم و اين واقعاً آزاردهنده بود.
* شما كه در غرب بزرگ شده ايد حتي تصور آن هم برايتان مشكل بود…
** دقيقاً و حتي تفكر درباره آن مشكل است. عده زيادي تصور مي كردند به محض آزادي كابل زنان با دامن هاي كوتاه به خيابانها خواهند ريخت ولي اين چنين نشد چون كنار گذاشتن اين لباس همچون پذيرش آن بسيار مشكل است. اين زنان در طول اين سالها مورد انواع و اقسام تعرضات قرارگرفته بودند و قربانيان ۲۴ سال حكومت كمونيست ها و مجاهدين بودند. شايد آنها احساس امنيت خود را با ترك اين لباس از كف بدهند چون هنوز مي تواند آنها را از معرض برخي خطرات حفظ كند. بنابراين احمقانه خواهد بود اگر تصور كنيم زنان افغاني همين روزها لباس غربي بپوشند.
* و آنها نمي دانند فردا چه اتفاقي خواهد افتاد…
** عدم اطمينان بزرگترين مشكل است چون در غرب ما همه چيز را در كنفرانسها و قراردادها معين مي كنيم ولي در افغانستان هيچكدام از اين كنفرانس ها و قراردادها رعايت نمي شد و تكرار اين قانون شكني ها مردم افغانستان به هيچ چيزي نمي توانستند اعتماد كنند.
* حتي اگر صلح از امروز در آنجا حاكم شده باشد، آن سالهاي بدون غذا و بدون مدرسه براي كودكان چه خواهد شد…
** دقيقاً همين طور است. حتي با وجود يك دولت سياسي مورد نظر مردم، هنوز هيچ چيز شروع نشده چون در غرب همه مشكلات افغانستان از دريچه سياست مورد تحليل قرارمي گيرد و كمتر كسي پيرامون اوضاع فرهنگي و اقتصادي اين كشور دلسوزي مي كند. اگر ما نگاه دقيق تري به ماجرا داشته باشيم، درمي يابيم كه اين نسلهاي بدون غذا و آموزش، براي جنگ تربيت شده بودند. جنگ يك فاكتور رواني بود چون تنها كاري بود كه در اين برهوت دورافتاده قابل انجام بود. اگر شما گرسنه باشيد و يك اسلحه دست شما باشد، براي بقا شليك خواهيد كرد. اين شيوه زندگي بسياري از مردم بود و براي عوض كردن آن بي شك زمان زيادي مورد نياز است. شايد اكنون بازگشت افراد حرفه اي در تبعيد براي پركردن خلأ موجود بتواند اميد تازه اي براي رفع خرابي ها و عقب ماندگي هاي كودكان افغاني به وجود آورد.
* شما افغانستان را در ۱۶ سالگي ترك كرديد، خاطرات شما از اين كشور چه بود؟
** خيلي چيزها. يكي از بهترين خاطرات من، ديدن مادربزرگم در روزهاي جمعه، ملاقات افراد فاميل و گفت وگو با آنها بود. دو عموي من علاقه زيادي به طبل وفلوت داشتند و ما مدتها به نواي سازهاي آنها گوش مي داديم و حتي گاهي سعي در نواختن آنها داشتيم.
خاطره ديگر من مربوط به زمان حكومت كمونيست ها و الزام ما براي پيوستن به حزب كمونيست بود درحالي كه از آن نفرت داشتيم. بخش ديگر خاطراتم مربوط به كابل در زماني است كه زندگي عادي در آن جريان داشت و من به عنوان يك زن مي توانستم بيرون بروم و كارهاي روزانه ام را انجام دهم.
ترجمه: اميررضا نوري زاده

۷ـ افزايش توليد و راهكارها
فيلم جديد چي داري؟
در ادامه ۶ بحث شماره هاي پيشين، مبني بر اينكه «سينما صنعت است»، گفتيم كه توجه به رويكردهاي صنعتي سينما تنها از طريق تحقق سه بخش امكانپذير خواهد بود. اين بخشها عبارت بودند از اينكه سينما به عنوان يك صنعت، ۱ـ بايد بتواند توجيه اقتصادي مناسب داشته باشد، ۲ـ نظام سياستگذاري اجرايي، اداره و سازماندهي آن، بايد كاملاً توسط سينماگران (بخش خصوصي) انجام شود، ۳ـ دولت، بايد ـ تنها ـ زير ساخت هاي مناسب (شامل امكانات، پروسه توليد تا نمايش، و تصويب قوانين) براي گسترش اقتصادي سينما ايجاد كند و نقش خود را به حداقل برساند. مجموعه مباحث فوق را با بخش اول (توجيه اقتصادي مناسب) آغاز كرديم و اينك ادامه بحث را پي مي گيريم.
046533.jpg
• ت: بالا بردن حجم توليدات
يكي از جدي ترين اقدامات براي افزايش گردش اقتصادي سينماي ايران، افزايش تعداد فيلم هاي توليد شده در سال است. زياد شدن حجم توليد فيلم، بطور طبيعي شرايطي را فراهم خواهد آورد تا چرخه اقتصادي سينماي ايران بيشتر شود. با بالارفتن توليد، افراد بيشتري در بخشهاي مختلف توليد فيلم فعال خواهند شد و از اين طريق، خانواده هاي آنان هم امرارمعاش خواهند داشت. توليد بيشتر، باعث استفاده از امكانات و خدمات بخشهاي فني بيشتري خواهد شد و گردش اقتصادي بيشتري را متوجه بخشهاي مختلف توليد فيلم خواهد كرد. از اين نكات مهمتر اين كه، افزايش كميت در توليد فيلم، بستر مناسبي را براي تنوع در مضامين فراهم خواهد آورد.
گرچه به نظر مي رسد اين اتفاق با آزمون و خطا همراه باشد، اما مطمئناً نتيجه نهايي اين اتفاق، مثبت و ثمربخش خواهد بود. دليل اين امر هم روشن است، با بالارفتن كميت توليد، فيلم هاي محدودي خواهند توانست از دستان مشابهي بهره ببرند و هر تهيه كننده اي كه قصد دارد در ميدان رقابت توليد فيلم برنده باشد، چاره اي جز اين ندارد كه توجه خود را به موضوع هاي تازه تر معطوف كند. كه همين رويكرد، مهمترين نكته مثبت افزايش توليد فيلم است. گرچه در اين بين، برخي شرايط ساخت فيلم هاي سطحي تر را نيز فراهم خواهند ديد، اما واقعيت اين است كه دراين مورد هم آنان بايد با فيلم هايي بهتر ـ چه در ساختار و چه در مضمون ـ رقابت كنند و قاعدتاً نتيجه نهايي اين اتفاق هم روندي مثبت خواهد داشت.
در هر حال، اين نكته اي روشن و بديهي است كه افزايش توليد فيلم در سينماي ايران، موجب افزايش گردش اقتصادي مي شود. اما اين امر چگونه امكان تحقق خواهد داشت، در حالي كه ابزار، امكانات فني و شرايط عرضه و نمايش فيلم، فاقد همگوني لازم براي انجام اين امر هستند؟ اين نكته بسيار مهمي است كه بدون توجه كافي به آن هيچيك از بخشهاي سينماي ايران به نتايج مطلوب و درخوري دست نخواهند يافت. بنابراين، آنچه كه عنوان مي شود بطور طبيعي پيش شرطهايي مورد نياز خود را لازم دارد واين موضوعي واضح است. با اين همه ـ و با عدم وجود برخي از اين پيش شرطها ـ چگونه مي توان به افزايش توليد فيلم انديشيد؟ به نظر مي رسد براي تحقق اين امر، نبايد تنها به محدوده سينما ـ بطور خاص ـ نظر داشت. يعني بايد به امكانات ديگري نيز كه از محصول فيلم ـ به عنوان نوعي ماده تصويري ـ بهره مي برند، فكر كرد. در شرايط كنوني كشور، فيلم هايي ويديويي و سي دي ها جزو محصولات در حال گسترش هستند و بطور مدام نيز در شرايط تازه تري قرار مي گيرند. از سوي ديگر «مؤسسه رسانه هاي تصويري» به عنوان متولي امر توزيع فيلم هاي ويديويي در كشور، در اين عرصه حضور دارد. با جمع كردن اين وجوه مي توان گفت كه سينماي ايران نياز مبرمي دارد تا بتواند به شكلي منطقي ـ و البته گسترده ـ وارد اين عرصه شود. در حال حاضر، حضور سينما در اين بخش، تنها معطوف به تكثير وتوزيع فيلم هاي سينمايي موجود است. در حالي كه تنها با تكثير فيلم هايي كه پيش از اين بر پرده سينماها قرار داشته اند نمي توان نيازهاي روزافزون مخاطبان فيلم و سينما را پاسخ داد. اين اتفاق درمورد «مؤسسه رسانه هاي تصويري» نيز اتفاده است.در بدو تأسيس اين مؤسسه، به نظر مي رسيد كه اقدامات گسترده اي در امر توليد فيلم رخ خواهد داد. اما هيچگاه اين اتفاق بطور جدي نيفتاد. اكنون باتوجه به موفقيت سينماي ايران ـ و البته خود مؤسسه ـ بايد دور تازه اي از فعاليتهاي توليد وتوزيع آغاز شود. مؤسسه رسانه هاي تصويري بايد شرايطي را فراهم بياورد تا فيلم هاي اختصاصي ايراني براي اين شبكه گسترده توزيع توليد شود. به اين ترتيب، اين شبكه خواهد توانست مانور جديدي را براي جلب مخاطبان آغاز كند؛ مانوري كه اجراي آن برعهده چرخه توليد سينماي ايران خواهد بود. شبكه ويديويي كشور، به دليل عدم نياز به سيستمهاي پيچيده نمايش ـ و تنها به عنوان عامل ارتباط علاقه مندان سينما با توليدكنندگان ـ براحتي مي تواند شرايط تازه اي را براي توليد در سينماي ايران فراهم بياورد. فراموش نكنيم كه سينماي ايران قريب به دويست و پنجاه كارگردان تحويل جامعه داده است كه با اين روند توليد فيلم، بسياري از آنان امكان ساخت فيلم را حتي پس از چند سال، به دست نمي آورند. اما ايجاد بستر مناسب براي توليد فيلم از سوي مؤسسه رسانه هاي تصويري، موقعيت متعادلي را براي همه دست اندركاران سينماي ايران فراهم خواهد آورد. قالب فوق يكي از مستعدترين و آماده ترين بسترها براي توليد فيلم هاي ويديويي توسط دست اندركاران حرفه اي سينماي ايران است. بي توجهي به اين موضوع و دير شدن حركت در اين عرصه، صدمات جدي و جبران ناپذيري را به پيكر نحيف سينماي ايران وارد خواهد كرد. پس موضوع را جدي بگيريد!
از طرفي، فراموش نكنيم كه سينما صنعت‎/ هنري گران است. ورود سينماگران تازه تنها براساس احتمالات و تخيل، باعث خواهد شد تا فيلم هايي توليد شوند كه مخاطب عام توجهي به آنها نشان ندهد و همين اتفاق نيز بر ضعف گردش اقتصادي سينماي ايران بيفزايد. به نظر مي رسد اين گروه از افراد، مي توانند با هزينه بسيار كمتري، نخستين تجربه خود را به پايان ببرند و هم خود را قضاوت كنند و هم اينكه توسط ديگران قضاوت شوند. اكنون كه تكنولوژي ديجيتال، افق هاي تازه اي را در امر توليد بي دردسر فيلم پيش روي سينماگران گشوده است، اين اتفاق را بايد به شكل بهينه اي مورد استفاده قرار داد.
تلويزيون نيز به عنوان يكي ديگر از قالب هاي مناسب براي افزايش كميت توليد فيلم، مي تواند كاملاً مؤثر باشد؛ همچنان كه «سيما فيلم» نسبت به اين اقدام اهتمام ورزيده است. فيلم هاي سينمايي، يكي از برنامه هاي اصلي تلويزيون را تشكيل مي دهند و سينماي ايران مي تواند اين بخش را به شكل مناسبي تعذيه كند. اما بديهي است كه اين اقدام از شكل موردي بايد خارج شود وطي توافق هايي به روندي مدون و دايمي دست يابد.
در شماره آينده يكي ديگر از رهكارهاي افزايش توليد را مطرح خواهيم كرد.
محمدرضا باباگلي
BabagoliMR@hotmail.com

قال هفته
نامه به جشنواره
پيش درآمد:
مي خواهم ازت دور شم اما نمي شه
مثل تو مغرور شم اما نمي شه
هزار هزارون بار دلو شكستي
مي خوام كه رنجور شم اما نمي شه و الي آخر.
حضور محترم خواهر خوبم، بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر سلام و خسته نباشيد عرض مي نمايم. باري اگر از احوالات اين برادر كوچك خود خواسته باشيد، ملالي نيست جز دوري شما.
جشنواره جان!
حالا كه داري دوباره به خانه بر مي گردي، بي زحمت سر راهت چند قلم جنس بخر بيار: سه كيلو اسفناج، سه پرس آب مغز، دو نسخه بولتن روزانه براي اين كه لباسهاي مان خاكي نشود. هسته نشكافته پرتقال براي زدن توي سر رديف جلويي ها، چيپس و پفك و چراغ ليزري و بالش و مخلفاتش هم يادت نرود. دمپايي هم بخر كه خودت راحت باشي. ديروز بابا جليل مي گفت سعي كنيم حسابي از تو استقبال كنيم. اما مي دوني ما همه اش نگرانيم نكنه بچه هاي امسالت هم مونگول و ۴۷ كروموزومي و خل وضع و اينا از كار در بيان، اون وقت ديگه بعد از بيست سال سابقه، آبرويي توي در همسايه برامون باقي مي مونه؟ حالا نمي خوام دوباره برم روي اعصابت هرچي باشه اون مونگول هام بچه هاي توان، اما آخه خواهر عزيزم، اين رسمشه كه آدم سال به سال پاشو خونه باباش نذاره و سراغي از خواهر و برادراش نگيره و وقتي هم كه مياد به جز چارتا بچه ترگل ورگل درست و حسابي كه تازه اونام اغلب آب بيني شون آويزونه، يه مشت بچه عقب افتاده تحويل خونواده اش بده؟
البته ما هم به عنوان خاله ها و دايي هاي اون بچه ها سعي مي كنيم باهاشون مهربون باشيم و بهشون محبت كنيم، اما تو فكرشو بكن بابا دكترمون چه جوري بايد خرج اين همه بچه رو بده، تو كه سر ده روز مي ذاري مي ري دنبال زندگي خودت، ما مي مونيم و اين بچه ها. تازه داداش كامران هم كمرش زير بار جواب دادن به در و همسايه خم شده، به قول آتوسا اينا، سخته واقعاً سخته، فكر كردي چي؟ صدبار گفتم دست از اين كارات بردار و بيا سر به راه شو، از همين داداش كامران ياد بگير، مگه نديدي بعد از اين كه بچه اولش مونگول از آب دراومد، ديگه دور بچه و اينارو خط كشيد و رفته دم مغازه بابا اينا با خط خودش واسه مردم اعلاميه مي نويسه و مي فرسته؟ حالا اون ازدواجش فاميلي بود و بچه ها مونگول شد، اما تو چي مي گي ديگه؟
الآن دايي كسري زنگ زد، گفت يه وقت توي نامه ا م يه چيزي ننويسم كه به كسي برخوره، اما خداوكيلي همين دايي كسري رو ببين! چسبيده به زندگي و آب مغزشو مي خوره.
جشنواره مهربون!
خدا به سر شاهده، اينارو دارم از صميم قلب مي نويسم. ننه جان مي گه برات بنويسم دست از اين قرتي بازي هات ورداري و سر عقل بياي. راست مي گه پيرزن، آخه آدم به بچه هاي عقب افتاده ش لباس مد روز مي پوشونه؟ يه روز مي گي لباساي افغاني مد شده، يه سال مي آيي تن بچه هات لباس كردي پوشوندي، يه سال آستين حلقه اي غربي، يه بار لباس رمبو بهشون مي پوشوني؛ آخه آبجي عزيزم، حرف حساب تو چيه كه نه ما اونو مي فهميم و نه... استغفرالله.
به همراه اين نامه، برايت يك شيشه ترشي و شربت سكنجبين و معجون هفت دونه مي فرستم كه قوت بگيري. اميدوارم قرصهاتو به موقع بخوري و به توصيه هاي دكترت هم گوش بدي تا تو رو هم مثه افغانستان كه مي خواد براش كادو بخره، دوست داشته باشه. داروهاتو حتماً حتماً سر وقت بخور، پيچ گوشتي رو اصلاً توي پريز برق فرو نكن، به تلفنها جواب نده، درو روي غريبه ها باز نكن و خودتو خوب بپوشون كه توي اين سوز و سرما نچايي.
راستي سيما اينام زنگ زدن گفتن واسه مهموني كه به افتخار برگشتنت داديم، با همه شون با هم ميان يا حميد رو هم نمي ذارن بياد. حسن هم برگشته گفته «نمي آين كه نمي آين، اصلاً كي دعوت تون كرده؟» اينه كه وقتي اومدي حواست باشه، اگه سيما اينا زياد تحويلت نگرفتن يا ديدي رفتن پشت سرت صفحه گذاشتن بدون قضيه از چي قراره. خدايي ش رو هم بخواي، مهموني كه زور نيست، مگه همين قدرت الله خودمون كه تو اين چند سال حتا يه بار هم دعوتش نكرديم، دراومده بگه چرا به من نگفتين بيام؟ نه، گفته؟ نگفته ديگه. حالا بگذريم كه آقا غلامرضا خودش نشسته بريده و خودش هم دوخته و خودشو اسماعيل اينارو هم دعوت كرده، اما خدائيش جا تنگه، امكانات نيست، ميون اين همه بچه استثنايي عقب افتاده ما چه جوري مي تونيم به همه برسيم؟
حالا ايرادي نداره، ايشا الله شب عيد كدورت ها برطرف مي شه، اما ننه جون مي گه سيما اينا كينه اي اند و اصلاً مشكل شون با خونواده ما ريشه ايه و ربطي به ماها نداره. مي گه خدارو شكر مثه قضيه رومئو و ژوليت نخواستيم باهاشون وصلت كنيم وگرنه تا حالا چند تا نعش اين وسط افتاده بود.
خواهر عزيزم، جشنواره خوشگلم!
ديگر سرت را درد نمي آورم و تو را به خدا مي سپارم، هفته بعد كه اومدي، مي شينيم حسابي با هم اختلاط مي كنيم. ايشا الله همه بچه هات سالم باشن، اين كه چه شكلي باشن و شبيه كي بشن، زياد مهم نيست. مواظب خودت باش و سوار ماشين شخصي هم نشو.
قربان تو، برادرت BL4
عين.متعمد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |