شماره ۲۰۳۸ - سال هشتم - دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Jan 28, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
با پايان ششمين روز برگزاري جشنواره تئاترفجر
گفت وگو

با پايان ششمين روز برگزاري جشنواره تئاترفجر
تعداد تماشاگران جشنواره تئاتر به مرز ۱۰۰ هزار نفر رسيد
046896.jpg
با پايان ششمين روز برگزاري بيستمين جشنواره بين المللي تئاترفجر، اين جشنواره در حالي ازنيمه گذشت كه اكثر آثار با مدتي تأخير به روي صحنه رفتند.
به گزارش خبرنگارما از تالاروحدت ، نمايش «ماتيريما» از يونان كه طبق جدول بايد درساعت۱۹ به روي صحنه مي رفت درساعت ،۱۹‎/۱۰ نمايش «آنتيگونه» به جاي ساعت ۲۰‎/۳۰ در ساعت ۲۱ و نمايش «شام شب طولاني» به جاي ساعت ۲۰‎/۳۰ با نزديك به يكساعت ونيم تأخير درساعت ۲۱‎/۵۰ به روي صحنه رفتند. بنابراين گزارش در ششمين شب جشنواره احمدمسجدجامعي وزيرارشاد براي تماشاي نمايشهاي مجموعه تئاترشهر حضوريافت. وي بعضي آثار را در دقايق كوتاهي دنبال كرد، نمايش «اژدهاك» را در تالار قشقايي بطوركامل تماشاكرد.
آمارهاي رسيده ازمركز هنرهاي نمايشي حكايت از آن دارد كه تا ششمين روز برگزاري جشنواره در ۱۷۱ نوبت نمايشهاي خياباني در نقاط مختلف تهران اجراشده اند كه در مجموع روزهاي گذشته بيش از ۷۱هزارنفر اين آثار را ديده اند.
همچنين آمار به دست آمده از نمايشهاي سالني نشان مي دهد تاكنون ۲۸ هزار و ۳۶۰ نفر در ۹ سالن برگزاركننده جشنواره تعزيه هاي علوي و نمايشهاي آييني موسيقايي تماشاگر اين آثار بوده اند.
خبرنگاران ما از سالنهاي مختلف درباره اجراها گزارش مي دهند، «مارتيريما» كه از كشور يونان در تالاروحدت به روي صحنه رفته بود جداي از آنكه از گستردگي صحنه اين تالار به نحومناسبي بهره نمي برد، نتوانسته بود در اندازه رمان هاي «ابله» داستايوفسكي و «دختركش» اي پاپاد يا مانتيس (كه نمايشنامه براساس آنها نوشته شده بود) اجراي باقدرتي داشته باشد. «آنتيگونه» كارديگر مجيدجعفري كه دربخش خارج از مسابقه و درسالن چهارسو به روي صحنه رفت، همچون «هملت» از دكورمدرن و بازيهاي كلاسيك بهره مي برد، اما از آنجا كه نمايشي مبتني بر ديالوگ و نه حركت بود نتوانست با تماشاگر ارتباط لازم را برقراركند. نمايش «شام شب طولاني» نيز كه از سوريه درسالن اصلي اجرامي شد بعد از ۸۰دقيقه تأخير ۵۵دقيقه به طول انجاميد وگرچه تماشاگران متن كامل اجرايي را درچند صفحه دراختيار داشتند اما اجراي نمايش نتوانست تعداد زيادي از تماشاگران حرفه اي را راضي كند. سوري ها كه تاچند دقيقه قبل ازاجرا مشغول تمرين و آماده كردن دكوربودند، توانسته بودند از نورپردازي به روش مناسبي بهره بگيرند. از تالار سنگلج نيز خبررسيد نمايش «شام اول شام آخر» به كارگرداني فرهاد آئيش مورداستقبال تماشاگران قرارگرفته و در جدول نظرخواهي بالاترين امتياز را به خود اختصاص داده  است.

يونيورسال ، كيارستمي، مخملباف و هجده كارگردان بزرگ جهان
046905.jpg
كمپاني يونيورسال براي ساخت فيلمي بمدت ۱۱ دقيقه و ۹ثانيه و يك فريم كه سمبل ۱۱ سپتامبر از ماه نهم در سال ۲۰۰۱مي باشد از ۲۰فيلمساز جهان دعوت كرد تا از نگاه خود در رابطه با اين روز بخصوص فيلمي بسازند. اسامي اين ۲۰فيلمساز از اين قرار است: «وودي آلن، كن لوچ، ژان لوك گدار، نيكيتا ميخالكوف، ويم وندرس، اميركاستاريكا، يوسف شاهين، جين كمپيون، سميرا مخملباف، ناني مورتي، ژان پيرژونه، رومن پولانسكي، لارس فون ترير، آنجلوپولوس، آموس گيتاي، عباس كيارستمي، تاكشي كيتانو، آلمادوار، وانگ كارواي، سليمان سيسه.» كمپاني يونيورسال به محض دريافت موافقت ۱۵كارگردان از اين ۲۰كارگردان جهان تهيه اين فيلم را در ۱۵كشور جهان شروع خواهدكرد. سازمان هايي چون صليب سرخ جهاني و سازمان يونسكو از حاميان اين طرح هستند. چنانچه اين فيلم هاي كوتاه تا ماه مه آينده آماده شوند، نمايش اول آن در جشنواره كن سال ۲۰۰۲ خواهد بود.

گفت وگو
امروز با داود فتحعلي بيگي
«فتحعلي بيگي» بازيگر و كارگردان نام آشناي تئاتر سنتي و آييني امسال با نمايش «رام كردن زن سركش» در جشنواره تئاتر فجر حضور دارد.
اين نمايش كه اقتباسي از نمايشنامه «رام كردن زن سركش» از ويليام شكسپير در قالب نمايش سنتي ايراني است كه در روزهاي گذشته چند اجرا در خانه نمايش نيز داشته است. اين نمايش امروز در بخش خارج از مسابقه در تالار قشقايي به روي صحنه خواهد رفت.
046899.jpg
* آقاي فتحعلي بيگي، ظاهراً «رام كردن زن سركش» مثل چند كار گذشته شما از مؤلفه هاي نمايش سنتي آييني بهره مي برد. آيا اينطور است؟
** «رام كردن زن سركش» آداپته اي از نمايشي به همين نام اثر ويليام شكسپير است كه به شيوه تخت حوضي اجرا خواهد شد.
* اين اجرا چه ويژگيهاي ديگري نسبت به كارهاي قبلي دارد؟
** اين كار تجربه تازه اي در اقتباس يك اثر از نوشته هاي شكسپير برايم به شمار مي رود. از طرف ديگر به دليل اجراي تخت حوضي طبيعي است كه دخل وتصرف هايي هم در متن صورت گرفته است. از ويژگيهاي ديگر اين كار مي توان به مضمون اخلاقي اجتماعي آن اشاره كرد، در حالي كه كار قبلي بيشتر مضمون سياسي ـ اجتماعي داشت.
* از آثاري كه در جشنواره به نمايش درآمده اند، چه آثاري را ديده ايد؟
** از نمايشهاي خارجي «ريچارد دوم» از آلمان، «هملت» به كارگرداني مجيد جعفري، «شيخ صنعان» به كارگرداني مهدي شمسايي و همچنين «سيمرغ» به كارگرداني هادي مرزبان را موفق شدم ببينم.
* باتوجه به آثاري كه ديده ايد و آثار ديگري كه در جشنواره حضور دارند درباره كيفيت و كميت آثار جشنواره چه نظري داريد؟
** به اعتقاد من هر جشنواره اي را بايد با خودش سنجيد، ضمن آنكه نمي توان در يك جشنواره همه انتظارات را برآورده كرد و اين توقع را داشت كه تمامي آثار شركت كننده در حد درخشاني ظاهر شوند. به هر حال موجودي تئاتر ماهمين است و هيأت گزينش هم از آنچه موجود است اين آثار را انتخاب كرده است. بخشي از اين انتخابها سليقه اي و بخشي ديگر بسته به دانش افراد، به جشنواره راه يافته اند. البته اين نكته راهم بگويم كه بعضي از آثار را بطور كلي حتي نمي توان تحمل كرد در صورتي كه به زعم كارگردان ممكن است اين اثر درخشان و جالب باشد.
* درباره آثار خارجي چه نظري داريد؟ آيا ندانستن زبان خارجي ارتباط اين آثار را با تماشاگر مختل نمي كند؟
** تنها كاري كه تا امروز ديده ام «ريچارد دوم» بود كه ارتباط بسيار خوبي با تماشاگران داشت و عليرغم طولاني و سنگين بودن ارتباط برقرار كرد و در انتها با تشويق آنها مواجه شد. گرچه من هم زبان آلماني نمي دانستم اما برايم طراحي صحنه، ميزانسن و بازيها قابل توجه و ديدن بود. الزامي ندارد كه ما همه ديالوگها را بفهميم.

شماره ۲۸۰ مجله فيلم منتشر شد
046719.jpg
شماره ۲۸۰ ماهنامه سينمايي «فيلم» ويژه بهمن ماه روي پيشخوان دكه ها قرارگرفت.
در شماره جديد ماهنامه «فيلم» پرونده فيلم «شب يلدا» شامل پنج نقد، گفت وگو با كيومرث پوراحمد و محمدرضا فروتن و يادداشتي از حسين جعفريان به چاپ رسيده است.
ديگر مطالب اين شماره عبارتند از: گفت وگويي با محمد فيجاني درباره تبديل ويدئو به نگاتيو ۳۵ ميليمتري، گفت وگو با هلن مشيري كارشناس پخش فيلم تلويزيون آرته، قاعده بازي: لانگ شات، چهار نگاه به «سگ كشي» و دو نقد درباره «A.B.Cآفريقا» و سايه خيال: درباره جان وين.
در بخش سينماي جهان نيز به فيلمها ي آسمان وانيلي دسته يازده نفره اوشن، ارباب حلقه ها، جاسوس بازي، گنجه، افسانه ريتا و… پرداخته شده است.

نگاهي به چند نمايش جشنواره تئاتر فجر
046728.jpg
آبگوشت زهرماري
(آرش آبسالان )
«آبگوشت زهرماري » حداقل نشان از سعي و تلاش خالقش براي تازگي بخشيدن به مضموني نه چندان تازه دارد كه اين بار به رغم نمونه اي مشابه، مي تواند به مدد اجرايي زنده و پرنشاط تماشاگرش را به راحتي جذب كند. فكراوليه بازي دربازي (اين بارچند آشپز دربار كه حالا خودشان يك نمايش راه مي اندازند) فكر تازه اي نيست اما ريز جزئيات اجرا چشمگير است :از توانايي قابل تحسين چندبازيگر نمايش تا انتخاب درست آنها درهرنقش واز همه مهمتر نوع چيدن صحنه؛با يك صفحه شطرنجي درجلو كه معناي نماديني هم مي يابد ( هربازيگر مهره اي مي شود) ونوع ايستادن هر۹نفر بازيگر نمايش كه دقيقاً حساب شده است و وزن خاصي را به نمايش مي دهد(مثل يك صفحه شطرنج كه درنهايت هم مهره اي مي ميرد و هم بيرون مي رود) ومجموعه فكرنهفته دراثر (كه در زير لايه ساده وتماشاگرپسند خود ، مجموعه اي حرف و حديث جدي هم دارد، حرفهايي كه به دل مي نشينند وبراثر سنگيني نمي كنند) ونوع نمايش دايره وار زندگي (كه با موش كشي درتاريكي شروع مي شود وبه همانجا ختم مي شود؛ با اين تفاوت كه حالا يكي از آنها ديگر درميانشان نيست كه پوچي زندگي اين جمع را نشان مي دهد وهم كسالت بار بودنش را)، «آبگوشت زهرماري » را به اثري ديدني و قابل توجه تبديل مي كند، به رغم همه ضعف ها وكاستي هايي كه درمتن هراز گاه (مثلاً درنوع نگارش برخي اشعار) ديده مي شود.
هملت
(مجيد جعفري)
روايت آقاي مجيد جعفري از «هملت» ـ اثر جاودان وبارها و بارها به صحنه آمده شكسپيرـ همچون ديگر اجرايي كه سال گذشته ازاين اثر ديديم ، به رغم همه تلاش هاي كارگردان براي مدرن كردن اثر، تجربه موفقي نيست. معضل اصلي تماشاگر با اثر به نوع طراحي صحنه آن برمي گردد ؛ طراحي اي كه براساس آن به كمك ميله هاي آهني يك سطح بالاتر از سطح زمين هم به وجود آمده وبازيگران مرتب بالا و پايين مي روند. اين تمهيد هرچند نو به نظر مي رسد اما در راستاي اثر كاركردي ندارد و حتي مشكل ساز هم هست (آن جا كه پدر اوفليا به جاي پشت پرده، روي نرده اي سطح بالا دراز كشيده و هملت چاقو را هوايي مي زند!) ضمن اين كه دوسوي صحنه نشستن تماشاچي هم دردي را دوا نمي كند وباز حتي كار را بدترمي كند: دربخش آخر جايي كه هملت عمويش را مي كشد؛ به دليل نوع غلط قرارگرفتن دوبازيگردرصحنه، بخشي از تماشاگران اصلاً اين صحنه را نمي توانند ببينند. از سويي ديگر تمهيد فكرشده نمايش يعني جابه جايي بازيگران هملت و سه نفربازي كردن يك نقش، هرچند جذاب است، اما در راستاي محتواي موردنظر كارگردان ـ كه هريك از بازيگران ، يك وجه هملت را بازتاب دهند ـ به كاركرد موردنظر نمي رسد. همين طور تجربه استفاده از دوبازيگر مشهورسينما (مهتاب كرامتي و ميترا حجار) به رغم جذب كردن تماشاگر عادي، گره اي از ماجرا نمي گشايد. همين طور حذف برخي قسمت هاي نمايش (كه احتمالاً دليلي جز كوتاه ترشدن آن نمي تواند داشته باشد ) به اضافه برخي جملات وكلماتي كه ريتم ديالوگ ها را كاملاً به هم مي ريزد (مثل «به جان خودم» گفتن يكي از شخصيت ها يا از آن بدتر «ناي ناي ناناي» اوفليا كه مضحك به نظر مي رسد).
046722.jpg
آرش
(سهيل پارسا)
آرش بهرام بيضايي از آن متن هاي ماندگاري است كه مي توان بارها و بارها اجرايش كرد. اما به رغم قابليت هاي نمايش بلامنازع اين متن، هنوز اجرايي كه همه جنبه هاي اين متن غني را بازتاب دهد و به روح اثر نزديك باشد نديده ايم (وشايد هيچ وقت نبينيم، مگر با اجراي خود بيضايي ).
اجراي گروه كانادايي از اين متن هرچند نكته هاي بسيار قابل توجهي دارد وحكايت از توانايي كارگردان و بازيگرانش دارد، اما به خواسته بيضايي نزديك نيست.همه چيز «بيضايي وار» نمايش از آن گرفته شده وحالا با يك متن عادي اسطوره اي طرف هستيم كه هركس ديگري هم مي توانست نويسنده اش باشد ، بخصوص كه برگردان نثر كم نظير بيضايي به انگليسي ، به رغم كوشش هاي مترجم در توجه به برخي جزئيات ، باز آن چنان كه بايد و شايد حق مطلب را ادا نكرده. درنتيجه مهمترين امتياز نوشته بيضايي (كه دراصل نمايشنامه نيست و درواقع روايت است و درنتيجه بيشتر متكي به نثر) خود به خود از دست رفته به نظر مي رسد. ضمن اين كه مثلاً تمهيد راوي شدن شخصيت ها براي پيش بردن كار تمهيد نمايشي چندان مناسبتي براي تئاتري كردن يك متن ادبي نيست (چه بهتر مي شد هيچ راوي اي وجود نداشته باشد).
جز اين اما در وجه اجرا، نوع قرارگرفتن شخصيت ها درصحنه، صحنه آرايي ساده اما حساب شده، واستفاده بجا و درست از نور و تاريكي هاي مكرر در فواصل صحنه ها، نمايش حداقل ديدني اي را رودرروي بيننده قرار مي دهند.
آه، مريم مقدس
(نصرالله قادري)
تئاتر آقاي نصرالله قادري ، تئاترخوبي بود اگر زمان و مكان را در هم مي شكستيم، يعني اگر به اوايل انقلاب باز مي گشتيم واين نمايش هم به جاي تئاتر شهر دريك جاي خيلي كوچك تراجرا مي شد، چرا كه هيچ چيز تئاتر متعلق به «امروز » نيست. چند زن كه هيچ همدردي اي را با تماشاگر نمي توانند ايجاد كنند، درمحيطي بسته دراسارت به سر مي برند وهمين طور بي وقفه شعار مي دهند؛ راجع به حق وحقوق زنان تا سياست واوضاع واحوال روزگار. همه شان هم با طعنه و غيرمستقيم حرف مي زنند تا آدم هاي فهيمي كه پي معني پيداكردن به تئاتر مي روند، احتمالاً از فهميدن اين كه فلان چيز دراين تئاتر چه معنايي مي دهد و قصد و غرض معماگونه كارگردانش چيست ، لذت ببرند (مثلاً اين كه كسي الله دورگردنش را گم كرده ، به اين معني كه خداي خودش را گم كرده! جالب نيست!) انواع و اقسام اشارات به مسائل مختلف روز را هم مي توان دراين نمايش رديابي كرد، اما همه به شكلي ـ برخلاف قصد كارگردان ـ رو و سطحي هستند و بي ظرافت به كار گرفته شده اند؛ با طراحي صحنه اي خيلي سطحي (كه يك كره زمين در بالاي صحنه آويزان كرده اند به اين معني كه مسأله بعدي جهاني دارد) وهمه چيزهاي ديگري كه قرار است نمايش را خيلي «جدي» كند ـ كه نمي كند.
046725.jpg
سيمرغ
(هادي مرزبان)
به نظر مي رسد آقاي هادي مرزبان و خانم فرزانه كابلي به تكراري صرف رسيده اند، چرا كه تنها تفاوت «سيمرغ» با اثر قبلي شان يعني «حماسه انقلاب سنگ» دراين است كه اين بار تعارف را كنارگذاشته اند و بيشتر و بيشتر به خواسته اصلي شان نزديك شده اند. «سيمرغ» بيش از اين كه به عنوان يك اثر تئاتري قابل بررسي باشد، مجموعه اي از صحنه هاي زيباست كه كنار هم قرار گرفته اند. هرجزء كار به خودي خود زيباست: از صحنه آرايي ديدني (كه با به كارگيري رنگهاي شاد وزنده كامل مي شود) تا تركيب نوري قابل توجه به اضافه حركات موزون كاملاً هماهنگ وچشمگير ، مي توانند تماشاگر را به راحتي جذب كنند، اما او را علاقه مند نمي كنند. چرا كه هربخش جداي از بقيه قرار مي گيرد وكليت كار به يك هماهنگي دروني نمي رسد. نمايش مطلقاً از روايت بي بهره است و گويي همه چيز فقط بهانه اي است براي حركات موزون ديدني ـ كه انصافاً ديدني هم هستند.
اين ميان اما، موسيقي ساخته لوريس چكناوريان ، به خودي خود اثر كاملي است. اين اثر اين آهنگساز زبده و رهبر اركستر طراز اول جهاني ، همه آن نظم و روايت دروني اي را كه مجموعه نمايش فاقد آن است ، خود به تنهايي دارد. موسيقي لوريس خودش آغاز مي شود ، به اوج مي رسد وبه زيبايي به پايان مي رسد وهمه آن چيزي را كه قرار است به انجام مي رساند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |