شماره ۲۰۳۹ - سال هشتم - سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۰
Tue, Jan 29, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* تمرين دعا شبيه تمرين شنا نيست كه بدون رفتن در آب بتواني انجام دهي. مؤمنان در دعا درواقع در پي ايجاد، بازسازي و اعتراف به دوستي شان با خدا هستند. اگرچه اين دوستي در عمل نتيجه مي دهد، اما اين اعمال معلول دوستي اند و هدف دعا نيستند.
* در دعا و نماز مي آموزيم زندگي و جهان را براساس ايمانمان بفهميم
و زندگي مان را مطابق با اين شيوه ديدن پويا نگه داريم.

نشريات انديشه
046935.jpg
«آفتاب» جديد
يازدهمين شماره ماهنامه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي «آفتاب» منتشر شد.در اين شماره از «آفتاب» مصطفي تاج زاده طي گفت وگويي «چهار راهبرد جنبش اصلاحات» را تشريح كرده است. در گفت وگوي ديگر «آفتاب» ، «سياست اعتدال» از سوي حاتم قادري مورد نقد و ارزيابي قرارگرفته است. مقاله جالب توجه اين شماره نوشته اي است از اكبر گنجي با عنوان: زيستن در جهاني آزاد، با عنوان فرعي: هابرماس تروريست و ملا عمر يوتوپيايست. در بخش سياسي، پروفسور فرانسوي «فرانسوا بايار» نيز «نقد خاطره ملي» را لازمه جمهوريت و مردم سالاري معرفي كرده است.
در يازدهمين شماره آفتاب همچنين گفت وگويي با مرتضي قره باغيان در شناسايي و تحليل «سه شكاف فعال اقتصاد ايران» صورت گرفته است.
در اين شماره، باپايان يافتن بحث «صورتي و بي صورتي» عبدالكريم سروش، از اين شماره به تبيين سكولاريزم پرداخته است. محسن كديور نيز مطالب گذشته خود را در باب حكومت انتصابي پي گرفته است.

046932.jpg
بيست و هفتمين شماره «فقه اهل بيت» منتشر شد
فصلنامه تخصصي «فقه اهل بيت» خود را عهده دار طرح وتبيين مسائل مستحدثه و نوپيدا و ديدگاههاي نو در دانش اصول و علوم وابسته به فقه مي داند و بر آن است مباحث فقهي شيعه را با ديگر مذاهب و مكاتب فقهي به مقايسه بنشيند. اين نشريه سعي مي كند ميان نظرگاههاي فقهي و آراي حقوقي نيز بررسي تطبيقي صورت دهد و در عين حال، از نظر تاريخي فقه و اصول غافل نماند.
بيست و هفتمين شماره فصلنامه تخصصي «فقه اهل بيت» ، از سه بخش مسائل مستحدثه، مباحث برون فقهي و اطلاع رساني تشكيل شده است. در بخش مسائل مستحدثه و مباحث برون فقهي مقالات و مباحث زير به چشم مي خورد:
ـ مكان ذبح در حج/ آيت الله سيدكاظم حائري
ـ رؤيت هلال/ آيت الله جعفر سبحاني
ـ بررسي سه فرع فقهي در بانكداري اسلامي/ آيت الله محمدمهدي آصفي
ـ پژوهشي در تعديل قرارداد/ جواد فخار طوسي
ـ قاعده «مايضمن» / محمد رحماني
ـ تكمله «مجموعه فتاوي ابن جنيد» (باب طهارت)/ سيدحسن فاطمي

همه زندگي قديس يك نيايش هماهنگ است
* تمرين دعا شبيه تمرين شنا نيست كه بدون رفتن در آب بتواني انجام دهي. مؤمنان در دعا درواقع در پي ايجاد، بازسازي و اعتراف به دوستي شان با خدا هستند. اگرچه اين دوستي در عمل نتيجه مي دهد، اما اين اعمال معلول دوستي اند و هدف دعا نيستند.
* در دعا و نماز مي آموزيم زندگي و جهان را براساس ايمانمان بفهميم
و زندگي مان را مطابق با اين شيوه ديدن پويا نگه داريم.
046947.jpg
در نيايش، مؤمنان محبت خويش به خداوند را ايجاد، بازسازي و به آن اعتراف مي كنند. در خواستن چيزي از خداوند، به وابستگي خويش به او اعتراف مي كنيم و اين اعتراف شرط لازم براي ايجاد رابطه ي شخصي با خداوند است. اعتراف به گناهانمان و درخواست عفو و بخشش خداوند شرط لازم احياي رابطه اي است كه از طريق گناهان خويش به آن آسيب رسانده ايم. در دعاي شكرگزاري و ستايش به اين حقيقت اعتراف مي كنيم كه خدا با لطف خويش مي خواهد رابطه ي دوستي اش با ما برقرار شود. در اين معنا ما مي توانيم با تعريف كالوين (Calvin) از دعا به عنوان «تمرين ايمان» هم رأي باشيم. هم دعا و هم شكل زندگي مؤمن با مثلثي تعريف مي شوند؛ چرا كه هر دو سه مؤلفه دارند، خدا، مؤمن و جهاني كه مؤمن درآن به سر مي برد و عمل مي كند. مؤمنان در زندگي خويش از طريق محبت خداوند به اين جهان مرتبط مي شوند و در دعاي خويش آنهارابطه اي را از خدا مسألت مي كنند كه براساس آن هستي آنها در اين جهان تعين پيدا مي كند.
به دليل همين رابطه بسيار نزديك ميان دعا و زندگي ديني، تعجب برانگيز نيست كه اين دو، غالباً به گونه اي يكسان دانسته شده اند. از اين رو، مثلاً اريگن (Origen) كه زندگي مؤمن را في نفسه نوعي دعا و نيايش تفسير كرده است مي گويد:
از نقطه ي مقابل اين ديدگاه مي توان گفت كه نه فقط زندگي مؤمن شبيه دعاست بلكه دعا نيز مشابه زندگي مؤمن است، از اين رو، ايان رمزي (Ian Ramsey) قائل است كه دعا شبيه و نسخه كوچكي است از زندگي مؤمن. يا حتي مي توان گفت دعا بيان روشني است از آنچه بطور مبهم در سراسر زندگي مؤمن به چشم مي خورد.
ممكن است به نظر رسد اينهماني هويت دعا و زندگي ديني، دعاي صريح را غيرضروري مي سازد. اگر همه ي زندگي مؤمن يك زندگي با عشق به خداست چه ضرورتي دارد كه در نماز و دعا اين كل را در قالب نسخه كوچكي تكرار كنيم؟ چه ضرورتي دارد كه آن چيزي را كه اينك در زندگي هر مؤمني به شكل غيرشفاف وجود دارد، شفاف كنيم؟ چرا همدلانه با اميل برونر (E.Brunner) نتوان گفت كه دعا علي الاصول نبايد چيزي دوشادوش ساير چيزها باشد، دقيقاً مثل خدا كه چيزي به موازات امور اين دنيا نيست؟
ممكن است اين سؤال را با ارجاع به نقص آدمي پاسخ داد. به يك معنا مي توان گفت در بهشت نيازي به دعا نيست چرا كه در آنجا همه حيات بطور طبيعي در جوار قرب خداست. امادر اين دنيا ما به ممارست دائم نياز داريم تا بدان شيوه زندگي كنيم. تهذيب و زندگي مؤمنانه، نيازمند كوشش خاصي است و بطور طبيعي بدان نائل نمي شويم. از اين رو كوئيك (O.C.Quik) مي نويسد كه دعا نمايانگر وقف همه تلاش آدميان براي خداست. اين بخش خاصي از زندگي ماست كه گويي از كل فعاليت ما مجزا شده است ـ اگر چنين بخشي وجود داشته باشد ـ زيرا در آن، عشق و ايثار كل حيات ما مي تواند خودآگاهانه شود و كمال بيشتري يابد. اين ديدگاه، تا اندازه زيادي درست است. توان ديد خود و جهان با چشم ايماني نيازمند تربيت است و نيايش شيوه مهمي است كه در آن ما خودمان را تربيت مي كنيم. لذا الحنساري ـ Alhonsaari ـ خاطرنشان مي كند كه در «حال نماز، مؤمن بطور مكرر خود را به گونه اي مي سازد كه جهان را به شيوه ي خاصي ببيند، شيوه اي كه هر روز در آن، تجارب او با آنچه او واقعيت مناسب مي پندارد هماهنگ و مطابق مي شوند؛ او بطور مكرر حيات عاطفي و رفتار خود را متوجه اين واقعيت و مطابق آن مي كند. در اين شيوه، نيايش چيزي مي شود كه دروري (John Drury) آن را مكتب شهود (School of seeing) مي خواند. در دعا و نماز مي آموزيم زندگي و جهان را براساس ايمانمان بفهميم و زندگي مان را مطابق با اين شيوه ديدن پويا نگه داريم. در اشكال مختلف دعا، مؤمنان آگاهانه با جنبه هاي گوناگون حيات فرد در قرب جوار خداوند روبرو مي شوند و بدين شيوه خود را براي زندگي ايثارگرانه تربيت مي كنند. از اين رو در دعا و استغاثه مؤمنان وابستگي خود به خدا را مي پذيرند؛ در مسأله شفاعت خواستن از خدا، آنها با تعلق خاطر (يا عدم تعلق خاطر) خود نسبت به نيازهاي ديگران با خداوند روبرو مي شوند؛ در توبه آنها، به اشتباهات خود به عنوان گناهاني كه به دوستي شان با خدا آسيب مي رسانند، اعتراف مي كنند؛ در ايثار، به تعهد (يا عدم تعهد) خود به انجام خواست خداوند سر فرومي آورند؛ در ستايش خداوند آنها مي پذيرند كه به جهان به عنوان جلوه ي احسان، عظمت و قداست خداوند نگاه كنند؛ در شكرگزاري، مؤمنان بر اين باورند كه به تواناييها و فرصتهايشان و برآورده شدن نيازهاي خود به چشم پاداشي ناشي از لطف خداوند نگاه كنند. به اين معنا، دعا درواقع گونه اي تفكر است كه در آن مؤمنان آگاهانه، شيوه اي كه آنهارا به خدا، به خودشان، و به اين جهان و اعمال و نگرشهاي ساير مردم مربوط مي كند، رويارو مي شوند. بنابراين، در دعا، مؤمنان همه ي زندگي خود را وقف دوستي با خدا مي كنند و به تعبير نقل شده از كوئيك خودآگاهي و كمال بيشتر مي يابند.
اگرچه اين ملاحظات درباره رابطه ميان دعا و زندگي مؤمنان درست اند ولي باز هم يك جانبه اند. اگرچه دعا زندگي مؤمن را زندگي ديگري مي كند، اما اهميت و ارزش آن از موجودي كه صرفاً ابزاري براي چنين هدفي است، فراتر مي رود. مؤمنان در دعاي خود بسان زندگيشان تمرين عشق ورزي با خدا مي كنند و نه اينكه صرفاً با دعا تمرين كنند. تمرين دعا شبيه تمرين شنا نيست كه بدون رفتن در آب بتواني انجام دهي. مؤمنان در دعا درواقع در پي ايجاد، بازسازي و اعتراف به دوستي شان با خدا هستند. اگرچه اين دوستي در عمل نتيجه مي دهد، اما اين اعمال معلول دوستي اند و هدف دعا نيستند. ويليام تمپل (William Temple) در تأكيد بر اين نكته حق دارد كه مي گويد «رابطه مناسب در انديشه ميان دعا و عمل آن نيست كه اين رفتار فوق العاده مهم است و دعا ممكن است به ما كمك كند، بلكه رابطه اي درست اين است كه آن دعا فوق العاده مهم است و كردار آن را مي آزمايد.» دعا و زندگي عاشقانه، بدون يكديگر، غيرممكن اند. لذا بيهوده است اگر گمان كنيم كه اگر آن دعا در همه ي زندگي ما ظهور و تجلي پيدا نكرده باشد، مي توانيم از طريق دعا به قرب جوار خداوند نائل شويم.
به عبارت ديگر، به لحاظ منطقي محال است كه ز ندگي عاشقانه داشت و حال آنكه اين عشق ايجاد و پي در پي احياء نشده باشد و به اين واقعيت در ستايش و سپاسگزاري اذعان و اعتراف مي شود.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |