شماره ۲۰۳۸ - سال هشتم - دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Jan 28, 2002
Hajm black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه هفتمين دوسالانه گرافيك
فيگورها، نماد صبر و متانت شده اند
به بهانه برگزاري نمايشگاهي از آثار هنرمندان سبك «ناايو» تايوان در پاريس
نگاهي به نمايشگاه عكس «غروب درنيمروز»
در حاشيه خبر

به بهانه هفتمين دوسالانه گرافيك
كامپيوتر به گرافيست اعتماد كاذب مي دهد!
046893.jpg
مصطفي اسداللهي
در هفته گذشته جلسه مطبوعاتي هفتمين دوسالانه كاريكاتور باحضور اصغر فرهادي(نماينده انجمن صنفي)، مصطفي اسداللهي(دبير دوسالانه) قباد شيوا(نماينده هيأت انتخاب)، مرتضي مميز(مدير برنامه ريزي و هيأت اجرايي دوسالانه) و علي رشيدي (نماينده شوراي برگزاري) در كتابخانه موزه هنرهاي معاصر برپا شد.
در ابتداي جلسه مصطفي اسداللهي روند برگزاري و شكل گيري هسته اوليه دوسالانه هفتم را چنين بيان كرد: «در ۱۷ خردادماه سال جاري طرح برگزاري دوسالانه هفتم در مجمع صنفي انجمن گرافيك مطرح و در همين روز با انتخاب و معرفي شوراي برگزاري اهداف اوليه ترسيم و مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
اموري همچون، تعيين شكل گيري سازمان كاري و گروه هاي اجرايي، پيش بيني برنامه هاي بلندمدت، تعيين بخش هاي مختلف، تعيين مقررات، تعيين برنامه هاي درنظرگرفته شده براي دوسالانه هفتم و همايش ها و همچنين تصميم به برگزاري مراسم بزرگداشت براي جلال شباهنگي و قباد شيوا، دعوت از سه تن از طراحان برتر اروپا و تعيين روند كاري ديگر عوامل اجرايي.
كليت برنامه ها درتاريخ ۲۵ شهريورماه به رياست مركز ارائه شد كه بعد از چند جلسه بحث و بررسي مورد تصويب قرارگرفت…»
در ادامه مرتضي مميز دوسالانه هفتم را چنين تشريح كرد: «در دوسالانه هفتم براي اولين بار در تاريخ برگزاري اين فعاليت ها خود انجمن صنفي برگزاري را بر عهده گرفته است و بايد بگويم كه در اين اولين تجربه مستقل ما نتوانستيم نمايشگاه را طبق خط مشي خودمان برگزار كنيم چرا كه براي برپايي چنين دوسالانه هايي بايد برنامه ريزي اساسي داشت.»
وي در ادامه با اشاره به مشكلات موجود درعرصه گرافيك ايران گفت: «از زمان پيدايش و حضور كامپيوتر در ايران، اين ابزار علي رغم كيفيت بالاي تكنولوژيكي تأثير منفي و خاصي را درگرافيك ايران به جاگذاشته است. كامپيوتر به دليل سهل الوصول و سهل الاجرا بودن به هركسي اين امكان رامي دهد كه به دور از هرگونه تجربه و دانش كافي، از امكانات گسترده اين ابزار استفاده و يا به عبارت بهتر سوءاستفاده كند.
046881.jpg
قباد شيوا
و مسلماً اين وظيفه انجمن است كه حافظ منافع صنفي و فرهنگي «هنر گرافيك» باشد. هرچند ما با معضل ورود افراد غيرحرفه اي به انجمن روبرو شده ايم. البته به نظر من اين مشكل همه سازمانهايي است كه از كامپيوتر استفاده مي كنند.
كامپيوتر وسيله اي است در اختيار يك گرافيست تا وجوه برتر خلاقيت هاي خود را به نمايش بگذارد. اما افراد غيرحرفه اي با دراختيار گرفتن آن بخش مهمي ازعرصه گرافيك ايران را به خود اختصاص داده اند.
در اين دوسالانه ما شاهد آثار زيادي از اين دست هستيم. البته بايد يك نكته اي را همين جا مطرح كنم و آن هم تعداد آثار است كه نسبت به دوسالانه هاي قبل كمترشده كه بخشي از آن به دليل فضاي محدود فرهنگسراي نياوران است.»
مميز افزود: درست است كه عوامل حاضر در انجمن و اين جلسه بارها در ديگر دوسالانه ها حضور داشته اند اما زماني كه خودمان مجري اصلي شديم، چشم انداز ديگري پيش رويمان قرار گرفت.
در وهله نخست ما با هجوم افراد غيرحرفه اي روبرو شديم و بخش عظيمي از برنامه ريزي ما متوجه مقابله با اين هجوم و ارتقاي فكري و فرهنگي گرافيك در ايران شد. درحدود ۳۵ سال است كه طراحان گرافيك در ايران به شكلي جدي حضور داشته و تأثيرگذار بوده اند.
زماني ما تنها سفارش كارت ويزيت مي گرفتيم و سفارش دهنده هيچ شناختي از گرافيك و ابزارهاي تبليغاتي نداشت. اما درحال حاضر سفارش دهندگان با مقوله «هنر گرافيك» و تأثيرگذاري آن آشنايي دارند كه اين خود باعث پيشرفت كارهاي ما شده است و باتوجه به روند برنامه ريزي شده در اين دوسالانه و بعدي، من از حالا مي خواهم اعلام كنم كه دوسالانه هشتم حتماً داراي تغييرات عمده اي است. به نظر من بزرگترين حركت در اين دوسالانه خارج شدن از زير چتر حمايت دولتي است چرا كه چنين نمايشگاههايي بايد با حمايتهاي ملي و انجمن برگزار شود تا در فرهنگ اين مملكت تأثيرگذار باشد.»
در ادامه قباد شيوا نماينده هيأت انتخاب آثار با اشاره به اينكه معيارهاي انتخاب قبلاً توسط هيأت برگزاري مدون شده و در اختيار هيأت قرار گرفته بود، گفت: ما در ابتدا با يك بررسي سطحي شروع كرديم تا آثاري را كه از لحاظ كيفي مورد قبول كليه اعضا نبودند كنار بگذاريم، سپس به همان شيوه رأي گيري مرسوم عمل كرديم. نكته قابل بحث شيوه برخورد گرافيست هاي ما با دوسالانه است. آنها مسأله حضور در اين دوسالانه را از زاويه تجاري آن ديده اند و به صرف اينكه حتماً بايد اثري از آنها در اين دوسالانه باشد تامشتري به سراغشان برود شركت كرده اند. اما غافل از اينكه هركسي به عنوان گرافيست جايي كار مي كند و درآمد خود را دارد.
برگزاري دوسالانه ها در هرجاي دنيا يك خاصيت فرهنگ دهي دارد و فقط هم از اين بعد به آن توجه مي شود. ما گرافيست هاي توانا زياد داريم اما شايد آنها ندانند كه وظيفه يك دوسالانه چيست.
046887.jpg
رضا عابديني
گرافيك در ايران شديداً تحت تسلط ابزار سالاري و سليقه حاكم غربي است. هرچند ما بايد مشخصه ايراني بودن آثار را در نظر مي گرفتيم اما اگر هم مي خواستيم چنين سخت گيريهايي را اعمال كنيم شايد پنج اثر هم بر ديوار نمايشگاه آويزان نمي شد!»
او درباره بعد فرهنگسازي دوسالانه گفت: «ما از اولين دوسالانه گرافيك كه برگزار شد، اصلاً انجمن صنفي نداشتيم و ماهم فقط به صورت مشاور حضور داشتيم و شايد هم دراين زمينه مشكلات كمرنگ تر از پيش بودند، اما اكنون زمان برتري «گرافيك» است و انجمن به دليل دفاع از حرفه برگزاري دوسالانه را پذيرفته است.
و در بعد ابزارسالاري نكته مهم اين است كه كامپيوتر نبايد جاي تفكر را بگيرد، هر ابزاري در گرافيك وسيله اي براي پياده سازي تفكر است و حضورش بايد زمان و انرژي ذهني را كه يك گرافيست در استفاده از ابزار مصرف مي كند، كاهش دهد تا فضاي آزاد را گرافيست به خلاقيتش اختصاص دهد. چرا كه بدون فكر ما تنها تبديل به عروسك خيمه شب بازي مي شويم.
دانشجويي كه هم اكنون طراحي نمي داند و فقط مي تواند طرح خود را ازكامپيوتر پرينت بگيرد، كارش ارزش ندارد.
در حال حاضر در جهان غرب به تصاوير خلق شده به كامپيوتر لقب «فحشاي تصويري» داده اند و در آنجا هم به آماتورهايي كه با كامپيوتر كار مي كنند، بها نمي دهند.
من فكر مي كنم فرهنگ بصري سنتي ما بسيار قوي است و ما بايد به عنوان يك گرافيست شرقي سليقه حاكم بر دنيا باشيم و نه غربي ها. و دراين زمينه (تاريخ تصويري) منابعي در اختيار ما است كه غربي هاندارند درحالي كه ما نشسته ايم كار مي كنيم تا شبيه به آنها بشويم. ما بايد شخصيت خودمان را در گرافيك پيدا كنيم.
حتي ايرادي از سوي ميهمانان خارجي سال گذشته به آثار گرفته شده بود كه آنها را شديداً غربي مي دانستند يكي از آنها به من مي گفت مگر كامپيوتر تازه به ايران وارد شده كه شما اينقدر از آن استفاده مي كنيد؟ درباره آثار اين دوسالانه بايد بگويم هرچند سليقه حاكم غربي است اما كپي صرف از آنها نيست…»
در بخشي ديگر از اين جلسه مميز دليل تغيير مكان برگزاري دوسالانه را چنين مطرح كرد: «در برنامه ريزي اصلي موزه هنرهاي معاصر كه توسط بنيانگذار آن آقاي ديبا شكل گرفته، صريحاً اشاره شده كه اين مكان بايد مكاني براي عرضه هنرهاي معاصر و پژوهش در هنر باشد و نه يك مكان نمايشگاهي صرف.
اما بعد از انقلاب افرادي كه در رأس بودند، اينجا را تبديل به يك دكان نمايشگاهي كردند و خاطرم هست يكي از دبيرستانهاي تهران نمايشگاهي از دستاوردهاي شاگردان خود را دراينجا به نمايش گذاشت كه اين يكي واقعاً با هدف پايه گذاران در تضاد كامل است.
اما حضور رياست فعلي بسيار خشنودكننده است ايشان به اصل قضيه پرداخته اند و روند پژوهشي صحيح را پيش گرفته اند. و اين واگذاري دوسالانه به خود گروهها و اصناف حمايتگر هنرهاي تجسمي اتفاق مهمي است چرا كه از اعمال نظرهاي گاه و بي گاه نيز جلوگيري مي كند. خاطرم هست كه در دوسالانه سوم گرافيك آراي هيأت انتخاب و داوران به كلي مخدوش شد و هرچه كه تصميم گرفته شده بود بر ديوار نمايشگاه قرار گرفت.
و در اين دوسالانه ما دست به يك انتقاد و خودبازنگري دروني زده ايم كه گام اول است واماا ميدوارم موفقيت آميز باشد…»
مصطفي اسداللهي دبير دوسالانه هفتم نيز درباره اهداف اين نمايشگاه و برنامه هاي جنبي از جمله ميهمانان خارجي گفت: «مواردي كه به عنوان اصل به هيأت انتخاب براي گزينش آثار ارائه شد شامل شاخصه هاي خلاقيت يك اثر گرافيك، شاخصه هاي آكادميك يا مدرسه اي و شاخصه هاي ارتباط تصويري بود.
سالانه انبوهي كار دركشور توليد مي شود كه فاقد معيارهاي اوليه هستند و هدف ما از برگزاري به اين شيوه شناخت يك اثر سالم و قابل است. ما از همه اساتيد و مشاوران حاضر تقاضا كرده ايم نظرات شخصي خود را مكتوب كنند تا امكان انتشار آن را داشته باشيم. اما به هرحال معيارهاي درنظر گرفته شده براي مقابله با آفتي كه به جان گرافيك ايران افتاده و آن را به توليد انبوه رسانده، كيفيت لازم راندارد و ممكن است اين معيارها در دوسالانه بعدي تكميل شود و يا با نگاه روز به آنها پرداخته شود. اما درمورد انتخاب ميهمانان خارجي، ما آنها را ازكاتالوگ AGI (انجمن بين المللي گرافيك) انتخاب كرده ايم، هرسه آدمهاي مطرحي هستند و هركدام گرايشهاي خاصي دارند. «كاستلو» طراح نشانه است و حضور او به نوجويان ماياد مي دهد كه چگونه كار كنند. «لوكرنگ» نيز پوسترهايي فرستاده كه از لحاظ طراحي و ايده قابل توجه هستند مخصوصاً در حيطه گرافيك روز دنيا.
ما قصد داريم سال آينده دوسالانه گرافيك را بين المللي كنيم، باحضور طراحان منتخب ايراني و خارجي، چرا كه تنها حركتهايي اين چنيني گرافيك ايران را متحول مي كند. ما بايد براي گرافيست هاي ايراني انگيزه ايجاد كنيم تا آنها را به سطح جهاني برسانيم.
ما همه ظرفيت وموجوديت خودمان را در اين چندين و چنددوسالانه ابراز كرده ايم و ديگر حرفي براي گفتن نداريم، اكنون زمان آن است كه وارد عرصه جهاني شويم.
046890.jpg
مرتضي مميز
رضا عابديني يكي از اعضاي هيأت داوران نيز درباره دوسالانه گرافيك هفتم نظرات خاص خودش را دارد. او مي گويد: «در همه جاي دنيا اغلب همه مسابقه هاي حرفه اي به همين شكل داوري مي شود و اين اشتباه كشور ما بوده كه تا به حال دولت برگزاركننده چنين اتفاقهايي بوده است، البته از سويي هم دولت چاره اي نداشته و همين امر باعث برگزاري دوسالانه هاي غيرتخصصي شده است. من به شخصه از روش اجرايي آقاي اسداللهي خيلي راضي هستم و دليل موفقيت او نيز، درگير نكردن داوران در مسائل حاشيه اي است.
در جلساتي هم كه براي برگزاري اين دوسالانه برگزار شد، ديدگاه خاصي براي داوري مطرح نشد و فقط درباره ملاكهاي يك داوري خوب صحبت شد و بحث هايي نيز پيرامون آثار گرافيكي خوب انجام شد. از جمله بحث جدي گرفتن «هويت» در آثار بود كه از لحاظ فرهنگي نيز حرفي براي گفتن داشته باشند.
اما از آنجايي كه گرافيك يك هنر وارداتي است و باوجود سابقه ۵۰ يا۶۰ ساله ما مستقيماً در روند شكل گيري اين هنر دخالتي نداشته ايم. البته اين به معناي آن نيست كه نمي شود به كار گرافيكي لهجه ايراني داد. گرافيك هنري است كه مستقيماً با سفارش دهنده ارتباط دارد و هويت بخشيدن به آن كاري زمان بر و پيچيده است. مثلاً ژاپن درگرافيك صاحب سبك است اما اين اتفاق ۸۰ يا۹۰ سال طول كشيده و براي زمان اندكي كه ما در اختيار داشته ايم اين توقع هويت ايراني نابجا است هرچند كار سختي نيست.
ممكن است در بررسي روند يك دو سالانه نتوان لهجه هاي ايراني را مشخص كرد، اما مي شود در آثاري كه گرافيست ها در اين سالها خلق كرده اند رگه هايي از هويت ايراني را شناسايي كرد. به هرحال ما زماني از كار خود راضي مي شويم كه هويت ايراني پشت آن باشد. اما در باب ابزارسالاري، خيلي ها فكر مي كنند چون من جوان هستم (البته نسبت به اساتيد اين رشته) و كارهاي مدرن انجام مي دهم نبايد به اين معضل توجهي داشته باشيم، درحالي كه من اولين كسي هستم كه در اين مورد هشدار دادم ومقاله نوشتم و حتي اوضاع را نيز پيش بيني كردم.
كامپيوتر به گرافيست اعتماد كاذب مي دهد، اين وسيله روش فكري بسياري از طراحان باسابقه را عوض كرده است.
فضاي گرافيك طراحي شده توسط كامپيوتر بسيار ساده انگارانه است كه منجر به فراموش شدن مسائل فني مي شود و خيلي روي سطح كيفي اثر تأثيرگذاشته است و اين تأثير محتوم اين اتفاق در ۶ يا ۷ سال گذشته بارزتر است.
اما اين دوسالانه موقعيت بسيار خوبي، سمينارها وميزگردهايي دارد كه به مسائل حاشيه اي خواهند پرداخت و همچنين حضور ميهمانان خارجي و آثارشان فرصت خوبي است.
و در خاتمه فكر مي كنم حضور همه نوجويان و اساتيد در اين دوسالانه هفتم و جدي گرفتن آن ضروري است و نويدبخش فضاهاي نويني در عرصه هنر گرافيك ايران خواهد بود.
مهرداد حبيبي

به بهانه نمايش مجسمه هاي رامين سعادت قرين در نگارخانه گلستان
فيگورها، نماد صبر و متانت شده اند
046884.jpg
رامين سعادت قرين و فارغ التحصيل دانشگاه صنعتي شريف در رشته متالوژي است اما مجسمه سازي را نه به شكل آكادميك بلكه به صورت تجربي از سال ۵۹ شروع كرده است و شايد به همين دليل استمرار تجربه را در آثارش مي توان مرور كرد.
آثاري كه اين هفته در گالري گلستان به نمايش درآمده، شامل مجسمه هايي با فيگورهاي اغراق آميز و دفرمه شده از زنان نشسته، لميده و در حالتهايي متفاوت است. رنگهايي معدود كه بر زمينه هايي يكسان سوارند فرد را به ياد لميده هاي هنري مور مي اندازد. البته در مقياس و جنس بسيار متفاوت و به نرمي و شكنندگي شيشه. شيشه هايي كه كمتر جايي نمونه هايي از آن را ديده ايم. شايد اين موضوع به دليل اصرار هنرمند بر انتخاب مواد مورد استفاده اش و پافشاري او در نتيجه گرفتن از كار با يك ماده متفاوت باشد.
انتخاب يك ماده جديد براي ساختن يك فرم جديد حتماً در ابتدا سختي و مشقت زيادي دارد اما روح تلاشگر و هنرمند است كه تمامي اين سختي ها را به آرامي تبديل به شناخت مي كند. شناخت از آنچه ذهن او را مدتها به خود مشغول داشته است و هر چه اين آگاهي بيشتر حاصل مي شود نتيجه كار او بهتر خواهد بود.
سعادت قرين خود در اين باره مي گويد: «شايد فكر استفاده از يك ماده خاص در جريان يك اتفاق حاصل شود يا مجموعه اتفاقاتي كه ناغافل رخ مي دهند. اما انتخاب اين اتفاقات هرگز از روي غفلت نيست بلكه در اين روند عناصر متعددي دخيل هستند و آگاهي از دخالت دادن اين عناصر براي گزينش اين اتفاقات چيزي است كه هنرمند را از ساير اقشار جامعه جدا مي كند.»
به نظر مي آيد فيگورهاي نشسته زناني كه مي بينيم، هم لطافت و ظرافت موضوع را دربردارد هم خشونت و زمختي فرم آن را؛ البته اين زمختي كه از آن صحبت مي شود مربوط به درك دروني افراد از فرم و محتويات آنهاست. دركي كه هم زيبايي و ويژگي هاي خاص چنين تنديس هايي را تحسين مي كند و هم از يكنواختي فرم ها انتقاد مي كند.
شايد اگر در ابعاد اين تنديسها تضاد بيشتري را شاهد بوديم يا اينكه رنگ آنها از نوع رنگهايي معمول و قابل دسترسي نبود، يا اينكه در جايي از اين مجسمه ها اتفاقي مي افتاد كه بيانگر يك احساس مبهم و خاص بود، جنبه دكوراتيو بودن اين مجسمه ها خيلي به چشم نمي خورد. البته اين موضوع خود مجسمه ساز را هم به وسواس دچار كرده است. سعادت قرين مي گويد: «هنگام ساختن آنها سعي مي كردم جنبه تزئيني را از آثارم حذف كنم يا به حداقل برسانم اما نوع ماده مورد استفاده ام بيش از اين، امكان حركت و بداعت به من نمي داد.»
قابل ذكر است كه شيشه حتي اگر به شكلي خاص درنيايد، هم بسيار تزئيني است هم جلب نظر مي كند. البته در شيوه ارائه آثار، سعادت قرين سعي كرده از تزئيني بودن اين ماده بكاهد. شفاف نبودن اين شيشه ها يا بهتر بگوييم اين پيكره ها باعث مي شود كه در نگاه اول متوجه شيشه بودن آنها نشويم.
حالتهايي كه اين فيگورها به خود گرفته اند و تأكيدي كه بر نشسته بودن آنها شده است، شايد استراحت كردن اين فيگورها را بيان مي كند. جالب است كه جسمي جامد را در حالتي ببينيم كه هرآن انتظار فروريختن از آن را داريم كه به دليل نوع طراحي آن است.
اين فيگورها با سرهايي كوچك، گردني باريك و ظريف و ناگهان پاهايي بزرگ و چاق نمادي از صبر و متانت شده اند.
نازنين رجب دوست

به بهانه برگزاري نمايشگاهي از آثار هنرمندان سبك «ناايو» تايوان در پاريس
هنرخام و پيشگامان آن در تايوان
046842.jpg
ناايو (Naive) اصطلاح و يا نامي است كه در مورد نوعي سبك نقاشي در جوامع بسيار پيشرفته به كار مي رود. ناايو در عين حال تلاشي است براي رسيدن به سادگي مطلق كه از خصوصيات آن عدم وجود مهارت هاي استادانه است و اغلب به صورت آگاهانه قراردادها و اصول كلاسيك نقاشي را مي شكند و نوعي نقاشي كودكانه و يا عاميانه ارائه مي كند. در سبك ناايو پرسپكتيو يا غيرعلمي و غلط است و يا اصلاً وجود ندارد. رنگ بندي و رنگ گذاري آثار نيز از منطق خاصي پيروي نمي كند و غيرواقعي اند اما در عوض بسيار زنده و روشن است.
البته اين اصطلاح در مورد هنرهاي بومي و بدوي نيز به كاررفته است كه چندان صحيح نيست چرا كه نبايد آن را با هنر جوامع غيرمتمدن و يا به عنوان مثال با نقاشي هاي بدوي قبل از رنسانس اشتباه كرد. اگرچه مهارتهاي قراردادي در اين سبك به چشم نمي خورد اما نمي توان گفت كه تمامي هنرمندان ناايو تكنيك نياموخته اند.
هنري روسو نقاش امپرسيونيست فرانسوي از پيشگامان اين سبك ـ كه در اوايل قرن بيستم پايه گذاري شد ـ به شمار مي رود. او جذب طراوت و بي واسطگي اين سبك شده بود. آلفرد واليس انگليسي و گراندمامازي از آمريكا از جمله اولين هنرمنداني هستند كه در قرن اخير در اين سبك به شهرت رسيده اند و نظر منتقدين را جلب كرده اند. اين مقاله به بهانه نمايشگاهي از آثار هنرمندان تايواني اين سبك نگاشته شده است:
046839.jpg
در مقايسه با هنر نا ايو (ابتدايي ـ naive) و هنر خام (Brut) اروپا؛ هنر ابتدايي تايوان قدمت چنداني ندارد، اولين نمايش عمومي از آثار يك هنرمند سبك ناايو در دهه ۶۰ برگزارشد.
در سالهاي بعد با رونق گرفتن اقتصاد و بالاگرفتن محبوبيت جنبش هاي سياسي مخالف فرياد نياز به دموكراسي در تايوان طنين انداخت. در بعد فرهنگي زندگي نيز علاقه اي شديد در جهت تحقيق درباره خاستگاه تايوان و همچنين نشان دادن ويژگيها و خصوصيات تايواني كه تا به آن زمان در قلب دنياي چيني پنهان شده بود، پاگرفت. هنر ناايو با خاستگاههاي بي تكلف و اصلي اش كه يادآور ريشه هاي روستايي آن بود با آرمانهاي اجتماعي آن دوران بسيار همخوان بود كه درنتيجه منجر به شناسايي و پيشرفت آن در دهه هشتاد ميلادي شد.
امروزه نمايشگاههاي بسياري از آثار هنرمندان خودآموخته در تايوان برگزار مي شود و هنر ناايو تا حدودي به جنبه هنري تحقيق درباره ريشه هاي فرهنگي تايوان تبديل شده است. مطلبي كه پيش رو داريد نگاهي است به هنرمندان پيشتاز سبك ناايو تايوان:
وولي يوجي كه پيشگام هنر ناايو تايوان است، سال ۱۹۰۱در دهكده كوچكي از توابع استان فوجي يان سرزمين اصلي چين متولد شد. او هنگامي كه دختر جواني بود در سوزن دوزي استاد شد و به لطف همين مهارت توانست پس از آنكه در ۱۹۴۶ همراه با ملي گرايان چيني به تايوان گريخت؛ در كشور جديدش امرارمعاش كند. او كه تنها و براي سرزمين مادري اش دلتنگ بود، نقاشي را در سال ۱۹۵۹ آغاز كرد و وقتي سال بعد از آن آثارش را براي اولين بار به نمايش گذاشت، نظر رسانه ها را به خود جلب كرد.
046848.jpg
با تشويق هاي پسرش كه او هم هنرمند است، تكنيك هاي مختلفي از جمله رنگ و روغن، جوهر رنگي هندي، كنده كاري و مجسمه سازي را امتحان كرد. طرحهاي او كه هم دكوراتيو و هم ابتدايي هستند؛ داراي خطوطي خالص و قوي اند. دستاوردهاي چشمگير اين هنرمند ـ كه در سال ۱۹۹۱ درگذشت ـ براي او لقب گرندماموزز (هنرمند زن آمريكايي كه از بنيانگذاران هنر نا ايو در جهان بود) تايوان را به همراه آورد.
هونگ تونگ (۱۹۸۷ ـ۱۹۳۰) نمونه عجيب ديگري است كه زندگي جالب توجهش موضوع مقالات رسانه هاي تايوان بود. او كه روستازاده و فرزند خانواده اي فقير و ماهيگير بود، بي سواد بار آمد. مدتي به عنوان خادم يك معبد بودايي مشغول به كار بود و همزمان براي تأمين معاش خانواده اش به كارهاي متفرقه نيز مي پرداخت. اما موقعيت او به عنوان يك نقاش غيرسنتي همراه با طبيعت پر از جزييات تخيلي ترسناك هنر او باعث بالاگرفتن بحثي پويا بين تحسين كنندگان و تكذيب كنندگان آثار او در تايوان درگرفت. يعني در كشوري كه هنر ناايو و هنر خام تا به آن زمان مفاهيمي كاملاً ناشناخته بودند.
به هرحال هر نظري كه دنياي هنر و يا افكار عمومي نسبت به او داشت؛ هونگ تونگ از ابتدا تا انتها دلبستگي لجوجانه اي به كارش داشت و آن را كاملاً جدي مي گرفت. اگرچه از سال ۱۹۶۹ به بعد ناچار بود براي تأمين معاش و مايحتاج خانواده اش بر همسرش تكيه كند كه يك دست فروش دوره گرد كندر و بخور بود.
046845.jpg
هونگ تونگ در تمام زندگي اش تنها دو نمايشگاه آن هم در سال ۱۹۷۶ برگزار كرد. عليرغم سروصدايي كه اين نمايشگاهها در تايوان برپا كردند، او براي زندگي به روستاي ساحلي كوچكش بازگشت و به تاراندن ملاقات كنندگاني پرداخت كه جلب شهرت او شده و به در كلبه اش مي آمدند.
مي گويند كه روزي يك هنرپيشه معروف تايواني كه در دوران جواني مايل به ملاقات هونگ تونگ بوده به دهكده او مي رود. هونگ تونگ خودش را در خانه حبس مي كند. اما درنهايت درخواست بازديدكننده را از پشت در و با فرياد اينگونه پاسخ مي دهد: اگر بتواني شعري را كه روي پادري نوشته شده معني كني تو را راه خواهم داد. البته هونگ تونگ كه خواندن و نوشتن نمي دانست هيچ اطلاعي از معناي اديوگرامهاي چيني كه به دقت روي پا دري كپي كرده بود؛ نداشت. اما آن هنرپيشه آنقدر حضور ذهن داشت كه شعري را كه از حفظ بود براي او بخواند. هونگ تونگ راضي مي شود و در را براي او بازمي كند.
لين يوان وحشي ترين و همچنين پركارترين هنرمند ناايو تايوان است. او در يك دهكده كوهستاني در مركز تايوان متولد شدو تمام عمرش دهقان باقي ماند و تصادفاً در سال ۱۹۷۸ و هنگامي كشف شد كه در دوران بازنشستگي براي سرگرم كردن خودش از سنگ ريزه مجسمه مي ساخت. او پس از بازديد از آتليه هونگ تونگ قوت قلب گرفت و نقاشي را آغاز كرد و سپس به اجراي مونتاژهاي سه بعدي پرداخت كه از اشياي دورريختني مي ساخت.
هنگامي كه آثارش خواهان پيدا كرد، در ابتدا به مسخره كردن افرادي مي پرداخت كه براي خريد آثارش آمده بودند و مي گفت: احمقي روي اين سنگها كار كرده و حال احمقي ديگر براي خريد آنها آمده است. يك مجموعه دار مشتاق يك موزه در هواي آزاد فقط براي نمايش آثار لين يوان احداث كرد و به اين ترتيب لين يوان كه در سال ۱۹۹۱ درگذشت تنها هنرمند نا ايو تايواني است كه يك موزه منحصراً به آثارش اختصاص يافته است.
نوشته: هونگ مي جن ـ ترجمه: فرهاد آذرين

نگاهي به نمايشگاه عكس «غروب درنيمروز»
دوربين در اردوگاه سرگردان است
افغانستان اين روزها حيطه گسترده اي است براي جماعت تصويرساز و خبرنويس، تا نوارهاي مطول سلولوئيد را اكسپوز كنند، يا اوراق سپيد را خط خطي! برخوردهاي سخيف و ناشي از ترحم خيل روزنامه نگار و خبرنگار ونيز عكاسان را با افغان، اين قوم هميشه محروم و مظلوم، گويي انتهايي نيست.
او را وقتي خوراك مي دهند، بسته هاي منقش به انواع آرم سازمانهاي صلح و دوستي، در ميانه ميدان مين سرو مي شود و بهاي سير شدن شكم، گاه جان است. او را وقتي در تلويزيون يا در قاب عكس به تصوير مي كشند، خام وسترون است. موجودي كه تنها مي توان (و بايد) برايش دل سوزاند.
و در اين تصاوير وگزارش هاي گونه گون، دريغ از نگرشي بوم شناسانه و جامعه شناختي حتي!
«غروب در نيمروز» متشكل از عكسهاي سياه و سفيد و رنگي «امين قدمي» و «محمد تراب زاده» نيز كه هفته گذشته در نگارخانه۲ فرهنگسراي هنر به نمايش درآمده بود از اين قاعده كلي مستثني نيست. از چاپ بد و بدسليقه و تكنيك ضعيف آثار كه بگذريم، نگره و زاويه ديد خالقان اثر نيز تا حد گزارش تصويري/ خبري بازديد از يك اردوگاه تنزل مي كند.
تصاويري بي روح از كودكان، مردان و زنان خاك آلود كه به شكل آزاردهنده اي تصنعي مي نمايند و در مقابل دوربين لبخندي باسمه اي دارند، همه آن چيزي است كه مي توان در اين نمايشگاه ديد.
تلاش هر دوعكاس (هر چند «قدمي» تا حدودي در ثبت لحظه موفق بوده) ره به جايي نمي برد و تماشاگر تشنه كه دوست دار شناخت بيشتراز مرز و بوم و آداب و سنن و مصائب و روش زندگاني افغان محروم است، در ميانه تماشاي آثار پيوند (هنوز برقرار نشده) خود را با عكس ها از دست مي دهد.
عكس ها حاصل سياحتي توريستي در اردوگاهي مرزي است و نه درد دل جامعه هنوز زنده افغان. با تمام مؤلفه ها و شاخصه هاي يك كلوني جهان سومي محروم و كليت آثار نشان از نگرش ژورناليستي هر دوعكاس دارد و بيننده را نه تنها به كنكاش و سفري هر چند گذرا به ديار نيمروز نمي برد، بلكه تصويري جديد را نيز از آن سامان در ذهن ها ترسيم نمي كند.
هر دوعكاس از درك واقعيت افغان (به عنوان يك انسان/ واقعيت درجهان تيره وجنگ آلود امروز) عاجزند و از دريچه تنگ و محدود عكس هايشان نمي توان نقبي به دل حقيقت زد. آثار به نمايش درآمده در اين نمايشگاه برآمده از همان ديدگاه حاكم بر رسانه تلويزيون است كه با سر هم كردن تصاويري يك سويه و تك بعدي و چسباندن سرودي مبتذل (سرزمين من) قصد آن دارند تا بيننده معمولاً احساساتي ايراني را به اشك آورد.
اگر در آسيب شناسي و نقداين نمايشگاه تا حد بررسي ساختار تكنيكي و چگونگي استفاده از ابزار و عكاسي توسط قدمي و تراب زاده نزول كنيم، به بي راهه زده ايم. چرا كه آثار چسبيده بر ديوار حكايت از حقيقتي ديگر دارد كه به آن مختصراً پرداختيم.
در اين عكس هادوربين در ميانه اردوگاه سرگردان است و هر آنچه را كه مي توانسته (همچون ناآشنايي كه نمي داند از خود و موضوع اش چه مي خواهد) ثبت و ضبط كرده است از فيگورهاي ساختگي بچه ها گرفته تا كلوزآپ هايي كه سعي دارند غم و رنج را در چهره پيرمرداني خسته نشان دهند، همه و همه فاقد ملزومات يك عكس استاندارد و قابل قبول هستند.
به هر روي افغانستان تا ماههاي متمادي ميزبان همه آناني است كه دوربين و فيلم و پارتي دارند!
آرين ريس باف

در حاشيه خبر
پوسترهايي از جنگ جهاني اول
046833.jpg
راجر ان موويچ كلكسيوني دارد كه ۴۰۰پوستر كه طي جنگ جهاني اول و يا كمي بعد از آن خلق شده اند را در بر مي گيرد.
اخيراً اين پوسترها به نمايش عمومي گذاشته شد و همين امر باعث به جريان افتادن دوباره بحث در مورد پوسترسازي جنگ جهاني اول شد. بعد از نمايشگاه نيز وب سايتي در اين مورد گشايش يافت كه البته دامنه بسيار بيشتري را دربرمي گرفت.
همانطور كه انتظار مي رود، اكثر پوسترها (يعني حدود ۳۰۰پوستر) آمريكايي هستند و بقيه انگليسي. پوسترهاي انگليسي و البته تا حدودي پوسترهاي آمريكايي تا قبل از اين نمايشگاه و تشكيل وب سايت شناخته شده نبودند.
۲۵نمونه برتر و منتخب نمايشگاه كه در سايت مذكور هم به نمايش درآمدند، آثار هنرمندان برجسته پوسترسازي نبوده و بيشتر آثاري از هنرمندان متوسطي چون «فرانك برانگوين»، «جي اسپنسريريس» هستند.
در اكثر پوسترهايي كه در خلال جنگ به وجود آمده اند، بيشتر از آنكه فرم مدنظر باشد، ايده هاي ادبي و اصولاً موضوع اهميت داشته است.
با نگاهي كلي به نمايشگاه و از روي ترتيبات زماني پوسترها مي توان فشارهاي اقتصادي روي جامعه و بدنام شدن شخصيت «سرباز آلماني» را به وضوح مشاهده كرد.
046830.jpg
بيشتر پوسترها در تيــــراژ ۱۰‎/۰۰۰ (عموماً با علامت M10 روي پوستر) بودند ولي پوسترهاي «برنارد پارتريج» در تيراژ ۲۵‎/۰۰۰ تايي تهيه شده بودند كه البته براي اين نمايشگاه بسيار با ارزش بود.
اكثر پوسترهاي بعدي، فاقد شرح درباره ي تيراژ بودند و حتي يكي از آنها كه براي كميته نجات جنگ ملي در ژانويه۱۹۱۸ با تيراژ ۱۰۰‎/۰۰۰ چاپ شده بود، نام خالق نداشت.
تاريخ چاپ معمولاً در يك اختصار «سال و ماه» (مثلاً ۱‎/۱۸) مشخص شده بود كه در آن زمان شيوه مرسومي بوده. اگر هم چاپ براي پخش محلي انجام مي شد محل نمايش (شهر) درج مي شد، مثلاً بلفاست، برستول و... كه در پوسترهاي نمايشگاه ديده مي شود.
براي حروف گذاري و صفحه بندي از تعدادي كارشناس كه در زمينه چاپ سنگي تخصص داشتند استفاده مي شده است.
046836.jpg
از هنرمنداني كه اين آثار راخلق كرده اند، اطلاعات زيادي در دست نيست و اندك اطلاعات به دست آمده نيز از مطالعه پوسترها حاصل شده است.
مثلاً سربرنارد پارتريج كه به آوازه قابل توجهي دست يافته بود، بدون امضا كارهايش را نمايش مي داد. در آثاري از وي كه در خلال جنگ اول شكل گرفته بود مشابهت ادبي قوي را شاهد هستيم.
و «آرتور واردل» آفريننده پوستر «امپراتوري به مردان نياز دارد» كه بسيار هم شناخته شده بود، در اصل نقاشي بود كه به نقاشي از حيوانات علاقه بسيار داشت. اميدواريم در آينده نزديك كارشناسان بامطالعه بيشتر روي پوسترها اطلاعات ديگري را در اختيارمان گذارند.
منبع: هيوستون كرونيكل ـ احسان بهمنش



|   شناسنامه   |   آرشيو   |