شماره ۲۰۳۹ - سال هشتم - سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۰
Tue, Jan 29, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• حضور گروههاي خارجي، تئاتر مارا از خود شيفتگي و بن بست مي رهاند
گفت وگو
درباره «سقوط عقاب سياه» ، كار تازه ريدلي اسكات
* تصاوير عظيم و بسيط «اسكات» از روي يك جنگ بزرگ در خاك سومالي، هم جذاب و هم ترسناك است.
درباره ي «برادپيت» و چرخه هاي تجاري هاليوود
* براد پيت نه دچار حمله عصبي شده ونه صاحب بچه شده است، اما…

حمايت هنرمندان از حضور گروههاي خارجي در جشنواره تئاتر فجر
• حضور گروههاي خارجي، تئاتر مارا از خود شيفتگي و بن بست مي رهاند
047022.jpg
047010.jpg
هنرمندان تئاتر معتقدند حضور گروههاي خارجي در جشنواره هاي داخلي مي تواند تئاتر ما را از بن بست خارج كند و هنرمندان ايراني را با شرايط تئاتر روز جهان آشنا كند.
دكتر قطب الدين صادقي نويسنده و كارگردان تئاتر و استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار ما در همين باره معتقد است: «حضور گروههاي خارجي و اجراي آثار آنها در ايران بسيار مفيد و مؤثر است.» وي اضافه مي كند: «حضور گروههاي تئاتر كشورهاي جهان در يك جشنواره مي تواند ديدگاههاي نوين را درباره اين هنر ارزنده مطرح كند و از سوي ديگر مي تواند به گستردگي افق تئاتر كمك كرده و امكان برابري و مقايسه ما را با جهان بيرون فراهم آورد.» دكتر صادقي مي گويد: «اجراهاي خارجي مي تواند ما را با نگرشها، سبكها و شيوه هاي مدرن آشنا كرده و تئاتر ما را از بن بست و خودشيفتگي رها كند.» وي مي افزايد: «شخصاً از هرگونه حضور گروههاي تئاتري خارجي چه در جشنواره ها و چه در خارج از جشنواره استقبال مي كنم.»
اين كارگردان از حضور گروه آلماني و اجراي نمايش «ريچارد دوم» مثال آورده و اضافه مي كند: اين اجرا و حتي «آرش» از كانادا كارهاي خوبي بودند. داود رشيدي بازيگر و كارگردان تئاتر و داور بيستمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر درباره حضور گروهها و نمايشهاي خارجي در جشنواره مي گويد: «بطور يقين نمي توان در مورد حضور صرف گروههاي خارجي نظري مثبت يا منفي داد، بلكه آنچه اهميت دارد، اين است كه حضور آثار و گروههاي خارجي به شرطي «خوب» است كه «خوب» انتخاب شده باشند.» وي مي افزايد: «بايد ديد اجراي يك نمايش خارجي در جشنواره هاي ما چه دستاوردي خواهد داشت؟» رشيدي با اشاره به حضور گروهي همچون گروه اجرايي نمايش «ريچارد دوم» ادامه مي دهد: «تماس داشتن با آنچه در تئاتر دنيا مي گذرد، مي تواند ما را با امكانات و ايده هاي جديد آشنا كند.» وي مي گويد: «تئاتر ايراني هم مي تواند خوب يا بد باشد، اما بايد از آثار باكيفيت بهره لازم را برد.» رشيدي مي افزايد: «گروههاي خارجي حتماً بايد به جشنواره هاي ما بيايند، اما آنچه مي آورند، بايد متناسب با نيازها و احتياجات تئاتر ما باشد و به درد ما بخورد.» علي نصيريان بازيگر باسابقه تئاتر، سينما و تلويزيون نيز كه تاكنون داور چند جشنواره داخلي بوده است، درباره حضور گروههاي خارجي اعتقاد دارد با حضور نمايشهاي خارجي مي توان دست به مقايسه زد و آثار داخلي را نسبت به آنها و بالعكس به داوري گذاشت. وي به خبرنگار ما مي گويد: «در صورتي كه كارهاي خوب و با ارزش انتخاب شوند، مي توان فضاي مناسبي ايجاد كرد تا جوانان و اهالي تئاتر كارهاي بين المللي را ببينند و با فضاي تئاتر روز دنيا آشنا شوند.» نصيريان ادامه مي دهد: «آثار خارجي بويژه كارهايي كه از غرب مي آيند، مي توانند در بهبود كيفي آثار ما تأثير مناسبي داشته باشند، چرا كه مي توان به سهولت فرمها، نگاهها و شيوه هاي تازه اجرايي را در آنها ديد.» وي معتقد است آمدن گروههاي خارجي مي تواند باعث باز شدن دريچه هاي جديد از هنر تئاتر شود و ادامه مي دهد: «به هرحال تئاتر با «ديدن» رابطه عميقي دارد و از آنجا كه امكان تماشاي آثار خارجي براي همه علاقه مندان ميسر نيست، اجراهاي خارجي جشنواره ها مي تواند در اين جهت كمك كننده باشد.» اين بازيگر مي گويد: «در دهه ۱۳۴۰ بسياري از آثار خوب خارجي چه در زمينه تئاتر و چه موسيقي در ايران حاضر شدند و گرچه انتخابهاي نامناسبي هم در آنها صورت گرفته بود، اما آثار با ارزشي مثل آثار گروه «پيتر بروك» و «رومن اشتاين» توانست تحولي در تئاتر ما ايجاد كند.» نصيريان در خاتمه به انتخاب مناسب آثار خارجي براي اجرا درجشنواره هاي داخلي كشورمان تأكيد كرد.

گفت وگو
امروز با علي اكبر افراسياب پور
علي اكبر افراسياب پور داراي مدرك دكتراي عرفان و استاد دانشگاه است. اولين كتابش را باعنوان «منطق به زبان ساده»در سال ۷۵ منتشركرد و «كتاب شناسي نهاوند» را امسال، «زيبايي پرستي در عرفان اسلامي» كتاب ديگر اوست كه اين هفته به بازار آمد و هفته ديگر نيز «تماشاي جان» را منتشر خواهدكرد. دكتر افراسيابپور تحصيلات حوزوي نيز دارد.
047034.jpg
* شما در مقدمه كتاب زيبايي پرستي در عرفان اسلامي گفته ايد كه اين تحقيق براي نخستين بار ارائه شده، منابع شما چه بوده است؟
** مقصود اين است كه تاكنون هيچ كتاب يا مقاله ي مستقلي درباره مكتب جمال نوشته نشده است. اما اين مكتب مانند گنجي در عرفان و ايران وجود داشته و بسياري از دانشمندان در آثار خود به آن اشاره كرده اند. اصول اين مكتب را مي توان از قرآن مجيد، احاديث و روايات و آثار عرفاني اسلامي و ايراني و بالاخره از بررسي عقايد بزرگان مكتب جمال پيداكرد كه در اين تحقيق همين كار براي نخستين بار انجام شده است.
* در كتابتان آمده كه نشاط و خنده و شادي به خداوند نزديك تر است، در حالي كه به نظرمي رسد عرفان مناسبات چنداني با خنده و رفاه نداشته باشد؟
** اين برداشت نامناسب از آنجا به وجود آمده كه برخي براي اهدافي ديگر خود را به عرفا و صوفيه منسوب نموده اند و عرفان و تصوف را بدنام كرده اند. به همين دليل بنده در اين تحقيق عرفان را به دو بخش تقسيم نموده ام: عرفان مثبت و عرفان منفي. كه مقصود از منفي همين منسوبان به عرفان است كه در حقيقت آنها را نبايد بخشي از عرفان به شمار آورد. در عرفان و تصوف اصيل چون تمام مخلوقات الهي زيبا هستند و خداوند بد و زشت نيافريده و احسن الخالقين است، پس انسان را براي گريه نيافريده و عرفان مثبت كه نماينده ي آن مكتب جمال و عرفاي ايراني هستند، هميشه خنده و نشاط را ترويج مي كرده اند به اصالت انسان، عدالت و آزادي اعتقاد داشته اند و گفته اند:
چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا
كاه تو تيره مي كند آينه ي جمال من(سعدي)
* نوشته ايد كه مكتب جمال در عرفان اسلامي نگاه نو به انسان امروز از لحاظ فلسفي و هستي شناسي ارائه مي دهد، آيا نمود مكتب جمال در ادبيات كلاسيك است يا در آثار فلسفي؟
** بزرگان مكتب جمال از هنرهاي مختلفي بهره داشته اند. شخصي مانند ملاصدرا كه فيلسوف بوده ديدگاه جمالي خود را در فلسفه اش بروز داده و ديگران در آثار ادبي و عرفاني نشان داده اند . ملاصدرا مي گويد: عالم و هستي زيباست و از زيبايي خداوند است، پس كسي كه عالم را دوست داشته باشد در واقع زيبايي خدا را دوست داشته است. اين سخن متعلق به بزرگترين فيلسوف جهان اسلام است كه در عرفان متعلق به مكتب جمال بود و ديدگاه جمالي خود را با بياني فلسفي نوشته است.
* چگونه مي توان عرفان را از خانقاه بيرون آورد و آيا در شرايط فعلي جهان چنين كاري لازم است؟
** نه تنها اين كار لازم است، بلكه از واجب ترين كارها براي نجات انسان ها از بحران هاي روحي، خانوادگي و اجتماعي در آينده است. حتي بزرگترين خدمت به اديان اين است كه تفسير عرفاني از آنها ارايه شود. عرفان از ابتدا در جامعه بوده و هرگز در چهارديواري خانقاه محبوس نبوده است. اما براي جوانان آينده اين عرفان است كه مي تواند به همه سؤالات عقيدتي پاسخ دهد. خانقاه داراي اصالت ذاتي نبوده و نيست، مكاني مناسب آن قرون بوده و به نيازهاي عصر پاسخ مي داده، زيرا عرفا و صوفيه را از مسجد بيرون كردند، ناچار به مكاني ديگر پناه بردند.
* ديدگاه مكتب جمال نسبت به عشق زميني چيست؟
** مگر مي توان بدون درك عشق زميني به عشق الهي رسيد؟ غيرممكن است ؛كسي كه زيبايي يك گل را درك نكرده چطور زيبايي خداوند را درك خواهدكرد؟ مگر مي توان بدون عبور از مرحله ي تولد، كودكي، نوجواني، جواني به مرحله پيري رسيد؟ اگر كساني يكباره به مرحله عشق الهي رسيده باشند يا پيامبر بوده اند يا معصوم وگرنه هيچ انساني بدون عبور از عشق زميني به عشق آسماني نمي رسد. مگر در قرآن مجيدعشق يوسف و يعقوب كه زميني بوده آنها را به عشق الهي نمي رساند مگر در سليمان و بلقيس، آدم و حوا و غيره چنين نيست. به قول مولوي:
عاشقي گر زين سرو گر زان سر است
عاقبت ما را بدان شه رهبر است.

درباره «سقوط عقاب سياه» ، كار تازه ريدلي اسكات
تصويري وحشتناك از يك ماجراي واقعي
* تصاوير عظيم و بسيط «اسكات» از روي يك جنگ بزرگ در خاك سومالي، هم جذاب و هم ترسناك است.
046944.jpg
ماجراي «سقوط عقاب سياه» چيست؟
ابتدا بايد گفت جري بروك هايمر تهيه كننده معروف فيلمهاي سينمايي هاليوود با عرضه اين فيلم، تقصيراتي كه بابت فيلم عظيم اما بيش از حد ظاهري و كليشه اي «پرل هاربور» مرتكب شده بود، جبران مي كند و البته بايد ممنون ريدلي اسكات كارگردان اين فيلم باشد.
داستان حمله نظامي نافرجام آمريكا به موگاديشو پايتخت سومالي در اكتبر ۱۹۹۳ سرشكستگي ارتش متجاوز اين كشور و همه تندي و صراحت لهجه «پرل هاربور» را دارد، اما به شكلي حقيقي تر و مستندوار و به اين خاطر بار «حقيقت» آن بر «دروغ» مي چربد و ماجرا مثل «پرل هاربور» تصنعي نيست. ريدلي اسكات خالق آثار تحسين شده اي مثل «بيگانه يك» (محصول۱۹۷۹)، «بليدرانر» (۱۹۸۲) و «تلما و لوييز» (۱۹۹۱) و البته «گلادياتور» برنده جايزه اسكار بهترين فيلم سال،۲۰۰۰ اينجا هم بسيار سرراست و محكم عمل مي كند: ۹۰دقيقه از اين فيلم ۲ساعت و نيمه، نشاندهنده گشودن بي وقفه آتش از سوي متخاصمين به روي يكديگر و جنگ بي رحمانه است و آنقدر سنگين كه بيننده نمي تواند وارد آن نشود و احساسي نسبت به آن نداشته باشد.
و اين فيلم تأثيرگذار از روي كتابي با همين نام نوشته مارك بودن خبرنگار روزنامه «فيلادلفيا اينكوايرر» و بر مبناي سالها تحقيق وي و سفر او به سومالي يعني محل وقوع حوادث ساخته شده است. سناريوي آن را كن نولان نوشته است كه نخستين تجربه او در اين كار است. وي نتوانسته است مسأله مرگ دهها سرباز ويژه و رنجر ارتش آمريكا و همچنين سربازان سومالي را طي اين مأموريت به تصوير بكشد و اين يكي از ضعفهاي آشكار اين فيلم است ولي كل ماجرا و بافت مجموع قصه، قدرتمند و موفق از آب درآمده است.
در ۳اكتبر ۱۹۹۳ قرار بود سربازان آمريكايي و نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل (با نام اختصاري «يو.ان»)، طي مأموريتي مشترك با هليكوپتر در خاك سومالي فرود آيند و هر مأمور ارشد اسيرشده اين كشور را به ژنرال محمد فرخ عيديد يكي از رهبران سازمانهاي مدعي حكومت در سومالي بازگردانند و او نيز در عوض از بستن راههاي ارتباطي در منطقه خودداري كند و به تبع آن از شدت جنگ داخلي در سومالي بكاهد.
آن قدر اين مأموريت ساده تلقي مي شد كه ژنرالهاي آمريكايي فكر مي كردند فقط ۴۵دقيقه طول بكشد و سربازان حاضر در آن حتي كوله پشتي ها و برخي وسايل اوليه هميشگي را همراه با خود نياورده بودند. اما اين مأموريت وحشتناك در عمل ۱۶ساعت طول كشيد، ۱۸سرباز «يو.ان » كشته شدند، حداقل ۷۵نفر جراحت عميق برداشتند و تعداد كشته شده هاي ارتش سومالي هيچگاه بطور دقيق محاسبه نشد.
فيلم ريدلي اسكات با دقت نشان مي دهد كه كدام اجزاي برنامه و به چه شكلي غلط و اشتباه از آب درآمده اند و وضعيت فوق را موجب شده و نيروهاي متجاوز و سربازان جنايتكار آمريكايي را به خاك فلاكت نشانده اند. در مركز ماجرا ستوان مت اورزمن (با بازي جاش هارت نت) را مي بينيم كه سر كرده يكي از ۴گروه كوماندويي شاغل در اين مأموريت است. او را بايد نما و صداي منطق درميان سربازان دانست.
يك رنجر به نام تاد بلك بورن (با بازي اورلاندو بلوم) شروع كننده مصيبت مرگ است؛ او طنابي را كه به سمتش پرت كرده اند، از دست مي دهد و از بالاي هليكوپتر به زمين مي افتد و از اينجا تقابل دو طرف شدت مي گيرد و به جان هم مي افتند و صداي رگبار گلوله و تصوير مرگ است كه همه جا را پر مي كند.
دراينجا است كه يكي از هليكوپترهاي «هاوك» سياه رنگ (اشاره به عنوان فيلم) و با خلباني كليف والكوت (جرمي پيون) ساقط مي شود و ما در دل اين جنگ بي رحمانه با كاراكترهاي ديگري مثل سرهنگ «دني مك نايت» (با بازي تام سايزمور) و ستوان جف سندرسون (با بازي ويليام فيچت نر) نيز آشنا مي شويم. كاراكتر ژنرال ويليام گريسون (با بازي سم شپرد) نيز فرسخ ها دورتر از روي صفحه مونيتورهايش تصاوير ترسناك مرگ سربازان را مي بيند و هر طرح و نقشه اي كه مي چيند، اثر عكس مي دهد و باعث خراب تر شدن اوضاع مي شود.
در چنين فضايي، فيلمبرداري عريض و عظيم و عالي اسلاوومير ايدزياك از روي اين جنگهاي وسيع كه از سوي انستيتوي فيلم آمريكا نامزد بهترين فيلمبرداري سال شده است (اين فقط يكي از ۵كانديدايي اين فيلم، ازنظر اين انستيتو است) زيبا و در عين حال موحش است و او توانسته است بزرگي صحراي خشك سومالي را در اين تصاوير به خوبي جلوه گر سازد و آنجا كه قرار است حقيقت مرگ رانشان دهد، خوب روي چهره سربازان زوم مي كند.
در نهايت «سقوط عقاب سياه » بيهوده اين ماجراي جنگي را پرشكوه و بزرگ نمي كند، بلكه حقيقت امر را با واقع بيني تكاندهنده اي نشان مي دهد و به مدت ۱۴۳دقيقه تماشاگران را در چنين وضعيتي نگه مي دارد و حقايق را مي گويد. اين حقيقت كه دوره سلطه جويي به پايان رسيده و براي ارتشهاي متجاوز مدعي صلح چاره اي بجز بن بست سومالي و شكست و مرگ خفت بار در آنجا وجود ندارد. هنر ريدلي اسكات نشان دادن مستقيم و بلاواسطه اين سرنوشت محتوم است.
منبع: «فيلم دايجست»

درباره ي «برادپيت» و چرخه هاي تجاري هاليوود
قربانيان شهرت
* براد پيت نه دچار حمله عصبي شده ونه صاحب بچه شده است، اما…
046941.jpg
«برادپيت» هر كار مي كند، از هزارپاي تبليغات و دردسرهاي شهرت رهايي ندارد. حتي زماني كه براي دورشدن از نظرها، نقش هاي درجه دوم را در فيلم ها قبول مي كند. مثل رل هايش درفيلم هاي «۱۲ ميمون»، «مصاحبه با خون آشام» و «كاليفرنيا» و حتي بازي در فيلم هايي پرهنرپيشه مثل «اسنچ» و يا جديدترين نمونه هاي آن يعني «اوشنز الرون» هم اين وضعيت را عوض نكرده و او باز مجبور است از دست مردم و خبرنگاران فرار كند و در ۳۸ سالگي او به سبك و سياق رابرت ردفورد چنان شادابي و جواني اش را حفظ كرده است كه حالا حالاها مي تواند جوان اول سينما باقي بماند و همچنان يك وسيله «عظيم تبليغاتي » باشد.
در دو سه سال اخير هم برادپيت بيشتر نقش هايي را پذيرفته كه در قالب ها و اندازه هاي يك به اصطلاح «ستاره ي هاليوود» نبوده است. مثلاً در فيلم هاي ديگري چون «باشگاه جنگ» ساخته ي غريب و ناملموس ديويد فينچر و «مكزيكن» كه داستان تلاش او براي رسيدن به يك قبضه سلاح عتيقه در نقطه اي پرخطر است.
بازگشت به خط ستاره ها
امروز پيت در عين حفظ آن روند، به «خط ستاره ها» بازگشته است و حضور او در «بازي جاسوسي» يكي از جالب ترين فيلم هاي پليسي و جنايي روز و آن هم روبروي رابرت ردفورد، نشانه اي از اين امر است و اين ردفورد ۶۵ ساله هميشه كسي بوده كه تصور مي رفته است حكومت را در صحنه ي سينما پس از ۴۰سال يكه تازي به پيت تحويل دهد و وي را به جاي خود صاحب عنوان «جوان اول» سينماكند. چيزي كه فيلم «بازي جاسوسي»، محمل و وسيله اي براي رسيدن به آن به حساب آمده است و انگار كه بايد همين جا ردفورد اريكه و تاج و تخت اش را تحويل پيت بدهد.
همپا با«بت من»
برادپيت درآفيش هاي تبليغاتي و حتي نماها و صحنه هاي مختلف «اوشنز الرون» به ظاهر جلوتر از همبازيان نامدارش جورج كلوني، جوليا رابرتز، مت ديمون و اندي گارسيا قرار ندارد اما برادپيت خوب مي داند كه همپا با كلوني («بت من» سوم سينما) نگاهها بيشتر به اوست. او در زمستان ۲۰۰۲ و در حالي كه «اوشنز الرون» يكي از ۵ فيلم پرفروش آمريكا و كانادا طي ۴ هفته اخير بوده است، مي گويد:
شايد تصور كنيد من از پركاري و ارائه ي همزمان «اوشنز الرون» و «بازي جاسوسي» و اين كه در يك قسمت سريال «دوستان» (جنيفر انيستون همسر پيت از بازيگران اصلي اين مجموعه است) حضور يافته ام، لذت مي برم و اصلاً قصد و هدفم همين بوده است. اما اين ها بخشي از مانورهاي تبليغاتي در هاليوود است و من صرفاً مي خواستم در ايام كريسمس و سال نو اسباب شادي مردم شوم. خنده چيز خوبي است و بازي در سريال «دوستان» براي من چنين هدف و خاصيتي را داشته است.
برداشت غلط يا…؟
اما ضررهاي پركاري چه؟ اگر گزارش نشريه «وينتي فير» صحت داشته باشد ازدياد كارهاي هنري اخير پيت سبب شده است كارش به درمان نزد پزشكان روان كاو بكشد و حتي اين مجله مدعي شده كه پيت به ابتلا به يك بيماري و حمله شديد عصبي اعتراف كرده است. اما بعداً اين حرف تكذيب شد و عنوان گشت كه گزارشگران حرفهاي پيت را بد برداشت كرده اند.
در يك مسير خطرناك
برادپيت نيز كه در زمان جواني در كالج درس روزنامه نگاري را خواند، مي گويد: اين جور چيزها فقط روزنامه نگاري آشوب طلبانه است. اين را مي فهمم كه در اين بازار شديد رقابت، مطبوعات بايد روي دست هم بلند بشوند و مطالب داغ تر نسبت به رقيب داشته باشند. اما به نظر من اين يك مسير خطرناك است و به همه لطمه مي زند و من و امثال من نبايد قرباني شويم. اگر مي خواهيد شلوغ كنيد تا روزها و ماهها آن طور كه مي خواهيد براي شما سپري شود، اين كار را بكنيد. اما اين روند پايان خوبي براي هيچكس ندارد.
مثل يك ماشين
برادپيت تنها قرباني و ابزار شهرت در دنياي امروز غرب نيست و افراد مشابه با او بسيارند. از جوليا رابرتز همبازي او در «مكزيكن» و «اوشنز الرون» گرفته تا تام كروز و همسر سابقش نيكول كيدمن، همگي زنجيره هاي يك ماشين عظيم تبليغاتي شده اند كه هدف از آن پولسازي براي دولتهاي غربي است و هاليوود در اين راه مثل يك ماشين عمل مي كند. برادپيت كه اولين بازي عمده و چشمگيرش در «رودخانه اي از آن مي گذرد» كار سال ۱۹۹۳ رابرت ردفورد بود و با بازي در يك نقش بسيار كوچك در «تلما و لوئيز» به سال ۱۹۹۱ اولين فيلم بلند سينمايي اش را تجربه كرد، با آگاهي از اين روند مي گويد: در دنياي هنر، حتي حرفهاي شما را در كانالي ترجمه و هدايت مي كنند كه پولساز باشد و هيچ رحمي نيز به شما نمي كنند. اينجا همه وسيله اند و هيچكس اختياري از خود ندارد.
چاره ي كار چيست؟
امروز پيت ابزار حركت اين چرخه ي اقتصادي عظيم است، همانطور كه قبلاً رابرت ردفورد و داستين هافمن و ال پاچينو و قبل از همه ي آنها پل نيومن و گلن فورد و كرك داگلاس بودند. چاره ي كار چيست؟
پيت مي گويد: من هم روزي بچه دار مي شوم و اصلاً راضي نيستم كه اين روند در زمان آنها نيز تكرار شود و يا اين كه خودم وسيله ي انتقال اين روند به عصر آنان باشم. اما مسأله از كنترل من خارج است.
قرباني شايعات
پيت راست مي گويد و هاليوود حالا تام كروز، اتان هاوك و اخيراً اون مك گرگور و هيو جكمن را هم دارد تا به محض جواب ندادن پيت، آنها را جانشين وي سازد. حتي در مورد جزيياتي ساده مانند آنچه در زندگي خصوصي پيت و همسرش روي مي دهد، شايعه سازي در تمامي ۲۴ ساعت رواج دارد و چه چيزي بدتر و جالب تر از اين كه ادوات و وسايل اين خبرسازي پايان ناپذير، خود رسانه ها و چرخه هاي تبليغاتي هاليوود هستند و پيت به هر كس بتواند بپرد و اعتراض كند، به اين يكي، يعني به پوست و گوشت خودش نمي تواند بپرد! از حق نبايد گذشت كه خود پيت نيز با كردار و انتخاب هاي كوتاه ولي دردسرسازش و مثلاً اعلام نامزدي با گينت پالتر و هنرپيشه ۲۸ساله آمريكايي و سپس رهاكردن او و ازدواج با جنيفر انيستون نقش مهمي در جنجال هاي مطبوعاتي و قوت بخشيدن به همان چرخه اي داردكه حالا خودش را قرباني آن مي انگارد.
آيا فرقي مي كند؟
در چنين شرايطي آيا فرق مي كند كه او در «اوشنز الرون» در قالب يكي از اعضاي گروه كلاهبرداران موسوم به «رت پك» (فارسي آن چيزي شبيه به گروه موشي ها!! يا زبل ها مي شود) بازي خوبي را ارائه داده و در بازسازي كارآكترهايي كه ابتدا با بازي فرانك سيناترا و باند مشهور وي در اوايل دهه ۱۹۶۰ جان گرفت، موفق بوده است؟ و آيا مهم است كه پيت در «بازي جاسوسي» همه ي چيزي است كه هاليوود مي خواهد؟ يك «شكوه صرف و چشمگير».
ورود به هياهو
مطلب را با حرفهاي خود پيت كه در آثار ديگري مثل «افسانه هاي پاييز» (۱۹۹۴) نيز جلب توجه كرده است به پايان مي بريم. او مي گويد: زندگي من هر روز صبح اين طوري شروع مي شود، يك قهوه مي خورم، از همسرم خداحافظي مي كنم از خانه خارج مي شوم و وارد هياهو مي شوم و ديگر هيچ نمي فهمم.
و سپس شهرت و گم شدن در آن و باز هم گم شدن اما اين يك روز و يك زندگي عادي در هاليوود است و گريزي از آن به خصوص براي جوان اول هاليوود نيست.

مجوز ۱۱ نشريه جديد صادر شد
گروه فرهنگي: هيأت نظارت بر مطبوعات در تازه ترين جلسه خود با انتشار يازده نشريه موافقت كرد. مهرنوش جعفري مدير كل مطبوعات داخلي ضمن اعلام اين خبر، گفت: در اين جلسه مجوز انتشار ۶ هفته نامه، ۲ دوهفته نامه و ۳ ماهنامه به شرح زير صادر شد: هفته نامه رنگارنگ به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي ليلا مشتاقي، هفته نامه طاق بستان به صاحب امتيازي و مدير مسؤولي احمدعلي امجديان، هفته نامه لحظه ها به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي ليلا نوري مياندوآب، هفته نامه عصر جوان به صاحب امتيازي و مدير مسؤولي علي شهرامي، هفته نامه مرواريد شمال به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي حسين مقصودلو، هفته نامه فرجام به صاحب امتيازي و مدير مسؤولي عليرضا رفاهي فرجاوي، هفته نامه مسافر به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي عليرضا بهزادي پور، دوهفته نامه نگار به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي حسين دهباشي، ماهنامه گل به صاحب امتيازي فتح الله حاتمي، ماهنامه كودكان و نوجوانان جست و جو به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي محسن سيدعباسي و ماهنامه نسل برتر به صاحب امتيازي و مديرمسؤولي سياوش فروغي راد. گفتني است در اين جلسه با تغيير وضعيت ۹ نشريه موافقت شد.

مدير كل ارشاد استان تهران معرفي شد
047016.jpg
گروه فرهنگي: «احمد مسجدجامعي» وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حكمي «ميناخواجه نوري» را به سمت مشاور وزير و مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران منصوب كرد.
در حكم وزير ارشاد آمده است: «نظر به شايستگي، توانايي و تجربيات ارزنده و فعاليتهاي سركار عالي در امور فرهنگي و اجرايي و به موجب اين حكم به عنوان مشاور وزير و مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران منصوب مي شويد.»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |