بخش نخست) پس از برگزاري جشنواره موسيقي حماسي در حوزه هنري ديگر اورا نديدم تا اواخر آذر امسال كه به دفتر نشر «احياي كتاب» آمد، تمام موهاي سياهش به سپيدي گراييده و كوهي از كار و فيش دورش را گرفته بود. مي گفت ۱۲ هزار ساعت نوار از موسيقي و نغمه هاي محلي را در طول ۲۵ سال كار تحقيقي گردآوري كرده است و هراس آن دارد كه برخي از اين نوارها، به دليل فضا و مكان نامناسب از بين برود.جهانگير نصر اشرفي متولد ۱۳۳۶ است اما همانند هر محقق ديگري پيرتر نشان مي دهد. در زمينه موسيقي تعزيه و آيين هاي نمايشي چهره اي منحصر به فرد است.از اشرفي تاكنون آثاري چون موسيقي كومشي، موسيقي تركمني، موسيقي گيلي و تالشي، موسيقي مازندراني، نغمه هاي آييني و مذهبي دوسوي البرز، نغمات و شاديانه هاي عاشيقي منتشر شده و آثاري چون نوروزخواني هاي ايراني، رنگ ها و مورخواني هاي زنان لر، نقل هاي منظوم اقوام ترك و … در دست انتشار است.
* شما به عنوان پژوهشگر فرهنگ مردم چه ارزش هاي فرهنگي، هنري و تاريخي را از موسيقي نواحي استنباط مي كنيد؟
** در پاسخ به اين سؤال ناچارم بار ديگر اهميت و نقش تاريخي سنت ها و هنر شفاهي را كه موسيقي يكي از اصلي ترين اركان آن است در شكل گيري و انتقال فرهنگ تاريخي كشورمان يادآور شوم.
اين واقعيتي غيرقابل انكار است كه موسيقي پيوسته به عنوان محمل و حافظ اصلي بخش هاي گسترده اي از فرهنگ و نگه دارنده شمار قابل توجهي از ترانه هاي شفاهي بوده است. اگر توجه كنيم كه با وجود مكتوب بودن پايه اي ترين آموزه هاي ديني و مذهبي، حجم قابل توجهي از مباني و اعتقادات مردم با همه فراز و نشيبها و تطور تاريخي در آينه الحان و نغمات موسيقي بازتاب يافته اند. ما شاهديم كه پيوسته و در طول تاريخ بسياري از مفاهيم و مضامين اعتقادي از طريق همين الحان ترويج و تثبيت شده اند. نغماتي كه اصطلاحاً از آن با عنوان موسيقي مذهبي ياد مي كنيم. در عين حال مضامين بخش گسترده اي از اين الحان مبين سير فلسفه و حكمت ايراني و اسلامي در كشور ماست. از اين گذشته بسياري از فرق و نحله ها نيز عقايد و آراء خود را از طريق موسيقي منتشر ساخته اند. از همين روست كه ما ناچاريم در بررسي بسياري از مسائل نظري و علمي تاريخ سرزمين مان به همين الحان مراجعه كنيم و آنها را ملاك و مبناي ارزيابي هاي خود قراردهيم.
بررسي جنبه هاي ژرف ذوقي، حسي و زيباشناسي اين نغمات نيز در جاي خود شگفت انگيز و حيرت انگيز است. بخشي عظيم و منحصر به فرد از ادبيات تاريخي، منظوم و فولكلور ما از طريق همين نغمات به نسل حاضر انتقال يافته است. چه بسيار از آداب و آيين هاي قابل استنادي كه با همه جان و روح تاريخي، تنها از طريق همين نغمات و به واسطه ذهن پرشور و حافظه سيال راويان و نقالان اين هنر در اختيار ما گرفته است. در نوروزخواني هاي نواحي، ما شاهد انتقال شكلي و محتوايي آيين هاي نوروزي و باستاني هستيم. آيين هايي كه از دل تاريخ برخاسته اند. به همين دليل ما ناگزيريم تا در بررسي كم و كيف اين آيين ها به مجريان خوش الحان نوروزي و محفوظات گهربار آنان مراجعه كنيم. جنگ نامه خوان ها و شاهنامه خوان ها بازگوكننده تاريخ اسطوره اي و حماسي ما هستند و «تاريخ برخواهان» زمزمه گر همه تجارب، كامجويي ها و شوربختي هاي انسان هاي تاريخي اين سرزمينند.بسياري از نغمات و مضامين مستقر در آنها به نوبه خود يادآور روش ناشناخته معيشتي و كهن و برخي رسم ها و آداب متروك اند. بسياري ديگري از هنرهاي شفاهي همچون نمايش، بازي، حركات موزون و رقص، مثل ها و … به واسطه الحان موسيقي توانسته اند درسينه ها و حافظه ها نقش بسته و ماندگار شوند. شمار كثيري از نغمات موسيقي نواحي بازتاب معارف، اخلاقيات و پند و اندرزهاي حكيمانه اند. تعدادي از آنها آرمانخواهي هاي پاكيزه و منزه اي را يادآور مي شوند.
من مي توانم به دهها فرم سوگ انگيز و سرورآميز ديگر از موسيقي نواحي اشاره كنم كه هر يك حاوي مضامين يا رويدادهايي هستند كه در هيچ تاريخي ثبت نشده است. با اين همه ما چگونه مي توانيم به اين مقوله به عنوان موضوعي كم بها، يا مجرد و انتزاعي بنگريم.موارد پيش گفته كه تنها بخش بسيار كوچكي از قابليت هاي موسيقي نواحي است، ما را به اين يقين انكارناپذير مي رساند كه الحان و نغمات اقوام و طوائف ايراني در بسياري از زمينه هاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي تنها مرجع و منبع قابل اتكاي ما هستند.
* طي دو دهه گذشته در حوزه موسيقي نواحي، جشنواره ها و همايش هاي متعددي برگزار شد. همانگونه كه اطلاع داريد اين جشنواره ها از سوي نهادهاي مختلفي همچون مركز موسيقي، انجمن موسيقي، حوزه هنري، فرهنگسراها و … برنامه ريزي شده است. از جمله اين جشنواره ها مي توان به جشنواره هاي موسيقي فجر، ذكرالذاكرين، موسيقي حماسي، موسيقي آييني و برخي ديگر اشاره كرد كه شما خود نيز در برخي از آنها مسؤوليت هايي به عهده داشته ايد. اين جشنواره ها تا چه ميزان توانسته اند انتظار شما و به طور عام دست اندركاران و پژوهشگران را در مورد موسيقي نواحي برآورده سازند؟
** بايد وجوه مختلفي را مدنظر قرارداد. از يك سو اگر ما درك درستي از شرايط اجتماعي و طرز تلقي طيف هاي مختلف موجود در جامعه از موسيقي داشته باشيم بايد برگزاري هر جشنواره اي را با هر كيفيتي مورد حمايت قرارداده و طراحان و مجريان آن را تشويق كنيم. چرا كه با توجه به شناخت و درك ياد شده درمي يابيم اين جشنواره ها از يك طرف فضاي لازم را براي مجريان موسيقي نواحي و راويان و حاملان اين هنر ايجاد مي كنند و آنها را در زمينه ادامه حفظ و اشاعه هنرشان تشويق و ترغيب مي نمايند و از سوي ديگر برپايي جشنواره ها اقشار و طيف هاي گوناگون را با بخش قابل اعتنا از هنر تاريخي سرزمينمان آشنا مي كند و به ميزان تأثيري كه هر جشنواره در ذهن و جان مخاطبان و مشتاقان اين هنر برجا مي گذارد، به تعميق علايق و ايجاد توقعات جدي تر در آنها مي انجامد.در عين حال جوهره ممتاز و وزن حكمي، معرفتي و اجتماعي اين هنر از سوء ظن بخشي از نيروهاي تأثيرگذار اجتماعي نسبت به موسيقي كاسته و در نتيجه موانع را از پيش روي دست اندركاران اين هنر و از جمله محققان و متخصصين موسيقي فولكلور برمي دارد. كمااينكه ما در اثر همين جشنواره ها طي سالهاي گذشته شاهد شكل گيري چنين پيامد و روندي بوده ايم.اما اگر بخواهيم به صورتي واقع بينانه و عقلاني و براساس مقبوليت و استانداردهاي امروزي، نحوه برگزاري و دستاوردهاي جشنواره هاي موسيقي نواحي ايران را مورد ارزيابي قراردهيم، به جز موارد استثنايي نتيجه اي دلگرم كننده در پيش رو نخواهيم داشت. اين نتيجه به ويژه با توجه به حجم سرمايه گذاري و هزينه ها، امكانات و نيروهاي مصروف در اين جشنواره ها مأيوس كننده تر است.
البته براي من قابل فهم است كه بسياري از جشنواره ها مناسبتي است و مسؤولان برگزاركننده در اجراي آن با موانعي روبرو بوده و ناچارند در اجراي آنها ملاحظاتي را مد نظر قراردهند. اما متأسفانه جشنواره هايي كه با عناوين موضوعي و حتي تخصصي برگزار مي شوند حال و روز بهتري از جشنواره هاي مناسبتي نداشته و به لحاظ كيفي تفاوت چنداني با آنها ندارند.
علت اين مسأله نيز واضح است. چرا كه در درجه اول عدم وجود دبيرخانه و يا دفتري تحقيقاتي و مختص به جشنواره هاي موسيقي نواحي و عدم دعوت از پژوهشگران اين رشته به طور طبيعي به نزول سطح كيفي جشنواره ها مي انجامد. به طور قطع ايجاد چنين دبيرخانه اي با مديريت و اراده جمعي محققين مي تواند جهت اعتلاي باركيفي و معرفتي جشنواره ها مؤثر باشد، به شرط اينكه مديريت دولتي وسرمايه گذار از هر گونه دخالتي در ترتيبات كيفي جشنواره خودداري كرده و از سنت هاي مذموم گذشته پرهيز كنند و اجازه دهند تا محققين وآگاهان با مشورت و تشخيص جمعي و به فراخور موضوع و محتواي هر جشنواره مجريان و هنرمندان را تعيين و مشخص مي كند. در اينجا من خود را موظف به بيان اين تذكر مي بينم كه با توجه به اهميت وافر اين بخش از فرهنگ كشورمان و جبران ناپذير بودن زمان از دست رفته جهت اين هنر، وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونين ايشان بايد به چرخه شبه موروثي و فرتوت ساختار كهنه، ناكارآمد و تباه كننده در بخش موسيقي نواحي پايان داده و راهكارهاي نويني را جهت جبران زمان از دست رفته ارائه كنند. تا شايد بدين وسيله، گردآوري، تحقيق و ارائه صحنه اي اين گنج بي بديل سرانجام به انجامي درخور منتهي شود.
|
|
|
* يعني شما همه تلاشهاي انجام شده از سوي مسؤولان و محققان را در اين زمينه مورد ترديد قرارمي دهيد؟
** اين سؤال شما در ذات خود دو وجهي است. وجه اول آن مربوط به فعاليت ها و برنامه ريزي هاي مسؤولين و نهادها و مراكز ذيربط همچون اداره كل موسيقي، واحدهاي موسيقي صداوسيما، حوزه هنري و بازمي گردد و شق دوم آن در رابطه با تلاشها و زحمات محققان انگشت شمار كشور است كه بيشتر به علايق و آگاهيهاي فردي آنها مرتبط است. من نمي توانم منكرتلاشهاي مراكز دولتي و مسؤولان مربوطه باشم. اما بايد ديد فعاليت اين مراكز در اين زمينه خاص چه بازدهي و دستاوردي داشته است. به هر ترتيب آنها در اين زمينه بودجه و امكاناتي در اختيار دارند و سازمان ونهادي را مديريت مي كنند كه به هر حال بايد كاري را در كارنامه خود داشته باشند.
خاصه اينكه به فراخور سالهاي اخير كه مسؤولان اينگونه نهادها ناچارند متناسب با روند تحولات اجتماعي و تعميق توقعات اقشار مختلف و پرسشگري عموم بيلاني از خود ارائه دهند. اگر مجموعه فعاليتها و دستاوردهاي اين نهادها را با منظور كردن جوانب فوق مورد ارزيابي قرار دهيد. آنگاه با من هم عقيده خواهيد شد كه بيلان هاي ارائه شده تنها جهت مقامات بالادست و درچارچوب يك نظام بوروكراتيك ممكن است اقناع كننده و موردپسند باشد. با اين حال تلاش برخي مسؤولان در زمينه موسيقي نواحي را نيز كه البته نه به صورت روشمند، بلكه بيشتر با انگيزه هاي شخصي صورت پذيرفته است، نبايد ناديده انگاريم.از سوي ديگر پژوهشگران موسيقي نيز به فراخور قابليت، توانايي، دانش و عشق و اشتياق خود و هر كدام با متدها و روشهايي كه با روش ديگران متفاوت و مغاير است (و البته خودشان بر درستي روشهايشان اصرار مي ورزند.) كارهايي را به انجام رسانده اند. اما آيا با توجه به پايه اي بودن سنتهاي شفاهي در بيشتر علوم و امور مربوط به فرهنگ، اين روشها مي تواند دستاوردهاي دلخواهي داشته باشد و براين سياق آيا قادر خواهيم بود ضبط و ثبت يك تاريخ از فرهنگ موسيقي ملتي را به انجام شايسته و درخوري برسانيم.آيا واقعاً اينگونه تلاشهاي پراكنده مي تواند مثلاً توسط چند آلبوم و ثبت مثلاً صدساعت كاست و چند كتاب، اقيانوسي از موسيقي را كه ماحصل قرنها و بلكه چند هزاره تطور و تلاش ذوقي فكري و تاريخي يك ملت و متأثر از احساسات و انديشه صدها قوم، ايل و طايفه است را درخود جاي دهد. من ناگزير به اشاره اين موضوع هستم كه در رابطه با يكي از زمينه هاي موسيقي فولكلور نواحي ايران يعني نقل منظوم و موزيكال (كه خود براساس رده بندي يكي از شاخه هاي چهارگانه، نقل است) من تاكنون توفيق ثبت استوديويي نزديك به يكصد ساعت از آن را داشته ام كه در آرشيوم موجود است. با اين همه جالب است بگويم اين همه تنها ثبت و ضبط كمتر از يك صدم نقلهاي موزيكال و آن هم مربوط به فقط سه منطقه كشور يعني آذربايجان، گيلان و هرمزگان است.
سيدابوالحسن مختاباد (نجوا)