شماره ۲۰۳۸ - سال هشتم - دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Jan 28, 2002
Sol black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
آسيب شناسي موسيقي نواحي ايران و پژوهش آن در گفت وگو با جهانگير نصر اشرفي
به بهانه اجراي سمفوني پنجم بتهوون

آسيب شناسي موسيقي نواحي ايران و پژوهش آن در گفت وگو با جهانگير نصر اشرفي
موسيقي ما تاريخ را روايت مي كند
بخش نخست) پس از برگزاري جشنواره موسيقي حماسي در حوزه هنري ديگر اورا نديدم تا اواخر آذر امسال كه به دفتر نشر «احياي كتاب» آمد، تمام موهاي سياهش به سپيدي گراييده و كوهي از كار و فيش دورش را گرفته بود. مي گفت ۱۲ هزار ساعت نوار از موسيقي و نغمه هاي محلي را در طول ۲۵ سال كار تحقيقي گردآوري كرده است و هراس آن دارد كه برخي از اين نوارها، به دليل فضا و مكان نامناسب از بين برود.جهانگير نصر اشرفي متولد ۱۳۳۶ است اما همانند هر محقق ديگري پيرتر نشان مي دهد. در زمينه موسيقي تعزيه و آيين هاي نمايشي چهره اي منحصر به فرد است.از اشرفي تاكنون آثاري چون موسيقي كومشي، موسيقي تركمني، موسيقي گيلي و تالشي، موسيقي مازندراني، نغمه هاي آييني و مذهبي دوسوي البرز، نغمات و شاديانه هاي عاشيقي منتشر شده و آثاري چون نوروزخواني هاي ايراني، رنگ ها و مورخواني هاي زنان لر، نقل هاي منظوم اقوام ترك و … در دست انتشار است.
046851.jpg
* شما به عنوان پژوهشگر فرهنگ مردم چه ارزش هاي فرهنگي، هنري و تاريخي را از موسيقي نواحي استنباط مي كنيد؟
** در پاسخ به اين سؤال ناچارم بار ديگر اهميت و نقش تاريخي سنت ها و هنر شفاهي را كه موسيقي يكي از اصلي ترين اركان آن است در شكل گيري و انتقال فرهنگ تاريخي كشورمان يادآور شوم.
اين واقعيتي غيرقابل انكار است كه موسيقي پيوسته به عنوان محمل و حافظ اصلي بخش هاي گسترده اي از فرهنگ و نگه دارنده شمار قابل توجهي از ترانه هاي شفاهي بوده است. اگر توجه كنيم كه با وجود مكتوب بودن پايه اي ترين آموزه هاي ديني و مذهبي، حجم قابل توجهي از مباني و اعتقادات مردم با همه فراز و نشيبها و تطور تاريخي در آينه الحان و نغمات موسيقي بازتاب يافته اند. ما شاهديم كه پيوسته و در طول تاريخ بسياري از مفاهيم و مضامين اعتقادي از طريق همين الحان ترويج و تثبيت شده اند. نغماتي كه اصطلاحاً از آن با عنوان موسيقي مذهبي ياد مي كنيم. در عين حال مضامين بخش گسترده اي از اين الحان مبين سير فلسفه و حكمت ايراني و اسلامي در كشور ماست. از اين گذشته بسياري از فرق و نحله ها نيز عقايد و آراء خود را از طريق موسيقي منتشر ساخته اند. از همين روست كه ما ناچاريم در بررسي بسياري از مسائل نظري و علمي تاريخ سرزمين مان به همين الحان مراجعه كنيم و آنها را ملاك و مبناي ارزيابي هاي خود قراردهيم.
بررسي جنبه هاي ژرف ذوقي، حسي و زيباشناسي اين نغمات نيز در جاي خود شگفت انگيز و حيرت انگيز است. بخشي عظيم و منحصر به فرد از ادبيات تاريخي، منظوم و فولكلور ما از طريق همين نغمات به نسل حاضر انتقال يافته است. چه بسيار از آداب و آيين هاي قابل استنادي كه با همه جان و روح تاريخي، تنها از طريق همين نغمات و به واسطه ذهن پرشور و حافظه سيال راويان و نقالان اين هنر در اختيار ما گرفته است. در نوروزخواني هاي نواحي، ما شاهد انتقال شكلي و محتوايي آيين هاي نوروزي و باستاني هستيم. آيين هايي كه از دل تاريخ برخاسته اند. به همين دليل ما ناگزيريم تا در بررسي كم و كيف اين آيين ها به مجريان خوش الحان نوروزي و محفوظات گهربار آنان مراجعه كنيم. جنگ نامه خوان ها و شاهنامه خوان ها بازگوكننده تاريخ اسطوره اي و حماسي ما هستند و «تاريخ برخواهان» زمزمه گر همه تجارب، كامجويي ها و شوربختي هاي انسان هاي تاريخي اين سرزمينند.بسياري از نغمات و مضامين مستقر در آنها به نوبه خود يادآور روش ناشناخته معيشتي و كهن و برخي رسم ها و آداب متروك اند. بسياري ديگري از هنرهاي شفاهي همچون نمايش، بازي، حركات موزون و رقص، مثل ها و … به واسطه الحان موسيقي توانسته اند درسينه ها و حافظه ها نقش بسته و ماندگار شوند. شمار كثيري از نغمات موسيقي نواحي بازتاب معارف، اخلاقيات و پند و اندرزهاي حكيمانه اند. تعدادي از آنها آرمانخواهي هاي پاكيزه و منزه اي را يادآور مي شوند.
من مي توانم به دهها فرم سوگ انگيز و سرورآميز ديگر از موسيقي نواحي اشاره كنم كه هر يك حاوي مضامين يا رويدادهايي هستند كه در هيچ تاريخي ثبت نشده است. با اين همه ما چگونه مي توانيم به اين مقوله به عنوان موضوعي كم بها، يا مجرد و انتزاعي بنگريم.موارد پيش گفته كه تنها بخش بسيار كوچكي از قابليت هاي موسيقي نواحي است، ما را به اين يقين انكارناپذير مي رساند كه الحان و نغمات اقوام و طوائف ايراني در بسياري از زمينه هاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي تنها مرجع و منبع قابل اتكاي ما هستند.
* طي دو دهه گذشته در حوزه موسيقي نواحي، جشنواره ها و همايش هاي متعددي برگزار شد. همانگونه كه اطلاع داريد اين جشنواره ها از سوي نهادهاي مختلفي همچون مركز موسيقي، انجمن موسيقي، حوزه هنري، فرهنگسراها و … برنامه ريزي شده است. از جمله اين جشنواره ها مي توان به جشنواره هاي موسيقي فجر، ذكرالذاكرين، موسيقي حماسي، موسيقي آييني و برخي ديگر اشاره كرد كه شما خود نيز در برخي از آنها مسؤوليت هايي به عهده داشته ايد. اين جشنواره ها تا چه ميزان توانسته اند انتظار شما و به طور عام دست اندركاران و پژوهشگران را در مورد موسيقي نواحي برآورده سازند؟
** بايد وجوه مختلفي را مدنظر قرارداد. از يك سو اگر ما درك درستي از شرايط اجتماعي و طرز تلقي طيف هاي مختلف موجود در جامعه از موسيقي داشته باشيم بايد برگزاري هر جشنواره اي را با هر كيفيتي مورد حمايت قرارداده و طراحان و مجريان آن را تشويق كنيم. چرا كه با توجه به شناخت و درك ياد شده درمي يابيم اين جشنواره ها از يك طرف فضاي لازم را براي مجريان موسيقي نواحي و راويان و حاملان اين هنر ايجاد مي كنند و آنها را در زمينه ادامه حفظ و اشاعه هنرشان تشويق و ترغيب مي نمايند و از سوي ديگر برپايي جشنواره ها اقشار و طيف هاي گوناگون را با بخش قابل اعتنا از هنر تاريخي سرزمينمان آشنا مي كند و به ميزان تأثيري كه هر جشنواره در ذهن و جان مخاطبان و مشتاقان اين هنر برجا مي گذارد، به تعميق علايق و ايجاد توقعات جدي تر در آنها مي انجامد.در عين حال جوهره ممتاز و وزن حكمي، معرفتي و اجتماعي اين هنر از سوء ظن بخشي از نيروهاي تأثيرگذار اجتماعي نسبت به موسيقي كاسته و در نتيجه موانع را از پيش روي دست اندركاران اين هنر و از جمله محققان و متخصصين موسيقي فولكلور برمي دارد. كمااينكه ما در اثر همين جشنواره ها طي سالهاي گذشته شاهد شكل گيري چنين پيامد و روندي بوده ايم.اما اگر بخواهيم به صورتي واقع بينانه و عقلاني و براساس مقبوليت و استانداردهاي امروزي، نحوه برگزاري و دستاوردهاي جشنواره هاي موسيقي نواحي ايران را مورد ارزيابي قراردهيم، به جز موارد استثنايي نتيجه اي دلگرم كننده در پيش رو نخواهيم داشت. اين نتيجه به ويژه با توجه به حجم سرمايه گذاري و هزينه ها، امكانات و نيروهاي مصروف در اين جشنواره ها مأيوس كننده تر است.
البته براي من قابل فهم است كه بسياري از جشنواره ها مناسبتي است و مسؤولان برگزاركننده در اجراي آن با موانعي روبرو بوده و ناچارند در اجراي آنها ملاحظاتي را مد نظر قراردهند. اما متأسفانه جشنواره هايي كه با عناوين موضوعي و حتي تخصصي برگزار مي شوند حال و روز بهتري از جشنواره هاي مناسبتي نداشته و به لحاظ كيفي تفاوت چنداني با آنها ندارند.
علت اين مسأله نيز واضح است. چرا كه در درجه اول عدم وجود دبيرخانه و يا دفتري تحقيقاتي و مختص به جشنواره هاي موسيقي نواحي و عدم دعوت از پژوهشگران اين رشته به طور طبيعي به نزول سطح كيفي جشنواره ها مي انجامد. به طور قطع ايجاد چنين دبيرخانه اي با مديريت و اراده جمعي محققين مي تواند جهت اعتلاي باركيفي و معرفتي جشنواره ها مؤثر باشد، به شرط اينكه مديريت دولتي وسرمايه گذار از هر گونه دخالتي در ترتيبات كيفي جشنواره خودداري كرده و از سنت هاي مذموم گذشته پرهيز كنند و اجازه دهند تا محققين وآگاهان با مشورت و تشخيص جمعي و به فراخور موضوع و محتواي هر جشنواره مجريان و هنرمندان را تعيين و مشخص مي كند. در اينجا من خود را موظف به بيان اين تذكر مي بينم كه با توجه به اهميت وافر اين بخش از فرهنگ كشورمان و جبران ناپذير بودن زمان از دست رفته جهت اين هنر، وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونين ايشان بايد به چرخه شبه موروثي و فرتوت ساختار كهنه، ناكارآمد و تباه كننده در بخش موسيقي نواحي پايان داده و راهكارهاي نويني را جهت جبران زمان از دست رفته ارائه كنند. تا شايد بدين وسيله، گردآوري، تحقيق و ارائه صحنه اي اين گنج بي بديل سرانجام به انجامي درخور منتهي شود.
046854.jpg
* يعني شما همه تلاشهاي انجام شده از سوي مسؤولان و محققان را در اين زمينه مورد ترديد قرارمي دهيد؟
** اين سؤال شما در ذات خود دو وجهي است. وجه اول آن مربوط به فعاليت ها و برنامه ريزي هاي مسؤولين و نهادها و مراكز ذيربط همچون اداره كل موسيقي، واحدهاي موسيقي صداوسيما، حوزه هنري و بازمي گردد و شق دوم آن در رابطه با تلاشها و زحمات محققان انگشت شمار كشور است كه بيشتر به علايق و آگاهيهاي فردي آنها مرتبط است. من نمي توانم منكرتلاشهاي مراكز دولتي و مسؤولان مربوطه باشم. اما بايد ديد فعاليت اين مراكز در اين زمينه خاص چه بازدهي و دستاوردي داشته است. به هر ترتيب آنها در اين زمينه بودجه و امكاناتي در اختيار دارند و سازمان ونهادي را مديريت مي كنند كه به هر حال بايد كاري را در كارنامه خود داشته باشند.
خاصه اينكه به فراخور سالهاي اخير كه مسؤولان اينگونه نهادها ناچارند متناسب با روند تحولات اجتماعي و تعميق توقعات اقشار مختلف و پرسشگري عموم بيلاني از خود ارائه دهند. اگر مجموعه فعاليتها و دستاوردهاي اين نهادها را با منظور كردن جوانب فوق مورد ارزيابي قرار دهيد. آنگاه با من هم عقيده خواهيد شد كه بيلان هاي ارائه شده تنها جهت مقامات بالادست و درچارچوب يك نظام بوروكراتيك ممكن است اقناع كننده و موردپسند باشد. با اين حال تلاش برخي مسؤولان در زمينه موسيقي نواحي را نيز كه البته نه به صورت روشمند، بلكه بيشتر با انگيزه هاي شخصي صورت پذيرفته است، نبايد ناديده انگاريم.از سوي ديگر پژوهشگران موسيقي نيز به فراخور قابليت، توانايي، دانش و عشق و اشتياق خود و هر كدام با متدها و روشهايي كه با روش ديگران متفاوت و مغاير است (و البته خودشان بر درستي روشهايشان اصرار مي ورزند.) كارهايي را به انجام رسانده اند. اما آيا با توجه به پايه اي بودن سنتهاي شفاهي در بيشتر علوم و امور مربوط به فرهنگ، اين روشها مي تواند دستاوردهاي دلخواهي داشته باشد و براين سياق آيا قادر خواهيم بود ضبط و ثبت يك تاريخ از فرهنگ موسيقي ملتي را به انجام شايسته و درخوري برسانيم.آيا واقعاً اينگونه تلاشهاي پراكنده مي تواند مثلاً توسط چند آلبوم و ثبت مثلاً صدساعت كاست و چند كتاب، اقيانوسي از موسيقي را كه ماحصل قرنها و بلكه چند هزاره تطور و تلاش ذوقي فكري و تاريخي يك ملت و متأثر از احساسات و انديشه صدها قوم، ايل و طايفه است را درخود جاي دهد. من ناگزير به اشاره اين موضوع هستم كه در رابطه با يكي از زمينه هاي موسيقي فولكلور نواحي ايران يعني نقل منظوم و موزيكال (كه خود براساس رده بندي يكي از شاخه هاي چهارگانه، نقل است) من تاكنون توفيق ثبت استوديويي نزديك به يكصد ساعت از آن را داشته ام كه در آرشيوم موجود است. با اين همه جالب است بگويم اين همه تنها ثبت و ضبط كمتر از يك صدم نقلهاي موزيكال و آن هم مربوط به فقط سه منطقه كشور يعني آذربايجان، گيلان و هرمزگان است.
سيدابوالحسن مختاباد (نجوا)

به بهانه اجراي سمفوني پنجم بتهوون
تكليف سالانه اركستر سمفونيك!
اركستر سمفونيك تهران به رهبري نادر مشايخي در روزهاي ۲۷ و ۲۸ دي ماه كنسرتي برگزار كرد در آن دو قطعه از چايكوفسكي (والس گلها از سوئيت فندق شكن و فانتزي ـ اورتور رومئو ژوليت) و سمفوني شماره ۵ در دو مينور اثر لودويگ وان بتهوون اجرا شد.
بطور خلاصه در مورد قطعات چايكوفسكي كه در قسمت اول برنامه اجرا شد بايد گفت كه والس گلها قطعه اي است با تمپوي روان كه سازهاي بادي در آن نقش عمده اي را ايفا مي كنند و اورتور رومئو ژوليت نيز متشكل از دو تم سريع و آرام است كه در طول قطعه چند بار جاي خود را با هم عوض مي كنند. كار اركستر تقريباً مثل هميشه بود: صداي بادي برنجي ها جالب نبود (كه به كيفيت پايين ساز برمي گردد) و صداي زهي ها مخصوصاً ويلن ها ضعيف بود و ناهماهنگي هاي لحظه اي شنيده مي شد. به علاوه اركستر قسمتهاي مشكل تر و سريع تر را خيلي بهتر و منسجم تر و خوش صداتر از بخش هاي آسانتر مي نواخت كه البته اين مسأله تبديل به يك سنت ديرينه شده است…
اما آنچه كه انگيزه نوشتن اين متن شد اجراي بسيار ضعيف و دور از انتظار سمفوني شماره ۵ بتهوون بود. سمفوني شماره ۵ نه تنها يكي از زيباترين آثار بتهوون است. بلكه به جرأت مي توان گفت كه اين اثر شناخته شده و معروف از بهترين قطعات موسيقي كلاسيك است كه كمتر قطعه اي از حيث استواري فرم و عمق محتوا به پاي اين سمفوني مي رسد. برخي سمفوني شماره ۵ را نمادي از مبارزه بشري براي راه يافتن از سياهي شب به سوي نور توصيف مي كنند. هماهنگي در مقابله عناصر پرانرژي و ستيزه جويانه با عناصر آوازين و تغزلي، آنگونه كه در هر چهار موومان اين سمفوني جلوه پيدا مي كند شگفت انگيز است.
بتهوون در اين سمفوني در تلاشي سخت و كاري طولاني ايده بديع و عالي خود را از طرحهايي غالباً ابتدايي پرورش داده است. تم اصلي اين اثر به صورت ريتميك، سه صداي كوتاه ويك صداي كشيده است، اما همين ريتم ساده قدرت توسعه عجيبي به آن مي بخشد و ظرفيت و قابليت ايجاد يك فضاي موسيقايي پرتحرك را براي اين آهنگساز فراهم مي آورد. اين تم و وارياسيونهايش كه تقريباً در همه جاي سمفوني شنيده مي شود، در موومان اول (Allegro conbrio) تقريباً درهمه جا حاضر و ناظر است. اما در موومان دوم (Andante con moto) كمتر شنيده مي شود با اين حال ريتم كلي اين موومان با ريتم تم اصلي قرابت دارد (چند نت كوتاه تر هم اندازه و يك نت كشيده تر به دنبال آن) .در موومان سوم (Allegro) همين تم با تغييري ملوديك از نو پيش مي آيد و در موومان چهارم (Allegro) نيز با وجود اينكه ريتم دائماً تغيير مي كند اما تابع همان قاعده اصلي است. آندره بوكوره شيلف در مورد ساختمان اين اثر مي گويد: «استحاله پياپي و خودبه خود و بسيار ساده يك تم، سمفوني پنجم را به يكپارچگي فوق العاده اش مي رساند.»
موومان اول سمفوني با يك تم بسيار بلند (فورتيسيمو) و كوبنده شروع مي شود و تمام سازها يك صدا اين تم را اجرا مي كنند. همان تم با حركت به سوي يك درجه پايين تر دوباره تكرار مي شود و سمفوني با گسترش اين تم آغاز مي گردد. اما اركستر سمفونيك تهران در همان لحظات آغازين بسيار بسيار بد و با تمپويي كند و كشدار شروع كرد به طوري كه شنونده را در همان لحظات شروع سرخورده مي كرد. در ادامه بايد گفت كه اركستر جمله اول و دوم كه بسيار واضح و صريح است را لرزان و ناهماهنگ اجرا مي كرد. اين عدم هماهنگي كه ميان زهي ها مخصوصاً ويلن اول و دوم كاملاً شنيدني و آزاردهنده بود، تا آخر موومان اول ادامه داشت و مكث هاي بي مورد در لحظات سكوت نمي توانست اين مسأله را برطرف كند.
معروف است كه يك علامت فورته (قوي) در آثار بتهوون برابر با سه علامت فورته در آثار ديگر آهنگسازان (مثلاً موتسارت )است. بتهوون در شروع موومان اول، دو علامت فورته به نشانه بسيار بسيار بلند گذاشته است. اما صدايي كه از مجموعه سازهاي زهي بيرون مي آمد به زحمت به حد متسو فورته (كمي بلند) مي رسيد و نوازندگان زهي هيچ تلاشي براي بلندترزدن نمي كردند. در عوض سازهاي بادي بلندتر مي نواختند.
موومان دوم قطعه اي است در مدماژور و بسيار نرم و لطيف و تغزلي. اين موومان با حالتي پيانو شروع مي شود و در طول يك كرشندوبه حالت فورته مي رسد . بخش هاي فورته و پيانو در اين موومان بسيارند و به اين موومان حالت فرازونشيبي شاعرانه مي دهند اما در كار اركستر هيچ خبري از اين اختلاف نبود و در كل اركستر يكنواخت، بي حال، خواب آلود و بي روح مي نواخت و هيچ سعي براي بلندزدن از سوي نوازندگان صورت نمي گرفت. سازهاي بادي نيز خيلي بي احساس و مكانيكي فقط انجام وظيفه مي كردند (مخصوصاً بادي چوبي ها) و در مواردي نت هاي كشيده پدال را فالش شروع مي كردند و آرام آرام تصحيح مي نمودند. صداي لرزان سازهاي بادي برنجي به اين مجموعه حالتي مضحك مي داد و شنونده را به ياد اركستر موزيك نظام مي انداخت.
موومان سوم نيز يك موومان سريع است. با حالتي اندوهگين و مبارزانه متشكل از دو موتيف اصلي در ميان اين موومان يك اسكرتزوي تند و تيز ماژور با استادي تمام جاي گرفته است. در يك نگاه كلي بخش عمده اين موومان حالتي پيانو و غمبار دارد ولي در لحظاتي اركستر يك صدا فرياد مي زند. نقش سازهاي بادي برنجي مخصوصاً هورن در اين مواقع بسيار زياد است. اركستر اين بخشها را چندان بلند نمي نواخت. با اين حال صداي هورن بطور آزاردهنده اي خس خس مي كرد. قسمت هاي پيانو (مخصوصاً موتيف اول) نيز مثل هميشه ناهماهنگ اجرا مي شدند. با وجود اينكه تمپوي اين موومان نيز كمتر از اندازه واقعي اختيار شده بود، ولي وقتي اركستر به بخش اسكرتزو رسيد رهبر باز هم تمپو را آرام تر مي كرد تا اركستر بتواند هماهنگ اجرا كند. كرشندوي آخر موومان نيز بسيار خفيف بود…
موومان چهارم دست كمي از بقيه موومانها نداشت، تمپوي كند، اركستر ناهماهنگ، صداي خارج سازها، صداي ناهنجار فلوت يك و دو، صداي پيكولو كه از ته چاه درمي آمد…
در يك كلام بايد از مسؤولين اركستر پرسيد كه وقتي اركستر آماده نيست چه لزومي دارد كنسرت اجرا كند؟ آيا فقط براي رفع تكليف اجراهاي سالانه اركستر؟! و چرا قطعه اي به اين سنگيني انتخاب مي شود؟
علي قادري

روزشمارموسيقي ايران ـ ۲۶دي تا اول بهمن ماه
046860.jpg
• پيكاسو ـ پيكاسوي بزرگ و دوست داشتني ـ گفته است: «هر تابلو به تعداد تماشاچيانش زنده است.» و مي شود گفت كه هر مطلب به اعتبار خوانندگانش وابسته است. يك تابلوي نقاش، ماندگاري خيلي بيشتري دارد تا يك مطلب روزنامه اي كه حداكثر ۲۴ساعت عمر دارد. اين سخن بهانه اي شده تا از تمام دوستان (ديده و ناديده) كه از دور و نزديك بنده را به لطف نواختند، تشكر كنم. ظاهراً روزشمار موسيقي ايران بي مشتري نيست و گروهي آن را مي پسندند.
• هرسال، يك دوستدار موسيقي كه متأسفانه نامش را فراموش كرده ام، درست روز مرگ داريوش رفيعي (۱۳۳۷ـ۱۳۰۶) سمبل جوانمرگي بين خوانندگان موسيقي معاصر، در روزنامه همشهري آگهي مي دهد و تسليت مي گويد. جوانمردي و وفاداري اين دوست رفيعي قابل تحسين است ولي پيش از آن، تأثير و نفوذي است كه خواننده جوانمرگ برحافظه زمان ما گذاشته و از فراموش شدن نامش جلوگيري كرده است. يكي از آشنايانم مي گفت: داريوش رفيعي هنوز يكي از محبوب ترين شخصيت ها در بين ايرانياني است كه بالاي پنجاه سال سن دارند و البته مقيم آمريكا هستند.
نويسنده روز شمار موسيقي ايران كتاب كوچكي درباره داريوش رفيعي نوشته كه خيال چاپ آن را ندارد. به دليل معلوم و مشخص ، كه ريشه در گرفتاري هاي اخلاقي ـ رفتاري اجتماع ما دارد. چندجمله از آن كتاب ناكام را نقل مي كنم:
«… صداي گرم و كويري رفيعي، نه تنها نمادي از رمانتيسم صريح و پرشور دهه ۱۳۳۰ است بلكه انگار، «صورت نوعي» خواننده در مركز ايران است. منطقه اي كه آبش ساكن است و زمينش جاري و احاسات مردمانش به اندازه آفتاب بالاي سرشان، تند و سوزان. كرماني هاي خوش صداي بسياري ديده ام كه حتي صداي رفيعي را نشنيده اند ولي وقتي كه مي خوانند، انگار سايه اي از صداي اوست. انگار در خون هركرماني خوش صدا، پراحساس، يك داريوش رفيعي است. همانطور كه در صداي هر اصفهاني اهل ذوق، جلوه اي از «جلال تاج» … است».
استاد محبوبي به استعداد جوان رفيعي نظر پراميدي داشت و مي گفت: «صداي او، يك نوع اديب خوانساري كوچك است كه اگر منحرف نشود و درست پيش برود از اديب هم جلوتر خواهدرفت.»درباره صدا، شايد حق با استاد محبوبي بود ولي رسيدن به مقام هنرمندي ـ آن هم هنرمندي چون اديب ـ فقط به شرط صداي گرم و با حال نيست. صدنكته غيرحسن ببايد كه… در هر صورت، نصيب رفيعي نبود. اگرچه مهرش را برصفحه موسيقي ترانه و تصنيف زده است. دوم بهمن سالگرد يادعزيز اوست. گرامي باد.
• داريوش رفيعي و رضا ورزنده (۱۳۵۵ـ۱۳۰۵) تقريباً همسن بودند و همنشين. ورزنده بيست سالي بيشتر زيست و بيش از او رنج برد. اونوازنده اي بود يكتا و بي همتا و در مقام خلاقيت هنري او بويژه در بداهه نوازي (قلعه رفيع اجراي موسيقي ايراني) جاي شك و ترديدي نيست. او خودآموخته بود و با استعداد فراوانش، از محبوبي و درگاهي تأثير فراوان پذيرفته وبراي خود، جهاني اختصاصي ساخته بود. جهاني كه در مضرابهاي سنتورش انعكاس داشت و با هيچكس ديگر اشتباه نمي شود.
زندگي رضاورزنده در فقر و رنج گذشت. او مردي بردبار و تودار بود كه هرگز به هنر و شخصيتش خيانت نكرد. مقام انساني او همانند مقام هنريش والاست. حق اين است كه او را در كنار بزرگاني چون حسن كسايي از خلاقان بزرگ هنر بداهه نوازي بدانيم. روش سنتورنوازي او پيروان بسياري داشته ولي همانند او را به خود نديده است. او هم از هنرمنداني است كه مهرش از صفحه موسيقي ما محونشدني است. هفته اول بهمن ماه سالروز درگذشت او نيز هست.
• اگر اشتباه نكرده باشم، سوم بهمن، درگذشت رضا ورزنده است و چهارم بهمن، تولد رضا مهدوي، سنتور نواز و عاشق راه و روش ورزنده است. مهدوي كه در حال حاضر رياست گروه موسيقي دانشگاه سوره را به عهده دارد، درس استادان زيادي را درك كرده است.
از رضا مهدوي، دوجلد كتاب، يك نوار و تعداد زيادي كنسرتهاي آموزشي ـ پژوهشي ديده ايم . دوسال است كه رضا مهدوي كتاب يادواره استاد رضا ورزنده را تهيه كرده و به اين بنده حقير پراز تقصير سپرده كه مثلاً روزروزگاري ويرايش شود و به چاپ برسد، چقدر شرمنده و خجلم از كوتاهي خويش و از هر دو «رضا» اما ان شاءالله. چهارم بهمن سال ،۱۳۸۱ كتاب يادواره ورزش را روي ميز خواهيم داشت.
• چهارم بهمن، به روايتي سالگرد فوت مجيد وفادار است. ويولون نواز و آهنگساز بااستعدادي كه از خلاق ترين ملودي پردازان معاصربود و متأسفانه قدر و ارزشش هنوز هم ناشناخته است. در حالي كه چه بسيار خوانندگاني كه از بركت آهنگهاي او به نام و نان رسيدند و برتوسن مراد سوار شدند، ولي وفادار را جز فقر و ناراحتي نصيبي نرسيد. وفادار از اولين معترضان به فضاي خواننده سالاري در موسيقي ايران بود و هنوز هم اين فضا برقرار است و حق امثال او پايمال. اگرچه نه به اندازه دوره زندگي وفادار.
هنوز هم ملودي هاي جاودان مجيد وفادار پخش مي شود ولي بدون ذكر اسم او: «گل اومد بهار اومد»، «مرا ببوس»، «عاشم من»، «شب جدايي و…» دريغ كه سرنوشت هنرمند بعد از مرگ او نيز همان است كه در زندگيش بود.
• پنجم بهمن سالگرد تولد فاضل خان جمشيدي نيست! ولي من و او توافق كرده ايم كه در سالنامه موسيقي چنين باشد! و من و او توافق كرده ايم كه در سالنامه موسيقي چنين باشد! (تاريخ درست آن را از خودش بپرسيد!). جمشيدي خواننده اي است اهل ادب (هم در رفتار و هم درادبيات) و با روي خوش و خلق فكر و صوت لطيف، محبوب اهل موسيقي است. خدمات جمشيدي در خانه موسيقي فراموش نشدني است و وجودش مايه اميد بر و بچه هاست. عمرش پرداوم و با عزت باد!
• ششم بهمن، بيست و يكمين سالمرگ استاد بزرگ، عبدالله دوامي است و ابسته اگر تاريخ دقيق تولد نشان را داشتيم، صد و دهمين سال تولدشان را هم مي شد جشن گرفت. مقام بلند استاد و محاكمه در در موسيقي دستگاهي بر هيچكس پوشيده نيست و آنها كه اهل مطالعه و جست وجو هستند، بهتر از بنده مي دانند كه او كه بود و چه كرد. بويژه اين كه دوامي هنرمندي است كه همه مقام آموزگاري دارد و هم خلاقيت و ابداع و اين دو در كمتر هنرمندي مع مي شود. از صداي دوره كهولت استاد، نوارهايي باقي مانده كه بيشتر رديف خواني است. خوب است صحنه هاي دوره جواني او هم منتشر شود و بخصوص تضعيف هاي زيبايي كه همراه تار درويش خان و كمانچه باقرخانه خوانده و درآنها تنبك هم نواخته است. استاد لطفي راست مي گفت كه وجود دوامي، دوامي وجود موسيقي ما بود». يادش گرامي باد.
• ششم بهمن تولد خانم سوسن اصلاني است. نوازنده سنتور و سرپرست گروه خجسته و همسر استاد حسين دهلوي. براي ايشان و همسرشان طول عمر با سلامت و عزت را آرزو داريم.
• هفتم بهمن سالمرگ رضا گلشن راد است. نوازنده و معلم قره ني (كلارينت) و از نوازندگان قديمي راديو تهران و همكاري حبيب الله صالحي و روح انگيز و خيلي هاي ديگر. خدايش بيامرزد.
• امسال كه براي گرفتن مجوز انتشار سالنامه موسيقي ايران را به دفتر مركز موسيقي رفته بودم، اساتيد و هنرمندان جضور داشتند و هركدام از سرلطف و محبت: يادگاري به عنوان تأييد و تشويق در صفحه آ نوشتند؟ آخرين فرد، شهرام ناظري عزيز و گرامي بود كه سالنامه را باز كرد و گفت: «روز تولد ما را فراموش كرديد؟!».
يادم نيست چه روزي بود! ولي در سالنامه ،۱۳۸۰ هشتم بهمن را به عنوان روز تولد او ثبت كرده ام و اين اطلاع غلط را از طريق تلفن به منزل ايشان گرفته بودم!! آقاي ناظري كه عكسش را در روز ديگري مشاهده كرد، خنديد و با محبت گفت: عيب ندارد. بالاخره يك روز مي آمده ايم ديگر!!
بيش از ده سال است كه شهرام ناظري را مي شناسم و از رفتارانساني و بي شائبه او لذت برده ام. او از معروف ترين صداهاي ايراني در سراسر دنياست كه شهرت و ثروت مغرورش نكرده و همچنان درويش مسلك و فروتن باقي مانده است. صداي صميمي او مونس لحظه هاي تنهايي هزاران نفر بوده و خواهد بود. آرزوي بركت و سلامت براي اين عزيز خوشخوان داريم و تولدش را ـ كه در روز ديگري است ـ تبريك يم گوييم!
سيدعليرضا ميرعلي نقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |