شماره ۲۰۴۰ - سال هشتم - چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۰
Wed, Jan 30, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نقد و بررسي « حادثه در بامداد» آخرين مجموعه شعر منوچهر آتشي
* تخيل آتشي نيرومند است، تصاوير شعرش پربار وگوياست و نگاه نافذ او به زمانه اي كه در آن زيست مي كنيم فراموش نشدني است.

ويترين نشريات
047067.jpg
شماره ۱۴۰ ماهنامه جهان كتاب منتشر شد
شماره ۱۴۰ ماهنامه تخصصي جهان كتاب به سردبيري مجيد رهباني و فرخ اميرفريار منتشر شد.
در اين شماره مي خوانيد: سخن خوب ز گوينده خاموش‎/ ايرج افشار، نقش مهم كتابفروشي…، اگر بخواهد!‎/ نسيم وهابي ـ فاطمي، پانصد رو تهيدستي‎/ گابريل گارسيا ماركز‎/ ترجمه مژده دقيقي، اميركبير و تكيه دولت‎/ عنايت الله شهيدي، چند نكته درباره «تأملاتي پيرامون فرهنگ علوم انساني»‎/ داريوش آشوري، درستيز با دقت و امانت‎/ نادر انتخابي، نامه اي به يك دوست: در پاسخ دكتر مصطفي رحيمي‎/ عباس ميلاني، آسياي ميانه جديد‎/ تورج اتابكي، سالهاي بحران در بخارا‎/ محسن جعفري مذهب‎/، از مباني نظري ويرايش‎/ عبدالحسين آذرنگ، غرش يك شير بي دندان‎/ صفدر تقي زاده، نامه هايي به يك نويسنده جوان‎/ وي.اس.نايپل، يادي از حسن پستا، يادكردي از دكتر حسينعلي بيهقي‎/ محمدفرح زاد، تازه هاي بازار كتاب‎/ فرخ اميرفريار. پاراگراف آغازين مقاله «از مباني نظري ويرايش» را مي خوانيد: «راستي كدام حق است كه كسي به خود اجازه دهد براساس آن درنوشته ديگري دست ببرد، واژه ها، عبارت ها و جمله ها را كم و زياد يا جابه جا كند، مطلبي را با زباني ديگر، با لحني ديگر، يا با هدف وكاربردي ديگر بازبنويسد، ساختار نوشته را دگرگون كند، طرح، نقشه، تصوير يا تدبيريهاي بصري ديگري برنوشته بيافزايد و در مجموع به نوشته شكل و شمايلي ببخشد متفاوت با آنچه نخست داشته است؟ منشأ اين حق كجاست و چه عاملي مبناي تصميم گيري درباره ويرايش است؟ و اصولاً آيا اين حق قابل دفاع است؟»

047064.jpg
بيستمين شماره بخارا منتشرشد
بيستمين شماره ماهنامه فرهنگي و هنري «بخارا» به سردبيري «علي دهباشي » منتشر شد.
دراين شماره مي خوانيد: درضرورت تحول فرهنگي ‎/ عبدالحسين آذرنگ، آيا از تاريخ مي توان آموخت؟‎/ رابرت ليوينگستن اسكايلر‎/ دكترعزت الله فولادوند، فيلسوف كيست؟‎/ مري وارناك ‎/محبوبه مهاجر، داستان نويسي ايران درسال ۱۳۷۸ ‎/ حسين ميرعابديني، ده فرمان براي نويسندگان ‎/ استيفن ويزينسكي ‎/ مينو مشيري ، نويسنده جنوب ‎/ طاهربن جلون ‎/ خجسته كيهان ، تازه ها و پاره هاي ايرانشناسي ‎/ ايرج افشار، دربي دولتي فرهنگ ‎/ گفت وگو با دكترجلال ستاري ‎/ علي دهباشي ، تداعي معاني ‎/ عمران صلاحي ، غزل عشقي كه مي خواهد نهفته بماند ‎/ فدريكو گارسيالوركا ‎/ دل آرا قهرمان، كارچهره‎/ راينر ماريا ريلكه‎/ دكتر شرف الدين خراساني ، گفت وگو با رضا سيدحسيني ومصطفي رحيمي ، روزها در راه ‎/ شاهرخ مسكوب ، وظيفه ويراستار برقراري تفاهم است ‎/ گفت وگو با ابوالحسن نجفي ، گفت وگو با فردريش لانكامرر (پدر صحافي جديد درايران ) ‎/ سيدكاظم حافظيان ، برابري فرهنگي ايرانيان و تاجيكان ‎/ صدرالدين عيني ، آيا معماي مرموز قتل مارلو حل شده است ؟ ‎/ آمليا هيل ‎/ لي لاسازگار، حماسه انساني ‎/ عزت الله انتظامي، نگاهي به شعر معاصرايران ‎/ م. آزاد و …

نقد و بررسي « حادثه در بامداد» آخرين مجموعه شعر منوچهر آتشي
سوگنامه ي انسان امروز
* تخيل آتشي نيرومند است، تصاوير شعرش پربار وگوياست و نگاه نافذ او به زمانه اي كه در آن زيست مي كنيم فراموش نشدني است.
047247.jpg
شعر، قبل از هر چيز يكي از فعاليت هاي فرهنگي كه بازتاب روح متعالي انساني است محسوب مي شود. درواقع شعر واكنشي درمقابل محيط و جامعه و نيز روحيات دروني و پيچيده ي انسان است. تاكنون هيچ تعريف جامع و مانعي از شعر نشده است زيرا از هر زاويه اي كه به آن بنگريم، باتوجه به نقطه اتكاي نگرشمان مي توان تعريفي از شعر ارايه داد و همه تعاريفي كه از شعر تاكنون شده است همگي داراي همين ويژگي و خصوصيت است و بخشي از شعر را تعريف و تفهيم مي كند. بزرگترين و مهمترين كاربرد شعر در حيطه زبان و گسترش آن است كه تحقق مي يابد، اما اين توسعه نيز از واكنش شاعر در مواجهه با جامعه شكل مي گيرد. در يك شعر كامل محتوا و فرم تفكيك ناپذيرند اگرچه در بحث و نقد لزوم بحث هاي جداگانه اي درباره هريك به وجود آيد. كاربرد اجتماعي شعر يكي از قديمي ترين مباحث در حيطه شعر و شاعري است، زيرا شاعر، به عنوان انسان هوشمند هر عصر و زمانه اي منعكس كننده و بازتاب دهنده روح جامعه انساني است. انسان، بطور كلي به عنوان موجودي اجتماعي نمي تواند از تأثرات محيط به دور باشد و قاعدتاً شاعران تصويركننده موقعيتي از جامعه و يا انسان در جامعه بزرگ بشري هستند. البته شاعر آزاد است تا هرآنچه كشف و شهودهاي شاعرانه براي او به ارمغان مي آورد همان را صادقانه تصوير كند به همين دليل هر شعري لزوماً اجتماعي محسوب نمي شود و به اعتبار محتوا مي تواند مثلاً عاشقانه، عارفانه و… باشد. ولي حتي در اشعار غيراجتماعي نيز باز خواننده باواكنشي انساني درمواجهه با مسأله اي روبروست؛ حتي اگر اين مسأله خيلي هم فردي و انتزاعي باشد. شعر به عنوان فعاليتي فرهنگي و متعالي بازتاب و تصويركننده پيچيده ترين زواياي روح انساني است و كار شاعر كشف ناگفته ها و ناشنيده ها و آن چيزهايي است كه از ديد خيلي ها پنهان مانده است. نيما يوشيج شعر را زاييده روح هاي متعالي مي داند، تعالي خاصي كه در هر انساني وجود ندارد و فقط از آن شاعران ـ به معناي دقيق كلمه ـ و ديگر هنرمندان در هنرهاي ديگر است. منوچهر آتشي از نخستين دفتر شعرش كه با نام «آهنگ ديگر» منتشر شده است، نام خود را به عنوان شاعري اجتماعي كه از بطن جامعه الهام ومايه مي گيرد، به ما شناسانده است.
آخرين مجموعه شعري كه از او به تازگي منتشر شده و «حادثه در بامداد» نام دارد نيز همچنان شاهد ديدارهاي شاعر وكشف و شهودهاي شاعرانه او از محيط و نيز زواياي پنهان روح انسان به عنوان موجودي اجتماعي هستيم، با تصاويري خوب و زباني كه به گستردگي زبان فارسي مي انجامد.
«حادثه در بامداد» آخرين مجموعه ي شعر «منوچهر آتشي» واكنشي هوشمندانه و هنرمندانه در مقابل دنياي سراسر فرورفته در جنگ و خون و خدعه و نيرنگ است. شعر او بيانگر ويراني ارزش هاي انساني در اين زمانه ي زجركشيده ي زخمي است. زمانه اي كه انسان ها هويت انساني خود را گم كرده اند، با يكديگر بيگانه اند و در قفسي بزرگ در مرگ عاطفه شلاق مي خورند.
برادرم!
چرا نمي شناسيم؟
در حيرتم!
مي دانم فرزند مادرمي
برادر برادرم
خواهرخواهرم
اما
نمي شناسم و نمي شناسمت
و در حيرتم.
آتشي در آخرين دفتر شعرش، سوگنامه انسان امروز را تصوير كرده است. شعر او سرود تلخ آوار و شبيخون و توطئه، در پهنه ي گردبادهاي امروزي جهان است. در شعر او انسان امروز، دردمند و خسته راه نجاتي مي جويد و نمي يابد، تيرگي فاتح بي هنگام نسيم، صبح و گل است. طلوعي نيست و روزگار در دامان خود خدعه هاي خونيني را تدارك ديده است.
فرار مي كند آب از درخت
به سمت تاريك مرداب
و روز، خود را
زير چراغ هاي شكسته حلق آويز كرده است
پنداشتي چه مي توانستي ديد آنجا
آنجا
كه دريا
از بوي نهرهاي شهري
عق مي زند دل خود را بر ساحل؟
تفكر و تخيل آتشي بين شهر و روستا در نوسان است، نه ذهني صددرصد شهري دارد و نه روستايي؛ بلكه تلفيقي از اين دو ذهن او را به حركت مي آورد و تصاوير شعر او را مي سازد و اين باعث مي شود كه در برخي از تصاوير شعر او و منطق ساده ي كلمات آشفته شود. وقتي مي گويد:
پرنده ي آذرخش مي آيد
شيهه كشان.
خيلي فوري ذهن شيهه كشيدن را كه براي اسب است، براي پرنده نمي تواند بپذيرد و نبايد هم بپذيرد (بحث از اشتباهي فاحش است نه تشخصي تازه) ليكن در مجموع «آتشي» تصويرساز بسيار خوبي است و تصاوير شعرش، ذهن نوجو و خلاق او را به ما يادآور مي شود. تصاويري كه همچون بغضي تركيده است.
اگر بر نيايد شمايل تو،
كنارا ين بغض، آتش خواهد جوشيد
(ثعلب ها به آتش زير خاكستر، بيشتر مي مانند تا خنجر در غلاف سبز چرمينه)
و بنا به روايت شاعر (ثعلب غير از روباه، نام گياهي است پيازدار كه مصارف دارويي دارد، اما در جنوب بيشتر برگورها روييده مي شود، يا مي رويانند و سريع هم تكثير مي شود) و مقصود آتشي هم همين گياه است كه سايه و شمايل آن را در تمام مجموعه ي «حادثه در بامداد» به وضوح مي بيني و عطر غم انگيز آن را احساس مي كني، آنچنان كه گويي در كنار همه تصاوير آتشي «گل ثعلب» كاشته اند.
آتشي گاهي ايجاز را فراموش مي كند و بعضي از تصاوير شعرش داراي حشو مي شود. وقتي مي سرايد:
به شب قطبي
بي نفت
چراغ برف مي سوزد.
«بي نفت» حشوي زايد است و باحذف آن تصوير خيلي زنده تر و موجزتر وحتي «طرفه تر» مي شود. باتوجه به اين نكته كه قدما هم حشو را به خاطر ضرورت وزن به كار مي بردند كه اينجا هيچ ضرورتي ندارد. ولي اينگونه اشتباهات و موردي كه در قبل گفته شد در شعر او زياد نيست و بسيار اندك است و از ارزش غناي زبان تصويري شعر او نمي كاهد. زبان تصويري شعر آتشي با بعد اجتماعي عميقي كه دارند خواننده را مجذوب خود مي كنند و ذهن او را تا پايان شعر در احاطه ي خود دارند و تأثيري عميق از خود به جاي مي گذارند و همچون خنجري گوشت را مي شكافند و تا استخوان نفوذ مي كنند. معماري شعر او از ساختاري مستحكم برخوردار است و تصاوير جاي خويش را به خوبي يافته اند.
تخيل آتشي نيرومند است، تصاوير شعرش پربار وگوياست و نگاه نافذ او به زمانه نفرت بار و شومي كه در آن زيست مي كنيم فراموش نشدني است.
از سرباز مرده در آن سالها
اسكلتي مانده در مهتاب سفيدتر از مرگ
با شقايقي‎/ دميده از خم دنده ها، كه ترنمي سرخ را
تا سپيده دمان مي وزاند در فضا
و نگاهي تاريك از جمجمه
كه از آن به رعشه مي افتد بدر
«حادثه در بامداد» در اين روزها و ايامي كه شعر خوب به ندرت منتشر مي شود، فرصتي مغتم براي دوستداران واقعي شعر امروز ايران است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |