خسرو سينايي فيلمساز، روزهاي ۲۸ و ۲۹ دي ماه، در خانه هنرمندان، كنسرتي را با ساز آكاردئون به نفع فرهنگنامه كودكان و نوجوانان به روي صحنه برد. دراين كنسرت پژوهشي، سينايي همچنين به تاريخچه حضور ساز آكاردئون در ايران و جهان پرداخت.
يادداشت ذيل نگاهي دارد به آن اجرا:
«فيلمنامه اي بدون فيلم»عنوان كنسرت خسروسينايي، كارگردان سينما بود. سينايي فيلم هاي خوبي ساخته است كه نوعي نگاه شخصي، او را از ديگران متمايز مي كند. او مستند ساز است و اين نگاه مستند و واقع گرا در فيلم هاي داستانيش نيز به چشم مي آيد. اما اين دو شب مخاطبان او، با چهره ديگري از سينايي آشنا شدند. خسرو سينايي در اين دو شب به ذكر خاطراتش پرداخت و هدف خود را از اين كنسرت كمك به فرهنگنامه كودكان و نوجوانان اعلام كرد. در دو شب اجراي اين كنسرت، تقريباً حدود دويست نفر از اين برنامه ديدن كردند. در اول برنامه تاريخچه اي از ورود آكاردئون به ايران و اينكه چگونه بعد از سالهاي دهه ۳۰ اين ساز مهمترين ساز غربي به حساب مي آمد سخن رفت و سينايي به ايراد سخن پرداخت. او گفت كه چهل و هفت سال پيش اولين سازش را هديه گرفته است و تقديم كننده اين هديه كه برادر بزرگتر او بوده دار فاني را وداع گفته و امشب او با خاطره آن عزيز تجديد ميثاق مي كند. اولين قطعه اي كه اجرا شد «والس عربي» بود آهنگ مشهور سالهايي كه از آن ياد شد، والس عربي قطعه اي زيبا بود كه هيچ ذكري از آهنگساز آن نرفت. آكاردئون، سازي تغزلي و فانتاستيك است. سازي تنها كه هرگز جايگاه ويژه اي در اركستر هاي سمفونيك پيدا نكرده. درآلمان ساخته شد و ارگي دستي به شمار مي رفت. هر چند در دهه ۱۹۵۰ براي اين ساز چند كنسرتو به همراهي اركستر نوشته شد اما مي توان گفت آكاردئون هنوز ساز خانه هاست. ساز مجالس كوچك و خيابانهاست. منظره آكاردئون نوازي كه در خيابانها اعانه جمع مي كند، ساز مي نوازد و آواز مي خواند براي تمامي اهل زمين چه شرقي چه غربي صحنه اي آشناست. صداي آكاردئون صدايي عميق و درك ناشده است. صدايي نوستالژيك و ممتد كه به دل رسوخي آني مي كند.
|
|
|
خسرو سينايي از خاطراتش گفت كه در سن هجده سالگي براي ادامه تحصيل به اتريش رفته است. از آن سالها گفت كه نسل او نسلي سردرگم شدند نسلي كه به دنبال رؤياي رفتن به فراسوي مرزها بودند. او گفت به كنسرواتوار وين كه يكي از مهمترين كنسرواتوارهاي موسيقي جهان است رفته و در حدود نه سال با يك پروفسور اهل اتريش به آموزش ساز آكاردئون مشغول بوده است. سپس دو قطعه از اشعار آن سالهاي خود را خواند كه به قول خودش فضايي تيره داشتند. او پرسيد نمي دانم چرا جوانها اينقدر تيره مي بينند. آدم كه به ميانه زندگي مي رسد ياد مي گيرد كه زيبايي هاي كوچك زندگي را ببيند و از آنها لذت ببرد. پس از اين سخنان او چند قطعه معروف آن روزها را كه نقل محافل موسيقي بود و مرتباً از راديو پخش مي شده است، نواخت: «دامينو و يك قطعه ديگر اتريشي» كه قطعاتي بسيار زيبا و حسي بودند. سينايي متذكر شد كه سالها از سازش دور بوده و همين اواخر براي اين اركستر مجبور به تمرين شده است. اين مطلب را مي شد از استيل نواختنش حس كرد. سپس او طرز تفكرش را در اتريش بيان كرد. از اولين مجموعه شعرش «تاولهاي لجن» سخن گفت و اينكه او سپس رشته معماري را برگزيده و پس از آن كه به ايران آمده رشته فيلمسازي را آغاز كرده است.
|
|
|
سينايي با شرح اينكه شعرهايش بازتاب آن نسلند واضطرابها و رؤياهاي خاص آن روزگار را تداعي مي كنند، قطعه «رقص مردگان» اثر «كاميل سن سان» را نواخت. رقص مردگان پوئم سمفونيكي* است كه از ساعات نيمه شب آغاز مي شود، ارواح مردگان با دوازده ضربه از گورها برمي خزند و به رقص و پايكوبي مي پردازند و همين كه سپيده صبح پديدار مي شود دست از رقص مي كشند و به گورهايشان مي خزند. اين قطعه را كه قطعه اي تكنيكي است سينايي بد آغاز كرد. ملودي در ميانه آهنگ گم شد و خود سينايي متذكر شد كه در جاهايي پاي اين ارواح به سنگ مي خورد! و از حضار هم عذرخواهي كرد. سينايي از علائقش صحبت كرد و شعرهايش را خواند. او با نواختن آكاردئون نشان داد كه بخت يارش بوده كه به فيلمسازي روي آورده چرا كه اگر نوازنده نابغه اي هم مي شد باز گمنام مي ماند و مجبور مي شد كه اكنون در رسيتالها و اركسترهاي كوچك آكاردئون بنوازد. اما لازم به ذكر است كه او براي شنوندگان موسيقي اش، براي بينندگان فيلمهايش و دوستدارانش شبي خوش و خاطره انگيز رقم زد.
ژيان مجيدي
پانويس:
* پوئم سمفوني به قطعه اي گفته مي شود كه داستاني را دربرداشته باشد. آهنگساز بر مبناي يك داستان يا روايت خاص موسيقي خود را مي نويسد كه دراماتيك، توصيفي و روايت كننده است. پوئم سمفوني از سالهاي ۱۸۵۰ در اوج نهضت رومانتيسيسم موسيقي ابداع شد و گسترش يافت. ليست، برليوز، سن سان و اشتراوس اين فرم را تنوع و وسعت بخشيدند.