شماره ۲۰۳۶ - سال هشتم - شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Jan 26, 2002
Cind black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
درباره فيلم «علي» ساخته «مايكل مان»
گزارش اهداي نخستين دوره جوايز انستيتوي فيلم آمريكا

درباره فيلم «علي» ساخته «مايكل مان»
فيلمي با كمبود نكات مثبت
046485.jpg
ويل اسميت: كاسيوس كلي / محمدعلي، جمي فاكس: درو «بانديني» بران
جان ويت: هاوارد كاسل، مارويووان پييز: مالكوم ايكس، ران سيلور: آنجلوداندي، جفري رايت: هاوارد بيرينگهام
كلمبيا پيكچرز، كارگردان: مايكل مان، تهيه كنندگان: جان پيترز، جيمز لاستير، پل آرداجي، مايكل مان، اي. كيتمن هو، مديران توليد: هاوارد بينگهام، گراهام كينگ، فيلمنامه: استفن جي. ريول، كريستوفر ويلكينسون، اريك رات و مايكل مان. داستاني از گريگوري الن هاوارد، فيلمبردار: امانوئل لوبزكي، تدوينگران: ويليام گلدنبرگ، استفن ريوكين، لينزي كلينگمن، طراح صحنه: مارلين استوارت، موسيقي: ليزا جرارد و پيتر بورك، طراحي توليد: جان مايمر، كارگردانان هنري: بيل ري، توماس وت، مدت ۲ ساعت و ۳۸ دقيقه
«علي» با صحنه اي شروع مي شود كه ويل اسميت، كاسيوس كلي ۲۲ ساله براي مسابقات سنگين وزن ۱۹۶۴ با سوني ليستون در حال تمرين است.
جمي فاكس در نقش درو «بانديني» بران، مشوق علي، جان ويت در نقش هاروارد كاسل و ميكلتي ويليارمسون در نقش دان كينگ در «علي» ظاهر مي شوند.
ديدن اين مرد غول پيكر خيس عرق تنها، ديدني است و خيلي چيزها درباره اينكه چرا فيلمي به تأثيرگذاري اين فيلم، آنطور كه انتظار مي رود به اتمام نمي رسد، مي گويد.
اين نما قسمتي از آغاز سكانسي است كه فلاش بكهايي از بچگي كلي نشان مي دهد ـ پشت اتوبوسها سوار مي شود، به عكسهاي روزنامه از مردي كه مجازات شده خيره مي شود، پدرش را تماشا مي كند كه در حال كشيدن مسيح بلوند و چشم آبي است ـ با اجراي مجذوب كننده سم كوك (ديويد اليوت) كه شامل «Yousend me» و «آن را براي من به خانه بياور» مي شود.
اين قسمت كه بخوبي ساخته شده، به زيبايي توسط امانوئل لوبزكي فيلمبرداري شده و توسط ويليام گلدنبرگ، استفن ريوكين و لينزي كلينگمن تدوين شده، گواه ديگري است بر آنكه پس از «درد»، «آخرين موهيكن» و «خودي» نيازي نيست كه بگوييم مايكل مان فيلمساز بزرگي است.
مان، كمال گراي مشهور مصمم است داستان قهرمان سنگين وزن ـ كه نامش را به محمدعلي تغيير داد و تبديل به مشهورترين قهرمان قرن بيستم شد ـ را با توجهي فوق العاده به جزئيات، تعريف كند. تا آنجا كه پول و زمان اجازه مي داد، همه چيز بايد شبيه هماني مي شد كه وجود داشته و اين شامل بازي تأثيرگذار اسميت ستاره نيز مي شد.
046491.jpg
با تشويقهاي مان، اسميت ۱۵‎/۵ كيلو ماهيچه به بدن لاغرش اضافه كرد و ياد گرفت مثل علي حرف بزند، راه برود و بوكس بازي كند. در سكانسهاي بوكس، بدلي به جاي اسميت وجود ندارد؛ اسميت واقعاً با حريفان واقعي كه نقش حريفان علي را در فيلم بازي مي كردند، مشت رد و بدل مي كرد.
اين صداقت به طور آشكار معيار «علي» بوده. لوبزكي به مجله آمريكن سينماتوگرافر گفت: خيلي از صحنه ها در طول حوادث تاريخي اصلي روي مي دهند كه همه با آنها آشنايي دارند و ما هر كاري از دستمان بر مي آمد، انجام داديم تا اين حوادث طوري به نظر آيند كه انگار براي اولين بار نمايش داده مي شوند.»
اگرچه ثابت كردن اين مطلب به عنوان فلسفه سخت است، «علي» مشكلات خاص خود را داشته، دقيقاً به اين خاطر كه بسياري از حوادث زندگي اجتماعي علي براي همه آشناست، زيرا رسانه هاي گروهي دنيا آن را به طور كامل توضيح داده اند. همه از تمايل او به اسلام، وفاداريش به حضرت محمد (ص)، عدم پذيرش او براي پيوستن به ارتش آمريكا و عواقب لطمه خوردن به عنوانش آگاهند. نمي شود انكار كرد كه ديدن همه اين اتفاقات كه به اين زيبايي و وفاداري و مهارت ارائه شده اند، تأثيرگذار هستند، اما فيلمي كه در تبليغش آمده: «هر آنچه را كه فكر مي كنيد مي دانيد، فراموش كنيد»، به اطلاعات كساني كه علي واقعي را در زمان غرور و افتخارش به ياد مي آورند، خيلي كم مي افزايد. پس زندگي خصوصي علي چه مي شود؟ وقتي دوربينهاي فيلمبرداري خاموش بوده اند، در زندگي اين قهرمان چه مي گذشته؟ حالا آن نماي آغازين فيلم از علي درحال تمرين به تنهايي، معناي بيشتري پيدا مي كند، زيرا علي در زندگي خصوصي اش، حداقل آنطور كه اين فيلم از او نشان مي دهد، مردي منزوي است و به خوشگذراني علاقه اي ندارد.
آنطور كه پنج نويسنده اي كه از اعتباري در سينما برخوردارند، (داستاني از گريگوري آلن هاوارد، فيلمنامه نويسان استفن. جي، ريول و كريستوفر ويلكينسون و اريك رات و مايكل مان) نقل مي كنند، محمدعلي، در يك كلمه غير قابل شناخت است. او فرد مرموزي است كه از كسي مشورت نمي خواهد، علي اين فيلم درباره افكار علي زمينه اي به ما نمي دهد. حتي اگر علي اصلي اينطور باشد، شخصيت جانشين او در فيلم را تأييد نمي كند. هرچند مبارزات «علي» ۲ ساعت و ۳۸ دقيقه به طول مي انجاميد، بيشتر حول و حوش مدت ده ساله از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۴ است، زماني كه او بوكسور سنگين وزن ماهري است و مي تواند با گزارشگران و مفسران، مانند هاروارد كاسل (جان ويت) بحث كند و با همين سرزندگي دور حريفانش در رينگ بچرخد. اين سالها براي علي حساس بود. با توصيه هاي مربي فهميده اش، آنجلو داندي (ران سيلور) او به مبارزه سوني ليستون (دوبار)، جو فريزر و در رامبل مشهور در جنگل زئير، جرج فورمن، رفت. (قابل ذكر است كه فيلم مستندي كه در مورد اين مبارزه، برنده اسكار شد، «وقتي پادشاه بوديم»، هيجان بيشتري نسبت به اين فيلم دارد.)
اما اعمال سياسي و مذهبي علي بودند كه بيشترين بحثها را به وجود آوردند. «علي» بيشتر درباره پذيرش و بعد عدم پذيرش مالكوم ايكس (ماريوون پيبلز) و كشمكش و مخالفتهاي علي با مسلمانان، دولت آمريكا و با تأسيس بوكس است، به خاطر موضعش «من با ويتناميها خصومتي ندارم.» با اين حال ما درباره هيچ كدام از اين موارد بينشي را كه مي خواهيم، به دست نمي آوريم. سه ازدواج علي هم (همسر اسميت، جادا پينكت اسميت، نقش اولين همسر او، سانجي ري را ايفا مي كند) با محدوديت مشابهي نشان داده شده است.
با آنكه اسميت بازي قابل توجهي براي به تصوير كشيدن علي ارائه مي دهد، انتخاب مناسبي براي يكي از برجسته ترين مرد دوست داشتني نيست. در حقيقت تنها هنرپيشه اي كه در فيلم سرحال و با انرژي است، جمي فاكس در نقش مشوق فعال علي «مثل پروانه پرواز مي كند و روان است و مثل زنبور نيشدار و فعال» است. مشكل «علي» نداشتن نكات مثبت نيست، بلكه كمبود اين نكات است. شايد وجود افرادي كه هنوز به عنوان مخالفان فعالي به شمار مي روند، باعث شده سازندگان فيلم ناخودآگاه از ساخت كاري تأثيرگذارتر از اين كنار بگيرند. دليل آن هرچه كه هست، انرژي و هيجاني كه محمدعلي به دنياي ورزش بخشيد، به طرز غريبي در اين فيلم كامل اما در پايان نچسب، غايب است.

گزارش اهداي نخستين دوره جوايز انستيتوي فيلم آمريكا
مثل اسكار، برخلاف اسكار
046497.jpg
* پيروزي «دنزل واشنگتن» اسباب تعجب شد.
انستيتوي فيلم آمريكا، سالها خود را مصروف كارهاي سنگين و رنگين(!) مي كرد و هرگاه هم وارد مسابقه اي مي شد، ۱۰۰سال يك بار و براي انتخاب بهترين فيلمهاي قرن بود. كه البته گزينش اين سازمان براي شناخت بهترين آثار قرن بيستم كه در سال۱۹۹۹ نتايج آن اعلام شد، با اعتراضات زيادي همراه شد و قرار نگرفتن چند فيلم شايسته در ميان آثار برگزيده و در عوض جا گرفتن چند اثر معمولي درميان ۱۰۰فيلم نخست، چنان حرف و حديثي در آن سال و در طول دو سال بعدي به راه انداخت كه تصور مي شد بانيان اين گزينش و سران انستيتو متنبه شده باشند و ديگر به دنبال اين جور مسائل نروند و همان كارهاي تشكيلاتي و خشك البته مؤثرشان را انجام بدهند. مثل ايجاد فايل ها و كلاسه بنديهاي تازه براي آثار موجود، تدوين تاريخ سينما و حفظ و مرمت فيلمهاي قديمي.
اما انستيتو برخلاف اين باور از امسال به جمع سازمانهاي بسيار پرشماري پيوسته است كه پس از اتمام سال گذشته ميلادي دست به انتخاب بهترين فيلمها و هنرمندان سال زده اند و به واقع وارد اين دعواي ابدي شده است! انستيتو ابتدا به سان آكادمي علوم سينمايي و هنرهاي تصويري (اهداكننده جوايز معتبرتر اسكار) اقدام به اعلام اسامي ۵كانديدا در هر شاخه و رده كرد و سپس از ميان آنها فاتحان را طي مراسمي مفصل در بورلي هيلز كاليفرنيا آمريكا معرفي كرد.
فاتح اصلي اين انتخابات و برنده جايزه بهترين فيلم سال، كدام اثر سينمايي بوده است؟ در پاسخ بايد گفت نخستين نسخه سينمايي از روي كتاب «لرد حلقه ها» نوشته جي.ار.ار. تولكين كه در هفته هاي اخير پرفروش ترين فيلم دنيا بوده است، اين اثر پيروز و برگزيده بوده است و عنوان بهترين فيلم سال را مال خود كرد و اين همان فيلمي است كه به احتمال قوي در ۲۲بهمن يعني زمان اعلام اسامي كانديداهاي جوايز اسكار، نامزد اين جايزه هم خواهد شد.
اضافه بر عنوان بهترين فيلم سال، «لرد حلقه ها» در زمينه بهترين طراحي صحنه و هنر ديجيتالي برتر سال نيز در صدر ايستاد. اگر پس از اسكار، پرسروصداترين جوايز سينمايي سال را «گولدن گلاب» (گوي طلايي) بدانيم و آن را بر انتخابات سنتي ۵سازمان بزرگ حاكم بر فيلم و سينماي آمريكا يعني مجامعي قديمي و معتبر مثل مجمع منتقدان نيويورك، مجمع منتقدين لس آنجلس و «شوراي ملي نقد آمريكا» ارجح بدانيم، بايد متذكر شويم تمامي سازمانها و نهادهاي ديگر براي اين كه پس از دو نهاد فوق تأييدشده ترين جوايز را به خود اختصاص دهند، رقابت نزديكي دارند. انستيتوي فيلم آمريكا سعي دارد در درجه اول سرآمد اين سازمانها باشد و لااقل در رده سوم جدول كلي جاي گيرد ولي حتي در درازمدت رسيدن به اسكار با حدود ۷۵سال سابقه و گولدن گلاب با حدود ۶۰سال پيشينه براي انستيتو نيز غيرممكن خواهد بود. هرچند همراه با «آكادمي » تأثيرگذارترين و مهمترين سازمان سينمايي در آمريكا يعني مهد اسكار به حساب مي آيد.
046494.jpg
* «لرد حلقه ها» بهترين فيلم سال شناخته شد و خيز بلندي به سمت اسكار برداشت.
به هر روي انستيتو براي تعيين و اهداي نخستين دوره جوايز سالانه اش از تعداد فراواني از دست اندركاران سينما و در درجه اول از اعضاي خود رأي گيري كرد. شامل هنرپيشه ها، نويسنده ها، كارگردانان، تهيه كنندگان، متخصصان صنعت سينما و البته منتقدان. با اين كه «لرد حلقه ها» جوايز مورد بحث را برد، اما بايد گفت كه در كل و روي هم رفته، جوايز انستيتو همان طور كه تصور مي شد، بين فيلمها و هنرمنداني متعدد تقسيم شد و هيچ فيلم و هنرمندي به طور مطلق جوايز را درو نكرد. اين امر بر تصورات و محاسبات قبلي در مورد اينكه امسال سينماي دنيا يك حالت پاياپاي و متعادل را داشته و هيچ فيلمي مانند مثلاً «تايتانيك» در سال۱۹۹۷ و شجاع دل در «۱۹۹۵» و حتي «گلادياتور» در سال۲۰۰۰ بر ديگران رجحان كلي نداشته است، پاي فشرد و اين فضا در مورد ساير جوايز و در رأي گيري ساير سازمانهاي ناظر بر هنر سينما نيز دخيل و محسوس است.
يك مشكل عمده در كار انستيتوي فيلم آمريكا و در زمان اهداي جوايز و به واقع در شب برگزاري مراسم اين بود كه ۹نفر از ۱۹فرد برنده جوايز اين سازمان آن شب اصلاً در مراسم حضور نيافتند تا جوايزشان را دريافت دارند و جاي بشدت خالي و محسوس شان، به نوعي يك توهين در حق انستيتو تلقي شد كه نتوانسته است حتي احترام اوليه را نسبت به خود برانگيزد. با اينكه ستاره ها و نامداراني مثل داستين هافمن، ميشل فايفر، بن كينگزلي، ساموئل ال جكسون و اليجا وود ستاره اول ارباب حلقه ها در مراسم حضور داشتند اما غيبت فاتحاني مثل جين هاكمن، دنزل واشينگتن و رابرت التمن بيشتراز حضور آنها به چشم خورد. چيزي كه حتي در «گولدن گلاب» نيز ديده نمي شود، چه برسد به اسكار.
«اليجا وود»ي كه نامش آمد و در «لرد حلقه ها» نقش كاراكتر مركزي فرودو باگينز را بازي مي كند، طي اين مراسم گفت: از نظر من اين بهترين فيلم ممكن بوده است. چراكه به مثابه يك سفر شخصي دشوار به محدوده اي ناشناخته بوده است. همه چيز در زمان ساخت اين فيلم برعليه ما به نظر مي رسيد و تصور نمي شد كه ازعهده آن برآييم. اما ما موفق به انجام اين كار شديم.
گفتني است هر سه قسمت فيلم «لرد حلقه ها» براساس كتاب تالكين، سال پيش يك جا و در ۱۰۰لوكيشن مختلف در نيوزيلند و در حالي كه ۳۵۰صحنه و دكور مختلف بزرگ براي اين مهم فراهم شده بود، فيلمبرداري شد و بيش از ۲۷۰ميليون دلار صرف اين مهم گشت. اين يعني قسمتهاي دوم و سوم فيلم كه قرار است در اواخر ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ عرضه شوند، از هم اكنون آماده اند و اگر شكوه فيلم اول را داشته باشند، انستيتو و آكادمي مجبورند در سالهاي بعد نيز براين فيلمها ارج بگذارند و روال امسال را تكرار كنند. با اين حال ريسك و كار بزرگي كه صرف تهيه همزمان سه فيلم بلند سينمايي شده، در حال بار و بر دادن و مشخص ساختن ثمرات خود است.
«باب شي» مدير اجرايي استوديوي سينمايي «نيولاين» تهيه كننده اين سري فيلمها ريسك چنين اقداماتي و تهيه ۳فيلم همزمان را كمتر از آنچه كه هست، مي انگارد اما اعتراف مي كند كه در ابتداي پروژه و در شروع ساخت اين تريلوژي قدري عصبي و نگران بوده است. او مي گويد: با اين وجود، هيچگاه اعتماد و اطمينانم را از دست ندادم و وقتي حاصل كار اين افراد (سازندگان فيلم) را ديدم، اطمينان بيشتري پيدا كردم و فهميدم چه كار بزرگ و سختي را انجام داده اند. آن چه آنها ارايه داده اند، يك فيلم سرگرم كننده و تماشايي است.
شايد از همه عجيب تر اهداي جايزه بهترين بازيگر مرد نقش اول سال به دنزل واشينگتن هنرپيشه سياهپوست آمريكا از سوي انستيتو به خاطر حضور وي در فيلم پليسي «روز تمرين » بوده باشد. در اين فيلم او پليسي است كه با تندرويهاي شخصي و اجتماعي اش در عمل فرقي با خلافكاران ندارد و به نظر كاراكتر «اتان هاوك» پليس جواني كه در اين فيلم كنار واشينگتن به كارآموزي مي پردازد، از آنها هم بدتر است.
046503.jpg
* «سيسي اسپيسك» هم برنده شد تا جدي تر به دومين اسكار خود فكر كند.
سيسي اسپيسك هنرپيشه زن ۵۲ساله آمريكايي كه ۲۲سال پيش جايزه اسكار را به خاطر بازي در فيلم «دختر كارگر معدن ذغال سنگ» تصاحب كرد، امسال از سوي انستيتو همان طور كه پيش بيني اش چندان هم دشوار نبود، عنوان بهترين بازيگر زن نقش اول سال را به دست آورد. او اين افتخار را به خاطر ايفاي نقش زني كه زندگي اش بر اثر رابطه پسر جوانش با يك زن مسن تر از خودش در فيلم «در اتاق خواب » به هم مي ريزد، صاحب اين عنوان شد. حالا ترديدي وجود ندارد كه اسپيسك به خاطر بازي چشمگيرش در اين فيلم نامزد جايزه اسكار هم مي شود و احتمالاً اين جايزه را هم خواهد برد. هرچند اسپيسك در مراسم اهداي جوايز انستيتو مدعي شد در اين باره نمي انديشد و افزود: من فعلاً در حال لذت بردن از شرايط فعلي ام. فقط اين را مي دانم كه در اين حرفه اينگونه موفقيتها زياد تكرار نمي شود. در نتيجه هر موقع كه روي داد، بايد حداكثر بهره را از آن برد و اين چيزي است كه من نيز دارم انجام مي دهم.
در مراسم انستيتو، فيلم تابناك و پراز نوجويي و موزيكال «مولن روژ» ساخته بازلورمن كه شوراي ملي نقد آمريكا آن را بهترين فيلم سال دانسته است، عنوان مشابهي را كسب نكرد اما با تصاحب دو جايزه پس از «لرد حلقه ها» بيشترين جايزه و عنوان را مال خود ديد تا لااقل از اين نظر راضي شود. اين دو جايزه، مربوط به بهترين موسيقي متن (كه البته ادغامي از بهترين كارهاي پاپ و راك ۴دهه گذشته است) و بهترين تدوين مي شد.
جين هاكمن كه گفتيم در مراسم غايب بود و جنيفر كانلي، به ترتيب به خاطر بازيهاي بسيار خوبشان در خانواده «رويال تنن باوم» و «ذهن زيبا» بهترين بازيگران نقش دوم مرد و زن سال شناخته شدند و البته عنوان بهترين كارگردان سال به يك غايب بزرگ ديگر در مراسم يعني رابرت التمن رسيد. مردي كه در ۷۴سالگي اش فيلم درخشان «گاسفورد پارك» درباره معماي دو قتل طي يك گردهمايي در دهه ۱۹۳۰ را ساخته است.
جايزه بهترين سناريوي سال نيز به كريستوفر نولان بخاطر نگارش سناريوي «يادگاري» رسيد. انستيتو به سبك و سياق جوايز گولدن گلاب، در مورد تلويزيون و آثار وهنرمندان آن نيز دست به انتخاب بهترين هاي سال زد اما پرداختن به آن از حوصله اين مقاله خارج است و بهتر است به اين نكته اشاره كنيم كه «Black Hawk Down» كار تازه ريدلي اسكات كه مانند «در اتاق خواب » كانديداي ۵جايزه شده بود، حتي يكي را هم نبرد و حتي «در اتاق خواب» نخستين كار بلند سينمايي تادفيلد هم با اكتفا به يك جايزه سيسي اسپسيك، احساس رضايت نكرد.
البته اين صعود و نزول ها و كانديدا شدن و در نهايت برنده نشدن از اصول و رويدادهاي عادي اسكار هم هست و انستيتوي فيلم آمريكا لااقل در اين زمينه از آكادمي علوم سينمايي و هنرهاي تصويري عقب نمانده است.

• فاتحان نخستين دوره جوايز انستيتوي فيلم آمريكا
* بهترين فيلم: «لرد حلقه ها» به كارگرداني پيتر جكسون
* بهترين بازيگر مرد نقش اول: دنزل واشينگتن براي «روز تمرين»
* بهترين بازيگر زن نقش اول: سيسي اسپيسك براي «در اتاق خواب»
* بهترين بازيگر مرد نقش دوم: جين هاكمن براي خانواده «رويال تنن باوم»
* بهترين بازيگر زن نقش دوم: جنيفر كانلي براي «ذهن زيبا»
* بهترين كارگردان: رابرت التمن براي «گاسفورد پارك»
* بهترين فيلمنامه نويس: كريستوفر نولان براي «يادگاري»
* بهترين فيلمبرداري: راجر ديكينز براي «مردي كه آنجا نبود»
* بهترين جلوه هاي ويژه: جيم ريگيل براي «لرد حلقه ها»
* بهترين تدوين: جيل بيل كاك براي «مولن روژ»
* بهترين طراحي صحنه: گرنت ميجر براي «لرد حلقه ها»
* بهترين موسيقي متن: كريگ آرمسترانگ براي «مولن روژ»
وصال روحاني

راهنماي فيلم
046500.jpg
• آسمان وانيلي
كارگردان : كامرون كرو ـ بازيگران: تام كروز، پنه لوپه كروز، كامرون دياز، جيسون لي، كرت راسل
كامرون كرو با «جري مگواير» ـ كه تام كروز بازيگر آن بود ـ گيشه را فتح كرد و سال گذشته هم با تقريباًمشهور تحسين منتقدان را برانگيخت. اين روزنامه نگار سابق و عاشق موسيقي راك، تقريباً مشهور را براساس خاطرات دوران نوجواني خودش نوشته بود كه با گروه هايي مثل لد زپلين به سفرمي رفت و از كنسرت آنها گزارش تهيه مي كرد. بعد ازاين فيلم تام كروز پا پيش گذاشت تا همكاري مجددي با كرو داشته باشد و شايد موفقيت «جري مگواير» را تكرار كنند. كروز در اكران محدودي كه فيلم «چشمانت را بازكن»، ساخته آلهاندرو آمنابار اسپانيايي، در ايالات متحده داشت، آن را ديده بود و يكي از اولين كساني بود كه به استعداد فراوان اين تازه وارد عالم سينما پي برد. او با دو پيشنهاد به سراغ آمنابار رفت: تهيه كننده نخستين فيلم انگليسي زبان و بين المللي آمنابار شود و امتياز بازسازي «چشمانت را بازكن» را هم بخرد ـ حاصل پيشنهاد اول ساخت فيلم درخشان «ديگران» ـ با بازي نيكول كيدمن، همسر تام كروز در آن زمان ـ بود كه آمنابار را تبديل به يك چهره بين المللي كرد. حاصل پيشنهاد دوم هم ساخت «آسمان وانيلي» توسط كامرون كرو بود و همچنين آشنايي تام كروز و پنه كروز كه سريال ماجراهاي آنها را هر هفته همكارمان، جم هاتف لو روايت مي كند.

شايد هنوز خيلي زود باشد كه از اصطلاح «فيلم آمناباري» استفاده كنيم، اما آنچه كه درباره»چشمانت را بازكن» گفته شده و آنچه كه از «ديگران» و «آسمان وانيلي» ديده ايم، اين وسوسه را ايجاد مي كند. هرچند كه با توجه به اينكه «آسمان وانيلي» فقط داستان او را دارد و توسط كس ديگري ساخته شده است، فقط مي توان مؤلفه مشترك خط روايي داستانهاي آمنابار را مورد توجه قرارداد كه همان «سندروم كايزرسوزه» راجر ابرت است: گره گشايي در پايان داستان و معناي متفاوتي كه همه چيز در پايان فيلم پيدا مي كند. «آسمان وانيلي» آميزه اي است از «بازي»، «طبقه سيزدهم» و «يادآوري مطلق». اما تا نيمه فيلم همه چيز خيلي عادي پيش مي رودو هيچ اثري از فضاهاي وهم آور و وقايع گيج كننده در فيلم نيست. اما مشكل روايي «آسمان وانيلي» در باورناپذير بودن گره گشايي پاياني آن است. در موارد مشابه ـ حتي در «يادآوري مطلق» ـ توجيه باور ناپذير و نامعقول ماجرا را به خاطر فضاسازي علمي ـ تخيلي فيلم مي شد پذيرفت، اما اينجا به نظر مي آيد كه در پايان تلاش شده به هر نحو ممكن فيلم را تمام كرده و توجيهي براي آن بتراشند.
كرو هم به عنوان كارگردان اثر قابل توجهي ارايه كرده كه جزو بهترين كارهاي او قرارمي گيرد. از سكانس كابوس ابتداي فيلم گرفته تا سكانس ماقبل آخر در سرسراي ساختمان، او چندين بار دكوپاژ نامتعارفش كه مبتني بر پلانهاي بسيارخردشده و ساختار كليپ وار است را به كار مي گيرد و فضاي موردنظرش را بخوبي القا مي كند. اما اين بار كمتر اثري از كامرون كروي عاشق موسيقي مي بينيم كه درخشانترين حاشيه صوتي را براي فيلمهايش جمع آوري مي كرد؛ هرچند كه فهرست ترانه هاي «آسمان وانيلي»پربار و عالي است، اما گويا بيشتر آنها براي آلبوم ترانه هاي فيلم در نظرگرفته شده و تعداد كمي در خود فيلم شنيده مي شود.
بي انصافي است كه بدون ديدن «چشمانت را بازكن»، كرو آمنابار را مقايسه كنيم، اما ديدن فيلم ناخودآگاه اين احساس را ايجاد مي كند كه تمام اجزاي بسيار خوب آن(مثل ساختار كليپ واري كه بعضي صحنه ها به كار گرفته شده يا نحوه زيباي پرهيز از نشان دادن تصادف) ايده هاي كرو است و اجزاي عالي و درخشان فيلم (مثل فضاي و هم آور داستان يا ايده هراس آور جابجايي شخصيتها در عكس ها) همه از ايده هاي آمنابار مي آيد.

046488.jpg
• سيزده روح Thirteen Ghosts
كارگردان: استيو بك ـ بازيگران: شنون اليزابت، توني شلوب، اف موري ايبراهام، متيو ليلارد
توني شلوب نقش مرد بيوه ضعيف و ورشكسته اي را دارد كه با دختر و پسرش زندگي مي كند. عموي او، دكتر زوربا مي ميرد و خانه بزرگ و مجللي براي او به ارث مي گذارد. دو نكته در مورد اين خانه وجود دارد: گنجي در آن پنهان شده(كه بعضي ها هم به دنبالش هستند) و سيزده روح هم در آن زندگي مي كنند كه فقط با عينكهاي مخصوص مي توان آنها را ديد. اين فيلم بازسازي يكي از آثار ويليام كسل است كه از بزرگان ژانر وحشت در دهه ۱۹۶۰ بود، دختر او در سال ۱۹۹۹ شركت فيلمسازي دارك كسل را تأسيس كرد تا فيلمهاي ترسناك با حال و هواي آثار دهه ۵۰ و ۶۰ اين ژانر توليد كند. بازسازي فيلم «خانه روي تپه جن زده» محصول همين شركت بود و توليد بعدي آن هم «كشتي ارواح» است كه توسط استيو بك ساخته خواهدشد. بك با «سيزده روح» براي نخستين بار كارگرداني را تجربه كرده و يكي از فيلمنامه نويسان آن هم بوده است.

«سيزده روح» از جمله فيلمهايي است كه باراصلي آن نه بردوش فيلمنامه است و نه كارگرداني؛ بلكه بردوش جلوه هاي تصويري و صوتي آن است كه قرار است بيننده را تحت تأثير قراردهد و ميخكوب كند. تا جايي كه از روي نسخه هاي نازل موجود مي توان فهميد، فيلم از اين لحاظ بي نقص و عالي است. جلوه هاي صوتي آن بسيار تأثيرگذار است و طراحي خانه و همچنين روح ها مايه قوت آن هستند. البته فيلمنامه هم چندايده خوب( مثل محصور بودن ارواح پشت ديوارهاي شيشه اي و عينكهاي روح بيني) دارد كه باعث متفاوت شدن آن با فيلمهاي «جني» مرسوم مي شود. روحهاي عجيب و غريب هم طوري طراحي شده اند كه هركدام ويژگي خاصي در خود داشته باشند. هرچند كه «سيزده روح» از جمله فيلمهايي است كه با بي توجهي كامل آكادمي اسكار روبرو مي شود؛ اما اين احتمال هم وجود دارد كه در رشته هاي فني و طراحي مورد توجه قراربگيرد. استيو بك در نخستين ساخته اش فيلم آبرومندانه اي ارايه داده، اما در نقاط قوت فيلم هم بيشتر ردپاي تهيه كننده مؤلفي به نام جوئل سيلور ديده مي شود تا كارگردان. «سيزده روح» از طرف ديگر خداحافظي متيو ليلارد و شنون اليزابت با نقشهاي نوجوانانه و مطرح شدنشان به عنوان بازيگراني بزرگسال است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |