شماره ۲۰۳۸ - سال هشتم - دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Jan 28, 2002
Click black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از كنسرت آكاردئون در خانه هنرمندان
در حاشيه سفري به افغانستان
دسته گلي تازه براي دوئت!

گزارشي از كنسرت آكاردئون در خانه هنرمندان
خسروسينايي بدون فيلم
046794.jpg
خسرو سينايي فيلمساز، روزهاي ۲۸ و ۲۹ دي ماه، در خانه هنرمندان، كنسرتي را با ساز آكاردئون به نفع فرهنگنامه كودكان و نوجوانان به روي صحنه برد. دراين كنسرت پژوهشي، سينايي همچنين به تاريخچه حضور ساز آكاردئون در ايران و جهان پرداخت.
يادداشت ذيل نگاهي دارد به آن اجرا:
«فيلمنامه اي بدون فيلم»عنوان كنسرت خسروسينايي، كارگردان سينما بود. سينايي فيلم هاي خوبي ساخته است كه نوعي نگاه شخصي، او را از ديگران متمايز مي كند. او مستند ساز است و اين نگاه مستند و واقع گرا در فيلم هاي داستانيش نيز به چشم مي آيد. اما اين دو شب مخاطبان او، با چهره ديگري از سينايي آشنا شدند. خسرو سينايي در اين دو شب به ذكر خاطراتش پرداخت و هدف خود را از اين كنسرت كمك به فرهنگنامه كودكان و نوجوانان اعلام كرد. در دو شب اجراي اين كنسرت، تقريباً حدود دويست نفر از اين برنامه ديدن كردند. در اول برنامه تاريخچه اي از ورود آكاردئون به ايران و اينكه چگونه بعد از سالهاي دهه ۳۰ اين ساز مهمترين ساز غربي به حساب مي آمد سخن رفت و سينايي به ايراد سخن پرداخت. او گفت كه چهل و هفت سال پيش اولين سازش را هديه گرفته است و تقديم كننده اين هديه كه برادر بزرگتر او بوده دار فاني را وداع گفته و امشب او با خاطره آن عزيز تجديد ميثاق مي كند. اولين قطعه اي كه اجرا شد «والس عربي» بود آهنگ مشهور سالهايي كه از آن ياد شد، والس عربي قطعه اي زيبا بود كه هيچ ذكري از آهنگساز آن نرفت. آكاردئون، سازي تغزلي و فانتاستيك است. سازي تنها كه هرگز جايگاه ويژه اي در اركستر هاي سمفونيك پيدا نكرده. درآلمان ساخته شد و ارگي دستي به شمار مي رفت. هر چند در دهه ۱۹۵۰ براي اين ساز چند كنسرتو به همراهي اركستر نوشته شد اما مي توان گفت آكاردئون هنوز ساز خانه هاست. ساز مجالس كوچك و خيابانهاست. منظره آكاردئون نوازي كه در خيابانها اعانه جمع مي كند، ساز مي نوازد و آواز مي خواند براي تمامي اهل زمين چه شرقي چه غربي صحنه اي آشناست. صداي آكاردئون صدايي عميق و درك ناشده است. صدايي نوستالژيك و ممتد كه به دل رسوخي آني مي كند.
046797.jpg
خسرو سينايي از خاطراتش گفت كه در سن هجده سالگي براي ادامه تحصيل به اتريش رفته است. از آن سالها گفت كه نسل او نسلي سردرگم شدند نسلي كه به دنبال رؤياي رفتن به فراسوي مرزها بودند. او گفت به كنسرواتوار وين كه يكي از مهمترين كنسرواتوارهاي موسيقي جهان است رفته و در حدود نه سال با يك پروفسور اهل اتريش به آموزش ساز آكاردئون مشغول بوده است. سپس دو قطعه از اشعار آن سالهاي خود را خواند كه به قول خودش فضايي تيره داشتند. او پرسيد نمي دانم چرا جوانها اينقدر تيره مي بينند. آدم كه به ميانه زندگي مي رسد ياد مي گيرد كه زيبايي هاي كوچك زندگي را ببيند و از آنها لذت ببرد. پس از اين سخنان او چند قطعه معروف آن روزها را كه نقل محافل موسيقي بود و مرتباً از راديو پخش مي شده است، نواخت: «دامينو و يك قطعه ديگر اتريشي» كه قطعاتي بسيار زيبا و حسي بودند. سينايي متذكر شد كه سالها از سازش دور بوده و همين اواخر براي اين اركستر مجبور به تمرين شده است. اين مطلب را مي شد از استيل نواختنش حس كرد. سپس او طرز تفكرش را در اتريش بيان كرد. از اولين مجموعه شعرش «تاولهاي لجن» سخن گفت و اينكه او سپس رشته معماري را برگزيده و پس از آن كه به ايران آمده رشته فيلمسازي را آغاز كرده است.
046800.jpg
سينايي با شرح اينكه شعرهايش بازتاب آن نسلند واضطرابها و رؤياهاي خاص آن روزگار را تداعي مي كنند، قطعه «رقص مردگان» اثر «كاميل سن سان» را نواخت. رقص مردگان پوئم سمفونيكي* است كه از ساعات نيمه شب آغاز مي شود، ارواح مردگان با دوازده ضربه از گورها برمي خزند و به رقص و پايكوبي مي پردازند و همين كه سپيده صبح پديدار مي شود دست از رقص مي كشند و به گورهايشان مي خزند. اين قطعه را كه قطعه اي تكنيكي است سينايي بد آغاز كرد. ملودي در ميانه آهنگ گم شد و خود سينايي متذكر شد كه در جاهايي پاي اين ارواح به سنگ مي خورد! و از حضار هم عذرخواهي كرد. سينايي از علائقش صحبت كرد و شعرهايش را خواند. او با نواختن آكاردئون نشان داد كه بخت يارش بوده كه به فيلمسازي روي آورده چرا كه اگر نوازنده نابغه اي هم مي شد باز گمنام مي ماند و مجبور مي شد كه اكنون در رسيتالها و اركسترهاي كوچك آكاردئون بنوازد. اما لازم به ذكر است كه او براي شنوندگان موسيقي اش، براي بينندگان فيلمهايش و دوستدارانش شبي خوش و خاطره انگيز رقم زد.
ژيان مجيدي

پانويس:
* پوئم سمفوني به قطعه اي گفته مي شود كه داستاني را دربرداشته باشد. آهنگساز بر مبناي يك داستان يا روايت خاص موسيقي خود را مي نويسد كه دراماتيك، توصيفي و روايت كننده است. پوئم سمفوني از سالهاي ۱۸۵۰ در اوج نهضت رومانتيسيسم موسيقي ابداع شد و گسترش يافت. ليست، برليوز، سن سان و اشتراوس اين فرم را تنوع و وسعت بخشيدند.

در حاشيه سفري به افغانستان
صداي رَباب راه را نشان مي دهد
046803.jpg
عكس: زهره سليماني
دلفين مينويي، خبرنگار ايراني ـ فرانسوي مقيم تهران، چندي پيش در بحران جنگ و آوارگي افغانستان، به اين كشور سفركرد. در راه افغانستان او رحيم خوش نواز، نوازنده چيره دست رباب افغانستان و از وارثان بنام فرهنگ موسيقي هرات، را در مشهد ديده بود. از او خواستيم تا خلاصه اي از گزارش سفرش را كه به خوش نواز مربوط مي شود، به ما بدهد و او نيز چنين كرد. لازم به ذكر است رحيم خوش نواز چندي پيش همراه با شهرام ناظري در تالار وحدت تهران، كنسرتي به نفع آوارگان افغاني به اجرا درآورد:
خيابان خلوت است و درگاه تمام خانه ها شبيه هم، با اين همه، پيداكردن خانه رحيم خوش نواز كار چندان دشواري نيست، اينجا، راه را از صداي رباب مي شود پيداكرد. استاد روي قاليچه ايراني نشسته و سرگرم تنظيم تارهاي ساز زيباي خود است، سازي از جنس چوب توت. استاد لباس بزم برتن دارد: كت زرد و زيبا، برلبش، لبخند نمكي روزهاي آفتابي مي درخشد. او كه از ميهمان نوازي شرقي سهم فراوان برده مي گويد: «به افتخار آزادي افغانستان، قطعه اي قديمي به اسم وطن زيبا برايتان مي نوازم.» خانه را زمزمه باران مي كند و شادي آزادي وطن و غم غربت همه جا طنين انداز مي شود. اكنون، شش سال است كه افغانستان را ترك كرده و همراه زن و فرزندش در مشهد زندگي مي كند. مي گويد وقتي طالبان به زادگاهم، هرات، آمدند، ديگر هيچ نوازنده اي نمي توانست آنجا زندگي كند. وقتي امكان پرداختن به موسيقي از او سلب شد، به اجبار، مغازه كوچكي را كه در آن نوار و كبوتر مي فروخت بست و جلاي وطن كرد و ساكن مشهد شد كه محل اقامت شمار بسياري از مهاجرين افغاني است. عكسهاي رنگ باخته كنسرتها و ميهماني ها در قابهاي كوچك چوبي، ديوار اتاقش را زينت بخشيده اند… اينها يادگار روزگاري نه چندان دور است كه موسيقي را نه مفسده كه زينت بخش تك تك لحظات زندگي مي دانستند.
خوش نواز كه خانه اش پر از پرنده است، مي گويد: «با پدر و عمو وبرادرهايم مي رفتيم در تمام جشنها موسيقي مي زديم، گاهي اوقات، چندشبانه روز، در عروسي ها برنامه داشتيم. غيراز هرات، در مزارشريف و كابل و قندهار نيز كنسرت مي داديم. در ماه رمضان، هرشب از افطار تا سحر، برنامه داشتيم. آخر هفته كه مردم براي گشت و گذار، روانه كوه و دشت مي شدند، در محلي به اسم «چشمه آبي»، موسيقي مي نواختيم. موسيقي مان به قدري شاد بود، كه بلبلها با شنيدن صداي ساز، شروع مي كردند به چهچهه زدن! مردم هرات مي گويند وقتي بلبل باساز مي خواند، معنايش اين است كه نوازنده در اوج هنر خود قرار دارد.»
«خوش نواز» كه نامش برازنده هنر او است، فرزند خانواده اي است كه از چهارنسل پيش، همگي نوازنده بوده اند. پدربزرگ و پدر پدر بزرگش يدطولايي در نوازندگي رباب داشته اند. از اين خانواده خواننده هاي خوبي نيز برخاستند. اميرجان خوشنواز، پدر رحيم خوشنواز كه خود در زمان ظاهرشاه از موسيقيدانان برجسته به شمار مي آمد، به سه تن از پسران خودساز و آواز و طبلا را آموخت. اما رحيم كه فرزند ارشد بود، دل به رباب، سازملي و افتخار آفرين افغانستان بست. رباب در قرن هجدهم در شرق هرات، پديد آمد و بسرعت به ساز ملي افغانستان تبديل شد. رحيم خشنواز سال هزار و نهصد و چهل و يك در هرات به دنيا آمد و سخت دلبسته زادگاه خويش است. اين شهر باستاني كه حدود پنج هزار سال پيش بنا شده، مهدتاريخ و تمدن افغانستان به شمار مي رود. شاعر و صوفي نامدار ايراني، خواجه عبدالله انصاري در قرن يازدهم ميلادي به اين شهر رفت و مقبره باشكوهش كه از جنگها و خونريزيهاي فراوان جان سالم به دربرده است، هنوز بربلنداي هرات، پابرجاست. هرات كه در جاده ابريشم و برسر راه هند قرارگرفته است، در قرن پانزدهم ميلادي پايتخت تيموريان بود و بيشتر بناهاي عظيمي كه در اين شهر وجود دارد، يادگار آن دوران است كه توسط ايرانيان و هنديان و معماران آسياي مركزي بنا شد. اين آثار تاريخي همچنان الهام بخش هنرمندان است و برقراري ارتباط ميان آنها را تسهيل مي كند. در همين شهر بود كه خوشنواز با دوست وفادارش گدامحمد، نوازنده دوتار، كه او را در بسياري از كنسرتهايش در كشورهاي مختلف همراهي كرده است، آشنا شد.
خوشنواز يك ماه پيش در اسپانيا و فرانسه كنسرت داد و شنوندگان آن ديار را مسحور هنرخود كرد. چند روز پيش كه دعوت شهرام ناظري، خواننده مشهور كرد، براي اجراي كنسرتي در تالار وحدت، به نفع كودكان افغاني، به تهران آمده بود، فرصت ديداري با او به دست داد. لحظاتي چند، اين استاد بزرگ موسيقي افغاني به همراه گروهش، با اجراي قطعاتي زيبا از كشورش، شنوندگان را به سفر برد. درآمد حاصل از اين كنسرت كه گذر پيوسته بود ميان كار يكي از بهترين استادان موسيقي ايران و مشهورترين گروه افغاني، تقديم جمعيت هلال احمر ايران شد تا براي كودكان افغاني كه هر روزه از گرسنگي در اردوگاهها جان مي سپرند، برسد. اين نوع ابتكارات اگر ادامه پيداكند، به كشور افغانستان كه در ساليان دراز جنگ و درگيري به كلي ويران شده است، كمك مي كند كه دوباره برخيزد و سرپا بايستد.
خوشنواز كه ذاتاً شاعر انسان دوستي است، نسبت به آينده كشورش خوشبين است و مي گويد: «فقط ابليس نااميد است… چشمه اي كه هميشه آب در آن جاري بوده است، دوباره آب به آن بازمي گردد.» خوشنواز مي گويد شنيده ام كه اسماعيل خان، والي سابق هرات، قصد دارد آزادي بيان را برقرار كرده به بازسازي شهر همت گمارد. از جمله كارهايي كه در اين مدت انجام شده است مي توان به بازگشايي مدارس و فعال شدن زنان در زندگي روزمره و راه اندازي سينماها و مراكز فرهنگي اشاره كرد… چندهفته پيش، خوشنواز عكسي از برادرش سليم دريافت كرد كه نوازنده طبلا است و هرگز افغانستان را ترك نكرده است. آرامش و لبخند به چهره سليم بازگشته او را جوان كرده بود. او ريش بلندش را كه در زمان طالبان اجباري بود، تازه اصلاح كرده بود تا پس از شش سال، براي ضبط موسيقي به راديو تلويزيون محقر هرات برود.
دلفين مينويي ـ ترجمه: داود دهقان

درباره دوئت فراترس در فرهنگسراي نياوران
دسته گلي تازه براي دوئت!
هفته گذشته (۲۷ و۲۸ ديماه) فرهنگسراي نياوران ميزبان اجراي دوئت ويلنسل و پيانو با عنوان «دوئت فراترس» بود. در اين اجرا سارا جين وستلي ويلنسل و امير مهيار تفرشي پور پيانو مي نواختند. نوشته ذيل نگاهي دارد به اجراي اين دوئت:
046806.jpg
… بالاخره اجرا شد. فراترس Fratres)) آروو پارت ((Arvo Part جمعي مشتاق را در سالن فرهنگسراي نياوران گردهم آورده بود تا به اثر زيباي آهنگساز گوش جان بسپارند و خاطره مصنوعي شنيدن اين قطعه را كه سالها در كاست و CD تجربه كرده بودند به موسيقي آكوستيك زنده تبديل كنند و مي رفت كه شب به يادماندني ديگري در فرهنگسراي نياوران كه سالي پربار از كنسرتهاي عالي را پشت سر گذاشته بود در اذهان خود به يادگار داشته باشند، اما يأس و تأسفي غيرقابل انتظار از اولين اجراي اين اثر در ايران، همه را مبهوت كرد. شايد بتوان گفت ضعيف ترين اجراي قطعات انتخاب شده در اين كنسرت در مورد فراترس صورت گرفت و نكته ديگر اينكه نام دوئت فراترس نيز انتظار همه را بالا برده بود. «آروو پارت» آهنگساز ۶۶ ساله اهل استوني كه ادبيات عظيمي از موسيقي متأخر قرن ۲۰ و ابتداي هزاره سوم ميلادي به او تعلق دارد و نام او هم اكنون در بسياري از فرهنگهاي جهاني موسيقي و ادبيات كلاسيك جهان حك شده است، آهنگسازان حرفه اي و حتي شنوندگان بسياري را در سراسر دنيا مبهوت آثار غني و عميق خود كرده است. او قطعه فراترس را در سال ۱۹۷۷ تصنيف كرد كه بعدها تنظيم هاي مختلفي از آن را ارائه داد. بطوري كه در اين كنسرت ما شاهد تنظيم ويلنسل و پيانوي آن بوديم. جمله هاي ملوديك اين قطعه داراي سؤال و جوابهاي بسيار عميقي است كه موزيكاليته (حس موسيقي) آن نوازنده اي ويرتئوز و قدرتمند را مي طلبد. در حقيقت قطعه سرشار از شعور آكوستيك و ديناميك است اما اجراي اين دوئت با نوانسي محدود، دركي نادرست از ديناميسم قطعه به شنونده انتقال داد و در موزيكاليته و آرتيكولاسيون (بيان) نه تنها نتوانست درك درستي از قطعه عرضه كند بلكه نوازنده ويلنسل (اهل انگلستان، محصل كالج ترينيتي و كالج سلطنتي لندن و عضو اركستر سمفوني و اركستر مجلسي كالج ترينيتي لندن) با اجراي نتهاي فالش كه گاهي در توناليته ديگري صدا مي داد(!) و بخصوص اجراي فلاژوله ها (هارمونيك) كه مدام انگشت نوازنده به دنبال پيدا كردن آنها بر روي ساز بود، بستر اصلي قطعه را در هم ريخت به طوري كه شنونده و حتي نوازنده پيانو را هم تحت تأثير خود قرارداده بود. شنونده حرفه اي ديگر به دنبال ارتباط برقراركردن با ادامه قطعه نبود و بيشتر انتظار آن را داشت كه دسته گلي ديگر از دوئت بشنود! قطعه ديگري كه باز هم براي اولين بار در ايران در اين كنسرت اجرا شد امرژانس (Emergence) بود. اين قطعه جان توماس كه براي ويلنسل سولو تنظيم شده است، برخلاف ظاهر ساده و بي پيرايه اثر كه لحن انگليسي ـ ايرلندي دارد مي توانست با چاشني شرقي اش، بسيار مطبوع و دلچسب باشد اما با فرودهاي ناشيانه سوليست به موتيف تكرار شونده و ترجيع بند قطعه همه اين جذابيت ها از بين رفت و كمرنگ شد.
قطعه ديگر اجرا شده به نام «كودكي پارسي من» براي پيانو سولو از آثار نوازنده پيانو (امير مهيار تفرشي پور) بود كه به نظر مي رسد به طور كلي حرف جديدي در حيطه كمپوزيسيون نداشت اما از چند جهت جالب توجه مي نمود. نوازندگي خوب آهنگساز در برابر قطعات ديگر چشمگير بود و اثر خود را براي مخاطبان بخوبي روايت كرد. اثر وي از نظر بصري شامل تكنيك هايي نظير سكوت طولاني شروع قسمت سوم، همچنين زخمه روي سيمهاي پيانو و ضربه انگشتان در امتداد كليدهاي پيانو بود كه ما رابه ياد جان كيج و ديدگاهي كانسپچواليستي مي انداخت. تغزل اين اثر كه به دور از هرگونه گزافه گويي و كمترين عناصر دولوپمان خطي عرض اندام مي كرد بافت خاصي را تثبيت كرده بود كه با ارجاعات مينياتوري آنتون وبرن و همچنين با محتواي نام اثر، تجانس جالبي ايجاد كرده بود. به هر حال درك خوب از هارموني و بافت به علاوه فضاگذاريهاي خوش صدا و بجا، همه دست به دست هم دادند كه ما شاهد قطعه اي درخور توجه از وي باشيم. آثار انتخاب شده در كنسرت با فضايي شرقي ـ ايراني شروع و به فضايي كاملاً غربي ختم شد. آخرين اثر اجرا شده در كنسرت سونات ويلن و پيانو (تنظيم براي ويلنسل و پيانو) درچهار موومان اثر سزار فرانك بود كه كنتراست زيادي با قطعات ديگر داشت. قطعه فرانك كه متعلق است به مكتب رومانتيك قرن ۱۹ فرانسه، تكنيك پيچيده تري را مي طلبيد و به نوازنده اي ويرتئوز نياز داشت كه البته در جمع حضار در سالن چهره هايي عالي براي اين منظور به چشم مي خوردند و در ميان اجراي كنسرت سالن را ترك كردند! نوازنده، اين قطعه را چون ديگر قطعات با مشكلات عديده موزيكاليته به موومان چهارم «آلگرو پوكو موسو» رساند و نوازنده ويلنسل در اين قسمت نيز با تأكيد بر نتهاي ناكوك كه گاهي در توناليته ديگري (!) به گوش مي رسيد قطعه را به پايان برد.
در هر صورت كنسرتي با اين اوصاف در مقابل ديگر كنسرتهاي برگزار شده در فرهنگسراي نياوران (چون گروه Jazz مانفرد يوزل، گروه آويژه، كنسرتهاي مجلسي نياوران، سازشناسي نواحي ايران، كنسرت سه تار و طبلا، رسيتال پيانوي دلبر حكيم آوا و دوئت فلوت و پيانو فيليپ راسين و بريژيت ماير) جداً سؤال برانگيز است كه چگونه مجال اجرا يافته است!
فرهنگسراي نياوران كه اعتماد بسياري از حرفه اي ها و كنسرت روهاي حساس را جلب كرده و انتظار مخاطبان را در اين آشفته بازار بالا برده بود چگونه به اجراهايي مانند گروه فراترس و يا رسيتال پائولا پياسنتين مجوز اجرا داده است؟ و چه نظارت كيفي با چه معياري برروي صدور اين مجوزها صورت گرفته است. براي كساني كه اولين بار قطعه فراترس را مي شنوند و آهنگساز اين قطعه براي اولين بار به آنها شناسانده مي شود چه تصوري نسبت به قطعه در ذهنشان نقش مي بندد؟ اصلاً چه لزومي دارد كه جدول برنامه هاي فرهنگسرا هميشه پر باشد. اين نهادمي تواند به جاي صرف هزينه هاي اضافي براي برگزاري اينگونه كنسرت ها و تبليغات زدگي با ويترين اجراهاي به اصطلاح نوازندگان خارجي، منابع و آرشيو خوبي از كمپوزيسيون معاصر را گردآوري كند و از گروهها يا نوازندگان داخلي كه در ساز خود ويرتئوز هستند و با ادبيات موسيقي نيز آشنايي لازم را دارند و همچنين باهزينه اي كم حاضر به همكاري اند دعوت كند. انتظار مي رود اين مركز نقش سازنده خود را چون گذشته ادامه دهد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |