شماره ۲۰۳۶ - سال هشتم - شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Jan 26, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گوناگون
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• وزارت علوم آيين نامه اي دارد كه به احزاب اجازه ورود به دانشگاه را نمي دهد.
ثانيه هاي معكوس

دانشگاه، عرصه رقابت تشكلها
• وزارت علوم آيين نامه اي دارد كه به احزاب اجازه ورود به دانشگاه را نمي دهد.
046449.jpg
در نبود احزاب قدرتمند مدتي است دانشگاهها به عرصه مجادله بي پايان گروههاي سياسي تبديل شده اند. تصوري كه در بيرون از تشكلهاي عمده دانشجويي وجود دارد اين است كه آنها هر يك به نماينده يكي از گروههاي سياسي تبديل شده اند. اين تشكلها چنين نسبتي را رد مي كنند و نهادهاي قدرت رقيب را به نفوذ در دانشگاهها متهم مي كنند. وارد كردن چنين فشاري بر دانشگاهها قابل پذيرش نيست. دانشگاهها بايد كاركرد خود را به عنوان پيشروترين نهاد جامعه مدني در جهت انديشه سازي انجام دهند. ولي به قول يك كارشناس مسائل سياسي دانشگاههاي ايران كاركرد نيم قرن پيش دانشگاههاي اروپا را پيدا كرده اند. دكتر سيداسدالله اطهري مي گويد: «دانشگاه جاي كف زدن براي گروهها نيست. كاركرد دانشگاه اين است كه به توليد انديشه بپردازد و در چارچوب منافع ملي به نقد برنامه ها و عملكرد گروهها بپردازد و آنها را تحت تأثير قرار دهد. اينكه آلت دست احزاب و نهادهاي حكومتي و يا ابزار ترقي اشخاص باشد در تئوري نمي گنجد.»
اخيراً نيز كه رئيس جمهوري در جمع دانشجويان حاضر شده بود تأكيد كرد تشكلهاي دانشجويي بايد از نهادهاي حكومتي و احزاب مستقل باشند. در همين جلسه به محض اينكه نماينده يكي از تشكلهاي منتسب به جناح محافظه كار شروع به حرف زدن كرد با هو كردن و شعارهاي اعتراض آميز بقيه مواجه شد. اين موضوع با دلخوري تشكلهاي مقابل همراه بود. دبيركل جامعه اسلامي دانشجويان اين حركت رانشانه نفوذ احزاب در دانشگاهها قلمداد كرد: «آنها معدودي افراد منزويند كه با شعارهاي خاص شركت كردند تا نماد جنبش دانشجويي تلقي شوند.»
اتفاقاتي از اين دست در دانشگاهها نادر نيست. اظهارنظرها حاكي از وجود جوي متشنج بين تشكلهاي دانشجويي است كه هر يك ديگري را به وابستگي به احزاب و نهادهاي حكومتي متهم مي كنند. جواد صالحي عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت اين جو را به يك «جنگ رواني»، «انگ زدن و برجسته كردن نقاط اتهام»، «فضاي تخريب فعالان سياسي» براي «منافع آني» توصيف مي كند كه مانع انسجام نهادهاي دانشجويي مي شود و كساني كه جنبش دانشجويي را نمي پسندند به آن دامن مي زنند: «برحسب نزديكي يا دوري از جريانهاي فكري نوعي قضاوت بر سر آنها قرار گرفته و گروههاي موجود سعي مي كنند گروه مخالف يا رقيب را به بيرون از دانشگاه و به يكي ازمنابع قدرت وصل كنند. همين باعث شده تشكلهاي دانشجويي به دو قطب راست يا چپ منتسب شوند و بين وابستگي به مشاركت تا مؤتلفه در نوسان باشند.»
در صورتي كه عنصر جبهه مشاركت به دامنه بحث افزوده شود مي توان فضاي مشاجره حاكم بر دانشگاهها را تا اندازه اي ترسيم كرد.
حسين رباني دبيركل جامعه اسلامي دانشجويان مي گويد: «اگر احزاب مشكل قانوني داشته باشند يا نخواهند مواضعشان را صريح بگويند تشكلهاي دانشجويي را به عنوان خط مقدم در اعلام مواضع جلو مي فرستند تا جامعه را تست كنند و در صورت آمادگي جامعه گامهاي بعدي را بردارند.»
جواد صالحي عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت تشكل نزديك به جبهه دوم خرداد نفوذ احزاب را مصرانه رد مي كند. وي مي گويد: «هيچ تحليل عيني و آشكاري در اين باره صورت نگرفته. بخش اعظم جنگ رواني است و واقعاً اينطور نيست. من اين اتهامات را رد مي كنم. درعين اينكه گرايشات سياسي بخشي از جنبش دانشجويي راناديده نمي گيرم كه از گروههايي حمايت و هواداري مي كنند» و نكته جالب اينكه وي تصريح مي كند: «جنبشهاي دانشجويي هركدام خاستگاهها و پايگاههاي حمايتي، از حمايت مالي تا سياسي، دارند. بسياري از حمايتها جنبه مالي آشكاري ندارند و فضاسازي براي آن از دل نظام صورت مي گيرد.»
دبيركل جامعه اسلامي دانشجويان مستقيماً از احزابي كه استقلال تشكلها را از بين برده اند صحبت مي كند: «براساس بعضي ادعاها مشاركت نفوذ دارد و پس از دستگيريها از اين نظر نهضت آزادي رده چندم را دارد.»
ميثم سعيدي رئيس شاخه جوانان حزب مشاركت كه بخش دانشجويي حزب را نيز شامل مي شود اين ادعا را رد مي كند: «جبهه مشاركت شاخه و گروه دانشجويي منتسب در محيط دانشگاه ندارد. بلكه مانند سطح جامعه هواداراني در بين استادان و دانشجويان دارد. واقعيت اين است كه گروههايي در دانشگاه با استقبال مواجه مي شوندكه يا در برنامه ها و خط فكريشان به حقوق شهروندي توجه دارند يا اينكه حاكميت برخوردي نامهربانانه با آنها انجام داده كه مظلوم واقع شده اند و در نتيجه واكنش دانشجويان كه عناصر حركتشان دفاع از آزادي و برابري است نسبت به گروه سياسي مظلوم واقع شده برانگيخته شده است كه حمايت از حقوق گروه خاص و حقوق شهروندي نيز به معني تأييد آن گروه نيست.»
وي مي گويد: «موضوع نفوذ جبهه مشاركت را كساني كه بحران مقبوليت دارند و برنامه هايشان مورد استقبال قرار نمي گيرد در بوق و كرنا مي كنند. آنها مي خواهند قواعد بازي سياسي را به هم بزنند تا هر اتفاقي بيفتد به مشاركت وصل كنند. بايد پرسيد شما كه علاقه منديد در دانشگاه حضور يابيد چرا نمي توانيد. اين نشان مي دهد دانشگاه خط بردار نيست.»
وي مي گويد: «اگر فرد الف با جناح خاصي بدون اينكه با هم درتماس باشند يك جور اظهارنظر كنند و اشتراك فكري داشته باشند نبايد به نشانه عدم استقلال تلقي كرد. آيا جامعه اسلامي دانشجويان راكه ۸۰درصد ديدگاههايش به جناح راست نزديك است بايد به اين جناح منتسب كرد؟ مشورت گرفتن از افراد باتجربه كه سابقه طولاني در دانشگاه دارند هم نافي استقلال نيست.»
سعيدي درعين حال به عنوان عضو يك حزب اصلاح طلب، بخشي از حكومت را به نفوذ در تشكلها متهم مي كند: «در محيط دانشگاه شاهد حضور تشكلهايي با انديشه هاي مختلف هستيم كه اسمشان را تشكل مي گذارند اما دقيق كه مي شويد از حيث پشتيباني و مالي و فكري ممكن است به عرصه هاي مختلف به ويژه ناحيه حكومت وصل باشند.
دامنه اختلافات پاي يك نهاد ديگر را هم به ميان مي كشد. به اين ترتيب كه تشكلهاي نزديك به جناح راست وزارت فرهنگ و آموزش عالي را به جانبداري عمدي از مشاركت متهم مي كنند و تشكيلات مقابل وزارت علوم را كاملاً بي طرف تشخيص مي دهند.
دبيركل جامعه اسلامي دانشجويان مي گويد: «در حوزه معاونت دانشجويي فضاي جناحي حاكم است و وزارتخانه خودش فضا را براي تحركات احزاب فراهم مي كند. حزب مشاركت از تريبونهايي كه وزارتخانه در اختيارش قرار مي دهد استفاده مي كند. وزارتخانه اجازه بروز تفكرات مستقل رانداده يا فكر نكرده كه بايد نفوذ احزاب را كم كند. درنتيجه مجموعه هاي مستقل كه بايد از كانال وزارتخانه رد شوند بلوكه مي شوند. وزارتخانه بايد مثل پدر باشد وامكانات مساوي ايجاد كند. نه اينكه برخي را رقيب سياسي احساس كند.»
عضو شوراي مركزي تحكيم وحدت در جواب مي گويد كه وزارت علوم هيچ تبعيضي قايل نمي شود و همه فعالان سياسي بطور مساوي از امكانات استفاده مي كنند.
رئيس شاخه جوانان جبهه مشاركت نيز از دكتر معين تقدير مي كند كه از عهده كار برآمده و به همه گروهها اجازه فعاليت داده. وي تصريح مي كند: «وزارت علوم آيين نامه اي دارد كه به احزاب اجازه ورود به دانشگاه را نمي دهد.»
با اين وصف نمي توان نتيجه گيري كرد كه دانشگاهها از نفوذ احزاب و نهادهاي حكومتي بركنارند. نمي توان اين ادعاي برخي تشكلها را پذيرفت كه تحت تأثير احزاب و نهادهاي قدرت قرار ندارند. آنها تنها تشكلهايي را كه تأييد نمي كنند تحت نفوذ احزاب ونهادهاي قدرت قلمداد مي كنند و به اين ترتيب نمي توان اميد داشت با اين فضا دانشگاهها نقش راهبردي خود را در توليد انديشه ايفا كنند.
گزارش: حميده احمديان راد

ثانيه هاي معكوس
مطالبات ۱۰۰ميلياردي معلمان
046452.jpg
بيش از يك ميليون معلم وظيفه آموزش و تربيت ۲۰ميليون دانش آموز را بر عهده دارند. معلماني كه در سرما و گرماي شهرها و روستاهاي دور و نزديك، در كلاسهاي غيراستاندارد و فرسوده و با حقوق كم به شوق آموزش تمام سختي ها و مصائب و كمبودها را تحمل مي كنند و الحق كم توقع ترين و صبورترين قشر اين جامعه اندكه در طول اين سالها اعتراضي از آنان نشنيده ايم و باوجود تمام كاستي ها به كارشان ادامه داده اند اما به نظر مي رسد مشكلات اين قشر به حد بحراني رسيده است، تا جايي كه تحمل آنان به سرآمده و دست به تحصن زده اند حال سؤال اين است كه چه علل و عواملي منجر به تحصن و اعتراض نسبت به حقوق صنفي يك قشري مي شود و اگر مهمترين و بزرگترين صنف جامعه ما معلمان هستند چه برنامه و سياست دقيقي براي آنان داشته ايم؟ چرا معلمان بايد جز اقشار كم درآمد و آسيب پذير جامعه باشند و طبق آمارهاي منتشره ۸۰درصد از آنان در زير خط فقر زندگي كنند و چرا در جامعه، افرادي قادرند اختلاسهاي ۱۲۳ميلياردي و در همين حد و اندازه داشته باشند اما مطالبات معلمان آنقدر معلق بماند تا به ۱۰۰ميلياردتومان برسد؟ اين رقم ممكن است براي افراد سرمايه دار يا خاص يك مبلغ معمولي باشد اما براي يك ميليون معلم كه زندگي شان از حقوق سربرج تأمين مي شود و «رانت» و امثالهم هم نصيب آنها نمي شود پول زيادي است كه حتي نمي توانند درخواب هم آن را خرج كنند و اگر رقم مورد نظر را در تعداد معلمان تقسيم كنيم به هر يك از آنان مبلغي كمتر از صدهزارتومان مي رسد و اين نشان مي دهد كه مشكل و گرفتاري معلمان و تحصن آنها صرفاً به خاطر صدهزارتومان نيست و آنان مطالبات ديگري از نظام دارند كه در اين سالها به آنها توجه نشده كه مهمترين آن افول شأن و منزلت يك معلم در نزد مردم وحتي خانواده شان است و هنگامي كه اعتبار يك معلم خدشه دار شود طبعاً شاگردان نيزهمانند جامعه به معلم مي نگرند و در اين شرايط استاد و شاگردي بي معنا مي شود و در نزد دانش آموز، معلم يك فرد بي لياقت كه از سر ناچاري به اين شغل روآورده يا محتاج نان شب است يا بي سواداست يا... متجلي مي شود كه چنين ديدگاهي به حيثيت و اعتبار او لطمه مي زند.
در هر حال معلماني كه احساس پوچي كنند يا احساس كنند كه حداقل هيچ كس آنها را درك نمي كند و از حداقل امكانات جامعه محروم هستند، به طور طبيعي از لاك سكوت خارج مي شوند و انتظاراتشان را در ملأ عام و با صداي بلند بيان مي كنند و اگر بي توجهي ها ادامه يابد ممكن است همين فرهنگيان صبور، فرياد بزنند...
سعيد افسر
afsar- saeed@yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |